وجود مشاهد مقدسه و مقابر متبركه فرزندان نبي مكرم اسلام در جاي جاي ميهن اسلامي نه تنها قبله گاه عاشقان و شيفتگان خاندان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) مي باشد كه در آن سوي مرزها و دراقصي نقاط جهان نيز ملجأ و اميد صدها ميليون مسلمان و رهرو پيامبر گرامي اسلام و دوستداران فرزندان عزيز آن بزرگوار است.
يكي از اين قبور متبرك كه همه ساله مطاف ده ها هزار زائر و ميهمانان امام هشتم(ع) مي باشد و روح و جان عاشقان خسته را صفا مي بخشد، حرم شريف و بارگاه حضرت حسين بن موسي الكاظم(ع) برادر گرامي هشتمين پيشواي شيعيان جهان در شهر طبس است.

پس از وقوع حادثه زلزله در شب بيست و پنجم شهريور ماه 1357 در طبس و تخريب كامل آرامگاه فرزند موسي بن جعفر(ع)، حسب فرمان بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام(ره)، آستان قدس رضوي بازسازي اين بارگاه منور را در دستور كار خويش قرار داده و درسال 1363 بقعه مركزي حرم مطهر را بازسازي و به متوليان محلي تحويل نمود.
ليكن از آنجائي كه امكان بازسازي كامل اين امامزاده لازم التعظيم توسط متوليان محلي امكان پذير نبود، حضرت آيت ا... واعظ طبسي نماينده محترم ولي فقيه و توليت عظماي آستان قدس رضوي در پاسخ به خواسته ائمه جمعه و جماعات و تقاضاي مصرانه آنان مبني بر تداوم و استمرار كار بازسازي مرقد شريف امامزاده حسين بن موسي الكاظم(ع) و آرامگاه مجاهد شهيد آيت ا... مدرس(ره) توسط آستان قدس رضوي، لذا معظم له از پيشگاه مقام معظم رهبري حضرت آيت ا... خامنه اي درخواست فرمودند تا در صورت مصلحت مقرر فرمايند مسئوليت و اداره امور اين دو مجموعه با تمامي موقوفات، رقبات و متعلقات آن به آستان قدس رضوي تفويض گردد كه در پاسخ به اين درخواست طي حكمي در تاريخ 4/4/73 توليت اين دو مكان مقدس به حضرت آيت ا... واعظ طبسي تفويض گرديد.

آستان قدس رضوي حسب فرمان رهبر معظم انقلاب اسلامي و ولي امر مسلمين جهان، مسئوليت حفظ وآباداني بقعه مباركه حضرت حسين بن موسي الكاظم(ع) را عهده دار شده، تعظيم و تكريم بارگاه آن بزرگوار را از جمله شعائر اسلامي دانسته و در جهت شكوه بخشيدن به بارگاه قدسي و فراهم كردن فضاهاي مناسب زيارتي و عبادتي براي اين مكان مقدس در اولويت برنامه هاي خود قرار داده است.
نظرات (0) نويسنده : معصومه هادی زاده - ساعت 6:42 AM - روز سه شنبه 29 مهر 1393 |
این باغ در شهر کویری شمال شرقی استان خراسان جنوبی و در بستر شهری و در انتهای شرقی خیابان گلشن طبس و بوسیله میرحسن خان، سومین حاکم طبس، از سلسله خوانینی که به وسیله نادرشاه به حکومت طبس منصوب شدند، احداث گردید.
این باغ با عمارتی در دو طبقه و زیرزمین کوچک، در یک نخلستان(2000 نفر خرما) با ابعادی در حدود 266 متر در 260 متر بنا شده و به شماره 1310 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
سردر ورودی باغ با نمایی از اندود گچ سفید، رو به میدان و سوی دیگر رو به باغ، با ایوانی دو ستونه و تزیینات آجری نقشدار ساخته شده است.
این باغ دارای دو خیابان اصلی متقاطع بوده و در مرکز آن حوضی است با ابعاد 85/25*5/7 متر و سه فواره، که محوطه باغ را به چهار مربع بزرگ تقسیم میکند.
که هر کدام از این مربعها با گذرگاههای کوچکی به چهار کرت تقسیم شده، که در داخل آنها 2500 اصله مرکبات (درختان نارنج و…) و انار (500 اصله) کاشته شده است.
این باغ بر روی امتداد جریان آب چشمههای سرد و گرم که به جانب طبس میآید شکل گرفته، آب از انتهای مجموعه وارد باغ شده و پس از آبیاری کرتها و حرکت در جویها و فوارهها از زیر هشتی ساختمان سردر میگذرد و به شهر میرود.






نظرات (0) نويسنده : معصومه هادی زاده - ساعت 6:30 AM - روز یک شنبه 27 مهر 1393 |
باغ گلشن یکی از باغ های نادر ایرانی است که آب جاری دائمی در آن جریان دارد.
در این باغ گونه های مختلف گیاهان سازگار با اقلیم های متفاوت آب و هوایی وجود دارد.
باغ گلشن طبس به وسیله امیرحسین خان، سومین حاکم طبس، از سلسله خوانینی که به فرمان نادرشاه به حکومت طبس منصوب شد، ساخته شده است.
ساختمان سردر باغ گلشن در زلزله ویرانگر شهریور 57 طبس به کلی از بین رفت اما هم اکنون در همان محل، ساختمانی با همان طرح و نقشه بنا شده است.
باغ گلشن که از جمله باغ های طبقاتی به شمار می رود، حوضی بزرگ را در میان خود گرفته است که معمولان پلیکان هایی در آن شنا می کنند.
انواع درختان نخل تزئینی، کاج، نارنج، پرتقال، انگور و انواع گل های زینتی، این باغ را به یکی از بی نظیرترین و رویایی ترین باغ های کشور تبدیل کرده است.
این باغ نیز هر سال به ویژه در ایام نوروز پذیرای جمعیت قابل توجهی از مهمانان نوروزی به ویژه مسافران عبوری است.

نظرات (0) نويسنده : معصومه هادی زاده - ساعت 6:25 AM - روز یک شنبه 27 مهر 1393 |
موضوع انشا:
تابستان را چگونه گذراندید ؟
تابستان سال 57 من کلاس چهارم دبستان را در بیرجند تمام کرده بودم بعد از تعطیل شدن مدرسه حدودا" تیر ماه بود که برای گذراندن تعطیلات به طبس رفتیم. آن سالها بدلیل شغل پدرم ، در بیرجند زندگی میکردیم و هر ساله تقریبا" اغلب تعطیلات را مخصوصا" عید نوروز و تابستان را به همراه خانواده به طبس می رفتیم ودر منزل خودمان واقع در میدان شاه آن زمان ایام را سپری میکردیم . شمال ما باغ گلشن طبس و دریای ما هم استخر آب روستاهای اطراف بود. .برادرم و خواهرم دوران دبیرستان خود را در طبس میگذراندند تا مادر بزرگ تنها نباشد . تابستان 57 خیلی قشنگ آغاز شد شاید زیبایی اش برای من این بود که وقتی به طبس رسیدیم پدرم به خاطر موفقیت در امتحانات برایم دوچرخه خریده بودند ، یادش بخیر آقای ضرابی یک کلام دوچرخه را با 320 تومان به پدرم فروخت ، مغازه ایشان دقیقا" کنار ساختمان مخابرات قبل از زلزله و دیوار به دیوار خانه ما بود ، و به عبارتی پشت مغازه های مسگر ها. هی .. یادش بخیر که چه صفایی داشت ، صبح زود صدای چکش مسگر ها بلند میشد و تا غروب ادامه داشت ، مخصوصا" تابستانها که بچه مدرسه ایها هرکدام قلم و چکشی بدست می گرفتند تا هم مشغول باشند و هم با حکاکی در سینی های مسین یادی از خود بجای گذاشته باشند .
شبهای باغ گلشن واقعا" زیبا بود ، اصلا آدم باور نمی کرد که در کویر است ،... بگذریم روزها می گذشت و می گذشت و ما باید با نزدیک شدن مدارس دوباره به بیرجند برمی گشتم ، روز 20 شهریور پدرم از بیرجند به طبس آمدند تا باتفاق به بیرجند برگردیم ، چند روزی بیشتر تا اول مهر باقی نمانده بود گفتتند سری به اقوام بزنیم و کم کم آماده برگشتن شویم ، حدودا" صبح روز 24 شهریور بود که برای خداحافظی از اقوام ساکن در اطرف طبس، از شهر خارج شدیم ، غافل از اینکه باید با طبسی های و فامیل ساکن در طبس خداحافظی کنیم ، مخصوصا" دختر عمه ام که آن روز اصرار داشت با ما همسفر شود ، ولی نشد ، های های گریه میکرد که دایی جان من هم می خواهم با شما بیایم . هیچ نمی دانستیم دیگر هیچوقت او را و حتی چهره معصومش را نخواهیم دیدید .... مادرش میگفت فردا، دایی بر میگردند و قرار است به امام زاده برویم ( امام زاده حسین بن موسی الکاظم) . به هر حال فردای آن روز با اصرار مادرم به طبس برنگشتیم، روز 25 شهریور قرار بود شام را در روستا و در نزد عموی مادرم باشیم که با اصرار ایشان حدود ساعت 5 غروب بود که به منزل ایشان رفتیم. هوا واقعا" گرم بود و از هر روز شاید گرمتر بود بر خلاف سایر روزها که اغلب طوفانی بود آن روز اصلا" طوفانی در کار نبود و روی همین اصل فرشی در ایوان پهن کردیم ومشغول صحبت بودیم دقایقی از ساعت 7 گذاشته بود ، آن وقتها در روستاها برق نبود و سر شب باید چراغهای توری را پر نفت می کردند که تا آخر شب که شب نشینی طول میکشید (به قول طبسی ها چراغانی) چراغ توری ، تاب آورد ، چراغ توری را تازه آماده کردند و آویزان بر زنجیر بلندی که به همین منظور از سقف بلند ایوان آویزان شده بود. هوا رفته رفته تاریک می شد ، در طبس ، چه در روستا ها و چه در شهر اغلب مردم معمولا چند تا مرغ و خروس و مرغابی و بو قلمون داشتند ، منازل اغلب بزرگ با حیاطهای بزرگ و حوض آبی هم در وسط حیاط بود که در آن ماهی نگهداری می شد.ما بچه ها در حیاط بازی میکردیم ناگهان فکر کردم چیزی در آب حوض افتاد ، و به سمت دریاچه رفتیم ماهی ها به سطح آب آمده بودند و هراسان بودند همزمان صدای بوقلمون ها پیشی گرفته بود و در پی آن سایر ماکیان همصدا شده بودند و بال بال میزدند و بی تابی می کردند. ، تقریبا" در چند لحظه ظاهرا" این صدا از تمام روستا بگوش میرسید ، خفاشها به طرز عجیبی از این طرف به آن طرف و از آن طرف به این طرف در پرواز بودند ، البته همه این اتفاقات شاید یک تا دو دقیقه شاید هم کمتر طول کشید ، خیلی دقت نداشتیم ، ولی آنقدر موضوع غیر عادی بود که توجه همه جلب شده بود. ناگهان یکی از بستگان که تجربه تلخ زلزله فردوس را به خاطر داشت فریا زد چراغ توری دارد تکان میخورد ممکن است زلزله باشد ، دقیقا" خاطرم هست هنوز هیچ کس هیچ عکس العمل خاصی را نشان نداد ه بود که صدای کوبید ه ای ( مثل جسم سنگینی که از پشت بام می افتد ) فضا را پر کرد و زمین به شدت شروع به تکان خوردن کرد ، چراغی که آویزان بود ابتدا حالت پاندولی داشت و لی در یک لحظه حا لت تقریبا" چرخشی بخود گرفته بود ، زلزله فرا رسید تقریبا" رو طاقچه ها واقعا" چیزی نماند و آنجه بر آن نهاده بودیم بر زمین افتاد. سبوهای آب که بر دیوارها تکیه داده شده بود افتاد و شکست ، ایوانها ترک برداشت ولی هنوز از طبس خبری نبود ، حدود ساعت 9 بود که یکی از اقوام که جان سالم از زلزله طبس بدر برده بود ، سراسیمه وارد شد ...و فریاد زد .. طبس...طبس........ و شروع کرد به فریاد و ناله و در جایش نشست... که ... همه مردند.... همه رفتند... طبس خراب شد..... راستش در آن لحظه فقط گریه و ناله ....بود ... پدرم فورا" جوانها را جمع کردند و گفتند سریعا" هرچه بیل و کلنگ و چراغ قوه دارید با خودتان بر دارید .تا برویم . یادم هست چندین دبه 20 لیتری هم آب برداشتیم و تقریبا" وانت پراز نیروی کمکی به راه افتایم هرچه به طبس نزدیکتر می شدیم موضوع را بیشتر حس می کردیم..پسلرزه ها ی زلزله کاملا" واضح بود چندین بار ماشین از جاده منحرف شد .... من خودم که حتی پسلرزه های 2 سال بعد زلزله طبس را شاهد بودم و در منطقه قاینات ( زلزله زیرکوه 1378) هم حضور داشتم .. چنان پسلرزه های را ندیدم ... مثل آدمی که تب لرز دارد ،واقعا" زمین میلرزید ..... 40 یا 50 دقیقه طول کشید که به طبس رسیدم، شهر در غبار و تاریکی بود ... فریاد و فغان همه جا را پر کرده بود.......البته هنوز دیوارهایی بر جا بود که بعدا" و در اثر پس لزره ها خراب شد... خیابان باغ گلشن تقریبا" مسدود بود ، هیچ جایی قابل شناسایی نبود ، یبشتر از روی درختها و آب انبارها می شد حدود آدرس را پیدا کرد. آب انبارها آگر چه آسیب دیده بود ولی پا برجا مانده بود ..... منزلمان که ادرس کاملا سر راستی داشت و دور میدان مرکزی شهر بود را با زحمت پیدا کردیم .... صدای ناله اجازه نمی داد از کجا شروع کنیم ..... دقایقی بعد از کند و کاو پیکر مادر بزرگم را یافتیم ، خدایش رحمت کند ...لحظات سختی بود .... تا صبح کند و کاو ادامه داشت مرده و زنده ...از زیر خروارها خاک بیرون کشیده میشدند......زمین حرارت داشت شب طوفانی شده بود و ماه گرفتگی بر شدت تاریکی و غربت افزوده بود...... دوست داشتیم به هر ناله ای پاسخ بدهیم ولی واقعا" امکان ناپذیر بود.... دیوارهای گلین و پهن بر سر هر جنبنده ای فرود آمده بود در اولین لحظات او را به دیار ابدی فرستاد و آنان که فریاد داشتند یا آنان بودند که در سردابها ( زیرزمین) بودند و یا آنان بودند که در مسیرهای رفت و آمد تقریبا" آوار کمتری را تحمل می کردند .....صبح نزدیک می شد و با طلوع فجر خرابی طبس نمایانتر می شد......نزدیک صبح بود که پس از تلاش فراوان پیکر دیگر بستگان هم تقریبا بدست آمد ، اغلب جنازه ها فقط از روی لباس شناخنه می شدند و گرنه قابل شناسایی نبودند......شاید اولین گروههایی که به امام زاده رسیدیم ما بودیم ..... تا مکانی را برای دفن اجساد بیابیم ....زمین طبس که قبلا" با بیل دستی قابل حفر بود ، آن روز با کلنگ کنده نمی شد ، گویی خاک غربال شده را غلطک کوبی نموده بودند...... به همین دلیل اغلب جنازه ها در گورستانهای جمعی دفن شد که به ماشین های سنگین حفر شده بود . ...... باد سرد صبحگاهی کویر، بوی مرگ طبس را به چهار سوی عالم برد و روز بعد رادیو با اعلام خبر زلزله طبس، مردمی را روانه طبس نمود تا به فر یاد آسیب دیدگان برسند..... اگرچه افرادی حتی تا روزهای بعد از زلزله از مرگ نجات یافتند ولی تقریبا" بسیاری از ساکنان طبس در اولین دقایق جان باختند ...... و چه راست می گفت عمه ام که فردا قرار است همه با هم به امام زاده برویم .....روحشان شاد و یادشان گرامی باد
....اگرچه از آن صبح سالیان سال میگذرد ... امام زاده بازسازی شد و شهر عوض شد ولی چهره به خاک خفته طبس در آن روز برای بازماندگان زلزله فراموش نشدنی است... طبس را اگر هزاران بار زیباتر از قبل بسازند بازهم برای طبسیها ،آن طبس نمی شود
نظرات (0) نويسنده : معصومه هادی زاده - ساعت 6:14 AM - روز جمعه 25 مهر 1393 |
حدود ساعت ۷ و ۳۶ دقیقه بعدازظهر 25 شهریور ماه سال 1357 (ساعت ۱۵ و ۳۵ دقیقه و ۵۶ ثانیه به وقت گرینویچ) (روز ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۸) استان خراسان به وسیلهی یکی از بزرگترین زلزلههای قرن اخیر ایران به لرزه درآمد و شهرزیبا و تاریخی طبس با سابقهی بیش از ۱۰۰۰ سال قدمت بکلی ویران و ۳۰ آبادای خراب و به ۱۰۰ آبادی دیگر خسارت وارد شد. خسارتهای عمدهی این زلزله در شعاع ۳۰ کیلومتری طبس بود و در تهران به فاصلهی مستقیم ۵۴۰ کیلومتر و در مشهد به فاصلهی مستقیم ۳۸۰ کیلومتر احساس شد. تلفات علیرغم جو هیجان زدهی آن زمان رقمی حدود ۲۰۰۰۰ کشته را نشان می داد ولی آمار رسمی در مهر ۵۷ از طرف مرکز آمار ایران ۶۳۶۳ نفر اعلام شد که ۳۶۶۲ نفر در طبس و ۲۷۰۱ نفر در آبادیهای اطراف آن بود.

نظرات (0) نويسنده : معصومه هادی زاده - ساعت 6:13 AM - روز جمعه 25 مهر 1393 |
شهر طَبَس (تبس)، مرکز شهرستان طبس (وسیعترین شهرستان ایران) و شهری کویری است در غرب خراسان جنوبی ایران. این شهر پیشتر جزئی از استان یزد بود که در سال 1391 به استان خراسان جنوبی ملحق شد.
این شهر در مدار ۳۳ درجه و ۳۵ دقیقه شمالی و نصفالنهار ۵۶ درجه و ۵۵ دقیقه شرقی، در منطقهای با آب و هوای بیابانی واقع شدهاست. ارتفاع شهر طبس از سطح دریا حدود ۶۹۰ متر است. در شرق شهر طبس رشتهکوه بلندی به نام رشته کوه شتری قرار گرفته که ضلع شرقی چاله بزرگ طبس را تشکیل میدهد. معادن غنی ذغال سنگ این شهرستان حاکی از وجود جنگلهای انبوه و دریاچههای بزرگ در گذشتههای دور در این منطقه میباشد. این معادن، طبس را در ردیف یکی از غنیترین مناطق کشور به لحاظ ثروت ملی قرار دادهاست.
نظرات (0) نويسنده : معصومه هادی زاده - ساعت 6:08 AM - روز جمعه 25 مهر 1393 |
سیاستمداران كاخ سفید، در ظاهر میكوشیدند مسألۀ گروگانها به صورت مسالمتآمیزحل شود؛ حتی آنها پیش از آغاز برنامۀ نظامی، برای مذاكرات جدید، زمینهچینی میكردند تا مسئولان ایران را غافلگیر كنند.
اما در واقع، مدت پنجماه بود كه نیروهای ویژهای را برای این كار در محیطی مشابه صحرای طبس در «آریزونا» آموزش میدادند. بنا بود كه این طرح، با نام «عملیات پنجۀ عقاب» چهارم تا ششم اردیبهشت 1359 اجرا شود.
برنامه این گونه بود كه در شب اول، هشت بالگرد و هفت هواپیمای غول پیكر C-130 در عمق خاك ایران فرود بیایند. سپس بالگردها و شبانه سوختگیری و به نقطهای در نزدیكی تهران پرواز كنند و تا شب بعد منتظر بمانند. بنا بود كه شب دوم گروههای ویژهای به سفارت حمله كنند و همراه گروگانها، به ورزشگاهی نزدیكی سفارت بروند. سپس به طور همزمان، فرودگاه مجاور اشغال شود و همه با هواپیمایی كه آنجا مستقر شده است، به پرواز درآیند.
سپس طرح پایانی اجرا میشد كه شامل حمله به مراكز اقتصادی و اماكن شخصیتهای مؤثر و كلیدی و در نهایت كودتایی با همكاری عوامل لیبرال، ضد انقلاب و جاسوسان مستقر در ایران بود. سرانجام كارتر در نطقی، سقوط نهضت اسلامی را اعلام میكرد.
طبق برنامه، چهارم اردیبهشت 1359ش، هفت فروند هواپیمای غول پیكر c-130 و هشت فروند بالگرد وارد مرز ایران شدند، در حالی كه نیروهای ویژۀ عملیات، تجهیزات پیشرفتۀ نظامی و وسایلی همچون جیپ، موتور سیكلتهای تندرو و مخصوص عملیات و... همراه داشتند.
آنها از جنوب كشور وارد مرزهای ایران شدند و با هماهنگی دولت بنیصدر پس از طی حدود یكصد كیلومتر، بدون اینكه مانعی در مسیرشان باشد، در فرودگاهی متروكه، نزدیك رباطخان طبس فرود آمدند. بنیصدر، پیشتر دستور داده بود كه تجهیزات ضدهوایی از مسیر مورد نظر برداشته شوند. نیمهشب بود كه نیروهای ویژه به صحرای طبس رسیدند. یكی از بالگردها از هواپیمای c-130 سوختگیری كرد و از زمین برخاست كه ناگهان بر اثر اشتباه خلبان با هواپیما برخورد كرد و هر دو آتش گرفتند. سپس بر اثر طوفان شن، دو بالگرد دیگر، دچار نقص فنی شدند و از انجام عملیات باز ماندند. در نتیجه اجرای طرح با هماهنگی كارتر متوقف شد و آمریكاییها از بیم آنكه، همگی در طوفان شن نابود شوند یا اسیر نیروهای ایران بشوند، از فرصت شب استفاده كردند و فرار کردند. آنان، آنقدر برای فرار عجله كردند كه هشت مزدور كشته شده، اسناد سری و محرمانه در بالگردهای به جا مانده را باقی گذاشتند.
صبح هنگام به وقت آمریكا، هنگامی كه كارتر در تلویزیون ظاهر شد، از چشمان برافروخته و متورم وی، آشكار بود كه شب را نخوابیده است. وی اعلام كرد كه عملیات «پنجه عقاب» شكست خورده است. سپس اظهار كرد كه اسناد طبقهبندی شده سری، در بالگردها به جای مانده است.
در واقع این پیام، برای بنیصدر، صادر شده بود. بیدرنگ، بنیصدر دستور داد چند بمبافكن، بالگردهای به جا مانده را بمباران كنند. بر اثر این خیانت، فرمانده سپاه یزد محمد منتظر قائم که برای بازرسی و بررسی محل به آنجا رفته بود به شهادت رسید.
نظرات (0) نويسنده : معصومه هادی زاده - ساعت 6:20 AM - روز پنج شنبه 24 مهر 1393 |
بالگردها:
بالگرد با رجیستر ۱۵۸۷۶۱ در برخورد با MC-۱۳۰E با رجیستر ۶۲-۱۸۰۹ نابود شد.
۵فروند بالگرد RH-۵۳D در منطقه Desert ۱ رها شدند.
رجیستر این بالگردها عبارت بود از: ۱۵۸۶۸۶-۱۵۸۷۴۴-۱۵۸۷۸۰-۱۵۸۷۵۸-۱۵۸۷۵۳
ذكر چند نكته ضروری است:
اول این كه نباید نقش مقدرات الهی را دراین حادثه فراموش كنیم. این یكی از الطاف خفیه الهی بود كه طعم چنین شكستی را به طراحان این نقشه چشاند. الحمدلله
دوم این كه طراحان عملیات فكر می كردهاند كه نیروی هوایی ما با خروج مستشاران آمریكایی كاملا فلج شده و به راحتی میتوانند ۸ فروند بالگرد عظیم الجثه RH-۵۳D و بالغ بر ۱۰ فروند هواپیمای ترابری C-۱۳۰ و C-۱۴۱ را به راحتی در آسمان تهران پرواز دهند و كسی هم مزاحم كارشان نشود. ولی حتی اگر ماموریت به دلیل طوفان شن شكست نخورده بود، اولا كار آزادسازی گزوگانها كار راحتی نبود و مسلما از دو طرف تلفات سنگینی میگرفت و ثانیا تیزپروازان نیروی هوایی ما مسلما اجازه خروج از فضای هوایی كشورمان را به هیچ كدام از این هواگردها نمیدادند.
چند نكته دیگر در مورد هواگردهای حاضر در عملیات:
AC-۱۳۰ نمونهای از هواپیمای ترابری هركولس است كه جهت پشتیبانی از نیروی پیاده به ۴ عدد مسلسل سنگین در سمت چپ بدنه مجهز شده است.
پس از شكست این عملیات بود كه نیاز به هواگردی كه دارای مشخصات بالگرد و هواپیما باشد، احساس شد. از این رو طرح V-۲۲ یك سال بعد از واقعه طبس شروع شد.
خلاصه اینکه آمریکا باید امروز به این عبرت تاریخی بنگرد و شکست "عملیات پنجه عقاب" خود را در مقابل طوفان شن که از امدادهای غیبی الهی بوده به نظاره بنشیند تا اندکی از توهمات بلند پروازانه و جنگ طلبانه خود بکاهد.
نظرات (0) نويسنده : معصومه هادی زاده - ساعت 6:13 AM - روز پنج شنبه 24 مهر 1393 |
● بررسی عملیات
پس از بازگشت افتضاح آمیز (بخوانید فرار) نیروها، یك كمیسیون ۶ نفره مامور بررسی دلایل شكست شد. یكی از موضوعاتی كه كمیسیون به آن انتقاداتی وارد كرد، انتخاب خدمه پروازی كم تجربه از نیروی تفنگداران دریایی برای خلبانی بالگردهای RH-۵۳D نیروی دریایی بود. به گفته این كمیسیون، این خلبان تجربه كمی در پروازهای دور از پایگاه و طولانی مدت داشته بودند؛ همچنین در سوخت گیری از C-۱۳۰ هم تبحر كافی نداشتند و این درحالی بود كه صدها خلبان با تجربه H-۵۳ در نیروی هوایی و نیروی دریایی وجود داشت.موضوع دیگر تعداد بالگردها بود. به عقیده كمیسیون حداقل ۱۰ یا ۱۲ بالگرد باید از ناو نیمیتز پرواز می كردند تا وجود ۶ فروند الزامی برای اتمام عملیات تضمین می شد. همچنین كمیسیون معتقد بود اگر از روش سوخت گیری در هوا استفاده شده بود، شاید نتایج بهتری بوجود می آمد. كما این كه اگر از این روش استفاده می شد، دیگر نیازی به فرود هواپیماها و بالگردها در نقطه Desert ۱ برای سوخت رسانی به بالگردها وجود نداشت.
نظرات (0) نويسنده : معصومه هادی زاده - ساعت 6:12 AM - روز پنج شنبه 24 مهر 1393 |



