توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 12:49 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263602
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 12:49 PM
پرسش :
چرا با وجود پیمان عالم ذر برخی از انسان ها ادیانی غیر از اسلام را پذیرفتند؟
پاسخ :
شرح پرسش:
مفهوم روح ما چیست؟ در حالی که قسم داده می شود در عالم ارواح (اشاره به بحث عالم ذر آیه 172 سوره اعراف دارد) زیرا هر کدام از ما، یا شیعه، مسلمان و یا در خانواده مسیحی متولد شده ایم.
پاسخ:
پاسخ اجمالی:
در متون دینی از عالمی به نام عالم "ذر" یاد شده است. در تفسیر و توضیح این عالم بین اندیشمندان اسلامی اختلاف وجود دارد. آنچه از بین اقوال قوی تر به نظر می رسد، این است که خداوند به طور فطری انسان را حق گرا آفریده است، و یکی از ابعاد فطری انسان که در وجود همه بشر به ودیعه گذاشته شده است، بعد پرستش و کمال مطلق طلبی است. اگر این بعد وجودی انسان در اثر تعلیم و تربیت غلط منحرف نگردد، انسان به دین حق که اسلام است، ملتزم و معتقد خواهد شد. عالم ذر هیچ منافاتی با اختیار انسان ندارد و انسان را مجبور نمی کند، بلکه زمینه و مسیر رفتن به سوی کمال را برای انسان تقویت و هموارتر می کند.
پاسخ تفصیلی:
در آموزه های اسلامی از عالمی به نام عالم "ذر" نام برده شده است که گاه به عالم "میثاق" یا عالم "الست" نیز خوانده می شود.
در قرآن کریم دو آیه سوره اعراف به این عالم تفسیر شده است: «به یاد بیاور هنگامی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت و فرمود آیا من پروردگار شما نیستم گفتند آری گواهی می دهیم برای این که در روز رستاخیز نگویید ما از این غافل بودیم». «یا نگویید پدران ما پیش از ما بت پرستی را برگزیدند و ما هم فرزندانی بعد از آنها بودیم آیا ما را به آنچه باطل گرایان انجام دادند مجازات می کنی؟».[1]
آیات یاد شده از پیمانى که از فرزندان آدم گرفته شده است سخن می گوید، اما توضیحى درباره جزئیات آن در متن آیه نیامده است.
دو نظر مهم در تفسیر این آیات وجود دارد:[2]
1. هنگامى که آدم آفریده شد، فرزندان آینده او تا آخرین فرد بشر از پشت او به صورت ذراتى بیرون آمدند، آنها داراى عقل و شعور کافى براى شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند، در این هنگام از طرف خداوند به آنها خطاب شد: «آیا پروردگار شما نیستم»؟!
همگى در پاسخ گفتند: آرى همگى بر این حقیقت گواهی می دهیم.
سپس همه این ذرات به صلب آدم بازگشتند و به همین جهت این عالم را عالم ذر و این پیمان را پیمان الست مى نامند.
بنابراین، پیمان مزبور یک پیمان تشریعى و قرارداد خودآگاه در میان انسانها و پروردگارشان بوده است.
2. منظور از این عالم و این پیمان همان پیمان فطرت است، به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتى بیش نیستند، خداوند استعداد و آمادگى براى حقیقت توحید به آنها داده است.
انسان از یک نوع گرایش و همچنین بینش فطری نسبت به خداوند برخوردار است. معنای فطری بودن شناخت خداوند این است که در اعماق قلب انسان ارتباط با خالق وجود دارد. اگر انسان به اعماق قلبش مراجعه کند، این علاقه را در خواهد یافت. هر چند که مشغولیت های زندگی روزمره و غرق شدن در دنیا، انسان را غافل می کند؛ ولی اگر این اسباب دنیوی کنار رود تنبه و آگاهی حاصل می گردد.
از این رو این پیمان الاهى از ذریه آدم، پیمان لفظى نبوده است و نیز تنها در زمان آدم ابوالبشر نبوده است، بلکه پیمانى است تکوینى که همراه آفرینش هرفردى از بشر بوده و هست؛ یعنى حس خداجویى و خداشناسى و استعداد و آمادگى براى پذیرش حقیقت توحید در نهاد بشر همراه آفرینش او قرار داده شده است و این سرّ الاهى در عقل انسانى به صورت یک حقیقت خودآگاه به ودیعه گذاشته شده است.
بنابراین، پیمان مزبور، یک پیمان فطرى است که هرکس در درون جان خود آثار آن را مى یابد و حتى طبق تحقیقات روانشناسان اخیر، حس مذهبى یکى از احساسات اصیل روان ناخودآگاه انسانى است و همین حس است که بشر را در طول تاریخ به سوى خداشناسى هدایت نموده و هر انسان عاقلى به وجدان خود که رجوع کند، مى فهمد او را آفریننده و پرورش دهندهاى است و نیز مى فهمد که رب او و رب تمام اجزاى جهان آفرینش، یکى است. پیامبران نیز برای شکوفا کردن همین فطرت از سوی خداوند مأموریت یافتند.
على (ع) در خطبه اول نهج البلاغه به آن اشاره کرده مى فرماید: پیامبران براى این برانگیخته شدند که مردم را دعوت به وفا کردن به پیمان فطرت کنند.
بنابراین، همه افراد بشر داراى روح توحیدند و سؤالى که خداوند از آنها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخى که آنها داده اند نیز به همین زبان است. همه انسان ها بر فطرت پاک توحیدی زاده می شوند که اگر دستی از خارج این فطرت را دگرگون نسازد، انسان با روح خداشناسی رشد و نمو می کند و از جاده توحید منحرف نمی گردد.
از این دو تفسیر، تفسیر دوم مناسبتر و واقعی تر به نظر می رسد؛ زیرا تفسیر اول داراى اشکالاتى است که چند مورد بیان مى شود:
1. در متن آیات سخن از خارج شدن ذرات از پشت فرزندان آدم است، نه خود آدم در حالى که تفسیر اول، از خود آدم یا از گل آدم سخن مى گوید.
2. اگر این پیمان با خود آگاهى کافى و عقل و شعور گرفته شده، چگونه همگان آن را فراموش کرده اند و هیچکس آن را به خاطر نمى آورد؟ این فراموشی فراگیر در مورد عالم ذر، قابل توجیه نیست.
3. اعتقاد به وجود چنین جهانى در واقع مستلزم قبول یک نوع تناسخ است؛ زیرا مطابق این تفسیر باید پذیرفت که روح انسان قبل از تولد فعلى او یک بار دیگر در این جهان گام گذارده است و پس از طى دورانى کوتاه یا طولانى از این جهان باز گشته است، و به این ترتیب بسیارى از اشکالات تناسخ متوجه آن خواهد شد.
تفسیر دوم نه تنها با این اشکالات مواجه نیست، بلکه شواهد قرآنی و غیر قرآنی بسیاری را می توان برای آن بیان نمود.
عالم ذر و اختیار انسان
عالم ذر با اختیار انسان منافات ندارد. آنچه از عالم ذر استفاده می شود این است که انسان ذاتا گرایش به حق و حقیقت دارد به گونه ای که اگر هیچ عامل درونی و بیرونی مانع نگردد به سوی حق حرکت می کند. از رسول اکرم (ص) روایت شده است که انسان بر طبق اقتضای فطرت مسلمان آفریده می شود پدر و مادرش او را یهودی و یا مسیحی می کنند.[3]
کسانی که به هر دلیلی منحرف می شوند و دینی غیر از دین حق که همان اسلام است، بر می گزینند بر خلاف فطرت و عهد فطری خود رفتار کرده اند و به بی راهه گام گذاشته اند.
عالم ذر هیچ منافاتی با اختیار انسان ندارد و انسان را مجبور نمی کند، بلکه در حد اقتضا است نه علت تامه؛ یعنی زمینه و مسیر رفتن به سوی کمال را برای انسان تقویت و هموارتر می کند.
پی نوشتها:
[1] اعراف، 172- 173.
[2]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 7 و 6، ذیل آیات 172و 173 سوره اعراف، با اندکی تغییر و تلخیص.
[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 3، ص 281، چاپ اول، مؤسسة الوفاء، لبنان، 1404ه.ق.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 12:49 PM
پرسش :
چرا اگر مسلمانی پس از تحقیق به آیین مسیح گروید، و دین جدیدش را تبلیغ کند محکوم به اعدام است؟
پاسخ :
شرح پرسش:
اگر کسی دینی را با تحقیق بر حق یافته باشد و از دین خود برگردد در آن صورت اولین کاری که به نظرش می رسد این است که دیگران را هم از خواب غفلت بیدار کند. آیا این درست است که ارشاد دیگران به سبب آنچه بر حق یافته موجب مرگش شود؟ آیا مسیحی که مسلمان شده هم حق مسلمان کردن مسیحیان را ندارد؟ اگر این حکم در تمام ادیان وجود دارد، پس همان بهتر که هرکس در دین پدران خود باقی بماند. چون فکر می کنم هیچ انسان از دین برگشته ای حاضر به سکوت در برابر حق نیست.
پاسخ:
پاسخ اجمالی:
هر دین برای حفظ کیان خود تدابیری اندیشیده و دستوراتی صادر کرده است که اگر آن دستورات عملی نشود اصل دین به خطر خواهد افتاد. از دیدگاه اسلام کسی که دین اسلام را پذیرفته و درخانواده دینی رشد و نمود کرده، و بعد از آن یکی از اصول دین را انکار کند، مرتد شده است و تا زمانی که کسی از ارتداد او آگاه نشده باشد مجازاتی بر او نیست. اما اگر ارتداد خود را از یک اعتقاد فردی به حیطه اجتماعی بکشاند و در برابر دین بایستد و با فتنه انگیزی اذهان عمومی را در تشخیص حق و باطل مشوش کند، مرتکب جرمی شده است که مجازات آن را نیز باید تحمل کند؛ زیرامجازات مرتد به دلیل جرم و گناه اجتماعى او یعنی مبارزه با دین اسلام است. همان طور که در صدر اسلام عدهاى از دشمنان اسلام نقشه کشیده بودند که به ظاهر اسلام بیاورند و سپس مرتد شوند، تا با این کار، ایمان مسلمانان را تضعیف کنند که با تشریع قانون مجازات ارتداد حیله آنان خنثی شد.
اما مسلمانی که با تحقیق دینی دیگر (غیر از اسلام) را انتخاب کند پیرو آن دین خواهد شد و باید رفتارش را طبق آموزه های آن دین تنظیم کند، اگر دین جدید وظیفه تبلیغ را بر عهده او گذاشته است، بدیهی است باید جان خود را به خطر بیندازد و بدون هیچ واهمه ای جان خود را فدا کند؛ زیرا دین دارای چنان ارزشی است که پیروان آن باید جان خود را در راه تبلیغ و حفظ آن فدا کنند. همان طور مسلمانان واقعی از صدر اسلام تاکنون در شرایطی که ایجاب می کرده است چنین عمل کرده اند. از نظر اسلام کسی به خاطر حفظ جان دست از دین یا تبلیغ آن بردارد در حقیقت دین دار نیست.
پاسخ تفصیلی:
مرتد کسى است که از دین اسلام خارج شده، و کفر را اختیار نماید. [1] و به دو قسم فطرى و ملّى تقسیم مى شود.
مرتد فطرى، کسى است که پدر یا مادرش در هنگام انعقاد نطفه اش مسلمان بوده اند و خودش پس از بلوغ، اظهار اسلام کرده، و سپس از اسلام خارج شده است. [2]
مرتد ملّى کسى است که پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه او کافر بوده اند، و او پس از بلوغ، اظهار کفر کرده و سپس اسلام آورده، و مجدداً کافر شده است. [3]
در فقه شیعه، هر یک از اقسام مرتد فطرى و ملّى داراى احکام مدنى و جزایى می باشند. حکم جزایی مردی که مرتد فطری است قتل است و توبه او نزد قاضى قبول نمى شود. اما مردی که مرتد ملّى است نخست دعوت به توبه مى شود، اگر توبه کرد آزاد مى شود، و الّا کشته مى شود. زن مرتد، چه فطرى باشد چه ملّى، کشته نمى شود، بلکه دعوت به توبه مى شود، اگر توبه کرد آزاد مى شود، و الّا در زندان باقى مى ماند. [4]
در فقه اهل سنت، بنابر رأى مشهور، مرتد - در همه انواع آن - ابتدا دعوت به توبه مى شود، اگر توبه کرد آزاد مى شود، و الّا کشته مى شود و فرقى میان ملّى و فطرى و زن و مرد نیست. [5]
ارتداد در ادیان الاهى غیر از اسلام نیز جرم و گناه، و مجازات آن مرگ است. [6]
بنابراین، مى توان گفت ارتداد از دیدگاه همه ادیان و مذاهب جرم و گناه است و مجاز آن (با اختلاف در شرایط) مرگ است. [7] [8]
گرچه حکم سیاسى مرتد فطرى براى آنها که از محتواى آن آگاه نیستند ممکن است یک نوع خشونت و تحمیل عقیده و سلب آزادى اندیشه تلقى گردد. ولى اگر به این واقعیت توجه کنیم که این احکام مربوط به کسى نیست که اعتقادى در درون دارد و در مقام اظهار آن بر نیامده، بلکه تنها کسى را شامل مى شود که به اظهار یا تبلیغ بپردازد، و در حقیقت قیام بر ضد دین و اعتقادات مردم جامعه کند، روشن مى شود که این خشونت بى دلیل نیست، و با مسئله آزادى اندیشه نیز منافات ندارد. همان گونه که گفته ایم شبیه این قانون در بسیارى از کشورهاى شرق و غرب با تفاوت هایى وجود دارد.
توجه به این نکته نیز لازم است که پذیرش اسلام باید طبق منطق باشد، مخصوصا کسى که از پدر یا مادر مسلمان تولد یافته و در یک محیط اسلامى پرورش دیده، بسیار بعید به نظر مى رسد که محتواى اسلام را تشخیص نداده باشد، بنابراین عدول و بازگشت او به توطئه و خیانت شبیه تر است تا به اشتباه و عدم درک حقیقت و چنین کسى استحقاق چنان مجازاتى را دارد. [9] زیرا اسلام که داعیه هدایت و رهبری جامعه را دارد و خود را دین حق و کامل و دیگر ادیان را ناقص و تحریف شده می داند، قطعا دشمنانی دارد که برای از بین بردن آن از هیچ کوششی فرو گذار نخواهند کرد. به همین دلیل برای حفظ کیان خود تدابیری اندیشیده و دستوراتی صادر کرده است که اگر آن دستورات عملی نشود اصل دین به خطر خواهد افتاد. جالب است بدانیم ابتدای تشریع قانون مجزات مرتدین زمانی بود که در صدر اسلام عدهاى از دشمنان اسلام طبق نقشه ای حساب شده ابتدا به ظاهر اسلام آورده و سپس مرتد شدند! تا با این کار، ایمان مسلمانان را تضعیف کنند که با تشریع این قانون حکیمانه و اعلام آن جلوی این کار گرفته شد. پس اسلام برای حفظ کیان خود ناچار به تشریع چنین قانونی بوده است.
اما مرتدی که دین جدیدی اختیار کرده ،قطعا می داند که از این پس پیرو آن دین جدید خواهد شد و باید رفتارش را طبق آموزه های آن دین تنظیم کند و اگر قصد تبلیغ دین جدیدش را به عنوان یک وظیفه دارد، باید توجه کند که آیا واقعا دین جدید او دارای چنان ارزشی است که همه خطرات را به جان و دل بخرد یا نه؟ اگر دین او واقعا بر حق است چه سعادتی بالاتر از این که انسان در راه دین خود کشته شود. همان طور که از صدر اسلام تا کنون عده زیادی از مسلمانان با ایمان جان شیرین خود را در راه دفاع، حفظ و تبلیغ اسلام نموده اند، و کسی که به خاطر حفظ جان خود دست از دین یا تبلیغ آن بردارد در حقیقت دین دار نیست و یا این دین جدید را دارای چنان ارزشی نمی داند که جان خود را برای آن فدا کند و ارزش آن را تنها در حرف و سخن می داند که معلوم است سر انجام این دین و چنین دین دارانی چیست؟
خلاصه این که هر دینی که خود را بر حق می داند در درجه اول باید بتواند در برابر دشمنان از کیان خود دفاع نماید، وظیفه حفظ دیگر ادیان و پیروان آنها را بر عهده ندارد؛ زیرا اساسا آنها را بر حق نمی داند و همه مرتدینی که دارای ویژگی ها و شرایط یک مرتد هستند را دشمنان خود می داند که باید خطری که از ناحیه آنان متوجه اسلام است دفع و خنثا شود. کسانی که آئین دیگری غیر از اسلام انتخاب کرده اند نیز باید وظایف خود را طبق دستورات دین و آئین خود انجام دهند.
براى مطالعه بیشتر در زمینه فلسفه مجازاتهاى اسلامى رجوع کنید به:
1. فلسفه حقوق، قدرت اللَّه خسروشاهى، مصطفى دانش پژوه، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، ص 222 - 201.
2. عدل الهى، شهید مطهرى، انتشارات صدرا.
3. تفسیر آیه "لااکراه فى الدین" در المیزان، ج 2، ص 278 و تفسیر نمونه، ج 2، ص 360.
پی نوشتها:
[1] امام خمینى، تحریر الوسیلة، ج2 ، ص 366 ؛ ابن قدامه، المغنى، ج 10، ص 74.
[2] امام خمینى، تحریر الوسیلة، ج 2، ص 336. برخى، اسلام یکى از والدین را در هنگام ولادت شرط مى دانند (خویى، مبانى تکلمة المنهاج، ج 2، ص 451) و برخى دیگر اظهار اسلام بعد از بلوغ را شرط نمى دانند (شهید ثانى، مسالک الافهام، ج 2، ص 451).
[3] امام خمینى، تحریر الوسیلة، ج 2، ص 336.
[4] امام خمینى، تحریر الوسیلة، ج 2، ص 494.
[5] عبدالرحمن الجزیرى، الفقه على المذاهب الاربعه، ج 5، ص 424. ابو حنیفه مانند شیعیان میان زن و مرد فرق گذاشته است. (ابوبکر الکاسانى، بدایع الصنایع، ج 7، ص 135) و حسن بصرى دعوت به توبه را نمى پذیرد (ابن قدامه، المغنى، ج 10، ص 76).
[6] نک: عهد قدیم: سفر توریه مثنى، فصل 13؛ کتاب مقدس، ترجمه فارسى ولیم گلن، دار السلطنه، لندن، 1856 میلادى، ص 357 - 8؛ الکتاب المقدس، دار المشرق، بیروت، سفر ثنیة الاشتراع، الفصل 13، ص 379 - 80؛ عهد جدید سازمان ترجمه تفسیرى کتاب مقدس، تهران، 1357، ص 305 - 6.
[7] البته برخى مجازات مرگ براى ارتداد را حکم تعزیرى مى دانند نه حد و معتقدند تعزیرات تماماً به دست حاکم است و شکل خاصى براى آن در اسلام معین نشده است؛ لذا نمى توان گفت مجازات ارتداد از دیدگاه اسلام مرگ است. ر.ک: حسینعلى منتظرى، دراسات فى ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة، ج3 ص 387. و نیز ر.ک: عیسى ولایى، ارتداد در اسلام، ص 148 - 129.
[8] islamquest.net/fa/archive/question/1027.
[9] تفسیر نمونه، ج 11، ص 427.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 12:49 PM
پرسش :
آیا محدوده حجاب زن درعرف ها ، محیط ها و مکان های مختلف، متفاوت است ؟ و اگر کسی مراعات نکند قابل تعزیر است؟
پاسخ :
شرح پرسش:
آیا عرف، مکان یا محل کار در میزان حدود شرعی مقرر برای حجاب مؤثر می باشد؟ مثلاً زنان عشایر لرستانی که موهایشان در سن و سال خاصی بافته شده بیرون است یا زنان جنوب ایران که در عرف آنجا جوراب نمی پوشند یا زنان شمالی که در هنگام کار در زمین کشاورزی مقداری از شلوار خود را بالا می زنند یا زنان کارمند که در هنگام کار مقداری از دستانشان پیدا می گردد؟ آیا رعایت نکردن حجاب مقرر شرعی گناه محسوب می گردد؟ اگر گناه می باشد گناه کبیره است یا صغیره؟ در هر فرضی ( کبیره یا صغیره بودن) آیا قابل تعزیر می باشد و حاکم شرع می تواند زنانی را که در اجتماع یا انظار عمومی موی سرشان پیدا است یا زنانی که لباسی به تن دارند که برجستگی های بدن را نشان می دهد یا زنانی که پوشش نامناسب دارند یا زنانی که آرایش کرده باشند کیفر نماید؟
پاسخ اجمالی:
بر زنان لازم است که در مقابل نامحرم حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند و از این جهت فرقی بین زنان عشایر و غیر آنها نیست. و عرف، محل یا مکان خاصی مانع از اجرای آن نیست. آنچه در مورد برخی از زنان عشایر و امثال آنها مطرح است این است که آنها و کسانی که قانون حجاب را رعایت نمی کنند و احترام خود را نگه نمی دارند؛ نگاه کردن به آنها در صورتی که به قصد شهوت و در معرض افتادن در گناه نباشد جایز است.
در هر صورت رعایت نکردن حجاب از گناهانی است که حاکم شرع می تواند طبق موازین شرعی و مصلحت فرد و جامعه، فرد خطاکار را تعزیر نماید.
پاسخ تفصیلی:
بر همه زنان لازم است که در مقابل نامحرم حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند و از این جهت فرقی بین زنان عشایر و غیر آنها نیست. و عرف، محل یا مکان خاصی مانع از اجرای آن نیست.
توضیح این که اسلام برای حجاب زن ها دو نوع محدودیت را بیان کرده است؛ یکی از جهت فراگیری نسبت به بدن که دستور داده بجز گردی صورت و دست ها تا مچ تمام بدن باید پوشیده شود. دوم از نظر کیفیت پوشش که نباید بدن نما یا چسبان باشد و نیز نباید موجب جلب توجه نامحرم گردد. نقش عرف در این میان، انتخاب نوع حجابی است که اسلام اصل آن را مشخص کرده است؛ یعنی عرف هر منطقه ای نوع پوشش خود را منطبق بر حجاب اسلامی می کند به همین جهت در میان هر نوع پوشش بومی، نوع با حجاب و بی حجاب یافت می شود؛ فردی در لباس لر عشایری با حجاب است و فرد دیگر بد حجاب.
اما آنچه در مورد برخی از زنان عشایر و امثال آنها مطرح این است که آنها و کسانی که قانون حجاب را رعایت نمی کنند و احترام خود را نگه نمی دارند؛ نگاه کردن به آنها در صورتی که به قصد شهوت و در معرض افتادن در گناه نباشد جایز است؛ معنای این سخن این نیست که آنها مکلف به رعایت حجاب نیستند یا عرف آنها محدودیت را بر می دارد؛ بلکه این حکم متوجه دیگران و مردان است.
در توضیح المسائل مراجع عظام و در رأس آنها حضرت امام خمینی (ره) چنین ذکر شده است که: زن باید بدن و موى خود را از مرد نامحرم بپوشاند. بلکه احتیاط واجب آن است که بدن و موى خود را از پسرى هم که بالغ نشده ولى خوب و بد را مى فهمد و به حدّى رسیده که مورد نظر شهوانى است نیز بپوشاند [1] . همچنین پوشیدن چیزى که از جهت رنگ یا شکل و یا نحوه پوشیدن باعث جلب توجه اجنبى شود و موجب فساد و ارتکاب حرام گردد، جایز نیست [2] .
مقام معظم رهبری در خصوص سؤال فوق می فرمایند: زنها باید تمام بدن خود را از نامحرم بپوشانند، فقط گردى صورت و دستها از سر انگشتان تا مچ دست استثناء شده است [3] .
مکارم: بر زنان و دختران لازم است تمام بدن خود به جز گردى صورت و دست ها تا مچ را در مقابل نامحرمان بپوشانند. و این مقدار به هر نوع لباس غیر زینتى که تنگ و چسبان نباشد پوشیده شود کافى است. هر چند چادر حجاب برتر است. اما زنان و دختران مى توانند در برابر محارم خویش سر و گردن و مقدارى از سینه و دستها و پاها را نپوشانند، ولی بقیه بدن را باید بپوشانند. و جایز نیست به شکل نیمه عریان در مقابل آنها ظاهر شوند. و عرف محل در این حکم تفاوتی ایجاد نمی کند [4] . و لباس خاصى شرط نیست ولى پوشیدن لباسهاى تنگ و چسبان و همچنین لباسهاى زینتى اشکال دارد [5] .
سیستانى: فرقی نمی کند زن نمی تواند بیش از قرص صورت و دو دست خود را آن هم تا مچ در مقابل مرد نامحرم مکشوف کند [6] . اما در خصوص نگاه کردن به بدن زنهاى بى باک که اگر کسى آنها را امر به حجاب نماید اعتنا نمى کنند اشکال ندارد مشروط به آن که بدون شهوت و ترس وقوع در حرام باشد، و در این حکم فرقى میان زنهاى کفار و دیگر زنها نیست و همچنین فرقى نیست میان دست و صورت و دیگر جاهاى بدن که معمولًا آنها را نمى پوشانند [7] .
بنابراین حجاب امری مسلم و غیر قابل انکار در جامعه اسلامی است و رعایت مقدار واجب آن (تمام بدن خود به جز گردى صورت و دست ها تا مچ) در تمام محیط ها و عرف ها و شهر ها و کشورهای مختلف (همانطوری که امروزه بسیاری از زنان مسلمان در کشور های اروپایی و امریکا و سایر محیط های غیر اسلامی حجاب خود را به بهترین و کاملترین وجه رعایت می کنند) لازم و واجب است. و عدم رعایت آن گناه محسوب می شود. [8] لذا می بایست طبق آنچه که در رساله های عملیه در خصوص رعایت حجاب شرعی ذکر شده است عمل گردد. بله در عرف ها، محل ها ، مکان ها یا شغل های مختلف، ممکن است شکل آن متفاوت باشد که از نظر اسلام شکل حجاب اهمیت زیادی ندارد اگر چه چادر حجاب برتر است..
البته حجاب تا آنجا که در حریم زندگی خصوصی افراد است، یک امر فردی و خصوصی است و کسی نمیتواند دخالت کرده، ولی آنگاه که به یک امر اجتماعی تبدیل شد و با حقوق دیگران ارتباط پیدا کرد، حکومت و حاکم می تواند از باب نهی از منکر و صیانت از اخلاق و معنویت جامعه، رعایت حجاب را الزامی کند و برای آن مجازات تعیین نماید، زیرا بی حجابی از محرمات الهی محسوب می گردد و طبق قاعده هر فعل حرامی قابل تعزیر است.
پی نوشتها:
[1] . توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج2، ص: 488.
[2] . همان، ج2، ص: 1012.
[3] . استفتاء کتبی از دفتر ایشان.
[4] . استفتاء کتبی از دفتر ایشان.
[5] . همان، ج2، ص: 492.
[6] . استفتاء کتبی از دفتر ایشان.
[7] . توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج2، ص: 488
[8] . در بعضی از تعابیر آمده است که عدم رعایت حجاب از گناهان صغیره و از گناهانی است که حریم کبیره است، و لذا وقتى فرد مرتکب صغیره شد گویى شروع در کبیره کرده است بنابر این از این جهت گویند اصرار بر صغیره نیز کبیره است و میان گناه صغیره و کبیره حد محدودى نیست. نک: ترجمه و شرح تبصرة المتعلمین فی أحکام الدین، ج2، ص: 503 و ص: 717.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 12:43 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 12:43 PM
پرسش :
چرا در مسئله ارتداد، حکم زن و مرد متفاوت است؟
پاسخ :
شرح پرسش:
چرا اگر یک زن مرتد شود حکم او اعدام نیست، ولی اگر یک مرد مرتد شود حکم او بنا به شرایطی اعدام است؟
پاسخ:
پاسخ اجمالی:
اسلام از انسان ها می خواهد که با بینش و استدلال کافی و آگاهانه این دین الاهی را بپذیرند و در پرتو آن هدایت یابند، ولی بعد از پذیرفتن، برای کسانی که آن را رها کرده و کافر می شوند مجازات سنگینی در نظر گرفته است؛ چون این می تواند ابزاری برای تبلیغ بر ضد اسلام قلمداد شده و سایر مسلمانان را نیز تحت تأثیر منفی خود قرار دهد.
اما با توجه به ویژگی های متفاوت زن و مرد و این که این دو جنس دارای ویژگی های روحی، روانی و جسمی خاص خود هستند که هر کدام را از دیگری متمایز می سازد؛ مثلاً زن از نظر بعد روحی و روانی دارای عواطف و احساسات شدیدتری نسبت به مرد می باشد پس حکمی که در مورد این دو جنس داده می شود نمی تواند یکسان باشد.
اصولاً قانون، زمانی حکیمانه است که با توجه به شرائط و ویژگی های افراد جعل شود. و این خداوند متعال است که به همه خصوصیات بندگان خویش اشراف کامل دارد و بر اساس آن امر و نهی می کند.
انسان با توجه به دانش اندکش نمی تواند حکمت تفاوت احکام را به طور کامل و دقیق درک نماید، مگر این که این تفاوت در آیات و روایات بیان شده باشد. لذا قیاس زن با مرد (بدون در نظر گرفتن ویژگی هایشان) درست نیست. این چیزی است که انسان از آن نهی شده است.
پاسخ تفصیلی:
ارتداد از واژه "ردّ" در لغت به معنای بازگشت است و در فرهنگ دینی بازگشت به کفر، ارتداد و رده نامیده می شود. [1]
برخی از محققان معتقدند، ارتداد گرچه به معنای رجوع و بازگشت است، اما در معنای اصطلاحی آن قید جحود اخذ شده است.
جاحد کسی است که با وجود علم به حقانیت چیزی یا حداقل شک در آن، با وجود اتمام حجت باز هم انکار می کند. [2]
از این رو اسلام پیروی کورکورانه و بی دلیل نمی خواهد. بلکه معتقد است بایستی با دلائل منطقی و دور از ابهام و پیچیدگی که فرا راه همگان قرار دارد به مبانی مذهبی پایبند شد. [3]
قرآن کریم در همین رابطه می فرماید: «اگر یکی از مشرکان به تو پناهنده شد، به او پناه بده، تا گفتار خدا را بشنود. آنگاه او را به مأمنش برسان...». [4]
به دنبال همین فرمان بود که شخصی به نام«صفوان» خدمت پیامبر اسلام (ص) شرفیاب گردید و از حضرتش خواست که اجازه دهد مدت 2 ماه در مکه بماند تا درباره اسلام تحقیق نماید. شاید به حقانیت و درستی دین اسلام برسد و به آن ایمان آورد. پیامبر (ص) فرمودند من در عوض 2 ماه 4 ماه به تو مهلت و امان می دهم. [5]
از طرفی احکام اسلام با توجه به مصالح و مفاسد واقعی جعل شده است که احکام مربوط به ارتداد نیز از این قاعده مستثنا نیست.
برخی از آیات از جمله آیه 217سوره بقره و آیه 72 سوره آل عمران نشان می دهد ارتداد به عنوان یک جریان فتنه انگیز برای ایجاد تزلزل در باورهای دینی مسلمانان از سوی دشمنان داخلی و خارجی مطرح بود». [6]
در آیه 72 سوره آل عمران می فرماید: "جمعی از اهل کتاب (به پیروان خود)گفتند در اول روز به آنچه بر مومنان نازل شده است ایمان بیاورید و در پایان روز انکارش کنید (از آئین اسلام باز گردید) شاید آنها [مؤمنان] از آئین خویش بازگردند". [7]
در واقع ارتداد در معنای حقیقی خود ابزار انکار دین و تبلیغ علیه آن از روی عناد و ستیز است نه پایه استدلال و ناشی از شبهه و اشتباه، از این رو می توان گفت که فلسفه ارتداد عبارت است از: تبلیغ علیه دین و در نتیجه تهدید نظم و اخلاق عمومی جامعه اسلامی. [8]
اسلام برای پیشگیری از حوادث سوئی که ممکن است از راه تغییر مذهب دامنگیر جامعه اسلامی شود، صریحاً دستور می دهد، اگر مرد مسلمانی که از پدر و مادر مسلمان متولد شده «مرتد» شود (که به او «مرتد فطری» گفته می شود) کیفر اعدام داده شود، ولی چنانچه از پدر و مادری غیر مسلمان متولد شده باشد بعد اسلام اختیار کند سپس کافر گردد (که به او «مرتد ملی» گفته می شود) برای مدتی او را امر به توبه کنند چنانچه نپذیرفت او را نیز اعدام کنند. [9]
اما اگر زن مرتد شود اسلام برای او کیفر آسان تری قرار داده است. [10] با این توضیح که زن مرتد (ملی یا فطری) کشته نمی شود، بلکه او را به توبه فرا می خوانند. چنانچه توبه کرد او را آزاد می کنند در غیر این صورت در زندان باقی می ماند و به هنگام نماز او را تازیانه زده و در تنگنای معشیتی قرار می دهند. [11]
باید توجه داشت از دیدگاه اسلام همه انسان ها (زن و مرد) در خلقت یکسانند: «خلقکم من نفس واحدة»، [12] و نسبت به یکدیگر برتری ندارند و تنها ملاک برتری تقوای الاهی است: «ان اکرمکم عندالله اتقاکم». [13]
اما به هر حال هر یک از دو جنس زن و مرد دارای ویژگی های روحی، روانی و جسمی خاص خود است که او را از دیگری متمایز می سازد؛ مثلاً همه ما می دانیم که زن از بعد روحی و روانی دارای عواطف و احساسات شدیدتری است و شاید بتوان گفت که در روایت امیر المومنین (ع): "المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة"؛ زن گل است نه قهرمان، [14] همین حقیقت نهفته است.
این مطلب، حقیقتی است که یافته های محققان و دانشمندان نیز بر آن گواهی می دهد:
یک روان شناس مشهور آمریکائی می گوید: "دنیای مرد با دنیای زن به کلی فرق می کند ... علاوه بر این احساس این دو موجود هیچ وقت مثل هم نخواهد بود".
«کلیو دالسون» می گوید: به عنوان یک زن روان شناس بزرگ ترین علاقه ام مطالعه روحیه مردهاست... به این نتیجه رسیده ام خانم ها [بیشتر] تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند. بسیار دیده شد، که خانم ها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابری می کنند، بلکه گاهی در این زمینه از آنها برتر هستند. کارهائی که به تفکر مداوم احتیاج دارد زن را کسل و خسته می کند.
«اتو کلاین برگ»: زن ها عموماً احساسی تر از مردان هستند.
«محمد قطب»: اگر زنان بخواهند مادر باشند باید احساساتی باشند. [15]
لذا اگر [احکام] بدون توجه به هر گونه تفاوت و اختلاف جعل شود خلاف مصلحت تشریع و تقنین بوده و مصالح جامعه آن طور که باید تأمین نمی شود. از این رو برخی تکالیف و احکام مربوط به زن و مرد و از جمله حکم ارتداد با یکدیگر متفاوت است.
بنابراین می توان گفت: «زن ها نظر به این که از لحاظ سازمان دفاعی و فکری نوعاً با مردها متفاوت اند و زودتر تحت تأثیر قرار می گیرند. چنانچه مرتد شوند اسلام برای آنها کیفر آسان تری قرار داده است. [16]
ناگفته نماند که علم و دانش بشری ناچیز است و به گفته ویلیام جیمز معلومات انسان در مقابل مجهولاتش مانند قطره در مقابل دریا است [17] و به تعبیر انیشتین آنچه تا کنون انسان از کتاب طبیعت خوانده تازه به اصول زبان آشنا شده است. [18]
بر همین اساس عقل انسان قادر به درک کامل ملاکات (مصالح و مفاسد) و چرائی احکام نیست و آنچه که به عنوان فلسفه برخی از احکام (از جمله حکم ارتداد) بیان می شود اگر متکی به منابع وحیانی نباشد و معصومین (ع) حکمت آن را نفرموده باشند، در حد یک احتمال است؛ چرا که به فرموده امام زین العابدین (ع): «انّ دین الله لا یصاب بالعقول الناقصة» دین خدا را با عقل مردم نمى توان به دست آورد. [19] و بنابر فرمایش امام صادق (ع): «ان دین الله لا یصاب بالقیاس» دین خدا را با قیاس نمی توان به دست آورد. [20]
پی نوشتها:
[1] . نرم افزار پرسمان
[2] . صرامی، سیف الله، احکام مرتد از دیدگاه اسلام و حقوق بشر، ص 255.
[3] . قربانی، زین العابدین، اسلام و حقوق بشر، ص 480.
[4] . توبه، 6.
[5] . ابن الاثیر، اسدالغابة، ج 3، ص 22 به نقل از اسلام و حقوق بشر، ص 481.
[6] . نرم افزار پرسمان.
[7] . آل عمران، 72.
[8] .صرامی،سیف الله، احکام مرتد از دیدگاه اسلام و حقوق بشر، ص 281.
[9] . قربانی، زین العابدین، اسلام و حقوق بشر، ص 484.
[10] . همان، ص 484.
[11] . امام خمینی، تحریر الوسیلة، ج 2، کتاب حدود، ص 445.
[12] . نساء، 1.
[13] . حجرات، 13.
[14] . کلینی، کافی، ج 5، ص 510.
[15] . اسلام و حقوق بشر.
[16] . همان، ص 484.
[17] . اسلام و حقوق بشر، ص 82 – 92.
[18] . همان.
[19] . بحار الانوار، ج 2، ص 303.
[20] . همان، ج 26، ص 33.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 12:43 PM
پرسش :
با مقدر بودن روزی چرا برای وسعت آن دعا می کنیم؟
پاسخ :
شرح پرسش:
مدتی است که افکاری ایمان سوز به ذهنم خطور کرده است. گفتم شاید از طریق مشاوره و طرح سؤال با شما، جواب آن را بیابم . این سطور که می نویسم، تراوشات ذهنی من است و وسوسه ها و افکاری که در این مدت به سراغم آمده است:
من بارها شنیده ام و خوانده ام و دیده ام که سخن از رزاقیت خداوند به میان آمده است. اصولا این رزاقیت به چه معناست؟ آیا به معنای آن است که خداوند حکیم برای همه بندگان به اندازه گذران زندگی رزق و روزی مقدر کرده و یا آنکه درهای خزائن رحمت الهی و برکات مادی و معنوی آن باز است، تا بندگان از خوان بیکران نعماتش بهره مند شوند؟ اگر اینچنین است چرا می بینیم بسیاری از افراد و خصوصا متشرعان و مؤمنانی که خود این حرف را قبول دارند، در تمام زندگی خود گرفتار فقر و نداری اند؟ اگر خداوند مقرر کرده است، پس چه دلیلی دارد که ما طلب روزی مناسب و نافع و حلال از خداوند کنیم؟ این همه در تعقیبات نماز می خوانیم؛ مثلا یک کارمند و یا کارگر حقوقش معلوم است، حالا مثلا دعا کند خدایا بیشتر بده، آیا مثلا دویست هزار تومان بیشتر گیرش می آید؟ منظورم چیزهای مقطعی نیست . وضع زندگیش همواره بر همان مدار ثابت می چرخد تا بازنشستگی و همیشه کمیت زندگی خود و خانواده اش لنگ است. اما یک نفر دیگر که بی دین و ایمان است، نه این چنین طلبی می کند، اما روز به روز بر ثروت و مکنت اش افزوده می شود و طعم رفاه را می چشد و شاید هم به بسیاری از مردمان خیرش برسد. نمونه اش بسیاری از ثروتمندان خیری که در اقصی نقاط عالم یافت می شوند که بسیاری از آنان اعتقاد مذهبی ندارند. این نکته را هم می دانم که رزق شامل علم و دانش و همسر خوب و ... هم می شود، اما نمی توانیم ثروت حلال و پر برکت را از آن استثنا کرد.
در مثالهای فوق شاید این پاسخ ارائه شود که بله! این به دلیل مناسبات ناعادلانه و ظالمانه حاکم بر جامعه و عدم توزیع مناسب ثروت است. گو اینکه بسیاری از کشورهای پیشرفته توانسته اند با برنامه ریزی صحیح، سطح رفاه مطلوبی را برای شهروندان خود فراهم کنند. قطعا هیچ کس نمی تواند منکر این مطلب شود و مثلا کشورهای نمونه ای مانند کانادا، سوئد و سویس و ... در این زمره اند. و در بسیاری کشورها وضعشان هرچه است از ما بهتر است. خوب مگر آنها از خدا طلب روزی واسع و نافع کرده اند؟ نه! یک برنامه ریزی منطقی و عقلانی.
چکیده سؤالاتم را با توجه به مطالب ذیل به این شرح عرض می کنم و خواهش اکید دارم که جواب آن را با توجه به مطالب بالا ارائه دهید.
جسارتا دنبال جواب کلیشه ای و گتره ای نیستم چون داخل خیلی کتابها دیده ام ولی به دردم نخورد.
رزاقیت خداوند به چه معناست؟
دیگر اینکه با این تفاصیل، عدالت خداوند چطور بیان می شود؟
شبهه ذهن آزار دیگر اینکه عقیده یهودیان که می گویند العیاذ بالله ید الله مغلوله- دست خدا بسته است- به ذهن متبادر می شود. پاسخ آن چیست؟ اللهم انی أسألک العافیة فی الدین و الدنیا و الآخره.
پاسخ:
پاسخ اجمالی:
هر چند ما رزق و روزی را منحصر در داشتن ثروت و سایر نعمت های دنیوی نمی دانیم، اما خداوند کریم مقدر نموده است که اولا: سطح برخورداری افراد از رزق و روزی دنیوی متفاوت باشد تا وسیله ای برای امتحان بشر به وجود آید، و ثانیا: انسانها با برنامه ریزی، جهت زندگی مناسب تلاش نمایند و طبیعتا هر انسان و جامعه ای؛ چه مؤمن و چه کافر؛ برنامه بهتری داشته باشد، زودتر و مطمئنتر به هدف خود دست خواهد یافت. اما این بدان معنی نیست که برنامه ریزی، به تنهایی می تواند ضمانت کاملی برای رسیدن به هدف باشد، بلکه عوامل دیگری همانند دعا و درخواست برکت از خداوند نیز تأثیرگذار بوده و سرانجام، این خداوند است که با مشیت او، برخی برنامه ها به هدف خواهد رسید و احیانا برای آنکه بشر، خود را قدرت مطلق فرض ننماید، روزی بیشتری در اختیار افراد کم دانش و بی برنامه نیز قرار خواهد داد و در مقابل، بسیاری از برنامه ریزی های دقیق، نقش بر آب خواهد شد! در ضمن، هر چند برنامه ریزی اقتصادی برای انسان های با ایمان لازم است، اما آنان نباید در راه رسیدن به ثروت، تمام انرژی خود را مصرف نموده و به هر شیوهای عمل نمایند، زیرا هرچند ثروت برخی انسان ها و جوامع، از دیگران بیشتر است اما اگر حس زیاده طلبی در هر انسانی کنترل نشود، هیچگاه او به وضع موجود راضی نبوده و با فراموش نمودن آخرت و نیز حقوق دیگران، دائم به فکر افزایش هرچه بیشتر امکانات مادی خود می باشد. عدالت خداوند را نیز نمی توان با رزق و روزی دنیوی، ارزیابی نمود، بلکه اگر مؤمنان فقیر در این دنیا، در روز معاد هم از درجه و مقامی پایینتر از ثروتمندان بیدین برخوردار باشند، آنگاه می توان در عدالت خدا شک نمود، اما در غیر این صورت، فقر برخی مؤمنان؛ با توجه به پاداش گرانبهایی که در برابر صبر دریافت خواهند نمود؛ با عدالت پروردگار هیچ ناسازگاری نخواهد داشت.
پاسخ تفصیلی:
چنین افکاری نه تنها ایمان سوز نبوده، بلکه بررسی و دریافت پاسخ آنها با رعایت انصاف و توکل بر خداوند، یقینا موجب تقویت ایمانتان خواهد شد و می دانیم اشخاصی که از روی دانش و آگاهی، به آموزه های دینی اعتقاد داشته باشند، از مقام والاتری نسبت به دیگر افراد برخوردارند.
در آغاز، ترجمه آیاتی از قرآن کریم را مرور می نماییم و شما را به دقت در مضامین آن فرا می خوانیم:
آنانی که تنها خواهان این دنیا می باشند، اگر اراده نماییم آنان را به برخی خواسته هایشان خواهیم رسانید اما بعد از آن، این جهنم است که در انتظارشان بوده و با خواری و ذلت وارد آن خواهند شد. و آنانی که آخرت را بطلبند و نهایت تلاش خود را برای آن انجام دهند، تلاش آنان بی پاداش نخواهد ماند. هر دو گروه، از روزی پروردگار بهرهمند خواهند شد و روزی پروردگارت انحصاری نیست . ای پیامبر! ببین که چگونه برخی افراد را بر برخی دیگر در روزی دنیوی برتری دادیم و یقینا درجات اخروی بزرگتر و ارزشمندتر خواهد بود [1] .
تنها با دقت در این آیات، می توانید تمام پاسختان را دریافت نمایید، اما با استفاده از دیگر آیات و روایات، پرسش شما را در چند محور، مورد بررسی قرار می دهیم:
1 – روزی و رزق خدا به چه معناست؟
2 – آیا رزق دنیوی منحصر به ثروت مادی است؟
3 – آیا رزق دنیوی و اخروی با هم در تضاد و تعارض می باشند؟
4 – آیا نباید برای به دست آوردن رزق خدا تلاش نموده و برنامه ریزی کرد و آیا این تنها تلاش است که می تواند وضعیت زندگی انسانها را بهبود بخشد؟
5 – آیا دعا برای رزق واسع و نافع و حلال، فایدهای دارد؟
6 – آیا رزق دنیوی خداوند، به افراد بیاعتقاد و بیدین نخواهد رسید؟
7 – آیا تفاوت سطح زندگی افراد، با عدالت خداوند همخوانی دارد؟
پاسخ موارد یاد شده، به همان ترتیب، این است که:
1 – با مطالعه قرآن و بررسی آیاتی که از واژه رزق در آنها استفاده شده، به این نکته پی میبریم که هر چند از این کلمه در روزی دنیا نیز بسیار استفاده شده [2] ، اما در بسیاری موارد، مراد از رزق، روزی اخروی و نعمت های بهشت است [3] به عنوان نمونه، خداوند به پیامبر(ص) توصیه نموده که به ثروت دیگران چشم ندوخته و متعجب نشود، زیرا روزی پروردگار بهتر و بادوامتر است [4] . بر این اساس، رزق هم دنیوی و هم اخروی است و هر دو نیز از جانب خداوند است.
2 – اما باید بدانیم که؛ همانگونه که اشاره فرمودید؛ رزق دنیوی نیز منحصر به میزان ثروت و دارایی و مقدار هزینه هایی که هر انسانی انجام می دهد، نبوده، بلکه علاوه بر آن، بیشتر به چگونگی و کیفیت استفاده از ثروت نیز مرتبط می باشد. به سه نمونه ساده زیر توجه نمایید:
الف: خانوادهای با قطار و صرف هزینه ای اندک به مسافرت کوتاهی در داخل کشور رفته و خاطرات شیرینی از این سفر برایشان باقی می ماند، اما خانواده دیگری با هزینه ای دهها برابر به مسافرتی خارج از کشور رفته، اما به دلایلی، خاطره خوشی از سفر خود ندارند. به عقیده شما کدام یک از این دو خانواده، بیشتر از روزی خداوند بهرهمند شده اند؟!
ب: دو دوست و رفیق، یکی سالم و سرحال و دیگری بیمار و بی اشتها، با هم به رستورانی رفته و غذایی یکسان سفارش داده و میل می نمایند. آیا با توجه به اینکه مقدار هزینه شان مساوی بوده است، بهرهشان از روزی خداوند نیز یکسان بوده است؟!
ج: بهره شخصی که تمام زندگی خود را صرف کسب درآمد نموده و با ملیاردها ثروت از دنیا رفته، از رزق و روزی بیشتر بوده، یا فردی که درآمد و زندگی متوسطی داشته و بدون هیچ ارث و میراثی عمر خود را به پایان برده است، اما در طول زندگی از آرامش بیشتری برخوردار بوده؟!و ...
چنین نمونه هایی؛ که خودتان نیز می توانید صدها مورد مشابه را بیان نمایید؛ شاهد آن است که حتی رزق دنیوی را نمی توان، تنها منحصر به برخورداری از ثروت و مقدار هزینه نمودن دانست، بلکه، هم کمیت و هم کیفیت استفاده از ثروت، در تعیین رزق، نقش خواهد داشت. البته بیان نمونه های فوق نیز دلیل بر آن نیست که الزاما هر که ثروت بیشتری داشته باشد، بهره کمتری از روزی دارد، بلکه هدف ما این است که بگوییم می توان با ثروت کمتر هم، بهره بیشتری از روزی داشت.
3 – حال آیا روزی وسیع در دنیا و رزق آخرت با هم در تضاد هستند؟ باید گفت که این دو موضوع ذاتا با هم تضادی ندارند و به ندرت، برخی افراد نیز از هر دو نعمت برخوردارند [5] ، اما به دلیل وسوسه انگیز بودن ثروت و نیز القائات مداوم شیاطین انس و جن، زیادهروی در به دست آوردن و نگهداری ثروت می تواند مانع دستیابی انسانها به مقامات معنوی گردد، بگونه ای که با مطالعه تاریخ ملاحظه می نماییم که دشمنان پیامبران، بیشتر از گروه ثروتمندانی بوده اند که قرآن، عنوان "مترف" را برای آنها بکار برده است [6] .
و طبیعی است که اگر انسان، فکر و تلاش خود را تنها در راه رسیدن به ثروت دنیا متمرکز نماید، نمی تواند به امور دیگر بیندیشد.
4 – خداوند به بندگان خود دستور می دهد که با تلاش و فعالیت خود، از رزق خداوند بهرهمند شوند [7] ، امام صادق(ع) برنامه ریزی دقیق برای زندگی را یکی از ویژگی های افراد با ایمان برمی شمارد [8] . توصیه های فراوانی که در قرآن کریم و نیز از پیامبر اکرم(ص) و پیشوایان معصوم(ع) در ارتباط با لزوم تلاش برای تأمین معاش و قناعت و اقتصاد و جلوگیری از اسراف و تبذیر نقل شده، همگی نشان دهنده لزوم یک برنامه ریزی دقیق برای پیشرفت اقتصادی خانواده و جامعه می باشد. به این موارد دقت فرمایید:
الف: خداوند توصیه می نماید که در هنگام انفاق، نه با بخل رفتار نموده و نه آن قدر گشاده دستی نماییم که بعدا محتاج دیگران شویم [9] .
ب: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: شخصی که در زندگی خود برنامه ریزی داشته باشد، خداوند او را از روزی بهتری برخوردار نموده و هرکه ریخت و پاش و اسراف نماید، خداوند او را از روزی محروم خواهد ساخت [10] .
ج: شخصی با قیافه ای ناصحانه به امام صادق(ع) عرض نمود که چرا شما ثروت خود را در جاهای مختلف سرمایه گذاری نمودید؟ اگر آنها را در یکجا جمع آوری نمایید، هم اداره اش راحتتر بوده و هم سودش بیشتر می باشد!
امام در پاسخ فرمودند که دلیل من برای چنین کاری، آن بوده است که اگر آسیبی به یک قسمت از اموالم برسد، بخش دیگری از آنها سالم مانده (و بدینوسیله از فقر در امان باشم!) [11]
د: ابان بن عثمان می گوید که امام باقر(ع) مرا احضار نموده و از من پرسید: آیا فلانی، زمین خود را فروخته؟ عرض نمودم: بلی!، ایشان فرمودند که در کتاب آسمانی تورات بیان شده که شخصی که زمین و یا چاه آبی را بفروشد و زمین و چاه دیگری را جایگزین آن ننماید، سرمایه اش به هدر رفته است! [12] .
با توجه به مستندات فوق؛ که دهها برابر آن را نیز میتوان در منابع اسلامی یافت؛ بیانصافی است اگر بگوییم که اسلام، مردم را به بیتوجهی در امر معاش و نداشتن برنامه ریزی دعوت می نماید و آنان را به مسلک جبر رهنمون می گردد به این دلیل که چون روزیتان از قبل مقدر شده، نه تلاشتان و نه دعایتان فایدهای نخواهد داشت! بلکه؛ بر عکس؛ در روایات به کار و تلاش، اهمیت ویژهای داده شده و آن را همانند جهاد ارزیابی نموده [13] و نیز وارد شده که علاوه بر روزی مقدر، می توان با دعا، به رزق بیشتری نیز دست یافت [14] . این مطلب نیز که گاهی در میان مردم مطرح می شود که کسی از گرسنگی نخواهد مرد، هیچ مستندی نداشته و نمی تواند توجیه گر افراد تنبل و تنپرور و بی برنامه باشد. حال، شاید این پرسش مطرح شود که روایاتی که در ظاهر خود، خلاف این مطلب را می رسانند، چه توجیهی خواهند داشت که در پاسخ باید بگوییم که چنین روایاتی، ناظر به چند موضوع هستند که به برخی از آنها اشاره می نماییم:
الف: برخی افراد؛ همانند یهودیان؛ تصور می نمودند که خداوند، بعد از اتمام آفرینش، آنان را به خود واگذاشته و همانند شخص دست بسته ای که قدرت بر کاری ندارد، ناظر بر اعمال آنهاست [15] و این مفهوم همان آیه ای است که در پرسشتان طرح نمودید(ید الله مغلوله) [16] .
ما چنین عقیده ای را صحیح ندانسته و معتقدیم که هر چند برنامه ریزی و نیز تلاش برای کسب روزی لازم است، اما نباید قدرت خداوند را نادیده گرفت و دلیلش آن است که مشاهده می نماییم خداوند برای نشان دادن قدرت خود، در بسیاری موارد، با نقش برآب نمودن بسیاری از برنامه ریزی های دقیق، در مقابل، به اشخاصی که از بهره هوشی پایینی برخوردارند و طبیعتا توانایی برنامه ریزی دقیقی ندارند، ثروت فراوان عطا نموده، تا افراد عاقل پند گرفته و بدانند که تنها با عقل و هوش نیست که می توان به ثروت دست یافت [17] و همیشه، تدبیر منطقی و عقلانی پاسخ نمی دهد و گاهی بر عکس، زندگی افراد بدون تدبیر و برنامه ریزی، بهتر از دیگران خواهد شد!
البته این موضوع، کلیت نداشته و نباید به بهانه ای برای عدم برنامه ریزی تبدیل شود، بلکه تنها باید بدانیم که هیچگاه نباید قدرت خداوند را نادیده گرفته و از دایره توحید خارج شویم.
ب : دسته ای از این روایات نیز به این مطلب اشاره دارند که باید در برنامه ریزی های مرتبط با اداره زندگی، تنها از راه های پذیرفته شده در دین اسلام اقدام نموده و از جلب سرمایه و ثروت، با استفاده از راه های نامشروعی همانند سرقت، ربا و ... خودداری نماییم. طبق آموزه های دینی، اگر چه میتوان، با این روشها، ثروتی را به دست آورد، اما خداوند؛ به مجازات چنین کاری؛ فرد را از رزق حلالی که از قبل برایش مقدر شده بود، محروم می سازد [18] .
ج : بیشتر اینگونه روایات، به این امر مهم توصیه می نمایند که چون زندگی ما منحصر به چند روز دنیا نبوده، بلکه زندگی دائمی ما در آخرت خواهد بود، نباید آن قدر به کسب معاش دنیا مشغول شویم که آخرت را از یاد برده و هیچ فرصتی را برای تفکر و عبادت باقی نگذاریم!
در یکی از ادعیه چنین بیان شده که: خداوندا! کاری مکن که دنیا را مهمترین هدف خود تلقی نموده و تمام دانش خود را برای رسیدن به آن بکار گیریم [19] . چرا از خدا چنین چیزی می خواهیم؟ زیرا انسان سیری ناپذیر بوده و هر چه امکانات مادیاش زیادتر شود، خواسته های جدیدی نیز فراروی او قرار خواهد گرفت و شاهدش هم این است که همان کشورهایی که اشاره نمودید و انصافا هم رفاه نسبی در آنها وجود دارد، اگر با مردم آنها هم سخن شوید، متوجه خواهید شد که آنان نیز رضایت کامل از زندگی نداشته، بلکه به رفاهی بیشتر می اندیشند! البته مجددا تاکید می نماییم که تلاش و برنامه ریزی برای رسیدن به حداقل رفاه، از جانب اسلام مورد تأیید است، اما به فرموده امام صادق(ع) باید آن قدر به دنبال کسب ثروت باشیم که نه همانند اشخاص بی تفاوت و بی مسئولیت بوده و نسبت به اداره زندگی، اهمیتی قائل نشویم و نه همانند افراد حریصی باشیم که تنها دنیا را در نظر داشته و به فکر آخرتشان نیستند، بلکه باید در راه به دست آوردن سرمایه از جاده انصاف و عفاف خارج نشویم [20] .
5 – اما در پاسخ به اینکه آیا دعا هم در رزق و روزی تأثیر داشته و آیا استجابت چنین دعایی قطعی بوده و با مقدرات از پیش تعیین شده منافاتی ندارد؟ باید گفت که ابتدا باید بدانیم که دعا باید به همراه تلاش و برنامه ریزی بوده و بدون آن، تأثیری نخواهد داشت و به تعبیر امام صادق(ع) دعای شخصی که بیکار در خانه اش نشسته و طلب روزی می نماید و یا شخصی که سرمایه ای داشته، اما به دلیل نداشتن برنامه ای مشخص، آن را از بین برده و سپس خواستار سرمایه مجدد از خداوند است، مستجاب نخواهد شد و خداوند در پاسخ به چنین افرادی خواهد فرمود که آیا شما را به تلاش و برنامه ریزی و مراقبت در حفظ اموال دعوت نکرده بودم؟! [21] اما در غیر این صورت، دعای افراد مؤمنی که تلاش کافی را نیز می نمایند، به هر حال مستجاب خواهد شد، اما ممکن است پاسخ چنین دعایی، دقیقا همان چیزی نباشد که بنده از خداوند خواسته، بلکه پروردگار بر حسب تقدیر و مصلحت بنده خویش، یا دقیقا همان خواهش او را اجابت نموده و یا خیری دیگر و بهتر از موضوع خواهش او، به بنده خود عطا خواهد فرمود. مثلا، اگر بر حقوقش چیزی افزوده نشد، در عوض، بیماری خود یا خانواده اش که از قبل مقدر شده بود، با این دعا منتفی خواهد گشت. در ارتباط با مقدر بودن روزی از قبل نیز باید گفت که روزی بر دو قسم است که یکی از آنها ثابت و حتمی بوده و دعا و تلاش، تأثیری در آن نخواهد گذاشت و دیگری متغیر بوده و بسته به کوشش و خواهش، کم و زیاد خواهد شد و دعا در این قسمت دوم تأثیرگذار می باشد. روایاتی وجود دارند که این تقسیم بندی را صحیح می دانند، از جمله، روایتی از امام باقر(ع) که در تفسیر آیه 32 سوره نساء در مورد رزق و روزی وارد شده است [22] .
اجمالا باید بدانیم که ما موظفیم در امور مختلف، همانند بهبود وضع زندگی، پیروزی مسلمانان بر کفار، ظهور امام غایب(ع) و ... دست به دعا برداریم، اما اجابت آن بر حسب مصلحت و تقدیر خداوند است، ولی به هرحال، ما به پاداش دعای خود خواهیم رسید.
6 – با دقت در آیاتی از سوره اسراء؛ که در ابتدای پاسخ بیان شد؛ و نیز سایر آیات و روایات، خداوند چنین مقدر نموده که تمام بندگان او؛ چه کافر و چه با ایمان؛ از روزی او در این دنیا برخوردار شوند و راه رسیدن به رزق خداوند در این دنیا، منحصرا بستگی به ایمان افراد و دعای آنان نخواهد داشت و چه بسا افراد بیایمان؛ بدون اینکه هیچ خواهشی از خدای خود نیز نموده باشند؛ از روزی مادی بیشتری نسبت به مؤمنان برخوردار گردند، اما نعمت های الاهی خداوند در آخرت، تنها نصیب افرادی خواهد شد که با خداوند و تعالیم او عنادی نداشته باشند. بر این اساس، مشاهده افراد ثروتمند بیایمان، امر عجیبی نبوده و در تمام زمان ها؛ از جمله در طول زندگانی پیامبر بزرگوار اسلام(ص)؛ بسیار مشاهده می شده است.
7 – اگر تنها این دنیا را در نظر گرفته و زندگی بشر را منحصر به آن بدانیم، مطمئنا چنین تفاوت برخورداری از نعمت، با عدالت خداوند ناسازگار خواهد بود، زیرا در این صورت، پیروان خدا پاداشی کمتر از دشمنان او دریافت نموده اند! اما اسلام، این دنیا را فقط مسیری کوتاه برای زندگانی جاوید اخروی تلقی می نماید [23] . بر این اساس، اشخاصی که به این دین ایمان آورده و به تعالیم آن باور دارند، عدالت را تنها در این دنیا نمی جویند، تا با مشاهده برخی نابرابری ها در آن، در اعتقادات خود دچار شک و تردید شوند.
در نهایت، نظر به اینکه پرسشتان دارای جوانب مختلفی بوده است، ما آنرا در هفت قسمت بررسی نمودیم، اما اگر ابهامتان در یکی از این قسمتها برطرف نشده و یا اگر موضوع مبهم جدیدی در همین زمینه؛ غیر از مسائل طرح شده؛ به ذهن شما خطور نمود، می توانید با ذکر دلیل باقیماندن چنین ابهامی، آنرا مجددا ارسال فرمایید، تا در حد توان پاسخگوی آن باشیم.
ذکر این نکته نیز لازم است که کلید اصلی حل چنین مشکلاتی آن است که نوع نگرش خود به زندگی دنیا را تغییر داده و اعتقاد به جهان آخرت و دوام آن را در قلبهایمان راسختر نماییم.
پی نوشتها:
[1] - اسراء، 21 – 18.
[2] - بقره 2، 22، 57 ، 60 ، 126، 172، 233 و 254 و نیز آیات بسیاری از سوره های دیگر.
[3] - حج 50 و 58، انفال 4 و 74، سبا 4، صافات 41، طلاق 11، غافر 40.
[4] - طه 131.
[5] - کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ص 57، روایت 6، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ه ش، ج 5.
[6] - اسراء 16، مؤمنون 33 و 64، سبا 34، زخرف 23، واقعه 45 و ....
[7] - ملک 15.
[8] - حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج 17، ص 65، روایت 21996، مؤسسه آل البیت، قم، 1409 ه ق.
[9] - اسراء، 29.
[10] - حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج 21، ص 553، روایت 27852.
[11] - همان، ج 17، ص 69، روایت 22010.
[12] - همان، ج 17، ص 70، روایت 22013.
[13] - همان، ج 17، ص 66، روایت 22001.
[14] - مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 5، ص 147، روایت 5، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ه ق.
[15] - همان، ج 4، ص 95.
[16] - مائده، 64.
[17] - حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج 17، ص 48، روایت 21948.
[18] - همان، ج 17، ص 45، روایت 21940.
[19] - مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 2، ص 63، روایت 11.
[20] - حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج 17، ص 48، روایت 21950.
[21] - همان، ج 7، ص 124، روایت 8908.
[22] - همان، ج 17، ص 45، روایت 21940.
[23] - غافر 39؛ رعد 26؛ آل عمران 14 و 185؛ توبه 38 و ... .
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 12:43 PM
پرسش :
برهان پروردگار برای حفظ یوسف از گناه چه بود و چگونه اتفاق افتاد؟
پاسخ :
شرح پرسش:
خداوند سبحان در کتاب نورانی خویش در سوره یوسف (ع) در ماجرای درخواست زلیخا از یوسف برای گرفتن کام یوسف (ع) می فرماید: اگر برهان و دلیل پروردگار خویش را نمی دید به زلیخا تمایل پیدا می کرد. حال سؤال این است که آن دلیل و برهانی که یوسف (ع) از پروردگار خویش مشاهده کرد چه بود و چگونه اتفاق افتاد؟
پاسخ اجمالی:
برهان به معنای دلیل قاطع و یقین آور است. هر چند در قرآن اشاره ای به چگونگی این برهان نکرده، اما معلوم است که آن چه به یوسف (ع) ارائه شد از قبیل علوم عادی نبوده است. احتمال های زیر در باره این برهان وجود دارد:
1. مقام نبوت و معصوم بودن یوسف از گناه.
2. یک نوع امداد الاهی که به خاطر اعمال نیک یوسف به کمک او آمد.
3. انقلابی که وقتی زلیخا بت خود را به خاطر شرم از او پوشاند در وجود یوسف پدید آمد و عزم او را بر ترک گناه راسخ تر کرد.
4. اطلاع از تحریم و عذاب الاهی برای زنا کار.
روایات بى مدرکى نیز که بیان می دارد یوسف تصمیم بر گناه گرفت و بعد از دیدن برهان الاهی پشیمان شد با مقام پیامبر الهی سازگار نیست و مردود است.
پاسخ تفصیلی:
"برهان" در اصل مصدر"بره" به معنى سفید شدن است[1] و به هر گونه دلیل محکم و نیرومندی، که موجب روشنایى شود و یقین آور باشد، برهان گفته شده است. به همین ترتیب است که قرآن در جاهای دیگر، معجزه[2] و حجت قاطع[3] را برهان نامیده است.
اما برهانى که یوسف از پروردگار خود دید هر چند در کلام خداوند تعالى کاملا روشن نشده است که چه بوده ولی به هر حال، یکى از وسائل یقین آور بوده است و مفسرین درباره حقیقت و کیفیت آن احتمالاتی را ذکر کرده اند:
1- برهان مذکور از قبیل علم هاى متعارف؛ یعنى علم به حسن و قبح و مصلحت و مفسده افعال نبوده بلکه از برهان هایى است که خدا به بندگان مخلص خود نشان مى دهد و آن نوعى از علم مکشوف و یقین مشهود و دیدنى است، که نفس آدمى با دیدن آن، چنان مطیع و تسلیم مى شود که دیگر به هیچ وجه میل به معصیت نمى کند.[4]
2-. برهان الاهی همان مقام نبوت و معصوم بودن از گناه یوسف بود. چنان که در روایتی نیز از امام صادق (ع) نقل شده که فرموده اند: برهان حق جمال نبوت و نور علم و حکمت بود که خدا در دل او نهاد، چنان که فرمود: "به او علم و حکمت دادیم[5] ".[6]
3- نوعی امداد و کمک الاهى بودکه به خاطر اعمال نیکش در این لحظه حساس به سراغ او آمد.[7]
4- از روایتى استفاده مى شود[8] که در آنجا بتى بود، که معبود همسر عزیز محسوب مى شد، ناگهان چشم آن زن به بت افتاد، گویى احساس کرد با چشمانش به او نگاه مى کند و خیانتش را با خشم مى نگرد، برخاست و لباسى به روى بت افکند، مشاهده این منظره طوفانى در دل یوسف پدید آورد و گفت: تو که از یک بت بىعقل و شعور و فاقد حس و تشخیص، شرم دارى، چگونه ممکن است من از پروردگارم که همه چیز را مىداند و از همه خفایا و خلوتگاه ها با خبر است، شرم و حیا نکنم؟
این احساس، توان و نیروى تازهاى به یوسف بخشید و او را در مبارزه شدیدى که در اعماق جانش میان غریزه و عقل بود کمک کرد، تا بتواند امواج سرکش غریزه را عقب براند.[9]
5-. برهان مزبور همان حجت و دلیلى بود که خداوند درباره زنا تعیین کرده و اطلاع از عذاب و عقابى بود که شخص زنا کار مستحق آن می گردد.[10]
البته لازم است گفته شود که بعضى از مفسران روایات بى مدرکى را نیز نقل کرده اند که مى گوید یوسف تصمیم بر گناه گرفته بود که ناگهان در یک حالت مکاشفه جبرئیل یا یعقوب را مشاهده کرد، که انگشت خود را با دندان مى گزید، یوسف این منظره را دید و عقب نشینى کرد.
این گونه روایات که هیچ سند معتبرى ندارند، به روایات اسرائیلى می ماند که یا زائیده مغزهاى انسان هاى کوتاه فکرى است که هرگز مقام انبیاء را درک نکرده اند [11] و یا زائیده مغزهاى انسان هاى معاند و دشمنی است که هرگز نمی خواهند مقام انبیاء را درک کنند.
پی نوشتها:
[1] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 9، ص 373، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1374 ش.
[2] قصص، 32.
[3] نمل، 64.
[4] طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 11، ص 174، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1374 ش.
[5] یوسف، 22.
[6] میبدی، رشید الدین، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج 5، ص 58، انتشارات امیر کبیر، چاپ پنجم، تهران، 1371 ش.
[7] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 9، ص 373.
[8]شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 45، انتشارات جهان، 1378 ق.
[9] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 9، ص 373.
[10] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مترجمان، ج 12، ص 197، انتشارات فراهانی، تهران، 1360 ش.
[11] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، ج 9، ص 374.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 12:43 PM
پرسش :
وظایف فرزندان در برابر پدر و مادر چیست؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
اهمیت رعایت حقوق والدین (پدر ومادر) در قرآن به حدی است که در چند آیه بعد از نهی از شرک به خداوند، به آن امر شده است و در روایات نیز جزو با فضیلت ترین اعمال ذکر شده است. اما مصادیقی که در قرآن و روایات از حقوق ذکر شده عبارت اند از:
1. مؤدبانه با پدر و مادر سخن گفتن و برخورد متواضعانه با آنها
2. در خواست رحمت از خدا برای آنها
3. اطاعت آنها در غیر معصیت الاهی
پاسخ تفصیلی:
در قرآن و روایات به موضوع حقوق پدر و مادر بر فرزندان توجه فراوانی شده است؛ در طی فصل های زیر به این موضوع پرداخته خواهد شد:
اهمیت حقوق پدر و مادر از نظر قرآن کریم
قرآن به حقوق پدر و مادر آن چنان اهمیت می دهد که در چند مورد بعد از نهی از شرک به خداوند، احسان و نیکی به پدر و مادر را سفارش می کند. به عنوان مثال در بیان عهدی که از بنی اسرائیل گرفته است می فرماید: "و [به یاد آورید] زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز الله را عبادت نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید". [1] مشخص است که پیمان گرفتن بر نیکی به والدین، بر اهمیت این امر اشاره میکند. در جای دیگر با عبارت "و قضی ربک" به معنای این که "پروردگارت حکم قطعی کرد" و باز بعد از نهی از شرک، به احسان پدر و مادر امر می کند. [2] چنین مطالبی به کرات در آیات 36 سوره نساء، 151 سوره انعام، 8 سوره عنکبوت و 15 سورههای لقمان و احقاف نیز آمده است.
علاوه بر این تاکید ها، قرآن با ذکر نیکویی اولیا و انبیای الاهی به والدین خود به نحو دیگری به اهمیت این مطلب تأکید نموده است؛ مثلا در سوره مریم، ضمن بیان فضایلی که در وجود حضرت یحیی (ع) به ودیعه نهاده، او را نیکوکار به والدینش خوانده است. [3]
اهمیت حقوق والدین در روایات
در روایتی حضرت امام صادق (ع) در جواب این سؤال که کدام اعمال برترند؟ می فرمایند: "نماز اول وقت، نیکی به والدین و جهاد". آوردن نیکی به پدر و مادر بعد از نماز اول وقت و قبل از جهاد نشان از اهمیت آن نزد ائمه دارد. در روایتی دیگر از امام صادق (ع) نقل شده که نیکی به پدر و مادر را چه صالح باشند و چه بد کار، از جمله مواردی شمرده اند که هیچ کس نمی تواند بهانه ای در آنها بیاورد. [4]
مصادیق حقوق والدین در قرآن و روایات
در قرآن و روایات مصادیق و مواردی از حقوق پدر و مادر بر فرزندان را به صورت جزئی بیان کرده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
الف. خوش سخنی
در آیه ای می فرماید: "... چون یکی یا هر دو [پدر و مادر] به پیری رسند حتی به آنان "اُف" مگو و آنها را از خود مران بلکه بزرگوارانه با ایشان سخن بگوی". [5] در روایتی نیز امام صادق (ع) می فرمایند اگر کمتر از "اف" عبارتی وجود داشت خداوند از آن نهی می فرمودند. [6]
ب. تواضع در مقابل آنها
در ادامه آیه بالا می فرماید: "و بال های تواضع خویش را از روی رحمت و مهربانی در برابر پدر و مادر فرود آر". [7] تعبیر استعاری "فرود آوردن بال رحمت" در این آیه بر حد اعلای تواضع در برابر والدین دلالت میکند.
ج. اطاعت از آنها
در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند: "فرزند سه وظیفه در قبال پدر و مادر دارد؛ شکر گذاری آنها در همه حال، اطاعت آنها در آنچه امر و نهی می کنند در غیر معصیت الاهی و خیر خواهی آنها در آشکار و خفا". [8]
د. دعا برای آنها
در همان آیات به دعا کردن برای پدر و مادر امر می فرماید: "... و بگو پروردگارا بر آنها [پدر و مادر] رحم کن همان طور که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند". [9]
علاوه بر اینها به موارد جزئی تری نیز اشاره شده است؛ مثل روایتی از امام موسی بن جعفر (ع) که فرمودند از پیامبر (ص) در باره حق والد بر فرزند سؤال کردند ایشان جواب داد که فرزند نباید والدین خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر آنها سبقت گیرد و موجب توهین دیگران به ایشان شود". [10] و در آیه ای نیز انفاق به والدین را مقدم بر هر انفاقی می کند و می فرماید: "از تو میپرسند که چه انفاق کنند. بگو هر مالی که میبخشید پس به والدین و نزدیکان و ... ببخشید". [11]
حد رعایت حقوق والدین
از مطالب گذشته ممکن است به نظر آید که لازمه احترام به والدین اطاعت مطلق از ایشان در تمامی امور است، اما باید گفت که از دیدگاه قرآن چنین روشی در برخورد با ایشان صحیح نیست. بنابر آیات قرآن احترام به پدر و مادر و اطاعت از ایشان تنها در جایی سفارش شده است که به مخالفت فرزندان با دستورات واجب الاهی و خروج از عدالت و حق منتهی نشود. چنان که در آیه ای افراد را به برپایی قسط (عدل و داد) و شهادت دادن به حقیقت و راستی امر میکند، حتی اگر بر ضد خود و یا والدین و نزدیکانشان تمام شود. [12]
افزون بر این، در جایی به صراحت انسان را از این که در برابر تلاش والدینش در شرک ورزیدن او به خداوند عقبنشینی کند و به خدا مشرک شود نهی کرده است و می فرماید: "به انسان سفارش کردیم که به والدینش نیکی کند و اگر آن دو سعی کردند که چیزی را که به آن علم نداری شریک من قرار دهی از آنها اطاعت نکن...". [13] و در نهایت قرآن در سوره لقمان به این نکته اشاره میکند که عدم اطاعت فرزند از والدین در شرک به خدا مجوز بدرفتاری او با ایشان نیست و می فرماید: "با آنها در دنیا به خوبی مصاحبت و رفتار کن". [14]
در قرآن و روایات علاوه بر توصیه به رعایت حقوق والدین، دلیل این توصیهها را نیز متذکر شده است که همانا زحماتی است که والدین به ویژه مادران در امر تربیت و نگه داری فرزندان متحمل میشوند. [15] ، [16]
پی نوشتها:
[1] بقره، 83.
[2] "و قضی ربک ٲلّاتعبدوا الّا ایّاه و بالوالدین احسانا ..." و پروردگارت حکم کرد که جز او را عبادت نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید. اسراء، 23.
[3] "و بَرّا بوالدیه و لم یکن جبارا عصیا" مریم، 14.
[4] شیخ طوسی، التهذیب، ج 6، ص 350، درا الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش.
[5] اسراء، 23.
[6] کلینی، کافی، ج 2، ص 349.
[7] اسراء، 24.
[8] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص 236، موسسة الوفاء، بیروت، لبنان، 1404 ق.
[9] اسراء، 24.
[10] کلینی، کافی، ج 2، ص158، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش.
[11] بقره، 215.
[12] "... کونوا قوامین بالقسط شهداء لله و لو علی انفسکم او الوالدین و الاقربین ..." نساء، 135.
[13] عنکبوت، 8.
[14] لقمان، 15.
[15] لقمان، 14؛ احقاف، 15؛ اسراء، 24.
[16] استفاده شده از مقاله سایت درگاه پاسخگویی به مسائل دینی.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 12:43 PM
پرسش :
چگونه افکار بد را از خود دور کرده و ارتباطم را با خداوند بهتر کنم؟
پاسخ :
شرح پرسش:
من احساس می کنم مدتی است که ارتباطم با خداوند ضعیف شده است. البته فکر می کنم دلیل آن فکرهای بدی است که مدام به ذهنم می رسد. هر چقدر سعی می کنم که خودم را خلاص کنم فایده ای ندارد. برخی اوقات دلم می خواهد بمیرم و از این وضعیت رها شوم. چه کنم؟
پاسخ:
ارتباط همیشه دو طرفه است، ارتباط ما با خداوند، از طرف ما است که گاهی قطع یا کمرنگ می شود؛ اما او همیشه و در همه جا با ما است. خداوند می فرماید: هرکجا باشید خداوند با شما است.[1]
پس اگر رابطه ما با خداوند کم رنگ شده است باید به دنبال خللی و نقصی در خود باشیم.
گفته شده راه انس با چیزى، ارتباط زیاد داشتن با آن است و این مطلب از نقطه نظر روانشناختى امرى مسلم و غیر قابل انکار است.
بنابراین باید به دنبال اموری باشیم که ما را از خداوند دور کرده است. گاهی این امور غرور و حسد و احساس بی نیازی، و دیگر گناهانی است که جایگاه آن فکر و ذهن انسان است؛ یعنی بخش اندیشه و تفکر روح ما مختل کرده است و گاهی نیز برخی از گناهان جوارحی است که توسط اعضاء و جوارح انسان انجام می گیرد و حجاب بین ما و خدا می شود.
همانطور که گفتید بعید نیست این دوری شما از خداوند، ناشی از همین افکار باشد.
چون در وراء هر عملی که انسان انجام می دهد، نظر و تفکری خوابیده است، یا به عبارت دیگر علم مقدمه عمل است؛ باید بر در خانه دل نشست و به هر تفکر و فکری اجازه ورود نداد. اگرچه این کار شاید کمی سخت باشد ولی نتائج بسیار شیرینی دارد.
گاهی افکاری که به ذهن می آید از ناحیه شیطان است که باید هرچه زودتر آنها را از خود راند چرا که به زودی انسان را وادار به عمل می کند.
خداوند می فرماید: "به راستی که شیاطین به دوستانشان الهام می کنند..."[2] پس باید جلوی افکار شیطانی را گرفت.
"یکی از بزرگترین و مهمترین عواملی که انسان را از خداوند دور کرده و موجب غفلت می شود همین خاطرات ناخوانده است".[3]
گاهی این خاطرات غیر الاهی آن قدر بر انسان تأثیر گذار می شود که در بهترین حالات عبادی مانند نماز، حضور قلب نداریم.
باید از ابتدا جلوی رشد و نمو این خواطر را گرفت. "خاطرات با یک سلسله گفتن ها، شنیدن ها، شرکت در مجالس و خواندن برخی مجلات و.. به تدریج در ذهن ترسیم می شود و هنگامی که متراکم و فراوان شد، زمینه شوق را فراهم می کند، و در نتیجه؛ این خواطر و افکار "ملکه نفسانی" ما می شود، و از این به بعد به آسانی به ذهن می آیند و زنده نگه داشته می شوند و پیوسته انسان را از یاد خدا غافل می کنند. به همین خاطر انسان هایی که تفکر مادی دارند پیوسته به فکر مسائل لذت بخش مادی اند.[4]
آنچه گفته شد تا حدی تحلیل واقعه بود اما باید دید چاره کار چیست؟
همان طور که عرض شد باید جلوی ورود این گونه افکار را گرفت و برای طرد قسمت دیگر آن تلاش کرد. قرآن راه حلّی که می دهد؛ ( مراقبت از خود و یاد خداوند است؛ انسان باید مواظب جلسات، خواندنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها و پوشیدنی های خود باشد. وقتی مواظب این مطالب بود به تدریج یاد خداوند در دل او نقش می بندد و خاطره های خوب در ذهنش ترسیم می شود از این رو قرآن ذکر خداوند را برای غفلت زدایی و قرب به حق به ما می آموزد.)[5]
خداوند می فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید بسیار خداوند را ذکر کنید"[6] وقتی ذکر کسی در دل زیاد شد به او علاقه مند شده و این علاقه، ملکه انسان می شود؛ تا به حدی که انسان در همه حالات خود در نماز و ذکرخداوند است، چه خوش می گوید: خوشا آنان که دائم در نمازند.
پس، با یاد خداوند و کنترل مجاری نفوذ افکار آزار دهنده و توجه نکردن به آنها، زمینه پاک شدن صفحه قلب از خواطر الاهی و ترسیم خواطر خوش الاهی در ذهن و قلب انسان ایجاد می شود.
پی نوشتها:
[1] حدید، 4.
[2] انعام، 121.
[3] جوادی آملی، عبدالله، مراحل اخلاق در قرآن،ص 30.
[4] همان،ص 32؛ با اندکی تغییر.
[5] مراحل اخلاق در قرآن، ص 34و35.
[6] احزاب، 41.
منبع: www.islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
40414243444546474849>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


