بـه تناسب بحثى كه در آيه قبل در باره كافران و گمراهى دور و دراز آنها بود دراينجا قرآن اشاره به حالت جمعى از آنان كرده كه هر روز شكل تازه اى به خودمى گيرند، روزى در صف مؤمنان ، و روز ديـگر در صف كفار، و باز در صف مؤمنان وسپس در صفوف كافران متعصب و خطرناك قرار مى گيرند; خلاصه همچون ((بت عيار)) هر لمحه به شكلى و هر روز به رنگى در مى آيند و سرانجام در حال كفر وبى ايمانى جان مى دهند!.
ايـن آيـه در بـاره سـرنوشت چنين كسانى مى گويد: ((آنها كه ايمان آوردند سپس كافر شدند باز ايـمان آوردند و بار ديگر راه كفر پيش گرفتند و سپس بر كفر خودافزودند، هرگز خداوند آنها را نـمى آمرزد و به راه راست هدايت نمى كند)) (ان الذين آمنوا ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم ازدادوا كفرا لم يكن اللّه ليغفر لهم ولا ليهديهم سبيل).
(آيه 138)ـ در اين آيه مى گويد: ((به اين دسته از منافقان بشارت بده كه عذاب دردناكى براى آنها است)) (بشر المنافقين بان لهم عذابا اليما).
(آيـه 139)ـ و در ايـن آيـه ايـن دسـتـه از منافقان چنين توصيف شده اند: ((آنهاكافران را به جاى مـؤمـنان دوست خود انتخاب مى كنند)) (الذين يتخذون الكافرين اولي من دون المؤمنين) سپس مـى گـويد: هدف آنها از اين انتخاب چيست ؟ ((آياراستى مى خواهند آبرو و حيثيتى از طريق اين دوسـتـى بـراى خـود كسب كنند))؟!(ايبتغون عندهم العزة) ((در حالى كه تمام عزتها مخصوص خـداست)) (فان العزة للّه جميعا) زيرا عزت همواره از ((علم)) و ((قدرت)) سرچشمه مى گيرد و اينها كه قدرت وعلمشان ناچيز است ، كارى از دستشان ساخته نيست كه بتوانند منشا عزتى باشند.
ايـن آيـه بـه هـمه مسلمانان هشدار مى دهد كه عزت خود را در همه شؤون زندگى اعم از شؤون اقـتـصـادى و فـرهنگى و سياسى و مانند آن ، در دوستى بادشمنان اسلام نجويند، زيرا هر روز كه منافع آنها اقتضا كند فورا صميمى ترين متحدان خود را رها كرده و به سراغ كار خويش مى روند كه گويى هرگز با هم آشنايى نداشتند، چنانكه تاريخ معاصر شاهد بسيار گوياى اين واقعيت است !.
(ورسلا قد قصصناهم عليك من قبل ورسلا لم نقصصهم عليك) و از اين بالاتر ((خداوند رسما با موسى سخن گفت)) (وكلم اللّه موسى تكليما).
(آيه 165)ـ بنابراين ، رشته وحى هميشه در ميان بشر بوده است و چگونه ممكن است ما افراد انسان را بـدون راهنما و رهبر بگذرانيم و در عين حال براى آنهامسؤوليت و تكليف قائل شويم ؟ لذا ((ما اين پيامبران را بشارت دهنده و انذار كننده قرار داديم تا به رحمت و پاداش الهى ، مردم را اميدوار سـازنـد و از كـيـفـرهـاى او بـيم دهند تا اتمام حجت بر آنها شود و بهانه اى نداشته باشند)) (رسلا مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على اللّه حجة بعد الرسل).
خـداوند برنامه ارسال اين رهبران را دقيقا تنظيم و اجرا نموده ، چرا چنين نباشد بااين كه : ((او بر همه چيز توانا و حكيم است)) (وكان اللّه عزيزا حكيما).
حكمت او ايجاب مى كند كه اين كار عملى شود و قدرت او راه را هموارمى سازد.
(آيـه 166)ـ و در ايـن آيـه بـه پـيـامبر دلدارى و قوت قلب مى بخشد كه اگر اين جمعيت نبوت و رسـالـت تـو را انـكـار كردند اهميتى ندارد، زيرا: ((خداوند گواه چيزى است كه بر تو نازل كرده است)) (لكن اللّه يشهد بم انزل اليك).
و الـبـتـه انـتـخاب تو براى اين منصب بى حساب نبوده بلكه ((اين آيات را از روى علم به لياقت و شايستگى تو براى ماموريت ، نازل كرده است)) (انزله بعلمه).
و در پـايـان اضـافـه مـى كـنـد كه نه تنها خداوند گواهى بر حقانيت تو مى دهد،بلكه ((فرشتگان پروردگار نيز گواهى مى دهند اگرچه گواهى خدا كافى است))(والملائكة يشهدون وكفى باللّه شهيدا).
(آيـه 167)ـ در آيـات گـذشته بحثهايى در باره افراد بى ايمان و با ايمان ذكرشده بود، در اين آيه اشـاره به دسته اى ديگر مى كند كه بدترين نوع كفر را انتخاب كردند، آنها كسانى هستند كه علاوه بر گمراهى خود، كوشش براى گمراه ساختن ديگران مى كنند، نه خود راه هدايت را پيمودند و نه مـى گـذارنـد ديگران اين راه رابپيمايند; آيه مى فرمايد: ((كسانى كه كافر شدند و مردم را از گام گذاشتن در راه خدامانع گشتند، در گمراهى دور و درازى گرفتار شده اند)) (ان الذين كفروا وصدوا عن سبيل اللّه قد ضلوا ضلالا بعيدا).
(آيه 168)ـ در اين آيه اضافه مى فرمايد: ((آنها كه كافر شدند و ستم كردند(هم ستم به حق كردند كـه آنچه شايسته آن بود انجام ندادند و هم ستم به خويش كه خود را از سعادت محروم ساختند و در دره ضـلالـت سقوط كردند و هم به ديگران ستم كردند كه آنها را از راه حق بازداشتند) چنين افـرادى هـرگـز مـشـمـول آمرزش پروردگار نخواهند شد و خداوند آنها را به هيچ راهى هدايت نمى كند)) (ان الذين كفروا وظلموا لم يكن اللّه ليغفر لهم ولا ليهديهم طريقا).
(آيـه 169)ـ ((مـگـر بـه سوى دوزخ ! و آنها براى هميشه در دوزخ مى مانند))(الا طريق جهنم خا لدين فيها ابدا).
آنها بايد بدانند كه اين تهديد الهى صورت مى پذيرد، زيرا: ((اين كار براى خداآسان است و قدرت بر آن دارد)) (وكان ذلك على اللّه يسيرا).
(آيـه 170)ـ در آيـات گذشته سرنوشت افراد بى ايمان بيان شد، و در اين آيه دعوت به سوى ايمان آميخته با ذكر نتيجه آن مى كند، و با تعبيرات مختلفى كه شوق و علاقه انسان را بر مى انگيزد همه مردم را به اين هدف عالى تشويق مى نمايد.
نخست مى گويد: ((اى مردم همان پيامبرى كه در انتظار او بوديد و در كتب آسمانى پيشين به او اشـاره شـده بود با آيين حق به سوى شما آمده است)) (ي ايهاالناس قد جكم الرسول بالحق) سپس مى فرمايد: ((اين پيامبر از طرف آن كس كه پرورش و تربيت شما را بر عهده دارد آمده است)) (من ربكم).
بـعـد اضـافـه مـى كـند: ((اگر ايمان بياوريد به سود شماست)) به ديگرى خدمت نكرده ايد، بلكه به خودتان خدمت نموده ايد (فمنوا خيرا لكم).
و در پـايـان مـى فـرمـايد: ((فكر نكنيد اگر شما راه كفر پيش گيريد به خدا زيانى مى رسد چنين نـيـسـت ، زيـرا خـداوند مالك آنچه در آسمانها و زمين است مى باشد))(وان تكفروا فان للّه ما فى السموات والا رض).
بـه عـلاوه چون ((خداوند، عالم و حكيم است)) (وكان اللّه عليما حكيما)دستورهايى را كه به شما داده و برنامه هايى را كه تنظيم كرده همگى روى فلسفه ومصالحى بوده و به سود شماست.
(آيه 171).



