توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت: 4:20 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 262672
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت: 4:20 PM
پرسش :
معنای حامد و شاکر و معنای ستایشگر بودن خدا بر نفس خود و وجه تمایز اطلاق این صفات بر انسان و خدا در چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
در ارتباط با معنای صفت حامد و شاکر سؤالی داشتم. در دعای جوشن کبیر این دو از اسما الهی هستند و به خدا اطلاق شدهاند. در معنای واژه حامد اینطور آمده است که: ستایشگر (ذات خود)، ستوده و معنای شاکر نیز که واضح است و نیاز به یاد آوری مجدد نمیباشد. 1. خداوند ستایشگر است یعنی چه؟ 2. خداوند ستایشگر ذات خود است چه مفهوم و برداشتی بایستی از آن بشود؟ 3. خداوند شاکر است یعنی چه؟ 4. خدا چه شکری را به جای میآورد؟ 5. وجه تمایز اطلاق این صفات به انسان و خدا در چیست؟ لطفاً اگر نیاز بود منابعی را هم که میتوان پاسخ را از آن منابع یافت و به تفصیل، پاسخ را مشاهده کرد، ذکر بفرمایید.
پاسخ :
درباره معنای واژگان حمد، مدح، شکر، شاکر و فرق بین حمد و شکر، پاسخهای ۱۸۰۸۶ و ۱۸۰۲۴ را مطالعه کنید.
اقسام شکر
شکر بر سه گونه است: 1. شکر به قلب که همان تصور نعمت است. 2. شکر به زبان که همان ستایش و ثناگویی بر نعمت دهنده است. 3. شکر به اعضا و جوارح که همان همسو شدن با نعمت به مقدار توان و قدرت است؛ یعنی شکر نعمت دست توانا، گرفتن دست ناتوان است. شکر نعمت زبان خواندن قرآن و ذکر خدا و... است.[1]
امام صادق(ع) میفرماید: «شُکْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ تَمَامُ الشُّکْرِ قَوْلُ الرَّجُلِ- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»؛[2] شکر نمودن از نعمت الهى عبارت است از اجتناب کردن از محرّمات و از آنچه خداوند متعال نهى فرموده است، و تمامیّت شکرگزارى با اظهار کلمه -الحمد للّه ربّ العالمین- است.
معنای حمد و ستایشگری خداوند بر نفس خود
همانگونه که در تعریف حمد بیان شده است، حمد ستایش کردن بر صفت یا کار نیک اختیاری است، و خداى تعالى تنها وجود و موجودی است که هم تمام اسما و صفاتش نیک است.[3] هم تمام افعال و کارهایش نیک است.[4] و هم تمام این کارها و نیکیها از روی اختیار بوده و کسی او را اجبار نکرده است.[5] بنابر این، به خاطر کمال و جمالش، شایسته ستایش و به جهت احسانها و نعمتهایش، لایق شکرگزارى است.[6]
از سوی دیگر، چون تمام نیکیهای عالم که حمد و ستایش حمد کنندگان به آن تعلق میگیرد، مخلوق خدا است و او ایجادش کرده و از آن او است.[7] پس تمام حمدها نیز به او برمیگردد و تنها او است که مستحق تمامی حمد است؛[8] چون هر حمد و ستایش که از سوی ما بر خداوند میشود، به اندازه وسعت و طاقت ما است و هرگز لایق آن ذات بی انتها نیست و بنده عاجز است از اینکه بتواند حمد خدا را به گونهای که شایسته مقام خدایى او است بجا آورد، هر چند مقرّبترین تمام ممکنات و مخلوقات او باشد، پس احدى غیر از ذات اقدس خودش نمیتواند حق حمد او را چنانکه لایق ذات حق تعالی باشد بجا آورد، آنگونه که امام سجاد(ع) میفرماید: «اللَّهُمَّ یَا مَنْ لَا یَصِفُهُ نَعْتُ الْوَاصِفِین»؛[9] بار خدایا ای کسی که اندیشه هاى وصف کنندگان از عهده وصفش بر نیایند.
بنابر این، فقط خداوند متعال، حامد و ستایشگر حقیقی ذات خویش است و این همان معنای ستایشگری بر نفس خود است؛[10] لذا برخی لفظ «حمید» در آیه «وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنىٌِّ حَمِیدٌ»،[11] را به معنای شاکر گرفتهاند و معتقدند؛ خداوند با آنکه بى نیاز است از صدقات شما و خود شما، صدقات و انفاقات شما را مىپذیرد و شما را بر دادن صدقات، ستایش میکند.[12]
معنای شکر خداوند و بندگان
معنای شکر از سوی خداوند این است که «خداوند بندگانش را در برابر انجام عبادات و کارهای نیک، از روی لطف نعمت داده و احسان و نیکی میکند».[13]
چنانکه حق تعالی میفرماید: « وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ»؛[14] کسى که فرمان خدا را در انجام کارهاى نیک اطاعت کند، خداوند (در برابر عمل او) شکرگزار، و (از افعال وى) آگاه است.
شکر بندگان برای خدا، یادآورى نعمتهاى او و ثناگویى در مقابل آنها است.[15]چنانکه پروردگار بزرگ فرموده: «فَکلُوُاْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا وَ اشْکُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ إِن کُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُون»؛[16] پس، از آنچه خدا روزیتان کرده است، حلال و پاکیزه بخورید و شکر نعمت خدا را بجا آورید اگر او را مىپرستید!
پی نوشت:
[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 461، دارالعلم، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق.
[2]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 2، ص 95، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
[3]. «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى»؛ خدا است که معبودى جز او نیست، و او را است اسماء حسنى، طه، 8.
[4]. «(آرى) آنچه از نیکیها به تو مىرسد، از طرف خداست و آنچه از بدى به تو مىرسد، از سوى خود تو است». نساء، 79؛ «او همان کسى است که هر چه را آفرید نیکو آفرید»، سجده، 7.
[5]. «او خداوند یکتاى پیروز است»، زمر، 4؛ « و (در آن روز) همه چهرهها در برابر خداوند حىّ قیوم، خاضع مىشود»، طه، 111.
[6]. قرائتى، محسن، تفسیر نور، ج 1، ص 22، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، تهران، 1383ش.
[7]. «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، مال اوست و همه کارها، به سوى او باز مى گردد»، آل عمران، 109.
[8]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 1، ص 19- 20، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1417 ق.
[9]. على بن الحسین(ع)، امام چهارم، الصحیفة السجادیة، ص 139، دفتر نشر الهادی، قم، چاپ اول، 1376 ش.
[10]. جیلانى، رفیع الدین محمد بن محمد مؤمن، الذریعة إلى حافظ الشریعة(شرح أصول الکافی)، محقق، مصحح، درایتى، محمد حسین، ج 1، ص 44، دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1387 ش؛ میر جهانى، سید حسن، تفسیر ام الکتاب، ص 150 – 152، انتشارات صدر، تهران، بی تا.
[11]. «و بدانید: خدا بىنیاز است و ستوده [و هم ستاینده آنکه ز سرمایه خوب خود بخشد]»، بقره، 267.
[12]. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، ج ۲، ص ۵۲۸، بی نا، بی جا، بی تا؛ حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، ج ۱، ص ۴۸۸، میقات، تهران، چاپ اول، 1363ش.
[13]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی، محمد جواد، ج ۱، ص ۴۴۰- ۴۴۱، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش؛ اردکانی، محمد علی، اسرار توحید (ترجمه توحید صدوق)، ص 263، علمیه اسلامیه، تهران، چاپ اول، بی تا؛ قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج 4، ص 62 _ 63، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1371ش.
[14]. بقره، 158.
[15]. قاموس قرآن، ج 4، ص 62- 63.
[16]. نحل، 114.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت: 4:20 PM
پرسش :
خداوند در قرآن از زبان حضرت ایّوب(ع) میفرماید: «...حقیقتاً شیطان مرا خسته کرد و مرا مورد عذاب قرار داد». سؤال این استکه چگونه شیطان میتواند بر پیامبران تأثیر و تسلط داشته باشد؟
پاسخ :
شرح پرسش:
خداوند در سورهٔ صاد آیهٔ 41 چنین میفرماید: «...حقیقتاً شیطان مرا خسته کرد و مرا مورد عذاب قرار داد». همچنین در آیات 82 و 83 این سوره چنین میگوید: «شیطان گفت به عظمتت قسم، همه آنها را گمراه خواهم ساخت به جزبندگان مخلَص شما». با توجه به این آیه شیطان نمیتواند بر بندگان مخلص تسلط داشته باشد. پس در خستگی حضرت ایّوب(ع) چطور میتواند شیطان تأثیر داشته باشد؟ و همچنین حضرت ایوب با این جمله «شیطان مرا مورد عذاب قرار داد» میخواهد چه بگوید؟
پاسخ :
در قرآن کریم میخوانیم: «و به خاطر بیاور بنده ما ایّوب را، هنگامى که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است».[1]
آیهٔ شریفه خطاب به رسول اکرم(ص) و مبنى بر تسلّی خاطر او است از طریق یادآورى حوادثى که به ایّوب پیامبر(ع) رو آورده و در مقام تضرّع و زارى برآمده که بارالها! شیطان و نیرنگهاى او مرا به رنج و سختى افکنده است. در اینجا درد و ناگوارى که برای ایوب رخ داده، به نیرنگ شیطانى نسبت داده شده است، و از ساحت پروردگار درخواست ترحم و رفع مشکلات خود را میکند.
اما این دست اندازیهاى شیطان و مانند آن به جز آزار دادن انبیا اثرى دیگر ندارد، اینگونه نیست که بر روح و نفوس مقدّس انبیا تسلّط پیدا کنند؛ چون دست اندازی و تسلّط شیطان در روح و باطن انبیا به جهت عصمت آنان محال است و هرگز صفاى روح و روان آنان در معرض تأثیرات کدورت و تیرگى الهامات شیطانى قرار نمیگیرد،[2] ولی اگر سایر شئون طبیعی و عادی آنان مانند علایق به فرزندان در معرض ضرر و خطر قرار بگیرد، مانعى ندارد، بلکه مقتضاى آزمایش الاهی و نیز طبیعت بشری است، چنانچه مصلحت اقتضا کند، خداوند وسایل رنج و اندوه و مشقت رسول را فراهم میسازد تا نیروى صبر و رضا و تسلیم پیامبر مورد آزمایش قرار گیرد.[3]
به علاوه، مقصود از «مسّ شیطان به نُصب و عذاب» این است که: حضرت ایّوب(ع) میخواهد «نُصب» و «عذاب» را به نحوى به شیطان نسبت دهد و بگوید که شیطان در این گرفتاریهاى من مؤثر و دخیل بوده است.[4]
بنابر این، مقصود از آیهٔ مورد بحث، تسلّط شیطان بر روح انبیا نیست تا منافات با آیاتی داشته باشد که عصمت انبیا را ثابت میکند و یا آیاتی که تصریح دارند شیطان نمیتواند بندگان مخلَص خدا را گمراه کند.[5]
همچنین از این آیهٔ شریفه مقام والاى ایّوب(ع) در پیشگاه خدا به عنوان «عبدَنا» (بندهٔ ما) به خوبى استفاده مىشود.[6]
پی نوشت:
[1]. «وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذاب»؛ ص، 41.
[2]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص 180، و ج 17، ص 209 و 210، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[3]. ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 19، ص 296، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، ج 14، ص 133 و 134، کتابفروشى لطفى، تهران، چاپ اول، 1404ق.
[4]. المیزان فى تفسیر القرآن، ج 17، ص 209.
[5]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa13089؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa883؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa4361.
[6]. تفسیر نمونه، ج 19، ص 294.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت: 4:19 PM
پرسش :
منظور از اسماء در آیهی «سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت»، چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
در سوره بقره خداوند میفرماید «سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت»، منظور از اسماء در این آیات چیست؟
پاسخ :
در بیان اینکه منظور از «اسماء» در آیه شریفه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّهاثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»[1] چیست و خداوند متعال نام چه چیزهایی را به حضرت آدم تعلیم نمود، نخست دیدگاه مفسران در تفسیر این قسمت از آیهی شریفه را نقل کرده و در ادامه روایاتی را که در ذیل آن وارد شده ذکر میکنیم.
الف. دیدگاه مفسران
بنابر دیدگاه بیشتر مفسّران؛ نام تعدادی از موجودات یا همهی موجودات به تنهایی فضیلت آن چنانی نیست که خداوند متعال بخواهد به وسیلهی آن لیاقت و شایستگی حضرت آدم(ع) را برای جانشینی و خلافت در زمین ثابت کند. همچنین آگاه نبودن فرشتگان از آنچه آدمیان به عنوان لغت و زبان بین خودشان برای رساندن برخی معانی و مفاهیم استفاده میکنند نقصان و کاستی را در آنها ثابت نمیکند. گرچه روایاتی نیز مبنی بر آموختن نام همهی اشیاء و موجودات به آدم(ع) نقل شده است که خواهیم گفت.
با این وجود، چنین علمی به تنهایی برای آدم فضیلت نیست و برای ملائکه نقص نمیباشد؛ زیرا نیاز به لغت و ضرورت شناخت آن؛ برای آگاهی از مقصود اشخاص است تا شنونده از آنچه در ذهن گوینده است، آگاه شود. به علاوه، فرشتگان برای آگاهی پیدا کردن نسبت به مقاصد و آنچه در دلها میگذرد نیازی به شناخت واژهها و استفاده از لغت به عنوان واسطهای برای فهم و درک معانی ندارند، بلکه بدون واسطه آنها را از خداوند دریافت میکنند. لذا ندانستن لغت و نامهایی که بشر برای اشیاء قرار میدهد برای آنها نقصان نیست؛ چون آنها مرتبه بالاتری از ادراک و فهم را دارا هستند.
در اینجا این پرسش پیش میآید که اگر حضرت آدم(ع)، اسم اشیاء را از خداوند متعال یاد نگرفت، پس علم به چه چیزی را از پروردگار دریافت کرد که به واسطهی آن دارای فضیلت و کرامتی بالاتر از ملائکه شد؟ در پاسخ، چند نمونه از دیدگاه مفسران بیان میشود.
1. علامه طباطبایی(ره) در پاسخ چنین میگوید: «علمی که به حضرت آدم داده شد علم به اسماء یا مسمیات موجوداتی زنده و عاقل بوده[2] که در پس پردهی غیب قرار داشتند و نوع علم و آگاهی نسبت به آن، غیر از این علم و آگاهی است که ما به موجودات داریم ... علم به اسماء آنها بهگونهای بوده که از حقایق وجودی آنها و از ذوات آنها پرده بر میداشته و آنها را آشکار میساخته است».[3]
ایشان در ادامه منظور از اسماء را بیشتر توضیح داده و چنین مینویسد: «اسماء نامبرده امورى بودهاند که از همه آسمانها و زمین غایب بوده... و مسمّاهاى به آن اسماء داراى زندگى و علم بودهاند... این موجودات زنده و عاقلى که خدا بر ملائکه عرضه کرد، موجوداتى عالى و محفوظ نزد خدا بودند، که در پس حجابهاى غیب محجوب بودند، و خداوند با خیر و برکت آنها هر اسمى را که نازل کرد، در عالم نازل کرد، و هر چه که در آسمانها و زمین هست از نور و بهاى آنها مشتق شده است، و آن موجودات با اینکه بسیار و متعددند، در عین حال تعدّد عددى ندارند، و اینطور نیستند که اشخاص آنها با هم متفاوت باشند، بلکه کثرت و تعدّد آنها از باب مرتبه و درجه است، و نزول اسم از ناحیه آنها نیز به این نحو نزول است».[4]
2. منظور از تعلیم همهی اسماء، این است که؛ همهی حقایق و اسرار عالم هستی به او تعلیم شده است. لذا آگاهى از علوم مربوط به جهان آفرینش و اسرار و خواص مختلف موجودات عالم هستى، افتخار بزرگى براى آدم به حساب میآید و خداوند این علم را به آدم داد تا بتواند از مواهب مادی و معنوی این جهان در مسیر تکامل خویش استفاده کند.[5]
3. مرحوم طبرسی در تفسیر جوامع الجامع منظور از تعلیم اسماء را این میداند که خداوند جنس موجوداتی را که خلق نموده بود را به آدم نشان داد و نام هریک را نیز به او یاد داد که مثلاً نام این شیء، فلان است. همچنین علم به تمام حالات و خصوصیات و هر نفعی که در دین و دنیا دارد را به او آموخت.[6]
تفاوت این تفسیر با تفسیری که علامه طباطبایی(ره) بیان نمود روشن است، چرا که نگاه برخی از مفسّران روی این مطلب متمرکز است که آنچه به آدم تعلیم شد حقایق موجودات عالم و اسرار عالم هستی بوده و گسترهی علم او و عمق آگاهی او چیزی بوده که ملائکه فاقد آن بودهاند، اما آنچه علامه طباطبایی در تفسیر خود بیان مینماید بر دو نکته استوار است:
اول: اختلاف در بیان خود مسمّیات است، چنانکه موجوداتی دارای حیات و علم با تکثّری وراء تکثّر اشخاص و افراد، معلوم در خزائن غیب خداوندی و دارای آثاری تکوینی در عالم دانسته شده است. موجوداتی که قابلیّت علم و آگاهی به آنها جز در آدم(ع) وجود ندارد.
دوم: تفاوت در نوع علمی است که برای آدم حاصل شد و این علم با آن علمی که با خبردادن حضرت آدم(ع)، برای ملائکه حاصل شد، فرق دارد.
ب. روایات
اکنون، -با توجه به مطالب بالا- به ذکر برخی از روایات وارده در تفسیر آیه شریفه میپردازیم:
1. از حضرت امام صادق(ع) پرسیده شد: منظور از نامهایى که خدا به آدم آموخت چیست؟ امام(ع) فرمود: «نام زمینها، کوهها، درهها، بیابانها و سپس به فرشى که در زیر پایشان قرار داشت نگاهی کرده و فرمود: حتى نام این فرش را نیز خدا به او آموخت».[7] همچنین آن حضرت فرمود: «خداوند متعال، نامهای تمام حجتهای خود را به آدم(ع) یاد داد...».[8]
2. در روایتی از امام حسن عسکری(ع) نقل شده که آن حضرت میفرماید: «منظور از اسماء، اسامی انبیای الاهی، نامهای حضرت محمد(ص)، امام علی(ع)، فاطمه(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و پاکان از آل ایشان. همچنین اسامی تعدادی از شیعیان آنها، ظالمان و گردنکشان از میان دشمنان آنها که خداوند به او تعلیم نمود...».[9]
ج. جمع بندی میان روایات
شاید در ابتدا، ظاهر این روایات اخیر با هم منافات داشته باشند، چه اینکه دستهای از روایات منظور از «اسماء» را نامهای همه چیز از کوهها و دشتها و سایر موجودات میدانند، و دستهای دیگر، اسماء را مختص به اسماء انبیاء، حجتهای خدا و اولیاء الاهی میدانند، اما با توجه به نکات زیر این تنافی برطرف میشود:
یک. حقیقتهای نورانی و مبارک پیامبر اکرم(ص)، ائمه اطهار(ع) و سایر اولیای الاهی از مهمترین و برجستهترین حقایق عالم هستند، به صورت اختصاصی و جداگانه ذکر شدهاند تا بر حقانیّت آنها تأکید شده باشد. بنابراین، آن دسته از روایات که علم اعطا شده به حضرت آدم(ع) را علم به انبیاء و حقایق نورانی ائمه اطهار(ع) و اولیای الاهی معرفی میکنند، با دیدگاهی که میگوید همهی حقایق جهان به آدم(ع) تعلیم شد، منافاتی ندارد.
دو. روایاتی که گسترهی علمی که به حضرت آدم(ع) عطا شد را شامل تمام موجودات معرّفی میکنند، با تفاسیری که علم به اسماء را علم به حقایق موجودات جهان میدانند، سازگار است، چرا که منظور از اسماء، حقایق آنها است، نه صرف اسامی و لغات، و این با قرینه لبّی و عقلی مشخص میشود، چنانکه شیخ طوسی(ره) در اینباره میگوید: «صرف علم به اسماء بدون علم به معانی و مسمّیات آنها فایدهای ندارد».[10]
سه. علت تفاوت تعبیر در لسان این روایات، ممکن است به جهت تفاوت فهم و درک مخاطبین در پذیرش کلمات ائمه(ع) در تفسیر قرآن کریم باشد.
چهار. اما آنچه را که علامه طباطبایی(ره) در تفسیر خود بیان کرده و مسمّیات را اختصاص به موجوداتی در پس پردهی غیب و غیر معلوم برای ملائکه و ... معرّفی نموده است، نیز منافاتی با روایات مزبور ندارد، به ویژه آن روایاتی که علم حضرت آدم(ع) را، علم به حقایق و اسماء نورانی انبیا، ائمه اطهار و اولیاء و مقرّبان الاهی معرّفی میکنند، چرا که آن حقایق نورانی با آن جایگاه تکوینی خود و تأثیری که بر کون و مکان داشته، از خیر و برکت آنها آنچه در آسمان و زمین هست پدید آمده است،[11] و چون علم به آن وجودات مبارک -آن گونه که هستند- برای شخص دانا حاصل شود، علم به منشأ تمام خیرات و برکات در عالم است. به دیگر سخن؛ علم به وجوداتی است که در مرتبهی علت نسبت به این عالم قرار دارند، علم به تمام موجودات عالَم میباشد؛ زیرا تمام آنچه را که معلول دارد، علت به نحو قویتر و شدیدتر دارا است، و محدودیّت و نقص معلول در علت جایی ندارد. لذا علم به حقیقت علت، علم به تمام معلولات وی هم خواهد بود.[12]
در نتیجه؛ تفسیری که علامه طباطبایی(ره) ارائه داده کاملاً با روایات نقل شده سازگاری داشته و نکات بسیار دقیق و ظریفی را در ماجرای قرار دادن جانشین در روی زمین و فضیلت آدم(ع) بر ملائکه بیان مینماید و با توجه به این نکات، روایات دیگری که در این تحقیق ذکر نشدهاند، ولی در ارتباط با همین مسئله نقل شده است، به صورت برهانی و دقیق روشن میشود.
پی نوشت:
[1]. بقره، 31.
[2]. دلیل این اختصاص ضمیر «هم» در «ثم عرضهم علی الملائکه» است که به موجودات زنده و دارای عقل چنین ضمیری بر می گردد و گرنه باید ضمیر «ها» یا «هن» می آمد. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 1، ص 118، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[3]. همان، ص 117 و 118.
[4]. همان، ص 118.
[5]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 176، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[6]. طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص 36، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، چاپ اول، 1377ش.
[7]. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ج 1، ص 32، المطبعة العلمیة، تهران، چاپ اول، 1380ق؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، با مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج 1، ص 180 و 181، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.
[8]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ج 1، ص 14، اسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1395ق.
[9]. بحرانى، سید هاشم، البرهان فى تفسیر القرآن، ج 1، ص 164، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416ق.
[10]. طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانى، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، ج 1، ص 138، دار احیاء التراث العربى، بیروت، بی تا.
[11]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa8022؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa9850.
[12] مراجعه شود به نهایة الحکمة، مرحله یازدهم اتحاد عقل و عاقل و معقول، فصل 11، 12 و 13.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت: 4:17 PM
پرسش :
از نظر قرآن کریم الگوهای منفی کداماند؟
پاسخ :
معرّفى الگو و اسوه[1] در قرآن کریم، اختصاص به نمونههاى خوب ندارد، بلکه افراد بدعاقبت و منحرف را با ویژگیهایی که دارند، نیز معرّفى میکند تا عبرتى براى مردم باشند، و به دوری از آنها یا هدایتشان دستور میدهد.
به طور کلّی؛ قرآن غضبشدگان و کسانی را که مورد قهر الهى هستند، قارونها، فرعونها، منافقان، طاغوتها، متجاوزان و ظالمان بیان کرده و الگوهاى منحرف را هوا پرستان، مشرکان و کسانى که حکومت نااهلان را میپذیرند و به سراغ غیر خدا میروند و نافرمانى الهى دارند، معرّفى کرده است.[2]
در اینجا به عنوان نمونه چند مورد معرفی میشود:
الف. غضبشدگان و گمراهان: «راه کسانى که آنان را مشمول نعمت خود ساختى نه کسانى که بر آنان غضب کردهاى و نه گمراهان»؛[3] این آیه راه مستقیم و درست را، راه کسانى معرّفى میکند که مورد نعمت الهى واقع شدهاند و عبارتاند از: پیامبران، صدّیقین، شهدا و صالحان.[4] اما از آن سو، ما را از خطر کجروى و قرار گرفتن در خطوط انحرافى باز میدارد. و با گفتن آن در نمازها از خداوند میخواهیم ما را در مسیر غضبشدگان و گمراهان قرار ندهد. پس، لازم است بشریّت در مسیر تکامل معنوی خویش، کسانی که مورد غضب الهی قرار گرفته و جزو گمراهان هستند، پیشوا و مقتدای خود قرار ندهد.
ب. خیانتکاران: همسر لوط و نوح، به رغم حضورشان در کنار پیامبران الهى، نمونههای قابل تأمّل در کفر و خیانت هستند؛[5] چنانکه در قرآن کریم میخوانیم: «خداوند براى کسانى که کافر شدهاند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت...».[6]
ج. آیاتی که «لاتطع»، «لاتطیعوا» و «لاتتّبع» در آن آمده، الگوهاى منفى را معرّفی میفرماید؛[7] مانند:
1. کافران و منافقان: «وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقین»؛[8] و از کافران و منافقان اطاعت مکن!
2. اسراف کاران: «وَ لا تُطیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفین»؛[9] و فرمان اسراف کاران را پیروى نکنید!
3. فسادکنندگان: «وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدین»؛[10] و از روش مفسدان، پیروى منما!
پی نوشت:
[1]. «الگو» در لغت؛ یعنی نمونه، نمونه و شکل چیزی که از کاغذ یا مقوا بریده باشند، مثل الگوی لباس که خیاط از روی آن پارچه را میبُرد. و واژه «اسوه» به معنای مقتدا، پیشوا، پیشرو. و آنچه که به آن کسی را تسلّی دهند، است. عمید، حسن، فرهنگ فارسی، ص 129 و 166، انتشارات راه رشد، چاپ اول، 1389ش.
[2]. قرائتى، محسن، پرسش و پاسخهاى قرآنى، ص 19، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، تهران، چاپ دوم، 1389ش.
[3]. فاتحه، 7.
[4].http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa21952؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa16179
[5]. هاشمى رفسنجانى، اکبر، محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ص 368، بوستان کتاب، قم، چاپ دوم، 1385ش.
[6]. تحریم، 10.
[7]. پرسش و پاسخهاى قرآنى، ص 19.
[8]. احزاب، 48.
[9]. شعراء، 151.
[10]. اعراف، 142.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت: 4:17 PM
پرسش :
منظور از مقام رب در آیات قرآن چیست؟
پاسخ :
کلمه «مقام» در قرآن کریم به تناسب، در آیات مختلف آمده، اما در دو آیه به «رب» اضافه شده است: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ ...»؛[1] «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ».[2]
قبل از هر سخنی باید گفت؛ کلمه «مقام» اسم مکان است، و منظور از آن مکانى است که در آن جسمى از اجسام بایستد. اصل در معناى کلمه مقام این است. چنانکه اسم زمان و مصدر میمى نیز معناى اصلى آن است. اما بسیار اتفاق میافتد که صفات و احوال چیزى مجازاً، محل و قرارگاه آن چیز اعتبار مىشود، و به آن صفات و احوال، مقام و منزلت اطلاق مىشود؛ مانند آیهاى که در مورد شهادت مىفرماید: «فَآخَرانِ یَقُومانِ مَقامَهُما»؛[3] دو شاهد دیگر از کسانى که بر آنها ستم و خیانت شده و نزدیکتر به میتاند (یعنى از وارثان میت هر چند مدعى هستند) به جاى آنها مى ایستند.
همچنین قول ملائکه که گفتند: «وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ»؛[4] و هر یک از فرشتگان مىگویند: ما مقام معلومى داریم.
بدیهی است که در این موارد کلمه مقام نه اسم مکان واقعى است، و نه اسم زمان و نه مصدر میمى، بلکه همانطور که گفتیم صفات، از باب عنایت و مجاز، محل استقرار و مکان فرض شده است.
در آیه مورد بحث هم مقام خداى تعالى به همین معنا است؛ یعنى صفت ربوبیت و سایر صفات کریمه او؛ مانند علم، قدرت، قهر، رحمت و غضب که از لوازم ربوبیت او است، مقام او است که در آیات «...وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»،[5] و «نَبِّئْ عِبادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ أَنَّ عَذابِی هُوَ الْعَذابُ الْأَلِیمُ».[6] مقام خود را به بندگانش اعلام مىدارد.
بنابر این، مقام خداى تعالى که بندگان خود را از آن مىترساند همان مرحله ربوبیت او است که مبدأ رحمت و عذاب است. رحمت و مغفرت نسبت به کسانى که ایمان آورده و تقوا پیشه کنند؛ عذاب سخت و عقاب شدید، نسبت به کسانى که آیات او را تکذیب نموده و نافرمانیش کنند.[7]
البته برخی از مفسران میگویند؛ مراد از «مقام رب»، مقام پروردگار در قیامت است، آن هنگامى که انسان در محضر او میایستد و خداوند از اعمال او سؤال مىکند.[8]
پی نوشت:
[1]. نازعات، 40.
[2]. رحمن، 46.
[3]. مائده، ۱۰۷.
[4]. صافات، 164.
[5]. طه، 81- ۸۲. «... و در آن طغیان نکنید، که غضب من بر شما وارد شود و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوب مىکند! و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، مىآمرزم!
[6]. حجر، 49- ۵۰.« بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم! و (اینکه) عذاب و کیفر من، همان عذاب دردناک است »
[7]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن،، ج20، ص 193، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[8]. آلوسى، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 15، ص 237، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1415 ق؛ اندلسى ابو حیان، محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، ج10، ص 401 ، دار الفکر، بیروت، 1420 ق.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت: 4:17 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت: 4:17 PM
پرسش :
منظور از «تهوی الیهم» در آیه 37 سوره ابراهیم چیست؟
پاسخ :
در آیهی 37 سوره ابراهیم آمده است: «رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُون»؛ (پروردگارا، من [یکى از] فرزندانم را در درّهاى بىکشت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزى ده، باشد که سپاسگزارى کنند).
این آیه به دو صورت قرائت شده است. قرائت مشهور که قرائت حفص از عاصم نیز از آن جمله بوده، «تهوِی الیهم» با کسره واو است.[1] قرائت دیگر مانند قرائت مجاهد، «تهوَی الیهم» یعنی با فتحه میباشد.[2]
ریشهی (ه و ی) در ساختار ثلاثی مجرد خود دارای دو باب است، یکی فَعِل یفعَل؛ مانند عَلِم و دیگری فعَل یفعِل مانند ضرب یضرب. باب اول به معنای «أحبّه و أراده» متعدی بوده و در گرفتن مفعول به نیازی به حروف جر ندارد؛[3] مانند «کُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُهُم».[4] از این رو در قرائت مجاهد برخی إلی را زائده دانسته و برخی دیگر نیز تهوَی را متضمن معنای تمیل دانستهاند که با إلی متعدی میشود.[5]
اما باب دوم دارای معنای دیگری است و اکثر اهل لغت معنای آن را سقوط از بلندی به پایین ذکر کردهاند. چنانچه در بسیاری از آیات قرآن که ریشه (ه و ی) از این باب به کار رفته به همین معنا بوده و دارای نوعی ذم است؛ مانند: «مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَوى»،[6] و «وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَق»[7].
اما این معنا در مورد آیه 37 سوره ابراهیم مناسب نیست؛ از این رو برخی از لغتشناسان عربی برای عبارت «تهوِی الیهم» معنای متفاوتی ارائه کردهاند که در ظاهر متضاد با معنای دیگر است و آن «ترتفع الیهم» است؛ یعنی «به سوی آنها اوج بگیرد و عروج کند».[8] و یا مانند فراء که «تسرع» یعنی «سرعت بگیرد» معنا کرده است.[9] معنای صعود و ارتفاع در بعضی اشعار و احادیث نیز استعمال شده است؛ مانند: «یَهْوِى مَخَارِمَهَا هُوِىَّ الأَجْدَلِ»؛ به سوی راه کوهها به مانند باز شکاری بالا میرود.[10] و یا «یهوی إلی المنبر»؛ از منبر بالا رفت.[11]
البته این تضاد معنا در یک باب ثلاثی مجرد را برخی تفکیک کرده و اظهار داشتهاند که اگر مصدر آن «هَویّ» یعنی با فتحه باشد، مقصود سقوط از بالا به پایین است و اگر مصدر آن «هُویّ» یعنی با ضمه باشد، معنای صعود و بالا رفتن میدهد.[12] که مصدر و معنای اول استعمال بیشتری دارد، چنانچه در بسیاری از آیات قرآن نیز معنای ذم میدهد؛[13] مانند فعل رغب که وقتی با حرف جر (إلی) متعدی میشود معنای آن متضاد با وقتی است که با (عن) متعدی میگردد.
با توجه به آنچه بیان شد، به خوبی روشن میشود که بیشتر مفسران و مترجمان شیعی و سنی بر اساس قرائت غیر مشهور معنا کرده[14] و برخی نیز بر اساس قول فراء، عبارت را معنا نمودهاند.[15] چه بسا معنای اشتیاق و میل با توجه به حدیث رسول اکرم باشد: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ [رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ] فِی قَوْلِ اللَّهِ [تَعَالَى] فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) هِیَ تَحِنُ قُلُوبُ شِیعَتِنَا إِلَى مَحَبَّتِنَا»[16] و تعبیر به (تحنّ) یعنی میل و اشتیاق فرموده اند. اما این حدیث، بیش از آنکه درصدد بیان معنای لغوی آیه باشد، به توضیح برجستهترین مصادیق ذریهی حضرت ابراهیم (ع) پرداخته است.
پی نوشت:
[1]. حسینی زبیدی واسطی، سید مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 20، ص 347، دار الفکر، بیروت، 1404ق.
[2] . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 487، ناصر خسرو، تهران، 1372ش.
[3] . تاج العروس من جواهر القاموس، ج 20، ص 347؛ الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح(تاج اللغة و صحاح العربیة)، ج 6، ص 2538، دار العلم للملایین، بیروت، 1990م.
[4] . المائده، 70.
[5] . ابن هشام، عبدالله بن یوسف، مغنی اللبیب، ج 1، ص 76، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق.
[6] . طه، 81.
[7] . المائده، 48.
[8] . ابن منظور، لسان العرب، ج 15، ص 372، دار صادر، بیروت، 1414ق؛ ابن سیده، المحکم و المحیط الأعظم، ج4، ص452، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1421ق؛ فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، النص، ص643، دار الرضی، قم.
[9] . لسان العرب، ج 15، ص 373؛ ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغة، ج 6، ص 259، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1421ق.
[10] . همان، ج 12، ص 171.
[11] . طوسی، محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، ص 248، انتشارات انصاریان، قم، 1419ق.
[12] . احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقائیس اللغة، ج 7، ص16، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1404ق؛ تاج العروس، همان؛ المصباح المنیر، همان.
[13] . عسکری، ابو هلال، الفروق فی اللغة، ص 118، دار الآفاق الجدیدة، بیروت، 1400ق.
[14] . فولادوند، محمد مهدی، ذیل آیه فوق، دارالقرآن الکریم، تهران، 1415ق؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 490؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج 10، ص373، ناصر خسرو، تهران، 1364ش؛ رازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج 11، ص 289، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1408ق.
[15] . بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج 3، ص 201، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1418ق؛ میبدی، رشید الدین، کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج 5، ص 271، امیر کبیر، تهران، 1371ش.
[16] . کوفی، فرات بن احمد، تفسیر فرات الکوفی، ص 224، مؤسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی، تهران، 1410ق.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت: 4:17 PM
پرسش :
در قرآن فرق بین بنی آدم و ناس چیست؟
پاسخ :
مفهوم شناسی
«ناس»، اسم جمع است[1] و به معنای مردم یا جماعت مردم میآید.[2] اصل «النّاس»، «أناس» از «انس» است، در اثر دخول الف و لام تعریف، همزه آن ساقط شده و لام تعریف در نون ادغام شده است.[3]
در قرآن مجید، آیهای وجود ندارد که لفظ ناس، بدون «الف و لام»، ذکر شده باشد، بلکه در تمام آیاتی که این لفظ، ذکر شده همراه با «الف و لام»، بیان شده است.
«ابن»، مفرد است، به معنای پسر که دارای دو جمع است؛ یکی، «ابناء» و دیگری «بنون»[4] که در حالت نصبی و جری به جای «واو»، «یاء» میگیرد.
«بنی»، در اصل، «بنین»، بوده که در حالت اضافه شدن به آدم، نون آن حذف شده است.
«آدَم»، کلمهاى است غیر عربى که اکثر اهل لغت آنرا عَلَمِ شخص گرفته و گفتهاند نام آدم ابوالبشر است.[5] برخی هم احتمال دادهاند که آدم؛ مانند انسان و بشر، عَلَمِ نوع باشد.[6] که منافاتی با هم ندارند.
مقصود از «النّاس»، در قرآن کریم
در قرآن کریم از واژه «الناس»، دو معنا اراده شده است.
الف. معنای عموم: «رَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ»؛[7] پروردگارا! تو مردم را، براى روزى که تردیدى در آن نیست، جمع خواهى کرد؛ زیرا خداوند از وعده خود، تخلّف نمى کند.
بدون تردید خداوند سبحان، در روز قیامت، تمام انسانهای اولین و آخرین از مرد و زن، حتی جنین سقط شده و دیوانگان را جمع میکند نه گروه خاصی از آنان را، پس کلمه «الناس»، در این آیه به معنای عموم مردم آمده است.[8]
ب. اراده گروه خاصی از مردم؛ مانند:
1. « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»؛[9] بگو: پناه مىبرم به پروردگار مردم. برخی از مفسران معتقدند؛ در این آیه از لفظ ناس اراده بچههای در شکم مادر شده است نه تمام مردم.[10]
2. «وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحین»؛[11] و با مردم، در گاهواره و در حالت کهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است.
مراد از ناس در آین آیه، بنى اسرائیل و افراد حاضر در زمان زندگانی حضرت عیسی(ع) است.[12]
3. «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه»؛[13] یا اینکه نسبت به مردم [پیامبر و خاندانش]، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد مىورزند؟
از نگاه شیعه مراد از ناس، در این آیه، پیامبر اسلام(ص) و خاندان پاکش میباشد.[14]
بنی آدم در قرآن کریم
لفظ «بنی آدم»، چندین مرتبه در قرآن کریم ذکر شده است.[15] این لفظ، عام، است، به معنای تمامی فرزندان آدم و حوا(ع) می باشد، چه کسانی که زندهاند و چه کسانی که مردهاند و چه کسانی که بعداً موجود میشوند تا روز قیامت، اعم از مرد و زن.[16]
زراره از امام باقر و امام صادق(ع) نقل میکند که این دو بزرگوار در تفسیر «بنی آدم» فرمودند: «بنی آدم عام است و شامل تمامی فرزندان آدم(ع) میشود».[17]
در اینجا به عنوان نمونه تعدادی از آیات قرآن را که در آن واژه بنی آدم آمده ذکر میشود:
1. «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ.»[18] و (به خاطر بیاور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مىدهیم!» (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم (و از پیمان فطرى توحید بىخبر ماندیم).
مراد از بنی آدم در این آیه تمامی فرزندان آدم تا روز قیامت است.[19]
2. «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً»؛[20] ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا، (بر مرکبهاى راهوار) حمل کردیم و از انواع روزیهاى پاکیزه به آنان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کردهایم، برترى بخشیدیم.
در این آیه، مراد نوع فرزندان آدم(ع) است که شامل تمام آنان میشود بدون اختصاص به گروه خاصی از انسانها.[21]
3. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ»؛[22] آیا با شما عهد نکردم اى فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او براى شما دشمن آشکارى است؟
در این آیه نیز بنی آدم، شامل تمامی اولاد آدم از کافر و مسلمان و... میشود.[23]
نتیجه: «ناس»، اسم جمع و به معنای مردم است. در قرآن کریم گاه در عموم استعمال شده، و گاهی در گروه خاصی از افراد بشر بکار رفته است. بر خلاف «بنی آدم» که لفظ عام است و دلالت بر عموم افراد بشر از زن و مرد، کوچک و بزرگ و... دارد، و در استعمالات قرآنی همیشه در معنای عموم بکار رفته است.
پی نوشت:
[1]. یعنی دلالت بر مجموعی از افراد میکند و دارای معنای جمعی است، ولی از جنس خودش مفرد ندارد؛ مانند نساء که به معنای زنان است ولی از جنس خودش مفرد ندارد؛ سیوطی، جلال الدین، البهجة المرضیه، ج 1، ص 32، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، چاپ ششم، 1370 ش،(پاورقی).
[2]. مهیار، رضا، فرهنگ ابجدى عربى- فارسى، ص 890؛ قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج 7، ص 129، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1371 ش.
[3]. قاموس قرآن، ج 7، ص 129؛ فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج 7، ص 303، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410 ق.
[4]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 148، دارالعلم الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412 ق.
[5]. المفردات، ص 70؛ طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 6، ص 6، کتابفروشى مرتضوى، تهران، 1375 ش؛ مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 1، ص 51، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360 ش.
[6]. قاموس قرآن، ج 1، ص 38.
[7]. آل عمران، 9.
[8]. طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 117، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378ش.
[9]. ناس، 1.
[10]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 10، ص 869، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش.
[11]. آل عمران، 46.
[12]. بروجردى، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، ج 1، ص 432 - 433، انتشارات صدر، تهران، چاپ ششم، 1366ش.
[13].نساء، 54.
[14]. مکارم، شیرازى ناصر، تفسیر نمونه، ج 3، ص 421، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1374ش.
[15]. اعراف، 26، 27، 31، 35، ،172؛ اسرا، 70؛ یاسین، 60.
[16]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 631؛ سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله، الجدید فى تفسیر القرآن المجید، ج 3، ص 131، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، چاپ اوّل، 1406ق.
[17]. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، محقق، مصحح، رسولى محلاتى، هاشم، ج 2، ص 11، المطبعة العلمیة، تهران، چاپ اول، 1380ق؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق، مصحح، جمعى از محققان، ج 60، ص 220، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[18]. اعراف، 172.
[19]. مجمع البیان، ج 4، ص 765-766؛ أطیب البیان، ج 6، ص 25.
[20]. اسراء، 70.
[21]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن،ج 13، ص 156، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1417ق؛ بانوى اصفهانى، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 7، ص 339، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361ش.
[22]. یاسین، 60.
[23]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 11، ص 95.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت: 4:17 PM
پرسش :
معنای قاب قوسین و اوادنی در داستان معراج چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
در سوره نجم آیه 9 میفرماید حضرت محمد(ص) کیلومترها سیر کرد تا رسید به یک قدمی خدا!. خوب اگر یک قدم دیگر بردارد (منظور مکانی نیست معنوی است) که(نعوذ بالله) خدا میشود! تفسیر مجمع البیان این آیه را به خوبی تفسیر کرده، ولی تفسیر نمونه از پیغمبر(ص) خدا ساخته و تفسیر نور هم که جمع بین تفسیرهای قدیم میکند و تفسیر المیزان هم که مثل دیگر آیات جملهها چینش میکند و نتیجه گیریِ مفید ندارد. تکلیف چیست؟ ضمنا ما در اسلام خوانده بودیم که سیر الی الله پیغمبر(ص)، در بهشت هم ادامه دارد! بنابر این پیغمبر اگر فقط یک قدم با خدا فاصله داشته باشد و آن یک قدم را در برزخ از 1400 سال پیش تا حالا برداشته باشد، مساوی شده با خدا!
پاسخ :
مسئلهی معراج نبی مکرم اسلام(ص)، از مباحث مهم و دارای ابعاد متعدد است؛ حقیقت معراج چیست؟ نظر قرآن کریم در باره معراج پیامبر اسلام(ص)، دیدگاه روایات و احادیث در این زمینه، از جمله مهمترین مباحث پیرامون معراج است.
آنچه در این مقام به آن میپردازیم، بیان فشردهای در باره حقیقت معراج و اشارهای به مباحث تفسیری در این موضوع است.
حقیقت معراج
برای روشن شدن حقیقت معراج بیان چند نکته ضروری است:
1. قبل از هر چیزی باید اعتراف کرد که کنه و حقیقت معراج برای ما انسانهای معمولی قابل شناخت نیست؛ زیرا حقیقت معراج نه از امور حسی است که بتوان با حواس ظاهری آن را ادراک کرد و نه از امور عقل نظری است که بتوان بر اساس قوانین عقل نظری تبیینی از آن ارائه نمود. بلکه از امور فوق طبیعی و عالم ماوراء ماده است. درک حقیقت امور ماوراء طبیعت با علم حضوری و شهودی ممکن است. بنابر این، بهترین و مطمئنترین راه برای درک حقیقت معراج، قرآن کریم و سخنان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) است؛ کسانی که خود شاهد این حقیقتاند و آن را با تمام وجود شهود و ادراک نمودند.[1] گزارش قرآن کریم، پیامبر و اهل بیت(ع) از معراج، بیشتر در مورد حوادثی است که در جریان معراج اتفاق افتاد و کمتر به حقیقت معراج پرداختند؛ دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا آنچه برای مردم مفید و قابل استفاده است، درک حقایقی است که از طریق معراج پیامبر در اختیار بشر قرار میگیرد. البته آیات قرآن کریم و سخنان پیامبر و اهل بیت در ضمن گزارش از حوادث معراج، به نکات ظریف و دقیقی اشاره کردند که در نظر انسانهای اندیشمند و اهل دقت، کلید برای راهیابی به حقیقت معراج به حساب میآید.
2. حکیمان مسلمان به ویژه اهل معرفت از آنها، از طریق سیر و سلوک و ریاضت نفس به درجاتی از شهود رسیدند -اگرچه شهود آنها نسبت به شهود پیامبر و اهل چیزی به حساب نمی آید- سپس همان دریافت شهودی را با زبان عقلی، عقلایی و گاهی در غالب زبان هنری و شعری برای دیگران بازگو کردند.
3. از نظر اهل معرفت راه شناخت حقیقت معراج، انسان شناسی است، بدون معرفت درست از حقیقت انسان نمیتوان شناخت صحیحی از حقیقت معراج داشت؛[2] انسان از نظر اهل معرفت از جامعیت وجودی برخودار است و عالم صغیر است که دارای همه مراتب هستی است.[3] همانگونه که جهان هستی و عالم کبیر دارای مراحل و مراتب است (مجردات عقلی، مجردات مثالی و محسوسات) انسان نیز از همهی این مراتب بهرهمند است و به اندازه برخوداری از صفای باطن[4] با مراتب هستی ارتباط و اتصال برقرار میکند؛ با مرتبه تجرد عقلانی خود حقایق و موجودات مجرد عقلی محض را مشاهده میکند و با مرتبهی خیالی و مثال متصل خود با عالم خیال منفصل وصل و متحد میشود.[5]
به همین جهت محیى الدین عربى مسئلهی معراج را با فرض عالم مثال توجیه مىکند... عالم مثال در نظر ابن عربی حد فاصل و برزخ بین ماده و عقل است؛ ... این نوع وجود مثالى را خیال منفصل هم نامیده است؛ زیرا از لحاظ غیر مادى بودن شبیه به خیال متّصل است. پس همه معانى و ارواح و اجساد را صورتى است مثالى، مطابق با کمالات آن که هر یک را نصیبى است از اسم الظاهر. ابن عربى میگوید جهان وجود مشتمل است بر عرش، کرسى، سماوات هفت گانه، زمین و آنچه در آن مىباشد. در نظر ابن عربی حضرت رسول(ص) در آن عالم مثال، آدم را در آسمان اول، یحیى و عیسى را در آسمان دوم، یوسف را در آسمان سوم، ادریس را در آسمان چهارم، هارون را در آسمان پنجم، موسى را در آسمان ششم و ابراهیم را در آسمان هفتم ملاقات و مشاهده فرمودند....ابن عربى جهان را صورت حقیقی انسانیت مىداند.[6]
در هر صورت با توجه به مطالب گفته شده، شب معراج برای پیامبر اکرم(ص) شب بروز و ظهور مقامات و مراتب وجودی او است. در آنجا است که جبرئیل -که از بالاترین فرشتگان مقرب الاهی است- به پیامبر(ص) میگوید: اگر یک بند انگشت جلوتر بیایم میسوزم.[7]
4. اما اینکه اشکال شود؛ در این صورت ما از پیامبر، خدا ساختهایم! و یا اینکه اگر بین خدا و پیامبر فقط یک یا دو گام مانده و این یکی دو گام هم توسط پیامبر طی این 1400 سال در برزخ برداشته شده و الآن پیامبر حتما خدا شده است! باید گفت؛ این اعتراض وارد نیست؛ زیرا تفاوت بین خدا و غیر خدا (هرچند آن غیر خدا، پیامبر باشد) مانند تفاوت بین صفر و بینهایت است؛ یعنی این یک گام یا دو گام به مانند فاصله مکانی نیست که در طول زمان طی شود، بلکه فاصله به گونهای است که محال است برداشته شود؛ زیرا ماسوی الله(غیر خدا) حقیقت وجود و ذات آنها عین فقر و احتیاج است؛ حقیقت وجود پیامبر و همه موجودات، جز وابستگی و تعلق به ذات متعالی حق چیز دیگری نیست؛ به تعبیر حکمت متعالیه در مورد ممکنات و ماسوی الله نمیتوان گفت آنها چیزی هستند که محتاج خدا هستند، بلکه ذات و حقیقت وجودشان همان نیاز و فقر است؛ بنابر این، این یک گام و فاصله بین خدا و پیامبر محال است برداشته شود؛ دستیابی به همهی مقامات معنوی و در یک قدمی خدا قرار گرفتن، از این رو است که توجه به حقیقت خود که نداری و نیاز است، دارند؛ در اثر همین توجه است که میبینند جز ذات خدای متعال، حقیقت دیگری در جهان هستی وجود ندارد؛ از این رو تمام توجه خود را فقط منعطف به ذات بیپایان خدا میکنند.
تفسیر آیات معراج
در این فرصت نگاهی گذرا داریم به تفسیر آیات مورد بحث.
قرآن کریم جریان معراج پیامبر اکرم(ص) را در چند جا مطرح کرده است؛ یکی از آن موارد آیات 1 تا 17 سوره «والنجم» است. محور سؤال نیز آیه 8و 99 این سوره است: «ثمَُّ دَنَا فَتَدَلىَ. فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینِْ أَوْ أَدْنى». یعنی سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد. تا آنکه فاصله او به اندازه دو کمان یا کمتر بود.
در اینکه منظور از «سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد» چه کسی است؟ مفسران بحث و گفتوگو دارند؛ نظریهی مشهور مفسران این است که «جبرئیل امین» به پیامبر نزدیک شد تا آن حد که فاصله چندانى میان آنها نبود، و تعبیر به «قاب قوسین» کنایه از نهایت نزدیکى است. ولی در تفسیر نمونه این نظریه پذیرفته نشده است؛ و بر این باور است: این تفسیر با تمام طرفدارانى که دارد خالى از اشکالات مهمى نیست؛ زیرا:
1. این تفسیر موجب به هم خوردن یک نواختى آیات و مرجع ضمیرها است.
2. «شَدِیدُ الْقُوى»" که در آیات قبل آمده، مناسب با ذات خداوند است؛ زیرا «شَدِیدُ الْقُوى» به معناى کسى است که تمام قدرتهایش فوق العاده است؛ این معنا تنها مناسب ذات پاک پروردگار است.
3. در آیات بعد آمده است که پیامبر او را نزد «سدرة المنتهى» (بر- فراز آسمانها دید) اگر منظور جبرئیل باشد او در سفر معراج از آغاز و از روى زمین با پیامبر همراه بود، و تنها در اوج آسمان او را ندید.
44. تعبیر به «علمه» یا مانند آن در قرآن مجید، هیچگاه در مورد جبرئیل به کار نرفته، و این تعبیر در مورد خداوند نسبت به پیامبر اسلام(ص) و پیامبران دیگر بسیار زیاد است. به عبارت دیگر؛ جبرئیل معلم پیامبر(ص) نبود، بلکه واسطهی وحى بود و معلمش تنها خدا است.
در این تفسیر نکات دیگری نیز برای ترجیح این نظریه ذکر شده است، ولی مطلب اساسی، نکته پایانی است و آن اینکه در روایات متعددى که از منابع اهل بیت نقل شده، این آیات تفسیر به جبرئیل نشده، بلکه روایات موافق تفسیر دوم است که مىگوید منظور از این آیات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاک خدا است که براى پیامبر اسلام(ص) در این صحنه روى داد و در معراج بار دیگر تکرار شد و رسول اللَّه فوق العاده تحت تأثیر جذبه معنوى این دیدار قرار گرفت.
شیخ طوسى در «امالى» از ابن عباس از پیامبر اسلام(ص) نقل مىکند: «هنگامى که به آسمان معراج کردم آن چنان به ساحت قدس پروردگارم نزدیک شدم که میان من و او فاصله قوسین یا کمتر بود».[8]
مرحوم صدوق در علل الشرائع همین مضمون را از هشام بن حکم از امام موسى بن جعفر(ع) نقل کرده است که در ضمن یک حدیث طولانى مىفرماید: «هنگامى که پیامبر به معراج برده شد و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسین یا کمتر بود حجابى از حجابها از برابر دیدگان او برداشته شد».[9]
در تفسیر على بن ابراهیم نیز آمده است: سپس نزدیک شد، یعنى رسول خدا به پروردگار.[10]
در روایات اهل سنت نیز در روایتى همین معنا از ابن عباس به دو طریق نقل شده است.[11]
این معنا در روایات متعدد دیگرى نیز آمده است و نادیده گرفتن این همه روایات ممکن نیست. مجموع این قرائن سبب مىشود که تفسیر دوم را که مىگوید منظور از «شدید القوى» خداوند است و نزدیک شدن پیامبر نیز نسبت به ذات پاک او بوده است، برگزینیم.[12]
با توجه به مطالب گفته شده اشکالی بر بیان تفسیر نمونه در تفسیر «قاب قوسین» وجود ندارد؛ و تفسیری که در تفسیر نمونه از این آیات ارائه شده علاوه بر اینکه میتواند با قرائن موجود در آیات هماهنگ باشد با روایات این باب هماهنگ است.
در پایان توجه به این نکته لازم است که معنا و مقصود دقیق از «قاب قوسین او ادنی» چیست؟ زیرا آنچه تاکنون گفته شده به صورت کلی این بود که این جملات اشاره به مقامات معنوی و تقرب رسول گرامی اسلام در شب معراج به حضرت حق دارد؛ اما معنای دقیق این جملات بیان نشده است.
در مورد بیان دقیقتر این آیات میگوییم؛ مفسران از نظر لغوی برای «قاب قوسین» چند احتمال بیان کردند: یکی اینکه «قاب» به معنای مقدار است و «قوسین» نیز تثنیه قوس است و قوس به معنای کمان(وسیلهای معروف برای تیر اندازی) است.[13] ظاهراً منظور این است که اگر دو کمان را از طرف زه به هم بچسبانیم شکل دایره درست می شود؛ در نتیجه قاب قوسین یعنی مقدار قطر دایره کمان. احتمال دیگر اینکه قوس به معنای چیزی که مقیاس و معیار برای اندازه گیری است و چون در آن زمان ذراعِ دستِ انسان، مقیاس برای اندازهگیری طول بوده است؛ بنابر این، قاب قوسین به معنای مقدار دو ذراع است.[14] احتمال دیگر اینکه قاب به معنای مقداری از کمان است؛ یعنی فاصله میان دستگیره کمان تا نوک آن که زه بسته میشود.[15] در این صورت قاب قوسین مقدار نیم دایره کمان است که در حقیقت دو ربع دایره کمان است.
اما آنچه مهم است؛ این است که منظور از این مقدارها در مسائل معنوی چیست؟ زیرا همانگونه که توضیح دادیم فاصله مکانی و جسمانی منظور نیست. اهل معرفت تقریبا اتفاق نظر دارند که منظور از «قاب قوسین» مرتبه واحدیت است و منظور از «او ادنی» مرتبه احدیت است؛ چنانکه صدر المتألهین میگوید: «تعیّن اول همان مقام احدیت وجود است که از آن به «او ادنى» تعبیر شده است، کما اینکه از مقام واحدیت به مقام «قاب قوسین» تعبیر نمودهاند».[16] در توضیح این مطلب میگویند: در تعبیر قاب قوسین چون تثنیه و دوئیت وجود دارد این با مرتبه واحدیت سازگار است؛ زیرا در مرتبه واحدیت اسما و صفات حق تمایز علمی از ذات حق دارند؛ اما مقام احدیت مقام غلبه وحدت است که دوئیت علمی نیز بین ذات و صفات دیده نمیشود؛ از این رو مقام او ادنی همان مقام و مرتبه احدیت است.[17]
پی نوشت:
[1]. حسینى اردکانى، احمد بن محمد، مرآت الاکوان(تحریر شرح هدایه ملا صدرا شیرازى)، ص 22، میراث مکتوب - تهران، چاپ اول، 1375 ش. وی میگوید: همچنانکه حواس از ادراک مدرکات قوّت نظر عاجزند، عقل نظرى از ادراک اوّلیّات امور اخروى عاجز است، و از این قبیل است معرفت روز قیامت... و سرّ معراج روحانى و جسمانى که مخصوص خاتم انبیاست،... همه از علوم و مکاشفاتى است که عقل نظرى در ادراک آن اعجمى است و جز به نور متابعت وحى سیّد عربى و اهل بیت نبوّت و ولایتش، ادراک نمىتوان کرد، و اهل حکمت و کلام را از آن نصیبى چندان نیست.
[2]. البته اهل معرفت در مورد معراج بحثهای مفصلی مطرح کردند و آنرا دارای مراتب و اقسام متعددی میدادنند. محقق آشتیانی در این زمینه میگوید: اهل معرفت براى حقیقت انسانى دو عروج قائلاند که از آن به معراج تحلیل و معراج ترکیب تعبیر نمودهاند؛ برای اطلاع بیشتر، ر. ک: آشتیانى، سید جلالالدین، شرح بر زاد المسافر، ص 208، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، چاپ سوم، 1381 ش.
[3]. ر . ک: محقق سبزوارى، اسرار الحکم، ص 341، مطبوعات دینى، قم، چاپ اول، 1383 ش.
[4]. ر. ک: شرح بر زاد المسافر؛ ر. ک: حکیم قاینى، رسائل عرفانى و فلسفى حکیم قاینى، ص 35 26، انتشارات علمى فرهنگى، تهران، چاپ اول، 1364 ش.
[5]. ر. ک: المحقق السبزوارى، شرح المنظومة، ج 5، ص 15۵، نشر ناب - تهران، چاپ اول، 1369ش.
[6]. سجادى، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا، ص 22، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، چاپ اول، 1379 ش.
[7]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 18، ص 382، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق.
[8]. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 149، اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415 ق؛ «لما عرج بى الى السماء دنوت من ربى عز و جل حتى کان بینى و بینه قاب قوسین او ادنى».
[9]. همان. «فلما اسرى بالنبى (ص) و کان من ربه کقاب قوسین او ادنى رفع له حجاب من حجبه».
[10]. همان، ص 148، «ثم دنى یعنى رسول اللَّه من ربه عز و جل».
[11]. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج 4، ص 158، کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، قم، 1404 ق.
[12]. ر. ک: مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 22، ص 483 - 494، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
[13]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 9، ص 262، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش.
[14]. همان.
[15]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 19، ص 29، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417 ق.
[16]. صدر المتألهین، سه رسائل فلسفى، ص 136، دفتر تبلیغات اسلام، قم، چاپ سوم، 1387 ش؛ ر. ک: التهانوى، محمد على، کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج 1، ص 111، مکتبة لبنان ناشرون - بیروت، چاپ اول، 1996 م.
[17]. ر. ک: ابن عربى، ابو عبدالله محیى الدین محمد، تفسیر ابن عربى، ج 2، ص 293، دار احیاء التراث العربى، بیروت، چاپ اول، 1422 ق. ر. ک: شرح بر زاد المسافر، ص 227.
منبع:islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
12345678910>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


