توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 18 تیر 1396 ساعت: 12:52 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 264465
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 18 تیر 1396 ساعت: 12:51 PM
پرسش :
مراد از دودی که در آیه "یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبین" آمده و کافران بدان تهدید شده اند، چیست؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
آیات قرآن کریم این قدرت و توانایی را دارند که تفاسیر متعددی از آن ارائه شده و به شرط عدم تناقض و تضاد، همه آنان قابل قبول باشد.
تفاسیر ارائه شده در ارتباط با این آیه نیز تا حدی بدین گونه است، ولی به هر حال، آنچه روشن ترین و واضح ترین تفسیر می باشد، برداشتی است که این تهدید را از علایم آغازین جریانی می داند که در نهایت به قیامت و معاد منجر شده و هنوز تاکنون اتفاق نیفتاده است. در این راستا این موضوع می تواند از نشانه های ظهور حضرت مهدی (عج) نیز تلقی شود که به نحوی متصل به روز قیامت خواهد شد.
پاسخ تفصیلی:
ظاهر این آیه که در سوره دخان قرار گرفته، نشانگر آن است که مشرکان را تهدید به اتفاق و حادثه ای دهشتناک می کند که هنوز اتفاق نیافتاده است. با این وجود، مفسران قرآن کریم، نظریات مختلفی را در این زمینه ابراز نموده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:
1. همان برداشت فوق که این تهدید، هنوز صورت عملی به خود نگرفته و باید در سلسله نشانه های آغاز معاد و قیامت منتظر آن باشیم.
این عقیده که با ظاهر آیات، انطباق بیشتری دارد به برخی از مفسران چون امیر المؤمنین (ع)، ابن عباس، زید بن علی، ابو هریره، حسن بصری و ... نسبت داده شده است.[1]
2. تفسیر دیگری که در پرسش شما بدان اشاره شد. این تفسیر ناظر به آن است که این عذاب وعده داده شده، همان قحطی بود که قریش به نفرین پیامبر (ص) دچار آن شده و بر اثر گرسنگی بیش از حد و خطای دید ناشی از آن، گویا در آسمان دودی را ملاحظه می کردند که در واقع چنین دودی وجود نداشت.
این نظریه مورد پذیرش برخی مفسران اهل سنت واقع شده و احادیثی از صحاح بخاری، مسلم و ترمذی به عنوان شاهدی بر آن بیان شده است.[2]
ما نیز همچون شما معتقدیم که این تفسیر نمی تواند چندان مورد قبول باشد؛ زیرا قرآن کریم تهدید به ظهور و بروز دودی واقعی در آسمان کرده و نه موضوعی فرضی و مجازی که تنها ناشی از خطای دید انسان ها باشد.
چنین تفسیری در روایات اهل بیت (ع) نیز وجود نداشته و اگر در برخی کتب شیعی بدان اشاره شده، به نقل از تفاسیر اهل سنت است. البته انکار چنین تفسیری به صورت قاطع و صد در صد نیز کاری منطقی نبوده، بلکه باید تنها آن را احتمالی ضعیف دانست.
3. نظریه سومی نیز وجود دارد که این دود وعده داده شده در آیه را به گرد و غباری تفسیر می کند که در جریان فتح مکه و بر اثر رفت و آمد اسب های سپاه بزرگ مسلمانان، بر فضای آن شهر سایه افکنده بود.[3]
این تفسیر نیز انطباق چندانی با آیه نداشته و مستند معتبری نیز برای آن بیان نشده است، علاوه بر آن که در روز فتح مکه، مشرکان تسلیم شده و آسیب چندانی بدیشان وارد نشد تا عذابی از نوع دردناک برای آنها به شمار آید.
4. در برخی از تفاسیر شیعی، این تهدید الاهی، مرتبط با حادثه ای آسمانی دانسته شده که در زمان رجعت به وقوع خواهد پیوست.[4]
در این تفسیر نیز دقیقاً مشخص نشده که چنین نظریه ای، برداشت شخصی نگارنده آن است و یا این که مستند به روایتی است و حتی اگر متن موجود در آن را روایت بپنداریم، این روایت، حدیثی مرسل بوده و حکمی قطعی را بر اساس آن نمی توان صادر کرد.
البته، صاحب این کتاب، استدلالی را مطرح کرده است که جای تأمل و اندیشه دارد، مبنی بر این که چنین عذابی نمی تواند در روز قیامت و یا زمانی کاملاً متصل به آن اتفاق افتد؛ زیرا در ادامه آیات آمده است: "إِنَّا کاشِفُوا الْعَذابِ قَلیلاً إِنَّکُمْ عائِدُون"؛[5] یعنی ما اندکی از عذاب را بر می داریم، ولی شما به کردار ناپسند خویش باز خواهید گشت. از طرفی می دانیم که در روز قیامت، کاهش عذاب و بازگشتی در کار نیست. براین اساس، این تهدید باید مرتبط با زمانی باشد که هنوز اختیار بشر به صورت کامل از او سلب نشده و این زمان، زمانی نیست جز زمان بازگشت حکومت به اهل بیت پیامبر (ص).[6]
با این نگاه، نمی توان این تفسیر را با تفسیر اوّل در تضاد پنداشت؛ زیرا موضوع حکومت اهل بیت در آخر الزمان اتفاق می افتد و به نحوی متصل با روز قیامت است.
در پایان، این نکته نباید از یاد برود که آیات قرآن کریم این قدرت و توانایی را دارند که تفاسیر متعددی از آن ارائه شده و به شرط عدم تناقض و تضاد، همه آنان قابل قبول باشد.
تفاسیر ارائه شده نیز تا حدی بدین گونه است، ولی به هر حال، آنچه روشن ترین و واضح ترین تفسیر می باشد، تفسیری است که این تهدید را از علایم آغازین جریانی می داند که در نهایت به قیامت و معاد منجر می شود. در همین راستا، بعید نیست که این جریان از نشانه های ظهور که در آخر الزمان اتفاق می افتد نیز ارزیابی شود.
پی نوشتها:
[1] قرطبی، محمد بن أحمد، الجامع لأحکام القرآن، ج 16، ص 130، انتشارات ناصر خسرو، 1364 هـ ش.
[2] همان، ص 131.
[3] همان.
[4] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج 2، ص 290، مؤسسة دار الکتاب، قم، 1404 هـ ق.
[5] دخان، 15.
[6] قمی، علی بن ابراهیم، همان.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 18 تیر 1396 ساعت: 12:50 PM
پرسش :
من یک دانشجوی خوابگاهی هستم در اتاقی که من هستم 2 نفر نماز نمی خوانند و من بارها در این موضوع با آنها صحبت کردم، ولی حرف من فقط مدت کمی روی آنها تاثیر می گذارد؟ تکلیف من چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
من یک دانشجوی خوابگاهی هستم در اتاقی که من هستم 2 نفر نماز نمی خوانند و من بارها در این موضوع با آنها صحبت کردم، ولی حرف من فقط مدت کمی روی آنها تاثیر می گذارد و آنها دوباره در خواندن نماز کاهلی می کنند. البته من به یکی از آنها کمی حق می دهم؛ چون در خانواده ای زندگی می کند که پدرش نماز نمی خواند و مادرش کمتر به نماز اهمیت می دهد. مطمئناً در جمع این افراد کمتر حرف از دین و مسائل مذهبی می شود. تکلیف من چیست؟ با توجه به این که من مطمئنم اتاق های دیگر خوابگاه هم کم از اتاق ما نیستند به طوری که در هر اتاقی دست کم دو یا سه نفر دوست پسر دارند.
پاسخ اجمالی:
امر به معروف و نهی از منکر از فرایض بزرگ اسلامی است که اجرای آن آثار و برکات فراوانی را به دنبال دارد، امر به معروف و نهی منکر از فروع دین اسلام است و اجرای آن باعث برپا شدن واجبات و از بین رفتن منکرات و برقراری امنیت و آسایش در جامعه می شود. همان گونه که می دانیم، فلسفه بعثت و دعوت پیامبر اسلام (ص) تربیت و هدایت انسان ها بوده، و پیامبر گرامی اسلام در این راستا از راه های بسیاری استفاده کرده که نمونه ای از آن، امر به معروف و نهی از منکر و کیفیت اجرای آن است. قرآن کریم نیز یکی از صفات برجسته مؤمنان را امر به معروف و نهی از منکر دانسته است. با تمام اهمیتی که در اسلام برای این واجب الاهی وجود دارد، اما اجرای آن شرایطی دارد که در صورت نبود هر یک از آنها، وجوب آن از عهده انسان برداشته می شود. در این مقال به جهت اختصار و به تناسب پرسش به یکی از آنها اشاره می کنیم، و آن احتمال تأثیر است. این وجوب تا زمانی بر عهده انسان است که احتمال تأثیر باشد، اما زمانی که دیگر به هر نحوی استنباط شود که امر به معروف تأثیری ندارد، قرآن کریم این مسئولیت را از عهده انسان بر می دارد. هر حال تردیدی نیست که مسئله امر به معروف و نهى از منکر از مهم ترین ارکان اسلام است که به هیچ وجه نمىتوان شانه از زیر بار مسئولیت آن خالى کرد، این دو وظیفه در جایی ساقط مىشود که امیدى به تأثیر آن نباشد و دیگر شرایط لازم در آن جمع نگردد.
پاسخ تفصیلی:
امر به معروف و نهی از منکر از فرایض بزرگ اسلامی است که اجرای آن آثار و برکات فراوانی را به دنبال دارد، امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و اجرای آن باعث برپا شدن واجبات و از بین رفتن منکرات و برقراری امنیت و آسایش در جامعه می شود؛ زیرا از نظر اسلام جامعه انسانی یک واحد به هم پیوسته است که اگر جلوی میکروب های موجود در یک عضو گرفته نشود، ناراحتی و مرض از یک عضو به سایر اعضا سرایت خواهد کرد. امر به معروف و نهی از منکر به منزله واکسیناسیون جامعه و جلوگیری از ابتلا به بیماری های روحی و روانی است. بر این اساس امر به معروف و نهی از منکر برای تمام جوامع ضرورت تام دارد. از این رو کسانی که به اجرای این فریضه الاهی اقدام می کنند، باید خود نیز دارای ویژگی های ارزنده ای باشند تا کلام و سخن آنها در دیگران اثر بخشد، و با به کارگیری روش ها و شیوه های صحیح تربیتی که موافق روح و طبع افراد است، زمینه هدایت آنها را فراهم نمایند.
فلسفه بعثت و دعوت پیامبر اسلام (ص) تربیت و هدایت انسانها بوده، و پیامبر گرامی اسلام در این راستا، از راههای بسیاری استفاده کرده که نمونه ای از آن، امر به معروف و نهی از منکر و نحوه اجرای آن است؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر دو عامل مهم تربیتی و بازدارنده از زشتیها است. وظیفهای است که افزون بر حاکم و دولت اسلامی، بر عهده همگان نهاده شده است، تا هر کس به قدر توان خویش بتواند، در تربیت عمومی سهم داشته باشد، ولی سیره پیامبر گرامی اسلام (ص) در اجرای امر به معروف و نهی از منکر به گونهای بوده است که بتواند، به عنوان حاکم دولت اسلامی و به عنوان پیامبر رحمت بر همگان رحمت باشد و هم از هرج و مرجها جلوگیری نماید، این وظیفه مهم به صورت کامل آنگاه میسر است که امر به معروف و نهی از منکر، با زبان خوش و مدارا آغاز شود. بنابراین اگر در جامعه ای امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، گناه و فساد یک نفر یا یک گروه به سایر افراد و سایر گروه ها نیز سرایت می کند و جامعه را آلوده می کند.
قرآن مجید یکی از صفات برجسته مؤمنان را امر به معروف و نهی از منکر دانسته، می فرماید: "والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف وینهون عن المنکر"؛ [1] مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان یکدیگرند، به نیکی فرمان می دهند و از ناشایست باز می دارند.
علاوه بر این خداوند امر به معروف و نهی از منکر را نشانه بهترین امت ذکر فرموده است: "کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر"؛ [2] شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید، به کار پسندیده فرمان می دهید، و از کارهای ناپسند باز می دارید.
گذشته از این مسئله (امر به معروف و نهی از منکر)، از باب تذکر نیز انسان وظیفه دارد، برخی از مسائل را به بردران دینی تذکر دهد؛ چراکه قرآن می فرماید: " وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ"؛ [3] و پیوسته تذکّر ده، زیرا تذکّر مؤمنان را سود مىبخشد. و در جایی دیگر می فرماید: " فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْرى"؛ پس تذکّر ده اگر تذکّر مفید باشد!
گفتنی است، با تمام اهمیتی که در اسلام برای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد، اما اجرای آن شرایطی دارد که در صورت نبود هر یک از آنها، وجوب آن از عهده انسان ساقط می شود. در این مقال به جهت اختصار و به تناسب پرسش به یکی از آنها اشاره می کنیم، و آن احتمال تأثیر است. این وجوب تا زمانی بر عهده انسان است که احتمال تأثیر باشد، اما زمانی که دیگر احتمال اثر بخشی نباشد، تکلیف از انسان برداشته می شود. این جا است که قرآن کریم می فرماید: "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ"؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید مراقب خود باشید، هنگامى که شما هدایت یافتید گمراهى کسانى که گمراه شدهاند به شما زیانى نمىرساند، بازگشت همه شما به سوى خدا است و شما را از آنچه عمل مىکردید آگاه مى سازد. [4]
این آیه اشاره به زمانی دارد که امر به معروف و نهى از منکر کارگر نمىشود، و یا شرایط دیگر آن وجود ندارد.
گاهى برخی از افراد در چنین زمانی ناراحت مىشوند که با این حال، تکلیف ما چیست؟ قرآن در پاسخ آنها مى فرماید براى شما هیچ جاى نگرانى وجود ندارد؛ چراکه شما وظیفه خود را انجام دادهاید، ولی آنها نپذیرفتهاند و یا زمینه پذیرشى در آنها وجود نداشته است، بنابراین زیانى از این ناحیه به شما نخواهد رسید.
این معنا در احادیث هم نقل شده است. از پیامبر (ص) درباره این آیه سؤال کردند، آن حضرت فرمودند: "ایتمروا بالمعروف و تناهوا عن المنکر فاذا رایت دنیا مؤثرة و شحا مطاعا و هوى متبعا و اعجاب کل ذى راى برایه فعلیک بخویصة نفسک و ذر عوامهم"؛ [5] امر به معروف و نهى از منکر کنید، اما هنگامى که مشاهده کردید، مردم دنیا را مقدم داشته و بخل و هوا بر آنها حکومت مىکند و هر کس تنها نظر خود را مى پسندد (و گوشش بدهکار سخن دیگرى نیست) به خویشتن بپردازید و عوام را رها کنید. [6] روایات دیگرى نیز به این مضمون در منابع روایی آمده است که همگى همین حقیقت را دنبال مىکنند. [7]
به هر حال تردیدی نیست که مسئله امر به معروف و نهى از منکر از مهم ترین ارکان اسلام است که به هیچ وجه نمىتوان شانه از زیر بار مسئولیت آن خالى کرد، این دو وظیفه در جایی ساقط مىشود که امیدى به تأثیر آن نباشد و دیگر شرایط لازم در آن جمع نگردد.
در پایان تذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که در برخورد با این گونه افراد نباید با گشاده رویی برخورد کرد، بلکه آنچه را که آموزه های دینی می گوید، باید در مقابل چنین انسان هایی برخورد سنگین داشت، نه دوستانه: "عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِی بِوُجُوهٍ مُکْفَهِرَّةٍ"؛ [8] امام صادق (ع) می فرماید: امام علی (ع) فرمود: پیامبر (ص) به ما امر کرد تا در برخورد با گناهکاران با چهره گشاده برخورد نکنیم.
این شاید بدان جهت باشد که تا آنان بدانند شما نسبت به سهل انگاریشان در عمل به احکام و دستورات دینی ناراحت می باشید و در قلبتان کار آنها را انکار می کنید: "عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ یَحْیَى الطَّوِیلِ صَاحِبِ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ حَسْبُ الْمُؤْمِنِ عِزّاً إِذَا رَأَى مُنْکَراً أَنْ یَعْلَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَلْبِهِ إِنْکَارَهُ"؛ [9] در عزت مؤمن همان بس که اگر منکری را دید، بداند که خداوند از انکار قلبیش نسبت به آن منکر آگاه است.
پی نوشتها:
[1] توبه، 71.
[2] آل عمران، 110.
[3] ذاریات، 55.
[4] مائده، 105.
[5] مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 97، ص 84، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404ق.
[6] در این باره ر.ک: مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج 5، ص 112، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ بیست و یکم.
[7] رُوِیَ أَنَّ ثَعْلَبَةَ الْخُشَنِیَّ سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ فَقَالَ ع وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَکَ حَتَّى إِذَا رَأَیْتَ شُحّاً مُطَاعاً وَ هَوًى مُتَّبَعاً وَ إِعْجَابَ کُلِّ ذِی رَأْیٍ بِرَأْیِهِ فَعَلَیْکَ بِنَفْسِکَ وَ دَعْ أَمْرَ الْعَامَّةِ وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتَاجُ إِلَى أَنْ یَکُونَ عَالِماً بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ فَارِغاً مِنْ خَاصَّةِ نَفْسِهِ عَمَّا یَأْمُرُهُمْ بِهِ وَ یَنْهَاهُمْ عَنْهُ نَاصِحاً لِلْخَلْقِ رَحِیماً رَفِیقاً بِهِمْ دَاعِیاً لَهُمْ بِاللُّطْفِ وَحُسْنِ الْبَیَانِ عَارِفاً بِتَفَاوُتِ أَخْلَاقِهِمْ لِیُنَزِّلَ کُلًّا مَنْزِلَتَهُ بَصِیراً بِمَکْرِ النَّفْسِ وَ مَکَایِد". بحارالأنوار، ج 97، ص 84.
[8] کلینی، کافی، ج 5، ص 59- 60، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365.
[9] همان، ج 5، ص 60، بَابُ إِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِالْقَلْبِ.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 18 تیر 1396 ساعت: 12:49 PM
پرسش :
چگونه وسواس های فکری خود را درمان نمایم؟
پاسخ :
شرح پرسش:
نزدیک به دو ماه است که دچار وسواس فکری فوق العاده شدیدی شده ام که الحمدالله با استعانت از ادعیه کمی بهتر شده ام . شاید کمتر کسی بتواند با اون حالتی که من داشتم طاقت بیاورد که من این مورد را مدیون خدا هستم. چراکه دیده و شنیده ام افراد در این حالت حتی دست به خودکشی می زنند. اما من خودکشی نکردم و نمی کنم. ولی آن چنان انرژی از من گرفته شده است که زندگی برایم بی معنی و احساساتم کمرنگ و حتی گاهی اوقات بی رنگ شده است. می ترسم در این حالت بمانم و چیزهای دیگری را از دست بدهم. چنانچه تا به الان چیزهایی را از دست داده ام مثل لذت عبادت مثل احساس دوست داشتن زیبایی ها مثل نگاه در آینه کردن و شکرخدا از زیبایی که به من عطا کرده است. من الان حتی من از چهره خودم می ترسم! در دانشگاه ناموفق هستم . آرامش درونی و احساسات خوب سابقم هنگام عبادت مهم ترین چیز های هستند که از دست داده ام. شبها خواب ندارم و این سیل افکار که مرا با خودش می برد نمی دانم چرا؟ نمی دانم چی شد؟.. با وجود اینکه من آدمی بودم که خدا را مثل عشق طفلی به مادرش دوست داشتم و می پرستیدم و الان از خدا می ترسم... می ترسم از اینکه خدا را از دست داده باشم و خدا مرا از افرادی قرار داده باشد که به حال خودشان رها شده اند! یکسال پیش با خدا معامله ای کردم و الان تنها امیدم این است که این آزمایش الهی است که شامل حالم شده است.با تمام این تفاصیلی که بیان کردم و امیدوارم درک کرده باشید، هنوز نمازم را اول وقت میخوانم، حجابم را بهتر از پیش رعایت می کنم و ادعیه را رها نمی کنم! پدرم گوسفندی رو برایم قربانی کرد! من همیشه به یاد خدا هستم و سایت شمارو زیرو رو کردم و تقریبا هر کاری بوده انجام دادم و مواظب رفتارم هستم تا جایی که جز والدینم هیچ کس از دردم خبری نداره دوست ندارم پیش روانپزشک یا روانشناس برم چون می ترسم حالم را بدتر کنند. می خواهم خودم مسئله ام را حل کنم! چون این مشکل را مشکل معنوی می دانم. این که پیش شما آمده ام فقط به خاطر اعتمادی که از گذشته ها به شما داشته ام! پرسشم از شما این است: "چرا به جایی رسیده ام که زندگی ام سیر طبیعی ندارد و همه چیز برایم علامت سوال شده است؟" من که داشتم زندگی می کردم و وقتی خودم را در آینه می دیدم خدا را شکر می کردم (از بس که درونم آروم بود).جالب است بدانید الان خواستگاری دارم که فرد خوبی است. اما با این افکار فکر کنم او را هم از دست بدهم. شما بگوئید چه کار کنم تا به زندگی طبیعی خود برگردم و روحم را آرام کنم و ایمان به قلبم برگردد و شر شیطان را از خود دور کنم؟ چکار کنم تا بتوانم خالصانه بندگی کنم؟
پاسخ اجمالی:
به جز معصومین برخی از انسانها ممکن است در برهه ای از زمان، در افکار و عقاید خود دچار نوسانات و فراز و نشیب هایی شوند و در وجود خدا شک کنند، یا در درستی حکمی از احکام الهی دچار تردید هایی شوند، یا در رفتارهای عملی آنان اختلالاتی ایجاد شود، ولی با استعانت از خداوند متعال و با صبر و مقاومت با آن مبارزه کرده و به حالت عادی خود بر می گردند. اولین گام در مبارزه با وسوسه ها ریشه یابی آنها و شناخت منشأ آنهاست. منشأ بعضی از وسوسه در ضعف اطلاعات یا خطاء و اشتباه در دریافت و تجزیه و تحلیل آنها و آگاهی های دینی است که در این صورت باید با مطالعات بیشتر، پرسش از افراد آگاه و بحث و گفتگو با آنان این ضعف ها و اشتباهات را بر طرف نمود.
در بعضی از موارد گناه و معصیت موجب سست شدن اعتقادات و در نتیجه وسوسه در آنها می شود که باید با توبه به درگاه خداوند و جبران گناهان زمینه و آثار وسوسه را از بین ببریم. در بعضی از موارد ضعف ایمان و عدم اعتماد به نفس موجب وسواس می شود که باید برای مبارزه با آن در صدد تقویت ایمان و اعتماد به نفس باشیم.
با توجه به آنچه در رابطه با خودتان و وسوسه هایی خود بیان داشته اید وسوسه های شما بسیار جزیی و خفیف است و جای هیچ گونه نگرانی نیست و با توکل بر خدا و اعتماد به نفس می توانید این وسوسه های جزیی را از راه هایی که بیان کردیم بر طرف نمائید.
پاسخ تفصیلی:
وسواس از دسیسه ها و دام های شیطان است ولی در عین حال امری طبیعی است که با برخورد صحیح با آن به راحتی قابل حل می باشند. البته باید توجه داشت که درمان و رهایی از آن نیازمند زمان است و باید به آرامی و تدریج صورت پذیرد.
به جز معصومین بخش عظیمی انسانها ممکن است در مواردی، در افکار، عقاید و اعمال خود دچار نوسانات و فراز و نشیب هایی شوند، در وجود خدا شک کنند، یا در درستی حکمی از احکام الهی دچار تردید هایی شوند. ولی با استعانت از خداوند متعال و با صبر و مقاومت با آن مبارزه کرده و به حالت عادی خود بر می گردند.
اولین گام در مبارزه با وسوسه ها ریشه یابی آنها و شناخت منشأ آنهاست. منشأ بعضی از وسوسه در ضعف یا خطاء و اشتباه در دریافت و تجزیه و تحلیل اطلاعات و آگاهی های دینی است که در این صورت باید با مطالعات بیشتر، پرسش از افراد آگاه و بحث و گفتگو با آنان این ضعف ها و اشتباهات را بر طرف نمود.
در بعضی از مواقع شک و تردید هایی برای انسان حاصل می شود که نه تنها مضر نیستند بلکه بسیار سودمند و عین ایمان هستند.
شک و تردید در اعتقادات دو گونه است. یکی ابتدایی و موقت که زمینه یقین است؛ دوم شک دائمی و همیشگی. شک های دائمی از مرض های روحی است و سلامت روحی و جسمی، فرد و جامعه را در معرض خطر می اندازد. بنابراین، باید با دقت معالجه گردد. توضیح این که همان گونه یقین و علم باعث آرامش روح و موجب تکامل انسان است؛ در مقابل شک و تردید موجب اضطراب و سلب آرامش و مانع حرکت و تکامل است. به همین جهت در اسلام شک با شرک برابری می کند. [1] چنان که فلیسوفان اسلامی نیز رد شکاکیت را در رأس کارهای فلسفی و علمی خود قرار می دهند و با ابزار فکر و اندیشه به مبارزه با این بیماری می پردازند تا جامعه را از این خطر نجات دهند. [2]
اما شک و تردید ابتدایی که زمینه یقین است مذموم نیست، بلکه نشانه آغاز بلوغ عقلی و فکری است. توضیح این که انسان همان گونه که از نظر جسمی دارای بلوغ است ، از نطر فکری و عقلی نیز دارای بلوغ است که از زمان بلوغ جسمانی ( سالگی9)آغاز و تقریباً در سن چهل سالگی کامل می شود. ملاصدرا معتقد است در انسان ابتدا ویژگی های مادی و جسمی پدید می آیند و تقویت می شوند، اما ویژگی های روحی و عقلی پس از تقویت و تکمیل ویژگی های جسمی پدید می آیند و تقویت می گردند. [3]
به نظر می رسد یکی از دلایلی که بسیاری از جوانان در سن بلوغ جسمی دچار شک و تردید در مسائل اعتقادی می شوند، همین نکته است؛ یعنی در سن بلوغ، عقل آغاز به فعالیت می کند، اما آنچه تا به حال بیشتر به آن انس داشته مسائل مادی بوده است و نسبت به مسائل ماورای مادی یا انس نداشته یا نمی توانسته به عمق آن پی ببرد. زمان بلوغ که آغاز حرکت تکاملی عقل است، می خواهد به عمق اعتقادات و باورهای خود برسد و حقیقت آن را درک کند، قهراً با سؤالات متعددی روبرو خواهد شد. البته این بدان معنا نیست که این نوع شک مریضی نیست و نباید درمان شود، بلکه به این معنا است که نباید از آن هراس و واهمه داشت و باید با دقت و بدون نگرانی به درمان آن پرداخت.
در هر صورت به نظر می رسد این نوع شک مذموم نیست، بلکه اگر درست مدیریت شود زمینه خوبی برای رسیدن به یقین است. بهترین مدیریت ارتباط داشتن با مربیان آگاه و دلسوز و دانشمندان دینی است.
نکته مهم قابل تذکر این است که احساس نگرانی از پدید آمدن حالت شک و تردید نشانه خوبی از سلامت روح است، بلکه براساس روایات این احساس نگرانی علامت ایمان خالص شخص است. شخصی خدمت پیامبر اکرم (ص) رسید و گفت: ای رسول خدا (ص) هلاک شدم. "رسول خدا فرمود شیطان به سراغت آمد و به تو گفت چه کسی تو را خلق کرد و تو گفتی خدا، پس او گفت خدا را چه کسی خلق نمود. مرد گفت: درست است یا رسول الله. سپس پیامبر فرمود: این ایمان محض است". [4] [5]
در بعضی از موارد گناه و معصیت موجب سست شدن اعتقادات و وسوسه در آنها می شود که باید با توبه به درگاه خداوند و جبران گناهان زمینه و آثار وسوسه را از بین ببریم.
در بعضی از موارد ضعف ایمان و عدم اعتماد به نفس موجب وسواس می شود که باید برای مبارزه با آن در صدد تقویت ایمان و اعتماد به نفس باشیم.
با توجه به آنچه در رابطه با خودتان و وسوسه هایی خود بیان داشته اید، وسوسه های شما بسیار جزیی و خفیف است و جای هیچ گونه نگرانی نیست و با توکل بر خداو اعتماد به نفس می توانید این وسوسه های جزیی را از راه هایی که بیان کردیم بر طرف نمائید.
پی نوشتها:
[1]. کلینی، کافی، ج 2، ص 129، "عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ یَقُولُ کُلُّ قَلْبٍ فِیهِ شَکٌّ أَوْ شِرْکٌ فَهُوَ سَاقِطٌ".
[2]. حسن زاده آملی، حسن، معرفت نفس، ج 1، ص 5 - 12 ، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1362هـ ش، بی جا.
[3]. ملا صدرا، اسفار، ج 9، ص 93، اول صفت که در نفس آدمی حادث می شود و سر بر می آورد صفت چهارپایگی است که در کودک، شهوت و شکمبارگی غلبه دارد. آن گاه صفت درندگی که باعث غلبه، دشمنی و مناقشه است به وجود می آید و بعد از آن صفت شیطانی پیدا می شود که ابتداء مکر و نیرنگ در او غلبه می یابد. و بعد از اینها صفت عقل که ظاهر کننده نور ایمان و از حزب الله تبارک و تعالی و لشکر فرشتگان است در او خلق می شود. نیروی عقل از ابتدای بلوغ شروع به رشد می کند و در چهل سالگی به حد کمال می رسد، اما لشکر شیاطین قبل از بلوغ در قلب جای می گیرند و بر او مسلط می شوند و نفس با آنها الفت می گیرد و به تبعیت آنها در شهوت، آزاد و رها است. اما از زمان بلوغ که لشکر عقل در قلب شروع به رشد می کند، جنگ و مبارزه در میدان قلب شروع می شود، پس اگر عقل ضعیف باشد، شیطان بر او مسلط می شود؛ و این شخص در نهایت از لشکر شیطان خواهد بود و در قیامت با آنها محشور خواهد شد و اگر عقل به واسطه نور علم و ایمان قوی گردد همه قوا را در تحت تسلط خود در می آورد و شخص در ردیف ملائکه و با آنها محشور خواهد شد.
[4]. کلینی، کافی، ج 2، ص 425، چاپ چهارم دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 هـ ش، "ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَکْتُ فَقَالَ لَهُ ع أَتَاکَ الْخَبِیثُ فَقَالَ لَکَ مَنْ خَلَقَکَ فَقُلْتَ اللَّهُ فَقَالَ لَکَ اللَّهُ مَنْ خَلَقَهُ فَقَالَ إِی وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ لَکَانَ کَذَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاکَ وَ اللَّهِ مَحْضُ الْإِیمَانِ".
[5]. برگرفته از islamquest.net/fa/archive/question/5356 ؛ نمایه: شک و تردید در اعتقادات.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 18 تیر 1396 ساعت: 12:49 PM
پرسش :
این حدیث از کیست؟ ریشه های کفر سه چیز است: حرص، بزرگ منشی، و حسد ورزیدن؟
پاسخ :
حدیث مورد سؤال چنان که در کتاب شریف کافی آمده است، از امام صادق (ع) است. متن حدیث چنین است: "الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) أُصُولُ الْکُفْرِ ثَلَاثَةٌ الْحِرْصُ وَ الِاسْتِکْبَارُ وَ الْحَسَدُ؛ فَأَمَّا الْحِرْصُ فَإِنَّ آدَمَ (ع) حِینَ نُهِیَ عَنِ الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلَى أَنْ أَکَلَ مِنْهَا وَ أَمَّا الِاسْتِکْبَارُ فَإِبْلِیسُ حَیْثُ أُمِرَ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ فَأَبَى وَ أَمَّا الْحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ حَیْثُ قَتَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ"؛ [1]امام صادق (ع) فرمود: اساس کفر سه چیز است؛ حرص، استکبار، و حسادت ورزیدن؛ حرص باعث شد تا حضرت آدم (ع) پس از نهی از خوردن میوه درخت ممنوعه به سراغ آن برود، اما استکبار سبب شد تا ابلیس پس از امر به سجده آدم از آن سرپیچی کند، و حسد سبب قتل یکی از فرزندان آدم به دست دیگری شد.
تذکر این نکته ضروری است که در این روایت استکبار به معنای بزرگ منشی نیست، چنان که شما معنا کرده اید؛ چراکه بزرگ منشی یعنی بزرگوار بودن و بزرگواری در مقابل دنائت و پستی است که نه تنها در آموزه های دینی از آن نهی نشده، چه بسا مورد ترغیب و ستایش قرار گرفته است، بلکه منظور از استکبار در این کلام امام صادق (ع)، تکبر و خود بزرگ بینی است که مورد نهی واقع شده است.
پی نوشت:
[1] کلینی، کافی، ج 2، ص 289، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 18 تیر 1396 ساعت: 12:49 PM
پرسش :
حکمت جایگزین کردن گوسفند به جای حضرت اسماعیل که قرار بود توسط پدرش ذبح شود چیست؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
از این عبارت دو نوع برداشت وجود دارد:
1. چرا به جای گوسفند موجود دیگری برای قربانی شدن انتخاب نشده است؟
2. اساسا چرا این جایگزینی انجام گرفته است؛ یعنی به چه دلیلی همان حضرت اسماعیل قربانی نشده است؟
پاسخ به سوال اول در حدیثی از امام رضا (ع) این گونه آمده است: اگر خداوند چیزى گران قدرتر از قوچ در میان مخلوقات خود سراغ داشت، هر آینه او را فداء اسماعیل قرار مىداد.
اما در پاسخ به سوال دوم لازم است گفته شود: هدف از این دستور خداوند امتحان حضرت ابراهیم (ع) بود، نه اینکه خداوند می خواست اسماعیل قربانی و کشته شود. روشن است که حضرت ابراهیم نیز از امتحان یاد شده سربلند بیرون آمد، لذا دیگر نیازی به کشته شدن حضرت اسماعیل (ع) نبود.
پاسخ تفصیلی:
برای پاسخ به این سوال باید در مورد این نکته بحث شود که اولاً: مراد از سؤال (حکمت جایگزینی گوسفند به جای حضرت اسماعیل) چیست؟ از این عبارت دو نوع برداشت وجود دارد:
1. چرا به جای گوسفند موجود دیگری برای قربانی شدن انتخاب نشده است؟
2. اساساً چرا این جایگزینی انجام گرفته است؛ یعنی به چه دلیلی همان حضرت اسماعیل قربانی نشده است؟
برای پاسخ به سوال اول به حدیثی استناد می کنیم که امام رضا (ع) فرموده اند: اگر خداوند چیزى گران قدرتر از قوچ در میان مخلوقات خود سراغ داشت، هر آینه او را فداء اسماعیل قرار مىداد. [1]
اما در پاسخ به سوال دوم لازم است گفته شود: هدف از این دستور خداوند امتحان حضرت ابراهیم (ع) بود، نه اینکه خداوند می خواست اسماعیل قربانی و کشته شود. روشن است که حضرت ابراهیم نیز از امتحان یاد شده سربلند بیرون آمد، لذا دیگر نیازی به کشته شدن حضرت اسماعیل (ع) نبود.
ثانیاً: سوال مورد نظر از حکمت دستور خداوند به حضرت ابراهیم پرسش کرده است. بنابراین لازم است بدانیم، اگر مراد از حکمت همان دلیل باشد، باید دلیل این دستور خداوند متعال روشن شود که البته، چنین کاری را فقط خود شارع مقدس می تواند تبیین کند؛ چون این خداوند است که به دلایل واقعی احکام آگاهی دارد. بدین ترتیب تنها چیزی که ما می توانیم از دلیل حکم یا حادثه ای برداشت کنیم همان چیزهایی است که از شارع و عقل سلیم به ما می رسد.
با این مقدمه به ذکر برخی از حکمت های دستور خداوند به حضرت ابراهیم برای ذبح گوسفند می پردازیم.
1. این گوسفندان نوعی هدیه برای حضرت ابراهیم (ع) به حساب می آیند.
2. یادگاری برای دو عبد صالح: متجاوز از یک میلیون گاو و گوسفند و شتر، روز عید قربان در وادى منى به دست حجّاج مسلمان ذبح مىشود و نغمه روحانى «بسم اللَّه وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض»، در فضاى قربانگاه طنین مىاندازد و خاطره اعجابانگیز و الهامبخش دو عبد موحّد و دو بنده با اخلاص خدا «ابراهیم و اسماعیل» (ع) را در دلها زنده مىسازد. چشم دنیا را به هزاران سال پیش بر مىگرداند و صحنه عجیب و تکاندهندهاى از معرفة اللَّه و تسلیم در برابر معبود را به جهانیان نشان مىدهد که پدرى پیر و کهنسال با چهرهاى نورانى که آثار عظمت و جلالت روحش از سیماى متین و آرامش نمایان است، در همین وادى ایستاده و آستین بالا زده و تیغ برندهاى در دست گرفته است، در حالتى که فرزند جوان خود را که اندامى موزون و رخسارى زیبا دارد، بر زمین خوابانده و با قوّت قلبى تمام، تیغ برّان، به گلوى فرزند جوان مىکشد که : "یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُک"؛ پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح مىکنم .
3. قربانی نماد مبارزه با تعلقات نفسانی
قربانی کردن حاجیان در روز عید قربان، نمادی از قربانی کردن هواهای نفسانی و ذبح نفس اماره است. همان طوری که دستور خداوند به حضرت ابراهیم (ع) در مورد ذبح حضرت اسماعیل (ع) برای این منظور بوده است تا آن حضرت در پرتو این عمل با سرسخت ترین و ریشه دارترین عامل تعلق نفس که حب فرزند است مبارزه کند و با اطاعت از خدا تعلق نفسانی را ریشه کن سازد. بنابراین همان طور که اطاعت از این دستور نقش تربیتی بزرگی در جهت رهایی از زندان نفس و تعلقات حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل (ع) داشته و مقام و منزلت آنان را نزد خداوند بالاتر برده است. بر این اساس قربانی کردن حاجیان در واقع نوعی جهاد با نفس در جهت زدودن تعلقات و وابستگی های دنیایی و مادی و رهایی از زندان مال پرستی و دنیاطلبی است. طبق بیان نورانی امام سجاد (ع ) حج گزار و قربانی کننده با تمسک به حقیقت ورع، گلوی دیو طمع را بریده، او را بکشد. بنابراین صرف ذبح گاو و گوسفند و یا نحر شتر و رها کردن آنها بدون توجه به سر قربانی، مایه تعالی حج گزار نخواهد بود، از این رو از باب تشبیه معقول به محسوس، شایسته است قصد او از این عمل، کشتن دیو درونی حرص و طمع باشد.
4. کسب تقوا و تقرب به خداوند: قرآن مجید در این زمینه می فرماید: "گوشتها و خونهاى این قربانیان هرگز به خدا نمىرسد بلکه آنچه به خدا مىرسد تقوا و پرهیزگاى و پاکى اعمال شما بندگان است..."؛ [2] زیرا اصولاً خدا نیازى به گوشت قربانى ندارد؛ چرا که او نه جسم است و نه نیازمند، او وجودى است کامل و بى انتها از هر جهت.
به تعبیر دیگر، هدف خداوند از واجب کردن قربانی آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا در مسیر یک انسان کامل قرار گیرید و روز به روز به خدا نزدیک تر شوید، همه عبادات کلاس هاى تربیت است. قربانى درس ایثار و فداکارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا به انسان ها مىآموزد، و درس کمک به نیازمندان و مستمندان. [3]
اگر تنها به حکمت های گفته شده نظر داشته باشیم، حتی در صورتی که از گوشت های قربانی هیچ استفاده ای نشود باز این حکمت ها می تواند حاصل شود.
5. کمک به مستمندان (اطعام آنان)از آیات قرآن به خوبى استفاده مىشود که یکی از اهداف قربانى کردن این است که گوشت آن به مصرف هاى لازم برسد، هم قربانى کننده از آن استفاده کند و هم قسمتى را به فقیران نیازمند برساند. [4]
بر اساس این هدف ارزشمند، مسلمانان مجاز نیستند گوشت هاى قربانى را در سرزمین منى بر روى زمین بیندازند تا گندیده شود و یا در زیر خاک ها مدفون کنند، بلکه گوشت های حاصل از قربانی در سرزمین مقدس منی باید در درجه اول به مصرف افراد نیازمند آن سرزمین برسد و اگر نیازمندانى در آن روز و در آن سرزمین پیدا نشوند، باید آن را به مناطق دیگر حمل کنند و در اختیار نیازمندان قرار دهند. حتی بر اساس این حکمت نیز اگر این گوشت ها به موقع به دست افراد نیازمند نرسد و فاسد گردد، نباید گفت پس قربانی لازم نیست! بلکه مسلمانان باید سعی کنند با استفاده از امکانات پیشرفته این ثروت عظیم را حفظ کرده و در اسرع وقت در اختیار نیازمندان قرار دهند. به عبارت دیگر؛ نباید گفت چون به دست فقرا نمی رسد قربانی نکنید، بلکه باید گفت چون قربانی واجب است و یکی از حکمت های آن هم استفاده فقرا از این گوشت است، باید امکانات لازم را فراهم کرد. [5]
پی نوشتها:
[1]. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص 209.
[2]. "لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوى مِنْکُمْ"، حج،37.
[3]. تفسیر نمونه، ج 14، ص 107.
[4]. تفسیر نمونه، ج 14، ص 83.
[5]. اقتباس از islamquest.net/fa/archive/question/6776 .
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 18 تیر 1396 ساعت: 12:49 PM
پرسش :
بین خدای عرفی دین و خدای علم کدامیک را انتخاب کنم؟
پاسخ :
شرح پرسش:
دیدگاه جدیدی در مورد خدایی که دین مبلغ آن است پیدا کرده ام.خدایی که وقتی مجموعه صفات آنرا نگاه می کنی شبیه یک انسان میشود. یک انسان احتمالا از جنس مرد با سن زیاد که مقام سیاسی آن پادشاهی کل عالم است و پایتخت آن سیاره زمین. و مقام روحانی آن یک پدربزرگ حکیم که باید از او مدام در خوف و رجا باشیم.
و اما خدای علم خدایی که 13عدد طلایی و غیرقابل دستکاری را آفرید و حاصل چیدمان این اعداد کائنات شد این خدا قطعا وجود دارد و وجود او غیرقابل توصیف است چون علم هنوز وصفی از او بدست نداده اما بوجود او ایمان دارد. ایمان به وجود یا عدم و جود او خللی در خلقت ایجاد نمی کند! عبادت کردن او نیز همینطور است.اما خدای دین کاملا متفاوت است.عبات خدای علم پوچ و بیهوده بنظر می رسید اما عبادت خدای دین یا سرپیچی از او عواقب و نتایجی دارد. ایمان خودم رو چگونه تطبیق بدهم که نه خدایی شبیه انسان را پرستیده باشم و نه خدایی که هیچ مختصاتی از او ندارم...لطفاً جواب این سوال را بصورت علمی بدهید ...بحث من بیشتر جنبه علمی و فلسفی مسئله است وگرنه خودم از نظر روانی خدای دین را می پسندم. چون متصور شدن خدای علم برای من مثل تصور رهاشدن در یک جزیره متروک وسط اقیانوس می مونه. با تشکر.
پاسخ اجمالی:
این دو نوع تلقی از خدا که عنوان شده (بجز خدای حقیقی دین) نمی تواند دیدگاه درست در مورد دین و خدا محسوب شود. دیدگاه درست در مورد خدا دیدگاهی است که اولیای خاص خدا ارائه داده اند و بویژه در مکتب اهل بیت بدان پرداخته شده است. لطفا به ادامه بحث در پاسخ تفصیلی مراجعه کنید.
پاسخ تفصیلی:
در ابتدا متذکر می شویم که این دو دیدگاه کاملاً باید تعریف شده حدود آن مشخص شود. بویژه خدای علم! خدایی که قطعاً هست و کائنات را بر پاداشته و عبادت ما به حال او فرقی ندارد. بنابراین ما باید تعریف خود را در این دو مورد ارائه و حق و باطل این بحث را از هم متمایز کنیم چه بسا گاهی خدای علم به خدای دین و عرفان نزدیک شده باشد و چه بسا درک عرفی خدا هم خالی از مرتبه ای از معرفت خداوند نباشد.
با این وجود بطور کلی در مورد این دو نوع تلقی از خدا که عنوان شده (بجز خدای حقیقی دین) نمی توان گفت یکی از دیگری بهتر است یا دیدگاه درست در مورد دین و خدا محسوب می شود. دیدگاه درست در مورد خدا دیدگاهی است که اولیای خاص خدا ارائه داده اند و بویژه در مکتب اهل بیت بدان پرداخته شده است. بنابراین نه فهم عرفی از خدا که بسیاری از به اصطلاح دینداران مبتلا به آن هستند خدای حقیقی محسوب می شود و نه تحقیقات علمی دانشمندان فیزیک کیهانی به حقیقت خداوند دست یافته است بویژه اگر خدایی که به خدای علم نسبت داده شده،ارتباطی با انسان نداشته باشد در واقع محدود کردن خدا در ماورای رابطه ای فطری با انسان محسوب می شود و دیدگاهی خشک و مکانیکی را دامن می زند. هرچند که علم حقیقتاً هم اگر منصف باشد و فقط در حد تحقیقات یقینی خود ادعا کند به چنین نتیجه ای مبنی بر عدم ارتباط خدا با انسان نرسیده و فقط بخشی از عظمت های بی پایان کائنات خداوند را مورد پژو هش قرار داده و به وجود خدا اقرار کرده است.
برای توضیح بیشتر درباره خداوند و نحوه خلقت جهان و آدم - خواندن خطبه اول «نهج البلاغه» از مولا امیرالمؤمنین کافی است. با این حال ، در اینجا برای اینکه ابعاد فلسفی – عرفانیِ بحثِ شناخت خداوند بیشتر گشوده شود، پاره ای توضیحات لازم ،ذکر می شود.
همانطور که دریا در تصور یک قطره نمی گنجد، انسان نیز با اینکه وجودش از خداست، بخاطر فقر ذاتی اش از حیث وجودی، نمی تواند ذات خدا را درک کند. در احادیث رسیده از معصومین (ع) نیز انسان از تفکر در ذات خداوند نهی شده است، چه چنین تفکری نتیجه ای جز حیرانی و سرگردانی نخواهد داشت. علت واقعی این نهی را اساساً بایستی در این نکته لطیف جست که خداوند به هیچ وجه یک مفهوم فلسفی، علمی، ذهنی، عقلانی و ... نیست، بلکه موجودی کاملا عینی و حقیقی است. این موجود عینی را می توان شناخت، اما نه با ذهن و ایده پردازی های فلسفی، علمی ومنطقی، بلکه تنها راه شناخت حقیقی خداوند، شناخت او در خویشتن خویش است، با هدایت انسان کاملی که خدا را در خویش یافته است. این انسان کامل همان چیزی است که در تشیع از آن تحت عنوان «امام» یاد شده است.
انسان کامل تجلی ذات و اسماء و صفات حق است، و به فرموده مولا امیرالمؤمنین(ع): « من عرف نفسه فقد عرف ربه» [1] ؛ هرکه خود را شناخت خدا را شناخت؛ همچنانکه در جای دیگری فرموده اند: «یا سلمان ویا جندب، إن معرفتی بالنورانیة معرفة اللَّه، ومعرفة اللَّه معرفتی، وهو الدین الخالص» [2] ؛ ای سلمان و ای جندب(لقب ابوذر) همانا معرفت من با نورانیت معرفت الله است و معرفت الله معرفت من با نورانیت است و این است دین خالص .
بایستی این قطره تنها، به دریا بپیوندد و دریا شود تا به شناخت دریا نائل گردد. همچنانکه اولیاء خدا ،خدا را در خویش یافته و مظهر حق و ارکان معرفت حقیقی او شده اند.
درک این لطیفه معنوی تنها در ساحت اندیشه عرفانی ناب ممکن است و ذهن عرفی و علمی و فلسفی از درک آن عاجز است بنابراین، طریق درست خداشناسی از رهگذر انسان شناسی قابل حصول است.
پی نوشتها:
[1]. آمدی، غرر الحکم، ص232، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1366.
[2]. الحافظ رجب البرسی، مشارق انوار الیقین فی اسرار امیرالمؤمنین ،ص255 ، قم،ذوی القربی. و بحار الانوار، ج26، ص1 ، موسسه الوفاء، و محمد تقی مامقانی، در صحیفة الابرار متن کامل این روایت را نقل کرده ، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 7120.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 18 تیر 1396 ساعت: 12:49 PM
پرسش :
نگاه به زنان و دختران بدحجاب چه تأثیری در زندگی آینده انسان می گذارند؟
پاسخ :
شرح پرسش:
از زمانی که از درب ورودی دانشگاه وارد می شوم، تا زمانی که خارج می شوم، خود خوری می کنم. چون وضع حجاب، رفتار، صحبت کردن دختران دانشگاه خیلی خراب است. بعضی اوقات دختر های بد حجاب مرا دچار لغزش می کنند. وقتی که از دانشگاه خارج می شوم چنان پریشان و ناراحت می شوم که چرا باید دانشگاه اسلامی اینجوری باشد؟! بعد از آن، لغزش هایی را با توجه به شرایط بد دانشگاه مرتکب شده ام. این موضوع کثیف گاهی اوقات هم تکرار می شود. می خواهم بدانم که آیا این لغزش ها تأثیری بر محبت من برهمسر آینده ام که فعلاً دررویاهایم هست، دارد یا خیر؟ و باتوجه به اینکه گناهان به هم پیوسته بوده و به یکدیگر ربط دارند درآینده در مواضع سیاسی من تأثیری می گذارد یا خیر؟
پاسخ اجمالی:
به طور کلی، تنفّر و انزجار قلبی نسبت به بد حجابی ها و گناهان دیگران روحیه بسیار پسندیده ای است.
هر انسان بالغ و عاقلی خود پاسخ گوی اعمال خود بوده و دارای اختیار است و بد حجابی های برخی از زنان دلیل بر این نمی شود که افرادی مجاز باشند به آنها نگاه هوس آلود کرده و مرتکب لغزش و گناه شوند، بلکه هم زنان و دختران بی حجاب و بد حجاب و هم کسانی که به آنها نگاه هوس آلود دارند معصیت کرده اند.
باید توجه داشت که هر گناهی دارای آثار منفی مخصوصی است. نگاه به زنان نامحرم از روی لذّت و شهوت هم آثار منفی در زندگی فردی و اجتماعی انسان بجا می گذارد.
پاسخ تفصیلی:
پاسخ به پرسش مطرح شده به شرح زیر است:
1. به طور کلی، این روحیه بسیار پسندیده است که انسان در برابر بد حجابی ها و گناهان دیگران ناراحت شود و تنفّر و انزجار قلبی نسبت به این گونه اعمال داشته باشد. بد حجابی و بی حجابی زنان علاوه براین که خود یک گناه است، زمینه گناه دیگران را نیز فراهم می کند. اما این نکته دلیل نمی شود که مردان نامحرم مجاز باشند به آنها نگاه های هوس آلود و شهوانی داشته باشند.! بلکه هر انسان بالغ و عاقلی خود پاسخ گوی اعمال خود می باشد؛ چرا که انسان دارای اختیار است و می تواند با وجود مهیّا بودن زمینه های گناه خود را کنترل کرده و مرتکب گناه نشود. چنانکه بسیاری از افراد مؤمن بویژه جوانان مؤمن در روز با موارد زیادی از این صحنه ها مواجه می شوند ولی از آنها چشم برداشته و مرتکب گناه نمی شوند.
2. هر گناهی دارای آثار منفی مخصوصی است. نگاه به زنان نامحرم از روی لذّت و شهوت هم آثار منفی در زندگی فردی و اجتماعی انسان بجا می گذارد. به عنوان نمونه، به برخی از آنها از نگاه روایات اشاره می شود:
امام علی (ع) می فرمایند:« هر کس چشم خویش را آزاد گذارد، همیشه اعصابش ناراحت است». [1]
امام صادق (ع) نیز در این باره می فرمایند: «نگاه به نامحرم، تیری از تیرهای مسموم شیطان است و چه بسا یک نگاهی که حسرتی طولانی بر جای گذارد».[2]
و همچنین آن حضرت فرمودند:«نگاه پیاپی [به نامحرم]، بذر شهوت را در دل می افشاند و همین امر برای هلاکت بیننده اش کافی است». [3]
3. اگر کسی در دوران قبل از ازدواج به زنان نامحرم نگاه از روی لذّت و شهوت نماید و از این کار توبه نکرده و ادامه دهد، ممکن است در دوران بعد از ازدواج نیز نگاه های حرام او استمرار داشته و چه بسا بیشتر شود که تأثیر منفی آن در محبت متقابل بین او همسرش غیر قابل انکار است و حتی ممکن است منجر به اختلاف و جدایی شود.
پی نوشتها:
[1]. ثقة الاسلام کلینى، الکافی، ج 8، ص 23، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
[2]. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، ج 101، ص 40، مؤسسة الوفاء بیروت، لبنان، 1404 ق.
[3]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 18، ح 4970، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 ق.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 18 تیر 1396 ساعت: 12:48 PM
پرسش :
آیا همه انسان ها در برابر خدا یکسان هستند؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
انسان در برابر خداوند دارای دو مقام و جایگاه است: یکی مقام انسان ها در جریان تکوین و آفرینش و دیگری مقام انسان ها در سیر رشد از نقص به سوی کمال.
در مورد اول طبق بیان آیات و روایات بین نوع آدمی، سیاه و سفید، عرب و عجم، زن و مرد، فرقی وجود ندارد و تمام انسان ها دارای مقامی شریف و بلند مرتبه اند.
اما در مورد مقام دوم که در آن انسان دارای اختیار است، آدمی به مقدار بهره مندی از تقوا، دارای ارزش است. به عبارت دیگر، انسان ها همگی به هنگام خلق دارای مقامی یکسان اند، اما زمانی که دارای اختیار می شوند، هر یک به تناسب بهره ای که از تقوا دارند، دارای ارزش هستند.
پاسخ تفصیلی:
برای روشن شدن بحث، لازم است مسئله از دو جهت مورد بررسی واقع شود:
1. مقام انسان ها در برابر خداوند متعال، در جریان تکوین و آفرینش: اگر بخواهیم انسان مجرد از هر بدی و خوبی، یعنی انسان به ما هو انسان را در نظر بگیریم و در مورد مقام آن در نزد خداوند بحث کنیم، به این نکته می رسیم که انسان ها دارای مقام بالایی نسبت به دیگر موجودات هستند، و به اصطلاح دارای کرامت ذاتی هستند. این نوع کرامت حاکی از عنایت ویژه پروردگار به آدمی است و به اختیار انسان ربطی ندارد؛ یعنی انسان چه بخواهد و چه نخواهد، از این کرامت برخوردار است.
در مورد کرامت ذاتی انسان می توان به نکاتی اشاره نمود:
الف- بخشش کرامت به انسان: انسان طبق فرموده خداوند، بزرگ مرتبه و مسلط بر کائنات شمرده شده است.
قرآن مجید در این باره میفرماید: "ما بنیآدم را کرامت بخشیدیم و آنان را بر صحرا و دریا مسلط کردیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری دادیم".[1]
ب- جانشین خدا بودن: قرآن مجید میفرماید: "به یاد آور زمانی را که خداوند به فرشتگان فرمود: به راستی روی زمین جانشین قرار خواهم داد".[2] این خلافت ویژه آدم (ع) و برخی از فرزندان او که به مقام عالی انسانی و علم به اسمای الاهی دست یافتهاند میباشد.
ج- کارگزار بودن جهان برای آدمی: آیات زیادی از تسخیر جهان و آفرینش آنچه در زمین است، برای انسان سخن میگوید که جایگاه رفیع وی را میرساند، مانند آیه: "سخّر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعاً"؛ آنچه در آسمان و زمین است تسخیر شما قرار دادیم".[3]
د- امانتدار بودن انسان: انسان امانت دار خدا است و رسالت و مسئولیت دارد. قرآن مجید میفرماید: "ما امانت خویش را بر آسمان و زمین و کوهها عرضه کردیم، همه از پذیرش آن امتناع ورزیدند، اما انسان بار امانت را به دوش کشید و پذیرفت".[4]
تا این جا اثبات شد نفس آدمی از هر نوع، سیاه و سفید، عرب و عجم، زن و مرد، در برابر خداوند دارای مقامی رفیع است. البته از آنچه در موارد بالا ذکر شد، از جمله آیه "وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ" و همچنین سایر آیات، روشن می شود که تمامی انسان ها علاوه بر داشتن مقام رفیع در نزد خداوند، یکسان هم هستند.
مفسر بزرگ علامه طباطبائی در تفسیر گران سنگ المیزان در ذیل آیه "وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ" می گوید: مراد از آیه، بیان حال جنس بشر است، صرف نظر از کرامت هاى خاص و فضائل روحى و معنوى که به عدهاى اختصاص داده، بنابر این، این آیه مشرکان، کفار و فاسقان را زیر نظر دارد، چه اگر نمىداشت و مقصود از آن انسانهاى خوب و مطیع بود، معناى امتنان و عتاب درست در نمىآمد.[5]
آنچه گفته شد تنها در آیات قرآن مطرح نشده است بلکه در روایاتی نیز به این موضوع پرداخته شده است. در ذیل به برخی از این روایات اشاره می شود:
راوی چنین می گوید: سلمان فارسی داخل مسجد شد، رسول خدا (ص) از جای خویش بلند شد احترامش نمود و او را در کنار خویش در صدر مجلس نشاند و به تناسب سن و شخصیتش او را اکرام نمود. در این هنگام عمر داخل شد و چنین صحنه ای را دید، گفت این عجمی کیست که در میان عرب در صدر مجلس نشسته است. پیامبر اکرم با شنیدن این سخن بر منبر رفت و خطبه خواند و فرمود: "ای مردم از زمان آدم تا به امروز.... عرب را بر عجم و ... برتری و فضلی نیست، مگر به تقوا".[6]
در حدیثی دیگر از امیر المومنین نیز به این موضوع اشاره شده است. حضرت می فرمایند: همه موجودات سنگین و سبک، بزرگ و کوچک، نیرومند و ضعیف، در اصول حیات و هستی یکسانند.[7]
پیامبر (ص) در روایتی دیگر فرموده است : "یچ چیزی نزد خداوند گرامی تر از فرزند آدم نیست".[8]
نتیجه اینکه تمامی انسان ها در مقام تکوین در مقابل خداوند یکسان اند.
2. مقام انسان ها در برابر خداوند متعال، در سیر رشد از نقص به کمال: تا این جا یکسان بودن انسان ها در مقام تکوین روشن شد. اما در مقام رشد و تکامل، مسلما انسان ها دارای درجاتی متفاوت اند. در این قسمت ملاک ارزشمندی هر کس تقوا است، همان گونه که خداوند فرموده است: "إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ".[9] بر این اساس؛ انسان ها در برابر خداوند یکسان نیستند و به تناسب بهره ای که از تقوا دارند طبقه بندی می شوند. در این راستا تفاوت انسان ها در برخورداری از محبت خداوند و به میزان قرب آنها به خدا باز می گردد. نه رنگ، نژاد، قوم، زبان و غیره، بلکه هرکسی ایمان، عمل صالح و معرفت را کسب کند، انسانی کامل؛ و هر که شرک، گناه و نفاق را کسب کند انسانی ناقص است.
بدین ترتیب امامان و پیامبران در اعلی درجه قرب به حضرت حق قرار دارند، و انسان های پست و نادان در اسفل سافلین نقص و کاستی.
پی نوشتها:
[1] "وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا". اسراء، 70.
[2] "وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ". بقره، 30.
[3] " وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ". جاثیه، 13.
[4] " إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً". احزاب، 72.
[5] طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج13، ص214.
[6]محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 12، ص 89، "قَالَ بَلَغَنِی أَنَّ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ دَخَلَ مَسْجِدَ رَسُولِ اللَّهِ ص ذَاتَ یَوْمٍ فَعَظَّمُوهُ وَ قَدَّمُوهُ وَ صَدَّرُوهُ إِجْلَالًا لِحَقِّهِ وَ إِعْظَاماً لِشَیْبَتِهِ وَ اخْتِصَاصِهِ بِالْمُصْطَفَى وَ آلِهِ ص فَدَخَلَ عُمَرُ فَنَظَرَ إِلَیْهِ فَقَالَ مَنْ هَذَا الْعَجَمِیُّ الْمُتَصَدِّرُ فِیمَا بَیْنَ الْعَرَبِ فَصَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ فَقَالَ إِنَّ النَّاسَ مِنْ عَهْدِ آدَمَ إِلَى یَوْمِنَا هَذَا مِثْلُ أَسْنَانِ الْمُشْطِ لَا فَضْلَ لِلْعَرَبِیِّ عَلَى الْعَجَمِیِّ وَ لَا لِلْأَحْمَرِ عَلَى الْأَسْوَدِ إِلَّا بِالتَّقْوَى الْخَبَرَ".
[7] نهج البلاغه، خ 185، ص256.
[8] محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج1، ص210.
[9] حجرات، 13.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 18 تیر 1396 ساعت: 12:48 PM
پرسش :
چگونه می توان گفت که عقل در تفسیر قرآن کریم دچار اشتباه نمی شود؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
اگر انسان، عقل خود را منصفانه به کار گرفته و بدون آنکه پیش فرض هایی که ناشی از قلبی ناسالم است را در آن دخالت دهد، به تجزیه و تحلیل آیات قرآن و تدبر در آنها بپردازد، مرتکب اشتباهی نخواهد شد. البته برخی آیات متشابه و دوپهلو وجود دارند که قلب بیمار و یا دانش اندک برخی افراد، منجر به آن می شود که آنان خواسته و یا ناخواسته، دچار اشتباهاتی شوند که چاره این مشکل نیز استفاده نکردن از نیروی تعقل نبوده، بلکه راه حل جلوگیری از چنین مشکلی، تقویت عقل و یاری جستن از اولیای الاهی می باشد.
پاسخ تفصیلی:
آیات قرآن کریم را می توان از دو دیدگاه تقسیم بندی کرد. در دیدگاه اول، موضوعات ارائه شده در دو رده محکم و متشابه تقسیم بندی می شوند. این تفکیک در آیه هفتم سوره آل عمران صریحا با این تعبیر بیان شده :
"مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهات".
تفکیک دیگری نیز که وجود دارد در معانی مختلف قرآن است، زیرا علاوه بر معنای ظاهری و اولیه کلمات قرآنی، به تصریح روایات، لایه های دیگر معنایی نیز وجود دارند که هر فردی با توجه به توانایی اندیشه خویش می تواند بدان دست یابد.
با توجه به مقدمه فوق، نقش عقل در فهم قرآن را می توان در چهار بخش مورد بررسی قرار داد:
1. معنای ظاهری آیات محکم: آیات محکم که بخش وسیعی از قرآن را دربرگرفته و شامل ادعیه، بیان تاریخ و ... می شود، قابلیت درک عقلی از طرف تمام افراد بشر را دارد. به عنوان نمونه، اگر در قرآن بخوانیم "لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها"[1]، هر انسان اندیشمندی می تواند این برداشت کلی را داشته باشد که خداوند تکلیفی که از توانایی یک بنده خارج باشد را بر گردن او نخواهد نهاد.
هنگامی که تمام مخاطبان قرآن، یک معنا را از عبارتی برداشت کنند، این نشانگر آن است که عقلشان توانایی درک مفهوم قرآنی را دارد و بر این اساس، هرگز نمی توان این بهانه را عنوان کرد که عقل ما از فهم قرآن عاجز بوده است. در حالی که بیشتر آیات قرآن، به شیوه ای نازل شده اند که دست کم معنای ظاهری و اولیه آن توسط عموم مردم قابل درک و تعقل باشد.
2. لایه های معنایی آیات محکم: بر اساس برخی روایات، قرآن علاوه بر معنای ظاهری که در جای خود، صحیح و قابل استفاده است، لایه های معنایی دیگری دارد که قابل دسترسی برای هر فردی نبوده و اشخاصی که از اندیشه و یا تقوای بیشتری برخوردار باشند، می توانند بدان دست یابند.[2]
اگر شخصی نتواند به تمام این معانی دست یابد، دلیلی بر آن نیست که عقل خود را در معنای ظاهری و اولیه آیات نیز به کار نگیرد.
3. معنای ظاهری آیات متشابه: ظاهر برخی از عبارات قرآنی، معنایی را می رسانند که با آموزه ها و اعتقادات دینی سازگار نیست، به عنوان نمونه اگر آیه " یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم"[3] را به ظاهر لفظی آن معنا کنیم، نتیجه اش آن است که خداوند نیز مانند موجودات مادی، دستانی داشته باشد که این مخالف اصول اولیه دینی است و به همین دلیل باید از آن چشم پوشید. عقل در این زمینه هم حتی اگر نتواند به معنای واقعی آیه دست یابد، دست کم می تواند با تفکر در آیات محکم، به مشتبه بودن آن پی برده و به ظاهر آن استناد نکرده، بلکه حقیقت آن را از اولیای الاهی و راسخون در علم جویا شود.
4. معنای واقعی آیات متشابه: در آیه هفتم سوره آل عمران، درک معنای واقعی این دسته از آیات را تنها بر عهده پروردگار و دانشمندانی دانسته که در علم خود راسخ و ثابت قدم باشند. طبیعی است که هر چه دانش فرد بیشتر باشد، توانایی درک آیات متشابه را بیشتر خواهد داشت.
البته در این قسمت، افراد کم دانش و یا بیماردل، تفاسیر اشتباهی را ارائه می دهند، با این تفاوت که گروه اول نادانسته و گروه دوم دانسته مرتکب چنین اشتباهی می شوند.
بدیهی است، اشتباهات عمدی و یا سهوی این افراد، نباید این گمان را به وجود آورد که باید عقل را در فهم آیات به کار نگرفت، بلکه بر عکس، قرآن تمام مخاطبان خود را همواره به تعقل و تدبر در آیات الاهی فرا می خواند.[4]
پی نوشتها:
[1] بقره، 286.
[2] ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 89، ص 78، باب 8، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 هـ ق.
[3] فتح، 10.
[4] بقره، 242؛ آل عمران، 118؛ محمد، 24 و ...
منبع: www.islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
80818283848586878889>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


