ظدر اينجا سخن الهى در باره اين قوم اوج مى گيرد و در دو آيه فشرده و كوتاه سرنوشت شوم آنها را بـه صـورتـى قـاطـع و كـوبنده و بسيار عبرت انگيز بيان مى كند، ومى گويد: ((سرانجام فرياد تـكـان دهنده و صيحه وحشتناكى به هنگام طلوع آفتاب ،همه را فرا گرفت)) (فاخذتهم الصيحة مشرقين).
اين صيحه ممكن است صداى يك صاعقه عظيم و يا صداى يك زلزله وحشتناك بوده باشد.
(آيه) ولى به اين اكتفا ننموديم بلكه شهر آنها را بكلى زير و رو كرديم ((بالاى آن را پايين (و پايين را بالا) قرار داديم)) ! (فجعلنا عاليها سافلها).
ايـن مجازات نيز براى آنها كافى نبود ((به دنبال آن بارانى از سجيل (گلهاى متحجر شده) بر سر آنان فرو ريختيم)) ! (وامطرنا عليهم حجارة من سجيل).
نـازل شـدن اين عذابهاى سه گانه (صيحه وحشتناك ـزير و رو شدن ـ بارانى ازسنگ) هركدام به تنهايى كافى بودكه قومى را به هلاكت برساند، اما براى شدت گناه و جسور بودن آنها در تن دادن به آلودگى و ننگ ، و همچنين براى عبرت ديگران ،خداوند مجازات آنها را مضاعف كرد.
(آيـه) ايـنـجـاسـت كـه قـرآن بـه نـتيجه گيرى تربيتى و اخلاقى پرداخته ،مى گويد: ((در اين (سرگذشت عبرت انگيز) نشانه هايى است براى هوشياران)) (ان فى ذلك لا يات للمتوسمين).
آنـهـا كه با فراست و هوشيارى و بينش مخصوص خود از هر علامتى جريانى را كشف مى كنند و از هر اشاره اى حقيقتى و از هر نكته اى ، مطلب مهم و آموزنده اى را.
(آيـه) امـا تـصـور نـكـنـيـد كـه آثـار آنـها بكلى از ميان رفته ، نه ((آثار آنها بر سر راه كاروانيان و گذركنندگان همواره ثابت و برقرار است)) (وانها لبسبيل مقيم).
(آيـه) بـاز هـم بـه عـنـوان تـاكـيد بيشتر و دعوت افراد با ايمان به تفكر وانديشه در اين داستان عبرت انگيز اضافه مى كند كه : ((در اين (داستان) نشانه اى است براى افراد با ايمان)) (ان فى ذلك لا ية للمؤمنين) چرا كه مؤمنان راستين بافراست و كاملا هوشيارند.
چگونه ممكن است انسان ايمان داشته باشد و اين سرگذشت تكان دهنده را بخواندو عبرتها نگيرد ؟!.
(آيه).



