در آيـات گـذشـتـه پـس از بحث پيرامون مشركان و لغو پيمانهاى آنها و لزوم برچيده شدن آيين بت پرستى اشاره به وضع ((اهل كتاب)) شده بود.
در اينجا وجه شباهت اهل كتاب ـمخصوصا يهود و نصارى ـ را با مشركان وبت پرستان بيان مى كند تـا روشـن شـود كـه اگـر در مـورد اهـل كـتاب نيز تا حدودى سختگيرى به عمل آمده به خاطر انحرافشان از توحيد و گرايش آنها به نوعى از((شرك در عقيده)) و ((شرك در عبادت)) است.
نخست مى گويد: ((يهود گفتند: عزير پسر خداست)) ! (وقالت اليهود عزيرابن اللّه) ((و مسيحيان نيز گفتند: مسيح پسر خداست)) ! (وقالت النصارى المسيح ابن اللّه) ((اين سخنى است كه آنها با زبـان مـى گـويند)) و حقيقتى در آن نهفته نيست))(ذلك قولهم بافواههم) ((اين گفتگوى آنها شبيه گفتار مشركان پيشين است)) كه ازآنان تقليد كرده اند (يضاهؤن قول الذين كفروا من قبل).
((خداوند آنها را بكشد و به لعن خود گرفتار و از رحمتش دور سازد، چگونه دروغ مى گويند و به انحراف كشانده مى شوند)) (قاتلهم اللّه انى يؤفكون).



