توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 1:10 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 265691
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 1:10 PM
پرسش :
قوم یأجوج و مأجوج چه کسانی بوده اند ؟عاقبت آنان چه شد؟ اقدامات ذوالقرنین در مقابل آنان چه بوده است؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
از مجموع آیات قرآن و مطالب تورات در این زمینه و از شواهد تاریخی چنین بر می آید که این گروه در مناطق شمال آسیا زندگی می کردند و با هجوم وحشیانه خود به مناطق جنوب و غرب فاجعه می آفریدند. با بسته شدن سد ذو القرنین تهاجم آنها برای مدت زیادی خاتمه پیدا کرد اما در آخر الزمان دوباره باز خواهند گشت. بعضی بازگشت آنها را همان حمله مغول می دانند که اتفاق افتاد. و بعضی دیگر بازگشت آنها را به صورت زنده شدن دوباره آنها در آخر الزمان می دانند که هنوز اتفاق نیفتاده است.
پاسخ تفصیلی:
اصلی ترین منبع اطلاعات در مورد یأجوج و مأجوج قرآن است و در کتب عهد عتیق نیز به این قوم اشاره ای شده است. مفسران و تاریخ دانان با استفاده از این دو منبع و بررسی شواهد تاریخی به حدس هایی در مورد این قوم یا اقوام رسیده اند
قرآن در دو جا از یأجوج و مأجوج یاد می کند و می فرماید: "ذو القرنین به میان دو کوه رسید و در آنجا قومی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند گفتند ای ذو القرنین یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می کنند آیا ممکن است ما هزینه ای برای تو قرار دهیم که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی..." بعد از این که قرآن چگونگی ساخت این سد را شرح می دهد در ادامه می فرماید: "[پس] آنها (طایفه یأجوج و مأجوج) قادر نبودند از آن بالا روند و نمی توانستند نقبی [سوراخی] در آن ایجاد کنند".[1]
از این آیات استفاده می شود که یأجوج و مأجوج گروهی ظالم بودند که با تأسیس سدی که ذوالقرنین آن را بین دو کوه نصب کرد، ظلم آنان پایان یافت.
قرآن در آیه دیگری می فرماید: "تا آن زمان که یأجوج و مأجوج گشوده شوند و آنها از هر محل مرتفعی به سرعت عبور کنند و وعده حق[قیامت] نزدیک می شود..."[2]. این آیه پیشبینى کرده است که در آخرالزمان، یاجوج و ماجوج دوباره از کوه ها سرازیر شوند. آنچه از قرآن در مورد این قوم فهمیده می شود به همین دو آیه محدود است.
اما در کتاب های عهد عتیق نیز در این مورد مطالبی وجود دارد؛ در سِفر تکوین و کتاب حَزقیّال و در رؤیای یوحنّا مطالبی آمده است که دلالت دارد بر آنکه (مأجوج) یا (جوج و مأجوج) امّت یا امّتهائی بودهاند که در شمال آسیا در اراضی آباد، ساکن بوده و به جنگ و فتنه و غارت اشتغال داشتهاند[3].غیر از آیات قطعی قرآن و متن تورات که از این قوم یاد کرده است مطالب دیگری که تاریخدانان و مفسرین بیان کرده اند همه از شواهد تاریخی به دست آمده و مستند به سند قطعی نیست.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: "مفسران و مورخان در بحث پیرامون این داستان دقت و کنکاش زیادی کرده اند و سخن در اطراف آن به تمام گفته اند و بیشترشان بر آنند که یأجوج و مأجوج امّتی بسیار بزرگ بوده اند که در شمال آسیا زندگی می کرده اند".[4]
بعضی نیز گفتهاند: یأجوج و مأجوج امّتی هستند که در جزء شمالی از آسیا ساکن بودهاند، و شهرهای آنان از تبّت و چین تا اقیانوس منجمد شمالی ادامه داشته و از غرب تا سرزمین ترکستان می رسیده است و این قول از «فاکهة الخُلفآء» و «تهذیب الاخلاق» ابن مِسکویه و «رسائل إخوان الصّفا» نقل شده است.[5]علامه حسینی طهرانی در کتاب معاد شناسی خود از تطبیق اصل کلمه یأجوج و مأ جوج با نقل های موجود درباره آنها به این نتیجه رسیده که: (اصل چینی آن دو کلمه، "مُنگوک" یا "مُنچوگ" بوده است و سپس در زبان عبرانی و عربی به "یأجوج" و "مأجوج" تبدیل شده و در زبان یونانی به "گوک" و "ماگوگ" تبدیل شده است و از مشابهت کامل بین ماگوگ و منگوگ میتوان حکم کرد که این کلمه از لفظ چینی منگوگ تطور یافته است، همچنانکه "منغول" و "مغول" از تطوّرات آنست. پس یأجوج و مأجوج همان طایفه مغول هستند که از روزگاران قدیم در شمال شرقی آسیا سکونت داشته اند و این امّت بزرگ گاهی بر چین هجوم می بردند و گاهی از طریق داریال قفقاز به ارمنستان و شمال ایران حمله میآوردند، و گاهی بعد از بنای سدّ به شمال اروپا حمله ور می شدند و در نزد آنها به "سِیت" معروفند. و گروهی از آنها به روم حمله می بردند و در این مرتبه دولت رومان ساقط شد و یونانیان آنها را "سِی تِهین" می گویند و همین نام در کتیبه داریوش در اصطخر فارس ذکر شده است.)[6]
در قرآن با صراحت به هلاکت آنها اشاره ای نشده است بلکه آنچه از قرآن استفاده می شود این است که با بسته شدن سد، مسیر غارت گری آنها بسته شد. اما اینکه هم اکنون زنده باشند، از آیات و روایات استفاده نمى شود، بلکه بنا بر قرائت ابن عباس از آیه سوره انبیاء به خوبى استفاده می شود که آنان مرده اند. زیرا ابن عباس، کلمه (حَدَبٍ) را که به معنى مکان مرتفع می باشد (جدث) قرائت کرده، که به معنى قبر است. در این صورت معنی آیه چنین می شود: تا اینکه قوم یأجوج و مأجوج به سرعت از قبرهاشان خارج شوند[7]. در بعضی روایات نیز در تفسیر این آیه گفته است که در آخر الزمان یأجوج و مأ جوج دوباره به دنیا وارد می شوند[8] که این خود نشان می دهد که اکنون در دنیا نیستند و در آینده باز خواهند گشت.
اما هجوم دوباره آنها نیز مورد اختلاف دانشمندان است. جمعى از محققان، خبر قرآن کریم را که فرموده: در آخر الزمان یأجوج و مأ جوج خروج مى کنند و در زمین فساد مى کنند، بر هجوم تاتار (مغول) در نیمه اول قرن هفتم هجرى بر مغرب آسیا تطبیق کرده اند، زیرا آنان در آن زمان خروج نموده در خون ریزى و ویرانگرى، از بین بردن آبادی ها و قتل عام مردم، خراب کردن شهرها و غارت اموال جنایاتی کردند که تاریخ بشریت نظیر آن را سراغ ندارد. آنان چین و ترکستان و ایران و عراق و شام و قفقاز را تا آسیاى صغیر تاختند و هر شهر و دیارى که در مقابل ایشان مقاومت کرد، ویران نمودند و اهالى آن را از دم تیغ گذراندند[9].
در مقابل این دسته از محققان می توان گفت که اگر یأجوج و مأجوج بعد از بسته شدن سد و در زمانه ای بسیار گذشته مرده باشند و در آینده دوباره به دنیا باز گردند نمی توان آنها همان مغولان دانست چون خروج از قبر در مورد آنها صادق نیست.
در نهایت باید گفت تمام آنچه در باره آنها گفته شده احتمالاتی است که نمی توان به آنها یقین پیدا کرد و باید به همان قطعیاتی که قرآن از آنها به وضوح سخن گفته اکتفا نمود.
پی نوشتها:
[1]. کهف، 93- 97، ترجمه، مکارم شیرازی، ناصر.
[2]. انبیاء، 96-97.
[3] . حسینی طهرانی سید مخمد حسین، معاد شناسی، ج 4، ص 85، سایت موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلامی.
[4] . طباطبائی،سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 13، ص 542، دفتر انتشارات اسلامی، 1374.
[5]. حسینی طهرانی، سید مخمد حسین، معاد شناسی، ج 4، ص86.
[6] . حسینی طهرانی، سید مخمد حسین، معاد شناسی، ج 4، ص87.
[7] .ر.ک به: نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، ج12، ص: 366، انتشارات اسلامیه،1398 ق
[8] . مجلسی ، بحار الانوار ، ج 12 ، ص179، الوفاء ، 1404 ه.ق
[9] . طباطبائی،سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 13، ص 542.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 1:10 PM
پرسش :
ویژگیهایی را که قرآن برای امام آورده است را بیان کنید؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
در قرآن کریم امامت (به معنای پیشوایی انسان در جامعه بشری) دو نوع است : یکی «امامان نور» که پیشوایان صالح و الهی هستند، و دیگری « امامان نار» که پیشوایان کفر و ضلالت می باشند. در قرآن ویژگی های فراوانی برای امامان نور ذکر گردیده است، که عبارت اند از: معصومیت، هدایت گری، هدایت شده، باور مدار، پرستش کننده، استوار و پایدار، گواه، اهل تلاش و جهاد در راه خدا، پیشرو در کارهای خیر، ترازو، ستاره، راستگو، راسخ، دانشمند، طبب، اندیشمند ، وارث زمین، پرهیزگار، ایثارگر، انفاق کننده، مؤمن، بهترین مردم، فضل خداوند، رحمت خداوند، صالح، نور الهی. شاخص ترین این ویژگی ها آن است که امامت امام باید الاهی و از طرف خداوند اعطا گردد. ویژگیها و صفات امامان نار عبارتاند از: طغیان و سرکشی، فساد و تباهی، اضلال و دعوت به آتش، ظلم و ستم، استکبار و تفرقه، استخفاف و گول زدن.
پاسخ تفصیلی:
امامت در لغت به معنای پیشوایی، مقتدایی و رهبری است و امام به معنای چیزی است که از آن پیروی شود؛ چه انسان باشد یا غیر آن و چه حق باشد یا باطل؛ یعنی مطلق پیشوا، مقتدا و رهبر. اما امامت در اصطلاح به معنای رهبری جامعه ی اسلامی پس از پیامبر اسلام(ص) است.
«امامت»، از دیدگاه متکلّمان شیعی، مانند نبوت، از اصول دین بوده و مقامی الهی است. امام، تمام وظایفی را که پیامبر(ص) بر عهده داشت، به جز سمت نبوت، بر عهده میگیرد.
انتصاب از جانب خدا، عصمت و افضلیت، سه شرط اساسی امام است. بر این دیدگاه، ادلّه عقلی و نقلی زیادی وجود دارد.
تعریف جامع برای امامت این است که گفته شود: الامامة قیادة عامة الهیة فی امور الدین و الدنیا لشخص کامل من الانسان، فی کل عصر، خلافةً عنالرسول(ص)؛ یعنی امامت، عبارت است از رهبری عمومی و همه جانبه الهی در تمام امور دینی و دنیوی برای یک انسان کامل مشخص، در هر عصر و زمانی به جانشینی پیامبر اسلام(ص).
امامت در قرآن: تحت این عنوان چند مطلب باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد:
الف. معنای امامت در قرآن: امامت در قرآن به همان معنای لغوی آن یعنی پیشوایی، مقتدایی و رهبری است و امام به معنای پیشوا، مقتدا رهبر میباشد.
ب. آیات امامت: در قرآن دوازده آیه وجود دارد که در آنها کلمه «امام» و «ائمه» بهکار رفته و صحبت از «امامت» شده است. مصادیق و موارد استعمال امام در این آیات مختلف است: امام در هشت مورد بر انسان، در دو مورد برکتاب، در یک مورد بر لوح محفوظ و در یک آیه بر راه و جاده اطلاق شده است.
ج. اقسام امامت (به معنای پیشوایی انسان در جامعه بشری) در قرآن
در قرآن، امامت به این معنا بر دو نوع است : یکی « امامان نور» که پیشوایان صالح و الهی هستند، و دیگری « امامان نار» که پیشوایان کفر و ضلالت می باشند.
د. ویژگیهای امامان نور در قرآن
آیاتی که در قرآن در باره ویژگی امامان نور آمده است بر چند گونه است: یکم؛ آیاتی که در آنها ویژگی امام با صراحت بیان شده است. دوم؛ آیاتی که به صورت کنایه است و با توجه به روایات اهل بیت (ع) اشاره به ویژگی های امامان نور دارند. سوم؛ آیاتی که اشاره به فضائل امام علی(ع) دارد. چهارم؛ آیاتی که اشاره به فضائل امام مهدی دارد.
دسته اول: در مورد دسته اول (آیاتی که در آنها ویژگی امام با صراحت بیان شده است) به چند آیه اشاره می کنیم:
1. وَ إِذِ ابْتَلىَ إِبْرَاهِمَ رَبُّهُ بِکلَِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنىِّ جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتىِ قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِینَ. به خاطر آورید هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».[1]
2. وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرَْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَوةِ وَ کاَنُواْ لَنَا عَبِدِینَ
و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما، (مردم را) هدایت مى کردند و انجام کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و اداى زکات را به آنها وحى کردیم و تنها ما را عبادت مى کردند.[2]
3. وَ جَعَلْنَا مِنهُْمْ أَئمَّةً یهَْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبرَُواْ وَ کَانُواْ بَِایَاتِنَا یُوقِنُونَ
و از آنان امامان (و پیشوایانى) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مى کردند چون شکیبایى نمودند، و به آیات ما یقین داشتند.[3]
4. قُلْ هَلْ مِن شُرَکاَئکمُ مَّن یهَْدِى إِلىَ الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یهَْدِى لِلْحَقِّ أَ فَمَن یهَْدِى إِلىَ الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لَّا یهَِدِّى إِلَّا أَن یهُْدَى فَمَا لَکمُْ کَیْفَ تحَْکُمُون
«آیا هیچ یک از معبودهاى شما، به سوى حق هدایت مى کند؟! بگو: «تنها خدا به حق هدایت مى کند! آیا کسى که هدایت به سوى حق مى کند براى پیروى شایسته تر است، یا آن کس که خود هدایت نمى شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مى شود، چگونه داورى مى کنید؟!»[4]
از این آیات و دیگر آیات قرآن در این دسته، چند ویژگی برای امامان نور و پیشوایان حق به دست می آید:
1. انتصاب امام از جانب خدا؛ زیرا در همه این آیات جعل امامت به خدا نسبت داده شده و نیز خداوند، در آیه ابتلا، امامت را عهد و پیمان الهی شمردهاست. از اینرو باید متصدی آن را خدا، که طرف عهد و پیمان است، تعیین کند نه مردم. همچنین طبق این آیات امام باید معصوم،کاملترین و فاضلترین مردم باشد. روشن است که هیچ کس جز خدا نمیتواند از وجود این صفات و کمالات نفسانی آگاه شود. بنابراین، امام باید از جانب خدا نصب شود. فلسفه انتصاب امامان نور از ناحیه خدا، هدایت و رهبری جامعه بشری است.
2. عصمت امام؛ چون آیات دلالت دارند بر اینکه امام باید ازگناه، خطا، سهو، نسیان و هر صفت ناپسندی معصوم و در امان الهی باشد.
3. افضلیت امام؛ زیرا طبق آیه دوم و سوم، امام هدایتکننده به امر خداست هادی به حق، باید کاملترین و فاضلترین مردم باشد. پس امام باید کاملترین و فاضلترین مردم در علم، دین، یقین، عدالت و جمیع فضایل و کمالات نفسانی باشد.
4. هدایت شده: از خصوصیات امامان (ع) این است که هدایت شده هستند[5]
5. هدایت گری الاهی: از ویژگی های امام آن است که مردم را با هدایت الاهی راهنمایی می کند.[6]
6. باور مدار: باورمداری و یا اهل یقین بودن از ویژگی های امامان است که در قرآن به آن پرداخته شده است.[7]
7. شکیبایی[8]
8. اهل عبادت و پرستش خداوند.[9]
دسته دوم
آیاتی که به صورت کنایه است و با توجه به روایات اهل بیت (ع) اشاره به ویژگی های امامان نور دارند؛ تعداد این آیات زیاد است به این جهت به برخی از آنها اشاره می کنیم:
صراط مستقیم: صراط مستقیم یا راه استوار یعنی راهی که پیمودن آن مطمئن است و آدمی می تواند از آن راه به مقصد برسد. قرآن می فرماید: «اهدنا الصراط المستقیم»[10] یعنی: خدایای ما را به راه استوار رهنمون ساز. و امام صادق (ع) در ذیل این آیه می فرماید: «والله نحن الصراط المستقیم»[11] یعنی: به خداوند سوگند ما صراط مستقیم هستیم.
شاهد: شاهد یا گواه از ویژگی هایی است که خداوند برای امامان بیان فرموده است. مقام گواه، مقامی است که بسیار شگفت انگیز است، زیرا لازمه گواه بودن آن است که گواه شاهد اعمال و کردار، نیات و ... بندگان باشند، که در این صورت امامان بیننده کار بندگان اند و همه آنها را زیر نظر دارند. قرآن می فرماید: کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً [12] ما شما را امت میانه قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید و رسول خدا بر شما گواه است. و امام صادق (ع) می فرماید: «... نحن شهدا الله علی خلقه...»[13] یعنی: ما گواهان الهی بر آفریده ها هستیم.
باب الهی: از ویژگی امام آن است که درِ خانه خداونداند، یعنی هر کس می خواهد از فیض الهی بهره مند گردد باید از درِ آن وارد شود و امامان درهای فیض خداوند هستند. قرآن می فرماید: وَ لَیْسَ الْبرُِّ بِأَن تَأْتُواْ الْبُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَ لَاکِنَّ الْبرَِّ مَنِ اتَّقَى وَ أْتُواْ الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون»[14]
یعنی نیکی آن نیست که از پشت خانه ها وارد آن شوید، بلکه نیکی آن است که پرهیزگار بوده و از در خانه وارد آنها شوید. امام باقر (ع) می فرماید: « آل محمد ابواب الله و سبیله .......»[15] یعنی خاندان محمد درهای خدا و راه رسیدن به او هستند.
سابق: این کلمه بر کسانی اطلاق می گردد که در گرویدن و ایمان آوردن و عمل نیک کردن بر دیگران سبقت گرفته و پیشرو هستند. قرآن می فرماید:« .... و منهم سابق بالخیرات» [16] یعنی برخی از آنان در نیکی ها جلو زننده اند. امام رضا(ع) می فرماید: «السابق بالخیرات، الامام»[17] آن که در خوبی ها سبقت می گیرد همانا امام است.
ترازو: میزان یا ترازوی اعمال، که معیار صحت اعمال مخلوقات است. قرآن می فرماید: «و نضع الموازین القسط لیوم القیٰمه فلا تظلم نفس شیئاً» [18] یعنی ترازوهای داد را در روز رستاخیز می گذاریم و کسی مورد ستم قرار نمی گیرد. امام صادق(ع)می فرماید:«الموازین الانبیاء و الاوصیاء»[19] ترازوها همان پیامبران و جانشینان آنان اند.
ستاره: نجم یا ستاره یعنی ویژگی نور افشانی از خصوصیات امام(ع) است. قرآن می فرماید:«و هو الذی جعل لکم النجوم لتهتدوا بها فی الظلمات البّر»[20]یعنی او خدایی است که برای شما ستارگان را قرار داد تا در تاریکی ها با آن هدایت شوید. در تفسیر علی ابن ابراهیم آمده است که: ستارگان همان خاندان محمد(ص) هستند.[21]
صادق: یعنی راستگو. قرآن می فرماید:«یا ایهّا الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» [22] ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوای الهی داشته باشید و با راستگویان همراه باشید. امام باقر می فرماید: «ایانا عنا»[23] یعنی خداوند از این آیه ما را اراده کرده است.
استواری در علم و دانش: برخی از آیات به عمق علوم امامان اشاره دارد: مانند این آیه شریفه :« و مایعلم تأویله الّا الله و الراسخون فی العلم»[24] یعنی از پس پرده آیات الهی خبر ندارد مگر خدا و راسخین در علم.
بنابراین استوار در علم کسی است که در دریای علوم غور کرده و شهد آن ها را چشیده است.
امام صادق(ع)می فرماید: راسخین در علم امیر مؤمنان و امامان پس از او هستند.[25]
و برخی دیگر از آیات به گستردگی علوم آنها اشاره می کند مانند این آیه «قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»[26]
یعنی گواهی خدا و کسی که دارای دانش همه کتاب است کافی است. امام باقر(ع) می فرماید:« ایانا عنی و علی اولنا و افضلنا وخیرنا بعد النبی»[27]یعنی مقصود از این آیه ما هستیم که علی(ع) اولین و برترین ما است پس از رسول خدا(ص).
طیب: طیب دارای معانی متفاوتی است که عبارتند از: لذّت بخش، آنچه که شارع حلال کرده. آنچه که طاهر است و آنچه که از اذیت در روح و تن تهی است[28]. امّا در اینجا می توان همه آن معانی را در امام دید. قرآن می فرماید:« الم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمة طیبة.......»[29] یعنی آیا نمی بینی چگونه خداوند مثل می زند به کلمه طیّبه. امام صادق(ع) می فرماید: اصل و ریشه درخت، رسول خدا(ص) و فرع آن امیر مؤمنان(ع) و شاخه های آن امامان (ع) هستند.[30]
حکیم: یا دانشمند، قرآن می فرماید: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظیما[31] یعنی آیا مردم رشک می برند بر آنچه که خداوند از فضلش به آنان داده است همانا ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت و ملک بزرگ دادیم. امام صادق(ع)می فرماید: به خدا سوگند ما همان محسودانیم.[32]
وارث: قرآن می فرماید:« ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین»[33] یعنی زمین مال خداست، در اختیار هر کس که بخواهد می گذارد و عاقبت برای پرهیزکاران است. امام باقر(ع): ما وارثان زمین هستیم و ما متقیان هستیم.[34]
دسته سوم آیاتی که اشاره به ویژگی های امام علی(ع) دارد.
شجاعت: شجاعت و دلیری از ویژگی امام است. قران می فرماید:«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد»[35]یعنی مردمانی هستند که جانشان را می فروشند تا خوشنودی خدا را به دست آورند که خدا بر بندگان مهربان است. امام زین العابدین (ع) می فرماید: این آیه درباره علی(ع) فرود آمده آنگاه که وی جای رسول خدا(ص) در رختخوابش خوابید.[36]
انفاق کننده:یا منفق. قرآن می فرماید:« انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون» یعنی: ولی خدا و رسول و مؤمنان کسانی اند که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند. پیامبر(ص) فرمود: علی کسی است که اقامه نماز کرد و زکات داد در حالی که رکوع کننده بود.[37]
ایمان و جهاد: ایمان به خدا و جهاد در راه از شاخصه های امامان است.« اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن آمن بالله و الیوم الاخر و جاهد فی سبیل الله»[38] آیا آب دهی به حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام مانند ایمان آورنده به خدا و رستاخیز و مجاهد در راه خداست.
مفسران و راوبان شیعه احادیث زیادی در منابعشان ذکر کردند که دلالت می کند این آیه در شأن علی (ع) نازل شده است. [39]
و نیز از اهل سنت، طبری، ثعلبی، تفسیر خازن، واحدی در اسباب نزول، علامه بغوی در معالم التنزیل، مغازلی در مناقب، ابن اثیر در جامع الاصول، فخر رازی در تفسیرش و کتاب های دیگر همین را نقل کرده اند. [40]
بهترین مردم: قران می فرماید: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات هم خیر البریه»[41] امام باقر(ع) از رسول خدا (ص) نقل می کند که آن حضرت به علی(ع) فرمود: اینان همانا تو و پیروان تو هستند[42].
رحمت خداوند: « قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَالِکَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیرٌْ مِّمَّا یجَْمَعُون»[43] یعنی بگو به فضل و رحمت الهی روی آورید و به آن شادمان باشید که بهترین چیز برای جمع شدن همین است. امام باقر(ع) می فرماید: فضل خداوند رسول خدا و رحمت الهی علی بن ابیطالب(ع) است.[44]
دسته چهارم آیاتی که به ویژگی های امام مهدی(عج)اشاره دارد
صالح: قرآن می فرماید:« و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»[45] یعنی در زبور نوشتیم، پس از آن در قرآن نوشتیم، که زمین را بندگان شایسته وارث خواهند بود. امام باقر(ع) از رسول خدا (ص) نقل می کند که «...... خداوند مردی صالح از اهل بیت مرا بر می انگیزد که زمین را پر از عدل و داد کند، همان طور که پر از ستم و جور است.[46]
واسطه نور: « و اشرقت الارض به نور ربها.....»[47] یعنی خدا زمین را به وسیله نور خودش روشن گردانید. امام صادق(ع) می فرماید: آنگاه که قائم ما قیام کند، نور پروردگار را پخش می کند و مردم از نور شمس بی نیاز گردند.[48]
امامان نار
از مجموع آنچه که در قرآن درباره امامان نار بیان شد، چنین به دست می آید که اینان رهبرانیاند که به هیچوجه به خدا واحکام الهی توجهی ندارند و طبق هواهای نفسانی خود عمل میکنند. آنها در کفر و ضلالت پیشقدم هستند و در اینباب به نهایت درجه رسیدهاند و مستحقاند که در این باب امام و رهبر باشند. از اینرو خداوند آنها را پیشوایان کفر، ضلالت و معاصی قرار داده است. از مصادیق امامان نار در قرآن، فرعون، پیروانش و روِسای مشرکان عرب، معرفی شدهاند.
ویژگیها و صفات امامان نار عبارتاند از: طغیان و سرکشی، فساد و تباهی، اضلال و دعوت به آتش، ظلم و ستم، استکبار و تفرقه، استخفاف و گول زدن.
برخورد امامان نار با پیام آوران الهی، استهزا، اتّهام، تهدید، تکذیب و پیمانشکنی بوده است.
پی نوشتها:
[1] بقره، 124
[2] انبیاء، 73
[3] سجده، 24
[4] یونس ، 35
[5] یونس ، 35
[6] انبیاء،73
[7] سجده، 24
[8] همان
[9] انبیاء،73
[10] حمد، 7
[11] نور الثقلین ج1 ص 21
[12] بقره، 143
[13] نور الثقلین ، ج1 ص 134
[14] بقره ، 189
[15] نور الثقلین، 1/177
[16] فاطر، 32
[17] نور الثقلین،ج 4ص 361
[18] انبیاء، 47
[19] نور الثقلین ، ج3 ص 430
[20] انعام، 97
[21] نور الثقلین، ج 1 ص75
[22] توبه، 119
[23] نور الثقلین، ج2 ص 280
[24] آل عمران، 7
[25] اصول کافی ، ج1 ص 213
[26] رعد، 43
[27] نور الثقلین، ج2 ص 522
[28] مجمع البحرین 2 : 111 ، از نرم افزار نور الهدایه
[29] ابراهیم، 24
[30] نور الثقلین، 2: 535
[31] نساء، 54
[32] نور الثقلین،ج 1 ص 491
[33] اعراف، 7: 127
[34] نور الثقلین، ج2ص 56
[35] بقره، 2 : 207
[36] نور الثقلین،ج 1 ص 204
[37] نور الثقلین،ج 1ص 644
[38] توبه 19
[39] البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 748.
[40] نک: تفسیر نمونه، ج7، ص: 322؛ کتاب إحقاق الحق، ج 3، ص 122- 127.
[41] بیّنه ، 7
[42] نور الثقلین، 5 : 645
[43] یونس ، 58
[44] نور الثقلین، ج2 ص 307
[45] انبیاء، 105
[46] مجمع البیان، ج7 ص 106
[47] زمر، 69
[48] نور الثقلین، 4 : 504. برگرفته از کتاب یکصد و پنجاه موضوع از قران کریم، دهقان، اکبر، یکصد و پنجاه موضوع از قران کریم. ناشر: مرکز فرهنگ درسهایی از قران- چاپ دوّم. سال 1377 چاپ مهر قم
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 1:10 PM
پرسش :
چگونه در محیط های غیر اسلامی خارج از کشور می توان ایمان خود را حفظ کرد؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
مراقبت از اخلاق انسانی و اسلامی و عمل به دستورات دین و پای بندی به ارزشهای دینی از اموری است که تأثیر مستقیم در سعادت دنیایی و بهبود زندگی دارد و زندگی خبیث و پست حیوانی را به زندگی پاک و طیب تبدیل می کند، انسان هایی که واقعا به دستورات دینی صحیح و خارج از التقاط و خرافات و افراط و تفریط مقید باشند بیشترین لذت را از زندگی خود می برند. به همین دلیل یکی از مسائلی که مورد آزمایش و امتحان الهی قرار می گیرد و روایات زیادی به آن تصریح دارد، پایبندی به عقاید مذهبی و حفظ ایمان است.
یکی از راه های حفظ این ارزش ها ایجاد انگیزه بیشتر برای پای بندی به احکام دینی و ایستادگی و مقاومت در برابر انحرافات فکری، دینی و اجتماعی و بی توجهی به زرق و برق دنیا است. پایبندی کامل به وظایف و تکالیف دینی و انجام مسئولیتها، و پیروی کردن از علمای متعهد، (زیرا مسؤولیت تبیین احکام دینی و هدایت مردم و حفظ ارزشهای اسلامی و دفاع از مکتب اسلام بر عهده عالمان متعهد و با تقوا گذاشته شده است)، مطالعه و توجه به آثار و عواقب کارهای ضد اخلاقی که در این گونه محیط ها انجام می گیرد، ارتباط با خدا و پیامبر (ص) ائمه معصومین (ع)، اهمیت دادن به دعا و عبادت خالصانه و...، نقش مهمی در مبارزه با مفاسد فرهنگ های بیگانه و حفظ ایمان و اخلاق انسان دارد.
پاسخ تفصیلی:
دستورات و احکام دین به منظور سعادت و کمال انسان بر ما واجب شده اند. مراقبت از اخلاق انسانی و اسلامی و عمل به دستورات دین و پای بندی به ارزش های دینی از اموری است که تأثیر مستقیم در سعادت دنیایی و بهبود زندگی دارد و زندگی خبیث و پست حیوانی را به زندگی پاک و طیب تبدیل می کند، انسان هایی که واقعا به دستورات دینی صحیح و خارج از التقاط و خرافات و افراط و تفریط مقید باشند، بیشترین لذت را از زندگی خود می برند. و از طرف دیگر اگر انسان به این قوانین عمل نکند تنها خود را از آثار و برکات مادی و معنوی آنها محروم کرده است و تنها به خود ضرر زده است و گرنه از این ناحیه هیچ ضرری متوجه دین و خدا نمی شود.
براین اساس باید برای محروم نماندن از از این آثار و برکات، در هر شرایطی ایمان خود را حفظ کنیم و به طور کامل به دستورات آن پایبند باشیم بویژه اگر مجبور هستیم در محیط های زندگی کنیم که مظاهر فسق و فجور و گناه در آنها بیشتر است.
یکی از هشدارهای مهم و تاکیدهای مکرر در عصر غیبت، مراقبت از دین و ارزش های دینی است ، تا گرفتار انحرافات فکری و عقیدتی نگردد و در مقابل زرق و برق دنیا بی توجه باشد . پیامبر اکرم(ص) در مورد مؤمنان این عصر می فرمایند: هر یک از آنان (مؤمنان واقعی دوره غیبت) اعتقاد و دین خویش را با هر سختی حفظ می کنند . چنان که گویی درختان خار مغیلان را در شب تاریک با دست پوست می کند یا آتش پر دوام را با دست نگاه می دارند.[1]
حضرت علی(ع) در توصیف مؤمنان حقیقی می فرمایند: پس از غیبت امام عصر(عج)، مردم دچار حیرت و سرگردانی بسیار سختی می شوند ; گروهی گمراه می شوند و گروهی دیگر، علی رغم تمام ناملایمات، بر هدایت باقی مانند.[2]
یکی از عواملی که باعث ازبین رفتن شخصیت انسان می شود ارتکاب گناه است کسی که دستورات خدا را زیر پا بگذارد و مطیع هوای نفس شیطانی خود شود در حقیقت خدای مهربان را بر شیطان برتری داده ، چنین شخصی در حقیقت به دست خود ارزش خود در نزد خدا را پایین آورده است.در حالی که اگر انسان ارزش و مقام والای خود را در پیشگاه خالق یکتا بداند هیچ گاه خود را به بهای اندک نخواهد فروخت.
باید بدانیم اصل مقاومت در برابر گناه نشانه پایدارى در ایمان است، و حفظ ایمان در شرایط و محیط های آلوده نیاز به همت و تلاش بیشترى دارد بویژه در دوران جوانى، که زمینه گناهان مختلف بیشتر و جذاب تر فرا روى انسان قرار مىگیرد، البته همان گونه که جوان از پتانسیل بالایى براى انجام گناه برخوردار است از طرف دیگر از نشاط و امید و اراده بیشتری براى پیگیرى زندگى سالم و مقابله با گناه است. از این رو با تلاش خود و عنایت پروردگار می تواند در مبارزه با شیطان و گناه سربلند باشد.
برای این منظور باید به نکات زیر توجه داشته باشیم:
الف: از آنجا که زمینه گناه در ایام جوانى مساعد است: باید سعی شود زمینه های گناه را از بین برد یا به حداقل رساند. زمینه هایى همانند خلوت یا شوخى با نامحرم ، تنها بودن در محیط کار و زندگی، دیدن فیلم و مناظر شهوت انگیز و حضور در مکان های گناه مانند کنار دریاها، استخرها و...
ب: تقویت اراده: هر چه اراده انسان قوی تر باشد در برابر گناه مقاوم تر خواهد بود.
ج: توجه به آثار گناه در زندگی
توجه به آثار و عواقب کارهای ضد اخلاقی که در این گونه محیط ها انجام می گیرد نظیر از بین رفتن عاطفه ها ، گسستن کانون خانواده ، عدم احترام به پدر و مادر و معلم و...، می تواند نقش مهمی در حفظ ایمان داشته باشد.
حضرت رسول اکرم(ص) مى فرمایند: «در برابر گناهان پارسایى را پیشه کنید، زیرا گناهان نابودکننده خیرات مى باشند، همانا بنده که مرتکب گناه مى شود آن آگاهى و علمى را که قبلاً داشت فراموش مى کند.»[3]
د: توجه به حضور امام زمان (ع) و آگاهی او از احوال مؤمنان در دوره غیبت
ه: ارتباط و پیروی از علمای متعهد
از آنجا که در عصر غیبت امام(عج)، تشخیص وظایف و تکالیف دینی برای افراد به راحتی امکانپذیر نیست، مسؤولیت تبیین احکام دینی و هدایت مردم و حفظ ارزش های اسلامی و دفاع از مکتب اسلام بر عهده عالمان متعهد و با تقوا گذشته شده است .آنان با استفاده از منابع اصیل دینی یعنی قرآن و سنت، پاسخگوی نیازهای دینی مردم هستند. امام هادی(ع) فرمودند: اگر نبودند عالمانی که مردم را به سوی او فرا می خوانند و به سوی او راهنمایی می کنند و با برهانه ای استوار از دین پاسداری می کنند و بندگان بیچاره و ناآگاه را از دامهای ابلیس و پیروان او و هم چنین از دامهای دشمنان اهل بیت رهایی می بخشند، هیچ کس بر دین خدا باقی نمی ماند . اما علمای دین، دلهای متزلزل شیعیان ناتوان را حفظ می کنند، هم چنان که کشتی بان سکان کشتی را حفظ می کند . این دسته از عالمان در نزد خداوند دارای فضیلت و مقام بسیاری والایی هستند.[4]
شرط اصلی حفظ سلامت فکری و عقیدتی مردم در عصر غیبت، پیروی از این علمای متعهد است . در همین زمینه وقتی از امام عصر سؤال شد که در زمان غیبت شما به چه کسانی مراجعه کنیم و در حوادثی که پیش می آید از چه کسانی کسب تکلیف کنیم و رهنمودهای چه قشری را وسیله هدایت خود قرار دهیم، آن حضرت فرمودند: در حوادثی که برای شما رخ می دهد به راویان احادیثها (فقهای جامع الشرایط) مراجعه کنید، چرا که آنان حجت ما بر شمایند و من حجت خدایم.[5]
به این ترتیب، برای حفظ عقاید و ایمان ، مردم موظف شدهاند که در عصر غیبت به عالمان با تقوا و فقیهان واجد الشرایط مراجعه کنند و معالم دین خود را از آنان بیاموزند و تمام رویدادهای زندگی خویش را هماهنگ با دستورالعمل هایی که از متن تعالیم دینی به دست آمده است هماهنگ سازند.
بدیهی است اگر مردم در این امر، بدون تقصیر و کوتاهی به انجام وظیفه پرداختند، نه تنها فتنه های عصر غیبت و دسیسه های دشمنان و مدعیان دروغین دین شناس و . . . صدمه ای به دین و اعتقاد آنان نمیزند که عملکرد آنان در چهار چوب تعالیم دینی، روز به روز زمینه ظهور حضرت مهدی(عج) و حاکمیت احکام و ارزشهای الهی در سراسر جهان فراهم خواهد ساخت.[6]
پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 52، ص 124.
[2] کتاب الغیبة ، ص 104.
[3] میزانالحکمة، ج 3، ص 465، ر 6633؛ بحارالأنوار، ج 70، ص 377.
[4] بحار الانوار، ج 2، ص 6.
[5] احتجاج، ج 2، ص 469.
[6] نک: سید صادق سید نژاد ، دینداری در عصر غیبت، دیدار آشنا، آبان 1381، شماره 29.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 1:04 PM
پرسش :
آیا تعداد رکعات نماز در قرآن آمده است؟
پاسخ :
شرح پرسش:
آیا در قرآن آمده که خواندن 17 رکعت نماز واجب است یا خیر؟
پاسخ:
پاسخ اجمالی:
قرآن کتابی است که بر طبق اقتضای ساختار خود، معارف (احکام ، عقاید و تاریخ و...) را به گونه اختصار و کلی بیان کرده و تفصیل و تفسیر آن را بر عهده پیامبر اکرم(ص) نهاده است. پیامبر اکرم (ص) نیز با دستور خداوند این مقام را پس از خود به ائمه معصومین(ع) از اهل بیت واگذار کردند.
در مورد نماز نیز قرآن کریم اصل وجوب نمازهای پنج گانه و اوقات آنها را بیان کرده اما جزئیات دیگر مثل تعداد رکعات نماز را بر عهده پیامبر(ص) نهاده است، و پیامبر (ص) آن را بیان کرده اند، بنابراین تعداد رکعات نماز توسط معصومین(ع) که قرآن ناطق هستند، بیان شده است.
پاسخ تفصیلی:
قرآن کتابی است که بر طبق اقتضای ساختار خود، معارف (احکام ، عقاید و تاریخ و...) را به گونه اختصار و کلی بیان کرده و تفصیل و تفسیر آن را بر عهده پیامبر اکرم(ص) نهاده است. پیامبر اکرم(ص) نیز با دستور الهی این مقام را پس از خود به ائمه معصومین(ع) از اهل بیت واگذار کردند؛ زیرا از نظر قرآن پیامبر (ص) دارای چهار منصب الهی است:
1. منصب تلقی وحی و دریافت پیام الهی که در آیات فراوانی[1] به آن اشاره شد.
2. منصب ابلاغ وحی و ابلاغ پیام الاهی.[2]
3. منصب تبیین وحی و تفسیر پیام الاهی.
پیامبر (ص) باید آیات قرآن کریم را برای مردم تفسیر کند تا مردم بتوانند مراد خدا را در آیات قرآن بفهمند. قرآن کریم در مورد منصب تبیین وحی می فرماید: ما این ذکر [قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شاید اندیشه کنند![3].
4. منصب اجرای قرآن و پیاده کردن احکام و دستورات الهی. با وفات پیغمبر (ص) دو منصب از مناصب چهارگانه پیامبر(ص) یعنی " تلقی و ابلاغ وحی" نیز از میان جامعه رخت بر بسته است ولی دو منصب دیگر پیامبر "تبیین وحی" و "اجرای احکام الهی" باقی است. براساس حدیث ثقلین که مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است[4] و روایات متعدد دیگر این دو منصب برای ائمه (ع) ثابت است[5].
منصور بن حازم می گوید به امام صادق (ع) عرض کردم من با مردمی مناظره کرده و به آنان گفتم پیغمبر (ص) حجت خدا بوده و از دنیا رفته است، حجت بعد از پیغمبر (ص) کیست؟ گفتند قرآن حجت بعد از پیغمبر (ص) است وقتی به قرآن نگاه کردم دیدم قرآن به گونه ای نازل شده که هر قومی اعم از زندیق، حروری و مرجئی می تواند به نفع مذهب خود از قرآن استدلال نماید، لذا فهمیدم که قرآن نیاز به قیمی دارد که تمام تفاسیر آن را آگاه باشد و چون چنین شخصی را در بین مردم، غیر از علی بن ابیطالب (ع) نیافتم گواهی دادم که علی (ع) مفسر و قیم قرآن بوده و بعد از حضرت نیز فرزندان حضرت به ترتیب حسن (ع) حسین (ع) علی بن الحسین (ع) و ... مفسر و قیم قرآن هستند[6].
پس از این روایات به دست می آید که قرآن معارف را به طور مجمل و خلاصه بیان کرده و تفسیر و تبیین آن را بر عهده معصومین (ع) نهاده است. در مورد نماز نیز قضیه به همین منوال است؛ چرا که قرآن کریم در موارد متعددی[7] از اصل وجوب نماز بحث کرده و نیز در مورد اوقات نمازهای پنج گانه بحث کرده است و می فرماید: نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب] برپا دار و همچنین قرآن فجر [نماز صبح] را چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است.[8]
در هر صورت اصل مسأله نمازهای یومیه در قرآن بیان شده اما تفصیل و جزئیات و بیان عدد رکعات آن بر عهده قرآن ناطق که معصومین(ع) هستند، گذاشته شده است. پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) ائمه (ع) با عمل و گفتار خود تعداد رکعات نماز را بیان کردند. به عنوان نمونه یک روایت را در اینجا نقل می کنیم:
مرحوم شیخ طوسی (ره) در کتاب تهذیب از فضیل بن یسار از امام صادق (ع) روایت می کند که حضرت فرموده اند: تعداد رکعات نماز واجب (یومیه) و نافله آن 51 رکعت است که 17 رکعت آن، واجب و 34 رکعت مستحب است.[9]
پی نوشتها:
[1] مثل بقره، 252؛ آل عمران 58 و 108 ؛ جاثیه 9؛ قصص، 3.
[2] نجم، 3 و 4.
[3] أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون. نحل، 44.
[4] صحیح ترمذی، ج 5، ص 621.
[5] اصول کافی، ج1، ص 192، ح3.
[6] وسائل الشیعة، ج 18، باب 131، ص 1330.
[7] قرآن کریم در 82 آیه از مسئله نماز یاد می کند، مثل آیات 3، 43، 45، 83 بقره و بقره، 110، 125، 153، 177، 238، 277 و سوره های دیگر قرآن.
[8] اسراء، 78.
[9] تهذیب الاحکام، شیخ طوسی (ره)، ج 2، کتاب الصلاة، باب اول، ح 2.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 1:04 PM
پرسش :
راه صحیح انتخاب همسر چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
مدتی است که من عاشق دختری شده ام. اصولاً من آدمی مشکل پسند هستم، ولی اولین باری که او را دیدم به دلم نشست. دو سه بار رفتم تا دیدمش ولی حالا تو فکرمه. خودش هم مرا نمی شناسد و نمی داند که من دوستش دارم اصلا شاید از من بدش هم بیاد نمی دونم چه کنم و چگونه با او حرف بزنم ولی واقعاً از فکرم نمیره، آدرس او را هم ندارم و شاید هم از لحاظ مالی در وضعیت بهتری قرار دارند. او تنها کسی است که با دیدنش زندگی من عوض شده، لطفا مرا راهنمایی کنید.
پاسخ:
پاسخ اجمالی:
خالق مهربان زن را برای مرد و مرد را برای زن آفریده است و رابطه بین آنان را در چارچوب ازدواج پیش بینی کرده است که از روی شناخت و دارای معیار ها و شرایط مورد نظر اسلام باشد. در آموزه های اسلامی ما معیار ها و شرایط متعددی برای انتخاب همسر بیان شده است که رعایت آنها سلامت خانواده و جامعه را تضمین می کند. بعضی از این معیارها عبارتند از: ایمان واقعی، اخلاق خوب، اصالت خانوادگی، سلامت عقل و تفکر، زیبایی و شادابی، تناسب سنی و تحصیلی، عفاف و پاکی از آلودگی ها و...
پاسخ تفصیلی:
خالق مهربان زن را برای مرد و مرد را برای زن آفریده است و فرموده است: "و از نشانه هاى او این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد در این نشانه هایى است براى گروهى که تفکّر مى کنند."[1] اما این همراهی و همسری و زندگی مشترک باید فقط در چار چوب قوانین شرع (ازدواج) باشد. در دین مقدس اسلام ازدواج به عنوان یک عبادت و حافظ دین انسان و وسیله اى براى پاکدامنى و پاکدامن زیستن تلقی شده است.
با این حال اسلام هر گونه ازدواجی را درست نمی شمارد زیرا اسلام معتقد است که جامعه ای سالم است که خانواده هایش سالم باشد و خانواده سالم در گرو ازدواجی درست و از روی شناخت ودارای معیار ها و شرایط مورد نظر اسلام است.
به جرأت می توان گفت بیشترین مشکلاتی که در زندگی مشترک به وجود می آید، این است که زن و مرد، همسر مناسب خود را انتخاب نکرده اند و پس از چند سال زندگی متوجه می شوند مناسب یکدیگر نبوده اند.
تحقیقات نشان می دهد عوامل اصلی طلاق عبارتند از: اعتیاد، دخالت اطرافیان، ناسازگاری، مسائل مالی، فقر فرهنگی و شیوه های سنتی انتخاب همسر، که بیشتر متکی بر شانس و تصادف است و به جدائیها دامن میزند.
انتخاب همسر، سنگ زیربنای یک زندگی موفق است و باید گفت که اکثر شکستها در زندگی مشترک، از بناگذاری نامناسب این سنگ زیرین ناشی می شود. این که یک زندگی شیرین پس از مدتی به تلخی و سردی می گراید، این دریافت ویرانگر هر یک از زوجین را در متن خود دارد که «ما اصلاً برای هم مناسب نبودیم»، یعنی به این نتیجه می رسند که در مرحله «گزینش» اشتباه کرده اند.
روانشناسان و متخصصان خانواده معتقدند که هر اندازه زن و مرد قبل از ازدواج، اطلاعات صحیحتر و دقیقتری نسبت به یکدیگر داشته باشند، بهتر می توانند موفقیت و یا شکست زناشویی خود را پیشبینی نمایند. بنابراین، این موضوع را نباید ساده انگاشت، بلکه برای آن امر خطیر «انتخاب همسر» لازم است وقت بگذاریم و با دقت و مطالعه کافی، اقدام کنیم. در این راستا روانشناسان و متخصصان خانواده، ناصحان خیراندیش که راهنمایی نسل جوان را وظیفه خود می دانند و برای رهایی دختران و پسران جوان از یک زندگی سرد و بیروح و یا یک جدایی اجتناب ناپذیر، دل می سوزانند، آنان را به ریشه های مشکلات احتمالی توجه دادهاند و از این طریق سعی کرده اند که اشتباهات را به حداقل ممکن کاهش دهند. یکی از مهمترین این موارد «انتخاب مناسب همسر» است. قبل از هر چیزی لازم است همسری را که برای زندگی آینده انتخاب می کنیم به خوبی بشناسیم. اگر این انتخاب درست و هشیارانه صورت بگیرد، مشکلات بعدی که خواه ناخواه در هر زندگی به وجود خواهد آمد، با درایت و گذشت برطرف می شود.
به هر حال، باید توجه داشت که انتخاب همسر، غیر از انتخاب لباس و یا گزینش نوکر و کلفت است؛ زیرا، شخص با انتخاب همسر می خواهد شریکی در زندگی خانوادگی برای خود برگزیند؛ شریکی که تا پایان عمر همراه و همراز او باشد و از مصاحبت با او لذت ببرد. می خواهد او را شریک مال و زندگی خود و مهمتر از همه، محرم اسرار خویش نماید. از این رو، عقل سلیم حکم میکند که انسان باید درباره همسر آینده اش تحقیق کند و از هرگونه عجلهکاری و اغماض در جوانب قضیه بپرهیزد، ویژگی های اخلاقی و روحی همسر مورد انتخاب را بشناسد و بنگرد که چه کسی را برای همسری برمی گزیند. از این رو، مرحله بررسی و شناخت جهت گزینش همسر، اهمیت بسزایی در زندگی انسان دارد؛ زیرا، تجربه نشان داده که بیشتر اختلافات خانواده ها و طلاق ها و از هم پاشیدگی ها، منشأ آن شتابزدگی در انتخاب همسر بوده است.[2]
بنابراین، پیشوایان معصوم (ع) درباره این امر خطیر و سرنوشت ساز دستور داده اند که هنگام انتخاب همسر، ابتدا وضو بگیرید و دو رکعت نماز بجای آورید و آنگاه از خداوند مهربان درخواست نمایید که همسری شایسته که از لحاظ اخلاق و پاکدامنی و نگهداری مال و آبروی شوهر و زیبایی و فرزندآوری سرآمد زنان است، نصیب شما گرداند و سپس به سراغ انتخاب همسر بروید[3].
این دستور معصوم (ع) بیانگر این است که فکر و اندیشه انسان به تنهایی کافی نیست، بلکه باید در این امر مهم به حق تعالی پناه برد و از او استمداد نمود.
شریعت اسلام برای گزینش همسر معیارها و ضوابطی را معین کرده است که زن و مرد (جوانان) در انتخاب همسر باید آن معیارها را مراعات نمایند، تا در زندگی مشترک، روابط فی ما بین همسران بهتر، سالمتر، پرجاذبه تر، شیرین تر و با صفاتر گردد، که در در ذیل به گوشه ای از آن اشاره می شود:
1. ایمان واقعی، زیرا چنین شخصی به علت داشتن ارتباط قلبی با خدا، فردی قابل اعتماد است.
2. اخلاق خوب، یعنی این که انسان آراسته به صفات، عادات، خُلق و خوهای پسندیده، فضائل، کمالات و اعمال و رفتار نیکو بوده و از صفات زشت، بیماری های اخلاقی و... دور باشد. زیرا تنها عاملی می تواند روح سرکش انسان و غرایز طوفانی و عصیانگر انسان را مهار کند و علم و صنعت را در راه آرامش عمومی و زندگی مسالمت آمیز به کار اندازد، اخلاق واقعی است که از ایمان حقیقی به خدا سرچشمه می گیرد. داشتن اخلاق خوب در زندگی که باعث نشاط و جوانی طرفین و سایر افراد خانواده می شود، در رویات آمده همسر بد اخلاق انسان را به پیری زودرس مبتلا می کند.
3. اصالت خانوادگی؛ یعنی این که همسر انسان در دامن پدر و مادر پاک و شایسته متولد و رشد و نما کرده باشد پیامبر (ص)فرموده اند: از سبزه مزبله بپرهیزید. (یعنی زن زیبا در خانواده بد).[4]
4. سلامت عقل و تفکر، «سلامت عقل» از مهمترین شرایط یک همسر شایسته محسوب می شود. زیرا تدبیر امور زندگی و برطرف نمودن مشکلات زندگی مشترک و پیمودن راه سعادت و درستکاری کار بزرگی است که نیاز به سلامت عقل و فکر دارد.
5. زیبایی و شادابی، همسری که از چنین صفاتی برخوردار باشد، غالبا ضامن جلوگیری همسرش از انحرافات و چشم چرانی ها می گردد و معمولاً این موضوع با خوشاخلاقی همراه است. بهتر است زن و مرد در مراسم خواستگاری، با اجازه و رضایت والدین،(با شرایطی که در توضیح المسائل آمده) یکدیگر را ببینند و واقعیتها را به هم بگویند یا مرد، مادر یا خواهر و یا یکی از خویشان نزدیک و مورد اعتماد را برای دیدن انتخاب کند و بفرستد تا زن مورد نظر را خوب ببینند و ویژگی هایش را برای او توضیح دهند.
6. تناسب سنی و تحصیلی، در انتخاب همسر توجه به همتایی و تناسب در سن نیز لازم است. تفاوت سن بلوغ جنسی در دختر و پسر، یک امر طبیعی است، پسر حدود چهار سال دیرتر از دختر به بلوغ جنسی می رسد. از اینرو، باید تفاوت سن آنها در امر ازدواج نیز حداقل به همین مقدار باشد (پسر بزرگتر باشد) بهتر است چنین باشد، ولی الزامی نیست.
7. عفاف و پاکی از آلودگی ها، رعایت عفاف در رفتار و گفتار، خانواده را سالم و آسیب ناپذیر نگه می دارد. زیرا اگر در جامعه ای عفاف و پاکدامنی به صورت کامل رعایت گردد و تمتعات جنسی به محیط خانواده محدود گردد، جوانان به ازدواج روی آورده و خانواده های تشکیل شده نیز ثبات بیشتری می یابند، بر عکس اگر بیبند و باری و بی عفتی در جامعه رواج یابد و بهره برداریهای جنسی در خارج از محیط خانواده میسر گردد، جوانان زیر بار مسئولیت های ازدواج نرفته و خانواده های تشکیل شده نیز متزلزل می شود.
معیارهای دیگری نیز از لابلای روایات و آموزه های دینی فهمیده می شود که فهرستوار به آنها اشاره می شود. دوشیزگی همسر، جهت نسل پروری و زایایی او، پاکدامنی و عفت، درستکاری، و در صورت جامعیت معیارهای ذکر شده، زیبایی، هزینه کردن درست و بجا و رعایت اقتصاد، نگهبانی از عرض و مال، میل به استقبال از همسر و مشایعت او در آمد و شد، همراهی و معاونت با همسر و... از جمله معیارهای درجه دو در انتخاب همسر که اگر مراعات شود، زندگی بسیار شیرین می شود.
پس بنا بر این برای چنین امر مهمی هرگز نباید تنها به یک آشنایی خیابانی آنهم به علاقه یک طرفه بسنده کرد، چه بسا که موجب پشیمانی طولانی گردد.
پی نوشتها:
[1]روم،21، مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (21).
[2]عسکری اسلامپور،کریمی، معیارهای گزینش همسر در آموزه های اسلامی، مجله پاسدار اسلام مهر 1386 شماره310 ص 19.
[3] محدث نورى، مستدرک الوسائل، ج 14، ص 217، مؤسسة آل البیت علیهم السلام قم، 1408 ه ق.
[4] ثقة الاسلام کلینى، الکافی، ج 5، ص 333،دار الکتب الإسلامیة تهران، 1365 هجرى شمسی.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 1:04 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 1:04 PM
پرسش :
چرا خداوند این جهان را زود تر خلق نکرده بود؟ چه کسی خدا را خلق کرده است؟
پاسخ :
شرح پرسش:
فرض کنیم خداوند در روز X این جهان را خلق کرد در میلیاردها سال قبل از این روز چرا خداوند این جهان را خلق نکرده بود؟ (خداوند کجا بود؟)
علاوه پیدایش هر چیزی در این جهان منشأ دارد مثلاً علت اینکه من به این دنیا آمده ام پدر و مادرم هست و آنطوری که ما می دانیم ما را خداوند آفریده است حال خود خداوند چه جوری به وجود آمده است؟ (آیا خداوند از اول وجود داشته؟ چه جوری؟ و آن اول کی بوده؟)
پاسخ:
اما در پاسخ به این سؤال که: "خدا چگونه خلق شده و یا چه کسی خدا را خلق کرده است؟" باید گفت: در این مسأله مغالطه ای پیش آمده که اینگونه افکار برخی را مشوش نموده است. واقعیت امر این است که هر موجودی که مخلوق و پدیده باشد، احتیاج به خالق و پدید آورنده دارد و به اصطلاح فلسفی، هر ممکن الوجودی نیازمند واجب الوجود است، اما ذات خداوند پدیده و مصنوع نیست تا مورد پرسش فوق قرار گیرد. و به زبان فلسفی خداوند ممکن الوجود نیست تا نیاز به علت و خالق داشته باشد.
برای توضیح بیشتر باید گفت: نکته مهم در این جا، یافتن جواب این سؤال است که: «ملاک نیاز به علت چیست؟»
در پاسخ به این سؤال، متکلمین روی مسأله حدوث، انگشت نهاده و ملاک نیاز به علت (پدید آورنده و آفریننده) را حدوث اشیاء دانسته اند. بنابراین اگر وجود غیر حادث(قدیم) باشد، مشمول پرسش فوق قرار نمی گیرد.
فلاسفه در پاسخ ، ملاک اصلی نیاز به علت را مسأله امکان دانسته اند، از دیدگاه اینان چون ذات پروردگار متعال «مبرّا» از وصف امکان بوده و واجب الوجود است، لذا از مدار مسأله نیاز به علت بیرون می باشد.
چنانکه می دانیم، هیچیک از این دو دسته (متکلمان و حکیمان)، روی وجود به عنوان وجود تکیه نکرده اند، بدین معنی که ملاک نیاز به علت را صرف برخورداری از هستی به حساب نیاورده اند، تا گفته شود هرچه وجود دارد باید دارای علت باشد، بلکه گفته اند: هر "موجود حادث" یا "موجود ممکن" نیازمند علت است. بنابراین نمی توان گفت چون خدا وجود دارد پس باید دارای علت پیدایش باشد؛ زیرا ملاک نیاز به علت، یا صفت حدوث است یا وصف امکان و خدا به دور از این دو وصف می باشد، زیرا نه حادث و نه ممکن، پس نیاز به علت و آفریننده ندارد.[1] ،[2]
پی نوشت:
[1] . شفیعی مازندرانی، سید محمد، مبدأشناسی، دفتر انتشارات اسلامی، صص 146 – 147.
[2] . islamquest.net/fa/archive/question/1330.
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 1:04 PM
پرسش :
فاصله زمانی بین بعثت پیامبران اولوالعزم چه مقدار بوده است؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
با توجه به عدم بیان دقیق متون تاریخی در این زمینه اطلاعات دقیقی از این فاصله ها در اختیار نیست. اما در بعضی از کتابها مطالب متفاوتی در این زمینه آمده است که از مجموعه آنها می توان اینطور نتیجه گیری کرد:
فاصله حضرت آدم (ع) تا حضرت نوح (ع) بیش از 1200 سال،فاصله حضرت نوح (ع) تا حضرت ابراهیم (ع)حدود2240سال، فاصله حضرت ابراهیم (ع) تا حضرت موسی (ع) حدود 900 سال ،فاصله حضرت موسی (ع) تا حضرت عیسی (ع) حدود 1900 سال و فاصله حضرت عیسی (ع) تا حضرت محمد (ص) حدود 620 سال بوده است. در روایتی آمده است که: امام صادق (ع) فرمود: "بین حضرت نوح (ع) و ابراهیم خلیل (ع) هزار سال فاصله بود."
پاسخ تفصیلی:
در این زمینه به پاسخی که همه تاریخ نویسان بر آن وحدت نظر داشته باشند، دست نیافتیم. تاریخ نویسان گزارش واحدی به دست ما نداده اند. چون کتب تاریخ از بیان وقایع زمان پیامبران قبل از اسلام ساکت است و آن مقداری که در آیات و روایات آمده به این جزئیات اشاره نشده است تنها در در روایتی آمده است که: امام صادق (ع) فرمود: "بین حضرت نوح (ع) و ابراهیم خلیل (ع) هزار سال فاصله بود."[1]
اما آنچه که در کتاب های تاریخ آمده است عبار تست از این که عمر حضرت آدم (ع) 1000 سال بوده است. فاصله میان مرگ او و طوفان نوح (ع) هزار و دویست و چهل و دو سال بود و فاصله میان طوفان نوح (ع) و مرگ او سیصد و پنجاه سال. و میان نوح و ابراهیم (ع) دو هزار و دویست سال. و میان ابراهیم (ع) و موسی (ع) نهصد سال و میان موسی (ع) و داود(ع) پانصد سال و میان داود (ع) و عیسی (ع) هزار و دویست سال پس بین موسی و عیسی (ع) هزار و هفتصد سال، و میان عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) ششصد و بیست سال. پس بدین گونه از روزگار آدم تا محمد (ص) هفت هزار و هشتصد سال بوده است.[2]
گزارش فاصله زمانی میان پیامبران به نحوی دیگر:
بین آدم(ع) و نوح(ع) ده قرن فاصله وجود داشته است و نیاکان نوح (ع) تا آدم (ع) همه بر آئین الاهی بوده اند... و میان نوح (ع) و ابراهیم (ع) هم ده قرن فاصله بوده است. و میان ابراهیم (ع) و موسی (ع) نیز ده قرن فاصله بوده است... و فاصله میان موسی بن عمران و عیسی بن مریم هزار و نهصد سال بوده است و در فاصله میان آن دو هیچ فترتی (زمان بدون پیامبر) نبوده است و در آن مدت فقط از بنی اسرائیل هزار پیامبر مبعوث شده است. فاصله میان میلاد عیسی (ع) و بعثت رسول خدا (ص) پانصد و شصت و نه سال بوده است.[3]
شاید بتوان اختلاف این دو گزارش را به این نحو توجیه کرد که این اختلاف ناشی از آن است که معیار آغاز محاسبه در نزد مورخین متفاوت است. بعضی آغاز و انجام را تولد قرار داده اند و برخی آغاز و انجام را نبوتشان، و برخی به صورت تلفیقی، یعنی برای آغاز تولد پیامبری را در نظر گرفته و برای پایان آغاز بعثت پیامبر دیگر را و یا برعکس.
برای نمونه به گزارش دوم توجه می کنیم. او فاصله میان عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) را این طور بیان می کند:
فاصله میان میلاد عیسی(ع) و بعثت رسول خدا (ص) پانصد و شصت و نه سال بوده است که آغاز را میلاد عیسی (ع) و پایان را بعثت حضرت محمد (ص) قرار داده نه تولد آن حضرت.
البته با این توجیه، اختلاف میان مورخان ممکن است به حداقل برسد اما از بین نمی رود و نمی توان به جواب قاطع و روشنی دست یافت؛ زیرا طبق بعضی از گزارشات فاصله بین نوح و ابراهیم ده قرن است اما در گزارش دیگر این فاصله بیش از 2200 سال ذکر شده است. بهرحال این ارقام تقریبی است و احتمال خطا در آن زیاد است.
پی نوشتها:
[1] مجلسی محمد باقر ، بحار، ج 76، ص 91
[2] المقدسی، مطهر بن طاهر، ، البدء و التاریخ، ترجمه شفیعی کدکنی، محمدرضا، ج 1، ص 238، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
[3] بن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ترجمه، مهدوی دامغانی، محمود، ج 1، ص 41، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374 ش.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 1:04 PM
پرسش :
من یک جوان هستم و در حال حاضر دوست دارم که بدانم که هدف از زندگی چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
من یک جوان هستم و در حال حاضر دوست دارم که هدف زندگی را بدانم من با تعدادی طلبه در مورد هدف زندگی و چگون زندگی کردن یک مسلمان صحبت کردم آنها می گویند که من باید یکی از امامان را به عنوان الگو در نظر بگیریم ولی من حضرت علی را برای مدتی الگو کردم ولی در بیشتر سخنان آن حضرت در نهج البلاغه به تناقص برخوردم مثلا در یکی از حکمت های ایشان ذکر شده بود که مومن شبانه روز خود را باید به سه قسمت تقسیم کند یکی برای عبادت یکی برای کسب روزی برای خانه و یکی برای لذتهای حلال.
در این حکمت ذکری از چیزهای دیگر نشده مثلا تحصیل یا چیزهای دیگر لطفا من را راهنمای کنید و بگویید من چگونه به زندگی خودم جهت بدهم ودنباله روی یک انسان کامل باشم؟
پاسخ:
پاسخ اجمالی:
در دستورات و تعالیم اسلامی ما، فراوان به هدف زندگی اشاره شده است. قرآن کریم هدف از زندگی انسان را عبودیت پروردگار و به تبع آن رسیدن به کمالات معنوی و سعادت در دنیا و آخرت بر شمرده است. به بیان دیگر، هدف از خلقت و زندگی، را مسابقه در بهتر عمل کردن، دانسته است. در روایات ما به فروعات هدف خلقت و حیات نیز به خوبی اشاره شده است. در باره برداشت از فرمایشات معصومین علیه السلام باید به این نکته توجه کرد که استفاده از کلام ایشان اگر چه برای همه امکان پذیر است ولی اگر بخواهیم کلامی را به آنها نسبت بدهیم باید شرایطی را رعایت کرده باشیم.
پاسخ تفصیلی:
در دستورات و تعالیم اسلامی ما، فراوان به هدف زندگی اشاره شده است. قرآن کریم هدف از زندگی انسان را عبودیت پروردگار و به تبع آن رسیدن به کمالات معنوی و سعادت در دنیا و آخرت بر شمرده است [1] به بیان دیگر، هدف از خلقت و زندگی، را مسابقه در بهتر عمل کردن، دانسته است. [2] برای آگاهی بیشتر در این زمینه به شرح نهج البلاغه، علامه جعفری، جلدهای1، 6و 8 و کتاب تکامل اجتماعی انسان، شهید مطهری و پاسخ هایی که در این زمینه در سایت موجود است [3] ، مراجعه کنید.
توجه به روایتی در اینجا مناسب به نظر می رسد.
در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم: که امام حسین (ع) در برابر اصحابش آمد و چنین فرمود: "خداوند بزرگ بندگان را نیافریده، مگر به خاطر این که او را بشناسند، هنگامی که او را بشناسند، عبادتش می کنند و هنگامی که بندگی او کنند، از بندگی غیر او بی نیاز شوند". [4]
اما بحث اصلی که باید کمی توضیح داده شود، درباره نحوه و چگونگی برداشت از کلام معصومین (ع) است.
درباره برداشت از فرمایشات معصومین علیه السلام باید به این نکته توجه کرد که اگرچه استفاده از کلام ایشان برای همه قابل تصور و امکان پذیر است، ولی اگر بخواهیم کلامی را به آنها نسبت کامل بدهیم باید شرایطی را رعایت کرده باشیم:
1-باید عام وخاص کلام آنان را بتوانیم تشخیص بدهیم. شاید کلامی که فرموده اند در حدیثی دیگر از خودشان و یا دیگر ائمه (ع) تخصیص خورده باشد. پس احتیاج به یک جامع نگری و تسلط کامل دارد. مثلاً اگر خواستیم نظر شان را درباره دنیا یا هدف زندگی داشته باشیم و بگوییم این نظر اسلام است باید به حدی منابع و کلام ائمه را دیده باشیم که مطمئن شویم، این کلام عام ایشان، در جای دیگری تخصیص نخورده است.
2- قادر به تشخیص مطلق از مقید باشیم و مطمئن باشیم کلام معصوم (ع) در جایی مقید نشده است.
3-گاهی بعضی از فرمایشات ائمه برای زمان خاصی بوده که توسط دیگر ائمه این محدودیت زمانی بیان شده است؛ که اصطلاحاً به آن ناسخ و منسوخ می گویند. برای استناد یک مطلب به ائمه باید از ناسخ ومنسوخ بودن کلامشان مطمئن باشیم.
4- قادر به تشخیص رتبه بندی کلامشان باشیم، گاهی مطلبی را برای عوام و انسانهایی با فهم کمتر، بیان می کردند که باید از کلامهای درجه متوسط و عالی ایشان جدا شود. مثلاً این سؤال از چند تن از ائمه پرسیده شده است که خداوند می تواند دنیا را با همه بزرگی اش در تخم مرغ جای دهد به صورتی که نه تخم مرغ بزرگ شود و نه دنیا کوچک!
ائمه به تناسب افراد جواب داده اند، برای برخی مثال به چشم زده اند که چگونه خداوند دنیا را در کوچک تر از تخم مرغ جای داده است و چون این جواب برای عده ای تام نبوده بعضی از مسائل اعتقادی را مطرح و توضیح داده اند. [5] پس بسیار دور است که بتوان از کلامی مانند نهج البلاغه که بزرگترین عالمان مسلمان و حتی غیر مسلمان، گمشده خود را در آن یافته اند، تناقضی پیدا کرد. [6]
اما نسبت به آموخت علم باید گفت که اگر به باب العلم والجهل کتاب شریف کافی مراجعه شود نظر اسلام درباره علم و اهمیت آن مشخص می شود. در همین باب آمده است که علم و کسب آن عبادت است، بلکه از برترین عبادات شمرده شده است. پس با تقسیم امام علی (ع) قابل جمع است که فرمود: روز خود را به سه قسم تقسیم کنید؛ زیرا کسب علم نیز عبادت است. برای نمونه روایتی را از همین باب از علی (ع) در باره اهمیت علم یاد آور می شویم.
امام فرمود: کمال دین طلب علم و عمل به آن است. آگاه باشید که طلب علم از طلب مال بر شما واجب تر است. [7]
در پایان متذکر می شویم در این مقطع حساس، رابطه خود را با عالمان دینی و کسانی که عمر خود را در راه فهم مطالب عالیه اهل بیت (ع) صرف کرده اند، بر قرار کرده و از وجود آنان استفاده کنید، و البته مراقب باشید که کسانی همیشه در کمین جوانان نشسته اند تا آنان را به مسیری سوق دهند که خود می پسندند، مسیری که سرانجام آن به خدا و سعادت زندگی دنیا و آخرت ختم نمی شود. موفق باشید.
پی نوشتها:
[1] ذاریات،56.
[2] هود، 7 ؛ ملک،2.
[3] islamquest.net/fa/archive/question/319؛
islamquest.net/fa/archive/question/1767 ؛
islamquest.net/fa/archive/question/703؛
islamquest.net/fa/archive/question/1268.
[4] "ان الله عزوجل ما خلق العباد الا لیعرفوه، فإذا عرفوه عبدوه، فإذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه" علل الشرائع صدوق ، طبق نقل المیزان، ج 18، ص 423.
[5] مجلسی، محمد تقی، بحار الانوار،ج4،ص143
[6] رجوع کنید: مطهری، آشنایی با نهج البلاغه ؛ و مقدمه نهج البلاغه با شرح مفتی مصر، محمد عبده
[7] کلینی،محمد بن یعقوب، الکافی،ج1،ص30 قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَقُولُ أَیُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ کَمَالَ الدِّینِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَیْکُمْ مِنْ طَلَبِ الرزق.
منبع: www.islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
190191192193194195196197198199>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


