معمولا ثروتمندان مغرور گرفتار انواعى از جنون مى شوند، يك شاخه آن ((جنون نمايش ثروت)) اسـت ، آنها از اين كه ثروت خود را به رخ ديگران بكشند لذت مى برند، از اين كه سوار مركب راهوار گـران قـيـمـت خـود شـوند و از ميان پا برهنه هابگذرند و گرد و غبار بر صورت آنها بيفشانند و تحقيرشان كنند احساس آرامش خاطر مى كنند!.
بـه هـر حـال قـارون از اين قانون مستثنى نبود، بلكه نمونه بارز آن محسوب مى شد، قرآن در يك جـمـله آن را بيان كرده ، مى فرمايد: ((پس قارون با تمام زينت خود در برابر قومش (بنى اسرائيل) ظاهر شد)) (فخرج على قومه فى زينته).
در ايـنـجـا ـطـبـق معمول ـ مردم دو گروه شدند: اكثريت دنياپرست كه اين صحنه خيره كننده قلبشان را از جا تكان داد و آه سوزانى از دل كشيدند و آرزو كه اى كاش به جاى قارون بودند، حتى يك روز، و يك ساعت ، و يك لحظه ! چه زندگى شيرين و جذابى چه عالم نشاطانگيز و لذت بخشى ؟.
چـنانكه قرآن مى گويد: ((كسانى كه طالب زندگى دنيا بودند گفتند: اى كاش ماهم مثل آنچه به قارون داده شده است داشتيم))! (قال الذين يريدون الحيوة الدنيايا ليت لنا مثل ما اوتى قارون).
((بـه راسـتى كه او بهره عظيمى (از نعمتها) دارد))! (انه لذو حظ عظيم) آفرين بر قارون و بر اين ثروت سرشارش ! چه جاه و جلالى ؟.
در حـقـيـقـت در ايـنـجـا كوره عظيم امتحان الهى داغ شد، از يك سو قارون دروسط كوره قرار گـرفـتـه ، و بـايـد امـتـحان خيره سرى خود را بدهد، و از سوى ديگردنياپرستان بنى اسرائيل در گرداگرد اين كوره قرار گرفته اند.
(آيه)ـولى در مقابل اين گروه عظيم گروه اندكى عالم و انديشمند،پرهيزگار و با ايمان كه افق فكرشان از اين مسائل برتر و بالاتر بود در آنجا حاضربودند، كسانى كه شخصيت را با معيار زر و زور نمى سنجيدند، كسانى كه اين مغزهاى پوك را تحقير مى كردند آرى گروهى از آنها در آنجا بودند.
چنانكه قرآن مى گويد: ((و كسانى كه علم و آگاهى به آنها داده شده بود صدازدند: واى بر شما! (چه مى گوييد؟) ثواب و پاداش الهى براى كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند بهتر است)) (وقال الذين اوتوا العلم ويلكم ثواب اللّه خير لمن آمن وعمل صالحا).
و سپس افزودند: ((اما جز صابران آن را دريافت نمى كنند)) (ولا يلقيها الا الصابرون).
(آيه)ـقارون با اين عمل ، طغيان و سركشى خود را به اوج رسانيد، ولى در تواريخ و روايات در اينجا ماجراى ديگرى نقل شده است كه نشانه نهايت بى شرمى قارون است و آن اين كه : روزى موسى (ع) به قارون گفت : خداوند به من فرمان داده كه زكات مالت را بگيرم ، قارون سر باز زد، و براى تبرئه خـويـش بـه مـبـارزه با موسى (ع) برخاست و جمعى از ثروتمندان بنى اسرائيل را نيز با خودهمراه ساخت.
يـك فـكـر شـيـطـانـى به نظرش رسيد، گفت : بايد به سراغ زن بدكاره اى از فواحش بنى اسرائيل بـفـرسـتـيـم تـا بـه سـراغ موسى برود و او را متهم كند كه با او سروسرى داشته ! به سراغ آن زن فرستادند او نيز اين پيشنهاد را پذيرفت ، اين از يكسو.
از سـوى ديـگـر قـارون بـه سـراغ مـوسـى آمـد و گـفـت : خـوب است بنى اسرائيل راجمع كنى ودستورات خداوند را بر آنها بخوانى ، موسى پذيرفت وآنهارا جمع كرد.
گـفـت : خـداونـد به من دستور داده كه جز او را پرستش نكنيد، صله رحم به جاآوريد و چنين و چنان كنيد، و در مورد مرد زناكار دستور داده است اگر زناى محصنه باشد، سنگسار شود!.
در اينجا گفتند: حتى اگر خود تو باشى ! گفت : آرى ! حتى اگر خود من باشم !.
در ايـنـجـا وقـاحت را به آخرين درجه رساندند و گفتند: ما مى دانيم كه تو خودمرتكب اين عمل شده اى و فورا به دنبال آن زن بدكاره فرستادند.
موسى (ع) رو به او كرد و گفت : به خدا سوگندت مى دهم حقيقت رافاش بگو!.
زن بـدكـاره با شنيدن اين سخن تكان سختى خورد، لرزيد و منقلب شد وگفت : اكنون كه چنين مـى گـويى من حقيقت را فاش مى گويم ، اينها از من دعوت كردند تو را متهم كنم ، ولى گواهى مى دهم كه تو پاكى و رسول خدايى !.
سپس دو كيسه پولى را كه به او داده بودند نشان داد و گفتنيها را گفت.
مـوسـى (ع) بـه سـجـده افـتـاد و گـريست ، در اينجا بود كه فرمان مجازات قارون زشت سيرت توطئه گر صادر شد.
چـنـانـكـه قرآن مجيد مى گويد: ((ما او و خانه اش را در زمين فرو برديم)) (فخسفنابه وبداره الا رض).
عـجـبـا! فرعون در امواج نيل فرو مى رود، و قارون در اعماق زمين ، آبى كه مايه حيات است مامور نابودى فرعونيان مى شود، و زمينى كه مهد آرامش است گورستان قارون و قارونيان.
مسلم است كه در آن خانه ، قارون تنها نبود، او و اطرافيانش ، او وهم سنگرانش.
((و گـروهـى نـداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند، و خود نيزنمى توانست خويشتن را يارى دهد))! (فما كان له من فئة ينصرونه من دون اللّه وماكان من المنتصرين).
(آيـه)ـاين آيه دگرگونى عجيب تماشاچيان ديروز را كه از مشاهده جاه وجلال قارون به وجد و سـرور آمـده بـودنـد منعكس مى كند كه به راستى عجيب وآموزنده است ، مى گويد: ((و آنها كه ديـروز آرزو داشـتـنـد كه به جاى او باشند (آنگاه كه صحنه فرو رفتن او و ثروتش را به قعر زمين ديـدنـد) مـى گـفتند: واى بر ما! گويى خداروزى را بر هر كس از بندگانش بخواهد گسترش مى دهد و بر هر كس بخواهد تنگ مى گيرد)) و كليد آن تنها در دست اوست (واصبح الذين تمنوا مكانه بالا مس يقولون ويكان اللّه يبسط الرزق لمن يشا من عباده ويقدر).
لـذا در مـقام شكر اين نعمت برآمدند و گفتند: ((اگر خداوند بر ما منت نگذارده بود، ما را هم به قعر زمين فرو مى برد))! (لولا ان من اللّه علينا لخسف بنا).
((اى واى ! مثل اين كه كافران هرگز رستگار نمى شوند)) (ويكانه لا يفلح الكافرون) الان حقيقت را با چشم خود مى بينيم ، و نتيجه غرور و غفلت و سرانجام كفر و شهوت را.



