حسرت ها

یه پرستار استرالیایی ، بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده .

پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشرکرده :

اولین حسرت : کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن .

حسرت دوم : کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم .

حسرت سوم : کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو به صدای بلند بگم .

حسرت چهارم : کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم .

 

حسرت پنجم : کاش شادتر می‌بودم .


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 12:32 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

برایت آرزو دارم ...

برایت رویاهایی آرزو می کنم تمام ناشدنی

و آرزوهایی پر شور

که از میانشان چند تایی برآورده شود.

برایت آرزو می کنم که دوست داشته باشی

آنچه را که باید دوست بداری

و فراموش کنی آنچه را باید فراموش کنی.

برایت شوق آرزو میکنم،آرامش آرزو می کنم.

برایت آرزو می کنم که با آواز پرندگان بیدار شوی

و با خنده ی کودکان.

برایت آرزو می کنم دوام بیاوری

در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار.

به خصوص برایت آرزو می کنم که خودت باشی.

" ژاک برل "


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 12:32 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

اولین جمله ...

می دانید اولین جمله ای که ما در اول دبستان یاد می گیریم چیه؟

"بابا آب داد ، بابا نان داد"
می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟

"من می توانم بخوانم و بنویسم"

می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟

"من می توانم بدوم"

و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدر است

کار از ریشه خراب است ....


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 12:32 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

وصیت نامه داریوش بزرگ

برای خواندن متن روی تصویر کلیک کرده و اگر لازم بود از زوم استفاده نمایید.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 12:32 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

آدمی دو قلب دارد ...

با این دل است که عاشق می شویم ،
با این دل است که دعا می کنیم ، 
با همین دل است که نفرین می کنیم ،
و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم ...


اما قلب دیگری هم هست . قلبی که از بودنش بی خبریم .
این قلب اما در سینه جا نمی شود ،
و به جای اینکه بتپد ... می وزد و می بارد و می گردد و می تابد ...
این قلب نه می شکند نه میسوزد و نه می گیرد ،
سیاه و سنگ هم نمی شود ،
از دست هم نمی رود ،


زلال است و جاری
مثل رود و نسیم
و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند ،
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد

این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند ،
وقتی تو بد می گویی و بیزاری ، او عشق می ورزد
وقتی تو می رنجی او می بخشد ...

این قلب کار خودش را می کند
نه به احساست کاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی ...


و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند
به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 12:32 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

نــــگــرانی

نگرانی درباره آینده ای که هرگز کسی از آن خبر ندارد

و حسرت گذشته ای که دیگر باز نمی گردد،

فقط،

 

لذت زندگی در زمان حال را از بین خواهد برد...

 

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 12:30 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

بردباری

 نیکوس کازانتزاکیس نقل می‌کند که در دوران کودکی، یک پیله کرم ابریشم را  روی درختی پیدا می‌کند، درست وقتی که پروانه خودش را برای خروج از پیله آماده می‌سازد. کمی منتظر می‌ماند، اما سرانجام چون خارج شدن پروانه طول می‌کشد تصمیم می‌گیرد این فرآیند را شتاب ببخشد.

با حرارت دهانش شروع به گرم کردن پیله می‌کند، تا این که پروانه خارج شدنش را آغاز می‌کند. اما بال‌هایش هنوز بسته‌اند و اندکی بعد می‌میرد.

او می‌گوید: " بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود، اما من انتظار کشیدن نمی‌دانستم. آن جنازه‌ی کوچک تا به امروز، یکی از سنگین‌ترین بارها، بر روی وجدان من بوده است. اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه حقیقی وجود دارد: فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان.

بردباری لازم است و نیز انتظار زمان موعود را کشیدن و با اعتماد راهی را دنبال کردن شیوه ی دستیابی به موفقیت است.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 12:30 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

یه دیالوگ ماندگار از سریال خانه سبز

ببین،دلخوری؟ باش،عصبانی هستی؟ باش، قهری؟ باش،هرچی میخوای باش ... ولی حق نداری با من حرف نزنی... فــهــمیدی... ؟


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 12:30 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

نظر شما چیه ؟

اشک ها کلماتی هستند که به زبان آوردن آنها بسیار سخت است !!

گریه ی هر کس به این معنا نیست که او ضعیف است !

به این معناست که او یــک قــلــب دارد ...

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 12:30 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

یادم باشد ...

 یادم باشد: از هیچکس متنفر نباشم ... حتما او هم عزیز کسی است ...

یادم باشد: لگد به بخت کسی نزنم ... شاید  این تنها  بختش باشد ...

یادم باشد: باعث نگرانی کسی نشوم ... شاید مادرش نگرانش است ...

یادم باشد: تجمل وارد زندگی و ظاهرم نشود ... شاید کودک فقیری دورا دور نظاره گر من است ...

یادم باشد: بخشنده باشم ... شاید یکی محتاج بخشش باشد ...

یادم باشد: دوستان زیادی داشته باشم ... چون دوستان بسیار، باز کم هستند و حتی یک دشمن زیاد است ...

یادم باشد : همیشه بخندم ... چون دیگرانی هستند که علت شادیشان شادی من است ...

و یادم باشد ...


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 12:30 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]