ولایت
 
  باولایت تاشهادت
 

حضرت امام خامنـــــــــــــه ای:
بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین(ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.


[پنج شنبه 28 شهریور 1392 ]  [12:59 PM]  [سعید عبدلی]

(ذكر مصيبت يك چيز قهرى است كه حتماً بايد انجام بشود...بنده گاهى مى بينم در مصيبت حضرت على اكبر و على اصغر و مسائل گوناگون كربلا، كلمات و تعبيراتى ، چه از طرف روضه خوان چه از طرف مداح كه احساسات خودش را بيان مى كند، گفته مى شود. گاهى احساسات را از زبان خودش بيان مى كند و گاهى از زبان آن بزرگواران بيان مى كند. اينها ذكر مصيبت نيست . آنچه را در كربلا گذشت بايستى بيان كرد و اين حادثه نبايد فراموش و مرده شود. اين حادثه بايد زنده بماند. ريز حادثه را بگوئيد. هر شبى در هر جلسه اى كه روضه بزرگوارى خوانده مى شود، ماجراى او بايد گفته شود، حالا يا به زبان شعر و يا به زبان نثر. اين يك بحث مفصلى است كه بايد با روضه خوان ها و منبرى هايى كه روضه مى خوانند، بيشتر در ميان گذاشته شود و الا برادران مداح طبعاً تا حدود زيادى مراعات مى كنند. اين امر هم از جهت محتوى و مضمون و هم از نظر شعر سرايى هرچه بهتر و هنرى تر باشد، تاءثيرش بيشتر است و دل مستمع را بيشتر جذب مى كند).


[پنج شنبه 28 شهریور 1392 ]  [12:26 PM]  [سعید عبدلی]

از نـظـر وجـدان وعـقل اگر بخواهيم يك راءى گيرى كنيم و به مردم بگوييم به يك فرد راءى دهيد و او را براىرهـبـرى انـتـخـاب كـنـيـد مـنـتـهـى دو فـرد كـانـديـدا هـسـتـنـد، يـكـى فـردى اسـت كـه جـاهـل بـه ديـن و شـرع اسـت و ديـگـرى عـالم اسـت ، از مـيـان ايـن دو نـفـرجـاهـل يـا عالم ، كدام يك را انتخاب مى كنيد؟ فطرت شما چه مى گويد؟ (فرض اين است كه اينامـر در يـك جـامـعـه بـاشـد چـه اسـلامـى و چـه غـيـراسـلامـى ) جـواب واضـح اسـت و فـطـرت وعـقـل بـشـر مـى گـويـد كـه امـر را بـه دسـت عـالم بـدهـيـد.حال عالم فقيه را از كجا اثبات كنيم ؟ اگر آمديم در يك نظام اسلامى كه جامعه اى است كه مردم مـسـلمـان هـستند و خواستار احياء و اقامه شرع هستند در يك چنين جامعه اى نظام و اداره حكومت را بهدسـت چـه كـسـى بـسـپاريم ؟ مسلماً اگر بناست ما شريعت را پياده كنيم بايد يك كسى باشد كهكـارشـناس شريعت باشد. مردم هم مى گويند آن كسى كه شريعت شناس است چون مى خواهد دينرا در جـامـعـه احـيـاء و اجـراء كـند. اين از جهت اينكه رهبر جامعه بايد عالم باشد. و مخصوصاً درجـامـعـه اسـلامـى بـايد عالم به شريعت باشد، عالم به كتاب خدا باشد، عالم به لسان وحىباشد، طبق آنچه كه پيامبر فرمودند (اِنّى ت ارِكٌ في كُمُ الثِّقْلَيْن ) او بايد عالم به ثقلينباشد.


[چهارشنبه 27 شهریور 1392 ]  [1:02 PM]  [سعید عبدلی]

چفيه يعني در ولايت حل شدن

نقشه ي روبه دلان، مختل شدن

چفيه اي از چفيه ها جا مانده است

روي دوش شير، تنها مانده است

چفيه ها را پر كنيد از اعتبار

پر كنيد از عشق رهبر، كوله بار

كوله بار بي محبت، بار نيست

چفيه ي تنها، خم اسرار نيست

چفيه يعني كنج سنگر سوختن

در خط زيباي رهبر سوختن

چفيه يعني عصر زيباي علي

بوسه باران كردن پاي علي

چفيه ها بايد ولايت جو شوند

وقت شب سجاده اي خوشبو شوند

بي علي رويان اسير ماتمند

بي ولايت زادگان محو غمند

[سه شنبه 26 شهریور 1392 ]  [1:17 PM]  [سعید عبدلی]

طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید
در حفاظت ز امیرم علی خامنه ای
می شوم میثم تمار به دارم بزنید

 


[دوشنبه 25 شهریور 1392 ]  [1:24 PM]  [سعید عبدلی]
يکی از عالمان اهل سنت استان بوشهر که چندی پیش همراه با گروهی از مردم و علمای این استان و نیز نماینده ولی فقیه در استان بوشهر با رهبر معظم انقلاب دیدار داشتند،خاطره و دل نوشت خود را از این دیدار به قلم آورد.
به گزارش جهان  يکی از عالمان اهل سنت استان بوشهر که چندی پیش همراه با گروهی از مردم و علمای این استان و نیز نماینده ولی فقیه در استان بوشهر با رهبر معظم انقلاب دیدار داشتند،خاطره و دل نوشت خود را از این دیدار به قلم آورد. 

متن کامل دل نوشته شیخ خلیل افرا امام جمعه موقت شهرستان کنگان و نایب رییس شورای روحانیت اهل سنت استان بوشهر شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت آنرا منتشر کرده است،به این شرح است: برای رفتن به ادامه مطلب روی عنوان کلیک کنید:

 


[یک شنبه 24 شهریور 1392 ]  [1:40 PM]  [سعید عبدلی]

گفتگوی بیسیمی حاجی و سید

حاجی ، حاجی ؛ سیٌد:
حاجی جان ! اروند طوفانی شده ، طناب رابط پاره شده ؛ بچٌه ها را آب برد .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! آسمان دلها هم اینجا بد جوری ابری شده ، حال و هوای دل بچٌه ها هم طوفانی
شده و اصلاً تعریف نداره . سیم ارتباطی خیلی ها قطع شده ؛ امواج خروشان دنیا طلبی ،
خیلی ها رو با خودش برده .
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! چند تا از غواص ها هنوز به اون ور اروند نرسیده ، قناسه زنهای عراقی ، خال
ابرو برایشان گذاشتند !
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! اینجا زیر آبزنها زیادند ، همونها که جبهه نرفتند و حزب اللهی
شدند ! بیچاره ها هنوز فرق توپ فوتبال و با توپ مستقیم تانک نمی دانند ولی تا
دلت بخواهد…
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! بچٌه ها درگیر شدند ، به توپخانه خودی بگو نقل و نبات هایش را رو سرِ بچٌه
های خودی نریزد !
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! بعضی از بچٌه ها بد جوری در گیر دنیا شدند ، توپخانه خودی هم که معلوم نیست
دست نفوذی هاست یا عناصر بدلی ! که به جای حمایت ، داره اونها را بیشتر دنیایی میکنه!
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! سه واحد جیش الشعبی وارد کارزار شده ، صدای هل هله صدامشان را می شنوی ؟ دارند جلو میآند و به مجروحا تیر خلاص می زنند .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! آقا زاده های بندة زر و زور دنیا هم وارد کارزار دنیا طلبی شدند ! هر
کدام از بچٌه ها که در مقابلشان مقاومت کند ، یا خانه نشین است ، یا …
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! بچه ها از شدت گلوله باران عراقی ها زمینگیر شده ، و نمی تونند از زمین کنده
بشند !
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! مانتوها و روسری های کوتاه ، لباسهای چسبان هم در اینجا خیلی ها را زمینگیر
کرده ، که حتی نمی توانند از خانه خارج شوند !
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! وجب به وجب فاو را دارند با گلوله تو پ و خمپاره می کوبند ، اینها کم بود
هواپیما و هلی کوپتر ها هم اضافه شدند ، بدجوری داره ازمون تلفات می گیره .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! دنیا طلبی و رفاه زدگی کم بود ، انواع و اقسام مفاسد اخلاقی هم به آن اضافه شده
، شمار تلفات از دستم خارج شده !
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! مجید و میثم و حسین ، پرواز کردند .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! محمد و تقی و حسن هم رفتند رو مین دنیا…
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
بوی سیر میآد …گلوم داره می سوزه…
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
بوی تعفن بعضی ها در اومده ! اینجا هم نگاه های هرزه ، چشم ها را میسوزونه …
سیٌد جان ! بی خود نبود که می گفتی آدم شو تا لایق دیدار شوی ؛ موندن بعد از این میهمانی
عذاب است ، عذاب.
حاجی ، حاجی ؛ سید :
حاجی جان دیگه گلوم نمی سوزه ، نفسم دیگه تنگ نیست.چه بوی خوشی میآد…
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! اینجا هم هنوز می شود بوی خوش استنشاق کرد . اینجا هم هنوز می
توان عاشق شد و عاشق ماند و لایق دیدار شد . هنوز پرچم در دست علی در
اهتزازه ، هنوز هم می شود سبک بال شد ؛ فقط گلوله ها عوض شده ، فقط آدم
شدن مشکل شده ؛ فقط…
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
عجب بوی خوشی میآد . حاجی جان ! نام رمز عملیات را که یادت هست؟! عجب
بوی خوشی میآد…السلام علیک یا زهرا(س)


[شنبه 23 شهریور 1392 ]  [1:41 PM]  [سعید عبدلی]

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2