ولایت
 
  باولایت تاشهادت
 

چفيه يعني در ولايت حل شدن

نقشه ي روبه دلان، مختل شدن

چفيه اي از چفيه ها جا مانده است

روي دوش شير، تنها مانده است

چفيه ها را پر كنيد از اعتبار

پر كنيد از عشق رهبر، كوله بار

كوله بار بي محبت، بار نيست

چفيه ي تنها، خم اسرار نيست

چفيه يعني كنج سنگر سوختن

در خط زيباي رهبر سوختن

چفيه يعني عصر زيباي علي

بوسه باران كردن پاي علي

چفيه ها بايد ولايت جو شوند

وقت شب سجاده اي خوشبو شوند

بي علي رويان اسير ماتمند

بي ولايت زادگان محو غمند

[سه شنبه 26 شهریور 1392 ]  [1:17 PM]  [سعید عبدلی]

گفتگوی بیسیمی حاجی و سید

حاجی ، حاجی ؛ سیٌد:
حاجی جان ! اروند طوفانی شده ، طناب رابط پاره شده ؛ بچٌه ها را آب برد .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! آسمان دلها هم اینجا بد جوری ابری شده ، حال و هوای دل بچٌه ها هم طوفانی
شده و اصلاً تعریف نداره . سیم ارتباطی خیلی ها قطع شده ؛ امواج خروشان دنیا طلبی ،
خیلی ها رو با خودش برده .
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! چند تا از غواص ها هنوز به اون ور اروند نرسیده ، قناسه زنهای عراقی ، خال
ابرو برایشان گذاشتند !
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! اینجا زیر آبزنها زیادند ، همونها که جبهه نرفتند و حزب اللهی
شدند ! بیچاره ها هنوز فرق توپ فوتبال و با توپ مستقیم تانک نمی دانند ولی تا
دلت بخواهد…
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! بچٌه ها درگیر شدند ، به توپخانه خودی بگو نقل و نبات هایش را رو سرِ بچٌه
های خودی نریزد !
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! بعضی از بچٌه ها بد جوری در گیر دنیا شدند ، توپخانه خودی هم که معلوم نیست
دست نفوذی هاست یا عناصر بدلی ! که به جای حمایت ، داره اونها را بیشتر دنیایی میکنه!
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! سه واحد جیش الشعبی وارد کارزار شده ، صدای هل هله صدامشان را می شنوی ؟ دارند جلو میآند و به مجروحا تیر خلاص می زنند .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! آقا زاده های بندة زر و زور دنیا هم وارد کارزار دنیا طلبی شدند ! هر
کدام از بچٌه ها که در مقابلشان مقاومت کند ، یا خانه نشین است ، یا …
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! بچه ها از شدت گلوله باران عراقی ها زمینگیر شده ، و نمی تونند از زمین کنده
بشند !
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! مانتوها و روسری های کوتاه ، لباسهای چسبان هم در اینجا خیلی ها را زمینگیر
کرده ، که حتی نمی توانند از خانه خارج شوند !
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! وجب به وجب فاو را دارند با گلوله تو پ و خمپاره می کوبند ، اینها کم بود
هواپیما و هلی کوپتر ها هم اضافه شدند ، بدجوری داره ازمون تلفات می گیره .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! دنیا طلبی و رفاه زدگی کم بود ، انواع و اقسام مفاسد اخلاقی هم به آن اضافه شده
، شمار تلفات از دستم خارج شده !
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! مجید و میثم و حسین ، پرواز کردند .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! محمد و تقی و حسن هم رفتند رو مین دنیا…
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
بوی سیر میآد …گلوم داره می سوزه…
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
بوی تعفن بعضی ها در اومده ! اینجا هم نگاه های هرزه ، چشم ها را میسوزونه …
سیٌد جان ! بی خود نبود که می گفتی آدم شو تا لایق دیدار شوی ؛ موندن بعد از این میهمانی
عذاب است ، عذاب.
حاجی ، حاجی ؛ سید :
حاجی جان دیگه گلوم نمی سوزه ، نفسم دیگه تنگ نیست.چه بوی خوشی میآد…
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! اینجا هم هنوز می شود بوی خوش استنشاق کرد . اینجا هم هنوز می
توان عاشق شد و عاشق ماند و لایق دیدار شد . هنوز پرچم در دست علی در
اهتزازه ، هنوز هم می شود سبک بال شد ؛ فقط گلوله ها عوض شده ، فقط آدم
شدن مشکل شده ؛ فقط…
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
عجب بوی خوشی میآد . حاجی جان ! نام رمز عملیات را که یادت هست؟! عجب
بوی خوشی میآد…السلام علیک یا زهرا(س)


[شنبه 23 شهریور 1392 ]  [1:41 PM]  [سعید عبدلی]