به گزارش مرکز آمار ایران تعداد شاغلین ایران ۲۱ میلیون نفر است، از سال ۵۸ تا ۶۸ در ایران ۱۸ میلیون نفر متولد شدهاند که طی ۴ سال آینده همه از ۲۴ سالگی عبور میکنند و فرصت اشتغال میخواهند. تعداد شاغلین کشور در حال حاضر ۲۱ میلیون نفر است و طی سالهای آینده به ۱۸ میلیون فرصت شغلی جدید احتیاج داریم و البته ۹ میلیون واحد مسکونی و این در حالی است که کل تعداد واحدهای مسکونی ایران در حال حاضر ۱۶ میلیون واحد است.
● سود صادرات
بنابر آمار سازمان تجارت جهانی، متوسط سود صادرات سال گذشته در دنیا، ده درصد بوده است. بنابراین برای ایجاد ۵۰ میلیارد دلار ارزش افزوده از محل صادرات، باید ۵۰۰ میلیارد دلار صادرات انجام شود. درآمد نفت ایران در سال جاری حدود ۵۰ میلیارد دلار خواهد بود که معادل ارزش افزوده ۵۰۰ میلیارد دلار صادارت است. صادرات ژاپن در سال جاری کمتر از ۵۰۰ میلیارد دلار است. حل دو مشکل فوق (اشتغال و مسکن) با لحاظ کردن ارزش افزوده نفت، عملی و ممکن است.
● بهرهوری
بهرهوری در دهه ۹۰ در دنیا سالیانه ۱.۵ درصد و از سال ۲۰۰۲ میلادی به بعد سالیانه ۵/۴ درصد رشد میکند. رشد بهرهوری به شدت ضد اشتغال است. در دهه ۹۰ در اتحادیه اروپا، قدر مطلق اشتغال از رشد صفر درصدی برخوردار بود چون اتحادیه اروپا بالاترین نرخ بهرهوری را داشت.
تعداد کارمندان وزارتخانههای دولتی ژاپن به استثنای سه بخش آموزش، درمان و دفاع ۲۰۰ هزار نفر است. با توجه به این که جمعیت ژاپن دو برابر ایران است، با استاندارد ژاپن، کارمندان وزارتخانههای دولتی ایران باید ۱۰۰ هزار نفر باشد(منهای سه بخش آموزش، درمان و دفاع). در حالیکه ۵۶۰ هزار نفر است. یعنی در نظام اداری ایران، کاری که باید یک نفر انجام دهد به ۵ تا ۶ نفر سپرده شده است.
سرانه تولید فولاد در کره جنوبی ۲ هزار و ۸۰۰ تن و در ایران ۲۸۰ تن است. یعنی بهرهوری صنایع فولاد ایران یک دهم استاندارد جهانی است. کم و بیش در مابقی صنایع ایران نیز نسبت تولید سرانه شباهت بسیار با صنایع فولاد دارد. در حقیقت فولاد، مشتی نمونه خروار است.
● تعارض
راه حل ایجاد اشتغال ارتقاء سطح بهرهوری است و رشد بهرهوری به شدت ضد اشتغال است. در صورتی که ارتقاء سطح بهرهوری در نهاد دولت و صنعت در دستور کار قرار گیرد، تعداد زیادی از شاغلین فعلی شغل خود را از دست می-دهند. بنابراین سئوالی پیش می آید که آیا با لحاظ کردن موج بیکاری ایجاد شده، ارتقاء سطح بهرهوری در صنعت و دولت استراتژی صحیحی است یا خیر؟ به فرض صحت فرضیه فوق، موج بیکاری ایجاد شده را چگونه میتوان مدیریت کرد؟