عشق آتش سوزان است و بحر بی کران.همه جان است،قصه بی پایان است.عقل و ادراک در وی حیران است و دل از دریافت وی ناتوان.نهان کننده عیان است و عیان کننده نهان.روح روح است و فتوح فتوح.اگر خاموش باشد دلش چاک کند و از غیر خود پاک و اگر بخروشدوی را زیروزبر کند و شهر راخبر.هم آتش است و هم آب،هم ظلمت است و هم آفتاب.عشق درد است لیکن به درد آرد.چنانکه علت حیات است،سبب ممات است.هرچند مایه ی حیات است پیرایه ی آفت است.(خواجه عبدا...انصاری)