آینه عشق
حماسه از چشم هاي تو آغاز مي شود در روزي داغ و خون آلود.
ادامه مطلب
هنوز از در حرم بیرون نیامده بود که چادرش را برداشت؛
روسریش را
ادامه مطلب
خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه با هر usernsme که باشم،من را connect میکند.
خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه
ادامه مطلب
اگر بزگراه همت مي بايد به عرض و طول خود بنازد
حاج همت اما در زندگاني کوتاه خود عمق و محتوي داشت
ادامه مطلب


سلام بر مواليد بي نظير تو ،سلام بر مهدي ،
سلام بر حسين ،سلام بر زينت عبادت کنندگان و سلام بر عباس .
سرآغاز تو ابالفضل است ، باب ورود به حريم حسين ،
و نهضتي که به دست فرزندش ادامه يافت ،
تا به دست مهدي رسيد !!
کليد غفران ماه رمضان تويي ، و پله کان عروج در مهماني الهي .
مناجات امير مؤمنان را در شبهاي تو شنيده ام ،
از راز و نياز علي در شبهايت بزرگي تو را فهميدم ،
علي خدا را به تو قسم ميداد ، کسي که همه عالم
در شب قدر خدا را به او قسم ميدهند . الهي بعليٍ !!
بالهاي مهربانيت را براي من بگشا ،
بگذار زير پرو بال تو آرام بگيرم ، ماه شعبان !
اينجا سرد است ، تاريک است ، و من از تارکي مي ترسم ،
ماه شعبان ، بتاب ، بتاب بر يخهاي زمستانيمان ،
ماه شعبان ! اينجا کوير است ، تشنه ايم ، تشنه خدا ، پس ببار ،
ببار به زمينهاي خشک ساليمان ، ما را براي شب قدري بهتر ،
مهماني زيباتر ، آماده تر کن !
چه زيباست مهماني الهي ، بعضي از اول رجب مهمانند ،
برخي با تو آغاز کرده اند ، و برخي با رمضان ،
خوشا به حال آناني که سه ماه مهمان خدايند .
عيد فطر براي رمضانيان زيباست ،
براي شعبانيان زيباتر و براي رجبيون وصف ناشدني !
رجب که از دستمان رفت ،تو برايمان نور افشاني کن ،
خوش آمدي ، سلام ماه شعبان .
ادامه مطلب
چقدر خنده داره که 90 دقیقه عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان
ادامه مطلب
هر کدام از ما تا هدف و مقصد اعلی ، مسافتی داریم...باید سعی کنیم این مسافت را زیاد و بار خود را گرانتر و سنگینتر نکنیم...گناهان، موجب ازدیاد بار و بُعد مسافت ما تا مقصد است!
ادامه مطلب
آری،"زن"که مظهر کامل جاذبۀ جنسی است و به بیان قرآن کریم باید مایۀ آرامش قلب "مرد" باشد و جوّ خانه و اجتماع را کانون مهر و محبت و رأفت و رحمت بسازد،در دنیای امروز می بینیم که
ادامه مطلب
بچه ام سرخک گرفته بود.از بیمارستان بر می گشتیم.توی اتوبوس یکی آمد نشست کنارم.ناصر تب کرده بود.چشم هاش دو دو می زد.آمد دست گذاشت روی پیشانیش.گفت:"پسرته؟"
ادامه مطلب
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم
ادامه مطلب