گاهی که به فرشتگان نوید آفرینشم را دادی با آن که هنوز هیچ بودم و هیچ و هنوز حتی عدم را ترک نگفته بودم و هنوز گِلی بودم و بی جان و بی روح ............................ هستی ام آغاز شد
و آن گاه آفریدگار! دست توانای تو تکاملم می بخشید، جسم خاکی حتی از سرم زیاد بود که تو منت بر مخلوق بی چاره و بی جان نهادی.
و جان بی جانم را به دمیدن روح و جان الهیت آزین بستی و این شدم،این شدم که اکنون ......
و خداوند! آن دم که در گذر از عدم به جان و درست لب مرز هست. خلایق را فرمان به سجده ام میدادی...
چه غروری از من میگذشت و بر من می تافت ونمی دانم خداوند! اگرزمان سجده همگان بر من غرور و کبرِ ابلیس در پیچش از فرمان تو پیش چشمم نبود و رانده شدنش نهیبم نمی زد و به خویشم نمی آورد چه بر سر آدمیتم می آمد ....
و حالا که از غرور وسرنوشت شیطان درس گرفته ام ;این شده ام.....
و اگر این درس و این تلنگر نبود چه بر سرم می آورد غرور....
و تنها دلگرمیم خداوند!...
...در کوران این غرور روح خداوندی توست که در کنار هزاران صفت نیک در نهادم
نهاده که کلاه خویش قاضی کنم وبدانم که سجده آغاز خلقتم به حرمت توانایی تو بوده و نه وجود ناتوان من ...
كه من هيچم ...هيچ ...
و گاه فراموش مي كنم اين هيچ بودنم را و فراموش مي كنم فقط امانت دار نعمت هايي هستم كه تو از روي لطف بي كرانت بر من بخشيده اي...
و اين احساس مالكيت كاذب...........
مرا ببخش...خداوند...
.
.
.
يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ
اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش
عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا
در هر شرى ايمنى جويم اى كه مى دهد (عطاى ) بسيار در برابر (طاعت ) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى
مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى
كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من
بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى
به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و بگردان از من
بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ
به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و
وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ
بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار
يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ
اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت
وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار.ِ
و جود اى صاحب بخشش و عطا، حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ.
.
حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار...
حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار...
اي تنها مقصدم براي پرواز
اگر به دوزخ فرستي مرا دعوي دار نيستم و اگر به بهشت فرمايي بي جمال تو خريدار نيستم
مطلوب ما را برآر كه جز وصال تو طلبكار نيستم ...
روز محشر عاشقان را با قيامت كار نيست كار عاشق جز تماشاي وصال يار نيست
از سر كويش اگر سوي بهشتم مي برند پاي ننهم كه در آنجا وعده ديدار نيست
***
ماه رجب در حال اتمام است ...!!!
اين الرجبييون؟!