|
گوهر ناب قسمت اول |
با گلبرگ های کتاب کتاب های قطور و رنگارنگ پشت ویترین را که تماشا می کنم، گل های باغچه به یادم می آید؛ اما باید به خاطر داشته باشم که گل های باغچه با چیدن و ورق زدن پرپر می شوند؛ ولی کتاب ها با چیدن و تماشا، شکوفه می کنند، آن هم در ذهن من که تنهایی را می خواهم با دوست تقسیم کنم.سکه های جیبم، زنگ ها را به صدا درآودند تا لحظات دانایی را دریابند. پشت کتاب، مهریه نو عروس دانایی را نوشته بودند و من از شوق دانستن، نزدیک بود انگشتانم را نیز هدیه کنم تا همدم کاغذیِ مهربانم را به خانه بیاورم. دریچه ای روبه آفتاب سخن گفتن از کتاب، دلیل آوردن برای آفتاب است.کتاب در این چهار دیواری های دلگیری و افسردگی، روزنه ای به سوی سرسبزی است و دریچه ای رو به آفتاب. برگ های کتاب بال های پرواز ماست برای فاصله گرفتن از کویر ناآگاهی و پرواز در اوج دانایی. به چه کار آیدت ز گُل طبقی از گلستان من ببر ورقی گُل همین پنج روز و شش باشد وین گلستان همیشه خوش باشد کتاب، همیشه آماده زرافشانی است؛ دامن خود را برایش بگستریم. شاخسار کتاب، همواره پر از میوه است، دستانمان را برای چیدنش دراز کنیم. کتاب، گاه چون پیری فرزانه، به خیرخواهی مان برمی خیزد و زنگ بیدارباش را به صدا درمی آورد و گاه چون طبیب دلسوزی، مداوایمان می کند و نسخه های شفابخش در اختیارمان می گذارد. و چه سهم بزرگی دارد کتاب در بار یافتن بزرگان به قله دانش و معرفت. دوستی که نباید فراموش شود کلمات، پرونده های دوستی اندکلمات، پرنده های زیبایی اند که از دورترین جزیره های آشتی، به زیارت تو آمده اند. ...و کتاب ها، صمیمی ترین آشنایانی اند که تو مثل غریبه ها از کنار آنها می گذری. کتاب ها، دوستانی قدیمی اند که شاید ما هیچ گاه به یادشان نیاورده باشیم و غبار فراموشی، پشت ویترین مغازه ها و قفسه کتابخانه ها، زندگی را برای شان تلخ کرده باشند. همدم بی ادعا در دنیایی که هیاهوی صنعتی شدن و هوای سنگین و سربی ماشین ایسم، خفقان آور است، تنهایی، نعمتی بزرگ است و هیچ همدمی چون کتاب نمی تواند طعم خلوت های تو را شیرین کند؛ دوستی که لحظه ای تنهایت نمی گذارد؛ دوستی که می تواند همدم تلخی ها و شیرینی هایت باشد؛ همدمی که مهربان تر از آموزگاران و بی ادعاتر از مکتب داران است.کتاب یعنی... در ساحت بی کران اندیشه ات سیر می کنم، با گام هایی از جنس نور که روشنایی بخش ذهن جست وجوگر من است.تو چکیده فضیلت انسانی بر دیگر مخلوقات جهان که در برگ هایی سپید و واژه های سیاه، شکل گرفته ای. واژه واژه نامت، معرف توست، کتاب. کتاب، معلمی دلسوز است که در فضای اندیشه ها بال می گشاید و اوج می گیرد؛ معلمی که سبزترین آرزویش کتاب، تعالی ذهن های دانش آموزان است. یار مهربان امروز یاد گرفتم که کتاب بخوانم تا بیدار شوم؛ آن گاه پس از بیداری، پنجره های کاغذی اش را به روی هر فصلش بگشایم تا هوای تازه در روحم جریان یابد.حالا تمام کتاب های گوشه اتاقم صف کشیده اند تا یکی یکی به من برسند و من به آنها وقت قبلی می دهم تا با هم در میان سؤالات مبهم روزگار، قدم بزنیم. کتاب ها نامه های دوستان غایب من اند که با من از صراط مستقیم می گویند. امروز چقدر ذرّه های وجودم آماده شنیدن است؛ از آنها که دیر آمدم و نشنیدمشان، از آنها که زود آمدم و نخواهم دید و از آنها که هستند ولی دیدار میسّر نیست. در باز است؛ ای مفاهیم تازه، بر ذهنم فرود آیید! |

نویسندگان :