غروب آفتاب هشتم
امام رضا علیه السلام

امامت کانون هدایت و بالندگی است. امام کسی است که بیش از دیگران و حتی خود انسان، دغدغه هدایت و کمال‎یابی او را دارد. امام در حقیقت پاسدار حرمت انسانی انسان است و مدافع حقوق مسلم او. آدمی در کنار امام به یک آرامش روحانی و مطلق دست پیدا می‎کند و هویت خویش را در پرتو نورانیت او باز می‎یابد. امامتِ دینی نورآفرین است و در بن‎بست‎ها و تاریکی‎ها، چراغ راه گم‎کردگان است. امامتِ دینی راهبر انسان به سوی معرفت حقیقی و اعتدال مطلوب در جریان زندگی است و جامعه‎ای که پذیرای آموزش‎های امام باشد، هرگز در ایستگاه بی‎خبری و سرگردانی متوقف نمی‎ماند. بالندگی، پویایی، شادابی و سرزندگی، از مختصات و ثمرات امامتِ دینی است. ما از گستره وجوه امامت یک موضوع را برگزیدیم و نام آن را ظرائف اخلاقی در سیره رضوی نهاده‎ایم و نمونه‎هایی از سیره رفتاری امام رضا علیه‎السلام را گرد آوردیم تا حقایقی که پیش از این گفتیم، همه مستند به رفتار خود امام باشد.

داستان کرامت و ارج نهادن به حقوق انسانی از دیرباز مطمح نظر اندیشمندان، فیلسوفان و عالمان در فرهنگ‎های مختلف بوده است. در نگاه دینی و قرآنی به ویژه دین اسلام این موضوع به صورت خیلی جدی و ریشه‎ای مورد عنایت قرار گرفته است.

به نظر می‎رسد پیام جهانی دین و جامعیت رسالت آن از این زاویه بسیار قابل تأمل و بهره‎گیری است. نمونه‎های اجرایی و عملی آن در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و حکومت پنج ساله امام علی علیه‎السلام و در زمان امامان دیگر، سند بسیار محکم و استواری است در اهمیت دادن به مناسبات انسانی و رعایت حقوق آدمی از منظر دین اسلام. به این گزارش تاریخی دقت کنید:

امام علی علیه السلام هنگام بازگشت از جنگ صفین به کوفه درآمد و بر شبامیان گذشت و شیون زنان را شنید که بر کشتگان جنگ صفین می‎گریستند. در آن وقت حر بن شُرحبیل شبامی که از بزرگان قوم خود بود به سوی حضرت شتافت. امام به او فرمود: آیا زنان شما با گریه و زاری که اکنون می‎شنوم بر شما چیره شده‎اند؟ آیا آنان را از این شیون و بی قراری باز نمی‎دارید؟

(حرب در رکاب امام پیاده به راه افتاد و امام سوار بود؛ لذا به او فرمود:) بازگرد که پیاده آمدن چون تو در رکاب چون من، موجب فریفته شدن والی و خواری مؤمن است.(1)

ما در تببین دیدگاه و رفتار امام در مورد حقوق انسانی ابتدا از همان حلقه‎های نزدیک به ایشان شروع می‎کنیم. امام با نزدیک‎ترین افراد اعضای خانواده و غلامان و کنیزان چگونه رفتار می‎کرد؟ آنان چه تصویری از رفتار و اندیشه امام برای ما بازگو خواهند کرد؟ راویان و شاگردان از امام برای ما چه خواهند گفت؟ و امام با اندیشمندان و عالمان چگونه رفتار می‎کرد؟ در همه این مجموعه، نظر ما به ظرائف اخلاقی امام علیه‎السلام معطوف خواهند بود. می‎خواهیم بدانیم که امام به عنوان ولی الله و یک انسان کامل با همنوعان خود چگونه نشست و برخاست می‎کرد؟ تبیین بسیار معقولانه‎ای است که اگر ما بتوانیم نمادهای اخلاقی را در رفتار امام جست و جو کنیم و در مرحله مهم‎تر آنها را در رفتار فردی و اجتماعی خودمان اجرا نماییم و در این صورت است که می‎توان ادعای پیرو بودن، شیعه بودن و ولایت مدار بودن را اعلام کرد، و گرنه ما با کسانی که اعتقاد و الزامی به جریان ولایت ندارند، چه تفاوتی خواهیم داشت؟

خادم امام درباره بخشی از رفتار و سلوک ایشان می‎گوید: هرگاه امام تنها می‎شد و فارغ از مسائل روزمره می‎گردید، اعضای خانواده و اطرافیان را گرد می‎آورد با آنان سخن می‎گفت و انس و الفت می‎گرفت، و هرگاه بر سر سفره حاضر می‎شد خرد و کلان حتی کارگزار و حجام(حجامت کننده) را فرا می‎خواند.

بدون تردید آنچه امام رضا علیه السلام بدان توصیه و عمل می‎کرد، برداشت دقیق و جامع از معارف اسلامی بود که خاستگاه آن قرآن و سیره عملی و علمی آورنده مکتب، یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ چرا که نمونه‎های آن را در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با همان ویژگی مشاهده می‎کنیم. شایسته است به اندیشه‎ها و رفتار بزرگان دین نزدیک بشویم تا ما را در مناسبات و مشکلات روزمره زندگی کمک کند و به درستی از این تعالیم وحیانی و آسمانی بهره‎برداری کنیم.

 

با سلوک امام در خانواده و اطرافیان

خانواده، جامعه کوچکی است که از تک تک آن یک جامعه بزرگ به وجود می‎آید و نقش آن در صلاح و سداد جامعه بر هیچ کس پوشیده نیست. بدون تردید در جامعه‎ای که خانواده‎های آن از انجام و همبستگی بهتری برخوردار باشند، آسیب‎های اجتماعی کمتر به چشم می‎خورند. کانون خانواده بر دو اصل معرفت و محبت استوار است و در فرهنگ روایات و توصیه‎های دینی ما نیز به این دو امر اهمیت بسیار داده شده است؛ چنان که جستجوی روان‎شناسانه‎ی پاره‎ای از آیات قرآن هم، ما را به همین مقوله رهنمون خواهد شد که در روند بحث به آن اشاره می‎کنیم.

در اینجا به سراغ یکی، دو گزارش تاریخی در مورد سیره و سلوک امام رضا علیه السلام می‎رویم و این که آن حضرت در جمع خانواده و نزدیکان چگونه عمل می‎کرد و با آنان چه رفتاری داشت و به چه مسائلی اهمیت می‎داد. به این روایت دقت کنید:

امام رضا علیه السلام

... «عن یاسر الخادم قال: کان الرضا علیه السلام اذ خلا جمع حشمه کلّهم عنده الصغیر و الکبیر فیحدثهم و یأنس بهم و یؤنسهم و کان اذا جلس علی المائدة لا یدع صغیراً و لا کبیراً حتی السائس و الحجام الا قعده معه علی مائدته.»(2)

خادم امام درباره بخشی از رفتار و سلوک ایشان می‎گوید: هرگاه امام تنها می‎شد و فارغ از مسائل روزمره می‎گردید، اعضای خانواده و اطرافیان را گرد می‎آورد با آنان سخن می‎گفت و انس و الفت می‎گرفت، و هرگاه بر سر سفره حاضر می‎شد خرد و کلان حتی کارگزار و حجام(حجامت کننده) را فرا می‎خواند.

این رفتار اخلاقی امام چه پیامی برای امروز ما دارد؟ و اصولاً آنچه از سیر و سلوک امامان علیهم السلام در فرهنگ دینی ثبت شده، چیزی جز توجه دادن به اصول انسانی و حقوق ایمانی است؟ آیا این نوع نگرش و بینش نسبت به جهان هستی و جامعه بشری، رمز ماندگاری آموزش‎های پیامبران و امامان نبوده است؟ آیا یکی از مشکلات امروز جامعه انسانی سست شدن ارکان خانواده نیست؟ بسیار ضرورت دارد ما درباره رفتارهای بزرگان دین نگاهی عمیق و دقیق داشته باشیم و تنها به تحسین و به نکویی یاد کردن از آن عزیزان در مناسبت‎های ویژه بسنده نکنیم.

امام در دوره و عصری چنین تعاملی را با اعضای خانواده و اطرافیان برقرار می‎کرد که مناسبات اخلاقی و حقوقی به گونه دیگری رقم می‎خورد. بندگان و کنیزکان در این نظام جاهلی هیچ اختیار و حقی برخوردار نبودند و جرات نزدیک شدن به اربابان را نداشتند، اما در خانه امام به کانون دلدادگی و عشق نزدیک بودند و بر سفره کرم ولی الله می‎نشستند و امام با اظهار محبت به آنان اعلام می‎کرد شما هم انسان هستید و باید از حقوق اخلاقی و انسانی برخوردار گردید و اگر غیر از این باشد، به شما هم ستم شده است.

گزارش مردی از بلخ هنگام سفر امام به خراسان این گونه است:

«در سفر خراسان در خدمت امام رضا علیه السلام بودم. روزی طعام خواست، همه خدمتکاران از سیاهان و دیگران را در کنار سفره جمع کرد، گفتم: فدایت شوم آنها بهتر است در خوان دیگر غذا بخورند. فرمود: مه انّ الربّ تبارک و تعالی واحد و الأمّ واحدة و الأب واحد و الجزاء بالأعمال.» (3)

آرام باش. پروردگار همه یکی است، مادرمان حوا، پدرمان آدم است و مجازات بسته به اعمال است.

در روایتی دیگر، شخص امام به غلامان و کارگران خود این گونه توصیه می‎فرماید:

«ان قمتُ علی رؤوسکم و انتم تأکلون فلا تقوموا ... و ربما دعا بعضنا فیقال له: هم یأکلون فیقول: دعهم حتی یفرغوا.»(4)

امام در دوره و عصری چنین تعاملی را با اعضای خانواده و اطرافیان برقرار می‎کرد که مناسبات اخلاقی و حقوقی به گونه دیگری رقم می‎خورد. بندگان و کنیزکان در این نظام جاهلی هیچ اختیار و حقی برخوردار نبودند و جرات نزدیک شدن به اربابان را نداشتند، اما در خانه امام به کانون دلدادگی و عشق نزدیک بودند و بر سفره کرم ولی الله می‎نشستند و امام با اظهار محبت به آنان اعلام می‎کرد شما هم انسان هستید و باید از حقوق اخلاقی و انسانی برخوردار گردید و اگر غیر از این باشد، به شما هم ستم شده است.

به هنگام غذا خوردن، اگر من بالای سرتان هم ایستاده بودم، قبل از تمام کردن طعام از جای خود بلند نشوید.

خادم امام در ادامه روایت نقل می‎کند: گاهی اتفاق می‎افتاد که امام بعضی از ما را صدا می‎زد، می‎گفتند آنها مشغول غذا خوردن هستند، می‎فرمود: بگذارید طعامشان را بخورند.

 

با جامعه و مردم

از خانه امام و محیط خصوصی ایشان به محافل عمومی برویم و ببینیم امام مهربانی با مردم غنی و فقیر، عالم و جاهل، مسلمان و غیرمسلمان، دوست و دشمن چگونه رفتار می‎کند و حقوق انسانی را در این گستره چگونه عملی می‎سازد؟

طبیعی است الهام بخش امام در حرمت‎گذاری به شخصیت انسان‎ها و محبت به آنها در کانون مهم و اساسی است؛ یکی آموزش‎های رسول خدا صلی الله علیه و آله به عنوان آورنده مکتب اسلام و دیگری کتاب مقدس قرآن است. رفتار امام در واقع تفسیر عملی قرآن و ترویج سنت‎های نبوی بود.

در این خصوص شایسته یادآوری است بسیاری از نکاتی که ممکن است در نگاه ابتدایی کم اهمیت جلوه کند و در مناسبات اجتماعی و فردی کمتر مورد توجه قرار گیرد، در نظر امام و در سیره عملی ایشان از جایگاه ویژه‎ای برخوردار می‎باشد.

اصولاً در فرهنگ دینی و آموزش‎های اسلامی، پاسداشت حرمت دیگران و همنوعان، جزء ضروری‎ترین حقوق انسانی شمرده شده است و هر یک از امامان علیهم السلام به گونه‎ای تبیین کننده این اصل کلی بوده‎اند و ما شکل عالی آن را در منطق حکومت امام علی علیه السلام به خوبی مشاهده می‎کنیم. به نظر نگارنده حرمت نهادن به انسان در اندیشه امام علی علیه السلام موج می‎زند و همان گونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله هم استاد مهرورزی به امت بود و در تعبیر قرآنی، مایه رحمت برای همه جهانیان است - «و ما ارسلناک  الا رحمةً للعالمین» (انبیا / 107)، در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام هم در مورد حق همنشینی می‎خوانیم:

امام رضا علیه السلام

«حق همنشین این است که با او به نرمی و فروتنی رفتار کنی و نسبت به او خوش‎رفتار و پاک محضر باشی و در گفت و گو با او جانب انصاف را رعایت کنی، با او محترمانه سخن گویی و از او با بی‎اعتنایی دیده بر نگیری، و هنگام صحبت کردن با او، قصد تو فهماندن منظور خود باشد و فقط سخنان مفید و لازم را بر زبان جاری سازی. اگر تو به دیدار او رفته‎ای، از برخاستن از نزد او مختاری و نیاز به اجازه او نداری؛ اما اگر او به دیدار تو آمده باشد، نباید بدون اجازه او از جا برخیزی.»(5)

و امام رضا علیه السلام وارث این ارزش‎ها می‎باشد. او نیز رفتاری مهربانانه و صمیمانه با اطرافیان و توده مردم داشت. ابراهیم بن عباس این رفتار را چنین وصف می‎کند:

"هرگز اتفاق نیفتاد که در سخن گفتن به کسی جفا کند، هر که با او گفت و گو می‎کرد، کلامش را قطع نمی‎کرد و فرصت می‎داد تا آخرین سخن خود را بگوید، اگر کسی حاجتی نزد او می‎آورد، در صورت امکان ابداً او را مأیوس نمی‎کرد، ندیدم در حضور کسی پایش را دراز کند و تکیه بزند، سراغ ندارم به کسی از غلامانش ناسزا بگوید، ندیدم آب دهان را به زمین بیندازد و با صدا و قهقهه بخندد، بلکه تنها تبسم می‎کرد."(6)

طبیعی است الهام بخش امام در حرمت‎گذاری به شخصیت انسان‎ها و محبت به آنها در کانون مهم و اساسی است؛ یکی آموزش‎های رسول خدا صلی الله علیه و آله به عنوان آورنده مکتب اسلام و دیگری کتاب مقدس قرآن است. رفتار امام در واقع تفسیر عملی قرآن و ترویج سنت‎های نبوی بود.

بجاست مقداری درباره این رفتار امام رضا علیه السلام مداقه کنیم، چه بسا این نشانه‎ها و دغدغه‎ها در زندگی روزمره ما اصلاً مورد توجه قرار نگیرد و حتی پاره‎ای از صاحبان فهم و اندیشه و فرهنگ به این جزئیات پایبند نباشند این که امام در رویارویی با افراد از هر قشر و طبقه - کاملاً سر و پا گوش باشد سخن کسی را قطع نکند، یا در حضور دیگران آداب حرمت نهادن به آنان را رعایت کند و در رفع نیازمندی درخواست کنندگان دغدغه پاسداشت آبروی افراد را داشته باشد و ده‎ها مسئله از این دست، با این سیر و سلوک برای امروز ما چگونه می‎تواند اسوه و ملاک قرار گیرد؟ چرا ما هنوز در بسیاری از روابط فردی و اجتماعی گرفتار ناهنجاری‎های فراوان هستیم؟ هر یک از ما می‎توانیم رفتار روزمره خود را به داوری و بررسی بنشینیم که چقدر کوشیده‎ایم حرمت و حقوق دیگران را نگه داریم؟

ما از دور و نزدیک به زیارت امامی مشرف می‎شویم و برای حضور در آستان فرزانه «اذن دخول» می‎خوانیم که اگر ره‎مانده و نیازمندی از او چیزی درخواست می‎کرد، تحمل نگاه نیازمندانه وی را نداشت. کمک‎های پنهان و شبانه امام علی و دیگر امامان علیهم السلام حکایت از چه معنایی دارد؟

یکی از راویان نقل می‎کنند: در محضر امام رضا علیه السلام بودم و مردم در مورد حلال و حرام از ایشان سؤال می‎کردند. ناگاه مردی وارد شد، سلام کرد و اظهار داشت در برگشت از سفر حج موجودی‎اش را گم کرده است، امام فرمودند بنشینید. کم کم همه مردم رفتند و من و چند نفر دیگر ماندیم. امام به اندرون رفت و پس از چند لحظه در را بست و گفت: آن مرد خراسانی کجاست؟

گفت: من اینجا هستم.

امام دویست دینار به او داد و فرمود: برو که همدیگر را نبینیم.

(گویا این حرکت امام برای چند نفر حاضر موجب سؤال شده بود) کسی می‎پرسد: بخشش‎ها فراوان بود؛ پس چرا روی از او برگرفتی؟

امام می‎فرماید: هرگز دوست نداشتم رنجش درخواست [پول] را در چهره او ببینم.(7)

کمی دقت کنیم. ما این نوع رابطه انسانی و اخلاقی را در کدام فرهنگ می‎توانیم پیدا کنیم؟ کدام نظریه انسان دوستانه این قدر ظریف و عمیق به حقوق بشر نگریسته است و آیا در روزگار کنونی که بسیاری از عالمان تمدن جدید از بحران معنویت شکایت می‎کنند، ارائه نسخه اخلاقی امام معصوم در قالبی نو، نمی‎تواند راه برون رفت از این بحران باشد؟ و تأسف ما از این که ما با داشتن این همه لعل و جواهر الهی و انسانی، برای زینت و زیبایی بخشیدن به عرصه زندگی ناتوان می‎نماییم!

داستان کیسه کشیدن امام در حمام هم از صحنه‎های آموزنده رفتار ایشان است. روایت کننده واقعه این گونه گزارش می‎کند:

«دخل الرضا علیه السلام الحمام، فقال له بعض الناس: دلکنی، فجعل یدلُّکه. فعرفوه، فجعل الرجل یستعذر منه، و هو یطیب قلبه و یدلکه.»(8)

ابراهیم بن عباس این رفتار را چنین وصف می‎کند:

"هرگز اتفاق نیفتاد که در سخن گفتن به کسی جفا کند، هر که با او گفت و گو می‎کرد، کلامش را قطع نمی‎کرد و فرصت می‎داد تا آخرین سخن خود را بگوید، اگر کسی حاجتی نزد او می‎آورد، در صورت امکان ابداً او را مأیوس نمی‎کرد، ندیدم در حضور کسی پایش را دراز کند و تکیه بزند، سراغ ندارم به کسی از غلامانش ناسزا بگوید، ندیدم آب دهان را به زمین بیندازد و با صدا و قهقهه بخندد، بلکه تنها تبسم می‎کرد."

 

 

امام رضا علیه السلام وارد حمام می‎شود. کسی که آن حضرت را نمی‎شناخت، از امام می‎خواهد که پشت او را کیسه بکشد و ایشان بلافاصله می‎پذیرد و پشت او را کیسه می‎کشد. اطرافیان متوجه شده به آن مرد یادآور می‎شوند، احساس شرم و ناراحتی وجود او را فرا می‎گیرد. اما امام همچنان مشغول است و مهربانانه از او دلجویی می‎کند و به او آرامش می‎دهد.

 

آری این دست محبت ولی الله بر پشت انسان است که اعلام می‎دارد: ای انسان تو می‎توانی در پرتو این عشق و فرزانگی، در آسمان دلدادگی به کمال مطلق به پرواز درآیی و با بال‎های مرمرین خود از کره زمین بگذری و به رب هفت آسمان برسی.

پرفسور عبدالعزیز ساشادینا کارشناس و متخصص مطالعات دینی در دانشگاه ویرجینیا بعد از بیان نقش امام رضا علیه السلام در تعامل فکری میان مسلمانان و غیرمسلمانان در مورد وجه معنوی امام در میان شیعیان می‎گوید:

«... گذشته از نظرات فوق که به ضرورت درک عقلانی و فراگیر اهمیت امامت امام رضا علیه السلام در ارتباط مسلمانان و غیرمسلمانان دلالت داشت، باید گفت که جامعه شیعیان جهان، امام هشتم را امام ضامن می‎دانند؛ یعنی امامی که امنیت لازم را در اوقات هراس و تشویق تأمین می‎کند. حضرت ثامن الأئمه علیه السلام همه جا در جمع خانواده‎های پیروان خود حضور دارد، چه در هنگام شادی و چه در زمان غم  و اندوه و از او همچون امام حسین علیه السلام به عنوان رابط روحانی با خداوند و نیز راهنمایی که مسافران را از خطر حفظ می‎کند و پدری که در فکر سعادت فرزندان خویش است، یاد می‎شود. امام ضامن علیه‎السلام منشأ آرامش درونی و اعتماد به نفس کسانی است که عهده‎دار انجام وظیفه دشواری می‎شدند که نیازمند هدایت و حمایت خداوند است.»(9)

امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام وقتی هم که در مقام مناظره و مواجهه علمی و فرهنگی با عالمان و اندیشمندان گروه‎های مختلف فکری و نمایندگان مکاتب دوران خود قرار می‎گیرد، باز همان امام مهربان و مهرورز می‎باشد، با کمال احترام به یکایک پرسش‎ها، شبهات و مسائل آنان پاسخ می‎دهد و از هیچ رویارویی علمی روی برنمی‎تابد و یک تنه از عهده این مواجهه برمی‎آید و از طرح هیچ شبهه‎ای از سوی مناظره کنندگان دغدغه‎ای به خود راه نمی‎دهد و به این گونه، معنای امام بودن را در فرهنگ اسلامی در عرصه دید جهانیان می‎گذارد.(10)

بجاست مقداری درباره این رفتار امام رضا علیه السلام مداقه کنیم، چه بسا این نشانه‎ها و دغدغه‎ها در زندگی روزمره ما اصلاً مورد توجه قرار نگیرد و حتی پاره‎ای از صاحبان فهم و اندیشه و فرهنگ به این جزئیات پایبند نباشند این که امام در رویارویی با افراد از هر قشر و طبقه - کاملاً سر و پا گوش باشد سخن کسی را قطع نکند، یا در حضور دیگران آداب حرمت نهادن به آنان را رعایت کند و در رفع نیازمندی درخواست کنندگان دغدغه پاسداشت آبروی افراد را داشته باشد و ده‎ها مسئله از این دست، با این سیر و سلوک برای امروز ما چگونه می‎تواند اسوه و ملاک قرار گیرد؟ چرا ما هنوز در بسیاری از روابط فردی و اجتماعی گرفتار ناهنجاری‎های فراوان هستیم؟ هر یک از ما می‎توانیم رفتار روزمره خود را به داوری و بررسی بنشینیم که چقدر کوشیده‎ایم حرمت و حقوق دیگران را نگه داریم؟

این گونه است که یکی از نویسندگان غربی در رد این توهم که دین اسلام دین شمشیر و زور است می‎گوید:

«... در واقع سابقه اسلام از این لحاظ بسیار پیچیده‎تر از آن است که دشمنان معتقدند، نه فقط مسئله جنگ الهی (جهاد) در مدارک اسلامی کلاسیک، مفهومی بیشتر دفاعی و کمتر ستیزورزانه است، بلکه از جهات مختلفی به سابقه اسلام در تحمل دیگر ادیان، غبطه‎آور است. و حتی اگر برخی از مسلمانان، دین خویش را از طریق خشونت ترویج کرده باشند، باز باید به خاطر داشت دین اسلام در ذات خویش اهدافی کلیت گرایانه دارد. هدف اسلام دقیقاً این است که همه نسل بشر را از هر نژاد و ملیتی تسلیم اراده الهی در آورد. اسلام یک جامعه انسانی واحد پدید خواهد آورد که در آن همه در اطاعتت از معیارهای اخلاقی و دینی شریکند و همه مستحق حمایتی هستند که در آن معیار نهفته است.»(11)

به نظر شما ایده‎هایی که نویسنده یادشده مطرح می‎کند، در کدام یک از دیدگاه‎ها و جریان‎های اسلامی بیشتر نمود داشته است؟ بدون تردید بررسی واقع‎بینانه و غیرجانبدارانه هر پژوهشگر دینی و یا علاقه‎مند به مطالعات دینی، او را متوجه کانون امامت تشیع خواهد کرد. امامان شیعه به عنوان وارثان پیامبر، راسخون در علم، عالمان بی بدیل و مفسران اصلی وحی، همواره تبیین کننده پیام واقعی دین و قرآن بوده‎اند و امام رضا علیه السلام به دلیل ویژگی عصری که در آن می‎زیست و فضای اجتماعی - سیاسی آن روزگار از یک منظر، در این جهت موقعیت خاصی داشت. شخصیت علمی و کرامت معنوی امام در عصر خود، آن چنان سایه گستر شده بود که اولین دشمن او، بزرگترین ستایش‎ها را درباره او بیان می‎کرد. مسعودی این گونه می‎نویسد:

«مأمون به سال 200 ق همه نزدیکان خویش را از عباسیان در مرو گرد آورد و در حضور آنان گفت: من در میان فرزندان عباس و فرزندان علی علیه السلام بسی جست و جو کردم، ولی هیچ یک از آنان را با فضیلت‎تر، پارساتر، متدین‎تر، شایسته‎تر و سزاوارتر به این امر [خلافت] از علی بن موسی الرضا علیه‎السلام ندیدم.»(12)

در پایان این نکته را یادآور می‎شویم اگر با همین دید و نگاه که تاکنون به رفتارشناسی اخلاقی امام داشتیم، سراغ برخی از آیات قرآن برویم، الهام‎پذیری و تبیین سازی علمی قرآن را به راحتی خواهیم دید. پیشتر اشاره کردیم امام در روابط خود با اطرافیان، بزرگان، کارگران و غلامان مناسبات انسانی و اخلاقی را به صورت خیلی جدی رعایت می‎کرد و تفاوتی میان توانمند و بی‎توان نمی‎گذاشت و به همه به دید احترام می‎نگریست، ما در قرآن هم می‎بینیم خداوند در نشانه‎گذاری برای پذیرفته‎ترین انسان‎ها در پیشگاه الهی، به مسئله تقوا تصریح می‎کند و جالب آن که خطاب در آیه به همه مردم با هر نوع گرایش فکری و اعتقادی است. به این آیه دقت کنید:

امام رضا علیه السلام

" یا ایها النّاس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقاکم انّ الله علیمٌ خبیرٌ " (حجرات / 13)؛ ای مردم ما همه شما را نخست از مرد و زن آفریدیم و آنگاه گروه‎های مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامی‎ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شما خواهد بود. بی‎تردید خداوند دانای آگاه است.

و باز اگر در سیره امام می‎بنیم همواره متبسم و با رویی خوش با دیگران رو به رو می‎شد و در مقام برآورده ساختن نیازمندی‎های آنان، لحظه‎ای درنگ را روا نمی‎دانست و با سخنان خود کسی را آزرده نمی‎کرد، این برگرفته از روح قرآن و توصیه‎های انسانی این کتاب مقدس است.

باید گفت که جامعه شیعیان جهان، امام هشتم را امام ضامن می‎دانند؛ یعنی امامی که امنیت لازم را در اوقات هراس و تشویق تأمین می‎کند. حضرت ثامن الأئمه علیه السلام همه جا در جمع خانواده‎های پیروان خود حضور دارد، چه در هنگام شادی و چه در زمان غم  و اندوه و از او همچون امام حسین علیه السلام به عنوان رابط روحانی با خداوند و نیز راهنمایی که مسافران را از خطر حفظ می‎کند و پدری که در فکر سعادت فرزندان خویش است، یاد می‎شود. امام ضامن علیه‎السلام منشأ آرامش درونی و اعتماد به نفس کسانی است که عهده‎دار انجام وظیفه دشواری می‎شدند که نیازمند هدایت و حمایت خداوند است.»

توجه به آیه زیر هم ره‎گشاست:

" و امّا تُعرِضَنَّ عَنهُمُ ابتغاءَ رَحمَةٍ مِن ربّکَ تَرجُوها فقل لهم قولاً میسوراً" (اسراء / 28)؛ و چنانچه از ارحام و فقیران ذوی الحقوق چون فعلاً نادار هستی، ولی در آینده به لطف خدا امیدواری؛ اکنون اعراض می‎کنی، باز با گفتار خویش و زبان شیرین آنها را از خود دلشاد کن.

اگر روزی این توصیه‎های اخلاقی، دینی و انسانی در جوامع انسانی به خصوص مسلمانان، ریشه بگیرد و انسان‎ها این گونه مناسبات رفتاری خودشان را تنظیم نمایند، چه اتفاقی خواهند افتاد؟ و خداوند چگونه برکات خود را فرو خواهد فرستاد؟ امام رضا علیه السلام به عنوان یک انسان کامل و ولی الله، احیا کننده همه صفات برجسته و شایسته اخلاقی بود و آنچه از آیات ذکر شد، نمونه اندکی بود از الهام‎پذیری امام از سخن وحی و سلوک رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان مردم و این که این فرزانگان الهی چگونه به انسان‎ها به دیده احترام می‎نگریسته‎اند؟ و ما چگونه باید در جهت الگوبرداری از رفتار آنان برنامه‎ریزی کنیم؟ و خلاصه این که نوشتار تقدیم شده، نقب کوچکی بود به اقیانوس معرفت و کمال امام مهربانی، حضرت علی بن موس الرضا علیه السلام علیه افضل التحیة و الثناء. امید آن که همه از این چشمه عشق الهی ره‎توشه‎ای برای سعادت خویش برگیریم و در آن سرا در سایه‎سار وجودشان آرام گیریم.




[ چهارشنبه 5 بهمن 1390  ] [ 2:24 PM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0
امام رضا علیه السلام

زندگی امام رضا علیه السلام با دوره زمامداری مامون هفتمین خلیفه عباسی مصادف بود. مامون از حضور امام رضا علیه السلام در نزد خود اظهار مباحات می‎کرد و از وجود آن امام همام در تشکیل نشست‎ها و مناظره‎های علمی میان دانشمندان مذاهب مختلف بهره می‎برد. امام رضا علیه السلام نیز چنان شرایطی را فرصت مناسبی برای بیان حقایق دین اسلام و تبیین آموزه‎های قرآنی می‎دانست و با بهره فراوانی که در علم و دانش و اخلاق و معنویت داشت، به استدلال و گفت و گو با اهل دانش و مناظره می‎پرداخت. از آنجا که منبع دانش آن حضرت، کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، طبیعتاً به این دو منبع غنی و با اهمیت، استناد می‎کرد. نمونه‎هایی از استدلال‎هایی را که آن امام بزرگوار با استناد به قرآن کریم بیان داشته در این نوشتار، از نظر می‎گذرانیم:

 

برگزیدگان خداوند

در مجلس مامون جمعی از علمای عراق و خراسان گرد آمده بودند. حضرت رضا علیه السلام در آن جمع حضور داشت. مامون معنای آیه: "ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا(1) سپس کتاب را بدانها که برگزیدیم به میراث دادیم." را از آنان خواست. علما گفتند منظور از برگزیدگان، همه امت اسلامند. مامون گفت: یا ابوالحسن! شما چه می‎فرمایید؟ امام فرمود: من آنچه را گفتند نمی‎گویم، مراد خداوند از اصطفاء (برگزیدگان) عترت پاک پیغمبر است؛ اگر مراد امت بود باید همه در بهشت باشند، در حالی که به دنبال آیه مبارکه آمده است: «فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله ذلک هوالفضل الکبیر. (2) سپس برخی از آنان در حق خود ستمکارند، برخی میانه‎رو و جمعی در کارهای خیر پیش‎قدم هستند و این فضیلتی بزرگ است.

 

عترت و امت

ریان ابن صلت گفت: امام رضا علیه السلام در مجلسی در مرو حاضر شد که عده‎ای از علمای عراق و خراسان در آن حضور داشتند؛ از امام پرسیدند: آیا عترت همان آل است یا شامل افراد دیگری نیز می‎گردد؟ حضرت پاسخ داد: ایشان همان آل هستند. مامون پرسید: آیا خداوند عترت را بر سایر مردم برتری داده است؟ حضرت فرمود: خداوند عز و جل در کتاب خود، عترت را بر سایر مردم شرح داده است. مامون گفت: در کجای قرآن است؟ حضرت فرمود: ان الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم(4)؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید، آنان نسلی هستند که از یکدیگر می‎باشند و خداوند شنوا و دانا است. و همچنین در «ام یحسدون الناس علی ما اتا هم الله من فضله فقد اتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و ایتناهم ملکاً عظیما(5)؛ آیا مردم به خاطر فضیلتی که خداوند به آنان داده است حسد می‎ورزند؟ ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان پادشاهی بزرگ عطا نمودیم.

 

ایمان پس از کفر

عبدالواحد بن محمد عبدوس نیشابوری به سند متنی از ابراهیم ابن محمد همدانی روایت کرده که گفت: از علی بن موسی الرضا علیه السلام پرسیدم خداوند عز و جل به چه دلیل فرعون را با این که ایمان آورد و به یکتایی او اقرار نمود غرق کرد؟ فرمود: برای این که وقتی او عذاب را به چشم خود مشاهده کرد، ایمان آورد و ایمان پس از روبرو شدن با کیفر، پذیرفته نخواهد بود؛ و این حکم خدای تعالی درباره گذشتگان و آیندگان است؛ چنان که می‎فرماید: فلما را وا باسنا قالوا امنا بالله وحده کفرنا بما کتابه مشرکین فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا(6)؛ چون عذاب ما را مشاهده کردند، گفتند: ما ایمان آوردیم به خدای واحد و کافر شدیم به آنچه برای او شریک می‎آوردیم، اما ایمانشان در این هنگام که عذاب را به عینه دیدند سودی به حالشان نبخشید. و در کلام دیگر فرمودند: ... یوم یاتی بعض ایات ربک لاینفع نفساً ایمانها لم تکن امنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیراً (7)؛ روزی که پاره‎ای از عذاب پروردگارت بیاید، هیچ کس در آن روز که عذاب آید، ایمان آوردنش - در صورتی که قبلاً ایمان نیاورده بود یا در ظرف مدت ایمانش کار خیری از او سر نزده - فایده‎ای به حالش نخواهد داشت.

از علی بن موسی الرضا علیه السلام پرسیدم خداوند عز و جل به چه دلیل فرعون را با این که ایمان آورد و به یکتایی او اقرار نمود غرق کرد؟ فرمود: برای این که وقتی او عذاب را به چشم خود مشاهده کرد، ایمان آورد و ایمان پس از روبرو شدن با کیفر، پذیرفته نخواهد بود؛ و این حکم خدای تعالی درباره گذشتگان و آیندگان است.

فرعون زمانی که غرق می‎شد، گفت: "قال امنت انه لا اله الا الذی امنت به بنو اسرائیل و انا من المسلمین(8)؛ گفت ایمان آوردم به این که معبودی نیست، مگر آن که بنو اسرائیل بدان ایمان آوردند و من از مسلمانان شدم." به او گفته شد: الان و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیه ... (9)؛ اکنون اظهار ایمان می‎کنی؟ در حالی که پیش از این سخت طغیان داشتی و از تبهکاران بودی. ما امروز پیکر بی روحت را نجات می‎دهیم تا برای آیندگان موجب عبرتی باشد.

 

امام رضا علیه السلام

بداء

معنای لغوی بداء «ظاهر شدن و هویدا گشتن» است، و در عرف عالمان علوم دینی «پیدا شدن رای دیگر در امری است که پیش از این به خاطر نگذشته باشد.» همچنین ایجاد رایی برای خالق است به جز آنچه که قبلاً اراده وی بر آن تعلق گرفته بود.(10) برخی پنداشته‎اند بداء همان ناسخ و منسوخ است که در ضمن علوم قرآنی مورد بحث و بررسی قرار می‎گیرد.

سلیمان مروزی - از مشاهیر متکلمان خراسان - در مجلس مامون حضور یافت تا درباره «توحید» با امام رضا علیه السلام به مناظره بپردازند؛ چون سلیمان مروزی منکر مساله بداء بود، بحث پیرامون آن آغاز شد. مامون گفت: یا اباالحسن! درباره آنچه در آن بحث و مشاجره می‎کنند چه نظری دارید؟ حضرت فرمود: چطور «بداء» را قبول ندارید در حالی که خداوند فرموده است: اولم یرالانسان انا خلقناه من قبل و لم یک شیئا(11)؛ آیا انسان نمی‎بیند که ما او را در گذشته آفریدیم و او هیچ نبود؟ یا "اولا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یک شیئا" (12) و همچنین می‎فرماید: "و هوالذی یبدواالخلق ثم یعیده"(13)؛ و او همان کسی است که خلقت مخلوقات را آغاز می‎کند سپس آنان را باز می‎گرداند. در جایی دیگر فرموده است: "بدیع السموات و الارض" (14)؛ پدیدآورنده آسمان‎ها و زمین. و نیز "یزید فی الخلق ما یشاء" (15) هر آنچه بخواهد در خلقت می‎افزاید." و "بدا خلق الانسان من طین" (16)؛ خلقت انسان را از گل آغاز نمود. یا در جایی می‎فرماید: "و آخرون مرجون لامرالله اما یعذبهم و اما یتوب علیهم"(17)؛ و دیگران به انتظار امر خدا گذارده شده‎اند، یا آنان را عذاب می‎کند یا بر آنان لطف می‎کند و توبه‎شان را می‎پذیرد.

 

ذبح عظیم

«فضل بن شاذان» از راویان مشهور آن زمان گوید: حضرت رضا علیه السلام چنین نقل کرد که وقتی خداوند تبارک و تعالی، به حضرت ابراهیم علیه السلام امر فرمود به جای فرزندش اسماعیل، گوسفندی را که خداوند فرستاده است ذبح نماید، حضرت ابراهیم علیه السلام در دل آرزو کرد که ای کاش فرزندش اسماعیل را به دست خود ذبح می‎کرد و دستور ذبح گوسفند صادر نمی‎شد. ذبح فرزند به دست پدر در کتب اسلامی به ذبح عظیم مشهور شده است؛ «و فدیناه بذبح عظیم» (18)؛ ذبح بزرگی را جایگزین او کردیم.

 

امام رضا علیه السلام

علل احکام

«علل» مجموعه پرسش‎هایی است که دو تن از راویان شهیر وقت با امام رضا علیه السلام مطرح کرده‎اند؛ در این جا فقط به نقل یکی از آنها (محمد بن سنان) بسنده می‎کنیم:

راوی از امام درباره علت زکات سوال می‎کند. آن بزرگوار در پاسخ، علت زکات را قوت دادن به بینوایان و حفظ اموال ثروتمندان و اغنیاء دانست و فرمود: خداوند تبارک و تعالی اهل صحت و سلامت را مکلف ساخته تا به نیازهای آفت زدگان و بلا دیدگان قیام نمایند. چنان که خود فرموده است: لتبلون فی اموالکم و انفسکم(19)؛ در اموال و جان‎ها و انفستان مورد امتحان و آزمایش واقع خواهید شد.

صاحب «تحف العقول عن آل الرسول» ذیل روایات مفصلی از علی بن موسی الرضا علیه السلام در زمینه مسائل دینی و دنیوی و پند و حکمت و زهد، فصل مشبعی از سخنان آن امام همام را نقل کرده است که قسمت‎هایی از آن را می‎آوریم:

- حج خانه خدا برای هر که بدان راه یابد واجب است. در آیه 196 از سوره شریفه «بقره» به حج تمتع و عمره اشاره شده است.

معنای لغوی بداء «ظاهر شدن و هویدا گشتن» است، و در عرف عالمان علوم دینی «پیدا شدن رای دیگر در امری است که پیش از این به خاطر نگذشته باشد.» همچنین ایجاد رایی برای خالق است به جز آنچه که قبلاً اراده وی بر آن تعلق گرفته بود. برخی پنداشته‎اند بداء همان ناسخ و منسوخ است که در ضمن علوم قرآنی مورد بحث و بررسی قرار می‎گیرد.

- نیکی به پدر و مادر گرچه مشرک باشند. البته از آنها اطاعت نکن ولی در دنیا با آنان به خوبی معاشرت کن که خداوند در آیات 14 و 15 سوره «لقمان» فرموده است: از من و پدر و مادرت سپاسگزار باش.

- کارهای بندگان، مخلوق است؛ نه قائل به جبر باش نه تفویض .

- عمران صابی از حضرت رضا علیه السلام پرسید: ما یگانگی خدا را به کنه و حقیقت می‎شناسیم یا به وصف؟ فرمود: همانا نور ابدی، نخستین موجود یگانه است؛ شریک ندارد، چیزی - در این منزلت - با او نیست، یکتایی است که دو بر نمی‎دارند؛ نه به کنه معلوم است نه به کلی مجهول؛ نه سر راست و روشن است، نه مبهم، نه در یاد است، نه از یاد رفته، و نه چیزی که بتوان نام هر چیز دیگر بر او نهاد. بنابراین، هستی نخستین، موجودی است قائم به ذات خود؛ نوری است بی نیاز؛ بی نیاز از هر چه جز اوست؛ نه آغاز دارد نه انجام و نه بر چیزی قرار گرفته (و به دیگر تعبیر، نه زمان دارد و نه مکان)؛ نه در پشت چیزی نهان شده نه در درون چیزی پنهان گشته است. چون یاد او در خاطر گذرد آدمی کلمه‎ای نمی‎یابد که بتواند برای تعبیر از او به کار برد. (آنچه به کار برد) مثال شبح یا سایه‎ای است. این همه پیش از آن که آفرینشی در کار باشد، بوده است. اینها همه صفاتی هستند که پدید آمده‎اند، و بیان و ترجمه‎ای برای تفهیم و تفهم. فهمیدی عمران؟

- خداوند در آیه 132 سوره «طه» فرموده است: خاندانت را به نماز وادار و خود بر آن صبر کن. بنابر این خدای متعال ما را به این خصوصیت ممتاز ساخته است و سایر امت‎ها چنین امتیازی ندارند.




[ چهارشنبه 5 بهمن 1390  ] [ 2:23 PM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0
امام رضا علیه السلام

امامان شیعه علیهم السلام، اسوه و الگوی فکری، اعتقادی، عملی و اخلاقی هستند و راه نجات، در پیروی از آنان است و ائمه، در تمام جهات، رای ما مقتدا و نمونه و «امام»‎اند، در قول و فعل، در اخلاقیات و اجتماعیات، و بالاخره در همه چیز.

به فرموده امام علی علیه السلام:

«انظُروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم و اتبعوا أثرهم.(1)

از بین همه مسائل، حیات حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام و ابعاد گوناگون زندگی آن حضرت، بعد «اخلاقی» را برای بحث در این مقال انتخاب کرده‎ایم.

آن حضرت، از نظر بعد روحی و معنوی، معجزات و کرامات، علوم و فضایل، مباحثات کلامی با پیروان فِرق و مذاهب، شیوه برخورد با سیاستمداران و دولتمردان عباسی، ارتباط تشکیلاتی با شیعه و هواداران، مسأله ولایتعهدی مأمون، برخورد با گروه‎های مختلف اجتماعی، مکتب فقهی و اعتقادی، فعالیت سیاسی و رهبری شیعه، و بسیاری جنبه‎های دیگر شایسته بررسی دقیق و گسترده است، به خصوص که در برخی از آنها کمتر کار منسجم و دقیق و مدونی انجام گرفته است.

 

 

از مسائل اخلاقی آن حضرت هم، روی موضوعاتی همچون: عبادت، کرم و بخشش، عفو و گذشت، تفقد اصحاب و موالیان، قضا، حاجت محتاجان، شیوه مناظره‎ها و احتجاج‎های وی، و مکارم اخلاق دیگر می‎توان تکیه کرد.

اما آنچه برای بررسی در این مقال انتخاب شده است، «برخوردهای تربیتی امام رضا علیه السلام» است. به عبارت دیگر، اخلاق عملی امام در ارتباط با مردم، و برخوردهای سازنده در این بررسی، توجه عمده روی رفتارهای اخلاقی آن حضرت با اشخاص است، نه سخنان و تعالیم اخلاقی آن حضرت که در روایات منقول از وی مطرح می‎باشد.

از خلق و خوی، و سیره اخلاقی آن حضرت نمی‎توان یک تابلو کامل و تمام عیار ارائه داد و از بوستان فضایل اخلاقی و شیوه‎های تربیتی امام رضا علیه السلام طرحی جامع الأطراف تصویر و ترسیم کرد؛ زیرا یک سری از برخوردها و نکات ریز نقل نشده‎ است. در بسیاری از آنچه هم که بیان شده، همراه با دقت لازم در نقل نبود است... اما از مجموعه آنچه نقل شده و در دست می‎باشد، می‎توان گوشه‎ای از این تابلو را نشان داد و گلی از این بوستان معطر را به عنوان نمونه ارائه نمود و هدیه آورد؛ زیرا نمونه‎ها هم می‎تواند آن خط کلی را نشان دهد و شاهدی بر «طرح جامع و کامل» باشد.

 

زبانِ عمل، زبانِ قول

نمی‎توان منکر شد که «زبان عمل» و شیوه برخورد، تأثیری افزون‎تر از سخن و کلام دارد و اگر عمل انسان، آیینه فکرش و زبان کلامش باشد، دگرگون کننده‎تر و دلنشین‎تر و تأثیر‎گذارتر است.

از این رو: به شیوه رفتار و «سیره اخلاقی و معاشرتی» حضرت رضا علیه السلام توجه می‎کنیم تا در آیینه اخلاق تجسم یافته در رفتارش، سیمای حق و «راه رشد» را بیابیم. این تعلیم خود ائمه است که:

«کونوا دُعاةَ الناسِ بِاعمالِکُم ولا تکونوا دعاةَ الناسِ بِالسِنَتِکُم.»(2)

و سخن علی علیه السلام که:

«کونوا دُعاةَ النّاسِ بغَیرُ اَلسِنَتِکُم...»(3)

و بالأخره «تأدیب به سیره» و «آموزشِ رفتاری» و «برخوردهای تربیتی»(4) چیزی است که در این مقال در پی بررسی آنیم و نمونه‎هایی را از سیره حضرت رضا علیه السلام ارائه خواهیم کرد.

 

هدفداری، در برخورد و معاشرت

هدفداری یک انسان در تمام شؤون زندگی او اثر می‎گذارد و معتقد بودن به یک سلسله «مبادی» و «اصول»، فرد را در نحوه برخورد با مردم، چنان در چهارچوب آن اهداف و مبانی مفید می‎سازد که از تمام موضعگیری‎ها و سخنان و رفتار، می‎توان آن را فهمید.

وقتی ائمه، در «کلام»، این اندازه دقت در تعبیر به کار می‎برند، طبیعی است که در برخوردهای اجتماعی و معاشرت، دقت بیشتر داشته باشد.

گاهی در لحن کلام و طرز رفتار امام رضا علیه السلام نوعی قاطعیت و شدت عمل و برخورد صریح دیده می‎شود، گاهی هم ملایمت و نرمش و انعطاف و تسامح. این بستگی به موارد مختلف دارد.

 

اصولاً برخوردهای هدفدار، از خصائص یک انسان هدفدار و اصولی است و در همه مسائل فکری، برنامه‎ریزی، تبلیغ، آموزش و تربیت، تشکیلات و ارتباطات، پیوندها، تولی و تبری‎ها، دوستی‎ها و دشمنی‎ها، موافقت‎ها و مخالفت‎ها، مکاتبه‎ها و خطاب‎ها، نشست و برخاست و معاشرت و حتی نگاه و احترام گذاشتن و ... او تأثیر می‎گذارد و همه حرکات، در رابطه با آن هدف تنظیم می‎شود و معنی و جهت پیدا می‎کند.

اگر آن اصول و مبناها را در تفکر و زندگی کسی بشناسیم، آسان‎تر می‎توانیم اعمال و گفتار او را تفسیر و تبیین کنیم. روشن است که هدفداری در زندگی و تحرک‎ها و رفتارها، نیازمند «دقت» است. بدون دقت، نمی‎توان همه سخن‎ها و رفتارها را در رابطه با آن هدف تنظیم نمود. دقت، خمیر مایه برخوردهای مکتبی و رفتار هدفدار یک انسان است. در مورد امامان شیعه، که معصومند و کلام و عمل و تقریرشان، به عنوان «سنت»، برای ما «حجت شرعی» و ملاک محسوب می‎شود، این دقت، بیشتر مشهود و مورد توجه است.

کلمات و تعبیرات ائمه، پاسخ‎هایشان به سؤالات افراد، عنوانی که در خطاب به کسی انتخاب می‎کنند، لحن جواب دادن، تأکیدات کلامی، احادیثی که برای اصحاب بیان می‎کنند، همه از دقت خاصی برخوردار است.

«کلام ائمه»، در مورد اشخاص گوناگون، شرایط مختلف اجتماعی، مقتضیات زمان، ظرفیت و آمادگی طرف سخن، ذهنیت موجود در سائل و مخاطب، جبهه سیاسی و جناح و تیپ اجتماعی او، همه و همه در نوع کلامی که امام معصوم در آن موارد مختلف به کار می‎برد، مؤثر است. دقت‎های شگفت ائمه در تعبیرات و لحن کلامشان جای بسی بررسی و ملاحظه است.

وقتی ائمه، در «کلام»، این اندازه دقت در تعبیر به کار می‎برند، طبیعی است که در برخوردهای اجتماعی و معاشرت، دقت بیشتر داشته باشد.

گاهی در لحن کلام و طرز رفتار امام رضا علیه السلام نوعی قاطعیت و شدت عمل و برخورد صریح دیده می‎شود، گاهی هم ملایمت و نرمش و انعطاف و تسامح. این بستگی به موارد مختلف دارد.

در مورد مسائلی که جنبه اصولی دارد و با مبناها و خط فکری و عقیده در تضاد باشد، (مثل مسائل توحید، امامت، و ...) در این گونه موارد، امام رضا علیه السلام سازش ناپذیر، حساس، دقیق، بی‎گذشت و بدون اغماض است.(5) ولی در غیر این موارد اصولی و مبنایی، آن جا که به معاشرت‎های انسانی و حقوق شخصی و زمینه‎های صرفاً برخوردی مربوط می‎شود، اهل عفو و گذشت و اغماض و تسامح و برخورد بزرگوارانه است. این است راز و ملاک تفاوت در برخوردهای گوناگون آن حضرت.

 

برخوردهای تربیتی و سازنده

منظور از این عنوان، مواردی است که حضرت رضا علیه السلام در معاشرت‎ها و مقاطع گوناگونی که با افراد مختلف برخورد داشت، گاهی در برخورد به شیوه‎ای عمل می‎کرد، یا تذکری می‎داد، یا نکته‎ای را از اسلام مطرح می‎ساخت و کلاً به نحوی عمل می‎کرد که سازنده و تربیت کننده باشد و با عمل خود اسلام را در «صحنه عینیت» و در رفتار خویش نشان می‎داد. بخشی از این حوادث را به عنوان نمونه با عناوین مختلف ذکر می‎کنیم تا نشان دهنده «هدف تربیتی» و «روش سازنده»‎ای باشد که در رفتار آن حضرت وجود داشته است:

امام رضا علیه السلام

1- ارزش‎گذاری برای انسان

در چشم امام رضا علیه السلام همه افراد، از نظر انسانی مقام و ارزش داشتند و به آنان حرمت می‎گذاشت و برابری انسان‎ها را در حقوق ملاحظه می‎کرد، از تحقیر انسان‎ها و پست شمردن آنان و توهین و استهزا، سخت جلوگیری می‎کرد و شکل و شمایل و رنگ و ثروت و ... ملاک نبود، بلکه «انسان» در نظر او محترم و عزیز بود. حتی غلامان و سیاهان هم مورد عنایت و توجه او بودند و با آنان هم به عنوان یک انسان رفتار می‎کرد.

رعایت حقوق بشر، در رفتار امام رضا علیه السلام در حد اعلای آن بود. ذکر نمونه‎هایی از این گونه برخوردها مفید است:

- راوی: یاسر، خادم امام رضا علیه السلام است: (6)

امام رضا علیه السلام به ما فرمود:

«اگر من بالای سر شما ایستادم و شما در حال غذا خوردن بودید، بلند نشوید، تا این که از غذا خوردن فارغ شوید. گاهی حضرت، یکی از ما را (برای انجام کاری) صدا می‎کرد. وقتی گفته می‎شد: مشغول غذا خوردن است، می‎فرمود: بگذارید تا غذایش را بخورد، بعد...»(7)

ملاحظه:آنان که خادم، سرایدار، محافظ، دربان، دفتردار، منشی، شاگرد، وردست، همسر و ... دارند، در نحوه برخورد با این افراد، باید برای آنان هم «حق» قائل شوند و بدون رعایت حال آنان، از آنان کار نکشند و دنبال کارها نفرستند، و توجه داشته باشند که گرچه آنان، از جان و دل، خدمتگزاری می‎کنند و حتی گاهی آسایش و سلامت و جان خویش را در راه دیگران به خطر می‎اندازند، اما ارزش انسانی دارند و احساسات بشری آنان و حقوقشان باید ملاحظه و رعایت گردد، و چنین فکر نشود که آنان خلق شده و استخدام شده‎اند تا برای اینان کار کنند. نباید ضرورت‎های اجتماعی را ملاک و مبنای تغییر ناپذیر و پذیرفته شده قرار دارد.

- راوی: مردی از اهل بلخ

«همراه امام رضا علیه السلام در سفرش به خراسان بودم. روزی سفره غذایی طلبید و همه خدمتکاران و غلامان را (از سیاهان و دیگران) سر سفره جمع کرد.

گفتم: جانم به فدایت، کاش برای اینان سفره‎ای جدا قرار می‎دادی!

فرمود: دست بردار! (مَه) خدا یکی است، پدر و مادر همه یکی است، پاداش هم (در قیامت) به اعمال است.»(8)

- راوی: یاسر، خادم حضرت

«امام رضا علیه السلام هر گاه تنها می‎شد (فارغ از کارهای رسمی و تشریفات) تمام دور و بری‎های خود را از کوچک و بزرگ پیرامون خود جمع می‎کرد، با آنان حرف می‎زد، با آنان انس می‎گرفت، آنان هم با وی مأنوس می‎شدند. و هرگاه بر سفره می‎نشست، همه‎ی کوچک و بزرگ‎ها را صدا می‎کرد، حتی کارپرداز (سائس) و حجام را، و همه را بر سفره‎ی خویش می‎نشانید...»(9)

ملاحظه: نشست و برخاست با مستضعفان و غلامان، عملاً درس برابری انسان‎ها را دادن است، و این که خود را از مردم جدا نمی‎کرد، تافته جدا بافته نمی‎دانست و زندگی و اخلاق مردمی داشت، الهام از سیره رسول خدا بود که چنین می‎کرد.

در چشم امام رضا علیه السلام همه افراد، از نظر انسانی مقام و ارزش داشتند و به آنان حرمت می‎گذاشت و برابری انسان‎ها را در حقوق ملاحظه می‎کرد، از تحقیر انسان‎ها و پست شمردن آنان و توهین و استهزا، سخت جلوگیری می‎کرد و شکل و شمایل و رنگ و ثروت و ... ملاک نبود، بلکه «انسان» در نظر او محترم و عزیز بود. حتی غلامان و سیاهان هم مورد عنایت و توجه او بودند و با آنان هم به عنوان یک انسان رفتار می‎کرد.

- حضرت رضا علیه السلام وارد حمام شد.

یکی از افراد (که او را نمی‎شناخت) به وی گفت: مرا کیسه بکش. حضرت شروع کرد به کیسه کشیدن او.

امام رضا علیه السلام را به آن مرد معرفی کردند. ناراحت شده شروع به عذرخواهی کرد، ولی امام رضا علیه السلام همچنان او را کیسه می‎کشید و او را دلداری می‎داد. (یطیب قلبه)(10)

- مهمانی که به خانه حضرت رضا علیه السلام آمد.

شب بود. حضرت با او به گفت و گو نشسته بود که چراغ، خراب شد. آن مرد، دست دراز کرد آن را درست کند، حضرت جلوگیری کرد و خودش اقدام به اصلاح چراغ نمود. سپس فرمود: ما قومی هستیم که از مهمان خود کار نمی‎کشیم.(11)

- راوی: محمد بن عبیدالله قمی

«نزد حضرت رضا علیه السلام بودم و بسیار تشنه بودم. نخواستم از حضرت آب بطلبم.

خود آن حضرت آبی طلبید و از آن چشید و به من داد و فرمود: ای محمد! بنوش، که آب خنکی است. من هم نوشیدم.»(12)

ملاحظه:حدیث یاد شده، هم نشان‎دهنده علم غیب و کرامت حضرت رضا علیه السلام است که از حالت درونی افراد با خبر است، هم به فکر مهمان بودن و رفع حاجت او را می‎رساند، و هم تواضع وی را، که تا این حد در پذیرایی از مهمان اهتمام می‎ورزد.

- راوی: یسع بن حمزه

در مجلس امام رضا علیه السلام بودم و با وی صحبت می‎کردم و جمع بسیاری گرد آمده بودند و از حلال و حرام، از او می‎پرسیدند.

مرد بلند قد و گندمگونی آمد و سلام داد و خود را از دوستان آن حضرت و پدرانش معرفی کرد و اظهار نمود که در بازگشت از حج، نفقه و پولش را گم کرده است و درخواست کمک کرد تا به شهرش برسد و آن مقدار را از طرف حضرت صدقه دهد.

حضرت فرمود تا بنشیند. اکثر مردم رفتند و من و دو نفر دیگر مانده بودیم و آن مرد.

حضرت رخصت خواست و به اندرون رفت و پس از زمانی آمد و در را پیش کرد و دستش را از بالای در بیرون آورد و فرمود: آن خراسانی کجاست؟

گفت: من هستم، اینجا.

امام رضا علیه السلام

فرمود: این دویست دینار را بگیر و خرج کن و از آن تبرک بجوی و از طرف من هم صدقه نده. بیرون برو که همدیگر را نبینیم.

وقتی بیرون رفت، سلیمان (یکی از حاضران) پرسید: فدایت شوم، بخشش تو فراوان بود، پس چرا صورت از او پوشاندی؟

فرمود: از ترس این که مبادا خفت و خواری سؤال را در چهره‎اش ببینم، به خاطر این ادای حاجت او. آیا حدیث پیامبر را نشنیده‎ای که: آن که نیکی خود را بپوشاند، برابر با هفتاد حج است و آن کس که سیئه را، افشا کند، خوار می‎شود، و آن که سیئه را بپوشاند آمرزیده است؟! آیا نشنیده‎ای قول آن را که گفته است:

متی آتِه یوماً لِاَطلُبَ حاجتی                                  رَجَعتُ الی أهلی و وجهی بِمائه(13)

ملاحظه:حفظ آبروی اشخاص، و جلوگیری از احساس حقارت و خرد شدن شخصیت یک انسان نیازمند و درمانده، گرچه محتاج است، ولی انسان است و آبرو و شخصیت دارد.

2- ارشاد معنوی اصحاب

امام رضا علیه السلام آن گونه که شأن امامت است، نسبت به اصحاب خویش و چهره‎های ممتاز شیعه، حالت سازندگی اخلاقی و تذکرات سازنده را دارا بود و چنان توجه داشت که اصحابش حتی اندکی هم در دام شیطان و وسوسه‎های نفسانی نیفتند. کنترل معنویت اصحاب، از برخوردها و تذکرات سازنده‎اش، از جمله با «بزنطی» و دیگران بر می‎آید.

اینک مواردی از این نمونه:

- راوی: بزنطی (احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی)(14)

«امام رضا علیه السلام مرکبی را نزد من فرستاد، بر آن سوار شدم و به حضور آن حضرت رسیدم و شب، پیش او بودم. مقداری که از شب گذشت، وقتی خواست برخیزد، فرمود: فکر نمی‎کنم که الآن بتوانی به شهر برگردی!

گفتم: آری، جانم به فدایت.

فرمود: پس امشب پیش ما بمان و فردا صبح، به برکت خدای متعال برو.

گفتم: چشم، جانم به فدایت.

آن گاه به کنیزش فرمود: ای کنیز! رختخواب خودم را برایش بگستر و ملافه مرا که در آن می‎خوابم بر روی او بکش و بالش مرا زیر سرش بگذار.

پیش خودم گفت: چه کسی به افتخاری که امشب نصیب من شد دست یافته است؟ خداوند این موقعیت و منزلت را برای من نزد امام رضا علیه السلام قرار داد که به هیچ یک از اصحاب ما نداده است. امام، مرکب خود را برایم فرستاد که سوار شدم، و رختخواب مخصوص خویش را برایم گسترد و من در ملافه او خوابیدم و متکای خویش را برایم نهاد. هیچ یک از اصحاب ما، به این شرف، نایل نشده است.

در همین حال، که امام با من نشسته بود و من در دلم این سخنان را می‎گذرانم، به من گفت: ای احمد! امیراالمؤمنین علی علیه السلام روزی به عبادت زید بن صوحان که مریض بود رقت، زید، به واسطه آن به مردم فخر می‎کرد. مبادا نفس تو، تو را به فخر بکشد! فروتنی کن در برابر خدا (یا: به خاطر خدا فروتن باش) و به دستانش تکیه داد و بلند شد...»(15)

ملاحظه: چون ممکن بوده که بزنطی از این موهبت و موقعیت، دچار غرور و خودخواهی شود و به فخر آلوده گردد، امام که از دل او خبر شد، در دم، این تذکر را داد تا او به گناه و خودستایی و ... گرفتار نشود و سالم بماند.

شایان یادآوری است که این ماجرا، به شکل‎های گوناگون و عبارات مختلف و به خصوص استناد امام رضا علیه السلام به عیادت حضرت امیر علیه السلام نسبت به زید بن صوحان، یا صعصعة بن صوحان (طبق نقل‎های بیشتر) روایت شده است و به نظر می‎رسد که همه اینها یک واقعه را بازگو می‎کند که به صورت‎های مختلف نقل شده است.(16)

- راوی: احمدبن عمر حلبی

در «منا» خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم و عرض کردم: ما خانواده بخشش و خوشی و نعمت بودیم. خدا همه آنها را برد، تا آن جا که اینک محتاج کسانی هستم که به ما نیازمند بودند.

فرمود: ای احمد بن عمر! چه حال خوبی داری!

گفتم: فدایت شوم. حال من چنان بود که خبر دادم.

فرمود: آیا دوست داری که تو بر حالتی باشی که این جباران هستند و حال و وضعیت آنان را داشته باشی و دنیای پر از طلا مال تو باشد؟

گفتم: نه یا ابن رسول الله.

حضرت خندید و فرمود: از همین جا باز می‎گردی، چه کسی حالش بهتر است از تو؟ در دست تو صنعت (و هنری) است که آن را به دنیایی پر از طلا نمی‎فروشی، آیا بشارتت دهم؟

گفتم: آری، یا ابن رسول الله، خداوند مرا به تو و پدرانت شاد کند و ...»(17)

ملاحظه: وقتی وضع زندگی و معیشت انسان خوب نباشد، گاهی جنبه‎های معنوی و ارزش‎های والا را فراموش می‎کند و دنیا در نظرش جلوه می‎کند. امام رضا علیه السلام برای پیشگیری از این مسأله، احمد بن عمر را به ارزش واقعی فکر و ایمان و خط فکری و ارتباطش با اهل بیت و ... متذکر می‎شود و به یاد می‎آورد که دشمنان، با همه ثروت و امکاناتی که دارند، وقتی بیراهه می‎روند، فاقد ارزش می‎شوند. برعکس، ارزش، در خط فکری سالم و مکتبی است، که بسیار ارزشمندتر از ثروت دنیا و مادیات است ... تا زرق و برق دنیا، دیده را نزند و دل را نبرد ...

3- موضعگیری در مقابل بستگان فاسد

از نکات مهم، یکی هم آن است که حضرت رضا علیه السلام اگر در یکی از بستگان خویش، خلاف و انحرافی را در مسائل اخلاقی یا سیاسی یا اعتقادی می‎دید، تذکر می‎داد، انتقاد می‎کرد، موضع می‎گرفت و صرف خویشاوندی باعث نمی‎شد که آن حضرت، از تذکر و نهی از منکر و داشتن موضع خودداری کند.

بستگان آن حضرت هرگز نمی‎توانستند از خویشاوندی با او سوء استفاده کنند، چون حضرت این اجازه و مجال را به آنان نمی‎داد. حتی بعضی را طرد می‎کرد و افشا می‎نمود تا امر بر مردم مشتبه نشود و مردم بدبین نشوند و خلاف‎های آنان را به حساب امام نگذارند. به برخی از این گونه برخوردها اشاره می‎شود:

امام رضا علیه السلام

- راوی: یاسر، خادم آن حضرت

«زید بن موسی، [برادر امام رضا علیه السلام] در مدینه خروج کرد دست به کشتار و آتش‎سوزی (در خانه‎های بنی عباس) زد. از این جهت به «زیدالنار» معروف بود. مأمون کسانی را پی او فرستاد. او را گرفتند و پیش مأمون آوردند. مأمون گفت: او را پیش امام رضا علیه السلام ببرید.

چون او را نزد آن حضرت آوردند، حضرت به او فرمود: ای زید! آیا سخن سفلگان کوفه مغرورت کرده است که گفته‎اند: فاطمه علیهاالسلام چون عفاف ورزید، خداوند، ذریه او را بر آتش حرام کرد؟ این سخن فقط درباره حسن و حسین علیهماالسلام است. اگر خیال می‎کنی که گناه کنی و وارد بهشت شوی و موسی بن جعفر علیهماالسلام هم که اطاعت خدا را کرده وارد بهشت شود، پس با این حساب، تو نزد خدا گرامی‎تر از موسی بن جعفر (علیهماالسلام) هستی؟! به خدا سوگند، هیچ کس به پاداش خدا نمی‎رسد مگر با طاعت او. اگر خیال می‎کنی که تو با معصیت خدا به پاداش می‎رسی، گمان بدی کرده‎ای!...

زید گفت: من برادر تو و پسر پدرت هستم.

حضرت فرمود: تو تا وقتی برادر منی که خدای متعال را اطاعت کنی. نوح علیه السلام به خدا عرض کرد: پسرم از خانواده من است و وعده تو راست می‎باشد. خداوند فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست، او عمل غیرصالح است: «یا نوح انّه لیس من اهلک انه عملٌ غیر صالح» (هود /46)؛ خداوند او را به خاطر معصیتش از خاندان نوح اخراج کرد.»(18)

ملاحظه: می‎بینیم که حضرت با برادرش که دست به ارتکاب خلاف زده، این گونه برخورد تند می‎کند تا هم موضع خود را روشن کرده باشد، هم خطای اندیشه برادر را گوشزد کند و هم «ملاک»ها را بیان نماید. برخورد حضرت با «زید النار» به چند صورت دیگر هم نقل شده است.(19)

- راوی: عمیر بن برید

«نزد امام رضا علیه السلام بودم. سخن از عموی آن حضرت (محمد بن جعفر) به میان آمد و حضرت او را یاد کرد (یا: از او یاد شد).

فرمود: بر خودم عهد کرده‎ام که من او را سقف خانه‎ای سایه نیفکند؛ (یعنی هرگز او را دیدار نکنم).

پیش خود گفتم: او (امام رضا علیه السلام) ما را به نیکی و صله رحم فرمان می‎دهد، ولی خودش درباره عموی خود چنین می‎گوید!

حضرت نگاهی به من کرد و فرمود: این، از نیکی و صله است. هر وقت که او نزد من آید و من به خانه‎اش بروم و درباره من سخنانی بگوید، مردم او را (به خاطر این دیدار و رابطه با من) تصدیق می‎کنند و حرف‎هایش را می‎پذیرند، ولی اگر پیش من نیاید و من به خانه او نروم، مردم حرف‎هایش را نخواهند پذیرفت.»(20)

ملاحظه: در این حدیث، افزون بر کرامت حضرت رضا در دانستن آنچه در قلب عمیر بن برید گذشته، و علاوه بر اصلاح فکر و رأی او، دقت حضرت را در پیوندها و رابطه‎ها و آثار جنبی و تأثیرات اجتماعی نوع رابطه‎ها و رفت و آمدهایش می‎رساند و همه نشان دهنده هدفداری حضرت، در همه برخوردهایش می‎باشد.

4- برخورد منطقی

تکیه بر منطق و کلام عقل پسند، در دل‎های مستعد و بی مرض و غرض، مؤثر می‎افتد. احتجاجات مفصل حضرت رضا علیه السلام با پیروان فرق و مذاهب و مخالفان گوناگون، و استدلال‎ها و برخوردهای منطقی وی، بسیاری را به «راه» آورد و در برابر «حق» قانع و خاضع ساخت و این شیوه مؤثر اخلاقی، حتی گاهی دشمنانی چون خوارج را هم رام می‎کرد.

به این نمونه توجه کنید:

- راوی: محمد بن زید رازی

«در خدمت امام رضا علیه السلام بودم، در ایامی که مأمون او را به ولیعهدی معرفی کرده بود. مردی از خوارج، در حالی که در دستش خنجری زهرآگین بود وارد شد و به دوستانش گفت: به خدا سوگند، پیش این شخص که مدعی است فرزند پیامبر است می‎روم، او این گونه وارد بر این طاغوت (یعنی مأمون) شده است! از او دلیل کارش را خواهم پرسید. اگر دلیلی داشت که هیچ، وگرنه مردم را از دست او (امام رضا علیه السلام) راحت خواهم کرد.

پیش امام آمد و اجازه طلبید، امام اذن داد و فرمود: به سؤالت به این شرط جواب می‎دهم که اگر پاسخم را پسندیدی و قانع شدی، آنچه را که در آستین داری (= خنجر) بشکنی و دور اندازی!...

آن مرد که از خوارج بود، حیرت زده ماند، خنجر را بیرون آورد و شکست. آن گاه پرسید: چرا به حکومت این طاغوت داخل شده‎ای، در حالی که اینان در نظر تو کافرند و تو پسر پیامبری، چه چیز تو را به این کار وا داشته است؟

امام رضا علیه السلام فرمود:

آیا به نظر تو اینان کافرترند، یا عزیز مصر و اهل کشور او؟ مگر نه این که اینان، خود را موحد می‎شمارند، ولی حکام مصر، نه یکتاپرست بودند و نه خداشناس؟!

یوسف، پسر یعقوب علیه السلام، پیامبر و پسر پیامبر بود که به عزیز مصر گفت: مرا مسؤول خزائن مملکت قرار بده ... و با فرعون‎ها نشست و برخاست می‎کرد. در حالی که من یکی از اولاد پیامبر (نه پیامبر) و مأمون هم مرا بر این کار، اجبار و اکراه کرده است. چرا بر من خشم می‎گیری و این را زشت می‎شماری؟

آن مرد گفت:

بر تو اشکالی نیست. گواهی می‎دهیم که تو فرزند پیامبری و تو صادق هستی.»(21)

5- نظارت بر کار خادمان

زیر نظر داشتن رفتار و اعمال غلامان و زیردستان، و تذکرات و هشدارهای لازم به آنان، از جمله دقت‎های دیگر امام رضا علیه السلام بود؛ چه در مورد اعمال فردی‎شان، چه در مورد رفتار با دیگران. به عنوان نمونه، مورد زیر یاد می‎شود:

- راوی: سلیمان بن جعفر الجعفری

«... طبق فرموده حضرت رضا علیه السلام بنا شد شب پیش وی بمانم.

غروب هنگام، به اتفاق آن حضرت، وارد خانه شدیم. حضرت، نگاهی به غلامانش کرد، که با گِل، اسطبل چهارپایان را درست می‎کردند و سیاه پوستی هم که جزء آنان نبود، مشغول به کار بود.

پرسید: این کیست که با شماست؟

گفتند: به ما کمک می‎کند، ما هم در آخر چیزی به او می‎دهیم.

پرسید: آیا اجرت و کارمزد او را معین کرده‎اید؟

گفتند: نه. هر چه بدهیم او راضی می‎شود.

حضرت در حالتی غضب آلود رو به آنان حرکت کرد.

گفتم: فدایت شوم، چرا خود را ناراحت می‎کنید؟

فرمود: من چند بار اینان را از این کار نهی کرده‎ام و گفته‎ام که کسی را به کار نگیرید مگر این که قبلاً مزد و اجرت او را با او قرارداد ببندید.

بدان که: هیچ وقت کسی را بدون اجرت معین به کار نمی‎گیری مگر این که اگر سه برابر اجرت هم به او بدهی، باز خیال می‎کند که کم داده‎ای، ولی اگر قبلاً طی کنی، و بعد همان اجرتش را بدهی، تو را خواهد ستود بر این وفای به عهد. و اگر یک دانه هم اضافه بدهی، آن را می‎شناسد و می‎داند که زیادتر به او داده‎ای (و در نظرش خواهد بود).»(22)

ملاحظه: گرچه برخی احتمال داده‎اند عصبانیت امام به خاطر راه دادن افراد مشکوک به منزل بوده و جنبه سیاسی داشته است، ولی به نظر می‎رسد علت پرخاش و غضب امام، بیشتر آن بود که غلامان، به حرف آن حضرت گوش نکرده بی توجهی نمودند به رغم توصیه مکرر امام در مورد تعیین مقدار دستمزد کارگر در اول کار، باز هم خودسرانه و بدون اجرای نظر امام، اقدام به چنان کاری کرده بودند و مستحق توبیخ بودند.

امام رضا علیه السلام

6- خلق و خوی والا

- راوی: ابراهیم بن عباس

«هرگز ندیدم که حضرت رضا علیه السلام به احدی با کلامش جفا کند.

هرگز کلام کسی را قطع نمی‎کرد تا از سخن، فارغ شود.

هرگز - اگر قدرت داشت - از برآوردن حاجت کسی روی بر نمی‎گرداند.

هرگز پایش را پیش همنشین دراز نمی‎کرد.

هرگز پیش همنشینان تکیه نمی‎داد.

هرگز غلامان و خدمتکاران را فحش و ناسزا نمی‎گفت.

هرگز تف نمی‎کرد، قهقهه سر نمی‎داد، خنده‎اش تبسم بود.

در خلوت و تنهایی، سفره‎اش را می‎گستراندد و همه غلامان، حتی دربان و کارپرداز خانه را هم بر سفره می‎نشانید.

شب‎ها کم می‎خوابید و بسیار بیدار بود. بیشتر وقت‎ها شب را تا صبح بیدار می‎ماند. روزه زیاد می‎گرفت. همیشه در هر ماه، سه روز را - اول، وسط و آخر - روزه می‎گرفت و می‎فرمود: این، روزه همه دهر است. حضرت بسیار کار خیر و صدقه پنهانی داشت، و بیشتر در شب‎های تاریک...»(23)

7- چند حدیث تربیتی

1- عن الرضا علیه السلام:

«من لَقی فَقیراً مُسلماً فَسَلَّمَ عَلَیهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلی الأغنیاءِ لَقی الله عزّ و جلّ یَومَ القیامَةِ و هُوَ عَلَیهِ غَضبانٌ.»(24)

هر کس به یک مسلمان فقیر، طوری سلام دهد که متفاوت باشد با سلامش بر ثروتمندان، خداوند را در روز قیامت به گونه‎ای ملاقات می‎کند که خدا بر او خشمناک است.

2- «لا تَبذِل لِإخوانِکَ مِن نَفسِکَ ما ضَرَرهُ عَلیکَ اکثرُ مِن نَفعِه لَهُم.»(25)

از خود، به اندازه‎ای برای برادرانت بذل مکن که زیانش بر تو، بیش از سودش برای آنان باشد. (مایه گذاشتن از آبرو و امکانات).

3- به نقل آن حضرت از رسول خدا صلی الله علیه و آله.

«مِن حَق الضّیفِ اَن تَمشِیَ مَعَهُ فَتخرِجَهُ مِن حَریمکَ اِلی البابِ.»(26)

از جمله حقوق مهمان بر تو آن است که (هنگام رفتنش) او را تا دم در همراهی کنی.

ملاحظه: احادیث اخلاقی و تربیتی از حضرت رضا علیه السلام فراوان است، اما علت انتخاب و نقل این چند حدیث در این بحث، آن است که محتوای آنها، برخوردهای عملی و شیوه‎های اخلاقی و سیره رفتاری را در زندگی یک مسلمان مطرح می‎سازد، نه صِرفِ تعالیم اخلاقی.




[ چهارشنبه 5 بهمن 1390  ] [ 2:22 PM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0
امام رضا علیه السلام

عَن عَبدِالعَظیم الحَسَنی رَضِیَ اللهُ عَنهُ اَبیِ الحَسَنِ الرِضّا علیه السلام

قالَ یا عَبدُالعَظیم!

اَبلِغُ عَنّی اَولیائی السّلامُ و قُل لَهُم اَن لایَجعَلوُا لِلشَّیطانِ عَلی اَنفُسِهِم سَبیلاً وَ مُرهُم بِالصِّدقِ فِی الحَدیثِ، وَ اداءِ الاَمانَةِ وَ مُرهُم بِالسُّکُوتِ وَ تَرکِ الجِدالِ فیما لایَعنیهِم، وَ اِقبالِ بَعضِهِم عَلی بَعضٍ، وَالمَزاوَرَةِ فَاِنََّ ذلِکَ قُربَةٌ اِلَیََّ وَلا یَشغَلوُا اَنفُسَهُم بِتَمزیقِ بَعضِهِم بَعضاً. فَاِنّی الَیتَ عَلی نَفسی اَنَّهُ مَن فَعَلَ، ذلِکَ وَ اَسخَطَ وَلیّاً مِن اَولیائی دَعوَتُ اللهُ لِیُعَذِّبَهُ فِی الدُّنیا اَشَدُّ العَذابِ وَ کانَ فِی الاخِرَةِ مِنَ الخاسرین.

                                                                                            

عبدالعظیم حسنی رضی الله عنه از ابی الحسن الرضا علیه السلام روایت کرده است که امام فرمود یا عبدالعظیم!

از من به دوستان و یارانم سلام برسان و به آنها بگو که:

شیطان را به خود راه ندهند، و ایشان را به راستی در گفتار و پرداخت امانت فرمان بده؛

و نیز آنها را به سکوت و ترک جدال در آنچه که به آنها مربوط نیست و روی‎آوری به یکدیگر و دیدار از هم امر کن،

به درستی که این کارها موجب نزدیک شدن به من است، و به آنها بگو که خود را به درگیری و ستیز با یکدیگر سرگرم نکنند.

من به جان خود سوگند یاد کرده‎ام، که هر کس چنین کند و یکی از دوستان مرا به خشم آورد، از خدا می‎خواهم که او را در دنیا به سخت‎ترین عذاب‎ها گرفتار کند و چنین کسی در آخرت از زیانکاران است.




[ چهارشنبه 5 بهمن 1390  ] [ 2:21 PM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0
امام رضا علیه السلام

مرحوم علامه مجلسی می‎نویسد: علمای ما و علمای عامه درباره این که امام رضا علیه السلام با اجل خود از دنیا رفته، یا این که او را با سم شهید کرده‎اند و بنا بر قول اخیر آیا مامون این جنایت را مرتکب شده یا کس دیگر، اختلاف نموده‎اند و در میان شیعیان مشهور این است که امام رضا علیه السلام در اثر سمی که مامون به او داده، شهید شده است، تنها مرحوم سید علی بن طاوس و همچنین اربلی در کشف الغمة، این نسبت را انکار کرده‎اند.(1)

بعضی این قول را به شیخ مفید نیز نسبت داده‎اند ولی ظاهر عبارت شیخ مفید در ارشاد چنین است که او نیز قائل به مسمومیت امام بوده است، زیرا او نوشته:

... تا این که رای مامون را درباره آن حضرت دگرگون ساختند و تصمیم به کشتن آن بزرگوار گرفت و چنان شد که روزی آن حضرت با مامون طعامی خوردند و حضرت از آن طعام بیمار شد و مامون نیز خود را به تمارض زد.

سپس مفید در تفصیل این جریان غم انگیز آورده است که: محمد بن علی بن حمزه از منصور بن بشیر از عبدالله بن بشیر روایت کرده که گفت:

مامون به من دستور داد ناخن‎های خود را بلند کنم و این کار را برای خود عادی نمایم و برای کسی درازی ناخن خود را نشان ندهم، من نیز چنان کردم، سپس مرا خواست و چیزی به من داد که شبیه به تمر هندی بود و به من گفت: این را به دو دست خود بمال، و من چنان کردم سپس برخاسته و مرا به حال خود گذارد و پیش حضرت رضا علیه السلام رفته، گفت:

حال شما چگونه است؟

فرمود: امید بهبودی دارم.

مامون گفت: من نیز بحمدالله امروز بهترم و کسی از پرستاران و غلامان به خدمت تو آمده‎اند؟

حضرت فرمود: نه.

مامون خشمناک شد و به غلامان فریاد زد که چرا به آن حضرت رسیدگی نکرده‎اند.

سپس گفت: هم اکنون آب انار بگیر و بخور که برای رفع این بیماری چاره‎ای جز خوردن آن نیست.

برادر عبدالله بن بشیر گوید: پس به من گفت: انار برای ما بیاور، و من اناری چند حاضر کردم، مامون گفت با دست خود آن را فشار بده و من فشردم مامون آب آن را با دست خود به امام رضا علیه السلام خورانید و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از آن، دو روز بیشتر زنده نماند که از دنیا رفت.

مرحوم مفید در ادامه گزارش خود از اباصلت هروی روایت کرده که گفت:

پس از آن که مامون (در آن روز) از نزد آن حضرت بیرون رفت بر آن جناب وارد شدم، حضرت به من فرمود:

ای اباصلت اینان کار خود را کردند و زبانش به ذکر خدا گویا بود.

باز مرحوم مفید در روایت دیگر از محمد بن جهم نقل کرده که گفت:

حضرت رضا علیه السلام انگور را زیاد دوست می‎داشت، پس قدری انگور برای آن حضرت تهیه کردند، و در دانه‎های آن چند روز سوزن‎های زهرآلود زدند، سپس آن سوزن‎ها را کشیده و آن انگور را به نزد آن بزرگوار آوردند حضرت به همان بیماری که پیش از این گفته شد، مبتلا بود، از آن انگور زهرآلود میل فرمود و سبب شهادتش گردید و گویند: این نوع زهر دادن بسیار ماهرانه و دقیق است.(2)

امام رضا علیه السلام

غرض، شیعیان به طور کلی این نظر را تایید کرده‎اند، مگر مرحوم اربلی در کشف الغمه که خود را با ابن طاووس هم عقیده دانسته است و اتفاق شیعه را بر این مطلب، می‎توان بهترین دلیل بر شهادت امام رضا علیه السلام دانست زیرا آنان به احوال امامان خود از دیگران داناتر بودند و دلیلی هم برای تحریف یا کتمان حقایق در این زمینه نداشتند.

گرچه عده زیادی از تاریخ‎نویسان اهل تسنن نیز این جنایت را به مامون نسبت داده‎اند و شیعیان نیز شرح این داستان را در کتاب‎های آنها می‎خواندند ولی در این باره احتیاج به نوشته‎های آنها نیست زیرا روایات در این زمینه از طریق اهل‎بیت آن قدر زیاد است که دیگر نیازی به گفته‎های آنها در خود احساس نمی‎کنند، به خصوص این که می‎بینند عده زیادی از آنها از طریق انصاف خارج شده و به تاریخ و نسل آینده خیانت کرده‎اند!

علاوه بر آنچه گذشت، رویداد شهادت امام رضا علیه السلام سال‎ها قبل از وقوع آن به وسیله خود امام و اجداد پاکش پیش‎بینی شده بود این روایات را می‎توان به سه دسته تقسیم کرد:

1- آن دسته از روایات که از زبان پیغمبر یا ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده، حاکی از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است، در این باره چند روایت وارد شده که از آن جمله:

مرحوم صدوق به سند خود از نعمان بن سعد روایت کرده که گفت: امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه‎السلام فرمود:

سَیُقتَلُ رَجُلٌ مِن وُلِدی بِاَرض خُراسان بِالسَّمَّ ظُلماً اِسمُهُ اِسمِی وَ اِسمٌ اَبیهِ اِسمٌ اِبن عمران مُوسی اِلا فَمَن زارَةٌ فِی غُربَتهِ غَفَراللهُ ذُنوبَهٌ ما تقدّم منها و ما تَاَخَّر و لو کانَت مثل عَدَدِ النُّجومِ و قطر الامطار وَ وَرَقِ الاشجار.(3)

به زودی مردی از فرزندان من در سرزمین خراسان از روی ستم و جور به زهر کشته می‎شود، اسم او اسم من، و اسم پدرش اسم موسی بن عمران است بدانید هر کس او را در غربتش زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می‎آمرزد و لو این که به تعداد ستارگان و قطرات باران و برگ درختان باشد.

مرحوم سید هاشم بحرانی در مدینه المعاجز می‎نویسد:

از سلیمان بن حفص مروزی روایت شده که گفت: از موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که می‎فرمود:

ان ابنی علیّاً مَقتُولٌ بالسّمٌ مَدفُونٌ اِلی جَنبِ هارُون بِطُوس مَن زارَةٌ کَمَن زارَ رَسُول الله(4)؛ پسرم علی را با سم مظلومانه به قتل می‎رسانند و او در جنب قبر هارون در طوس مدفون می‎شود، کسی که او را زیارت کند مانند کسی است که رسول خدا را زیارت نموده است.

2- آن دسته از روایات که از خود امام رضا علیه السلام نقل شده که از شهادت خود به دست مامون و از دفنش در طوس کنار قبر هارون خبر داده است، از جمله:

اباصلت هروی گفت: شنیدم از امام رضا علیه السلام که می‎فرمود:

به خدا نیست از ما ائمه احدی، مگر این که کشته یا شهید می‎شود.

عرض شد: ای فرزند رسول خدا، پس ترا چه کسی به قتل می‎رساند؟

فرمود: بدترین مخلوق خدا در زمان خودم مرا به زهر می‎کشد، و سپس در یک خانه تباه شده در دیار غربت دفن می‎کنند. آگاه باشید هر کس مرا در غربتم زیارت کند خداوند به او اجر صدهزار شهید و صدهزار صدیق و صدهزار حج و عمره کننده و صدهزار جهادگر می‎نویسد و در زمره ما محشور می‎گردد و در بالاترین درجات بهشت رفیق ما قرار داده می‎شود.(5)

این قبیل روایات بسیار است و گاهی امام این پیشگویی را حتی نزد مامون نیز می‎کرده است.

3- آن دسته از روایات که به تشریح چگونگی مسموم ساختن امام پرداخته‎اند، روایاتی که به این مضمون وارد شده نیز بسیارند که برخی از آنها نیز از خود امام نقل گردیده اند و در میان این روایات، روایت اباصلت درباره مسموم شدن امام و چگونگی غسل و کفن و روایت هرثمة بن اعین در این باره قابل توجه است.(6)

بنا به تحقیق یکی از نویسندگان معاصر این روایات به یکی از این افراد: ابوالصلت عبدالسلام هروی، هرثمة بن اعین، علی بن حسین کاتب، ریّان بن شبیب، محمد بن جهم و عبدالله بن بشیر منتهی می‎شود.

پس با توجه به این روایات برای یک فرد شیعه، شکی در این که امام رضا علیه السلام به دست مامون به وسیله سم به شهادت رسیده باقی نمی‎ماند. به خصوص این که قرائن و شواهد زیادی این موضوع را تایید می‎کنند از جمله:

با مراجعه به کتب تاریخی استفاده می‎شود که شهادت امام رضا علیه السلام به دست مامون حتی در زمان مامون نیز امری معروف و بر سر زبان‎ها بود. به طوری که مامون خود از مردم گلایه می‎کرد که چرا او را عامل مسموم کردن امام می‎پندارند! چنانکه گویند:

امام رضا علیه السلام

هنگام شهادت امام رضا علیه السلام مردم اجتماع کرده و پیوسته می‎گفتند که این مرد (یعنی مامون) وی را شهید کرده است در این باره آن قدر صدا به اعتراض برخاست که مامون مجبور شد محمد بن جعفر عموی امام را به طرف آنها بفرستد و برای متفرق کردن آنها بگوید که امام امروز برای احتراز از آشوب از منزل خارج نمی‎شود.(7)

ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام کاظم علیه السلام را آن دانسته که وی مامون را متهم به قتل برادرش می‎نمود.(8)

طبق نقل برخی از منابع تاریخی یکی دیگر از برادران امام رضا علیه السلام به نام احمد بن موسی (معروف به شاهچراغ) چون از حیله مامون آگاه شد همراه سه هزار تن - و به روایتی دوازده هزار - از بغداد قیام کرد، عامل مامون در شیراز به نام قتلغ خان به امر مامون با او به مقابله برخاست و پس از کشمکش‎هایی هم او و هم برادرش محمد عابد و یارانشان را به شهادت رسانید.(9)

در آن ایام برادر دیگر امام رضا علیه السلام به نام هارون بن موسی همراه با بیست و دو تن از علویان به سوی خراسان آمد، بزرگ این قافله خواهر امام رضا علیه السلام حضرت فاطمه معصومه(علیهاالسلام) بود.(10) مامون ماموران خود را دستور داد تا بر قافله آنها بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراکنده ساختند. هارون نیز در این نبرد جراحت برداشت ولی سپس او را در حالی که بر سر سفره غذا نشسته بود، غافلگیر کرده به قتل رساندند.(11)

حتی طبق بعضی نقل‎ها به حضرت معصومه نیز در ساوه زهر دادند که پس از چند روزی او هم به شهادت رسید.(12)

به علاوه در دواوین شعرای آن زمان، اشعاری به چشم می‎خورد که به این مطلب تصریح دارد از جمله این بیت از ابوفراس:

باؤوا بقتل الرضا من بعد بیعته                         و أبصروا بغضه من رشدهم و عموا(13)

دعیل خزاعی گوید:

أری بنی امیه معذورین ان قتلوا                       ولا اری لبنی العباس من عذر(14)

پس با توجه به این وقایع در می‎یابیم که مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امری شایع میان مردم بوده است.

خلاصه مرحوم مفید در ادامه ماجرا می‎نویسد:

چون حضرت رضا علیه السلام به شهادت رسید مامون یک شبانه روز خبر فوت آن حضرت را پنهان کرد، سپس کسانی نزد محمد بن جعفر (عموی آن حضرت) و گروهی از خانواده و دودمان ابیطالب که در خراسان بودند فرستاد، و چون حاضر شدند خبر درگذشت آن حضرت را به ایشان داد و گریست و بسیار برای فوت آن حضرت بی‎تابی کرده گفت:

ای برادر، بر من دشوار است تو را در این حال ببینم من آرزو داشتم که پیش از تو بمیرم (و تو جای من باشی) ولی خدا نخواست، سپس دستور داد آن حضرت را غسل داده کفن و حنوط کنند و خود جنازه را برداشته به همین جائی که اکنون حضرت مدفون است، آورد و به خاک سپرد و آنجا خانه حمید بن قحطبه بود در دهی از شهر طوس که نام آن سناباد و نزدیکی نوقان است، و در همانجا قبر هارون الرشید بود، و قبر حضرت رضا علیه السلام پیش روی هارون و در طرف قبله او قرار گرفته است.(15)

چون خبر شهادت امام رضا علیه السلام در شهر طوس و در میان سپاهیان انتشار یافت، دوستان و علاقمندان آن حضرت به در خانه مامون هجوم آوردند، و ازدحام جمعیت به حدی بود که مامون را خوف فرا گرفت. با این که مامون خبر فوت امام را یک شبانه روز پنهان کرده بود مسلماً در این یک روز مشغول طرح نقشه‎ای بود که از ازدحام مردم جلوگیری نماید. ولی پس از اعلان خبر، اوضاع را طوری دید که تشییع جنازه را باز هم به تاخیر انداخت، و برای آرام کردن مردم از محمد بن جعفر عموی امام استفاده کرد، و به او دستور داد در میان جمعیت حاضر شده و اعلان کند که تشییع جنازه به تاخیر افتاده و مردم متفرق شوند، این بود که محمد بن جعفر علیه السلام خود را به مردم نشان داد و گفت:

ای مردم متفرق شوید زیرا جنازه ابوالحسن علیه السلام امروز تشییع نمی‎شود، مردم به حرف او گوش داده از اطراف اقامتگاه امام پراکنده شدند سپس پیکر امام را شبانه غسل داده و دفن کردند.(16)

امام رضا علیه السلام

ولی طبق نقل دیگر، صبح بعد مامون از روی مکر و حیله و برای پرده‎پوشی و تبرئه خود لباس عزا به تن کرد و با سر و پای برهنه حاضر شد و جنازه را حرکت دادند و مامون عقب جنازه در بین آن جمعیت زیاد با صدای بلند گریه می‎کرد و به سر و صورت خود می‎زد و فریاد می‎کرد و می‎گفت:

ای پسر عم ای کاش من پیش از تو مرده بودم و این روز را نمی‎دیدم، و تو جانشین من بودی.

وی دستور داد که جنازه را به قبّه هارونیه ببرند و کنار قبر پدرش هارون دفن کنند، ولی طبق دستور مامون نشد و به آنچه که خود امام رضا علیه السلام فرموده بود، عمل شد و در بالای سر هارون به آن کیفیت که در اخبار و کتب تاریخ وارد شده، دفن نمودند.(17)

آری مامون مزور و مکار که هدفی جز تحکیم موقعیت خود نداشت، برای پیشبرد هدف خود از هر وسیله ممکن استفاده می‎کرد یک روز مصلحت خود را در این می‎دید که فضل بن سهل وزیر اعظم و امام رضا علیه‎السلام را ولیعهد خود گرداند، ولی همین که احساس کرد وجود آنها برای حکومت او خطری محسوب می‎شوند، به قتل هر دو تای آنها تصمیم گرفت، همین که فضل را کشت برای آرام کردن مردم از وجود امام استفاده کرد و ازدحام مردم را به وسیله آن حضرت پراکنده ساخت.

و نیز هنگامی که امام رضا علیه السلام را مخفیانه مسموم کرد، جمعیت زیادی به در خانه او هجوم آوردند و این بار برای آرام کردن مردم و متفرق کردن آنها از وجود محمد بن جعفر عموی امام، استفاده نمود، گویا مامون محمد بن جعفر را برای چنان روزی در کنار خود نگه داشته بود، همین که توانست به وسیله او غائله را بخواباند، دیگر محمد بن جعفر برای او فایده‎ای نداشت، و لذا به فاصله کوتاهی او نیز در سرخس به علت نامعلومی درگذشت و در همانجا مدفون گشت و اکنوت تربت او مشهد عظیمی است.(18)

بدین ترتیب مامون تمام موانع را از سر راه خود به بغداد برداشت و فاتحانه به پایتخت وارد شد اکنون کسانی را که بغداد را به وحشت می‎انداخت کشته است. بغداد نیز به پاس این خدمت، جنایت برادرکشی وی را بخشید




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 7:16 PM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

امشب دل خسته ام را، پر کرده حال و هوایت

 
 

ای کاش همچون کبوتر، پر می زدم در فضایت

این جا ملائک یکایک، پرهای خود را گشوده

 
 

تا فرشی از گل بیارند، بر بام و صحن و سرایت

نذر ضریح تو کردم، دار و ندار دلم را

 
 

شرمنده چیزی ندارم، جز این بریزم به پایت

آهوی چشم مرا از، بیهوده دیدن رها کن

 
 

تا ذره ذره ببینم، دل را در آیینه هایت

هر چند لبریز دردم، می سوزم و سرد سردم

 
 

این گونه گر می پسندی، من راضی ام به رضایت

همسایه ی شهر عشقم، اهل خراسان امروز

 
 

از کوچه های غریبی، پر می کشم تا ولایت




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 11:29 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

هوالمصور

السلام  علیک یا علی بن موسی الرضا

سلام به آقای خوبم، سلام به مولای عزیزم، سلام به امام رئوف و مهربانم، سلام به خورشید تابان خراسان، سلام به گنبد طلاییت، سلام به کبوترهای حرمت و سلام به زائرهای عاشقت.

قلم را روی کاغذ نهادم تا شاید این بار قلم روی آن حرکت کند و خودش حرف های دل مرا به امام رضا بنویسد. هزاران بار نوشتم، هزاران بار گفتم، اما باز نشد. نتوانستم به قولی که به تو دادم وفا کنم، بگو چه کار کنم، کجای کارم اشتباه است .

هر وقت حاجتی دارم مهمان حرمت هستم آن قدر دخیل می بندم تا حاجتم روا شود.

 

 

 

 

 

 

چقدر ماه های خدا عجیب است دوازده ماه به نیت دوازده امام، زیاد نمی توانم این را بگویم چون کار خدا با حکمت است و عقل ناقص و ناتوان من قادر به بیان آن نیست. محرم الحرام اجازه ی ورود به ماه حسین است تا ایشان اذن دخول ندهند قطره اشکی ریخته نمی شود و آخر صفر هم با شهادت غریب الغربا . واقعا غریب به چه معناست... غریبه کیست... ؟

 

 

غریب یعنی دور از وطن، دور از خانه ...{ غریب از ریشه غ رب ، بر وزن فعیل به معنای دور است}.

هنگامی که مسلم وارد کوفه شد غریب بود، امام حسین در کربلا غریب بود و اما شما آقای من که غریب خراسان هستی .

لحظه های آخر منتظر دیدن عزیز دلت بودی، چقدر زیبا نام جوادت را می بردی. وقتی سرت بر روی پایش بود چقدر آرام بودی، دست های گرم جوادت،  وجود تو را روشن کرد با نگاهت فهماندی وقت رفتن و جدایی است. چه لحظه ای بود وداع آخرت.

و اما چه بگویم از زائران حرمت که با پای پیاده مسافت ها را طی می کنند و برای دیدنت لحظه شماری می کنند. عجب صفایی دارد پنجره فولادت که بارها ، بارها دلم را به آن گره زدم و خواستم تا یاری ام کنی، من گدای در خانه ات هستم. نکند این گدا را رها کنی، یا امام رضا با دلم به سویت آمدم، آقا مرا میخری...؟

 

 

اما چه بگویم از نیزه های شکسته، تیرهای در هم فرو رفته، شمشیرهای بالا رفته، بدن ارب اربای اکبر، خم شدن کمر حسین، ناله دل زینب، اشک چشم رقیه، ...

 

عجب حال و هوایی داشت وداع کربلا، مولای من آیا آن لحظه هم دیدن بدن پاره پاره اکبر دل حسین را آرام کرد؟ آیا سر او را به دامن گرفت و بوسه بر پیشانی اکبر زد دلش روشن شد؟ چه بگویم که نتوانست روی پاهایش بایستد. خدایا حسین را مدد کن ،... یاری اش کن خدایا قوت قلبش زینب را برسان، ...

- هراسان کنار برادر آمد آرام دل زینب،  نبینم خم شدن کمرت را، نبینم اشک چشمانت را، جان زینب حرفی بزن تا دلم آرام شود ...

هر وقت خواستم چیزی بگویم خجالت کشیدم بیان کنم، ابهت حرمت ، زیبایی بارگاهت، تقدس نگاهت مرا از گفتن حرفم عاجز کرد.

چقدر زیباست گنبد زرد طلایی ات که از دور حکایت می کند در این شهر عزیزی مهمان است. برق طلایی زرد گنبدت روشنی چشمم است، پرچم روی حرمت نوازش صورتم است، صدای نقاره ها چنان در هوا پخش می شود که هر کسی را مست تو می کند.

و اما چه بگویم از زائران حرمت که با پای پیاده مسافت ها را طی می کنند و برای دیدنت لحظه شماری می کنند.

عجب صفایی دارد پنجره فولادت که بارها ، بارها دلم را به آن گره زدم و خواستم تا یاری ام کنی، من گدای در خانه ات هستم. نکند این گدا را رها کنی، یا امام رضا با دلم به سویت آمدم، آقا مرا میخری...؟

و اما از کاسه های طلایی سقا خانه ات که وجود مان را شاداب می کند، آبش، دل ما را جلا می دهد. مولای من، سرور من حرف های مرا می شنوی؟ هر بار که حرمت آمدم اذن دخولم باب الجواد بود ، جان مادرت زهرا دستم را بگیر، مرا کربلایی کن، عاشق و شیدای حسین کن.

اذن ورود کربلا با امضای تو صادر می شود، رضا جان، عزیز دل زهرا بیا ضامن ما شو، ای ضامن آهو.

چقدر زیبا گفتی به شکارچی: اجازه بده که این آهو برود او مادر است بچه هایش منتظر هستند، من ضامن او می شوم. شکارچی سرش را پایین انداخت و گفت آقاجان مرا شرمنده نکنید من که هستم که شما از من مهلت می خواهید من او را به حق شما آزاد می کنم.

امام رضا

 

ای خورشید خراسان بتاب، که از تابیدنت دلمان روشن شود. دلم را به پنجره ات، آقا ببین گره زدم، مولا نذار دست خالی از در خانه ات بروم. تو را قسم می دهم به وفای کفترای حرمت، همان کفترایی که هر روز دور حرمت می چرخند و بال هایشان را به گنبدت می چسبانند، منم می خواهم کفتری باشم که تو من وهوا کنی.

امام رضا اگر در نامه ی این حقیر خطایی دیدی خودت عفو کن. این نامه را از طرف همه ی زائرهای عاشقت که دلشان برای دیدن حرمت پر می زد نوشتم، چقدر دلمان می خواست این روزها خراسان بودیم کنا پنجره فولادت تا صبح ذکر رضا میگرفتیم.

هر نامه جوابی دارد من هم منتظر جوابت هستم تا انشاالله مرا به عنوان خادمت قبول کنی. آخر کلامم را با شعری از شاعری تمام میکنم که حقیقتا زیبا گفت:         آقاجان این چند بیت شعر را که نمی دانم شاعرش کیست تقدیم به شما می کنم. ان شاالله مورد قبول شما بشود برایمان دعا کنید که واقعا به دعای شما نیاز داریم. رضا جان این نامه را با عشق وجودم نوشتم که تقدیم شما می کنم که ان شاالله به دستتان برسد.

دوست دارم صدات کنم توام منو صداکنی                      دوست دارم نگات کنم توام منو نگاه کنی

      دل من زندونیه تویی که تنها می دونی                             قفس و وا کنی و پرنده رو رها کنی

      قربون چشات برم از را ه دوری اومدم                           جای دوری نمیره اگه به من نگاه کنی

      صد هزار دفعه شده پای ضریح زار می زنم                    تا دلت یه بار بسوزه دردمو دوا کنی

       دوست دارم که ازحالاتاصبح محشر همیشه                    من همش رضابگم توام من و رضا کنی

 

 

 

فرستنده:....

گیرنده: شهر مقدس مشهد، حرم، برسد به دست امام رضا   




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 11:28 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

40سخن گرانبها از ثامن الائمّه (علیه السلام)

امام رضا

 

1. مؤمن‌ ، مؤمن‌ واقعى‌ نیست‌ ، مگر آن‌ كه‌ سه‌ خصلت‌ در او باشد : سنتى‌ از پروردگارش‌ و سنتى‌ از پیامبرش‌ و سنتى‌ از امامش‌ . اما سنت‌ پروردگارش‌ ، پوشاندن‌ راز خود است‌ ، اما سنت‌ پیغمبرش‌ ، مدارا و نرم‌ رفتارى‌ با مردم‌ است‌ ، اما سنت‌ امامش‌ صبر كردن‌ در زمان‌ تنگدستى‌ و پریشان‌ حالى‌ است‌. (اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 339)

2.  پنهان‌ كننده‌ كار نیك‌ ( پاداشش‌ ) برابر هفتاد حسنه‌ است‌ و آشكار كننده‌كار بد سرافكنده‌ است‌ ، و پنهان‌ كننده‌ كار بد آمرزیده‌ است‌. (اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 160)

3.  عقل‌ شخص‌ مسلمان‌ تمام‌ نیست‌ ، مگر این‌ كه‌ ده‌ خصلت‌ را دارا باشد : از اوامید خیر باشد ، از بدى‌ او در امان‌ باشند ، خیر اندك‌ دیگرى‌ را بسیار شمارد ، خیر بسیار خود را اندك‌ شمارد ، هرچه‌ حاجت‌ از او خواهند دلتنگ‌ نشود ، در عمر خود از دانش‌طلبى‌ خسته‌ نشود ، فقر در راه‌ خدایش‌ از توانگرى‌ محبوبتر باشد ، خوارى‌ در راه‌ خدایش‌ از عزت‌ با دشمنش‌ محبوبتر باشد ، گمنامى‌ را از پرنامى‌ خواهانتر باشد . سپس‌ فرمود : دهمى‌ چیست‌ و چیست‌ دهمى‌ ! به‌ او گفته‌ شد : چیست‌ ؟ فرمود : احدى‌ را ننگرد جز این‌ كه‌ بگوید او از من‌ بهتر و پرهیزگارتر است‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)

4.  از امام‌ رضا ( علیه السلام ) سؤال‌ شد : سفله‌ كیست‌ ؟ فرمود : آن‌ كه‌ چیزى‌ دارد كه‌از ( یاد ) خدا بازش‌ دارد

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)

5.  ایمان‌ یك‌ درجه‌ بالاتر از اسلام‌ است‌ ، و تقوا یك‌ درجه‌ بالاتر از ایمان‌است‌ ، و به‌ فرزند آدم‌ چیزى‌ بالاتر از یقین‌ داده‌ نشده‌ است‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

به‌ خداوند خوشبین‌ باش‌ ، زیرا هركه‌ به‌ خدا خوشبین‌ باشد ، خدا با گمان‌خوش‌ او همراه‌ است‌ ، و هركه‌ به‌ رزق‌ و روزى‌ اندك‌ خشنود باشد ، خداوند به‌ كردار اندك‌ او خشنود باشد ، و هركه‌ به‌ اندك‌ از روزى‌ حلال‌ خشنود باشد ، بارش‌ سبك‌ و خانواده‌اش‌ در نعمت‌ باشد و خداوند او را به‌ درد دنیا و دوایش‌ بینا سازد و او را از دنیا به‌ سلامت‌ به‌ دار السلام‌ بهشت‌ رساند

 

 

6.  اطعام‌ و میهمانى‌ كردن‌ براى‌ ازدواج‌ از سنت‌ است. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

7.  پیوند خویشاوندى‌ را برقرار كنید گرچه‌ با جرعه‌ آبى‌ باشد ، و بهترین‌ پیوندخویشاوندى‌ ، خوددارى‌ از آزار خویشاوندان‌ است‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

8.  حضرت‌ رضا ( علیه السلام ) همیشه‌ به‌ اصحاب‌ خود مى‌فرمود : بر شما باد به‌ اسلحه‌پیامبران‌ ، گفته‌ شد : اسلحه‌ پیامبران‌ چیست‌ ؟ فرمود : دعا . (اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 214)

9.  از نشانه‌هاى‌ دین‌ فهمى‌ ، حلم‌ و علم‌ است‌ ، و خاموشى‌ درى‌ از درهاى‌ حكمت‌است‌ . خاموشى‌ و سكوت‌ ، دوستى‌ آور و راهنماى‌ هر كار خیرى‌ است‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

10.  زمانى‌ بر مردم‌ خواهد آمد كه‌ در آن‌ عافیت‌ ده‌ جزء است‌ ، كه‌ نه‌ جزء آن‌ دركناره‌گیرى‌ از مردم‌ ، و یك‌ جزء آن‌ در خاموشى‌ است‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)

11.  از امام‌ رضا (علیه السلام) از حقیقت‌ توكل‌ سؤال‌ شد . فرمود : این‌ كه‌ جز خدا ازكسى‌ نترسى. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

12.  به‌ راستى‌ كه‌ بدترین‌ مردم‌ كسى‌ است‌ كه‌ یارى‌اش‌ را ( از مردم‌ ) باز دارد وتنها بخورد و زیر دستش‌ را بزند. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 472)

13.  بخیل‌ را آسایشى‌ نیست‌ ، و حسود را خوشى‌ و لذتى‌ نیست‌ ، و زمامدار را وفایى‌ نیست‌ ، و دروغگو را مروت‌ و مردانگى‌ نیست‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 473)

14.  كسى‌ دست‌ كسى‌ را نمى‌بوسد ، زیرا بوسیدن‌ دست‌ او مانند نماز خواندن‌ براى‌ اوست. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 473)

امام رضا

 

15.  به‌ خداوند خوشبین‌ باش‌ ، زیرا هركه‌ به‌ خدا خوشبین‌ باشد ، خدا با گمان‌خوش‌ او همراه‌ است‌ ، و هركه‌ به‌ رزق‌ و روزى‌ اندك‌ خشنود باشد ، خداوند به‌ كردار اندك‌ او خشنود باشد ، و هركه‌ به‌ اندك‌ از روزى‌ حلال‌ خشنود باشد ، بارش‌ سبك‌ و خانواده‌اش‌ در نعمت‌ باشد و خداوند او را به‌ درد دنیا و دوایش‌ بینا سازد و او را از دنیا به‌ سلامت‌ به‌ دار السلام‌ بهشت‌ رساند. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 472)

16.  ایمان‌ چهار ركن‌ است‌ : توكل‌ بر خدا ، رضا به‌ قضاى‌ خدا ، تسلیم‌ به‌ امرخدا ، واگذاشتن‌ كار به‌ خدا. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

17.  از امام‌ رضا درباره‌ بهترین‌ بندگان‌ سؤال‌ شد . فرمود : آنان‌ هرگاه‌ نیكى‌كنند خوشحال‌ شوند ، و هرگاه‌ بدى‌ كنند آمرزش‌ خواهند ، و هرگاه‌ عطا شوند شكر گزارند ، و هرگاه‌ بلا بینند صبر كنند ، و هرگاه‌ خشم‌ كنند، درگذرند.(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

18.  كسى‌ كه‌ فقیر مسلمانى‌ را ملاقات‌ نماید و بر خلاف‌ سلام‌ كردنش‌ بر اغنیا براو سلام‌ كند ، در روز قیامت‌ در حالى‌ خدا را ملاقات‌ نماید كه‌ بر او خشمگین‌ باشد. (عیون‌ اخبار الرضا ، ج‌ 2 ، ص‌ 52)

19.  از حضرت‌ امام‌ رضا (علیه السلام) درباره‌ خوشى‌ دنیا سؤال‌ شد . فرمود : وسعت‌ منزل‌و زیادى‌ دوستان. (بحارالانوار ، ج‌ 76 ، ص‌ 152)

پنج‌ چیز است‌ كه‌ در هر كس‌ نباشد امید چیزى‌ از دنیا و آخرت‌ به‌ او نداشته‌ باش‌ : كسى‌ كه‌ در نهادش‌ اعتماد نبینى‌ ، و كسى‌ كه‌ در سرشتش‌ كرم‌ نیابى‌ ، و كسى‌ كه‌ در خلق‌ و خوى‌اش‌ استوارى‌ نبینى‌ ، و كسى‌ كه‌ در نفسش‌ نجابت‌ نیابى‌ ، و) كسى‌ كه‌ از خدایش‌ ترسناك‌ نباشد

 

 

20.  زمانى‌ كه‌ حاكمان‌ دروغ‌ بگویند ، باران‌ نبارد و چون‌ زمامدار ستم‌ ورزد ،دولت‌ ، خوار گردد ، و اگر زكات‌ اموال‌ داده‌ نشود چهار پاپان‌ از بین‌ روند. (بحار الانوار ، ج‌ 73 ، ص‌ 373)

21.  هر كس‌ اندوه‌ و مشكلى‌ را از مؤمنى‌ برطرف‌ نماید ، خداوند در روز قیامت‌اندوه‌ را از قلبش‌ برطرف‌ سازد. (اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 268)

22.  بعد از انجام‌ واجبات‌ ، كارى‌ بهتر از ایجاد خوشحالى‌ براى‌ مؤمن‌ ، نزدخداوند بزرگ‌ نیست‌. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347)

23.  بر شما باد به‌ میانه‌روى‌ در فقر و ثروت‌ ، و نیكى‌ كردن‌ چه‌ كم‌ و چه‌ زیاد ،زیرا خداوند متعال‌ در روز قیامت‌ یك‌ نصفه‌ خرما را چنان‌ بزرگ‌ نماید كه‌ مانند كوه‌ احد باشد. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 346)

24.  به‌ دیدن‌ یكدیگر روید تا یكدیگر را دوست‌ داشته‌ باشید و دست‌ یكدیگر رابفشارید و به‌ هم‌ خشم‌ نگیرید. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347)

25.  بر شما باد راز پوشى‌ در كارهاتان‌ در امور دین‌ و دنیا . روایت‌ شده‌ كه‌" افشاگرى‌ كفر است‌ " و روایت‌ شده‌ " كسى‌ كه‌ افشاى‌ اسرار مى‌كند با قاتل‌ شریك‌ است‌ " و روایت‌ شده‌ كه‌ " هرچه‌ از دشمن‌ پنهان‌ مى‌دارى‌ ، دوست‌ تو هم‌ بر آن‌ آگاهى‌ نیابد. "(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347)

 امام رضا علیہ السلام

 

26.  آدمى‌ نمى‌تواند از گردابهاى‌ گرفتارى‌ با پیمان‌شكنى‌ رهایى‌ یابد ، و ازچنگال‌ عقوبت‌ رهایى‌ ندارد كسى‌ كه‌ با حیله‌ به‌ ستمگرى‌ مى‌پردازد.(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 349)

27.  با سلطان‌ و زمامدار با ترس‌ و احتیاط همراهى‌ كن‌ ، و با دوست‌ با تواضع‌ ،و با دشمن‌ با احتیاط ، و با مردم‌ با روى‌ خوش‌. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 356)

28.  هر كس‌ به‌ رزق‌ و روزى‌ كم‌ از خدا راضى‌ باشد ، خداوند از عمل‌ كم‌ او راضى‌باشد. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 356)

29.  عقل‌ ، عطیه‌ و بخششى‌ است‌ از جانب‌ خدا ، و ادب‌ داشتن‌ ، تحمل‌ یك‌ مشقت‌است‌ ، و هر كس‌ با زحمت‌ ادب‌ را نگهدارد ، قادر بر آن‌ مى‌شود ، اما هر كه‌ به‌ زحمت‌ بخواهد عقل‌ را به‌ دست‌ آورد جز بر جهل‌ او افزوده‌ نمى‌شود. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 342)

30.  به‌ راستى‌ كسى‌ كه‌ در پى‌ افزایش‌ رزق‌ و روزى‌ است‌ تا با آن‌ خانواده‌ خود را اداره‌ كند ، پاداشش‌ از مجاهد در راه‌ خدا بیشتر است. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 339)

31.  پنج‌ چیز است‌ كه‌ در هر كس‌ نباشد امید چیزى‌ از دنیا و آخرت‌ به‌ او نداشته‌ باش‌ : كسى‌ كه‌ در نهادش‌ اعتماد نبینى‌ ، و كسى‌ كه‌ در سرشتش‌ كرم‌ نیابى‌ ، و كسى‌ كه‌ در خلق‌ و خوى‌اش‌ استوارى‌ نبینى‌ ، و كسى‌ كه‌ در نفسش‌ نجابت‌ نیابى‌ ، و) كسى‌ كه‌ از خدایش‌ ترسناك‌ نباشد. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)

به‌ آن‌ حضرت‌ گفته‌ شد : چگونه‌ صبح‌ كردى‌ ؟ فرمود : با عمر كاسته‌ ، و كردارثبت‌ شده‌ ، و مرگ‌ بر گردن‌ ما و دوزخ‌ دنبال‌ ما است‌ ، و ندانیم‌ با ما چه‌ شود

 

 

32.  هرگز دو گروه‌ با هم‌ روبه‌رو نمى‌شوند ، مگر این‌كه‌ نصرت‌ و پیروزى‌ با گروهى‌است‌ كه‌ عفو و بخشش‌ بیشترى‌ داشته‌ باشد. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)

33.  مبادا اعمال‌ نیك‌ و تلاش‌ در عبادت‌ را به‌ اتكاى‌ دوستى‌ آل‌ محمد ( علیهم السلام ) رهاكنید ، و مبادا دوستى‌ آل‌ محمد ( علیهم السلام ) و تسلیم‌ براى‌ آنان‌ را به‌ اتكاى‌ عبادت‌ از دست‌ بدهید ، زیرا هیچ‌ كدام‌ از این‌دو به‌ تنهایى‌ پذیرفته‌ نمى‌شود. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347)

34.  عبادت‌ پر روزه‌ داشتن‌ و نماز خواندن‌ نیست‌ ، و همانا عبادت‌ پر اندیشه‌كردن‌ در امر خداست. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)

35.  كسى‌ كه‌ نعمت‌ دارد باید كه‌ بر عیالش‌ در هزینه‌ وسعت‌ بخشد. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)

36.  هرچه‌ زیادى‌ است‌ نیاز به‌ سخن‌ زیادى‌ هم‌ دارد. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)

37.  كمك‌ تو به‌ ناتوان‌ بهتر از صدقه‌ دادن‌ است‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)

38.  به‌ آن‌ حضرت‌ گفته‌ شد : چگونه‌ صبح‌ كردى‌ ؟ فرمود : با عمر كاسته‌ ، و كردارثبت‌ شده‌ ، و مرگ‌ بر گردن‌ ما و دوزخ‌ دنبال‌ ما است‌ ، و ندانیم‌ با ما چه‌ شود. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)

39.  سخاوتمند از طعام‌ مردم‌ بخورد تا از طعامش‌ بخورند ، و بخیل‌ از طعام‌ مردم‌نخورد تا از طعامش‌ نخورند. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)

40.  ما خاندانى‌ باشیم‌ كه‌ وعده‌ خود را وام‌ دانیم‌ چنانچه‌ رسول‌ خدا ( صلی الله علیه وآله )كرد. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 11:27 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

ابن طلحه مى گوید: (1) ... اینك سخن درباره سومین على یعنى على الرضا علیه السلام است و هر كه به دقت بنگرد براستى او را وارث ایشان مى یابد و حكم مى كند كه وى سومین على (2) است. ایمان و مقام و منزلتش والا و توانمندى وى گسترده و یارانش فراوان و برهانش هویدا و آشكار است تا آن جا كه مامون خلیفه عباسى او را از خواص خود قرار داد و در مملكت خویش شریك ساخت و امر جانشینى خویش را به او واگذارد و دخترش را به همسرى او درآورد.

كنیه ها

ابوالحسن و ابوعلی

 

مشهورترین لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب این لقب گفته اند: «او از آن روی رضا خوانده شد كه در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودی پیامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده :

از آن روی كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روی او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

مامون گروهى از دانشمندان ادیان و فقهاى شریعت و متكلمان را در چندین مجلس با آن حضرت رو به رو كرد و آن حضرت سرانجام بر همه غالب شد تا آنجا كه كسى از ایشان نماند مگر آن كه به فضل آن وجود گرامى اقرار كرد و به ناچیزى خویش ‍ اعتراف نمود

مناقب و صفات آن حضرت(علیه السلام)

خداوند برخى از آنها را به او اختصاص داده تا به علوّ مقام و ارجمندى اش گواهى دهند.

ابن طلحه بخشى از كرامات آن حضرت را بیان كرده كه (( ان شا اللّه )) ما بعضى از آنها را نقل خواهیم كرد.

شیخ مفید - رحمه اللّه - از یزید بن سلیط ضمن حدیثى طولانى از ابوابراهیم امام كاظم علیه السلام نقل كرده است كه در همان سال رحلتش ‍ فرمود: ((من امسال از دنیا مى روم و امر ولایت به پسرم على همنام دو على مى رسد؛ امّا على اول ، على بن ابى طالب علیه السلام و على دیگر، على بن حسین علیه السلام است ، علم و حلم ، نصرت و محبت ، ورع و دیانت اولى و محنت پذیرى وصبر بر شداید دومى را به او داده اند.(3)

على بن عیسى اربلى - رحمه اللّه - در فصلى كه بخشى از خصایص و مناقب و اخلاق كریمه امام رضا علیه السلام را نقل كرده ، (4) به نقل از ابراهیم بن عباس مى گوید: من هرگز ندیدم كه چیزى را از امام رضا علیه السلام بپرسند و او نداند و در روزگاران تا زمان او كسى را داناتر از او سراغ ندارم ، مامون درباره هر چیزى به عنوان آزمون از او مى پرسید و او پاسخ مى داد در حالى كه تمام سخن و پاسخ و استشهاد وى برگرفته از قرآن مجید بود.

هر سه روز یك مرتبه قرآن را ختم مى كرد و مى فرمود: ((اگر بخواهم كمتر از سه روز ختم كنم . مى توانم ولى من هرگز بر آیه اى نمى گذرم مگر اینكه درباره آن مى اندیشم و درباره شان نزولش فكر مى كنم .))

شب هنگام ، كم خواب و بیشتر روزها روزه دار بود.

امام رضا

 

در هر ماه سه روز، روزه اش ترك نمى شد. كار خیر بسیار مى كرد و صدقه نهانى بسیار مى داد كه بیشتر آن در شبهاى تاریك بود. بنابراین هر كه گمان كند نظیر او در فضیلت دیده است ، باور نكن .(5)

از محمّد بن عباد نقل كرده ، مى گوید: حضرت رضا علیه السلام تابستان روى حصیر و زمستان روى پلاس مى نشست ، تن پوشش جامه اى خشن بود امّا در حضور مردم با لباس آراسته ظاهر مى شد.(6)

از اباصلت ، عبدالسلام بن صالح هروى نقل كرده كه مى گوید: من داناتر از على بن موسى الرضا علیه السلام را ندیدم و هیچ عالمى هم او را ندیده مگر این كه مانند من درباره او گواهى داده است. مامون گروهى از دانشمندان ادیان و فقهاى شریعت و متكلمان را در چندین مجلس با آن حضرت رو به رو كرد و آن حضرت سرانجام بر همه غالب شد تا آنجا كه كسى از ایشان نماند مگر آن كه به فضل آن وجود گرامى اقرار كرد و به ناچیزى خویش ‍ اعتراف نمود.

من از آن حضرت شنیدم كه مى گفت : ((در روضه پیامبر صلى اللّه علیه و اله مى نشستم در حالى كه بسیارى از علماى مدینه در آن جا بودند. وقتى كه یكى از آنها از حل مساله اى فرو مى ماند همگى به من اشاره مى كردند و مسائل را نزد من مى فرستادند و من جواب مى دادم .))(7)

ابوالصلت مى گوید: محمّد بن اسحاق بن موسى از قول پدرش نقل مى كند كه موسى بن جعفر علیه السلام به پسرش مى گفت: ((این برادر شما على بن موسى عالم آل محمّد صلى اللّه علیه و اله است ، مسائل دینتان را از او بپرسید و آنچه را كه مى گوید حفظ كنید؛ زیرا من از پدرم جعفر بن محمّد علیه السلام شنیدم كه به من فرمود: عالم آل محمّد صلى اللّه علیه و اله در صلب تو است ، كاش من او را درك مى كردم كه او همنام امیرالمؤ منین علیه السلام است )).(8)

یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود"

 

 

 

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.

یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد." یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید). شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم

امام رضا

 

شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."

مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است"

یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود"

یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."

از محمّد بن عباد نقل كرده ، مى گوید: حضرت رضا علیه السلام تابستان روى حصیر و زمستان روى پلاس مى نشست ، تن پوشش جامه اى خشن بود امّا در حضور مردم با لباس آراسته ظاهر مى شد

 

 

آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."

 

امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.

یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود.

خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»

لقب ها

رضا، صابر، زكی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مكیدة الملحدین، كفوالملك، كافی الخلق، رب السریر، و رئاب التدبیر

 

مشهورترین لقب




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 11:26 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

1- زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید:«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

2- زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

3- بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور - کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود:

«غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.

کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می‌باشد

 

 

4- همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:

امام رضا

 

5- یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.

ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.

6- حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند:

«در روز عاشورا مقداری از گِل پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!

7- پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.

«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»

این جمله دو معنی دارد:

معنی اول این که حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم

 

 

8- کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می‌باشد.

 

9- در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می‌باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می‌خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟

10- حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.

 

«از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 11:26 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

این مقاله بصورت خلاصه 10مزیت از مزایای زیارت شاه طوس امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) را بیان می کند: 

مزیت اول - زیارت حضرت رضا (علیه السلام) افضل و برتر از زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) است :

شاه عبدالعظیم حسنی فرمود: به حضرت جواد علیه السلام عرض كردم  كه به زیارت قبر حضرت سیدالشهدا علیه السلام مشرف شوم یا به زیارت پدرتان .

فرمود: اندكى درنك كن ؛ سپس داخل اندرون شد بعد - در حالى كه اشكهایش بر رخسارش جارى بود - خارج شد و ...

سپس فرمود: زائران امام حسین علیه السلام بسیارند؛ اما زائران پدرم كمند.

در روایت دیگر فرمود: زیارت پدرم افضل است زیرا حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را همه مردم زیارت مى كنند؛ اما پدرم را، جز خواص شیعه زیارت نمى كنند.

زیرا هر فرقه اى از شیعه ، امام حسین علیه السلام را از جهات مختلفى از قبیل ، شهادت آن حضرت ، مخصوصا فرزند بى واسطه حضرت زهراعلیهاالسلام بودن محترم مى شمارند و فرق دیگر شیعه ، از قبیل : كیسانیه ، زیدیه ، اسماعیلیه و واقفیه و...امامت حضرت سیدالشهدا علیه السلام را پذیرفته اند؛ اما در این میان ، حضرت رضا علیه السلام داراى ویژگى خاصى است كه اغلب انشعابات تشیع ، قبل از ایشان بوده و باقیمانده از فرق مختلف همین خواص شیعه هستند كه به ولایت حضرت رضا علیه السلام معتقدند و شمارشان نسبت به بقیه كمتر است ؛ لذا در روایات عارفا بحقه قید شده یعنى ایشان را امام واجب الاطاعه بداند.

مزیت دوم - زائر حضرت رضا علیه السلام از زوار تمام انبیاء و اولیا و ائمه علیهم السلام افضل و با ارزش تر است .

امام جواد فرمود: هر كه قبر پدرم ، حضرت رضا علیه السلام را در توس زیارت كند خداوند گناهان گذشته و آینده او را مى بخشد و روز قیامت براى او منبرى در مقابل منبر رسول الله صلى الله علیه و آله مى نهد و با آسایش و آرامش بر آن منبر مى نشیند تا خداوند به اعمال آخرین نفر از بندگان خود رسیدگى نماید

 

 

سلیمان بن حمص گفت : از موسى بن جعفر علیه السلام شنیدم كه مى فرمود: هر كسى قبر فرزندم على را زیارت كند خداوند ثوابى معادل هفتاد حج مبرور به او عطا مى فرماید.

 

با تعجب گفتم : هفتاد حج مبرور؟! فرمود: آرى هفتاد هزار حج .

باز با تعجب گفتم : هفتاد حج مبرور؟!

فرمود: آرى . هفتاد هزار حج مبرور. بار دیگر با تعجب پرسیدم .

فرمود: بعضى از حجها در پیشگاه خدا مقبول نمى شود.هر كس فرزندم را زیارت كند یا شبى در كنار قبر او به سر برد، مانند كسى است كه خداوند را در عرش زیارت كند.

باز با تعجب پرسیدم مانند كسى كه خدا را در عرش زیارت كند؟!

فرمود: آرى . روز قیامت ، در عرش خدا چهار نفر از پیشینیان : نوح ، ابراهیم ، موسى و عیسى و چهار نفر از آخر الزمان : محمد، على ، حسن و حسین علیهم السلام گرد خواهند آمد و بعد، این مجلس ادامه خواهد یافت . یعنى غیر از این هشت نفر دیگران هم خواهند بود

زوار قبور ائمه علیهم السلام با ما، در همین جلسه شركت خواهند داشت .بالاترین درجه و با ارزش ترین عطیه و عنایت ، مخصوص زوار فرزندم على بن موسى الرضاست .

مزیت سوم - براى زوار حضرت رضا علیه السلام ضمانت شده است كه خداوند گناهان گذشته و آینده اش را مى بخشد.

امام جواد فرمود: هر كه قبر پدرم ، حضرت رضا علیه السلام را در توس زیارت كند خداوند گناهان گذشته و آینده او را مى بخشد و روز قیامت براى او منبرى در مقابل منبر رسول الله صلى الله علیه و آله مى نهد و با آسایش و آرامش بر آن منبر مى نشیند تا خداوند به اعمال آخرین نفر از بندگان خود رسیدگى نماید.  

این روایت دو جنبه دارد:

1- بخشیدن گناه

2- آسودگى از حساب

 

امام رضا

 

مزیت چهارم - بخشیده شدن گناه به هر كمیت و كیفیتى كه باشد

 

شخصى خراسانى به حضرت رضا علیه السلام گفت : یا بن رسول الله من پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم كه به من فرمود:

وقتى پاره تن من در سرزمین شما دفن شود و ستاره ای از من در آنجا غروب كند، چگونه امانت مرا حفظ خواهید كرد؟

حضرت رضا علیه السلام فرمود: من در سرزمین شما دفن مى شوم و پاره تن و ستاره دودمان اویم ؛ سپس فرمود: بدان هر كه مرا با قید معرفت به حق واجبى كه خداوند از اطاعت برایم قرار داده است ، زیارت كند؛ من و پدران گرامى ام در روز قیامت شفیع او خواهیم بود و هر كه را ما شفاعت كنیم ، در قیامت نجات مى یابد - ولو كان علیه مثل وزرالثقلین الجن و الانس-  گر چه به گناه جن و انس آلوده باشد

مزیت پنجم - زیارت با معرفت، اجر هفتاد شهید

حمزة بن حمران از امام صادق علیه السلام نقل مى كند كه فرمود: هر كه نواده مرا در توس خراسان با معرفت به حقش ، زیارت كند اجر هفتاد شهید از شهدایى كه در كنار رسول اكرم صلى الله علیه و آله پیكار كرده اند، به او داده مى شود.

عرض كردم ، فدایت شوم .

عرفان به حقش چگونه است ؟ فرمود:

یعلم انه امام مفترض الطاعته ، غریب ، شهید

بداند كه او امام واجب الاطاعه و غریب و شهید است

از حضرت هادى ، على بن محمد بن على بن موسى الرضا علیه السلام ، شنیدم كه فرمود: هر كه برآورده شدن حاجتش را از خدا بخواهد، باید غسل كرده به حرم حضرت رضا علیه السلام رود، در بالاى سر آن حضرت دو ركعت نماز بخواند در قنوت نماز آنچه بخواهد - در صورتى كه كار حرام یا قطع رحم و خوایشاوندى نباشد - از خدا بخواهد، خداى تعالى نیازش را برآورده سازد

 

 

مزیت ششم - زیارت حضرت رضا علیه السلام معادل هفتاد هزار حج است

 

یكى از اصحاب گفت : به حضرت صادق علیه السلام گفتم : فلانى مى گفت كه به شما گفته است : من نوزده حج عمره به جا آورده ام ؛ بعدا شما فرموده اید كه یك حج و یك عمره دیگر به جاى آور تا به اندازه یك مرتبه زیارت حضرت سیدالشهدا علیه السلام به تو اجر داده شود.

امام ششم علیه السلام فرمود: اكنون بگو كدام یك نزد تو محبوبتر است بیست مرتبه به حج رفتن یا با امام حسین علیه السلام محشور شدن ؟ گفتم : با امام حسین علیه السلام محشور شدن محبوبتر است . فرمود: پس به زیارت امام حسین علیه السلام برو.

با بررسى به روایت ، زیارت امام حسین علیه السلام معادل تا هزار حج هم وارد شده است .

در روایتى از عایشه نقل شده است كه پیامبر اكرم فرمود: كسى كه حسینم را زیارت كند نود حج از حجهاى رسول الله صلى الله علیه و آله و عمره اش به او داده مى شود. اما توجه داشتید كه زیارت حضرت رضا علیه السلام صدهزار حج ثواب داشت .

مزیت هفتم - زیارت حضرت رضا علیه السلام غم را از دل زائر مى زداید.

قال رسول الله صلى الله علیه و آله :

ستد فن بضعة منى بخراسان مازارها مكروب الا نفس الله كربته و لا مذنب الا غفر الله ذنوبه .

رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: بزودى پاره اى از تن من در خراسان دفن مى شود، هیچ غمگینى او را زیارت نمى كند مگر اینكه خدا غم از دلش بزداید و هیچ زائر گنهكارى مگر اینكه خداى تعالى گناهانش را بیامرزد.

بنابراین در این دریاى متلاطم زندگى پیوسته طوفانهاى غم و اندوه زندگى او را در معرض ‍ خط قرار مى دهد، حضرت رضا علیه السلام را با معرفت باید زیارت كرد تا وجود انسان از این طوفانها رها و دل از غم و صفات ناپسند زدوده و توشه اى براى سفر آخرت فراهم شود.

امام رضا

 

مزیت هشتم- افضل زیارات

 

محمد بن سلیمان گفت : به حضرت جواد علیه السلام گفتم :

شخصى حج واجب خود را به جا آورده پس ‍ از آن به حج عمره رفته و در مراجعت به زیارت رسول اكرم صلى الله علیه و آله نایل شده است ؛ بعدا به نجف رفته ، على علیه السلام و امام موسى كاظم علیه السلام را زیارت كرده است ؛ باز در همین ایام وضعش از نظر مالى به گونه اى است كه نمى تواند عازم حج شود؛ حال بفرمائید به حج برود، افضل و برتر است یا به توس رفته ، حضرت رضا علیه السلام را زیارت كند؟

قال یاءتى خراسان فیسلم على ابى علیه السلام افضل و لیكن ذلك فى رجب

فرمود: در صورتى كه در ماه رجب باشد به خراسان رفته ، پدرم حضرت رضا علیه السلام را زیارت كند بهتر است .

 

مزیت نهم - در حرم حضرت رضا علیه السلام دو ركعت نماز با شرایط خاص به جا آوردن موجب برآمدن حاجت است .

صقربن دلف گفت : از حضرت هادى ، على بن محمد بن على بن موسى الرضا علیه السلام ، شنیدم كه فرمود:

هر كه برآورده شدن حاجتش را از خدا بخواهد، باید غسل كرده به حرم حضرت رضا علیه السلام رود، در بالاى سر آن حضرت دو ركعت نماز بخواند در قنوت نماز آنچه بخواهد - در صورتى كه كار حرام یا قطع رحم و خوایشاوندى نباشد - از خدا بخواهد، خداى تعالى نیازش را برآورده سازد.

و نیز فرمود:

بارگاه ملكوتى حضرت رضا علیه السلام بقعه اى از بقعه هاى بهشت است كه هیچ مؤ منى آن را زیارت نكند، مگر اینكه خداوند او را از آتش ‍ آزاد و وارد بهشتش نماید.

حضرت رضا علیه السلام مى فرمود: من بزودى مظلومانه با سم كشته مى شوم و قبرم كنار قبر هارون خواهد بود خداوند تربت مرا محل رفت و آمد شیعیان و اهل بیتم قرار خواهد داد؛ هر كه مرا در غربتم زیارت كند، بر من واجب خواهد شد كه در روز قیامت او را زیارت كنم

 

 

مزیت دهم - مجموعه اى از فضایل زیارت حضرت رضا علیه السلام به قول و بیان خود آن امام علیه السلام .

 

باید توجه داشت كه فضایل زیارت امام هشتم علیه السلام به عناوین پانزده گانه مذكور محدود نمى شود و زیارت آن حضرت فضایل بسیارى دیگر نیز دارد كه در این مختصر نمى گنجد.

حضرت رضا علیه السلام فرمود:

هر كه به زیارت من رهسپار شود و عارف به حق من باشد، دعایش مستجاب و گناهانش ‍ بخشوده مى شود.

هر كه مرا در این بقعه زیارت كند مثل كسى است كه رسول الله صلى الله علیه و آله را زیارت كرده باشد در روز قیامت من و آباء گرامى ام شفیع او خواهیم بود.

و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائكة لایزال فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الى ان ینفخ فى الصور 

بارگاه من باغى از باغهاى بهشت و محل رفت و آمد فرشتگان است كه مرتبا فوج فوج تا روز قیامت از آسمان نزول مى كنند و فوجى دیگر به آسمان صعود مى نمایند.

فضیلت دو ركعت نماز در حریم قدس ‍ حضرت رضا علیه السلام  

اباصلت هروى گفت : حضرت رضا علیه السلام مى فرمود: من بزودى مظلومانه با سم كشته مى شوم و قبرم كنار قبر هارون خواهد بود خداوند تربت مرا محل رفت و آمد شیعیان و اهل بیتم قرار خواهد داد؛ هر كه مرا در غربتم زیارت كند، بر من واجب خواهد شد كه در روز قیامت او را زیارت كنم .

قسم به آن كسى كه محمد صلى الله علیه و آله را گرامى داشته و او را میان جهانیان به نبوت برگزیده است ؛ هر كس در كنار قبرم دو ركعت نماز بگزارد خداوند گناهانش را مى آمرزد.

زائران قبر من در روز قیامت گرامیترین وارد شوندگان بر خداى تعالى هستند هر مؤمنى كه مرا زیارت كند و در راه زیارت قطره اى از آسمان بر صورتش بچكد، خداوند بدنش را بر آتش جهنم حرام مى كند.




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 11:25 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

چون به كتابهاى تاریخى مراجعه مى‏كنیم درمى‏یابیم كه شهادت امام رضا(علیه السلام) به دست مامون به وسیله سم، حتى در زمان مامون نیز امرى معروف و بر سر زبانهاى مردم بود. بطورى كه مامون خود شكوه از این اتهام مى‏كرد كه چرا مردم او را عامل مسموم كردن امام مى‏پنداشتند!

در روایت آمده كه هنگام مرگ امام(علیه السلام) مردم اجتماع كرده و پیوسته مى‏گفتند كه این مرد - یعنى مامون - وى را ترور كرده است. در این باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست كه مامون مجبور شد محمد بن جعفر، عموى امام، را به سویشان بفرستد و براى متفرق كردنشان بگوید كه امام(علیه السلام) امروز براى احتراز از آشوب از منزل خارج نمى‏شود.(1)

ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسى(علیه السلام) را آن دانسته كه وى مامون را متهم به قتل برادرش مى‏نمود. (2) ابراهیم نیز به اتفاق مورخان به دست مامون مسموم گردید. برادرش نیز زید بن موسى كه در مصر شورش كرده بود به دست همین خلیفه مسموم شد. اینكه یعقوبى نوشته كه مامون ابراهیم و زید را مورد عفو قرار داد (3) منافاتى با آن ندارد كه مدتى بعد با نیرنگ به ایشان سم خورانیده باشد. چه آنان به خونخواهى برادر خود برخاسته بودند و عفو مامون یك ژست ظاهرى مى‏بود.

در آن ایام برادر دیگر امام رضا(علیه السلام) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(علیه السلام) بود. مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراكنده كردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى كه بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر كرده بقتل رساندند

 

 

طبق نقل برخى از منابع تاریخى یكى دیگر از برادران امام رضا(علیه السلام) به نام احمد بن موسى چون از حیله مامون آگاه شد. همراه سه هزار تن - و به روایتى دوازده هزار - از بغداد قیام كرد. كارگزار مامون در شیراز به نام «قتلغ خان‏» به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از كشمكش هایى هم او، هم برادرش «محمد عابد» و یارانشان را به شهادت رسانید. (4) در آن ایام برادر دیگر امام رضا(علیه السلام) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(علیه السلام) بود (5) . مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراكنده كردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى كه بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر كرده بقتل رساندند. (6)

مى‏گویند حتى به حضرت فاطمه(علیه السلام) نیز در ساوه زهر خورانیدند كه پس از چند روزى او هم به شهادت رسید. (7)

دیگر از قربانیان مامون، برادر دیگر امام(علیه السلام) به نام حمزة بن موسى بود.

با توجه به این وقایع درمى‏یابیم كه مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امرى شایع میان مردم گردیده بود.

 

پیشگویى امام(علیه السلام) و اجدادش

افزون بر تمام آنچه كه گذشت‏یاد این نكته نیز لازم است كه امام رضا(علیه السلام) شهادتش را بوسیله زهر خود بارها پیشگویى كرده بود. به علاوه، اجداد پاكش نیز سالها پیش از وى رویداد شهادت امام رضا(علیه السلام) را خبر داده بودند.

مى‏توان روایات وارد شده در این زمینه را به سه طبقه تقسیم كرد:

1 - آن دسته از روایات كه از زبان پیغمبر(ص) یا ائمه(علیه السلام) نقل شده و حاكى از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است. در این باره پنج‏حدیث وارد شده.

2 - آن دسته از روایات كه از خود امام رضا(علیه السلام) نقل شده كه شهادتش به دست مامون و دفنش را در طوس كنار قبر هارون، پیشگویى نموده است.




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 11:24 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0
پس از آنكه امام تراژدى پیشنهاد خلافت را با توجه به جدى نبودن آن از سوى مامون، پشت‏سر نهاد، خود را در برابر صحنه‏بازى دیگرى یافت. آن اینكه مامون به رغم امتناع امام هرگز از پاى ننشست و این بار ولیعهدى خویشتن را به وى پیشنهاد كرد. در اینجا نیز امام مى‏دانست كه منظور تامین هدفهاى شخصى مامون است، لذا دوباره امتناع ورزید، ولى اصرار و تهدیدهاى مامون چندان اوج گرفت كه امام بناچار با پیشنهادش موافقت كرد.

دلایل امام براى پذیرفتن ولیعهدى

هنگامى امام رضا(علیه السلام) ولیعهدى مامون را پذیرفت كه به این حقیقت پى برده بود كه در صورت امتناع بهایى را كه باید بپردازد تنها جان خودش نمى‏باشد، بلكه علویان و دوستدارانشان همه در معرض خطر واقع مى‏شوند. در حالى كه اگر بر امام جایز بود كه در آن شرایط، جان خویشتن را به خطر بیفكند، ولى در مورد دوستداران و شیعیان خود و یا سایر علویان هرگز به خود حق نمى‏داد كه جان آنان را نیز به مخاطره دراندازد.

افزون بر این، بر امام لازم بود كه جان خویشتن و شیعیان و هواخواهان را از گزندها برهاند. زیرا امت اسلامى بسیار به وجود آنان و آگاهى بخشیدنشان نیاز داشت. اینان باید باقى مى‏ماندند تا براى مردم چراغ راه و راهبر و مقتدا در حل مشكلات و هجوم شبهه‏ها باشند.

آرى، مردم به وجود امام و دستپروردگان وى نیاز بسیار داشتند، چه در آن زمان موج فكرى و فرهنگى بیگانه‏اى بر همه جا چیره شده بود و با خود ارمغان كفر و الحاد در قالب بحثهاى فلسفى و تردید نسبت‏به مبادى خداشناسى، مى‏آورد. بر امام لازم بود كه بر جاى بماند و مسؤولیت‏خویش را در نجات امت‏به انجام برساند. و دیدیم كه امام نیز - با وجود كوتاه بودن دوران زندگیش پس از ولیعهدى - چگونه عملا وارد این كارزار شد.

فقط اتخاذ موضع منفى درست‏بود با توجه به تمام آنچه كه گفته شد در مى‏یابیم كه براى امام(علیه السلام) طبیعى بود كه اندیشه رسیدن به حكومت را از چنین راهى پر زیان و خطر از سر بدر كند، چه نه تنها هیچ یك از هدفهاى وى را به تحقق نمى‏رساند، بلكه بر عكس سبب نابودى علویان و پیروانشان همراه با هدفها و آمالشان نیز مى‏گردید

 

 

حال اگر او با رد قاطع و همیشگى ولیعهدى، هم خود و هم پیروانش را به دست نابودى مى‏سپرد این فداكارى كوچكترین تاثیرى در راه تلاش براى این هدف مهم در برنمى‏داشت.

 

علاوه بر این، نیل به مقام ولیعهدى یك اعتراف ضمنى از سوى عباسیان به شمار مى‏رفت دایر بر این مطلب كه علویان نیز در حكومت‏سهم شایسته‏اى داشتند.

دیگر از دلایل قبول ولیعهدى از سوى امام آن بود كه اهلبیت را مردم در صحنه سیاست ‏حاضر بیابند و به دست فراموشیشان نسپارند، و نیز گمان نكنند كه آنان همانگونه كه شایع شده بود، فقط علما و فقهایى هستند كه در عمل هرگز به كار ملت نمى‏آیند. شاید امام نیز خود به این نكته اشاره مى‏كرد هنگامى كه «ابن عرفه‏» از وى پرسید:

- اى فرزند رسول خدا، به چه انگیزه‏اى وارد ماجراى ولیعهد شدى؟

امام پاسخ داد:

به همان انگیزه‏اى كه جدم على(علیه السلام) را وادار به ورود در شورا نمود. (1)

گذشته از همه اینها، امام در ایام ولیعهدى خویش چهره واقعى مامون را به همه شناساند و با افشا ساختن نیت و هدفهاى وى در كارهایى كه انجام مى‏داد، هرگونه شبهه و تردیدى را از نظر مردم برداشت.

آیا امام خود رغبتى به این كار داشت؟

اینها كه گفتیم هرگز دلیلى بر میل باطنى امام براى پذیرفتن ولیعهدى نمى‏باشد. بلكه همانگونه كه حوادث بعدى اثبات كرد، او مى‏دانست كه هرگز از دسیسه‏هاى مامون و دار و دسته‏اش در امان نخواهد بود و گذشته از جانش، مقامش نیز تا مرگ مامون پایدار نخواهد ماند. امام بخوبى درك مى‏كرد كه مامون به هر وسیله‏اى كه شده در مقام نابودى وى - جسمى یا معنوى - برخواهد آمد.

برنامه پیشگیرى امام‏اكنون كه امام رضا(علیه السلام)در پذیرفتن ولیعهدى از خود اختیارى ندارد، و نه مى‏تواند این مقام را وسیله رسیدن به هدفهاى خویش قرار دهد، چه زیانهاى گرانبارى بر پیكر امت اسلامى وارد آمده دینشان هم به خطر مى‏افتد و از سویى هم امام نمى‏تواند ساكت‏بنشیند و چهره موافق در برابر اقدامات دولتمردان نشان بدهد.پس باید برنامه‏اى بریزد كه در جهت‏خنثى كردن توطئه‏هاى مامون پیش برود

 

 

تازه اگر هم فرض مى‏شد كه مامون هیچ نیت‏شومى در دل نداشت. با توجه به سن امام امید زیستنش تا پس از مرگ مامون بسیار ضعیف مى‏نمود. پس اینها هیچ كدام براى توجیه پذیرفتن ولیعهدى براى امام كافى نبود.

 

از همه اینها كه بگذریم و فرض را بر این بگذاریم كه امام امید به زنده ماندن تا پس از درگذشت مامون را نیز مى‏داشت، ولى برخوردش با عوامل ذى نفوذى كه خشنود از شیوه حكمرانى وى نبودند، حتمى بود. همچنین توطئه‏هاى عباسیان و دار و دسته‏شان و بسیج همه نیروها و ناراضیان اهل دنیا بر ضد حكومت امام كه اجراى احكام خدا به شیوه جدش پیامبر(صلی الله علیه وآله) و على(علیه السلام) باید پیاده مى‏شد، امام را با همان مشكلات زیانبارى روبرو مى‏ساختند كه برایتان در فصل گذشته شرح دادیم. در آنجا گفتیم كه حتى مردم نیز حكومت‏حق و عدل امام(علیه السلام) را در آن شرایط نمى‏توانستند تحمل كنند.

فقط اتخاذ موضع منفى درست‏بود با توجه به تمام آنچه كه گفته شد در مى‏یابیم كه براى امام(علیه السلام) طبیعى بود كه اندیشه رسیدن به حكومت را از چنین راهى پر زیان و خطر از سر بدر كند، چه نه تنها هیچ یك از هدفهاى وى را به تحقق نمى‏رساند، بلكه بر عكس سبب نابودى علویان و پیروانشان همراه با هدفها و آمالشان نیز مى‏گردید.

بنابراین، اقدام مثبت در این جهت‏یك عمل افتخارآمیز و بى منطق قلمداد مى‏شد.

برنامه پیشگیرى امام‏اكنون كه امام رضا(علیه السلام) در پذیرفتن ولیعهدى از خود اختیارى ندارد، و نه مى‏تواند این مقام را وسیله رسیدن به هدفهاى خویش قرار دهد، چه زیانهاى گرانبارى بر پیكر امت اسلامى وارد آمده دینشان هم به خطر مى‏افتد. . . و از سویى هم امام نمى‏تواند ساكت‏بنشیند و چهره موافق در برابر اقدامات دولتمردان نشان بدهد. . . . پس باید برنامه‏اى بریزد كه در جهت‏خنثى كردن توطئه‏هاى مامون پیش برود.

اكنون در این باره سخن خواهیم راند.




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 11:23 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 6349 نفر
كل مطالب : 29 عدد
تعداد کل نظرات: 0 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 4 بهمن 1390 
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 5 بهمن 1390 
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان

امارگیر حرفه ای سایت

این صفحه را به اشتراک بگذارید
Up Page
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:

Powered by 20Tools