
ادامه مطلب

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، امامان معصوم، عليهم السلام قرآن ناطق و امامت تبلور هدايت و نور قرآن در پهنه زمين و زمان و سيره ائمه اطهار(ع) تفسير آيات زندگي بخش آن است. اگر قرآن کريم مردم را به حيات طيبه فرا مي خواند، منش و روش زندگي و اصول حاکم بر رفتار و عمل امامان معصوم(ع) تجسم حيات طيبه اي است که پيامبر اعظم(ص) و قرآن کريم بشر را به آن فراخوانده اند.
در اين مطلب فرازهايي از زندگي حضرت امام رضا(ع) را مرور مي کنيم که تصويري از سبک زندگي در سيره رضوي را براي ما ترسيم مي کند.
دستگيري از نيازمندان
انفاق و تأمين نيازهاي مادي و دستگيري از نيازمندان جزو اصول مسلم قرآني و از آيات محکم الهي است. به اين معنا که از منظر قرآن کريم، انسان نبايد سر در لاک خود فرو برد و فارغ از دغدغه همنوع و همشهري و هم وطن خود باشد. در سيره ائمه اطهار(ع) نيز انفاق و کمک به نيازمندان روشي بسيار معمول و متعارف بود، از اين رو همواره فقرا بر سر راه آنان مي نشستند يا در خانه آنان را مي زدند. پيشوايان ما حتي پيش از آن که نيازمندان عرض نياز کنند، به آنان انفاق مي کردند.
شکايت از طلبکار به امام رضا(ع)
نقل شده است شخص محترمي به يکي از بستگان ابورافع، آزاد شده به دست رسول خدا(ص)، بدهي داشت و چون براي پرداخت بدهي در مضيقه و با فشار و اصرار طلبکار روبه رو بود و آبروي خود را در خطر مي ديد، به امام رضا(ع) متوسل شد و در يکي از روزهاي ماه رمضان پس از خواندن نماز صبح در مسجد النبي(ص) به منطقه عريض واقع در نزديکي مدينه که حضرت در آن جا بودند، رفت.
او هنگامي به عريض رسيد که امام(ع) از منزل بيرون آمده بودند و سوار بر مرکب قصد رفتن به جايي داشتند. وي مي گويد: همين که چشمم به امام(ع) افتاد شرم و حيا مانع از عرض حاجت شد. اما، امام(ع) در مسير خود به من که رسيدند، مهربانانه به من نگاه کردند. به اين صورت از گرماي نگاه امام(ع) به وجد مي آيد و پس از عرض سلام و ارادت به امام(ع) عرضه مي دارد: فلان فرد از من طلبي دارد و عرصه را بر من تنگ و مرا پيش مردم رسوا کرده است. او نقل مي کند در حالي که تصور مي کردم با شکايتم آن حضرت دستور دهد که آن فرد دست از سرم بردارد،. به من فرمود: همين جا باش تا برگردم.
نيازمندان بر سر راه امام(ع) مي نشستند
اين شخص نقل مي کند که تا شب همان جا بودم، خواستم برگردم که ديدم حضرت آمدند در حالي که نيازمندان بر سر راه امام(ع) نشسته بودند و حضرت به آنان صدقه مي دادند. امام(ع) داخل منزل شدند و سپس بيرون آمدند و مرا فراخواندند و با هم به داخل خانه رفتيم و شروع به صحبت کرديم.
سخن که به پايان رسيد امام(ع) فرمودند: گمان نمي کنم افطار کرده باشي؟ عرض کردم: نه، به دستور امام(ع) براي من غذا آوردند و به خدمتکارشان هم دستور دادند با من هم غذا شود. پس از صرف افطاري امام(ع) فرمودند: تشک را بلند کن و هرچه در زير آن است بردار، من هم تشک را بلند کردم و اشرفي هايي را که در زير آن بود، برداشتم. سپس به چند نفر از خدمتکارانشان دستور دادند مرا تا خانه ام همراهي کنند. چون به خانه رسيدم ديدم ۲۰ اشرفي بيش از مقدار بدهکاري من است.
سادگي در سبک زندگي
هم چنين شيخ صدوق در روايتي ديگر از ابي عباد، ساده زيستي را روش حضرت امام رضا(ع) در پوشش مي شمارد و زندگي حضرت را اين گونه توصيف مي کند: «در تابستان فرش حضرت رضا(ع) حصير و بوريا بود و در زمستان روي نمد مي نشست و پيراهني زبر و خشن مي پوشيد، مگر آن که بخواهد پيش مردم آيد که در آن وقت لباس سنگين و بهتر مي پوشيد.»
ادب معاشرت
در همين کتاب که فصلي از آن به بيان سيره رفتاري و سبک زندگي آن حضرت اختصاص يافته است، از زبان شخصي به نام ابراهيم بن عباس که آن حضرت را ظاهراً بارها زيارت کرده و مدت ها از نزديک با امام(ع) حشر و نشر داشته است،
گزارشي را از سيره و ادب رفتاري امام رضا(ع) اين چنين ارائه مي دهد:«هرگز نديدم حضرت رضا(ع) در سخن گفتن با کسي درشتي کند و هيچ گاه نديدم سخن کسي را پيش از تمام شدن قطع کند بلکه صبر مي کرد تا طرف سخنش تمام شود و بعد اگر لازم مي ديد سخن مي گفت، هرگز درخواست کسي را که قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمود و هرگز نزد کسي پاي خود را دراز نمي کرد و در برابر همنشين تکيه نمي داد، هرگز او را نديدم که از خدمتکاران و کارگزاران خود کسي را بد بگويد يا در پيش چشم کسي آب دهان بيندازد، هرگز نديدم که هنگام خنديدن قهقهه زند بلکه خنده اش تبسم بود و چون مجلس او از مردم خالي و سفره غذا انداخته مي شد، همه خدمتکاران را فرا مي خواند و به دور سفره غذا مي نشاند. آن حضرت عليه السلام، بسيار کم خواب بود و بيشتر شب را به بيداري سپري مي کرد. بسيار روزه مي گرفت و سه روز روزه هر ماه از ايشان فوت نمي شد و مي فرمود: اين روزه مانند روزه گرفتن همه سال است و بسيار پنهاني صدقه مي داد و احسان مي کرد و بيشتر اين کار را شب هاي تاريک انجام مي داد و هر کس گمان مي کند که در فضيلت مانند او را ديده است، از او باور نکن.»
پذيرايي از ميهمان
در فرهنگ ما اين جمله معروف است که «ميهمان حبيب خداست» و به اين گونه براي ميهمان ارج و احترام قائل مي شويم. اين رفتار و نگرش پسنديده ريشه در آموزه هاي اسلامي و سنت و سيره امامان معصوم دارد.
شيخ صدوق در کتاب «عيون اخبار الرضا(ع)» از يک ميهماني ويژه گزارشي مي دهد که در آن نحوه پذيرايي از ميهمان و ادب ميهمان داري را بازگو مي کند.
احمد بن ابي نصر از اصحاب برجسته امام رضا(ع) نقل مي کند که در ايام حضور آن حضرت در مدينه، روزي حضرت رضا(ع) برايم مرکبي فرستاد که نزد آن حضرت بروم. من نيز سوار بر مرکب شدم و به خدمت حضرت رسيدم و تا پاسي از شب نزد ايشان ماندم. چون امام(ع) خواستند از مجلس برخيزند، به من فرمودند: فکر نمي کنم در اين موقع بتواني به مدينه برگردي. عرض کردم: آري فدايت شوم. فرمودند: امشب را نزد ما بمان و صبح به ياري خدا حرکت کن. عرض کردم: مانعي ندارد همين کار را مي کنم فدايت شوم. حضرت خدمتکارشان را صدا زدند و به او فرمودند:«بستر خواب مرا براي او پهن کن و ملحفه مرا که زير آن مي خوابم بر آن بستر بيفکن و بالش مرا هم زير سر او بگذار.» با خود گفتم:کيست که اين اندازه مقام و منزلتي که نصيب من شده، نصيبش شده باشد؟! خداوند نزد حضرت مقامي به من عطا فرموده که به احدي از اصحاب و شيعيان ما عطا نکرده است، مرکب خود را برايم فرستاد تا سوار شوم، فراش خود را گسترد تا در لحاف و رختخواب آن حضرت بخوابم و شب را به روز آورم و هيچ يک از اصحاب ما را نصيبي اين چنين نشده است. احمد ادامه مي دهد: من نشسته بودم و اين خيالات را در دل مي گذراندم که ناگهان امام(ع) فرمودند: اي احمد! اميرمومنان علي(ع) وقتي صعصعه بن صوحان مريض بود به عيادت او رفت و صعصعه اين را سبب افتخار خود شمرد و بر مردم به آن فخر مي کرد، پس تو اين کار را نکن و از براي خدا تواضع و کوچکي کن، سپس آن حضرت بر دست خويش تکيه کردند و از جا برخاستند.
ادامه مطلب

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، امامان معصوم، عليهم السلام قرآن ناطق و امامت تبلور هدايت و نور قرآن در پهنه زمين و زمان و سيره ائمه اطهار(ع) تفسير آيات زندگي بخش آن است. اگر قرآن کريم مردم را به حيات طيبه فرا مي خواند، منش و روش زندگي و اصول حاکم بر رفتار و عمل امامان معصوم(ع) تجسم حيات طيبه اي است که پيامبر اعظم(ص) و قرآن کريم بشر را به آن فراخوانده اند.
در اين مطلب فرازهايي از زندگي حضرت امام رضا(ع) را مرور مي کنيم که تصويري از سبک زندگي در سيره رضوي را براي ما ترسيم مي کند.
دستگيري از نيازمندان
انفاق و تأمين نيازهاي مادي و دستگيري از نيازمندان جزو اصول مسلم قرآني و از آيات محکم الهي است. به اين معنا که از منظر قرآن کريم، انسان نبايد سر در لاک خود فرو برد و فارغ از دغدغه همنوع و همشهري و هم وطن خود باشد. در سيره ائمه اطهار(ع) نيز انفاق و کمک به نيازمندان روشي بسيار معمول و متعارف بود، از اين رو همواره فقرا بر سر راه آنان مي نشستند يا در خانه آنان را مي زدند. پيشوايان ما حتي پيش از آن که نيازمندان عرض نياز کنند، به آنان انفاق مي کردند.
شکايت از طلبکار به امام رضا(ع)
نقل شده است شخص محترمي به يکي از بستگان ابورافع، آزاد شده به دست رسول خدا(ص)، بدهي داشت و چون براي پرداخت بدهي در مضيقه و با فشار و اصرار طلبکار روبه رو بود و آبروي خود را در خطر مي ديد، به امام رضا(ع) متوسل شد و در يکي از روزهاي ماه رمضان پس از خواندن نماز صبح در مسجد النبي(ص) به منطقه عريض واقع در نزديکي مدينه که حضرت در آن جا بودند، رفت.
او هنگامي به عريض رسيد که امام(ع) از منزل بيرون آمده بودند و سوار بر مرکب قصد رفتن به جايي داشتند. وي مي گويد: همين که چشمم به امام(ع) افتاد شرم و حيا مانع از عرض حاجت شد. اما، امام(ع) در مسير خود به من که رسيدند، مهربانانه به من نگاه کردند. به اين صورت از گرماي نگاه امام(ع) به وجد مي آيد و پس از عرض سلام و ارادت به امام(ع) عرضه مي دارد: فلان فرد از من طلبي دارد و عرصه را بر من تنگ و مرا پيش مردم رسوا کرده است. او نقل مي کند در حالي که تصور مي کردم با شکايتم آن حضرت دستور دهد که آن فرد دست از سرم بردارد،. به من فرمود: همين جا باش تا برگردم.
نيازمندان بر سر راه امام(ع) مي نشستند
اين شخص نقل مي کند که تا شب همان جا بودم، خواستم برگردم که ديدم حضرت آمدند در حالي که نيازمندان بر سر راه امام(ع) نشسته بودند و حضرت به آنان صدقه مي دادند. امام(ع) داخل منزل شدند و سپس بيرون آمدند و مرا فراخواندند و با هم به داخل خانه رفتيم و شروع به صحبت کرديم.
سخن که به پايان رسيد امام(ع) فرمودند: گمان نمي کنم افطار کرده باشي؟ عرض کردم: نه، به دستور امام(ع) براي من غذا آوردند و به خدمتکارشان هم دستور دادند با من هم غذا شود. پس از صرف افطاري امام(ع) فرمودند: تشک را بلند کن و هرچه در زير آن است بردار، من هم تشک را بلند کردم و اشرفي هايي را که در زير آن بود، برداشتم. سپس به چند نفر از خدمتکارانشان دستور دادند مرا تا خانه ام همراهي کنند. چون به خانه رسيدم ديدم ۲۰ اشرفي بيش از مقدار بدهکاري من است.
سادگي در سبک زندگي
هم چنين شيخ صدوق در روايتي ديگر از ابي عباد، ساده زيستي را روش حضرت امام رضا(ع) در پوشش مي شمارد و زندگي حضرت را اين گونه توصيف مي کند: «در تابستان فرش حضرت رضا(ع) حصير و بوريا بود و در زمستان روي نمد مي نشست و پيراهني زبر و خشن مي پوشيد، مگر آن که بخواهد پيش مردم آيد که در آن وقت لباس سنگين و بهتر مي پوشيد.»
ادب معاشرت
در همين کتاب که فصلي از آن به بيان سيره رفتاري و سبک زندگي آن حضرت اختصاص يافته است، از زبان شخصي به نام ابراهيم بن عباس که آن حضرت را ظاهراً بارها زيارت کرده و مدت ها از نزديک با امام(ع) حشر و نشر داشته است،
گزارشي را از سيره و ادب رفتاري امام رضا(ع) اين چنين ارائه مي دهد:«هرگز نديدم حضرت رضا(ع) در سخن گفتن با کسي درشتي کند و هيچ گاه نديدم سخن کسي را پيش از تمام شدن قطع کند بلکه صبر مي کرد تا طرف سخنش تمام شود و بعد اگر لازم مي ديد سخن مي گفت، هرگز درخواست کسي را که قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمود و هرگز نزد کسي پاي خود را دراز نمي کرد و در برابر همنشين تکيه نمي داد، هرگز او را نديدم که از خدمتکاران و کارگزاران خود کسي را بد بگويد يا در پيش چشم کسي آب دهان بيندازد، هرگز نديدم که هنگام خنديدن قهقهه زند بلکه خنده اش تبسم بود و چون مجلس او از مردم خالي و سفره غذا انداخته مي شد، همه خدمتکاران را فرا مي خواند و به دور سفره غذا مي نشاند. آن حضرت عليه السلام، بسيار کم خواب بود و بيشتر شب را به بيداري سپري مي کرد. بسيار روزه مي گرفت و سه روز روزه هر ماه از ايشان فوت نمي شد و مي فرمود: اين روزه مانند روزه گرفتن همه سال است و بسيار پنهاني صدقه مي داد و احسان مي کرد و بيشتر اين کار را شب هاي تاريک انجام مي داد و هر کس گمان مي کند که در فضيلت مانند او را ديده است، از او باور نکن.»
پذيرايي از ميهمان
در فرهنگ ما اين جمله معروف است که «ميهمان حبيب خداست» و به اين گونه براي ميهمان ارج و احترام قائل مي شويم. اين رفتار و نگرش پسنديده ريشه در آموزه هاي اسلامي و سنت و سيره امامان معصوم دارد.
شيخ صدوق در کتاب «عيون اخبار الرضا(ع)» از يک ميهماني ويژه گزارشي مي دهد که در آن نحوه پذيرايي از ميهمان و ادب ميهمان داري را بازگو مي کند.
احمد بن ابي نصر از اصحاب برجسته امام رضا(ع) نقل مي کند که در ايام حضور آن حضرت در مدينه، روزي حضرت رضا(ع) برايم مرکبي فرستاد که نزد آن حضرت بروم. من نيز سوار بر مرکب شدم و به خدمت حضرت رسيدم و تا پاسي از شب نزد ايشان ماندم. چون امام(ع) خواستند از مجلس برخيزند، به من فرمودند: فکر نمي کنم در اين موقع بتواني به مدينه برگردي. عرض کردم: آري فدايت شوم. فرمودند: امشب را نزد ما بمان و صبح به ياري خدا حرکت کن. عرض کردم: مانعي ندارد همين کار را مي کنم فدايت شوم. حضرت خدمتکارشان را صدا زدند و به او فرمودند:«بستر خواب مرا براي او پهن کن و ملحفه مرا که زير آن مي خوابم بر آن بستر بيفکن و بالش مرا هم زير سر او بگذار.» با خود گفتم:کيست که اين اندازه مقام و منزلتي که نصيب من شده، نصيبش شده باشد؟! خداوند نزد حضرت مقامي به من عطا فرموده که به احدي از اصحاب و شيعيان ما عطا نکرده است، مرکب خود را برايم فرستاد تا سوار شوم، فراش خود را گسترد تا در لحاف و رختخواب آن حضرت بخوابم و شب را به روز آورم و هيچ يک از اصحاب ما را نصيبي اين چنين نشده است. احمد ادامه مي دهد: من نشسته بودم و اين خيالات را در دل مي گذراندم که ناگهان امام(ع) فرمودند: اي احمد! اميرمومنان علي(ع) وقتي صعصعه بن صوحان مريض بود به عيادت او رفت و صعصعه اين را سبب افتخار خود شمرد و بر مردم به آن فخر مي کرد، پس تو اين کار را نکن و از براي خدا تواضع و کوچکي کن، سپس آن حضرت بر دست خويش تکيه کردند و از جا برخاستند.
ادامه مطلب
اخلاق فردی: ادب
اخلاق، یكی از عناصر مهم شخصیت انسان است، و كاشف كیفیت ذات، و درون اوست. امام رضا علیهالسلام به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود جلب كردند، همچنین انسانیت آن حضرت، یگانه و بیمانند بود، و در حقیقت تجلی روح نبوت، و مصداق رسالتی بود كه خود آن حضرت، یكی از نگهبانان و امانتداران و وارثان اسرار آن به شمار میرفت. از ابراهیم بن عباس صولی (1) نقل شده، كه گفته است:
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با كسی درشتی كنند.
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم سخن كسی را پیش از فراغ از آن، قطع كند.
هرگز درخواست كسی را ،كه قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.
هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمیكردند.
هرگز در برابر همنشین تكیه نمیكردند.
هرگز او را ندیدم،كه غلامان و بردگان خود را بد گویند.
هرگز او را ندیدم، كه آب دهان بیندازند.
هرگز او را ندیدم، كه قهقهه بزند، بلكه خندهاش تبسم بود.
تا آنجاكه میگوید: هر كه بگوید در فضلیت، كسی را مانند او دیده، از او باور نكنید.(2)
نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با سادهترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.
زهدامام علی بن موسی الرضا علیه السلام جامع تمام فضائل بودند، به طوری كه تمام صفات عالی در ایشان جمع شده بود. خصایص شریف امام رضا علیه السلام قسمتی از صفات جدش، بزرگترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود كه از میان پیامبران ممتاز بودند. ایشان درباره زهد به نقل از پدرانشان میفرمودند زاهد آن است كه حلال دنیا را از ترس حساب و كتاب و حرام دنیا را از ترس عقاب ترك میكند.(3)
محمد بن عباد (4) درباره رفتار زاهدانه آن حضرت میگوید: پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یك بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری كه داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامتگذاری و یا این كه رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن میكردند مگر آن كه میخواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند كه در آن وقت بهترین لباس خود را میپوشیدند.(5)
ادامه مطلب
امام و امامت از دیدگاه امام رضا علیه السلام
امام على بن موسى الرضا علیه السلام بنا به نقل كلینى و شیخ مفید در یازدهم ذیقعده سال 148 هـ ق در مدینه منوره تولد یافت. پدرش موسى بن جعفرعلیه السلام و مادرش نجمه خاتون بود. گویند نجمه رادرآغاز تكتم مى نامیدند و پس از ولادت امام رضا او را طاهره لقب دادند. شیخ مفید و كلینى از هشام بن احمد نقل كرده اند كه گفت:
كنیه امام هشتم، ابوالحسن مىباشد و آن حضرت را ابوالحسن الثانى مىگویند. مشهورترین لقب او رضا و القاب و عناوین دیگرى نیز مانند صابر، فاضل، وفى، رضى و... براى آن حضرت نقل شده است. بزنطى گوید امام جواد مىفرمود حق تعالى پدرم را به «رضا» مسمى گردانید براى این كه او پسندیده خدا بود در آسمان و پسندیده رسول و ائمه اطهار بود در زمین و همه از او خشنود بودند و او را براى امامت پسندیدند.
بزنطى در ادامه مى گوید: عرض كردم مگر همه پدران شما پسندیده خدا و رسول و امامان نبودهاند. فرمود بلى. گفتم: پس چرا فقط او را در میان آنها به این نام ملقب گردانیدند؟ فرمود: براى این كه از او دوست و دشمن هر دو راضى بودند و اتفاق دوست و دشمن بر خشنودى، مخصوص آن حضرت بود، بدین جهت او را بدین اسم مخصوص گردانیدند.
امام به كسى گفته مى شود كه ریاست و رهبرى جامعه اسلامى را از جهات سه گانه: حكومت، بیان معارف و احكام دینى و رهبرى و ارشاد حیات معنوى مردم را به عهده مى گیرد. و در عقیده شیعه، چنین كسى باید از جانب خدا تعیین و به مردم ابلاغ شود.
ادامه مطلب
مرحوم كلينى و برخى ديگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى عليهم به نقل از يسع بن حمزه - كه يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام است - حكايت نمايد:
روزى از روزها، در مجلس آن حضرت در جمع بسيارى از اقشار مختلف مردم حضور داشتم ، كه پيرامون مسائل حلال و حرام از آن حضرت پرسش مى كردند و حضرت جواب يكايك آن ها را به طور كامل و فصيح بيان مى فرمود.
در اين ميان ، شخصى بلند قامت وارد شد؛ و پس از اداء سلام ، حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت :
ياابن رسول اللّه ! من از دوستان شما و از علاقه مندان به پدران بزرگوار و عظيم الشّاءن شما اهل بيت مى باشم ؛ و اكنون مسافر مكّه معظّمه هستم ، كه پول و آذوقه سفر خود را از دست داده ام ؛ و در حال حاضر چيزى برايم باقى نمانده است كه بتوانم به ديار و شهر خود بازگردم .
چناچه مقدور باشد، مرا كمكى نما تا به ديار و وطن خود مراجعت نمايم ؛ و چون مستحقّ صدقه نيستم ، هنگام رسيدن به منزل خود آنچه را كه به من لطف نمائيد، از طرف شما به فقراء، در راه خدا صدقه مى دهم ؟
حضرت فرمود: بنشين ، خداوند مهربان ، تو را مورد رحمت خويش قرار دهد و سپس مشغول صحبت با اهل مجلس گشت و پاسخ مسئله هاى ايشان را بيان فرمود.
هنگامى كه مجلسِ بحث و سؤ ال و جواب به پايان رسيد و مردم حركت كرده و رفتند، من و سليمان جعفرى و يكى دو نفر ديگر نزد حضرت باقى مانديم .
امام عليه السلام فرمود: اجازه مى دهيد به اندرون روم ؟
سليمان جعفرى گفت : قدوم شما مبارك باد، شما خود صاحب اجازه هستيد.
بعد از آن ، حضرت از جاى خود برخاست و به داخل اتاقى رفت ؛ و پس از آن كه لحظاتى گذشت ، از پشت در صدا زد و فرمود: آن مسافر خراسانى كجاست ؟
شخص خراسانى گفت : من اين جا هستم .
حضرت دست مبارك خويش را از بالاى درب اتاق دراز نمود و فرمود: بيا، اين دويست درهم را بگير و آن را كمك هزينه سفر خود گردان و لازم نيست كه آن را صدقه بدهى .
پس از آن ، امام عليه السلام فرمود: حال ، زود خارج شو، كه همديگر را نبينيم .
چون مسافر خراسانى پول ها را گرفت ، خداحافظى كرد و سپس از منزل حضرت بيرون رفت ، امام عليه السلام از آن اتاق بيرون آمد و كنار ما نشست .
سليمان جعفرى اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! جان ما فدايت باد، چرا چنين كردى و خود را مخفى نمودى ؟!
حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام فرمود: چون نخواستم كه آن شخص غريب نزد من سرافكنده گردد و احساس ذلّت و خوارى نمايد.
سپس در ادامه فرمايش خود افزود: آيا نشنيده اى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: هركس خدمتى و يا كار نيكى را دور از چشم و ديد ديگران انجام دهد، خداوند متعال ثواب هفتاد حجّ به او عطا مى نمايد؛ و هركس كار زشت و قبيحى را آشكارا انجام دهد، خوار و ذليل مى گردد.
ادامه مطلب

