
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 تیر 1393 | 1:46 PM | نويسنده : باران(borkhar) | نظرات 1
تاريخ : جمعه 20 تیر 1393 | 4:38 PM | نويسنده : باران(borkhar) | نظرات 0