کاروان کربلا

 خداوندا توان به زبان آوردن ندارم ! بغض راه گلویم را بسته ؛ در کنار روشنایی کم سوی شمعی قلمم را بدست گرفتم تا شاید بتوانم چند سطری بنویسم ؛ ناگاه اشکهایم جاری می شود !
می خواهم درباره کاروانی بنویسم اما نمی دانم چگونه آن را وصف کنم که دلم طاقت بیاورد ؟!
اینک صدای شیهه ی اسبی که سرش را به خون صاحبش  - ابا عبدالله الحسین (ع) - آغشته کرده ؛ به گوش می رسد .
صدای پایکوبی و هلهله ی لشکر عمر بن سعد که قصد غارت و به آتش کشیدن خیام اهل بیت را کردند ؛ به گوش می رسد .
صدای شیون زنان و کودکان آن هنگام که از قتلگاه عبور کردند و عزیزان بی سر و بی کفن خود را تنها و بی کس در شاطی الفرات الفرات رها گذاردند ؛ به خوبی به گوش می رسد .
صدای زنگ کاروانی با شتران بی حجاز به گوش می رسد ، کاروانی که اینک عازم کوفه است .
کاروانی کوچک در صحرایی که همه تاریخ را زیرپا نهاده ؛ کاروانی که می رود تا مفهوم دیگری از تاریخ و حقیقت را بازگوید .
این کاروان ، کاروان جنگ است ؛ زیرا جنگ در کربلا پایان نیافت ؛ در دشت سوزان نینوا شعله کشید و در کوفه و شام در میان هیاهوی مردم و صاعقه ی کلام زنی علی تبار ، آتش به کاخ شکوه امویان زد و حماسه ی حضورش تا ابد برپیشانی تاریخ حک شد .
عجب از این کاروان که تاریخ را اینچنین مبهوت کرده است !
عجب از عظمت خورشیدی که بر سرنیزه است !
عجب از دل زینب (س) که با صدای واعطشا ، ندای (( هل من ناصر ...)) برادر ، آتش و غارت ، سیلی ، گودی قتلگاه ، سرها برنیزه ، صدقه به خاندان اهل بیت ، دندان و چوب خیزران ... !
با این همه مصیبت  ؛ یک جمله گفت : (( ما رأیت إلا جمیلا )).
امان از دل زینب (س) ! سالاری که یکه و تنها ، علم علمدار را بر دوش گرفت و سرپرستی این همه درمانده از سفر را !
منابع :
منتهی الامال اثر جاوید مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره )
در کربلا چه گذشت - ترجمه نفس المهموم - حاج شیخ عباس قمی (ره )


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 بهمن 1388  ساعت 5:55 PM | نظرات (0)

خدایا بر اهل بیت حسین (ع) در کوفه چه گذشت ؟!

ای اهل کوفه ، ای اهل پیمان گسستن و ای اهل دغل و فریب ! گریه کنید ؛ چشمهایتان همواره گریان و سینه هایتان همواره سوزان باد !
در انتظار عذاب باشید برای ستمی که برآل پیامبر (ص) کردید و در قیامت ، مخلد در عذاب الیم باشید !
وای بر شما !آیا می دانید و می فهمید چه کردید ؟! چگونه راضی به کشتن فرزند پیامبر خدا شدید ؟!
وای بر تو ای ابن زیاد ! چگونه دستور دادی سرحسین فاطمه را برنیزه کرده و در کوچه های کوفه بگردانند ؟! و زینب (س) با نظاره آن ، پیشانی خود بر محمل بکوبد و شیون سردهد و تأسف بر حال مردم مسلمان کوفه بخورد که با کشتن حسین (ع) وضع عالم اسلامی به کجا کشیده شده است ! 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 بهمن 1388  ساعت 5:10 PM | نظرات (0)

خدایا بر اهل بیت حسین (ع) درشام چه گذشت ؟!

نمی دانم چه کردند اما همین می دانم که امام سجاد (ع) آن راحتی سخت از واقعه ی کربلا می داند !
وحدیث امانت کودک سه ساله ی حسین (ع) که در خرابه های شام به خاک سپرده شد بماند ! ...
واینک برای کربلایی شدن باید سخن امام حسین (ع) را به گوش جان شنید که فرمودند : ((خداوندا ! من تنها به تو روی آورده ، پیش تو شکوه کرده ام ؛ زیرا از هر که غیرتوست ، چشم پوشیده و دیده بسته ام . ))
آری برای کربلایی شدن باید عاشق بود ؛ والا از تماشای تعزیه و عزاداری جزء پیراهن مشکی پوشیدن و گریستن بر مصائب چیزی حاصل نخواهد شد.
بارالها !تا کنون بوی دل انگیز و رایحه ی سیب بهشتی را سحرگاه استشمام نکرده ام ؛ می خواهم نسیم سحری بوزد و من بوی پاک یار را استشمام کنم .
 خداوندا ! در مرحله طلبم ، سوزی دارم و شوری ؛ ترا قسم به خداییت ، عاشق ترا از آنم کن که هستم .
 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 بهمن 1388  ساعت 4:05 PM | نظرات (0)