زمينه هاى تأثير اثبات گرايى بر معارف بشر، به ويژه بر اقتصاد
همان گونه كه اشاره شد، از يك سو، انقلاب هاى كوپرنيك و تحولات فيزيك نيوتونى نوعى تضعيف ايمان گرايى و نوعى تقويت علم گرايى به وجود آوردند، حاكميت قوانين طبيعى نيز علم را شريف و مقدس نمود و روش هاى علوم طبيعى به همراه آن، از قداست و عظمت خاصى برخوردار گرديدند. اين زمينه ها موجب شد كه در قرن 18 نوعى حاكميت عقل و علم فراهم گردد. ابتدا، سن سيمون با كمك شواهد مزبور نوعى مذهب جديد مبتنى بر عقل و علم طراحى كرد، اما تلاش اصلى و مؤثر براى بيان انديشه چنين مذهب هايى، توسط آگوست كنت صورت گرفت. از اين جا بود كه روش اثبات گرايى تدوين و تحكيم گرديد. به همين دليل، رشد اثبات گرايى همواره همراه با آگوست كنت مطرح است. تحكيم انديشه اثبات گرايى آگوست كنت به همراه مبانى ترسيم شده در تفكر اقتصاد سياسى آدام اسميت، مى تواند زمينه ساز تحولى جديد در بيان شاخص علمى بودن و علمى نبودن نظريه ها محسوب گردد. به خصوص ثمره اين مسأله در روش اثبات گرايى علم اقتصاد متعارف بسيار درخشان و دامنه دار بوده است.
پس از جاافتادن اثبات گرايى، روش هاى بررسى علوم به طور كلى و اقتصاد به طور خاص، صورت ديگرى پيدا كرد. چند محور در قالب فكر اثبات گرايى كنت را بايد مورد توجه قرار داد: يكى پايگاه عقل گرايانه است; به اين صورت كه مطالعات و تحقيقات اجتماعى را مى توان تنها بر اساس عقل و بدون هر نوع قضاوت اخلاقى، ارزشى و متافيزيكى انجام داد، هر چند كنت تصريح مى كند كه مطالعات مربوط به آن «بايد» چنان انجام شوند. محور دومى كه در اين تفكر مورد توجه است اين كه روش صحيح كشف حقايق در علوم اجتماعى، تعميم داده هاى واقعى است. نكته قابل تأمل آن كه كنت تصور مى كرد روش منحصر به فرد در بررسى علوم طبيعى - مانند فيزيك، زمين شناسى، اخترشناسى، شيمى، زيست شناسى و امثال آن ها - همين است كه از طريق استقراى داده هاى تجربى انجام مى شود و قوانينى عمومى از آن ها استخراج و يا استنباط مى گردد. مى توان ادعا كرد كه با وجود نقّادىِ بسيارى كه نسبت به اين شيوه صوت گرفته و با توجه به ردّ اين تصور كه روش انحصارى در علوم طبيعى، استقرا مى باشد، اما هنوز قشرهايى از رفتارگرايان (اقتصادى و غيراقتصادى) آن را عملا به كار مى برند. بر مبناى تفكر رفتارگرايان، علم اقتصاد در واقع، به صورت يك علم تجربى مطرح مى شود. در هر صورت، عقيده كنت اين بود كه روش مطالعه علوم اجتماعى نيز بايد استقرا باشد.
تصور ديگر كنت اين بود كه علوم طبيعى با آن بافت و ساختار فنى و تجربى اى كه دارند، زمينه ارزش گذارى و قضاوت ارزشى ندارند و نتيجه مى گرفت كه در علوم اجتماعى نيز بايد چنين باشد; نظريه هاى علوم اجتماعى نيز همانند علوم طبيعى نتيجه تعميم داده هاى تجربى و مشاهده اند. البته منبع اصلى داده هاى تجربى از نظر وى، همان «تاريخ» است. در هر صورت، انديشه اثبات گرايى بر علوم اجتماعى و از جمله اقتصاد، تأثير قابل توجهى داشت; مثلا، مكتب تاريخى آلمان، هم از لحاظ تكيه بر روش استقرا و هم از لحاظ توجه خاص به تاريخ، تحت تأثير آن قرار گرفت. شايد حملاتى كه آن ها به روش هاى انتزاعى ريكاردو و روش اقتصاد نئوكلاسيك مى كردند نيز ناشى از همان تأثير اثبات گرايى بر انديشه آنان باشد. اما بيش تر شرايط ملى گرايى خاص آلمان در آن زمان و توجه به نهادهاى اجتماعى و فرهنگى و شرايط ويژه هر كشور موجب تدوين ديدگاه آنان گرديد. در عين حال دست كم، در عمل، مكتب تاريخى آلمان مسأله ارزش گذارى مربوط به علوم اجتماعى را همانند كنت كنار نگذاشته و تحليل هاى برخى از صاحب نظران آن دربرگيرنده امور ارزشى بوده است.
تأثير و تأثر ديدگاه هاى حاميان روش هاى اثبات گرايى و انتزاع گرايى: تفكر اثبات گرايى اگوست كنت به طور كلى، علم و روش علمى را به سوى روندى تجربى سوق داد. همچنين تأكيد بر خود انسان و تنها مشاهدات و فكر وى در انديشه اگوست كنت، بر بقيه تفكرات (به ويژه اقتصاد) مؤثر بود. اصولا ديدگاه كنت به صورت يك مذهب جديد درآمد، اما يك مذهب زمينى در برابر مذاهب آسمانى پيش از خود. تصور كنت اين بود كه انسان ها براى دور ماندن از حملات و خطرات گوناگون، خوب است در هم بنشينند و فقط انسانيت را محور قرار دهند تا ديگر اخلاق و متافيزيك مطرح نباشد. به اين دليل است كه كلبيون مى گويند: «در قاب مذهب كنت، خدايى وجود ندارد، هر چند پيغمبر آن كنت است.» البته اگوست كنت عقيده دارد كه روش اثبات گرايى را در يك فرايند تكاملى دريافته است. طبق ديدگاه وى، علم دست كم سه مرحله را براى حصول به كمال و بلوغ پيموده است: مرحله اول جنبه الهى داشته كه به عقيده وى، به همراه پرستش ها و اسطوره ها و افسانه ها بوده است. مرحله دوم جنبه متافيزيكى و ذهنى و تجريدى پيدا كرده است. در مرحله سوم، جنبه عقلانى يافته است. در اين مرحله، پديده هاى جهان موضوع بررسى هاى تجربى قرار گرفته و بر طبق قوانين علت و معلول، مورد تجزيه و تحليل واقع مى شوند.
در هر صورت، انديشه اثبات گرايى نوعى نقد در برابر انديشه هاى انتزاع گرايى نيز محسوب مى گردد. يكى از تأثيرات انديشه اثبات گرايى بر انتزاع گرايى، تأثير انديشه اگوست كنت بر صاحب نظران اقتصاد نئوكلاسيك است; مثلا، طرفداران اقتصاد نئوكلاسيك اين مسأله را كه روش علوم طبيعى استقرايى است، پذيرفتند، هر چند در مورد كاربرد اين روش در علم اقتصاد مقاومت كردند. اما از سوى ديگر، انتزاع گرايان در موارد بسيارى، جدايى نظريه اقتصادى از ارزش گذارى را (كه پيام ديگر اثبات گرايى كنت است) قبول كردند. البته عده اى از صاحب نظران اقتصاد نئوكلاسيك، اين تمايز را رد نمودند. به عبارت ديگر، شايد بتوان در مورد پذيرش جدايى بين واقعيت ها و ارزش ها آن ها را دو دسته كرد; مثلا، شايد از اقتصاددان مشهور، فون مايز بتوان به عنوان سردمدار يك دسته از آنان نام برد. او جدايى ارزش و واقعيت را از اثبات گرايى پذيرفته است، اما در عين حال، روش تجزيه و تحليل اقتصادى را همچنان انتزاعى مى داند. به نظر مى رسد موضوع روش و محتوا قدرى خلط شده است. شايد هم قدرى افراط و تفريط موجب اين امر شده باشد. زيرا بينش انتزاع گرايى فون مايز به نحوى است كه عقيده دارد هيچ تجربه اى نمى تواند موجب شود انسان قضاياى ماقبل تجربى را كنار بگذارد. افراط در اين ديدگاه به گونه اى است كه در صورتى كه تجربه با مسائل نظرى هم خوانى نداشته باشد، احتمال دارد در مشاهده خطايى صورت گرفته باشد. در مقابل، بر اساس ديدگاه اثبات گرايى اگوست كنت، نظريه هاى اجتماعى و اقتصادى از تعميم هاى تجربى (به معناى تاريخى) به وجود آمده و استخراج مى شوند كه اين بر انديشه ما بعد تجربى نظريات تأكيد دارد. اما پس از جنگ جهانى دوم، معمولا گفته مى شود كه روش حاكم بر اقتصاد متعارف، اثبات گرايانه است. اين مسأله با طبيعت ماقبل تجربى قابل جمع نخواهد بود و نياز به توضيح تازه اى دارد.
اثبات گرايى منطقى و اثبات گرايى اگوست كنت: در اين جا، لازم است به ارتباط اثبات گرايى مورد نظر اگوست كنت و اثبات گرايى منطقى اشاره شود. پس از جنگ جهانى دوم و در محدوده قرن 20، روش اثبات گرايى منطقى شيوه مسلط بر تحقيقات علوم اجتماعى گرديد كه پرتو اساسى آن نيز بر روش هاى تحقيق در علم اقتصاد مؤثر واقع گرديد. البته زمانى كه به مبانى اثبات گرايى منطقى اشاره مى شود، درمى يابيم كه با وجود بروز و ظهوروسيع آن در قرن 20، ريشه اى طولانى در تاريخ فلسفه دارد. حتى از روشن ترين ادعاهاى خود آن ها برمى آيد كه روش آن ها تركيبى از شيوه هاى تجربه گرايى و عقل گرايى است; زيرا صاحب نظران اثبات گرايى منطقى ادعا مى كنند كه براى كشف علمى، هم نياز به تحليل منطقى مى باشد و هم لازم است كه بر مشاهدات تجربى تكيه شود. توضيح نظريه مزبور مبتنى بر اشاره به چند مرحله از فرايند كشف علمى، با مشاهده و يا تجربه حسى اوليه آغاز مى گردد. در مرحله دوم، مشاهدات صورت گرفته با كمك يك سلسله فرضيه هاى اوليه صورت بندى مى شوند. در مرحله سوم، از طريق يك سلسله تجزيه و تحليل هاى منطقى، فرضيه هاى مذكور به صورت نظريه هاى كلى استخراج مى گردند. و در مرحله چهارم، نظريه هاى مزبور در بوته آزمايش تجربى قرار مى گيرند كه در صورت مردود شدن، بايد كنار گذاشته شوند.
هم اثبات گرايى منطقى و هم اثبات گرايى اگوست كنت از اين جهت كه نوعى مرزبندى بين گزاره هاى ارزشى و واقعى قائلند، مشابه هم هستند. بنابراين، هر دوى آن ها نه تنها بر روش هاى علوم اجتماعى مؤثر بوده اند، بلكه به عقيده ما، بر روش ها و چارچوب هاى تحقيقاتى امور دينى نيز مى توانند تأثير داشته باشد. البته اثبات گرايى منطقى در قرن 20، وسعت تأثيرگذار بيش ترى داشته است. ادعاى جهان شمولى روش مذكور براى همه علوم، تأكيد بسيار آن بر مشاهدات تجربى و محدود كردن بررسى هاى عقلى به توصيف مشاهدات و امثال آن، برجستگى روش مزبور را نشان مى دهد. از نظر اثبات گرايان، احكام ماوراء الطبيعه، مباحث اخلاقى و ارزشى، همه بى معنا هستند; زيرا زمينه آزمون تجربى ندارند. يك انتقاد اساسى كه بر اين ديدگاه وارد مى شود، غير قابل آزمون بودن خود قاعده اثبات تجربى است. اصولا اين كه علمى بودن را آزمون تجربى معيّن كند، خود يك قضاوت ارزش است، و در متن نظريه اثبات گرايى، قضاوت هاى ارزشى فاقد هرگونه ارزش علمى هستند. اگر چنين ادامه دهيم، نوعى دور فلسفى باطل به وجود مى آيد و بديهى است كه اين ديدگاه افراطى اثبات گرايان منطقى، (اثبات تجربى تمامى گزاره ها) عامل اين دور مى باشد.
تبیان