سابقا راه قم به مسجد جمکران از طرف مرقد حضرت علي بن جعفر (ع) بود. در خارج شهر، آسيابي بود که اطرافش چند درخت وجود داشت، و جاي نسبتا با صفايي
بود، آنجا ميعادگاه بقيه الله (عج) بود، صبح پنجشنبه هر هفته جمعي از دوستان مرحوم حاج ملا آقا جان در آنجا جمع مي شدند تا به اتفاق به مسجد جمکران بروند.
يک روز صبح پنجشنبه، اول کسي که به ميعادگاه مي رسيد، مرحوم حجه الاسلام و المسلمين آقاي ميرزا تقي تبريزي زرگري است. مي بيند که توجه و حال خوبي دارد، با خود مي گويد اگر بمانم تا رفقا برسند، شايد نتوانم حال توجهم را حفظ کنم، و لذا تنها به طرف مسجد حرکت مي کند و آنقدر توجه و حالش خوب بوده که جمعي از طلاب، که از زيارت مسجد جمکران به قم برمي گشتند، با او برخورد مي کنند ولي او متوجه نمي شود.
رفقاي ايشان که بعد سر آسياب مي آيند، گمان مي کنند آقاي ميرزا تقي نيامده است. از طلابي که از مسجد جمکران مراجعت مي کنند مي پرسند شما آقاي ميرزا تقي را نديديد؟
مي گويند: چرا، او با يک سيد بزرگواري به طرف مسجد جمکران مي رفت و آنها آنچنان گرم صحبت بودند که به ما توجه نکردند.
رفقاي ايشان به طرف مسجد جمکران مي روند. وقتي وارد مسجد جمکران مي شوند مي بينند او در مقابل محراب افتاده و بيهوش است. او را به هوش مي آورند و از او سوال مي کنند چرا بيهوش افتاده بودي؟ آن سيدي که همراهت بود، چه شد؟ مي گويد: وقتي به آسياب رسيدم، ديدم حال خوشي دارم، تنها با حضرت بقيه الله «ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء» صحبت مي کردم، با آن حضرت مناجات مي نمودم، تا رسيدم به مقابل محراب، اين اشعار را مي خواندم و اشک مي ريختم.
با خداجويان بي حاصل مها تا کي نشينم
باش يک ساعت خدا را تا خدا را با تو بينم
تا اينجا رسيدم که:
اي نسيم کوي جانان بر سر خاکم گذر کن
آب چشم اشکبارم بين و آه آتشينم
ناگهان صدايي از طرف محراب بلند شد و پاسخ مرا داد، من طاقت نياوردم و از هوش
رفتم. معلوم شد که تمام راه را در خدمت حضرت بقيه الله (ع) بود، ولي کسي که صداي آن حضرت را مي شنود از هوش مي رود چگونه طاقت دارد که خود آن حضرت
را ببيند، لذا مردمي که آقا را نمي شناختند، حضرت را در راه مي ديدند. ولي خود او تنها از لذت مناجات با حضرت حجه بن الحسن عليهما السلام برخوردار بود.
1- خواندن نمازهای واجب:
پیامبر اکرم(ص)فرمود: کسی که به نمازهایش بی توجه باشد،از من نیست و به خدا سوگند که روز قیامت،بر من وارد نمی شود.
2- خواندن نمازهای مستحبی
3- گفتن تسبیحات حضرت زهرا بعد از هر نماز:
در روایتی از امام صادق(ع)نقل شده است:تسبیح فاطمه(س) بعد از هر نماز از هزار رکعت نماز مستحبی نزد من محبوب تر است.
4- خواندن تعقیبات بعد از نماز:
5- نخوابیدن بین طلوع فجر وآفتاب:
ابو حمزه ثمالی از امام سجاد(ع)در باره خواب بین طلوع فجر و طلوع آفتاب چنین نقل می کند:من خوابیدن در این ساعت را دوست ندارم؛زیرا خداوند،روزی و رزق بندگان را در این ساعت تقسیم می کند،وبه دست ما جاری می شود.
6- قرآن خواندن:
امام صادق(ع)فرموده است:قرآن عهد و پیمان خداست با بندگان.بر مسلمان است که در این عهد،نظر کند وهر روز،50آیه از آن را تلاوت نماید.
چه زیباست که مسلمان هر صبح،خانه اش را با تلاوت کتاب الهی،منور گرداند و برکت را بر منزل خویش فرود آورد.
7- صدقه دادن:
از امام صادق(ع)نقل شده که فرمود:هر کس صبح صدقه دهد،خداوند،نحسی آن روز را از او برطرف می کند.
در روایت دیگر از پیامبر اکرم(ص)نقل شده است:صبح زود صدقه دهید که بلاها از آن عبور نمی کند.
8- اندیشه و تلاش برای رفع گرفتاری های اجتماعی:
رسول اکرم(ص) فرمود:هر که صبح برخیزد و به امور مسلمانان اهتمام نورزد و در اندیشه آنان نباشد،مسلمان نیست.
ونیز از ایشان نقل شده که فرمود:برمسلمان لازم است ه هر روز صدقه بپردازد.بعضی اعتراض کردند که این توانایی برای همه نیست.فرمود:برداشتن مانع،از معابر عمومی صدقه است؛راه به کسی نشان دادن صدقه است؛عیادت بیمار صدقه است.
9- خواندن زیارت عاشورا:
امام باقر(ع)بعد از تعلیم این زیارت به علقمه فرمود:اگر می توانی هر روز،امام حسین را با این جملات زیارت نما.
10- رعایت اعتدال در خوردن و پرهیز از پر خوری:
سقراط بسیار کم خوراکگ بود یکی از فلاسفه به او نوشت:«تو عقیده داری که بر هر جانداری باید ترحم نمود.خودت یکی از جاندارانی و بر خود ترحم نمی کنی.»سقراط در جواب او نوشت:«من می خورم تا زنده بمانم؛ولی تو زندگی می کنی تا بخوری!»
از امیر المؤمنین(ع)نقل شده که فرمود:کسی که در خوردن میانه روی کند،سلامتش افزون و اندیشه اش صالح خواهد بود.
11- همیشه با وضو بودن:
پیامبر اکرم(ص)چنین سفارش کرده است:زیاد با طهارت باش،تا عمرت طولانی گردد،واگر توانستی در تمام شب و روز با طهارت باشی،چنین کن؛زیرا اگر با طعارت بمیری،شهیدی.
12- رعایت آداب خوابیدن:
الف)محاسبه
.امام صادق(ع)فرموده است:هنگامی که به بستر می روی،نگاه کن وببین که در روز،چه به دست آورده ای وبه یاد آر که خواهی مرد و معاد وقیامتی هست.
وپیامبر(ص)فرموده است:از ما نیست آن که در هر روز،خود را حسابرسی نکند.
ب)شستن دست وصورت قبل از خواب
.پیامبر(ص)فرموده است:شب نخوابید در حالی که دستتان آلوده به چربی است؛وگرنه اگر ناراحتی ای به شما رسید،خود را ملامت کنید.
ج)با وضو خوابیدن
.از امام صادق(ع)چنین نقل شده است:هرکه با وضو به بستر رود،بسترش مسجد اوست.
در روایت دیگر آمده است: آن که با وضو می خوابد،گویا شب را به بندگی خدا احیا نموده است.
د)تخلی پیش از خوابیدن
حضرت امیر(ع)به امام حسن(ع)این سفارش را کرد تا به طبیب؛نیازمند نگردد.
ه)مسواک زدن
پیامبر اکرم(ص)هنگام خواب مسواک می کرد.
در روایتی دیگر آمده که پیامبر(ص)هنگام خواب،مسواک را بالای سر خود می گذاشت،تا وقتی از خواب برخاست،اول مسواک بزند.
و)خواندن سوره اخلاص وتکاثر هنگام خواب
13- بهترین ساعت ها برای نیایش و تصفیه دل،سحر است. هر که شب پر بار تری داشته باشد،روزش پر ثمرتر است، وآن که از این فیض محروم است،مانند درخت بی ریشه است؛زیرا خداوند می فرماید:قطعاً برخاستن شب رنجش بیشتر وگفتار(در آن هنگام)راستین تر است.
نماز شب بهترین شاهد اخلاص،و صفای قلب،و دعوی صدق ایمان است.سیره پرهیزگاران و نیکان نیز بر این بوده است که:مقدار کمی از شب را می خوابند،و از خداوند در سحر گاه،طلب مغفرت می کنند.
در مناجاتی خداوند به حضرت موسی(ع)فرمود:دروغ می گوید آن که گمان می کند مرا دوست دارد،ولی چون شب شود،خواب جایگزین راز و نیاز او می گردد.
در روایتی دیگر آمده است که شخصی خدمت امیرالمؤمنین(ع)آمد و عرض کرد:موفق نمی شوم نماز شب بخوانم.حضرت فرمود:«گناهانت تو را به بند کشیده اند.»
منابع:
وسایل الشیعه
رساله توضیح المسائل امام خمینی(ره)
الکافی
همان
انسانیت در اسلام
میزان الحکمة
سفینة البحار
غررالحکم
محاسبة النفس
کامل الزیارات
هشت رساله عربی
سوره مزمل/6
التوحید
سوره ذاریات/17-18
نقش زنان در دوران غيبت صغرى
در دوران سخت غيبت صغرى، در روزهايى كه شيعيان پس از دويست و شصت سال با يك آزمايش بزرگ رو به رو بودند و مى بايست با غيبت امام خو كنند، يك زن به عنوان مفزع و پناه معرفى مى شود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسكرى، عليه السلام، است. در اين دوره، اگر چه امام هادى و امام حسن عسكرى، عليهماالسلام، زمينه غيبت را از پيش فراهم كرده بودند و شخصيتهاى مورد اعتمادى همانند عثمان بن سعيد عمرى و پسرش محمد بن عثمان رابه عنوان وكيل معرفى كرده بودند، به دلايلى از موقعيت مادر امام حسن عسكرى، عليه السلام، معروف به »جدّه«، استفاده شد و وى پناه شيعه معروف گرديد. ازگفتگوى احمد بن ابراهيم با »حكيمه« دختر امام جواد، عليه السلام، برمى آيد كه پس از گذشت دوسال از رحلت امام حسن عسكرى، عليه السلام، همچنان بسيارى از كارها به دست مادر بزرگوار امام حسن عسكرى، عليه السلام، انجام مى شده است ولى در حقيقت ازطرف حضرت حجةبن الحسن، عليه السلام، و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است.
شيخ صدوق، رحمةالله عليه، از احمد بن ابراهيم نقل كرده است كه در سال 262 ق. بر حكيمه دختر امام جواد، عليه السلام، وارد شدم و از پس پرده با وى سخن گفتم و از او درباره اعتقادش به امامان پرسيدم. او همه آنها را يكايك شمرد و آنگاه حجةبن الحسن بن على را نيز نام برد...
از او پرسيدم: اين فرزند كجاست؟ گفت: در پس پرده غيب است. گفتم پس شيعه به چه كسى پناه ببرد؟ گفت: به جدّه، مادر امام حسن عسكرى، عليه السلام. سپس افزود: اين دستور از سوى امام حسن عسكرى، عليه السلام، و به پيروى از امام حسين، عليه السلام، صورت گرفته است. زيرا امام حسين، عليه السلام، در ظاهر براى حفظ جان فرزندش امام سجاد، عليه السلام، به خواهرش زينب كبرى، عليهاالسلام، وصيت كرد و درنتيجه تا مدتى هرآنچه از امام زين العابدين، عليه السلام، صادر مى شد به حضرت زينب، عليهاالسلام، نسبت داده مى شد تا امر پنهان باشد و2حساسيت ها نسبت به امام سجاد، عليه السلام، كمتر شود. اين امتياز براى جدّه باقى بود تاآنكه كسانى مانند »عثمان بن سعيد« و ديگر سفرا و نايبان خاص امام زمان، عليه السلام، در بين شيعيان شناخته شدند و منزلت يافتند.
پس از شهادت امام عسكرى، عليه السلام، يك بانو، نظر دستگاه خلافت بنى عباس را نسبت به تعقيب امام زمان تغيير داد. نوشته اند پس از گزارش جعفر كذّاب، كه در خانه امام حسن عسكرى، عليه السلام، فرزند خردسالى از آن حضرت باقى مانده است، آنها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگيرى صيقل (يكى از كنيزان امام) فرزند خردسال را از او مطالبه كردند. او نخست انكار كرد و آنگاه براى اينكه موضوع براى آنها پوشيده ماند، گفت من حامله هستم. از اين رو آن كنيز را به دست »أبى الشوارب«، قاضى وقت، سپردند تا از او مراقبت كند. در مدتى كه صيقل زيرنظر قاضى نگهدارى مى شد دستگاه خلافت با مرگ عبيد بن خاقانى و شورش صاحب الزنج روبه رو شد و صيقل از وضعيت آشفته سود جست و فرار كرد. 3
نقش زنان در دوران ظهور
حال سزاوار است بدانيم زنان در حكومت قائم آل محمد، عليه السلام، چه مى كنند؟ چه كسانى هستند؟ چند نفرند؟ از كجا مى آيند و چه مسؤوليتى برعهده دارند؟ براساس برخى از روايات، حضور و نقش اين زنان ازنظر زمان و موقعيت، چهارگونه است:
الف) حضور پنجاه زن در بين ياران امام
اولين گروه از زنانى كه به محضر امام زمان مى شتابند آنهايند كه در آن ايّام مى زيسته اند و همانند ديگر ياران امام، عليه السلام، به هنگام ظهور در حرم امن الهى به خدمت امام، عليه السلام، مى رسند. در اين باره دو روايت وجود دارد:
روايت اول: امّ سلمه ضمن حديثى درباره علايم ظهور، از پيامبر روايت كرده است كه فرمود:
يعوذ عائذ من الحرم فيجتمع الناس إليه كالطّير الواردة المتفرقة حتّى يجتمع إليه ثلاث مأة و أربعة عشر رجلاً فيه نسوة فيظهر على كلّ جبّار و ابن جبّار... 4
در آن هنگام پناهنده اى به حرم امن الهى پناه مى آورد و مردم همانند كبوترانى كه از چهار سمت به يك سو هجوم مى برند به سوى او جمع مى شوند تا اينكه در نزد آن حضرت سيصد و چهارده نفر گرد مى آيند كه برخى از آنان زن مى باشند كه بر هر جبار و جبار زاده اى پيروز مى شود. 5
روايت دوم: جابربن يزيد جعفى، ضمن حديث مفصلى از امام باقر، عليه السلام، در بيان برخى نشانه هاى ظهور نقل كرده كه:
و يجيى ء واللَّه ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فيهم خمسون امراة يجتمعون بمكة على غير ميعاد قزعاً كقزع الخريف يتبع بعضهم و هى الآية الّتى قال اللَّه: »أينما تكونوا يأت بكم اللَّه جميعاً إنّ اللَّه على كلّ شى ء قدير...« 6
به خدا سوگند، سيصد و سيزده نفر مى آيند كه پنجاه نفر از اين عده زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلى در مكه كنار يكديگر جمع خواهند شد. اين است معناى آيه شريفه: »هرجا باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند. زيرا او بر هر كارى توانا است«.
پنجاه زن از سيصد و سيزده نفر!
نكته شگفت در اين دو روايت اين است كه مى فرمايد: سيصد و سيزده مرد گرد آيند كه پنجاه نفر ايشان زن هستند!
دوم آنكه: در روايتى كه نام ياران برشمرده شده است نام هيچ زنى وجود ندارد. 7
در پاسخ اين شبهه مى توان گفت: اين چند نفر در زمره همان سيصد و سيزده نفر هستند. زيرا اولاً امام، عليه السلام، مى فرمايد: »فيهم«؛ يعنى در اين عده پنجاه زن مى باشد.
دوم: شايد تعبير مردان بدين سبب باشد كه بيشتر اين افراد مرد هستند و اين كلمه از باب فزونى عدد مردان، چنين ذكر شده است.
سوم: اگر مقصود همراهى خارج از اين عده بود امام مى فرمود: »معهم«، نه اينكه بفرمايد »فيهم«، زيرا اين سيصد و سيزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده اند و همه ياران و فرماندهان عالى رتبه و ازنظر مقام و قدرت درحد بسيار بالايى هستند كه برخى با ابر جابه جا مى شوند و اينها بدون شك با بقيه مردم آن زمان فرق بسيار دارند. بنابراين اگر بگوييم آنها جزو همان سيصد و سيزده نفر هستند براى آنها رتبه و موقعيت ويژه قائل شده ايم و اگر بگوييم در زمره ياران ديگر حضرت باشند از امتياز كمترى برخوردارند.
ب) زنان آسمانى
دسته دوم چهارصد بانوى برگزيده هستند كه خداوند براى حكومت جهانى حضرت ولى عصر، عليه السلام، در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور
اولين گروه از زنانى كه به محضر امام زمان مى شتابند آنهايند كه در آن ايّام مى زيسته اند و همانند ديگر ياران امام، عليه السلام، به هنگام ظهور در حرم امن الهى به خدمت امام، عليه السلام، مى رسند.
آن حضرت به همراه حضرت عيسى، عليه السلام، به زمين مى آيند.
ابوهريره از پيامبر، صلّى اللَّه عليه و آله، روايت كرده كه:
ينزل عيسى بن مريم على ثمان ماة رجل و أربع مائة امرأة خيار من على الأرض و أصلح من مضى.
عيسى بن مريم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترين و شايسته ترين افراد روى زمين فرود خواهد آمد.
آيا اين زنان از امتهاى پيشين هستند يا امت اسلامى زمان پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، و معصومين، عليهم السلام؛ يا از دورانهاى مختلف؟ آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند و براى عهده دارى منصبى در حكومت حضرت مى آيند يا براى مسايل ديگر؟ اينها پرسش هايى است كه اين حديث از آنها چيزى نمى گويد.
ج ) رجعت زنان
سومين گروه از ياوران حضرت بقيةاللَّه، عليه السلام، زنانى هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود. اين گروه دو دسته اند: برخى با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخى ديگر فقط از آمدنشان سخن به ميان آمده است.
در منابع معتبر اسلامى نام سيزده زن ياد مى شود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد، صلّى اللَّه عليه وآله، زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان به مداواى مجروحان جنگى و سرپرستى بيماران خواهند پرداخت.
طبرى در دلائل الامامة، از مفضل بن عمر نقل كرده كه امام صادق فرمود:
همراه قائم [آل محمد، صلّى اللَّه عليه وآله] سيزده زن خواهند بود.گفتم آنها را براى چه كارى مى خواهد؟ فرمود: به مداواى مجروحان پرداخته، سرپرستى بيماران را به عهده خواهند گرفت. عرض كردم: نام آنها را بفرماييد. فرمود: قنواء دختر رشيد هجرى، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه [مادر عمار ياسر]، زبيده ام خالد احمسيّه، ام سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، ام خالد جهنّيه. 8
»صيانه ماشطه« در زمان حضرت موسى مى زيسته است و مادر عمار ياسر در ابتداى بعثت به شهادت رسيد. »حبابه« در زمان على، عليه السلام، و »قنواء« در زمان امام حسن و امام حسين، عليه السلام، و بقيه در زمان هاى ديگر زندگى مى كرده اند.
اين گروه سيزده نفرى رجعت خواهند كرد و خداوند براى قدردانى از آنها، به بركت امام زمان آنها را زنده خواهد كرد.
در اين روايت امام صادق، عليه السلام، از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد مى كند. در كتاب خصايص فاطميّه به نام نسبيه، دختر »كعبه9مازينه«، و در كتاب منتخب البصائر به نام »وتيره« و »أحبشيه« اشاره شده است.
زنان سرافراز
اينك به اختصار به شرح حال برخى از زنان نامبرده اشاره مى كنيم.
1 - صيانه ماشطه
او يكى از همان سيزده بانويى است كه در دولت حضرت مهدى، عليه السلام، زنده شده، به دنيا بازمى گردد. وى همسر »حزقيل«، پسر عموى فرعون، و شغلش آرايشگرى دختر فرعون بود.او همانند شوهرش به پيامبر زمان خود، حضرت موسى، ايمان آورده بود امّا همچنان ايمان خود را پنهان مى كرد.
نوشته اند: روزى وى مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بى اختيار نام خدا را برزبان جارى ساخت. دختر فرعون گفت: آيا نام پدر مرا بر زبان آوردى؟ گفت: نه، بلكه نام كسى را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون صيانه را احضار كرد و گفت: مگر به خدايىف من اعتراف ندارى؟ گفت: هرگز! من از خداى حقيقى دست نمى كشم و تو را پرستش نمى كنم. فرعون دستور داد تإ تنور مسى برافروزند و همه بچه هاى آن زن را در حضورش در آتش افكنند. چون نوبت به طفل شيرخوارش رسيد صيانه مى خواست به ظاهر از دين برائت جويد كه كودك شيرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر كن كه تو بر حق هستى! فرعونيان آن زن و بچه شيرخوارش را در آتش افكنده، سوزاندند و خداوند دراثر صبر و تحمل آن زن در راه دين، او را در دولت امام مهدى زنده مى گرداند تا هم به آن حضرت خدمت كند وهم انتقام خود را از فرعونيان بگيرد.
2 - سميه، مادر عمار ياسر
وى هفتمين نفرى بود كه به اسلام گرويد و بدين سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترين شكنجه ها را براو روا داشت. 11
او و شوهرش ياسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار كرد كه پيامبر خدا را دشنام دهند، امّا آنها حاضر به چنين كارى نشدند. او نيز زره آهنى به سميه و ياسر پوشانيد و آنها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پيامبر كه گاه از كنارشان عبور مى كرد آنها را به صبر و مقاومت سفارش مى نمود و مى فرمود:
صبراً يا آل ياسر فإنّ موعدكم الجنة.
اى خاندان ياسر، صبر پيشه سازيد كه وعده گاه شما بهشت است.
سرانجام ابوجهل برهريك ضربتى وارد ساخت و ايشان را به شهادت رساند. 12
خداوند اين زن را به پاداش صبر و مجاهدتى كه در راه اعتلاى اسلام نشان داد و بدترين شكنجه را از دشمن خدا تحمل كرد، در ايّام ظهور مهدى آل محمد، صلّى اللَّه عليه وآله، زنده خواهد نمود تا تحقق وعده الهى را ببيند و در لشكر ولىّ خدا به ياوران آن حضرت خدمت كند.
3 - نسيبه، دختر كعب مازنيه
او معروف به »ام عماره« و از زنان فداكار صدر اسلام است كه در برخى از جنگهاى پيامبر اسلام، صلّى اللَّه عليه وآله، شركت جسته و مجروحان جنگى را مداوا كرده است. او در جنگ احد بهترين نقش را ايفا كرد. با ديدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر به دفاع از جان شريف پيامبر پرداخت و در اين راه بدنش زخمهاى فراوان برداشت.
پيامبر عزيز اين فداكارى را ستود و به فرزندش عماره چنين فرمود:
امروز مقام مادر تو از مردان جنگى والاتر است. 13
پس از فروكش كردن جنگ، نسيبه با سيزده زخم سنگين به همراه ديگر(14)مسلمانان به خانه برگشت و به استراحت پرداخت. با شنيدن فرمان پيامبر خدا، صلّى اللَّه عليه وآله، كه فقط مجروحان جنگ بايد به تعقيب دشمن بشتابند، نسيبه از جاى برخاست و آماده رفتن شد، امّا به علت شدت خونريزى نتوانست شركت كند. همين كه پيامبر از تعقيب دشمن برگشت، پيش از آنكه به خانه برود، عبداللَّه بن كعب مازنى را براى احوالپرسى نسيبه و سلامتى وى به نزد او فرستاد و چون از سلامتى وى آگاه گشت شادمان موضوع را به پيامبر خبر داد. 15
نسيبه از كسانى است كه براى يارى امام مهدى، عليه السلام، زنده خواهد شد. 16
4 - امّ ايمن
از زنان پرهيزكار و خدمتكار حضرت رسول، صلّى اللَّه عليه وآله، است. پيامبر به او مادر خطاب مى كرد و مى فرمود:
هذه بقية اهل بيتى. 17
اين زن، باقى مانده اى از خاندان من است.
وى همواره در كنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداواى مجروحان مى پرداخت. 18
ام ايمن از شيفتگان خاندان امامت بود كه در ماجراى فدك، حضرت زهرا، عليهاالسلام، او را به عنوان شاهد معرفى كرد. وى پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت. خداوند به بركت(19)مهدى آل محمد، عليه السلام، به هنگام ظهور، او را زنده مى گرداند تا در لشكرگاه امام به خدمت گماشته شود.
5 - امّ خالد
در روايت دو بانو بدين نام مشهور شده اند: ام خالد احمسيه و ام خالد جهنّيه. شايد مقصود ام خالد مقطوعة اليد (دست بريده) باشد كه يوسف بن عمر، پس از به شهادت رساندن زيدبن على بن الحسين در كوفه، دست او را به جرم شيعه بودن قطع كرد. در كتاب رجال كشى درباره شخصيت و مقام اين زن فداكار از امام صادق، عليه السلام، مطلبى ذكر گرديده كه حايز اهميت است. ابوبصير گويد: در خدمت امام صادق نشسته بوديم كه ام خالد مقطوعةاليد از راه رسيد. حضرت فرمود:
اى ابابصير، آيا ميل دارى كه كلام امّ خالد را بشنوى؟
من عرض كردم: آرى اى فرزند رسول خدا، با شنيدن آن شادمان مى گردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. ديدم وى در كمال فصاحت و بلاغت صحبت مى كند. سپس حضرت پيرامون موضوع ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت. 20
6 - زبيده
مشخصات كاملى از او نقل نشده است. احتمال دارد زبيده زن هارون الرشيد باشد كه شيخ صدوق، رحمةالله عليه، درباره اش گفته است: وى يكى از هواداران و پيروان اهل بيت است. هنگامى كه هارون دانست از شيعيان است قسم خورد كه طلاقش دهد. زبيده كارهاى خدماتى بسيارى داشت كه يكى آبرسانى به عرفات است. همچنين نوشته اند وى يكصد كنيز داشت كه پيوسته مشغول حفظ قرآن بودند و هميشه از محل سكونت او صداى تلاوت قرآن شنيده شد. زبيده در سال 216 ق. رحلت كرد. 21
7 - حبّابه والبيّه
از زنان والامقامى است كه دوره زندگى هشت امام معصوم را درك كرد و پيوسته مورد لطف و عنايت ايشان قرار داشت. در يك يا دو نوبت به وسيله امام زين العابدين و امام رضا، عليهماالسلام، جوانى اش به او بازگردانده شد. اولين ملاقات وى با امير مؤمنان، عليه السلام، بود كه از آن حضرت دليلى بر امامت درخواست كرد. حضرت در حضور وى سنگى را برداشت و بر آن مهر خود را نقش كرد و اثر آن مهر در سنگ جاى گرفت و به او فرمود: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثرى برجاى بگذارد او امام است. از اين رو حبابه پس از شهادت هر امامى نزد امام بعدى مى رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ مى زدند و اثر آن نقش مى بست. نوبت كه به امام رضا، عليه السلام، رسيد حضرت نيز چنين كرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا، عليه السلام، زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت. 22
روايت شده است كه وقتى حبابه به خدمت امام زين العابدين رسيد يكصد و سيزده سال از عمرش سپرى شده بود. حضرت با انگشت سبابه خود اشاره اى نمود و جوانى اش بازگشت. 23
همچنين نوشته اند: صورت حبابه از زيادى سجود سوخته و از عبادت همانند چوب خشكيده اى شده بود.24 .
8 - قنواء
دختر رشيد هجرى، يكى از شيعيان و پيروان على، عليه السلام، و خود از ياران باوفاى حضرت امام جعفر صادق، عليه السلام، است. وى دختر25بزرگمردى است كه در راه محبت و دوستى امير مؤمنان به طرز دلخراشى به شهادت رسيد. از گفتار شيخ مفيد برمى آيد كه قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبيداللَّه بن زياد شاهد قطع دو دست و دو پاى پدر خود بوده و به كمك ديگران بدن نيمه جان پدر را از دارالاماره بيرون آورده و به خانه منتقل كرده است. روزى قنواء به پدرش گفت: پدرجان، چرا اين همه خود را به رنج و مشقت عبادت مى اندازى! پدر درجواب گفت: دخترم، پس از ما گروهى خواهند آمد كه بينش دينى و شدت ايمانشان از ما، كه اين همه خود را به زحمت عبادت انداخته ايم، بيشتر است. 26
د) بانوان منتظر
چهارمين گروه ياوران امام زمان بانوان پرهيزكارى هستند كه پيش از ظهور حضرت بقيةاللَّه، عليه السلام، رحلت كرده اند. به ايشان گفته مى شود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلى مى توانى حضور داشته باشى. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.
رجعت زنان مربوط به گروه خاصى نيست و هر بانويى خود را با خواسته ها و شرايط زندگى در حكومت مهدى آل محمد، عليه السلام، تطبيق دهد ممكن است در آينده از رحمت خداوندى بهره مند گشته، براى يارى امام زنده شود. يكى از آن شرايط خواندن دعاى »عهد« است كه در فرد، نوعى آمادگى براى پذيرش حكومت آخرين ذخيره الهى ايجاد مى كند. به فرموده امام صادق، عليه السلام:
هر كه چهل صبح دعاى عهد را بخواند از ياوران قائم ما باشد و اگر هم پيش از ظهور آن حضرت از دنيا برود خداوند او را از قبر بيرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد... 27
انتظار فرج
يكى از شرايط حضور در حكومت بقيةاللَّه و توفيق ديدار با آن حضرت انتظار فرج است؛ يعنى آمادگى كامل براى پذيرش حكومت حق و آراستن به آنچه كه مهدى، عليه السلام، مى گويد و مى خواهد. انتظار فرج يعنى نفى هرگونه سلطه از بيگانگان و مبارزه با افكار انحرافى و فساد اخلاق و در يك كلام، انتظار فرج يعنى بيزارى از دشمنان خدا و پيامبر و معصومين، عليهم السلام.
بى سبب نيست كه انتظار از بهترين اعمال شمرده شده است، بلكه فرد منتظرف دولت مهدى همانند كسى است كه در پيش روى رسول خدا شهيد گشته و در خون خود غلتيده است و اگر بر همان حالت انتظار از دنيا برود بسان كسى باشد كه در خيمه مهدى فاطمه، عليهماالسلام، مى باشد.
ابوبصير از امام صادق روايت كرده كه آن حضرت روزى فرمود:
آيا شما را خبر ندهم به چيزى كه خداوند عملى را بدون آن از بندگانش قبول نمى كند؟ گفتيم: آرى. فرمود: شهادت بر وحدانيت خدا و رسالت پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، و اقرار به آنچه كه خداوند فرموده، از دوستى ما و بيزارى از دشمنان و اطاعت و پيروى از ما. نيز داشتن ورع و پرهيزكارى و انتظار كشيدن براى قائم، عليه السلام. آنگاه فرمود: بدرستى كه براى ما دولتى است، خداوند آن را هر زمانى كه اراده كند برقرار مى سازد. سپس افزود: هركس كه دوست دارد از ياران قائم، عليه السلام، باشد بايد در انتظار به سر برد و خود را به ورع و محاسن اخلاق بيارايد، و اگر در همان حال بميرد براى او اجرى همانند كسى است كه آن حضرت را درك كرده باشد. 28
پى نوشتها:
1. سوره تحريم (66)، آيه 11.
2. صدوق، محمد بن على بن الحسين، كمال الدين، ج 2، ص 507؛ الطوسى، محمد بن الحسن، الغيبة، ص 138.
3. همان، ص 476.
4. الهيثمى، نورالدين على بن ابى بكر، مجمع الزوائد، ج 7، ص 315؛ معجم احاديث الإمام المهدى، ج 1، ص 500.
5. همان.
6. المجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 223.
7. الطبرى، محمد بن جرير، دلائل الامامة، ص 314.
8. همان، ص 260.
9. رياحين الشريعة، ج 5، ص 41؛ به نقل از خصايص فاطميه.
10. چشم اندازى از حكومت مهدى، عليه السلام، ص 74؛ به نقل از بيان الائمه، ج 3، ص 338.
11. ابن الاثير، على بن ابى الكرم، اسدالغابه، ج 5، ص 481.
12. رياحين الشريعه، ج 4، ص 353.
13. الواقدى، محمد بن عمر، مغازى، ج 1، ص 273.
14. همان، ج 2، ص 268.
15. همان، ج 1، ص 270.
16. رياحين الشريعه، ج 5، ص 41؛ به نقل از خصايص فاطميّه.
17. چشم اندازى از حكومت مهدى، عليه السلام، ص 76؛ تهذيب الكمال، ج 35، ص 329.
18. طبسى، محمد جواد، نقش زنان مسلمان در جنگ، ص 20.
19. قاموس الرجال، ج 10، ص 387.
20. المامقانى النجفى، عبدالله محمد حسن، رياحين الشريعه، ج 3، ص 381؛ به نقل از تنقيح المقال.
21. همان، ج 3، ص 78.
22. القمى، شيخ عباس، سفينة البحار، ج 1، ص 204.
23. همان.
24. همان.
25. جامع الرواة، ج 2، ص 458؛ رجال شيخ طوسى، ص 341.
26. المفيد، محمدبن محمدبن النعمان، الاختصاص، ص 73072.
27. القمى، شيخ عباس، همان، ج 2، ص 294.
28. القمى، شيخ عباس، منتهى الآمال، ج 2، ص 486؛ به نقل از: النعمانى، محمد بن ابراهيم، الغيبة.
ماهنامه موعود شماره 27
محمد جواد طبسى
منبع:askdin.ir
