عید سعید غدیر را که در روایات ما از آن به «عید الله الاکبر» تعبیر شده است به همهى شیعیان جهان، به ملت شریف ایران، به شما حضّار محترم و به همهى کسانى که براى معارف اصیل الهى ارج و منزلتى قائل هستند، تبریک عرض مىکنم ... غدیر یک مسألهى اسلامى است؛ یک مسألهى فقط شیعى نیست. در تاریخ اسلام، پیامبر اکرم یک روز سخنى بر زبان رانده و عملى انجام داده است که این سخن و این عمل، از ابعاد گوناگون داراى درس و معناست. نمىشود ما بگوییم که از غدیر و حدیث آن، فقط شیعه استفاده کند؛ اما بقیهى مسلمانان از محتواى بسیار غنىاى که در این کلام شریف نبوى وجود دارد و مخصوص یک دوره هم نیست، بهره نبرند. البته چون در قضیهى غدیر، نصب امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام به امامت و ولایت وجود دارد، شیعه دلبستگىِ بیشترى به این روز و این حدیث دارد؛ ولى مضمون حدیث غدیر، فقط مسألهى نصب آن حضرت به خلافت نیست؛ مضامین دیگرى هم دارد که همهى مسلمانان مىتوانند از آن بهره ببرند. در مورد اصل واقعهى غدیر، خوب است همهى افرادى که به مسائل تاریخ اسلام علاقهمندند، بدانند که قضیهى غدیر، یک قضیهى مسلّم است. مشکوک نیست؛ فقط شیعیان نیستند که آن را نقل کردهاند؛ بلکه محدّثان سنّى چه در دورههاى گذشته و چه در دورههاى میانى و بعدى این ماجرا را نقل کردهاند؛ یعنى همین ماجرایى که در سفر حجّة الوداع پیامبر اکرم در غدیر خم اتفاق افتاد. از کاروان بزرگ مسلمانان که در این سفر با پیامبر حج گزارده بودند، بعضى جلو رفته بودند. پیامبر پیکهایى را فرستاد تا آنها را به عقب برگردانند و ایستاد تا آنهایى که عقب ماندهاند، برسند. اجتماع عظیمى در آنجا تشکیل شد. بعضى گفتهاند نود هزار، بعضى گفتهاند صد هزار و بعضى هم گفتهاند صد و بیست هزار نفر در آن اجتماع حضور داشتند. در آن هواى گرم، مردم ساکن جزیرة العرب که بسیارى از آنها هم اهل بیابانها و روستاها بودند و به گرما عادت داشتند طاقت نمىآوردند روى زمین داغ بایستند. لذا عباهایشان را زیر پاهایشان مىگذاشتند تا طاقت بیاورند و بایستند. این نکته در روایت مربوط به اهل سنّت هم آمده است. در چنین شرایطى، پیامبر اکرم از جاى برخاست، امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام را از زمین بلند کرد و جلوِ چشم خلایق نگه داشت و فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللّهم والِ من والاه و عاد من عاداه». البته این جملات، قبل و بعد هم دارد؛ اما مهمترین قسمتش این است که پیامبر در اینجا مسألهى ولایت یعنى حاکمیت اسلامى را به طور رسمى و صریح مطرح مىکند و امیر المؤمنین را به عنوان شخص، معیّن و مطرح مىنماید. این را همانطور که لا بد شنیدهاید و من هم عرض کردم، برادران اهل سنّت ما در کتابهاى معتبر نه یکى، نه دوتا؛ در دهها کتاب معتبر نقل کردهاند. مرحوم علّامهى امینى اینها را جمع کرده است، و غیر از ایشان هم کتابهاى زیادى در این خصوص نوشتهاند. بنابراین، این روز، اوّلا روز ولایت است؛ ثانیاً روز ولایت امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام است. در این جملهاى که پیامبر بیان کردهاند، معناى ولایت چیست؟ بهطور خلاصه معنایش این است که اسلام در نماز و روزه و زکات و اعمال فردى و عبادات خلاصه نمىشود. اسلام داراى نظام سیاسى است و در آن حکومتى بر مبانى مقرّرات اسلامى پیشبینى شده است. در اصطلاح و عرف اسلامى، نام حکومت، «ولایت» است. ولایت، چطور حکومتى است؟ ولایت، حکومتى است که در آن، شخص حاکم با آحاد مردم داراى پیوندهاى محبتآمیز و عاطفى و فکرى و عقیدتى است. آن حکومتى که زورکى باشد؛ آن حکومتى که با کودتا همراه باشد؛ آن حکومتى که حاکم، عقاید مردمش را قبول نداشته باشد و افکار و احساسات مردمش را مورد اعتناء قرار ندهد؛ آن حکومتى که حاکم حتى در عرف خود مردم مثل حکومتهاى امروز دنیا از امکانات خاص و از برخوردارىهاى ویژه بهرهمند باشد و براى او، منطقهى ویژهاى براى تمتّعات دنیوى وجود داشته باشد، هیچکدام به معناى «ولایت» نیست و ولایت، یعنى حکومتى که در آن، ارتباطات حاکم با مردم، ارتباطات فکرى، عقیدتى، عاطفى، انسانى و محبّتآمیز است؛ مردم به او متّصل و پیوستهاند؛ به او علاقهمندند و او منشأ همهى این نظام سیاسى و وظایف خود را از خدا مىداند و خود را عبد و بندهى خدا مىانگارد. استکبار در ولایت وجود ندارد. حکومتى که اسلام معرفى مىکند، از دمکراسىهاى رایج دنیا مردمىتر است؛ با دلها و افکار و احساسات و عقاید و نیازهاى فکرى مردم ارتباط دارد؛ حکومت در خدمت مردم است.
اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا علیه السلام در مشهد مقدّس (06/ 01/ 1379)
