عید غدیر؛ عید الله الاکبر
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین و الائمه علیهم السلام
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
  • مهر 1392
  • آبان 1392
    پنج شنبه 2 آبان 1392 

    در آخرین سال عمر پیامبر مراسم حجّة الوداع، با شکوه هر چه تمامتر در حضور پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به پایان رسید.
    نه تنها مردم مدینه در این سفر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را همراهى مى‏کردند بلکه، مسلمانان نقاط مختلف جزیره عربستان نیز براى کسب یک افتخار تاریخى بزرگ به همراه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بودند.
    آفتاب حجاز آتش بر کوهها و درّه‏ها مى‏پاشید، اما شیرینى این سفر روحانى بى‏نظیر، همه چیز را آسان مى‏کرد، ظهر نزدیک شده بود، کم‏کم سرزمین جحفه و سپس بیابانهاى خشک و سوزان «غدیر خم» از دور نمایان مى‏شد.
    روز پنج شنبه سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عید قربان مى‏گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به همراهان داده شد.
    مؤذن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله با صداى اللّه اکبر مردم را به نماز ظهر دعوت کرد، مردم بسرعت آماده نماز مى‏شدند، اما هوا بقدرى داغ بود که بعضى مجبور بودند، قسمتى از عباى خود را به زیر پا و طرف دیگر آن را به روى سر بیفکنند.

    نماز ظهر تمام شد، مسلمانان تصمیم داشتند فورا به خیمه‏هاى کوچکى که با خود حمل مى‏کردند پناهنده شوند، ولى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به آنها اطلاع داد که همه باید براى شنیدن یک پیام تازه الهى که در ضمن خطبه مفصلى بیان مى‏شد خود را آماده کنند. کسانى که از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فاصله داشتند قیافه ملکوتى او را در لابلاى جمعیت نمى‏توانستند مشاهده کنند.
    لذا منبرى از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار بجا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود: «من به همین زودى دعوت خدا را اجابت کرده، از میان شما مى‏روم، من مسؤولم، شما هم مسؤولید، شما در باره من چگونه شهادت مى‏دهید»؟
    مردم صدا بلند کردند و گفتند: نشهد انّک قد بلّغت و نصحت و جهدت فجزاک اللّه خیرا: «ما گواهى مى‏دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردى و شرط خیرخواهى را انجام دادى و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما نمودى، خداوند تو را جزاى خیر دهد».
    سپس فرمود: «آیا شما گواهى به یگانگى خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز نمى‏دهید»؟! همه گفتند: «آرى! گواهى مى‏دهیم» فرمود: خداوندا! گواه باش»! ...
    بار دیگر فرمود: اى مردم! آیا صداى مرا مى‏شنوید؟ ... گفتند: آرى، و بدنبال آن، سکوت سراسر بیابان را فرا گرفت و جز صداى زمزمه باد چیزى شنیده نمى‏شد. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: ... اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار مى‏گذارم چه خواهید کرد؟
    یکى از میان جمعیت صدا زد، کدام دو چیز گرانمایه یا رسول اللّه؟!.
    پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بلافاصله گفت: اول ثقل اکبر، کتاب خداست که یک سوى آن به دست پروردگار و سوى دیگرش در دست شماست، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید، و اما دومین یادگار گرانقدر من خاندان منند و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشى نگیرید که هلاک مى‏شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد.
    ناگهان مردم دیدند پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به اطراف خود نگاه کرد گویا کسى را جستجو مى‏کند و همین که چشمش به على علیه السّلام افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد، آنچنان که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند که او همان افسر شکست ناپذیر اسلام على علیه السّلام است، در اینجا صداى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله رساتر و بلندتر شد و فرمود: ایّها النّاس من اولى النّاس بالمؤمنین من انفسهم: «چه کسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟!».
    گفتند: خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله داناترند، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفت: خدا، مولى و رهبر من است، و من مولى و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم (و اراده من بر اراده آنها مقدم) سپس فرمود: فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه: «هر کس من مولا و رهبر او هستم على مولا و رهبر اوست» و این سخن را سه بار و به گفته بعضى از راویان حدیث، چهار بار تکرار کرد.
    و بدنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحقّ معه حیث دار: «خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس که او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن کس که او را مبغوض دارد، یارانش را یارى کن، و آنها را که ترک یاریش کنند، از یارى خویش محروم ساز، و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن».
    سپس فرمود: الا فلیبلّغ الشّاهد الغائب: «آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غایبان برسانند».
    خطبه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به پایان رسید، عرق از سر و روى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و على علیه السّلام و مردم فرو مى‏ریخت، و هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود که امین وحى خدا نازل شد و این آیه را بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله خواند: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی ... «امروز آیین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: اللّه اکبر، اللّه اکبر على اکمال الدّین و اتمام النّعمة و رضى الرّبّ برسالتى و الولایة لعلىّ من بعدى: «خداوند بزرگ است، خداوند بزرگ است همان خدایى که آیین خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد، و از نبوت و رسالت من و ولایت على علیه السّلام پس از من راضى و خشنود گشت».
    در این هنگام شور و غوغایى در میان مردم افتاد و به على علیه السّلام این موقعیت را تبریک مى‏گفتند و از افراد سرشناسى که به او تبریک گفتند، أبو بکر و عمر بودند، که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جارى ساختند: بخّ بخّ لک یابن ابى طالب اصبحت و امسیت مولاى و مولا کلّ مؤمن و مؤمنة: «آفرین بر تو باد، آفرین بر تو باد، اى فرزند أبو طالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدى».
    این بود خلاصه‏اى از حدیث معروف غدیر که در کتب دانشمندان اهل تسنن و شیعه آمده است.

    منبع : برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 536





     







    پيوندها
 
 
بالاي صفحه