سلام
این مطلب اسمش آرامش آخه واسه من نوشتنش خیلی آرامش بخش بود.
دنیا برایم سخت تر از آن شده بود که تاب تحمل آن را داشته باشم.کم کم داشت فکرای مزخرف به مغزم میزد .
گوشی موبایلم رو در آوردم تا خودم رو سرگرم کنم.گفتم بگذار به یکی از دوستام زنگ بزنم تا از این تنهایی در بیام.
هرچی گوشیمو پایین بالا کردم دلم گواهی نداد.از همه بریده بودم.دیگه واسم کسی نمونده بود.با خودم میگفتم:همه دنبال بدبختی خودشونن بعد تو می خوای غم های دلت رو بریزی تو دامنه شون.
دیگه داشتم دیوونه میشدم که یه شماره ی بدون اسم نظرم رو به خودش جلب کرد.
(۰۵۱۱۲۰۰۳۳۳۴)
نمیدونم چرا اینقدر کنجکاو شدم.
با خودم گفتم شاید درست نباشه زنگ بزنم.شاید اشتباهی این شماره رو گرفتم.شاید..
لعنت به این حافظه ضعیف.
همین طور با خودم درگیر بودم که دکمه سبر مکالمه رو زدم...
یکم استرس داشتم که...
«زائر گرامی! پس از عرض سلام به محضر مبارک امام رضا علیه‌السلام، به روضه منوّره مرتبط خواهید شد، اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی(ع).
حالم عوض شد.نمیتونستم جلوی سیل اشکام رو بگیرم.داشتم زار میزدم و گریه میکردم.
ولی حرفی نمیزدم.فقط اشک بود و نفس های بریده.دنیا برام به اندازه ی بلند گوی گوشین شده بود و میتونستم دنیا رو تو دستام بگیرم. هر لحظه که میگذشت حس میکردم دارم به ضریح نزدیک تر میشم.هنوز هیچی نگفته بودم.نیازی هم به حرف زدن نبود.
هم آقا حرف منو میشنید و هم من حضور آقا رو حس میکردم.
گوشی رو قطع کردم انگار امید رو تو تمام شاه رگ های بدنم تزریق کردن.
فدات بشم امام رضا که میدونی کارم خرابه و بازم منو رها نکردی.
شما هم امتحان کنید واقعا حال خوبی بود.




تاريخ : چهارشنبه 11 دی 1392  | 9:29 AM | نویسنده : حامد کوهستانی | نظرات 0