منوي اصلي
موضوعات وبلاگ
وصيت شهدا
وصیت شهدا
نويسندگان
آمار وبلاگ
  • بازديد امروز :
  • بازديد ديروز :
  • بازديد اين ماه :
  • بازديد ماه قبل :
  • کل بازديدها : 21215
  • آخرين بازديد :
  • آخرين به روز رساني : دوشنبه 29 مهر 1392 
  • تعداد نويسندگان :
  • تعداد کل مطالب : 50

 


بسمه تعالی



تاریخ : 1390

عالم ذرّ چیست؟

 

"و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین".

"او تقولوا انمّا  اشرک آبائنا من قبل و کنا ذریة من بعدهم افتهلکنا بما فعل المبطلون"

"وکذلک نفصل الآیات ولعلهم یرجعون"                    سوره اعراف/آیات 172 تا 174                  ترجمه: و[ به خاطر بیاور]: زمانی که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریّه آنها را بر گرفت و آنها را گواه بر خویشتن گرفت و [و فرمود] آیا من پروردگارشما نیستم؟ گفتند:" بلی، گواهی می دهیم [ که تو پروردگار مایی تا مبادا ] روز رستاخیز بگوئید ما از این غافل بودیم [ و از پیمان فطری توحید بی خبر ماندیم ] 172" یا بگوئید پدرانمان پیش از ما مشرک بودند، ما هم فرزندانی بعد از آنها بودیم و چاره ای جز پیروی از آنان نداشتیم آیا ما را به آنچه باطل گرایان انجام دادند مجازات می کنی؟ 173"

این گونه، آیات را توضیح می دهیم و شاید به سوی حق باز گردند [و بدانند ندای توحید در درون جانشان از روز نخست بوده است ]. 174"

      مقدمه:

وجود عالم دنیا و آخرت امری است مورد پذیرش خداباوران و آنان که انسان را حقیقتی دارای بعد جسمانی و روحانی می دانند و با فنای جسم، روح او را باقی می دانند.

دنیا عالمی است زود گذر و دارای زرق و برق ولی فنا پذیر و آخرت عالمی است باقی و دارای حقیقت محض و برزخ مابین این دو عالم است.

 اما آیا غیر از این عوالم، عالمی به نام عالم ذر وجود دارد یا خیر؟

      معنای لغوی ذر:

"ذرّ" در لغت به معنی چیز ریز و کوچک است. مانند ذرّه ذرّه جمع گردد وانگهی دریا شود.               یا

"ذرّه ذرّه کاندرین ارض و سماست/                                     جنس خود را همچو کاه و کهرباست"       یا

"به ذرّه گر نظر لطف بو تراب کند/                                      به آسمان رود و کار آفتاب کند".

"ذره" ریز ترین جزء از یک چیز است. ذره واحد ذر و جمع آن ذرات می باشد.(1) گفته اند: ذره کوچکترین جزء از یک عنصر ساده است و آن نیز خود دارای چند ذره و جزء است مثل پروتن، الکترون، نوترون. و هر گاه ده میلیون ذره را گرد آوری کنند طول آن معادل یک میلیمتر میشود. اتم در گذشته قابل شکستن نبود ولی دانش بشر توانست آن را به چند جزء تقسیم کند.

      تعبیر ذره در آیات:

این تعبیر در آیات و روایات هم به کار رفته است، قرآن میفرماید: خداوند به اندازه "ذره" ای ظلم نمیکند.(2)

هم وزن "ذره" ای نه در زمین و نه  در آسمان، از پروردگار تو پنهان نیست.(3)

هم وزن "ذره" ای نه در آسمانها و نه در زمین از وی پوشیده نیست.(4)

 بگو کسانی را که جز خدا (معبود خود) پنداشته اید بخوانید. [ آنها ] هم وزن "ذره" ای نه در آسمانها و نه در زمین مالک نیستند.(5)

پس هر که هم وزن "ذره" ای نیکی کند (نتیجه ) آن را خواهد دید.(6)

و هر که هم وزن "ذره" ای بدی کند (نتیجه) آن را خواهد دید. (7)

کلمه مثقال در دو آیه اخیر به معنی ثقل و وزن می باشد؛ "مثقال ذره" یعنی به اندازه یک ذره یا به سنگینی یک ذره. ولی در اصطلاح مردمی مثقال واحدی برای وزن میباشد، تقریبا 24 نخود. و یک مثقال مساوی 64/4 گرم می باشد.

      عالم ذر:

به نظر می رسد، تعبیر "عالم ذر" به صورت مرکب، در آیات و روایات وجود ندارد، اما " زمان و لحظه ی پیمان الهی هنگام خلقت بشر"،حقیقتی غیر قابل انکار است که پس از خلقت آسمان و زمین و قبل از خلقت بشر اتفاق افتاده است، در حقیقت می­­­ ­توان گفت عالَم ذرّ عالمی دارای بعد زمان نبوده است بلکه چون خداوند خلقت آدمیان را اراده کرد، قسمتی از گِل هر کدام که در واقع عصاره آدمیان بود، برگرفت و به آنها شعور و ادراک و قدرت تشخیص داد و در حالی که به صورت ذرات بسیار ریز و پراکنده بودند از آنها پرسید آیا من پروردگار شما نیستم؟ و آنها گفتند بلی تو پروردگار مایی. پس در واقع عالمی زمان دار که اکنون در کنار دنیا وآخرت یا پیش از آن باشد وجود نداشته است بلکه زمان محدودی بوده است که خداوند پیمان گرفته است  و آنها خداوند را به پروردگاری خود پذیرفتند؛ و چون آن موجودات ریز بصورت ذره درآمده بودند، بدین جهت آنها را "ذرّ" نامیدند و آن پیمان گرفتن و آن لحظات را  "عالم ذرّ" گفتند.

به هر صورت عالمی مثل عالم دنیا و آخرت و عالم برزخ  که واقعا موجود باشد، نبوده است.  گر چه آن لحظه را ممکن است عالم ذر بنامیم _چون انسانها به صورت ذرات در آمدند_ ولی در آن پیمان، در حقیقت، بشر پذیرفت که خداوند، پروردگار اوست و رابطه بین انسانها و پروردگار مشخص شد که هر آنچه بشر باشد، بنده خداست البته به اعتراف خودش. زیرا خودش (انسان) بر این پیمان شاهد و ناظر بوده است به طوری  که نمیتواند آن را انکار کند، و خداوند، ملائکه را نیز همانجا گواه گرفت. که معلوم میشود قبل از خلقت آدمیان، ملائکه وجود داشته اند.  خداوند چون خلقت آدمیان را با ملائکه در میان گذاشت، آنها گفتند آیا بشر را خلق میکنی که در زمین فساد و خونریزی کند؟ در حالی که ما تسبیح ترا به عهده میگیریم. خداوند فرمود: آنچه من میدانم شما نمیدانید.(8)

پس از آن ماجرا خداوند آن مشت گِل را به صورت اولیه در آورد و از آن، آدمیان و خلائق را ساخت. روایاتی در این زمینه واردشده که خداوند چهل روز، آن گِل را در آب تلخ و شور و بعد، چهل روز در آب شیرین و گوارا قرار داد.

علامه طباطبائی در تفسیر المیزان ج 8 صفحه 306 در تفسیر آیه میفرماید :

«اخذ» به معنی گرفتن چیزی به طوری که نقص در آن پیدا نشود و یا گرفتن چیزی از چیزی به طور کامل و مستقل. و « ذریه » آدم، نوع مستقل بوده است. خداوند قبل از تولد انسان، افراد بنی آدم را به صورت مشتی از خاک گرفت و با دست قدرت خود به طوری که از آن چیزی کم نشده باشد، شعور و ادراک به آنها داد و سپس به ایشان  فرمود: آیا من پروردگار شما هستم؟ و آنها جواب دادند: آری.

کلمه "اشهد هم علی انفسهم" این معنی را میفهماند که اعلام نیاز حقیقی است، که بر پیشانی بشر نوشته شده است و انسان "ضعف و ناتوانی" خود را در مقابل خداوند  میداند. و هر کجا که باشد، و در هر موقعیتی قرار گیرد با یک لحظه تأمل، بیچارگی تام خود را از جهت حیات و غذا و هوا و غیره متوجه میشود.

سپس علامه طباطبایی توضیح میدهد اینکه انسان و یا غیر انسان در امتداد مسیر به سوی خدا و رجوع به سوی او در عوالم مختلف که دارای نظامها واحکام مختلف است، موجود شود، محال نیست. بلکه این امری است که قرآن کریم آن را به اثبات می رساند، مانند زندگی قیامت که انسان به همان وجود و شخصیتی که در دنیا داشت در آن عالم موجود می شود. در حالی که نظام و احکام آن عالم، غیر از نظام و احکام زندگی دنیاست.

ونیز در قرآن کریم اثبات شده است که برای هرموجودی در نزد خدای تعالی وجود وسیع و غیر محدودی در خزائن اوست که چون به دنیا نازل می شود، دچار محدودیت و مقدار می شود.

و نیز در آیه شریفه: « انما امره اذا اراده شیئا ان یقول له کن فیکون فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیئ » (9)                                                                                                                و « وما امرنا الا واحدة کلمح البصر » (10)

اثبات می شود که وجود تدریجی که برای انسان و سایر موجودات است از ناحیۀ خداوند به صورت دفعی افاضه می شود. پس وجود انسان دو طرف دارد: طرفی که به سوی خداوند است، دفعی و به صورت «کن» است و طرفی که به سوی دنیاست تدریجی و به صورت « یکون » می باشد. در طرف اول، انسان هر چه دارد در همان مرحلۀ ظهورش داراست و در طرف دوم به تدریج ازقوه به فعل می رسد.

پس نشئۀ دنیوی انسان مسبوق به نشئۀ [انسانی] دیگری می باشد که عین این نشئه است، جز اینکه آحاد موجود در آن، محجوب از پروردگار خویش نیستند و یگانگی خداوند در ربوبیت را مشاهده می کنند و این مشاهده از طریق مشاهدۀ نفس خودشان است، نه از طریق استدلال. بلکه از این جهت است که از او منقطع نیستند و حتی یک لحظه او را غایب نمی بینند و لذا به وجود او وهر حقی نزد او اعتراف دارند.

پس این آیات اشاره می کنند به یک نشئۀ انسانی سابق بر نشئۀ دنیایِی او؛ نشئۀای که خداوند در آن نشئه میان افراد نوع انسان تمایز و جدایی قرار داده و هر یک را بر نفس خویش شاهد گرفته که « الست بربکم »؟ آیا پروردگار شما نیستم؟ قالوا: بلی، گفتند: آری.

 این نشئه محیط بر نشئۀ دنیوی است و تقدم آن بر نشئۀ دنیوی، تقدمی است که « کن » بر « یکون » دارد.

آیه شریفه: « ان تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین » خطاب به همان کسانی است که گفتند: « بلی شهدنا » (11) و به مقتضای این آیه، بشر در قیامت « اشهاد و گواه گرفتن » و « خطاب خدا به او » و « اعتراف خود انسان » را به روشنی می بیند و درک می کند، هر چند در دنیا از آن غافل بوده است. آری در روز قیامت که آنچه انسان را از یاد خدا غافل می کرد، بر چیده می شود، بشر به خود می آید و دوباره این حقایق را به مشاهده درک میکند و آنچه را که میان او و پروردگارش گذشته، به یاد می آورد.

سپس علامه طباطبائی به شرح روایاتی که دراین زمینه وارد شده می پردازد و همان مطلب را بازگو میکند که خداوند هنگام خلقت آدم ذریه او را که تا قیامت خواهند آمد به صورت ذراتی در آورد و به آنها عقل و شعور و ادراک داد و از آنها میثاق و پیمان گرفت و آنها اعتراف و اقرار نمودند که کسی جز خدا پروردگار ما نیست و خود آنها شاهد بودند،  و ملائکه نیز به شهادت گرفته شدند.

داوود رقّی از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت میکند:

«چون خداوند خواست مخلوقات را خلق کند و آدمیان را بوجود بیاورد آنها را بصورت ذرّه در آورد و به آنها گفت: پروردگار شما کیست؟ اول کسی که جواب داد پیامبر اسلام و امیر المؤمنین و ائمه(علیهم السلام) بودند که گفتند: تو پروردگار ما هستی، خداوند هم بار علم و دین را بر آنها نهاد. سپس به ملائکه فرمود اینها حاملان و در بر دارنده علم و دین من هستند و امناء من در میان خلق من خواهند بود، و نیز آنها مسئول هستند، سپس به بنی آدم فرمود: به پروردگاری خدا، و به ولایت و اطاعت از پیامبر و ائمه(علیهم السلام) اعتراف کنید. آنها گفتند اعتراف و اقرار می نمائیم. سپس به ملائکه فرمود: شما شاهد باشید. ملائکه گفتند:شهادت خواهیم داد تا بعداً بنی آدم نگویند ما از این موضوع غافل بودیم یا بگویند پدران ما مشرک شدند، ما هم به دنبال آنها رفتیم و خداوند به خاطر راه باطل پدرانمان ما را هلاک می گرداند.

ای داوود امر به ولایت ما بر آنها، درآن میثاق بسیار محکم شد. (12)

زراره نیز از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل میکند که: «خداوند مشتی از خاک آدم را که می خواست خلق کند برداشت و آب شیرین و گوارا را بر آن ریخت و چهل روز کنار گذاشت، سپس آب شور و تلخ بر آن ریخت و چهل روز کنار گذاشت، چون بصورت خمیر درآمد آن را به شدت تکان داد آن گل به صورت "ذرّه" دراطراف، پراکنده شدند سپس خداوند به آنها امر فرمود: خود را در آتش اندازید. اصحاب یمین خود را در آتش انداختند و آتش بر آنها سرد و سلامت شد ولی اصحاب شِمال از انداختن خود درآتش خودداری کردند» (13)

در توضیح این روایت مطلبی قابل توجه است و آن اینکه آنچه خداوند از بندگان میخواهد، سر سپردگی کامل درمقابل فرمانش می باشد. همین انگیزه (اطاعت خداوند) نیز در نهاد بشر قرار داده شد، و بر آن پیمان گرفته شد که باید مطیع کامل فرمان خداوند باشند مانند حضرت ابراهیم که فرزندش حضرت اسماعیل را برای ذبح به قربانگاه برد تا او را به فرمان خدا سر ببرد_که در نهایت به ذبح گوسفند بجای او مبدل گردید (14) _ و دست از تبلیغ و یگانه پرستی بر نداشت تا اینکه او  را تهدید کردند و سپس در آتش انداختند و خداوند آتش را بر او سرد و سلامت گردانید. (15)

از این دو مورد و موارد دیگر استفاده می شود که خداوند بندگانی که مطیع کامل فرمانش باشند دوست می دارد.

در پشت آئینه، طوطی صفتم داشته اند                آنچه استاد ازل گفت بگو، می گویم

محمد بن علی حلبی از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت می کند که: «خداوند چون به اصحاب شِمال گفت وارد آتش شوید آنها ترسیدند و نرفتند و چون دیدند که آتش بر اصحاب یمین سرد و سلامت شد گفتند پروردگارا ما را رها کن و ببخش و خدا بخشید و سپس به آنها گفت پس حالا بروید در آتش، آنها رفتند و در کنار آتش ایستادند ولی داخل نشدند خداوند هم با عتاب آنها را به صورت همان گِل سابق درآورد». (16)

مرحوم علی اکبر غفاری در پاورقی شرح اصول کافی راجع به همین حدیث می نویسد: آب گوارا و شیرین کنایه است از خواسته ها و انگیزه های نهفته در باطن بشر که او را به طرف خیر و صلاح پیش می برد، و آب تلخ و شور کنایه و حکایت از انگیزه های مایل به طرف شرّ و شهوت و غضب است، و ممزوج شدن کنایه از این است که انگیزه های خیر و شر در وجود انسان عجین و آمیخته شد ه است.

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند؟                 گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند؟

مولی صالح مازندرانی درشرح اصول کافی (17) ضمن نقل حدیث زراره می گوید:«پراکنده شدن ذرّات ابناء بشر، پراکندگی ماهیات و حقائق و واقعیات باطن انسانها، و در حقیقت نمایان شدن استعداد های باطن آنها بوده است؛ درآنجا خداوند فرمود آیا من پروردگار شما هستم؟ آنها گفتند: آری. اول کسی که گفت آری، پیامبر اسلام و امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام بودند پس آنها اولین کسانی بودند که ایمان به خدا آوردند. واین گونه، واقعیت باطن پیامبر اسلام و امیرالمومنین و ائمه (علیهم السلام) نمایان شد.

؟«چون از پیامبر پرسیدند تو آخرین پیامبر هستی پس چطور اولین ایمان آورندگان می باشی؟ جواب داد: چون اولین کسی بودم که جواب خداوند را دادم و بر همه بنی آدم سبقت جستم.»

مولی صالح مازندرانی سپس اضافه می کند: «خداوند چون به گل آدمی نگاه کرد غضبناک شد و چون رحمت او بر غضبش سبقت داشت و چیره بود، اقدام به خلقت آدمیان کرد و چون پس از تخمیر و پراکنده  شدن به طرف چپ و راست رفتند، اصحاب یمین و شِمال بوجود آمدند، و نطق و سخن گفتن ذرات با قدرت خداوند بود همان طور که در قیامت، خداوند ما را به نطق درمی آورد همان گونه که همه چیز را به نطق در می آورد.(18) و نیز تسبیح اشیاء نسبت به خداوند _که آن تسبیح واقعا وجود دارد ولی مردم تسبیح آنها را نمی فهمند(19)_ در آنجا هم همین طور بوده است. یعنی پیش از خلقت، آدمیان سخن گفته اند و به یگانگی او اعتراف کرده اند ولی اکنون آن را نمی فهمند و آن را فراموش کرده اند.

در تفسیر بیضاوی، تألیف امام قاضی ناصر الدین ابی سعید عبدالله ابی عمر ابن محمد شیرازی بیضاوی،(20) در توضیح آیات 172تا174 سوره ی اعراف آمده است: خداوند از اصلاب بشر و نسل های آینده، آنچه متولد می شوند، قرنها بعد از قرنها، دلائل ربوبیت خود را بر آنها ارائه نمود و به آنها عقل و ادراک و قدرت تشخیص داد. آنها چون چنین دیدند، در حقیقت اعلام "نیاز" کردند و جواب گفتند (آری) این سئوال و جواب، واقعی نبود بلکه بنحو تمثیل بود [به قول معروف جنبه سنبلیک داشت] نه اینکه سئوال و جواب واقعی در کار بوده است. پس از تخمیر و پراکنده شدن از آن خاک خمیرمانند، ذره ها به صورت عکسها و مجسمه در حرکت شدند و آن وقت از آنها میثاق گرفته شد. و در آخر مطلب خود اضافه می کند: «والله العالم» این جمله آخر حکایت از این می کند که خود مفسّر به آنچه گفته یقین ندارد بلکه آن را یک نوع احتمال می داند.

 در جواب ایشان باید گفت که کلمات و جملات و مطالب خداوند همیشه جنبه واقعی دارد مگر اینکه قرینه و دلیل بر تمثیل و مثال زدن باشد، یا آیات از آیات متشابه باشد که بیانش بوسیله پیامر و ائمه (علیهم السلام) وارد شده باشد.

خداوند از بیان تمثیل عاجز نیست همان طور که خود می فرماید: «خداوند باکی ندارد از اینکه مگس یا بالاتر، را به عنوان مثل و تمثیل بیان کند.»(21) یا در احوال منافقان می فرماید: «مانند کسانی هستند که در سرزمینی با رعد و برق و رگبار تند آسمان گرفتار آمده اند.»(22)

در قرآن کریم امثال این ضرب المثل ها فراوان است.

بنابراین آیه مورد بحث جنبه سنبلیک ندارد و حاکی از یک رخداد واقعی است؛ بی جهت نیست که برخی از شاعران از مضمون آیه شریفه و بعضی آیات دیگر در شعر خود استقبال کرده اند.

بابا طاهر عریان نگرانی خود را از «عمل نکردن به آن پیمان که هنگام میثاق گرفتن از بشر بود» در یک دو بیتی بیان می کند:

مو از قالوا بلی تشویش دیرم                      گنه از برف و باران بیش دیرم

اگر  لا تقنطوا دستم نگیره                         مو از یا ویلتا اندیش دیرم

هر قطعه آیه ای که در این دو بیتی آمده اشاره به موقعیت بشر در دنیا و آخرت می باشد:

کلمه اول « قالوا بلی » (23) به پیمان و میثاق در موقعی که همه به صورت ذرّه پراکنده شدند اشاره می کند، همه انسانها اعتراف و اقرار به بندگی کامل نمودند و مدارک عبودیت و انجام فرمان خداوند را بی چون و چرا امضاء کردند.

کلمه دوم «لا تقنطوا » (24) اشاره به آیه ای است که خداوند به بندگان می فرماید: «ای بندگان من! اگر بر خود اسراف کردید و گناه انجام دادید از رحمت خداوند مأیوس نشوید که خداوند گناهان را می آمرزد و بسیار بخشنده و مهربان است.

کلمه سوم «یا ویلتا» (24) اشاره ای است به آیه ای که می فرماید: «چون نامه اعمال مجرمین به دست آنها داده می شود و در آنها نظر کنند با اعجاب می نگرند که آنچه انجام داده اند در آن بدون کم و زیاد نوشته شده است. در حالی که هراسان هستند، همه اعمال خود را مجسم می بینند، این جاست که فریاد  بر آورند که وای بر ما این چه کتابی است که همه اعمال ما را مو به مو نوشته است و چیزی از قلم نینداخته است.»

نتیجه بحث:

 با توجه به شرح و تفسیر و بیان گفتار بزرگان و تحقیق در این زمینه به این نتیجه می رسیم که عالمی به نام عالم ذرّ، عالمی به مانند عالم دنیا و آخرت و عالم برزخ وجود نداشته است، بلکه قضیه ای در این عالم موقع خلقت بشر اتفاق افتاده است که در این عالم بوده ولی قبل از خلقت آدم و ذریّه او و آن، جریان پیمان گرفتن خداوند از ابناء بشر و استحکام عبودیت بشر و ضعف و ناتوانی او در برابر خداوند و اعتراف و اقرار آنها به پروردگاری خداوند و شاهد بودن خود آنها و شاهد بودن ملائکه بر امضاء آن پیمان بوده است.

ناگفته نماند که شاهد بودن خود انسان قبل از خلقتش به این معنی است که آن که شاهد بوده است (حقیقت) انسان و ذریّه او بوده است.  و آنچه ساخته شد، و حقیقت انسان شاهد آن بود (وجود) انسان است، که  از جسم  و روح او تشکیل شده است.

 در پایان این بحث ذکر نکاتی را لازم میدانیم:

مثلا اینکه چرا خداوند گِل را برداشت و اصلا خداوند مگر بدون برداشتن گل نمیتوانست بشر را خلق کند؟ که حتما میتوانست؛ یا اینکه چرا خداوند آن گل را چهل روز در آب شیرین وگوارا و چهل روز در آب تلخ و شور قرار داد؟ و اصلا برداشتن آن گل با دست که نمیشود چون خداوند مثل بشر نیست که دست و پا داشته باشد. پس همه آنها را با قدرت مطلقه خود انجام داده است.

ولی درک کامل این مسائل در حیطه فکر و دانش ما نیست، گر چه دانش بشر زیاد پیشرفت کرده است ولی ما حتی غذا که میخوریم و آن را وارد معده میکنیم دیگر از فعل و انفعالات آن  بی خبریم و از کارکرد فراگیر بقیه دستگاههای بدن خودمان غافلیم چه رسد به خلقت آدمیان و حقائقی که در جهان هستی وجود دارد که گاهی حتی از تصور آن شگفت زده میشویم و باید بگوئیم «ربنا ما خلقت هذا باطلا»(25)

(پروردگارا هرگز اینها را بیهوده خلق نکردی).

مُردم درانتظار و در این پرده راه نیست          یا هست و پرده دار نشانم نمیدهند

 مسئله دیگر این است که گل آدم چهل روز در آب شیرین و گوارا و چهل روز در آب تلخ و شور قرار گرفته به چه معنی است؟

و چه سری درکار بوده است؟

شاید تساوی این دوچهل روز انگیزه های نیک و  انگیزه های بد است در حقیقت تساوی خیر ات و شرور در باطن انسان است، یعنی وجدان و عقل و فطرت در مقابل شهوات وغضب و افزون طلبی است.

 با این توضیح که خداوند انگیزه های خیر و شر در انسان قرار داده است، جایگاه پیامبران الهی مشخص میشود که خدوند آنها را برای تقویت انگیزه های خیر و تفوق بخشیدن آنها برانگیزه های نا مطلوب فرستاده است. در این جا فرمایش امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که فرمود «خداوند پیامبران را برای برانگیزاندن گنجینه های پنهان عقول بشر فرستاد» قابل توجه و دقت است.(26)

نکته دیگر اینکه «عدد چهل» چه سرّی دارد که در آیات و روایات زیاد، «عدد چهل» بسیار مورد نظر بوده است. مثلا خداوند با حضرت موسی چهل شب وعده داشت:

« و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممنا ها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله » (27)

«و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را تا ده شب دیگر تکمیل نمودیم.»

به این ترتیب میعاد پروردگارش با او چهل شب تمام شد.

در احادیث و گفتار عرفا و شعرا نیز همین توجه به عدد چهل به چشم میخورد. مثلا اگر کسی چهل روز روزه بگیرید یا چهل شب را تا صبح به عبادت مشغول باشد، یا چهل بار فلان ذکر را بگوید، فلان ثواب را به او میدهند یا اگر کسی چهل حدیث را حفظ یا محافظت کند چه ثواب و برکاتی دارد. و بر این اساس کتابهای چهل حدیث یا اربعین نوشته شد. این هم خلاصه ای از اسراری است که فکر ما در فهم کامل آن یاری نمیکند. آنچه از اسرار الهی اگر مختصری بدانیم از گفتار پیامبران و ائمه (علیهم السلام)  و اولیاء خداست  که گوشه ای از آن را به اندازه گنجایش فهم ما و ظرفیت قدرت درک ما بیان کرده اند.

حافظ گوید:

سحرگه رهروی در سرزمینی                         همی گفت این معما با قرینی

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف                 که در شیشه بماند اربعینی

گر انگشت سلیمانی نباشد                                چه خاصیت دهد نقش نگینی

خدا زان خرقه بیزار است صدر بار                   که  صد بت باشدش در آستینی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشتها:

 

1-     فرهنگ ابجدی

2-     سوره نساء آیه 40

3-     سوره یونس آیه 61

4-     سوره سبا آیه 3

5-     سوره سبا آیه 22

6-     سوره زلزله آیه 7

7-     سوره زلزله آیه 8

8-     فرهنگ دهخدا

9-     سوره بقره آیه 30

10- سوره یـس آیه 82

11- سوره قمر آیه 50

12- سوره اعراف آیه 172

13- کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق_اصول کافی_جلد1، ص103، کتاب التوحید، باب العرش والکرسی_ح7

و

مجلسی، محمد تقی_بحارالانوار_جلد 3، ص334، کتاب التوحید_ باب 14_ح45

14- کلینی_همان_جلد 2، ص5، کتاب الایمان و الکفر_ح2

15- سوره صافات آیه 107

16- سوره انبیاء آیه 69

17- کلینی_همان_جلد 2، ص 5_ح3

18- مازندرانی، مولی صالح_شرح اصول کافی_جلد 4، ص117

19- سوره فصلت آیه 21

20- سوره اسراء آیه 44

21- بیضاوی شیرازی، قاضی ناصرالدین ابی سعید عبدالله ابی عمر ابن محمد_تفسیر بیضاوی_جلد 3، ص 71_

22- سوره بقره آیه 26

23- سوره بقره آیه 19

24- سوره اعراف آیه 173

25- سوره زمر آیه 53

26- سوره کهف آیه 49

27- سوره آل عمران آیه 191

28- ابن ابی الحدید_شرح نهج البلاغه_جلد 1، ص 113

و

صبحی صالح_ص 43

29- سوره اعراف آیه 142


مقدمه

 پیش گوئی در مورد آینده همواره یکی از دغدغه ها و دل مشغولیها بشر بوده و در طول تاریخ انگیزه های مختلفی باعث شده است که انسان ها به پیشگویی درباره رویدادهای بپردازند که در آینده دور یانزدیک واقع می شوند.در این میان پیشگوئی در مورد حوادث آخرالزمان از جایگاه و از اهمیت خاصی برخوردار بوده و اقوام و ملل گوناگون با همه ی اختلافاتی که در باور ها و اعتقادات خود داشته اند موضوع آخرالزمان و رویداد های این عصر را مورد توجه جدی قرار داده اند اما این دغدغه و دل مشغولی همیشگی بشر آنگاه که با علوم غیبی و دانش های خداداد پیامبران و اولیاء الهی پیوند خورده رنگ دیگری یافته است از حالت گمانه زنیهای بی پایه و پیش گوی های دروغین در مورد وقایعی که بشر راهی برای پی بردن به آنها ندارند خارج و به اخبار صادق مبتنی بر آموزه هایی و وحیانی تبدیل شده است.

بانگاهی اجمالی به کتاب های مقدس ادیان الهی به موارد فراوانی برخورد می کنیم که از سوی انبیای الهی و یا جانشینان آنها نسبت به رویداد های آینده پیش گویی به ویژه از حوادث مختلف سیاسی ،اجتماعی،زیست محیطی و ...به عنوان نشانه های آخرالزمان یاداشت شده است آاما اگر بخواهیم مجموعه معارفی را که در ادیان مختلف الهی در زمینه اخر الزمان وجود دارد یک دیگر مقایسه کنیم به جرات می توان گفت که در دینی وآیینی به اندازه اسلام در مورد رویداد ها آخرالزمان پیشگوی نشده است.

 پیامبر گرامی اسلام (ص) ازهمان سال های آغازین بعثت خود بر اساس دانش ماورایی خود به پیشگویی و رویداد های مختلف فرهنگی سیاسی و اجتماعی که در آینده های دور و نزدیک در جامعه ی اسلامی روی خواهد داد می پرداختند به تعبیر برخی از روایات مسلمانان را از کلیه حوادثی که تا آستانه قیامت رخ خواهد داد خبر می دادند آن حضرت مسلمانان را نسبت به رخداد های مبارکی در آینده رخ خواهد نمود، مژده و بشارت می دادند و گاه آنان را نسبت به وقایع شومی که در پیش روی آنهاست برحذز می داشتند. این رویه مستمر پیامبر اکرم(ص)در مورد پیشگویی رویدادهای مختلف ،به ویژه رویدادهای که در آخرالزمان رخ خواهد داد موجب شده که مسلمانان درطول سالها پربرکت رسول گرامی اسلام(ص)از گنجینه ارزشمند از روایات مربوط به حوادث آیند برخوردارشوند:گنجینه ی ازهمان سده های آغازین گسترش اسلام به دست مولفان،مورخان و محدثان جمع آوری و در اختیار نسلها آینده گذاشته شده.

مولفان اسلامی مجموعه روایتهایی راکه به ویژه از پیامبر اسلام (ص)در زمینه حوادث مختلف اجتماعی ،سیاسی وارد شده بود در کتاب های که معولاًبا عناوینی همچون علامات المهدی،علامات مهدی آخرالزمان،علائم ظهور،أشراط الساعه،علامات یوم القیامه،الفتن،الملاحم،الفتن و المحن،الفتن و الملاحم و ...نامیده می شده است جمع آوری کرده اند.

 ایدئولوژی رفیع ادیان، رشدی بزرگ در زندگی انسان پدید آورده است و شاید این آخرین هدف بشر در این دنیای خاکی که باید قبل از پایان دنیای مادی در کمال واقع بینی صورت گیرد.

قانون تکامل برای تمام موجودات با شعور در این جهان از جمله انسان مساله ای کاملاًطبیعی است . در اینده بسیار نزدیک تمام انسان ها با درک عمیق خویش به ارزش این حقیقت پی خواهند برد.

همان طور که می دانیم تکامل در بعد فیزیکی وجود انسان،از درون رحم مادر آغاز شده و تا دنیای بیرون نیز ادامه می یابد. از بعد معنوی نیز وضع  به همین منوال است،اما به گونه ای متفاوت. گاهی رشد روحی انسان در جهت مثبت قرلر گرفته انسان را تا درجه ی رستگاری بالا می رود و گاهی نیز انسان را به منجلاب پوچی و نیستی می کشاند.

عقل سلیم وسیله ای برای درک حقیقی شرایط سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و هنری جامعه بشری می باشد و هر انسانی که از جهت معنوی درست تربیت شده باشد،مسلماًبه آن [درک] خواهد رسید و این تنها امید انسان های آشنا به دین است که تمام زندگی خویش را وقت یافتن حقیقت کرده اند.

در درون جامعه شرایط برای آن دسته از انسان ها که بوسیله رهنمود دینی در راه درست قرار گرفته اند بسیار دشوار خواهد بود.زیرا ببین این گروه از انسان ها وآنانی که باور ها دینی آشنایی ندارد،همواره در جامعه اختلاف نظر وجودخواهد داشت ورسیدن به یک راه حل کلی چندان ساده به نظر نمی رسد.

 

آخرالزمان وامام مهدی از منظر اسلام

 

ظهور موعود الهی و منجی بشر متضمن دو عنصر اساسی به هم پیوسته است :زمان دوران این تحول در رویداد جهانی (آخرالزمان)ووجود شخص منجی و متکفل این امرعظیم (امام مهدی ،علیه السلام).

آخرالزمان اصطلاحی است در فرهنگ ادیان بزرگ دنیا ،به معنای آخرین دوران حیات بشر و قبل از برپایی قیامت.

در فرهنگ اسلامی،آخرالزمان هم دوران نبوت پیامبر اکرم،صلی الله علیه واله،تا وقوع قیامت را شامل می شود وهم دوران غیبت و ظهور مهدی موعود ، علیه السلام، را دوران معاصر،عده ای از مفسران ومتفکران مسلمان از قبیل:مرحوم علامه طباطبای ،استاد شهید مرتضی مطهری،سید قطب، محمد رشید رضا، شهید سید محمد باقر صدر و ...با اتکا به آیاتی از قران کریم(اعراف 138، انبیا105، صافات171و172 )استخلاف انسان در زمین، فرمانروا شدن نیکو کاران زمین (وراثت صالحان)و پیروزی حق بر باطل را به رغم جولان دائمی باطل بعنوان سرنوشت اینده بشر مطرح کرده اند وآیات وروایات مربوط به تحولات آخرالزمان با بیانگر نوعی فلسفه تاریخی می دانند وبه اعتقاد ایشان، عصرآخرالزمان عبارت است از دوران شکوفایی تکامل اجتماعی و طبیی نوع انسان چنین آینده ای امری است محتوم که مسلمانان باید انتظار ان را داشته باشند و نباید منفعل و دلسرد به «حوادث واقعه »بنگرد، بلکه با حالتی پرنشاط و خواهان صلاح جامعه انسانی وآگاه از تحقق اهداف تاریخی انتظار، باید سرشار از امید، امادگی و کوشش در خور این انتظار مقدس باشند. در چارچوب این برداشت، اخرالزمان قطعه معینی از تاریخ نوع انسان است که او باید در آن حرکت تکاملی تدریجی خود را تا تحقق وعده الهی ادامه دهد. (مطهری- مرتضی جامعه وتاریخ).

در حالی که در کتب علما متقدم همچون «کمال الدین »شیخ قطب و «کتاب الغیبه»شیخ طوسی رحمه الله علیه، چنین تفسیری از تاریخ نبوده وتحولات اخرالزمان امری است غیر عادی که در آخرین بخش از زندگی نوع انسان واقع میگردد وتحولات قبلی جامعه انسانی مربوط نمی شود (دایره المعارف بزرگ اسلامی ج 2 ص136)

در نظر متاخران بینا بودن در مورد« نشانه های زمان»و ارزیابی رخ دادها، در پرتو پیشگوییهای آخرالزمان که در جامعه جریان دارد، ضروری است. کما اینکه بسیاری از اندیشمندان بر این باورند که جامعه انسانی اینک در آخرین مرحله غفلت از «ذات» و در اوج تحمل «جوهر مادی»و«کمیت منطوی در کثرت» قرار دارد، و معتقدند هر چه بشر بیشتر می رود:درک جمعی او از خیر وعدل مطلق مفهوم تر و شفاف تر می گردد.

در ادیان یهود، مسیحیت وزرتشتی (Eschatologieشناخت«آخرالزمان»با فرجام شناسی (

نیز حائز اهمیت است .

با عنایت به آنچه بیان شد،«آخرالزمان »پایان همه چیز نیست، بلکه ترمیم جهان است . گویی جهان ناگهان تعادل خود را باز می یابد و به حالت اولیه باز می گردد. آشفتگیها ممکن است اوجشدر آخرالزمان است فقط در صورتی آشفتگی مطلق است که فی نفسه و با دیدی افتراقی ملاحظه شود ولی چنانکه این نی نظمی ها در قبال نظم کل که سرانجام همگی به آن باز می گردد، قرار گیرد جنبه منفی خود را از دست می دهد و جزو عوامل مقوم به یکمعنی فانی در مرحله ظهور می شود .

به تعبیر«رنه گنون»در کتاب«آخرالزمان با عصر سیطره کمیت»دوران دجال ظلم وشر است، والی امر شر ومنحوس ناپایدارو موقت است ـ هرچند که نمی توانست جز آنچه واقعاً هست چیزی دیگری باشدـ و فقط جنبه خیر و سعادت که پایایی و قطعیت دارد و به سامان می رسد،به قسمتی که محال است سرانجام غالب نشود .

نگاهی به دردها وآلام بشر اندیشمند امروز و غربت او در زوال فطرت پاک آدمی چنین می نمایاند که در میان همه خواسته های ضد و نفیضش، امروز یکی هست که همه در آن مشترکند . همه اقوال وملل ورژیمهای سیاسی یک صدا خواهان« آزادی»اند.آزادی برابر با حضور ضرورت حقیقت در وجود آدمی .« آزادی»ای که جوهر انسان مختار است وامکان عروج او را فراهم می آورد .وآزادی رهایی بخش و مقوم اندیشه وحکمت .رهایی انسان که می خواهد خودش باشد، رها از گناه و رها از شرارت . آزای اصیل و واقعی که نهفته در اطاعت حق است. از این رو دستیابی به عادت به معنای دستیابی به رحمت و عدالتی است که خداوند آن را مقرر کرده است .

زنگی در جهانی متعالی است که در آن ادمی به کمال حقیقی و واقعی اش برسد، واز اندوه )که می داندنمی تواندامنیت حقیقی رابا سازمان دادن به زندگی aneietyواضطراب پنهان (

شخصی و اجتماعی به دست آورد .وقایع و مقدراتی وجود دارد که آدمی نمی تواند انها را در زیر قدرت خود بگیرد.نمی تواند کارهای خود را دوام بخشد، زندگی اش زود گذر است و فرجام آن مرگ .هیچگونه اهمیت متأثر از اراده بشر وجود ندارد ودقیقاًهمین نگرانی اصیل است که باعث می شود انسانها با تمام وجود در ارزوی امنیت باشند . چرا امروز که فناوری وتوانایی بشر نسبت به قرن گذشته دهه های قبل پیشرفت چشمگیرو غیر قابل مقایسه ای نمو ده است ومباحثی همچون دمکراسی، قانون، حقوق بشر،جامع مدنی و...به مراتب بیش از گذشته با ابتنای به تحلیلها و فلسفه های گوناگونی مطرح می شود با اینکه همه در غرب پیشرفته و فرهیخته سخن از هبوط آدمی،ظهور نیست انگاری و بلایا و مصائب جهانی، سردر  گمی به پایان آدمی درساختار و دستور زبان و واژه های کلامی ،مجهول انکاری جهان ، پیچیدگی روز افزون شناخت هستی و دور از دسترس شدن تدریجی آن،افزایش مستمر تراژدی بشری ،حاکمیت روز افزون عقلانیت ابزاری،از دست رفتن آخرین رمق حیات معنوی جهان وتبدیل شدن انسان به توده ها ،عصر غیبت ساحت قدس و فرا رسیدن زمانه شب عالم و...می شود؟

آیا در نظم کنونی ارباب و رعیتی مدرن!شوریدگی اندیشه بشری و تلاطم بی وقفه روان اودر بازار پر ازدحام مکاتب فلسفی،روانشناسی،جامعه شناسی و...و افزایش سهمگین میل به قدرت و استیلای بر دیگران و تعارضات و مناقشات بی معنا و...و نهایتا سر خوردگی از همه چیز،رو به فزونی نیست؟

شاید تصور شود که مقصود از ظهور حضرت مهدی ، علیه السلام ،پایان همه این آلام در طرفه العین و به یک نگاه و اشاره ایشان است . این البته  از توان ایشان به دور نیست : اما شاید تحقق امر صورت دیگر نیز داشته باشد . اگر گفته می شود که بسیاری از ابواب علم تاکنون گشوده نشده وبه دست امام موعود بازخواهد شد: گشایش این ابواب چه منظری را پیش روی آدمی می نهد؟گسترش ظهور ولایت در سراسر جهان و استقرار یکپارچه و فراگیر آن چه آثار و برکاتی دارد؟

چه تغییری وتحولی در افکار و اندیشه ها و کنشها و واکنشها فردی و اجتماعی انسان عصر ظهور پیش خواهد آمد؟

آیا در روزگار ظهور ولایت نمی توانیم شاهد درمان اساسی روان آدمی و اعطای آزادی ، امنیت،و آرامش واقعی باشیم ؟

آیا نمی توان تصور نمود که مغز شیرین ایمان و کنه گناه بر ملا می گرددو هم اومفاهیسم متعالی زیبایی ، زندگی ، وحتی اسلام را نه در غالب الفاظی چند ،بلکه با غوطه وری در عمق و ذات آنها تبیین می کند و شهد حیات طیبه را در کام تشنه آنها فرو می چکاند و عصر روشنایی را آغاز کرده ،سر در گمی او را پایان بخشیده وآغازگر عصر ظهور ساحت قدس و تعالی انسان متکی به ایمان ـ و نه بی اختیار در امواج توده ها ومسیطر بر عفلانیت ابزاری و نه محکوم آن ـ خواهد بود 

 

مهدی شخصی نه مهدی نوعی و اعتقادشیعه و اهل تسنن

 

برادران اهل سنت در رابطه با مهدی موعود «میگویند:ما به مهدی نوعی عقیده داریم .به عبارت دیگر ما منکر موعود نیستیم .احادیثی که رسول خدا (ص)در باره او صادر شده مورد قبول ماست ولی می گویم او هنوز متولد نشده و معلوم نیست چه کسی است اما درآینده متولد می شود و بعد از بزرگ شدن قیام می کند و حکومت جهانی واحد تشکیل می دهد. اوازنسل فاطمه و از فرزندان حسین (ع)است .

مثلاًشبراوی شافعی در الاتحاف می گویند :شیعه عقیده دارد مهدی موعود که احادیث صحیحه در رابطه بااو وارد شده،همان پسر حسن عسگری خالص است که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد ولی صحیح آن است که او هنوز متولد نشده و د رآینده متولد شده و بزرگ می شود واو از اشراف ال البیت الکریم است»

«ابن ابی الحدید»در شرح نهج البلاغه ذیل خطبه 16 می گوید:

«اکثر محدثین عقیده دارند مهدی موعود از نسل فاطمه (ع)است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارد و در کتب خود به ذکراو تصریح کرده اند و شیوخ ما به او اعتراف کرده اند.فقط فرق آن است که او به عقیده ما هنوز متولد نشده است و بعداًمتولد خواهید گردید.

ناگفته نماند که:اهل سنت براین گفته خود دلیلی از احادیث یا ایات نیاورده اند فقط شهرتی است که در میان ایشان به وجود آمده است و این نتایج منزوی شدن اهل بیت (ع)و برگشتن خلافت اسلامی ازآنهاست.وانگهی احادیث منقوله در کتب اهل سنت عیناعقیده شیعه را می رساند و در آن احادیث می خوانیم که: مهدی موعود دوازدهمین امام از ائمه دوازدهگانه و نهمین فرزند امام حسین (ع)و چهارمین فرزند امام رضا(ع)و فرزند بلا فصل امام حسن عسگری (ع)است.

و نیز روایت اهل سنت می گوید که آن حضرت درسال255هجری در نیمه شعبان در شهر سامرا از مادری به نام نرجس به دنیا آمده است. بنابر این شیعه و اهل سنت در مهدی موعود شکی ندارند و هر دو به مهدی عقیده شخصی دارند.منتها.دورانهای تاریک و انزوای اهل بیت و عصر حکومت سیاه بنی امیه و بنی عباس مانع از آن شده که اهل سنت چیزی را که در کتاب های خود نوشته و نقل کرده اند درمیان خود شهرت بدهند و مانند شیعه منتظر آمدن مهدی شخصی(ع)باشند.

مااینک بعضی از دلایلی که دلالت بر مهدی شخصی دارند از کتب برادران اهل سنت نقل کرده و درباره آنهاتوضیح می دهیم:

1-محمد صالح حسینی ترمذی حنفی از سلمان فارسی نقل کرده می گوید:

«دخلت علی النبی (ص)فاذاالحسین علی فخذه و هو یقبل عینیه و فاه و یقول: انت سیدابن سید، انت امام ابن امام،انت حجه ابن حجه ابوحجج تسعه من صلبک تاسعهم قائمهم»(محمد صالح حسینی ترمذی مناقب مرتضویباب 2صفحه139)

«یعنی محضر رسول خدا (ص)داخل شدم ناگاه دیدم که حسین (ع)برروی زانوی آن حضرت است.حضرت چشمها و دهان حسین رامی بوسید و می فرمود :توآقایی فرزند آقایی،توامامی،پسر امامی ، تو حجتی فرزندحجتی. پدر نه نفرحجتی از صلب توکه نهم آنها قائم ست.

این حدیث شریف صریح است در اینکه مهدی موعود (ع)نهمین فرزند امام حسین (ع)است علی هذا متولد هم شده است. بنابریان حدیث نمی شود گفت معلوم نیست مهدی چه کسی است و هنوز متولد نشده است.

2-«ابوالموید موفق خوارزمی حنفی» (متوفای 568)آنرا باکمی تفاوت از«سلیم بن قیس»از«سلمان محمدی»چنین نقل می کند:

«قال دخلت علی النبی (ص) واذاالحسین علی فخذه و هو یقبل عینیه و یلثم فاه و یقول انک سید ابن سید ابوسادة انک امام ابن امام ابوائمة،انک حجةابن حجةابوحجج تسعةمن صلبک تا سعهم قائمهم»(مقتل حسین خوارزمی جلد1صفحه 146)

«مهدی موعود(ع)درکلام رسول خدا(ص)به احسن وجه تعیین شده وآن نهمین فرزند امام حسین(ع)است»

3ـحافظ شیخ سلیمان حنفی قندوزی حدیث فوق را در ینابیع المودة باب 54صفحه 168و نیز در باب 56صفحه 258از کتاب مودةالقربی تالیف سید علی بن شهاب همدانی شافعی (متوفای 786)نقل کرده است و نیز در باب 77صفحه 445باز از مودةالقربی در باب 94،صفحه 492از خوارزمی به دو سند از سلمان فارسی و امام سجاد (ع)از پدرش امام حسین (ع)نقل کرده که دومی چنین است:

«عن علی ابن الحسین عن ابیه الحسین بن علی:دخلت علی جدی رسول الله (ص)فاجلسنی علی فخذه و قال لی:ان الله اختار من صلبک یا حسین تسعة ائمه تاسعهم قائمهم کلهم فی الفضل و المنزلةعند الله سواء

«امام می فرمایند به محضرجدم رسول الله (ص)داخل شدم مرا روی زانوی خویش نشانید و فرمود خداوند از صلب تو نه نفرامام اختیار کرده که نهم آنها قائم آنهاست و همه در فضیلت و مقام پیش خدا وند یکسانند.»

 بنا بر این مهدی (ع) یک مهدی معین و نهمین فرزند امام حسین (ع)است.

ناگفته نماند که کتاب «مودةذوی القربی»تالیف سید علی بن شهاب همدانی شافعی (متوفای 786حاوی چهارده فصل است که شیخ سلمان حنفی همه ی آن کتاب را در«ینابیع الموده»آورده و انرا باب 56این کتاب قرار دادهاست و در فصل 10تحت عنوان «مودةالعاشرة فی عدد الائمه وان المهدی منهم»حدیث مبارک فوق را چنان که گفته شده. در صفحه 258از سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی از رسول الله (ص)نقل کرده است.

پس بنابر آنچه ما به دست آوردهایم حدیث فوق در کتاب های «مقتل خوارزمی»در«ارحج المطالب»«مناقب مرتضوی»،«مودةالقربی و ینابیع المودة»نقل شده است و دلالت برمهدی شخصی دارد یعنی مهدی موعود (ع)فرزند نهم امام حسین (ع) است

4-حموئی شافعی از عبدالله بن عباس نقل کرده که گفت:

«سمعت رسول الله (ص)یقول انا و علی و الحسن و الحسین و تسعة من ولدالحسین مطهرون معصومون» (فرائدالسمطین جلد2 صفحه 132)

«شنیدم که حضرت می فرمود من:علی،حسن،حسین،ونه نفر از فرزندان حسین همه پاک شده از طرف خدا و معصوم هستیم»

موعود در اعتقاد بودا

 

ادیان مقیاسی را برای آینده ی بشر در نظر گرفته اند، مخصوصاً ادیانی که از سوی خدا فرستاده شده اند. حتی در فرامین بودا نیز خود به او به پیش گویی آینده ی بشر پرداخته است. بودا بر این باور است که در آینده ، انسان در دوره ای از زمان دچار نابسامانی و بحران می گردد.

انسان های بحران زده در جامعه،مردمانی استعمار گر ، ستم گر و پوچ گرا خواهند بود.آنها بدی را عین خوبی می پندارند وهیچ تفاوتی بین خیر وشرّ قائل نیستند و تنها به امیال جنشی خویش آرج می نهند و به زندگی تجملاتی گرایش می یابند،کودکان دچار تغییراتیمی شوند که برای والدین قابل درک نمی باشد واین مسأله چیزی است که هیچ دین وآیینی خواستار آن نمی باشد.

پس ازآن جامعه وارد دورانی تازه می گردد. دورانی که انسان به رشد روحی بزرگی دست می نامند.<<SRIARAYA METTRAI>>می یابد و در زبان پالی آن را

  METTRAI رحیم و بخشنده = ARAYA   تمدن = SRIکمال =

مفهوم کلی آن بیان گر این مسأله است که جامعه ای متمدن،سرشار از آگاهی و در اوج کمال پدید خواهد آمد و هر انسانی که در این جامعه ی مدنی قرارگیرد به طور کلی به   وارد میگردد وتحولبزرگی در جامعه ی بشری به وجود می آید وی به  dhammaفضای

 می خوانند.او در پشت شتر SRIARAYA METTRAI شکل یک انسان ظهور می نماید و او را

سفیدی سوار است واز صحرا می آید تعدادزیادی از یارانش که شعارشان به پیش از ده هزار نفر kalapa pruekمی رسد او را همراهی می کنند. گوشه و کنار شهر را درختان بر شاخه و برگ

پر می کند.درختانی که ثمرشان میوه های جادویی است .و آن سمبل یک محیط آرام و مکانی حاصل خیز است .سرزمین شادیها و پیدایش عالم سراسر رحمانیت،به حقیقت می پیوندد وبشر      ی اساسی آخرین شریعت جهانی میگردد.دین انسانیت ، جهان انسانهای سراسر dhammaوارد 

شعور و فهم، هالمی که تمام انسان ها از بازشناسی آن لذت می برند، سرزمین بیدادی، عالم و سرار کمال و تمامیت.

ذهن انسان از غرور و شهوت پرستی رهای می یابد و جای آنرا دانش، خرد و برکت معجزات پیامبران فرا می گیرد و تمام این سر زمین در آرامشی عمیق فرو رفته وآنجا جای ورای این زمان ومکان است . هرجا آکنده از رحمانیت ومهربانی است و رفتار انسان ها عاری از هرگونه جاه طلبی، استثمارگری، رنج ودرد، عذاب دادن ها و عذاب کشیدن ها می گردد نه کسی به انحراف کشیده می شود ونه کسی دیگران را به انحراف می کشد، انسان در ولاترین درجیه ی dhamma

  قرار دارند با آگاهی و بینش خویش درصدد درک طبیعت تمام موجودات زنده ، چه نبات و چه حیوان بر می اید بی آنکه با زهر خویش طبیعت را آلوده سازد .

جهان امروز نیز به آرامی در حال رشد است تا به این چنین درجه ای نائل آید،اما برای دست یابی به آن باید بحران  های فراوانی از جمله: بحران روشن فکری، بحران سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را پشت سر گذارد. آنها برای رسید به چنین محیط مطلوبی باید طعم تلخ بی عدالتی،بی قانونی، رنج وسختی را بخشند.آنگاه است که به درک راه های انحرافی زندگی موفّق می شوند، سپس مسیرشان به جاده ی نووین راستی برای یافتن شعور در خور جامعه ی خویش تغییر می دهد،باز راه خویش را تا روزی که به بیداری مطلق دست نیابند ادامه داده،قلمرو ذهن خویش را تا دستیبابی کامل به همه ی ابعاد تمامیّت وسعت می دهند و در آخر روح کامل آنا در خدا فانی می گردد وتا به ابد روشن فکرانی فرهیخته باقی خواهند ماند،روشن فکرانی عاری از ذره ای غرور، چه غرور و خود پسند از نادانی سر چشمه می گیرد.دنیا،انسان را به خود مشغول می دارد:درحالی که ذهن مردمان دوران تکامل،سر شار از خرد،روشن فکری و رحمانیت ناب است .مکتب تفکر،تمام مردم را به سوی پیشرفت فرا می خواند و زمینه ی تفکر سالم برای تمام افراد خرد مند وبیدار،میسور است و درآیین بودابه چنین انسانهای،انسان متعالی یا انسان کامل می گویند یعنی کسانی که از شیطان وبدی ها دور مانده اند.

 ی بی ریا،dhammaاگر فردی زندگی صادقانه،فطری و خالصانه داشته باشد به این تمرین ها

آزاد و عاری از هر گونه استثمارگریدهد وبه وظایف والای انسانی خوگیرد،می تواند به بی می نامند.آنگاه است asankata dhamm نهایت دست یابند، همان که در زبان پالی آن را که تمام جهان رو به شکوفایی می نهد،چه هر گونه تغییری در وضعیت مردم دنیا ارتباطی مستقیم با طرزفکر آنها دارد. طبق فرامین بودا هر گاه کسی بخواهد دنیا را دگرون کند ابتدا باید طرز فکر خویشرا تغییر دهد.

Asankata dhammaاگر انسان ها بتوانند با تلفیق افکارخویشتن همراه با حسّ هم بستگی، فضای را ایجادکنند کل جهان به سوی یک پارچگی،صلح وآرامش پیش خواهد رفت.در شکوفایی انواع گیاهان و روییدنی ها تحولی ژرف پدید خواهد آمد ،تعداد دام ها و طیور روبه فزونی می نهد. هرآنچه به زهر آلوده است نا پدید می گردد وفضای آکنده از رحمانیت در بین  می می نامند.mettrai sri araya انسان ها،حیوان ها و گیاهان پدیدار می گردد واین دوران را

.Dhamma همان انسان است وانسان همان Dhamma دوران دستیابی به آگاهی دورانی ک

انسان روشن بین دارای کامل ترین قابلیت ها روحی: کامل ترین خرد و کامل ترین دانش ثمره ی این دوران است.

حاکمان سیاسی جامعه،همگی براین باور صحّه می نهند که رهبری جامعه و قانون گذاری باید در  باشد.طبق گفته های بودا،دین نه دیکتاتوری است و نه دموکراسی[تمام عیار]dhammaانحصار

ونه از سنخ مکتب های جهل آمیز مادی گرا می باشد و چنین حکومتی که قانون گذاری آن توسط

صوذت می گیرد بهترین نوع حکومت نامیده می شود. این واژه بیان گر حقیقت استDhamma

که عدالت در جامعه باید درجامعه برای همه ی یکسان رعایت شود،هیچ گونه بی عدالتی،ریاکاری وعمل خلافی در چنین جامعه ای از دید قانون پوشیده نمی ماند .

بر پاییه آزادی نوع بشر بناده است و هرگز به انسان اجازه نمی دهد کهDhammaالگوی حکومت

انحصاری مادی دنیا قرار می گیرد و یا برده ی هواهای شهوانی خویش گردد،زیرا که این اعمال به تدریج انسان را به سمت گروهی سوق می دهد، قوه ی تفکر اورا مختل می سازد وتا نابودی کامل پیش می برد.

در چنین جامعه ای شرایط آزاد برای رشد انسانیت اجازهی رشد فکری و مقابله با شیطان دورن رامی دهد.

هدف جهان در آینده نزدیک تربیت نسان متعالی است و زمانی که نسل جدید در چنین فضای به دنیا امده و رشد یابد،می تواند در آینده مسولیت تربیت نسلی بهتر را برعهده گیرد، در چنین محیطی آرامش،صلح،پاکی و روشن فکری نیز پدید می آید و آسیب های اجتماعی رنگ می بازد.

عقیده انسان ها در باره زندگی پس از مرگ دو گونه است: کروهی بر این باورند که مرگ پایان زندگی است در این جهت تمام حیات خویش را صرف تجمل رفاه می نماید.

گروه دیگر معتقدند که پس از مرگ حیاتی دوباره وجود دارد،ازاین روزندگی خویش را وقف عبادت و پرهیز کاری می نمایند . ولی بودا معتقد است کم روشن فکر دنبال نوعی زندگی متعال است. چه اگر انسانی تفکر متین داشته باشد رفتاری صحیح،گفتاری صادق و کرداری درست خواهد داشت و اوست که سیر زندگی را در می یابد بر عکس انسان نا آگاه باید تا واپسین لحظات زندگی اش تاوان گمراهی خویش را بپردازد.

برسی اعتقاد به ظهور مصلح در آخرالزمان در آیین زرتشت

 

زرتشت جرءپیامبران الهی دارای کتاب می باشد و دین او دین قالب ایرانیان تا قبل از ظهور اسلام بوده است. در این مذهب مسئله آخرالزمان.مطرح شده و چنین توصیف شده : وقتی سوشیانتیاموعود ظهور کند آخرالزمان آغازمی شود.

موعود همان سوشیانس که در فارسی سوشیانت و گاه به صورتجمع سوشیانسها آمده است.نجات بخشی که اهورامزدابه مردمان نیک وعده داده است،وظیفه اش پاییدن و نگهبانی جهان راستی است،جهانی که اندکی پیش از رستاخیز آراسته خواهد شد و درآن راستگوبر دروغ گو چیره خواهد شد،جهانی که در آن حق غالب است و باطل و دروغ مغلوب ،از اینجهت سوشیانس نامیده خواهد شد زیرا که سراسر،جهان مادی را سود خواهد بخشید. سوشیانس به معنی سود مند است.در اوستا موعود آخرالزمان استوت ارتهم نامیده شده است،در دین زرتشت موعود ها سه تن بوده اند که مهمترین آنان آخرین ایشان است واو سوشیانت پیروز گر خوانده شده است و این سوشیانت همان موعود است،چنان که گفته اند سوشیانت مَزدیَنشان،به منزله کَریشتای بَرَهمان،بودای پنجم بودائیان،فارقلیط عیسویان و مهدی مسلمانان است.در هر روزگار و در میان هر قومی و امتی درهرسرزمینی و به زبان هر پیامبری باحکیم یابزرگی،که سخن موعود رفته است به تعبیرها و اشارتها و نامها،سر آنجام موعود آخرالزمان است و آنموعود مهدی است مهدی موعود در کتاب ها زرتشتایان در زمینه مطالب بسیاری آمده است از جمله در:

کتاب اوستا

کتاب زند

کتاب جاماسب نامه

کتاب داتستان دنیک

کتاب زرتشت نامه

نویدهای مربوط به موعود آخرالزمان در متن اوستا موجود است در میان منابع زرتشتی در کتاب هفتم اینکرد بیش از همه از ظهور سوشیانت بحث شده است:

چاره درمان جمیع درد ها و رنجها با اوست،رنج وبیماری و ظلم و بی دینی وفساد را ریشه کن سازد. مردمان ناپاک را نابود سازد وهمه آنهارا براندازد.

در کتاب جاماسب نامه درصفحه 121آمده است:

گشتاسب پادشاه وقت می پرسد وقتی سوشیانس ظهور کرد چگونه فرمانروای و دادستانی میکند و چگونه اداره خواهد شد و چه آینی دارد؟ جاماسب درپاسخ میگوید سوشیانت (نجات دهنده بزرگ)دین را به جهان رواج دهد مردم را همفکر و هم گفتار وهم کردار سازد.

و باز درهمین کتاب شاگرد زرتشت می گوید: مردی بیرون آید از زمین تازیان از فرزندان هاشم،مردی بزرگ سروبزرگ تن و بزرگ ساق،وبه دین جد خویش بودو زمین را پراز داد کند. و باز در کتاب جاماست نامه از قول استادش زرتشت خبر می دهد: پیش از ظهور سوشیانس پیمان شکنی و دروغ و بی دینی در جهان رواج می یابد و مردم از خدا دوری جسته،ظلم و فساد و فرو مایگی آشکار می گردد. همین ها نیز اوضاع جهان را دگرگون می گرداند. وقایعی که مصادف با ظهور می شود عبارت است با علامات شگفت انگیزی که در آسمان پدیدمی اید ودال بر آمدن شهر ایزد میباشد و فرشتگان از شرق وغرب به فرمان او فرستاده می شود و به همه ی دنیا پیام می فرستند اما اشخاص شرور اورا انکار می کنند و کاذب میشمارد و نگهبانان پیروز گرآسمانها و زمینها در برابر او سر فرو می آورند.      در کتاب زند در این باره آمده است: لشگراهریمنان با ایزدان دائم در روی خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالباًپیروزی با اهریمنان باشد ....آنگاه پیروزی بزرگ از طرف ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازد و تمام اقتدار اهریمنان در زمین است ودر آسمان راه ندارد و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان،عالم کیهان،به سعادت اصلی خود رسیده،بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهد نشست.

 

بررسی اعتقاد به مصلح آخر الزمان در آئین یهود و کتاب تورات

 

پیامبر دین یهود یا بنی اسرائیل حضرت موسی (ع)می باشد.یهود یکی از سه دین بزرگ توحید جهان است کتاب مقدس یهودیان تورات و هربخش آن به نام سِفَر،و هر سفر به چند باب وآیاتی چند تقسیم شده است و تفسیری که علمای یهود برآن نوشته اند تلمود نام دارند. حضرت موسی (ع)در1200سال بپش از میلاد قیام نمودند.اسم خاص خدا وند در این دین یهوه باشد.حضرت موسی (ع)در قران چهره بسیار روشنی دارد و چندین بار داستان او (تولد،کودکی،پرورش نزد فرعون،قیام و رهبر ومشکلات)یاد آوری شده است.نام آن حضرت در قران 136بار آمده است. در قران کریم سوره ای بنام بنی اسرائیل آمده و در آن از فرازونشیبها و از فساد و گرفتاری های بنی اسرائیل و سر کوبی انان به وسیله ابر قدرت هابه طور کلی یاد شده است که تطبیق آن موارد روشن، دچارمشکل تاریخی می باشد به هر حال این ایات نشان دهنده این است که این قوم بار ها با لطف خداوند یاری شدند،اما سر کشی نموده و دچار ذلت شده اند. در قران کریم سپس از یک سنت حاکم بر تاریخ یاد می شود: اگر بدی کنید پاداش بدی نصیب شما می شود. این رمز سقوط و صعود امتها و تمدن هاست. قوم یهود بعداز تفرقه بین خویش، زمینه سلطه رومیان برخودرا فراهم می کنند و این ملت مغلوب و شکست خورده را به امید پیدایش نجات دهنده غیبی انواع. شداید و مظلوم قوم غالب را تحمل می کردند،و اعتقاد جازم داشتند که خدا وند قوم بر گزیده خود را چنین خوار و زار نخواهد گذاشت.

در اثار دینی یهود واسفار تورات و دیگر کتابهای انبیای انان همواره، به موعود اشاره شده است که به پاره ای ازاین کتاب ها اشاره خواهیم کرد.اگر

به کتاب نبوت هیلد (وحی کودکی) استناد کنیم، به مطالب بسیاری، در باره ظهور پیامبر اکرم و به قسمت های از تاریخ و احوال پیامبر و حوادث مربوط به بعثت و پاره ای از علائم آخر الزمان و رجعت و اشاراتی به شخصیت حضرت حجته بن الحسن المهدی (ع)و حتی اشاراتی در باره واقعه عاشورا دست خواهیم یافت. به هر حال چون یهودیان به حضرت مسیح ایمان نیاورند، به طبع موعود آنان هنوز ظهور: نکرده است. اگر در مجموع انچه در آثار مقدس یهودی آمده است تأمل شود، چهر سه موعود،در آن ترسیم می شود:  حضرت مسیح _حضرت محمد_حضرت مهدی

با این حساب،انتظار در یهود کیفیتی ویژه میابد و چون این قوم، نه به حضرت مسیح و نه بر حضرت محمد به هیچ کدام نگرویدند،باید دربرابرمسئله موعود و انتظار،بسیار حساس و نگران باشند و باید از این همه اشارات و بشارات که در کتاب ها و آیات خودشان آمده است به سادگی وغفلت نگذرد. آنان باید از دیگر منتظران ،منتظرتر باشند و بیشتر به انتظار آمادگی برای ظهور فکر کنند و از این همه ظلم و خیانت و تجاوز انسان کشی دست بردارند و ازعواقب ظلم و ستم بترسند. آنان دو موعود خود،مسیح و محمد، را نپذرفتند،لیکن از دست موعود سوم رها نخواهند گشت. این است که در روایات آمده است که جماعتی از یهودیان کرد دجال را می گیرند و با ظهور مهدی فرود آمدن عیسی و کشته شدن دجال، آنان نیز قتل عام می شوند و دامنه تاریخ و دامنه بشریت از وجود آن جماعت پاک می گردد.

اینک نام چندکتاب از کتابهای یهودیت و عهد عتیق که در آنها سخنانی در باره موعود است:

کتاب دانیال پیامبر

کتاب حجی(حکا)ی پیامبر

کتاب صفنیای پیامبر

کتاب اشعیای پیامبر

صحیفه دانیال نبی که مشتمل است بر یاد ایام گذشته و تاریخ باستانی و از دور اسارت بابلی سخن می گویند:بشارت می دهد که دنیا پراز آفت وشر،به پایان خواهد رسید.دور نمای از این جهان نوین و ظهور مسیحا چنان که در اثار دانیال نبی و دیگر نویسند گان همفکر او مسطوراست،عبارت است ازمیان این معنا که در آخر الزمان، حق تعالی جهان را دگرگون خواهد فرمود و صالحان و ابرار ازظالمان واشرار جدا خواهند شد و این روزگارپرازظلم و جوربه پایان خواهد رسید. هر چند این پیروزی دراثار یهود به رهبری مسیح با القابی مانند فرزند منتخب داود انجام می شود.

بدین تر تیب اندیشه ساده مسیحا از جنگ آوری که قوم را در برابر بیگانه حفظ خواهد کرد، تحول یافت و به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوهمند از خاندان داود مبدل گشت و به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او حکومت شایسته ای را بر تپه صهیون برپا خواهد کرد. آن سر زمین درهمه جهان نمونه خواهد شد و ملتها برای آموختن راههای الهی به آنجا رهسپار خواهند شد.

در کتاب دانیال نبی می خوانیم که خداوند خطاب به حضرت دانیال می فرماید : ودر زمان میکائیل،امیرعظیمی که برای پسران قوم توایستاده (قائم)است،خواهد برخاست و چنان زمان ننگی خواهد شد که از حَینی که امتی به وجود آمده است تا امروز نبوده و در آن زمان هریک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود رستگار خواهند شد و بسیاری از آنان که در خاک و زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد. آناکه بسیاری را به راه عدالت رهبری می نمایند مانند ستارگان خواهند بود. اما تو ای دانیال !کلام را مخفی دار و کتاب را تا آن زمان مهر کن.بسیاری به سرعت تردد خواهد نمود ...خوشا به حال آنانکه انتظار کشند.

 درکتاب دانیال آمده است: در باب 7 کتاب دانیال نبی نیزآمده است :پسر انسان با ابرهای آسمان آمد و سلطنت و جلال و ملکوت به او داده شد تا جمیع قومها و امتها و همه اورا خدمت می نمایند.

از کتب اشعیای نبی باب 2بند های 2-4نقل شده:

و در ایام آخر واقع خواهد شد ...داوری میان امتها به سوی آن روان خواهد شد. او امتها را داوری خواهد نمود.قومهای بسیاری را تنبیه خواهد نمود. امتی برامتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت در تمامی کوه مقدس من،ضرر و فسادی نخواهند کرد،زیرا:که جهان از معرفت خدا وند پرخواهد شد .

موارد دیگر نیز از کتاب اشعیای نبی در کتاب مهدی از دید گاه دیگران آمده است که عبارتند از:

مسکینان را به عدالت داوری خواهند کرد به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود ..کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت (اشعیای نبی باب 11بند ها 4و6).

طفل شیرخواره برسوراخ ماربازی خواهد کرد و طفل را از شیر باز داشته شده دست خود را بر خانه افعی گذاشت. آنگاه انصاف در بیابان ساکن خواهد شد و عدالت در بوستان مقیم خواهد گردید و عمل عدالت،سلامتی و نتیجه ای عدالت ،آرامی و عدالت خواهد بود تا قوم من در مسکن سلامتی و درساکن مطمئن و در منزل های آرامی ساکن خواهند شد (اشعیای نبی باب11بند های 8و9)

در سفر پیدایش شماره 42و10تورات آمده که عصای قدرت و سلطنت یهود دور نخواهد شد ونه فرمان روایی از میان پاهای دی تال (شیلو)بیاید واو را اطاعت امتها خواهد بود .(شیلو،کسی که داری حق است و صلح و سلامتی می آورد )

و در کتاب حیقوق نبی آمده است که: اگر چه تاخیر نماید برایش منتظر باش زیرا که البته خواهدآمد و درنک نخواهد بود. بلکه امتها را نزد خود جمع می کند و تمامی قوم ها را برای خویش فراهم می آورد .

در کتاب صفنیای نبی فصل 3در آیه های 6تا9امده است: به منظور گرد آوردن طوایف بشر بریک دین حق سلاطین دول مختلفه را نابود کنم  آن وقت برگردانیم به قومها لب پاکیزه برای خواندن همه به نام خدا وعبادت کردن ایشان به یک روش.

وهمچنین در کتاب زکریای نبی نقل شده است : اینک روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد جمیع امتها را به ضداورشلیم برای جنگ جمع خواهم کرد و شهر را خواهند گرفت و خانه هارا تاراج خواهند نمود و آن یک روزمعروف خداوند خواهد بود. یَهُوَهبر تمامی زمین پادشاه خواهد بود.

در اینجا قسمتی از بشارت های مذکور که در اثار مقدس یهود آمده بود را بیان کردیم و ازاین بشارت ها بعضی تحقق پیدا کرده و پاره ای تحقق خواهد یافت . ولی آنها حق را نپذیرفتند،و نه از زبان مسیح و نه از زبان محمد. با این که بشارت آمدن این دو پیامبر بزرگ،در کتاب های خود یهود آمده است ،اما از زمان شمشیر مهدی (ع)خواهند پذیرفت.  در هر حال،چه یهود حقپوش بپذیرد و چه نپذیرد ،پس از حضرت موسی ، حضرت عیسی آمد و او دین موسی را نسخ کرد و اکنون یهود دین نسخ شده و باطله است و پس از حضرت عیسی پیامبر اکرم (ص) ظهور کرد و دین مسیح را نسخ کرد. دین مسیح منسوخ و شریعت باطله است و از هنگام طلوع اسلام،تاکنون و تا دامنه قیامت تنها دین اسمانی موجود در روی زمین دینی که مبتی بروحی و پیامبری است ، دین مقدس اسلام است .و کتاب خدا در میان خلق همواره قران است و موعود،اکنون مهدی است و بشارت ها و اشارتهایی که از پیامبران و دیگر بزرگان سلف رسیده است ،در حق مهدی (ع)صادق است و به ظهور او ناظراست،واوست مصداق واقعی.

 

برسی اعتقاد به مصلح آخرالزمان در آیین مسیحیت.

 

 حضرت عیسی (ع)با تولدی معجزه اسا بدون پدر،از مادر باکره خویش حضرت مریم پابه جهان گذارد .محل تولد بیت اللحم است ودر منطقه جلیل از شهر ناصریه پرورش یافت. با آنکه مسیحیت مثل سایر ادیان زنده جهان از آسیا نشات گرفت،اما از جهت بازدر همین کتاب آمده است :مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد ...گرگ با بره سکونت خواهد کرد،پلنگ بابزغاله خواهد خوابید ...وگسترش تاریخی دایره نفوذ،این دین به طور عمده ،در مغرب زمین شیوع یافت.نام کتب مقدس مسحیان انجیل می باشد که توسط چهار نفر جمع آوری شده و:به نام نویسنده گان آن مشهور گشته است.

انجیل کنونی،مشتمل بر چهارانجیل می باشند که عبارت اند از :

انجیل متی

انجیل لوقا

انجیل مرقس

انجیل یوحنا

البته انجیل دیگری نیز تحت عنوان برنابا وجود دارد که کمتراز انا جیل دیگری در دسترس می باشد حضرت مسیح چنان که قران کریم می فرماید،به همراهی حواریون خویش به تبلیغ می پردازد. پیام وی به اسانی مورد توجه مردم قرار گرفته وگروه گروه به وی می پیوندند.

بنا به تصریح قران ، عیسی مسیح معجزاتی را همااند پیامبران گذشته به مردم ارائه نموده و به همین جهت به زودی پیروان چشم گیری می یابد.

از سویی دیگر رهبران کار کشته یهود،به او به عنوان یک انقلابی نگریسته و تعلیماتش را خطر ناک توصیف می کنند ،وچون فعالیت های وی را منافی اقتدار خویش می بینند،از دشمنان سر سخت او شده و سر انجام دادگاه عالی یهود اورا به مرگ محکوم می نماید .از دیدگاه مسیحیان ،حضرت مسیح به صلیب کشیده شده و به شهادت می رسد ،اما قران کریم چنین امری را نمی پذیرد و با بیان او به نزد خدا عروج نموده ازخاتمه ماجرای مسیح روی زمین یاد می کند. در مورد موعود آخرالزمان در کتاب ها مقدس این آیین نیز بشارتهای بیشترو روشن تری آمده است وعلت آن یکی. این است که زمان درمقیاس کلی ،به ظهور حضرت مهدی نزدیکتر می شده و علت دیگری تحریف کمتری است که دراین اثار پدید آمده است .

البته برای ظهور حضرت مهدی تاریخ مشخصی در بشارت انجیل نمی یابیم وازاین جهت شباهت دقیقی با اعتقاد اسلامی درباره زمان ظهور وجود دارد،درانجیل آمده است :اما آن روز و آن ساعت را نمی داند کسی از بشرو فرشتگان آسمان، مگر پدر این انتظار در دین مسیح و مسیحان عصر حاضر هنوز زنده است.در محاصبه در یکی از رهبرا مسیحی ایران از او سوال شده :ایا شما ارمنه و مسیحیان منتظر شخص با شخصیتی هستید که بیاید و تغیراتی دراجتماع بشربه وجود آورد ؟پاسخ:دین ما نیز مثل اکثر ادیان دیگر که به آمدن فردی اعتقاد دارند ،به ظهور مجدد حضرت مسیح اعتقاد دارند همه ی مسیحیان هم به این معتقدند چون خود حضرت مسیح اعلام کرده اند و در انجیل هم آمده است که حضرت عیسی فرموده :من اکنون می روم و باز خواهم کشت . حتی کلیسای ما یکی از یکشنبه های عید خود را یکشنبه بازکشت نامیده است.

درموعود آخرالزمان بیشترنویدهای انجیل به تعبیر پسرانسان است که این تعبیر بیش از 80باردر انجیل و ملحقات آن تکرار شده که فقط 30مورد آن به حضرت عیسی قابل تطبیق است و 50مورد دیگر آن از نجات دهنده ای سخن می گوید که درآخرالزمان ظهور خواهد کرد و:عیسی نیز با او خواهد آمد و اورا جلال خواهد داد . واینک قسمتهای از متن انجیل: انجیل متی –باب 25-آیه31تا34

وچون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جمیع ملائکه مقدسه برکرسی خود قرار خواهد گرفت. همگی قبایل نزد وی جمع خواهد گشت واو آنها را از یک دیگر جدا خواهد نمود،چنانکه شبانی میشها را از بز ها جدا نماید. پس میشها را بر راست و بز ها را بر چپ خود ایستاده نمود.آنگاه ملک با اصاب دست راست خواهد گفت :ای برکت یافته گان جدا بیاید وآن مملکت را که از ابتدای عالم برای شما مهیا شده بود تصرف کنید.

 

صفات مصلح جهانی از کتاب مقدس

1-در کتاب تورات در سفرپیدایش شماره 10-49می گوید:

عصای قدرت و سلطنت از یهود،دور نخواهد شد ونه فرمان فرمانروایی از میان پاهای اوی تا((شیلو))بیاید واورا اطاعت امتها خواهد بود

2-در انجیل یوحنا (باب15شماره 27می گوید:

لیکن چون (تسلی دهنده)که از جانب پدر نزد شما آید یعنی (روح راستی)که از پدر صادر می گردداو برمن شهادت خواهد داد و شما نیز شهادت خواهید داد )

3-د رانجیل یوحنا باب 14شماری16امده:

(من از پدر خواهم خواست و (تسلی دهنده ی)دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند یعنی ((روح راستی)) که جهان نمی تواند اورا قبول کند زیرا که اورا نمی بیندو نمی شناسد اما شما او را می شناسید زیرا که با شما می ماند و در میان شما خواهد بود )

4-در انجیل یوحنا باب 16شماره 17می گوید:

(راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم((تسلی دهنده ))نزد شما نخواهد آمد اگر بروم اورا نزد شما می فرستم و چون او آید جهان را برگناه و عدالت داوری و ملزم خواهد نمود اما بر گناه،زیرا که به من ایمان نمی اورید و اما بر عدالت از آسبب که نزد پدر خود می روم و دیگر مرا نخواهید دید و اما بر داوری،از ان روکه بررئیس این جهان حکم شده ایت و بسیار چیز های دیگر نیز دارم به شما بگویم لیکن الآن طاقت تحمل آنهارا ندارید لیکن چون او یعنی (روح راستی)آید شمارا جمیع راستیها هدایت خواهد کرد زیرا که اواز خود تکلم نمی کند،بلکه به آنچه شنیده هاست سخن خواهد گفت و از امور آیند به شما خبر داد او مرا جلال خواهد داد زیرا که از انچه آن من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد هرچه از آن پدر است ازآن من است از این جهت گفتم که از آنچه آن من است می گیرد و به شما خبر خواهد داد)

5-در انجیل متی باب 24شماره 27 می گوید:

 (همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود.ظهور(پسر انسان )نیز چنان خواهد شد ...آنگاه علامت (پسر انسان)پدید گرد و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند و(پسر انسان)را ببینندکه برابر های آسمان با قوت و جلال می آید اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد و حتی ملائکه آسمان...لهذا شما نیز حاضر باشید زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می آید.)

6-در انجیل مرقس باب 13شماره 26می گوید:

(آنگاه (پسر انسان )را ببینید که با قوت جلال عظیم برابرها می آید در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه ازانتهای زمین تا اقتصایی فلک فراهم خواهدآورد،...ولی از ان روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد نه به فرشتگان آسمان و نه پسر هم،پس در حذر باشید و بیدارشده و دعا کنید زیرا نمی دانید که آن وقت کی می شود ...پس بیدار باشید زیرا نمی دانید که در چه وقت صاحب خانه می آید در شام،یا نصفه شب،بانگ خروس،یا صبح،مبادا ناگان آمد شمارا خفته یابدآما آنچه به شما می گویم به همه می گویم بیدار باشید)

7-در انجیل لوقا باب 12شناره ی40می گوید:

(پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی که گمان نمی برید (پسر انسان )می آید)

8-در انجیل لوقا باب 21می گوید:

(در زلزله های عظیم در جایها و قحطیها و وباها پدید می آید و چیز ها هولناک و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد ... اورشلیم پایمال امتها خواهد شد تا زمانهای امتها به انجام رسد در آفتاب و ماه و ستارگان علامت خواهد بود و بر زین تنگی حیرت از برای امتها روی خواهد نمود ...ودلها مردمان ضعف خواهند کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر مسکون ظاهر می شود و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که برابری سواره شده با قوت و جلال عظیم میاید)

9-در زبور داود از کتاب مقدس در مزمور 37آمده است که:

(شریران منقطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند شد)

10-در کتاب دانیال مقدس باب 7 آمده که:

(پسر انسان)باابرهای آسمان آمد و سطنت و جلالب و ملکوت به او داده شده تا جمیع قومها و امت ها و زبانها او را خدمت نمایند.)

 

ازکتب مقدس این چنین برداشت می شود که هنگام آمدن موعود آخرالزمان چنین ویژگی هایی تحقق می پذیرد و چنین ویژگی هایی را دارد :

1-شخصی  برای اصلاح جامعه بشری و تشکیل حکومت جهانی به نام« شیلو» یا«روح راستی»یا«تسلیدهنده»یا«روح خدا»ویا«پسر انسان »خواهد آمد و مسیحیت انتظار اورا دارد

2-قبل از آمدن جنگ های عالمگیر،خاصه در منطقه ی فلسطین روی می دهد که همه را به وحشت می اندازدکه چنان مصیبت بزرگی در عالم واقع نشده(چنانکه از کتاب ذکریا نبی باب 14استفاده می شود).

3- همه ی ملت ها جهان و تمامی مردم دنیا از او پیروی می کنند و زیر نفوذ او خواهد رفت واو بر جهان حکومت خواهد کرد واو ریئس جهان خواهد بود و سلطنت او در ربع مسکونی مستقر خواهد شد .(باب 16 انجیل یوحنا )

4-او مردم را به عدالت ملزوم می کند و خودشرا به عدالت داوری می نماید (چنانکه از انجیل متی باب16 استفاده می شود ).

5-او ظلم وستم را ازروی زمین محو می کند و نمی گذارد احدی به کسی ظلم کند و اثری ازظالمان و تجاوز گران بر روی زمین باقی نمی ماند(چنانکه از باب11کتاب اشعیای نبی استفاده می شود).

6-روح خدای تعالی بر او قرارگرفته واو هر کاری را که می کند با اراده الهی می باشد و او بنده ی واقعی  خدا تعالی می باشد.(چنانکه از کتاب یوحنا باب 16استفاد می شود).

7- او از خود تکلم نمی کند و روی هوای نفس خود حرف نمی زند و بلکه از آنچه از خدای تعالی و پیامبران شنیده است سخن خواهد گفت.(چنانکه از کتاب یوحنا باب 16استفاد می شود).

8-او وقتی بیاید مردم دنیا را به جمیع راستی ها هدایت خواهدنمود.(چنانکه از زبور داود مزمور 37استفاده می شود).

9-او وقتی بیاید ثروت زمین را استخراج می کند.(همان)

10- جهان فعلی به خاطر عدمه رشد فکری و یا جهل و نادانی و فرو رفتن در خواب غفلت نمی تواند اورا قبول کند یعنی لوزوم وجود اورا نمی تواند احساس نماید .(چنانکه از باب14اجنیل یوحنا استفاده می شود)

11-اودر عین آنکه همیشه با مردم جهان خواهد بود مردم جهان اورا نمی بینند و نمی شاسند یعنی ممکن است در بین مردم زندگی ولی اورا نشناسد و ندانند که او روزی قیام خواهد کرد و تشکیل حکومت جهانی خواهد داد.(همان)

12-اصحاب یاران کسانی که تزکیه ی نفس کرده اند ولیاقت محضرش را دارند او را می بینند و او را می شناسند واو همیشه با آنهاهمراه است(همان)

13- قبل از آمدن او دنیا چپر از ظلم و جور می شود و سراسر جهان را را ظالمین و ستمگران احاطه می کنند (از کتاب دانیال باب 12استفاده می شود)

14-او وقتی بیاید مردم را جمیع حقایق مطلع می نماید و علم افزوده خواهد شد( چنانکه از زبور داود مزمور 37استفاده می شود)

15-در زمان حکیمان حکیمان پر ازرش می گرددند و راهنمایان و مبلغین به دین حق و عدالت مثل ستارگان می درخشند(چنانکه از زبور داود مزمور96شماره13-9استفاده می شود )

16-در زمانهای او بارهنمایی او محیطزیست سالم و علم طب کامل خواهد شد و تمام مردم ازسلامتی متلذذ می گردند(چنانکه از کتاب انجیل یوحنا باب 16استفاد می شود)

17- او جهان را ازمعرفت خدای تعالی پر خواهد کرد و مردم دنیا همه خدا شناس خواهد شد(همان)

18-او مردمان دنیارا از امور آینده خبر خواهد کرد زیرا به جمیع علم اولین و اخرین احاطه دارد و از غیبت مطلع است. (همان)

19-خوشی و کمال او در ترس از خدا و چون خدا ترس است از خدا بیشتر می ترسد. (چنانکه از کتاب اشعیای نبی باب 11استفاده می شود)

20-او به واقعیت ها حکم می کند و هیچ گونه تقیه وملاحظه ای در کار ندارد و بخصوص در باره ی مظلومان به راستی حکم خواهد کرد(همان)

21-او حضرت عیسی جلال خواهد داد و اورا تمام اتهاماتی که دشمنان او و دوستان نادان به او بسته اند نجات می دهد (چنانکه از کتاب انجیل یوحنا باب 16استفاد می شود)

22-به پیامبر حضرت عیسی شهادت می دهد (همان)

23- حضرت عیسی با او خواهد بود (همان)

24- مردم مسیح قبل از دیگران به حقانیت شهادت می دهند(همان)

25-وقتی او بیاید همه اضداد در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی می کنند حتی درندگان و حیوانات موذی کوچک ترین آسیبی به حیوانات اهلی نمی زند (چنانکه از کتاب اشعیای نبی باب 11استفاده می شود)

26- او قدرتمندترین ابر قدرتهارا سرکوب می کند و ب طور کلی اشرار را از بین می برد و اثری از آنها باقی نمی گذارد.(چنانکه از زبور داود مزمور 37استفاده می شود)

27- بعداز ظهور او صالحان و صدیقان و حلیمان وارث زمین می شوند و جهان و آنچه در اوست به آنان تعلق خواهد گرفت(همان).

28-همه باید منتظراو باشند زیرا وقت ظهورش مشخص نیست حتی ملائکه آسمانها هم نمی داند و بالاخره جزخدای تعالی کسی از آمدنش اطلاع ندارند،بنابر این باید همه بیدار باشند و آمدنش انتظار باشد (جنانکه از انجیل یوحنا باب 16و15استفاده می شود )

29- بسیاری از مردمی که از دنیا رفته اند و اسیر خاک گردیده اند در آن موقع بیدار می شوند و به دنیا بر می گردند و به اصطلاح رجعت می کنند (چنانکه از انجیل متی باب 24 شماره 27 استفاده می شود)

30-همه چیز در اختیار او خواهد قرار گرفت و او برابر های آسمان با قوت جلال خواهدآمد(همان)

31-وظیفه مردم در زمان غیبت او این است که برای ظهورش دعا کنند و همیشه منتظر او باشند زیرا او ناگهانی خواهد آمد(چنانکه از انجیل مرقس باب13 استفاده می شود)

32-آمدن او دارای علائمی است و در آن زمان علامت «پسر انسان»در آسمان هم پدید می گردد(چنانکه ازانجیل لوقا باب 12شماره 6 استفاده می شود)

این بود انچه از کتاب مقدس بخصوص کتاب انجیل که دردربالا نقل شده درباره کسی که عهدداراصلاح جامعه بشری و تشکیل دهند حکومت واحد جهانی و برقرارکننده ی عدل و داد در سراسر کره زمین است استفاده گردید.

مکتب امید بخش

اعتقاد به مصلح جهانی از نظر روانی هم برای جامعه بشری ارزش عظیم و فراوان دارد زیرا اگرناامیدی و یاس در فردی زنده شود سعادت و خوشبختی ان فرد در معرض سقوط حتمی قرار خواهد گرفت بطوریه که طبق تحقیقات وبرسیهای فراوانی که روان پزشکان آمریکا در باره علل و عوامل شیوع خودکشی در اجتماع نموده اند یاس و ناامیدی را ریشه اصلی و عامل بزرگ خود کشی تشخیص داده اند .

تافردی نسبت به آرزو و آمال خود آینده ی زندگیش ناامید نگردد هیچ گاه دست به خود کشی نمی زد.

همچنین اگر اجتماع انسان  و بشر مایوس شود از انکه بتواند روزی عدالت اجتماعی (به معنای واقعی کلمه)در بین خود زنده کند تا در برتو آن ریشه ی همه ستمهاو بیداد گریهاد،خیانت و جنابت ها،نگرانی واظطرابها از بین بیخ و بن برکنده و زندگی با خویشی و آسایش خاطر ،قرین گردد در آن روز ممکن است این روح یاس و ناامیدی اثر سوء خود رابخشیده و بشریت به یک انتحار(خودکشی)عمومی بزند بصورت(جنگ هسته ای یا صورت های دیگری جهان ما مدعی است که همواره تلاش می کند تا یک آرامش وصلح در اجتماع خود ایجاد کرده و در پرتوآن زندگی را به خوشی بگذراند امّا متاسفانه گذشته نشان داده که نه تنها تشکیل کنفرانس های بین المللی وسازمان های وسیع جهانی وطرحهای گوناگونی مانند <<همزیستی مسالمت آمیز>> و صد ها عناوین فریبنده ی دیگر نمی تواند باری از شانه ی بشرتیره بخت عصرفضا برداشت و گوشه ای از اضطرابات و نگرانیهای وعمومی رابرطرف سازد بلکه آمار تمام کشور ها برسی وضع عمومی جهان نشان می دهد که تعداد جنایات و تجاوزات و گناه هر روز بیشتر شده و نگرانی و اضطرابات عمومی شدیدتر و عمیق تر می گردد تا جائی که نزدیک است اجتماع انسانی از راه رسیدن به یک زندگی بشری و لذت بخش و آینده ای درخشان مایوس گردد. اینجاست که مسیحای مسیحیت یامهدویت اسلامی که اعتقاد به منجی آخر الزمان است باعث می شود که معتقدان به اسلام و مسیحیت با امید و اعتقاد پیروزی نهایی خیر و نیکی بر جهان وبا خوشبختی اطمینان به یاری هم نوعان خود بشتابند و در جهت تبلیغ بزرگ ترین آرزوی جهان و بشریت یعنی حکومت دین برجهان واز بین بردن هر گونه ظلم و ستم از میانه جوامع بشری گامهای موثر در جهت فراهم کردن حکومت واحد جهانی پسر انسان (به اصطلاح انجیل)بر دارند و دست ضالمین را از سر مستضعفین و مظلومین قطع نماید.

به امید روزی که این وعده الهی تحقق یابد...آمین

 

نتیجه گیری

قران کریم می فرماید(هیچ امتی وجود ندارد مگر آنکه میانشان بیم دهنده ای بوده است.)(سوره فاطر آیه 24)

(پیش از تو،پیامبرانی فرستادیم.داستان بعضی را برایت گفته ای و داستان بعضی را نگفته ایم)(سوره مومنون آییه78)

(مردم یک امت بودند. آنگاه خداوند پیامبران بشارت دهنده و ترساننده را فرستاد و برآنها کتاب بر حق نازل کرد تا آن کتاب در انچه مردم اختلاف دارند میانشان حکم کند)(سوره بقره آیه 213)

(اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر خدا و اطاعت از فرمان های او قران می فرمایند پیامبرعظیم الشان اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و اله)برای تکمیل قوانین جهان مبعوث شده همان طوری که تمامی پیامبران چنین کردند.)

(بگوید ما ایمان آوردیم به خدا وآچه که برمانازل شد و آنچه برپیامبران نازل گذشته:ابراهیم،اسماعیل،اسحاق و یعقوب فرستاد و دین خدا را توسط اقوام آنها حفظ کرد و به موسی و عیسی که پیامبران تمام اعصارو اقوام هستند رسانید. بین هیچ کدام از آنها تفاوتی قائل نیستم )(سوره بقره آیه 136)

اسلام خلاصه تمام ادیان است .اسلام راهنمای تمامی جنبه های زندگانی است

SRIARYA METTRAIبودا خود را آخرین ناجی بشر نمی داند و براین باور است که بودایی دیگربانام

خواهند آمد.هم چنین عیسی مسیح با کامل ترین پیام پیروزی برای نوع بشر بعد از وی یهودیان و مسیحیان منتظر آخرین پیام الهی بودند.

( من خیلی چیز ها برای گفتن دارم ولی آیاشما تحمل شنیدن تمام آنهارا دارید ؟ به هر حال زمانی که، روح حقیقت می آید همهی شمارا به سوی حقیقت راهنمایی می کند)

روح زمانی در دوران محمد(صلی الله علیه و اله) خواهد آمد .

(امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمتم را بر شما تمام کرده ام و اسلام را دین شما برگذیدم.)(سوره مائده آیه 3)

این آیه از قران کریم بعد از ایه 67از سوره ی مائده دلیلی محکم بر انتخاب بر حق ضرت مهدی (علیه السلام )برای مقام امامت است

حقیقت ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)از سوی بسیاری از مکاتب پذیرفته شده است و تمامی اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و اله) بر آن صحّه نهاده اند حضرت مهدی (علیه السلام ) انسان کامل است و در اینده ظهور خواهد کرد و حکومت اسلامی را درسرتاسر جهان مستقر خواهد نمود و با هرگونه خودکامگی به مبارزه خواهد پرداخت و از سوی پیروان ادیان یاری خواهد شد.

بحران های سیاسی خواوره میانه مخصوصاً سلطه ی اسرائل بر فلسطین مبارزه ی بین دو طرز فکر و باور متفاوت است که انشا الله تعالی باظهور هرچه زود تر مهدی موعود (عج)زمینه ها پیروزی حق بر باطل در سراسر عالم فراهم آید


 

تاریخچه بیداری‌
گرانبهاترین هدیۀ آسمان به زمین، بعثت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و فرود آمدن قرآن کریم بود. صدای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و آوای تلاوت قرآن آن بزرگوار، گویی صور اسرافیل بود که قبرستان بشریت را بر شوراند و مردگان روزگارِ جاهلیت را حیاتی نوین بخشید.‌
خاتم پیامبران پیوند روحی و عقلی انسانِ بریده از خدای بزرگ را دوباره برقرار کرد و به کمک ایمان و یاد خدا، بشریت را حیات و زندگی و نشاط و تکاپویی دیگر بخشید:‌
(( أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ))؛ 1 «آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم، و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟ این گونه برای کافران، اعمال (زشتی) که انجام می دادند، تزیین شده (و زیبا جلوه کرده) است.»‌
پیامبران الهی در سایه ایمان و یاد خدا همچون حضرت مسیح علیه السلام جوامع انسانی را زنده می کردند و به اذن الهی مردگان را حیات نوین می بخشیدند و کوران و مبتلایان به انواع بیماریهای روحی و گاه بیماران جسمی را درمان می کردند و دریچه ای از عالم غیب به روی مردم می گشودند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بزرگ ترین منادی بیداری و قرآن کریم «منشور جاوید» فلاح و رستگاری و کتاب «راهنمای آزادی» انسان از دست سلاطین و شیاطین جنایتکار و مستکبر است. همان گونه که افراد جامعۀ بشری می میرند، بیمار می شوند، گرفتار خواب و چُرت می گردند. جامعه ها هم مرگ و زندگی، سلامت و بیماری و خواب و بیداری دارند و گرفتار آسیبها و عوارض طبیعی و مصنوعی می شوند.‌
از اینجاست که احیاگران و مصلحان و بیدارگرانی باید بپاخیزند و بشریت را از مرگ جامعه ها و انواع بیماریهای اجتماعی و فساد اخلاقی، سیاسی، فکری و خواب و غفلت، رهایی بخشند. این سنت جاودانه خدا در جهان و جامعه ها جاری است که با ارسال پیام آوران و انتخاب پیشوایان و الهام و تأیید مصلحان بزرگ اجتماعی، زمینۀ زندگی برتر و بیداری و اصلاح و سلامت و سعادت بشریت را فراهم می آورد و از دین خویش و بندگان خود دفاع می کند.‌
شناخت و پیروی از پیامبران و پیشوایان الهی، ضامن زندگی، بیداری، سلامت و سعادت جوامع بشری است. حضرت سیدالشهداء علیه السلام سالار شهیدان، دست یابی به هدف عالی خلقت را بدون معرفت و اطاعت از رهبری مشروع و الهی امکان پذیر نمی داند. بدین حدیث توجه کنیم:‌
امام حسین علیه السلام فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ؛2 هان ای مردم! به راستی خداوند – نامش بلند – خلق را نیافرید جز برای آنکه او را بشناسند وقتی او را بشناسند او را بندگی می کنند و با عبادت او از بندگی دیگران بی نیاز می شوند. مردی به حضرت گفت: پدر و مادرم به قربانت، منظور از شناخت خدا چیست؟ حضرت فرمود: منظور آن است که اهل هر زمان پیشوایی را که واجب است از او اطاعت کنند، بشناسند.»‌

نقش نبوت‌
نبوت باران حیات بخش جوامع بشری است. این باران رحمت الهی از فجر آفرینش تا ختم نبوت هزاران بار در آفاق جهان ظاهر شده و انسانیت را از مرگ، بیماری و غفلت رهایی بخشیده است. پیامبران آمدند، تا اندیشه، اخلاق، رفتار، آمال، آرمانها و نگاه انسان را اصلاح کنند و بشر را از کوری، کم بینی، بیماریهای عقلی و عاطفی، غُل و زنجیرهای سیاسی و اقتصادی، ساختارهای ظالمانه و قوانین تبعیض آمیز نجات دهند.‌

امامت و ساماندهی مؤمنان‌
بیداری بدون هماهنگی و ساماندهی، مشکل جامعۀ بشری را حل نمی کند و این است که در کنار نبوت و پس از نبوت، امامت و رهبری الهی برای نجات و رهایی انسانها ضروری است؛ خداوند متعال در نظام آفرینش دو عامل بزرگ بیداری و سازماندهی به نام نبوت و امامت قرار داده است و در درون انسان دو نیروی عقل و فطرت را آفریده است. پیامبران خدا نخستین کسانی بودن که در جهان «اذان بیداری» سر دادند و بشریت را از پرستش بتهای گوناگون به طواف خانۀ دوست فرا خواندند. عقل و فطرت انسانها را به یاری گرفتند و گرد و غبار جهل و غفلت را از جان انسان زدودند.‌
براساس زیارت معروف به زیارت وارث، حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیهما السلام، وارث همۀ پیامبران الهی است؛ وارث آدم، وارث نوح، وارث موسی، وارث مسئولیتها و توانائیهای مسیح و وارث عزیز و تربیت شدۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام است؛ بنابراین رسالت سنگین بیدارگری و سازماندهی نیروهای مؤمن را بر عهده دارد و مسئولیت الهی خویش را در اوج اخلاص و با نگاه فرازمانی و جهانی ایفا می کند. آن بزرگوار فقط در عصر خویش چراغ هدایت و کشتی نجات نبود. میراث فکری و فرهنگی و تاریخ و سیرۀ سرور جوانان بهشتی برای همیشه «مشعل هدایت» و راهکار رهایی بشریت است.‌

نقش عاشورا در جهان اسلام‌
عاشورا نماد قیام مظلومان در برابر همۀ ستمگران تاریخ است. عاشورا اذان سرخ سالار شهیدان در ساحل فرات است که سکوت مرگبار امت اسلامی را درهم می شکند و مردم را به عبادت خدا و آزادی از چنگان ستمگران فرا می خواند.‌
امام حسین علیه السلام سلطۀ ستم بر ملتهای مظلوم را تاب نیاورده و فریاد بر می آورد:‌
«أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيَّ قَدْ تَرَكَنِي بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ لَهُ ذَلِكَ مِنِّي هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ أَبَى اللَّهُ ذَلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ؛3 آگاه باشید که ناپاک فرزند ناپاک مرا میان شمشیر کشیدن و ذلت و خواری دیدن مخیر کرده است. و چه دور است این از ما، ذلّت از ما خاندان دور است. این را خدا و پیامبرش و مؤمنان نمی پذیرند.»‌
امروز آوای هیهات منّا الذّلۀ از تونس، مصر، یمن، بحرین، لبنان، فلسطین و کل بلاد اسلامی و حتی از اروپا و آمریکا به گوش می رسد. هر مسلمانی وظیفه دارد در حمایت و گسترش بیداری اسلامی بکوشد. بیداری اسلامی در ایران در 22 بهمن 1357 به اوج خود رسید و نظام اسلامی در 12 فروردین 1358 با آرای 98% درصدی مردم رسمیت یافت. رهبری الهی آمد و بیداری، اتحاد، همفکری و همکاری آفرید، و همفکری و همکاری مسلمانان در سایه این رهبر الهی، ایران اسلامی را تا اوج آزادی و اقتدار و استقلال بالا برد.‌

ابعاد بیداری‌
بیداری اسلامی دو چهرۀ اثباتی و سلبی دارد:‌
چهرۀ سلبی بیداری اسلامی، اعتراض و انتقاد در برابر نظامها، سیاستها، قوانین و اخلاق و رفتار شیطانی و حیوانی است که عبارتند از:‌
1. فریاد علیه بیدادگری و بیدارگران جهانی و منطقه ای؛‌
2. فریاد علیه دروغ سازی و دروغ پراکنی؛‌
3. فریاد علیه غفلت آفرینی و آنچه به نام ورزش و سرگرمی و هنر، تبلیغ و تشویق می شود؛‌
4. فریاد علیه فقر و جهل و بی خبری؛‌
5. فریاد علیه تهدید و ارعاب ملّتها و کشورها؛‌
بیداری اسلامی خواهان انقلاب بنیادین در عقاید و اخلاق و سیاست و اقتصاد و بهداشت و درمان و فرهنگ حاکم بر جهان و بسیاری کشورهای اسلامی است‌
6. فریاد علیه تحقیر و تضعیف جوامع اسلامی و انسانهای مظلوم؛‌
7. فریاد علیه توهین و اهانت به مقدسات الهی، اهانت به پیامبران و قرآن و قوانین اسلامی، اهانت به معابد و مساجد و منادیان حق و عدالت؛ ‌
8. فریاد علیه شیطان پرستی و شهوت گرائی و معنویتهای دروغین هالیوودی.‌
بخش سلبی بیداری اسلامی شامل مجموعه ای از محورهای اعلام نفرت و برائت و نفی و نه گفتن فطرت بیدار ملّتها به زورگویان حاکم بر نهادهای جهانی و قدرتهای بزرگ بین المللی است.‌
نه، به صهیونیزم جهانی، نه به استکبار جهانی، نه به سرمایه داری غربی، نه به استبداد آفریقایی و آسیائی، نه به حاکمان منافق و یهودی منش و نه به قارونهای مغرور و بی رحم حاکم بر بلاد اسلامی.‌

در بخش اثبات بیداری اسلامی خواهان بازگشت به ارزشهای آسمانی و الهی است و آنها عبارتند از:‌
1. بازگشت به قرآن و نهج البلاغه؛‌
2. بازگشت به خردورزی؛‌
3. بازگشت به اخلاق و آداب اسلامی؛‌
4. بازگشت به فطرت اصیل انسانی؛‌
5. بازگشت به ولایت و امامت قرآنی؛‌
6. بازگشت به سیره و سخن اهل بیت نبوی صلی الله علیه و آله؛‌
7. بازگشت به فقه و حقوق قرآنی؛‌
8. بازگشت به عدالت اجتماعی؛‌
9. بازگشت به دعا و نیایش و ارتباط با اولیای الهی؛‌
10. بازگشت به اخوت و برادری امت بزرگ اسلامی.‌
مشکل امروز دنیای اسلام مولود دو عامل بزرگ است: ‌
1. غرور خارجی؛ ‌
2. غفلت داخلی. ‌
غرور علمی، غرور صنعتی، غرور قدرت و ثروت و غرور فلسفیِ بیگانگان از یک سو و غفلت مسلمانان از خدا، غفلت از پیامبران و پیامبری، غفلت از امامان و رهبری آسمانی، غفلت از احکام و شریعت الهی، غفلت از سرمایۀ بزرگِ قرآن و سنت نبوی، غفلت از ملائکه و نیروهای غیبی و غفلت از قیامت و هدف نهایی آفرینش، عامل ترس، وحشت، تحقیر و ناتوانی دنیای اسلام شده است؛ بدین گونه سلاطین و حاکمان وابسته به غرب بر سرنوشت مسلمانان سلطه یافتند و منکرات را حمایت کردند و از معروفها باز داشتند.‌

بیداری اسلامی در عصر ما همچون پیام بعثت نبوی دو بخش اصلی دارد: معروف گرائی و منکر ستیزی براساس قدرت قرآن و سنت نبوی پیام نهضت بیداری اسلامی است


بیداری اسلامی در عصر ما همچون پیام بعثت نبوی دو بخش اصلی دارد: معروف گرائی و منکر ستیزی براساس قدرت قرآن و سنت نبوی پیام نهضت بیداری اسلامی است.‌
خداسالاری و مردم سالاری دین به جای دموکراسی دروغین، اخلاق الهی به جای اخلاق شیطانی، استقرار سیاست الهی و انبیائی به جای سیاستهای استکباری سمت و سوی خیزشهای فراگیر بلاد اسلامی است. بیداری اسلامی خواهان انقلاب بنیادین در عقاید و اخلاق و سیاست و اقتصاد و بهداشت و درمان و فرهنگ حاکم بر جهان و بسیاری کشورهای اسلامی است. بیش از دو قرن است که فرهنگ و عدالت و اخلاق و آزادی و استقلال امت اسلامی در نظامهای دست نشانده کفر جهانی به شدّت مورد هجوم قرار گرفته است. بیداری اسلامی جلوۀ مقاومت مسلمانان در برابر این هجوم فرهنگی و نظامی و اقتصادی است.‌

موانع بیداری اسلامی‌
در برابر موج بیداری و خیزش عمومی امت اسلام موانعی وجود دارد که شناخت و مبارزه با آن از شرائط پیروزی فرزندان اسلام است:‌
1. اسلام تحریف شدۀ وهابیت، بهائیت، خوارج، غالیان و اشعریان را به دنیا معرفی می کنند؛‌
2. حُکّام فاسد بلاد اسلامی، اسلام را در ترازوی منافع شخصی، قبیله ای و حزبی می سنجند و از معرفی و اجرای اسلام راستین جلوگیری می کنند؛‌
3. گسترش تفرقه مذهبی و سیاسی از اهداف و آرمانهای استکبار جهانی است؛‌
4. اندیشه ها و برداشتهای ناقص و نارسا از معارف اسلامی، عامدانه و جاهلانه ترویج می شود؛‌
5. التقاط و روشنفکری توأم با غربزدگی، هنوز در نظام آموزشی و رسانه ای به چشم می خورد؛‌
6. جمود و تحجّر آخوندهای درباری در بسیاری بلاد اسلامی تداوم دارد.‌
7. نظام آموزشی و رسانه ای مرعوب و مجذوب ارزشهای غربی، هنوز غرب را قبلۀ آمال نشان می دهد؛‌
8. تنبلی و رفاه زدگی حاکم بر گروهی از فرزندان امت اسلامی، فقر و ضعف را تشدید می کند؛‌
9. نداشتن بصیرت و توان دشمن شناسی، زمینه نفوذ دشمنان را پدید می آورد؛‌
10. فقدان شجاعت و روح فداکاری در برابر دشمنان خارجی، آنان را گستاخ تر می سازد.‌
حامیان و سردمداران بیداری اسلامی باید با تمام توان با این موانع به مبارزه برخیزند و برای مقابله با آن تلاش کنند.‌

محرم، ماه گسترش بیداری‌
محرم، ماه بیداری و پیروزی خون بر شمشیر است. ماه قیام برای خدا و نجات بندگان خداست. ماه روشنگری و بیدارگری امت است. ماه بیداری از غفلتها، عادتها، رفاه طلبیها و ماه بیداری و اعلام و بیزاری و برائت از بیدادگران و بیدادگری است.‌
ماه احساس تعهّد و مسئولیت الهی و دوری از بی تفاوتی نسبت به سرنوشت کشورها و امت اسلامی است. ماه مقابله با معاصی و نظامهای معصیت آفرین و حامی جنایتکاران جهان است. اگر منکرات جهان را از نظر قلمرو پیدایش و گسترش به منکرات فردی، خانوادگی، انجمنها و گروههای محدود اجتماعی،اصناف و اقشار خاص، استانی، کشوری، منطقه ای و جهانی تقسیم کنیم، منکرات جهانی و فراگیر و منکراتی که آشکارا و در قالب قانونی و رسمی و با حمایت دولتها و با پشتوانۀ رسانه ها و تبلیغات دولتی برگزار می شود، بزرگ ترین و بدترین منکرات است و مقابله با منکرات فراگیر و جهانی و دولتی و منکرات بنیادی از اولویت درجه یک برخوردار است.‌
محرم، ماه بیداری و پیروزی خون بر شمشیر است. ماه قیام برای خدا و نجات بندگان خداست. ماه روشنگری و بیدارگری امت است. ماه بیداری از غفلتها، عادتها، رفاه طلبیها و ماه بیداری و اعلام و بیزاری و برائت از بیدادگران و بیدادگری است‌
بیداری اسلامی، مجموعه ای از مقاومت فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و جهاد فکری و سیاسی و جنبشی حق طلبانه و الهام بخش در سراسر جهان به ویژه در کشورهای اسلامی است. نهضتی مقدس که خواهان زندگی براساس رهنمودهای آسمانی و قوانین قرآن و سنّت نبوی است.‌
محرم، ماه تقابل اسلام حسینی و اسلام یزیدی است. ماه افشای اسلام اموی و معرفی اسلام علوی است امروز بیداری اسلامی میدان جنگ اسلام نام محمّدی با آمریکا و اعوان شیطان بزرگ است.‌
«اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ»4
مبلّغان و ذاکران قیام حسینی و عالمان دین که در سایۀ عاشورا، راوی حدیث کربلا و تحلیل گر جریان عاشورا محسوب می شوند، می توانند نقشی بارز و برجسته در بیداری و بیدارگری امروز فرزندان اسلام ایفا کنند.‌
حفظ و تقویت کانون بیداری اسلامی یعنی نظام جمهوری اسلامی از یک سو و حمایت فکری، تبلیغی، سیاسی و اقتصادی از ملتهای به پاخاسته در کل جهان به ویژه مردم مظلوم یمن، بحرین، مصر، تونس و حتی مظلومان ستم دیده در اروپا و آمریکا، دو تکلیف بزرگ و مقدّس بر عهدۀ تمام اندیشمندان به ویژه مبلّغان دین و پاسداران اندیشه‎های سیدالشهداء علیه السلام است.

از کانون بیداری چگونه پاسداری کنیم‌
در جهت پاسداری از این کانون پرشور بیداری اسلامی، وظایفی بر دوش مبلّغان گرامی است که عبارتند از:‌
1. ایمان و عشق اولیای الهی ریشۀ اتحاد و انس و همدلی انسانهاست در تقویت عقاید اسلامی و معرّفی بهتر و بیشتر اولیای الهی بکوشیم؛‌
2. به جای توجه به فروع و مسائل روبنائی به اصول و راهکارهای بنیادی اصلاح امور کشور بیاندیشیم؛‌
3. به جای توجه به محورهای نزاع و اختلاف، به بخشهای مورد توافق مسلمانان و مشترکات عقیدتی، اخلاقی، قانونی و فرهنگی بیشتر توجه کنیم؛‌
4. به جای ظاهرسازی، و اجرای قالبها و گزارشهای رسمی و اداری بر میزان اثرگذاری برنامه ها و ایجاد تحوّل ایمانی و اخلاقی و حل مشکلات واقعی مردم بیاندیشم؛‌
5. در برخورد با یکدیگر و درون امت اسلامی از واژه ها و ادبیات اخلاقی و انصاف و احسان استفاده کنیم و اصل قرآنی «رُحَمَاءُ بَینَهُم» را پاس بداریم؛‌
6. در رفت و آمد و هر گونه تعلل اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ورزشی با غربیان و کشورهای غیرمسلمان و دشمنان اسلام نهایت دوراندیشی را رعایت کنیم و فریفتگان و مرعوبان مغرب زمین را بر کُرسی مدیریتهای عالی کشور ننشانیم؛‌
7. به جای توجه تام به نوافل و مستحبات برای تحقّق واجبات الهی و اقامۀ فرائض عمومی و پیشگیری از محرمات مثل دوستی و سلطۀ کفار و مسئله رباخواری چاره یابی کنیم؛‌
8. از افراط و تفریط در سیاستهای اقتصادی دوری کنیم و برای اعتدال و میانه روی برنامه ریزی و در پاسداری از استقلال و عزّت مسلمانان همفکری و همکاری کنیم؛‌
9. به جای نگاه از زاویه منافع گروهی، باندی، استانی و منطقه ای، از زاویۀ مصالح و منافع کلان امت اسلامی به طرحها، برنامه ها، نیروها و فعالیتها نگاه کنیم؛‌
10. از رفتار احساساتی و عکس العملهای فوری بپرهیزیم و به تفکّر و برنامه ریزی بیشتر بها بدهیم؛‌
11. از کمیّت کارها بکاهیم و به کیفیت فعالیتها و دست آوردها بیشتر توجه کنیم.‌
زندگی در سایۀ ایمان و عدالت، شیرین و دل نشین و مقدمۀ حیات جاودانه انسانهاست و همزیستی و سازش با ستمگران جهانی، جز مایۀ اندوه و دلتنگی نیست؛ گفتار امام همه شهیدان تاریخ را به یاد آوریم که فرمود: «إِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً؛5 (در شرایط حاکمیت کفر و نفاق و بیدادگری) من مرگ را خبر سعادت و نیک بختی و همزیستی با ستمگران را جز مایه دلتنگی و فشار روحی نمی بینم.»


پی نوشت:
1)انعام/122.

2) بحارالانوار، علامه مجلسی، انتشارات اسلامیه، تهران، ج23، ص83..
3) الاحتجاج علی أهل اللجاج، طبرسی، نشر مرتضی، مشهد مقدس، 1403ق، چاپ اول، ج2، ص300.
4) زیارت عاشورا.
5) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج44، ص192.


منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 147.

 


 

 

اولین گام در شناخت و معرفت به سیرۀ رفتاری، علمی و گفتاری امام سجاد این است که بتوانیم از عصر و اجتماع دوران ایشان درک درستی پیدا کنیم؛ یعنی برای بازشناسی و معرفت به عملکرد آن امام همام علیه السلام، وضعیت جامعۀ بیمار و بحران زدۀ عصر حضرت را مطالعه نموده، سپس بازخورد رفتار و گفتار نورانی ایشان را دریابیم، از اینروی، این مقاله به بررسی، انحطاط اخلاقی عصر امام سجاد علیه السلام پرداخته و به طور خلاصه دلایل این انحطاط و شیوۀ امام علیه السلام در اصلاح اجتماعی عصرش بیان می شود.‌

نگاهی به وضعیت اخلاقی عصر امام سجاد علیه السلام‌
از اواخر خلافت عثمان (سال سی ام هجری) به بعد طیف جدیدی از اشراف در جهان اسلام به وجود آمدند، که با درآمدهای فراوان از خزانۀ دولت و بخششها و هدایای خلفا شروع به مال اندوزی کردند، در نتیجه این زندگی پر از تجمل، ره آوردی چون دنیاگرایی و لوازم آن را در پی داشت، از این روی افراد راحت طلب، با رقابت شروع به خرید کنیزکان و غلامان کردند، و البته خرید کنیزکانی که اهل موسیقی و آواز بودند، در اولویت قرار داشتند.‌
این الگوی جدید باعث شد تا به تدریج مردم نیز به آنها اقتدا کنند و انحطاط اخلاقی در این دوران، حتی شهرهایی چون مکه و مدینه را نیز فراگرفت. 1
امام حسین علیه السلام در معرفی اجتماع عصر خویش می فرمایند: «النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ؛ مردم بندۀ دنیایند، دین را تا آنجا می خواهند که زندگی خود را بدان سر و سامان دهند و چون آزمایش به میان آید، دین داران کم گردند.»‌
برای آنکه بهتر وضعیت اخلاقی عصر امام سجاد علیه السلام را بشناسیم. برخی از گزارشات تاریخ را دربارۀ انحطاط اخلاقی شهر مدینه نقل نموده تا پس از آن به عوامل این انحطاط بپردازیم؛ ‌

وضعیت اخلاقیِ شهر مدینه‌
دربارۀ انحطاط اخلاقی جوامع اسلامی و به‎خصوص شهر مدینه، روایات تکان دهنده ای موجود است؛ زیرا مردم از شدت دنیاگرایی بدان جا رسید که وقتی «یزید بن عبدالملک» کنیز آوازخوان "سلامۀ القس" را از اربابش به بیست هزار دینار خردی، مردم مدینه برای خداحافظی او بیرون رفتند و فضای کاخ را پر کردند و آن کنیز در میان آنها ایستاد و برای ایشان آوازخوانی کرد و گفت:‌
فارقونی و قدْ علمت یقیناً
ما لمن ذاق میتۀ من إیاب
«از من جدا شوید در حالی که من یقین دارم که هر کس طعم مرگ چشید، دیگر بر نمی گردد.» و همچنان این آواز را می خواند، در حالی که مردم پشت سر او گریه و زاری می کردند. 2
و یا نقل کرده اند: کنیزی نزد قاضی مدینه «محمد بن عمران تیمی» آواز خواند، او گوش داد، و چنان تحت تأثیر آن قرار گرفت که بدون توجه به کفش، آن را از شدّت شادی به گوش خود آویخت، شروع کرد چهار دست و پا راه رفتن و کنار گوشش را – در حالی که کفش آویزان بود – با دست گرفته بود و می گفت: مرا راهنمایی کنید که من یک شتر فربه هستم! راه مرا باز کنید، که من شتر فربهم!» 3
مدینه پر از زنان آوازه خوان شده بود و آنها نقش فعالی در آموزش غنا به دختران و پسران و گسترش آوازخوانی و اشاعۀ بی بند و باری داشتند و به حق جای تأسف است که مدینۀ پیامبر صلی الله علیه و آله در عصر اموی مرکز خوشگذرانی شده بود، در صورتی که امید می رفت مرکز تمدن و فرهنگ دینی و منبع انتظار تفکر اسلامی در جهان باشد. جز اینکه امویان این پدیده را از بین بردند تا بتوانند مرکزیّت دینی و سیاسی اش را نابود کنند. 4
عایشه، دختر طلحه، بزمهای مختلط از زن و مرد ترتیب می داد و در آن "عزۀ المیلاء" از آوازه خوانان مدینه، در آن آواز می خواند. 5
«قاضی ابویوسف» به بعضی از اهالی مدینه می گفت: «ای مردم مدینه! وضع شما با این آوازخوانیها شگفت انگیز است؛ زیرا هیچ شخص محترم و غیرمحترمی از آن ابایی ندارد.» 6
«ابوالفرج اصفهانی» در شرح حال «جمیله» (یکی از خنیاگران آن عصر) خبری را نقل می کند که نمایانگر گوشه ای از فساد شهر مدینه است:‌
«هنگامی که جمیله از محلۀ سخ (که نزدیک مدینه است) به قصد حج بیرون شد! از بزرگان خنیاگر: هِیت، طُرَیس، دَلاَل، بَرْدُ الفُؤاد، نَوْمَۀُ الضُحی، فِنْد، هِبَۀ الله، مَعْبَد، مالک، ابن عائشه، نافع بن طُنْبُوره، بُدَیْعُ المَلیح، نافِع الْخَیْر و از زنان؛ فَرِهَۀ، عَزّۀ المَیلاد، حَبابَه، سَلّامۀ، خُلَیْدَه، عُقَیْلَه، شَمّاسِیَّۀ، فَرْعه، بُلْبُله، لَذَّۀُ العَیش، سُعیْده، و زَرْقاء او را مشایعت می کردند!» 7
البته این افرادی هستند که «ابوالفرج» نام برده است که از بزرگان خنیاگران عصر خویش بوده اند. حال اگر شاگردان آنها را در نظر بگیریم و همچنین اگر افرادی از بزرگان موسیقی و غنا را نیز در نظر بگیریم که به بدرقه نرفته بودند، رقمی به دست خواهد آمد که باور کردن آن دشوار است. حال وقتی وضع اجتماعی و اخلاقی مدینه که قبله گاه، مرکز و محل تأسیس حکومت اسلامی می باشد، بدین قرار است، می توان حدس زد که شام، بصره، کوفه و دیگر بلاد سرزمینهای در چه حالی بر سر می برده اند. 8
حال که مقداری با فضای فرهنگی و اخلاقی عصر امام سجاد علیه السلام آشنا شده ایم، به بیان دلایلی می پردازیم که در شکل گیری این وضعیت نقش داشته اند، تا براساس آن به عظمت و ارزشمندی تلاشهای امام سجاد علیه السلام در احیای مدینۀ نبوی صلی الله علیه و آله پی بریم.‌


سراسر زندگی پادشاهان اموی، در خوشگذرانی، بیهودگی، فسق و فجور بود. شب زنده داریهای آنها پر از باده گساری، آواز و رقص بود و نخستین کسی که پی آوازخوانی رفت و از میان بنی امیه علناً آوازخوانها را جمع کرد. «یزید بن معاویه» بود که همه را از مدینه طلبید


‌عوامل ایجاد و رشد انحطاط اخلاقی‌
با مطالعۀ وضعیت اجتماع عصر امام سجاد علیه السلام، به خصوص در شهرهای مقدسی چون مکه و مدینه، در خواهیم یافت که عواملی متعدد در انحطاط اخلاقی مردم آن اماکن مقدسه نقش داشته اند که برخی از آنها ذکر می گردد:‌
الف. نقش پادشاهان اموی‌
سراسر زندگی پادشاهان اموی، در خوشگذرانی، بیهودگی، فسق و فجور بود. شب زنده داریهای آنها پر از باده گساری، آواز و رقص بود و نخستین کسی که پی آوازخوانی رفت و از میان بنی امیه علناً آوازخوانها را جمع کرد. «یزید بن معاویه» بود که همه را از مدینه طلبید. 9 او آشکارا فسق و فجور، و علنی باده گساری می کرد.‌
از جمله خوشگذرانیهای بنی امیه «ولید بن یزید» است که «ابن عایشۀ» آوازخوان را طلبید، روزی او آواز خواند و چنان از آواز او به نشاط آمد که گفت: «احسنت! به خدا قسم ای فرمانروای من!» سپس جامه اش را در آورد و روی او انداخت و خود برهنه ماند، تا وقتی که جامۀ دیگری آوردند و هزار دینار به او بخشید و بر استری سوارش کرد و گفت: «پدرم فدایت! سوار استر شو و برگرد، در حالی که از حرارت آوازت مرا چون دیگ جوشان واگذاشتی.» 10
همچنین روزی «یزید بن عبدالملک» ابن عایشه را طلبید، همین که حضور یافت، دستور داد. آواز بخواند، او مقداری خوانده، ولید در حال طَرَب، خداوند را انکار کرد و ملحد گشت و به ساقی خود گفت: «ما را به حق آسمان چهارم شراب دهد.» 11
وقتی پادشاهان و حاکمان جامعه ای این گونه در لهو و لعب و فساد غرق باشند، بالطبع، مردم آن اجتماع نیز به همان سوی سوق می یابند و دین از آن اجتماع کم کم رخ در حجاب می برد.‌
«مسعودی» در این رابطه می نویسد: «فساد و آلودگی یزید به اطرافیان و عُمّال وی نیز سرایت کرده و در زمان او ساز و آواز در مکه و مدینه آشکار گردید و مجالس بزم برپا شد و مردم آشکارا به شراب خواری پرداختند.» 12
امویان بر پایۀ سیاست ضد دینی و شرعی، به شیوه های زندگی جاهلی عربی، احکام شرعی را زیر پا گذاردند و غرق در لهو و لعب، حرمت شکنی، ستم و آدم کشی غرق شدند، و حتی از عادات و رسوم عربی پیش از اسلام نیز فراتر رفته و در نتیجه به هیچ پیمانی پایبند نماندند و خیانت نموده و حرمتها را شکستند. 13
وقتی وضعیت حاکمان این گونه بوده است، دیگر وضعیت مردم معلوم است.‌

ب. واقعۀ حرّه و تجاوز به نوامیس مسلمانان‌
یکی دیگر از دلایل انحطاط اخلاقی مردم مدینه قتل و عام زن و مرد در واقعۀ حرّه و تجاوز به نوامیس مسلمانان است که در نوع خود بی سابقه بود و روحیۀ مردم شهر را دگرگون ساخت. اشراف و ثروتمندان بی اعتنا به احکام دینی و اخلاقی اسلام، برای رهایی از رنج درون و بی خبری از آنچه در اطراف شان می گذشت، به می گساری و شنیدن آواز خنیاگران روی آوردند. 14

ج. ترویج هوسرانی برای از بین بردن هیبت اماکن مقدسه‌
هوسرانی، هرزگی و بی بندباری در بسیاری از نواحی جهان اسلام، به خصوص در اماکن مقدسه، نظیرمدینۀ منوّره و مکّه مکرمه سایه گستر شد، و حکومت اموی به اشاعۀ هوسرانی همّت گمارد تا هیبت آن دو شهر مقدس را از دل مسلمانان ببرد15 ؛ زیرا، این اماکن مقدسه نقش مهمی در معرفت افزایی و دین مداری دارند. وقتی این دو شهر خود در بی بند و باری غرق گردند، دیگر آن نقش آفرینی را نخواهند داشت؛ بلکه خود مروج فساد و انحطاط می شوند.‌

د. عدم وجود امر به معروف و نهی از منکر‌
یکی از مسائلی که موجب شد تا سرعت انحطاط اخلاقی بیشتر شود، عدم توجه به اصل امر به معروف و نهی از منکر است؛ یعنی وقتی مجالس لهو و لعب در شهرهایی چون مکه و مدینه رواج یافت، کسی اعتراض نکرد، شهری که هنوز بزرگانی از صدر اول اسلام (از صحابه و تابعین) حضور داشتند.‌
«ابوالفرج اصفهانی» در این باره می نویسد: «در محیط مدینه، نه عالمان آوازه خوانی را زشت می شمردند و نه عابدان با آن مخالف بودند، به طوری که فریاد آوازه خوانان از سراسر آن شهر به گوش می رسید.» 16

هـ . اختلاط زن و مرد‌
از مسائل دیگری که در ترویج فساد و لهو و لعب نقش به سزایی داشت، ایجاد مجالس مختلط زن و مرد برای رقص و آواز بود. «شوقی ضیف» از محققین بزرگ معاصر مصری در این رابطه می نویسد: «در مدینه مجالس رقص و آواز مختلط تشکیل می شد، بدون آنکه در میان زنان و مردان پرده ای باشد. عایشه، دختر طلحه بزمهای مختلط از زن و مرد ترتیب می داد و در آن «عزۀ المیلاۀ» (یکی از آوازخوانان مدینه) آواز می خواند.» 17

و. شرافت یافتن اهل غنا‌
انحطاط اخلاقی آن عصر به جایی رسید که اهل غنا به شرافتی دست یافتند که شهادتشان در محاکم قضا مقبول بود. «ابوالفرج اصفهانی» داستانی را در این رابطه نقل می کند که قابل تأمل است، بدین قرار:‌
«روزی دِحمان آوازه خوان نزد عبدالعزیز مخزومی، قاضی مدینه، دربارۀ اختلافی که یک نفر اهل مدینه با یک عراقی داشت، به نفع شخص مدنی شهادت داد. قاضی او را عادل تشخیص داده و شهادتش را پذیرفت، عراقی به قاضی گفت: این دحمان است. عبدالعزیز گفت: می شناسمش، اگر نمی شناختم از هویتش سؤال می کردم، عراقی گفت: او اهل غنا و آوازه خوانی است و به کنیزان غنا یاد می دهد! قاضی گفت: خدا ما و شما را بیامرزد! کدام یک از ما اهل غنا نیست! برو حقِ این مرد را بده.» 18

ز. ترویج فرقۀ کلامی مرجئه‌
این گروه معتقد بودند که هیچ مسلمانی به ارتکاب به گناه ایمان خود را از دست نمی دهد؛ یعنی بر این باور بودند که با وجود ایمان، معصیتی زیان نمی رساند. 19 و به قولی «با ایمان زیانی، هیچ گناهی ضرر نمی رساند.» 20 آنها صریحاً اظهار می کردند که «زنا» و «سرقت» مؤمن را از ایمان به وحدانیت خدا و حتی از بهشت منع نمی کند، خلاصه ایمان به دین اسلام، بدین معنی است که مرتکب کبیره را کافر نباید خواند و او هر کاری که بکند، باز مسلمان است، و در صورتی که توبه کند، توبۀ او پذیرفته می شود، و اگر توبه نکند نیز، باز هم در گروِ ارادۀ خدا رحمان است. 21
دربارۀ منشأ این فرقۀ کلامی – که در دوران امام سجاد علیه السلام فراگیر بوده است – اطلاعی در دست نیست؛ ولی «ابن ابی الحدید» در ارزیابی این مذهبِ از لحاظ دینی – سیاسی، به نقل از استادش «ابوعبدالله اسکافی» (وفات 240.ق) می نویسد: نخستین کسانی که به ارجاء محض قائل شدند، معاویه و عمرو عاص بودند؛ زیرا معتقد بودند که با وجود امیان، معصیت زیان ندارد. و از اینجا بود که وقتی کسی او را گفت: «با کسی جنگیدی که او را نیک می شناختی [یعنی با علی علیه السلام] و مرتکب کارهایی شدی که [زشتی و نادرستی] آنها را می دانستی.» معاویه در جواب او گفت: «به قول خدای تعالی واثق بودم که می گوید: (( إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً22 )) .23
و خلاصه اینکه بنی امیه از هر روشی برای از بین بردن ارزشهای دینی و تقویت زمینۀ حکومت شان استفاده می کردند.‌

ح. رواج فرقۀ کلامی جبریّه‌
از جریانهای خطرناک در زمان امام سجاد علیه السلام، شیوع اعتقاد به جبر از طرف دستگاه حاکم بود، بنا به نقل مورخان، معاویه طلایه دار ترویج اعتقاد به جبر بود. 24 از اینروی، وقتی عایشه از او پرسید؛ چرا یزید را به جانشینی خویش برگزیدی؟ گفت: «خلافت یزید قضا و حکم الهی است، و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.» 25 تا بدین طریق بتوانند فساد اخلاقی، ظلم و ستم دستگاه حکومتشان را توجیح دینی و عقلی کنند. مسلّم است که این رفتارها و جریانها در انحاط اخلاقی نقش فراوانی خواهند داشت؛ زیرا بر این باور خواهند شد که این انحطاط نیز ره آورد قضای الهی است و ما مجبوریم در این فضا زندگی کنیم.‌

ط. ترویج فقر‌
یکی از مشکلات اجتماعی عصر امام علیه السلام وجود فقر و ناداری مردم است که حکومت از یک سو با سیاست گرسنگی دادن به مردم برای پیروی کردن تا بدین وسیله مردم را به تسلیم وا دارد و به همکاری با مقامات تشویقشان کند و از سوی دیگر، سیاست تطمیع و تأمین مالی را در پیش گیرند، تا مردم را به آسایش و رفاه طلبی عادت دهند، و آنها را به جنایات و خلافکاریها وادارند. 26

ی. بخشش به شعرا و آوازخوانان‌
امویان در بخشش خود به شعار افراط می کردند و به «احوص» یکی از شعرای دربار، تنها یک بار صدهزار درهم،27 و مرتبۀ دیگر ده هزار دینار بخشیدند. او خود در اشعارش اشاره دارد که ثروت فراوان خود را از راه تجارت و یا میراث به دست نیاورده؛ بلکه از راه بخششها و عطایای امویان گِرد آورده است. 28
آنها همچنین به آوازه خوانان بخششهای زیادی می کردند، از جمله «ولید بن یزید» به آوازه خوانی به نام «معبد» دوازده هزار دینار داد. 29
و او تمام آوازه خوانان حجاز را جمع کرد و به همگی جایزۀ فراوانی داد. 30 از جمله معبد، مالک بن ابی المسیح و ابن عایشه نزد وی رفتند و او به هر کدام از آنها هزار دینار داد.‌
ولید «مغنی یونس کاتب» را طلبید و او برایش آواز خواند و ولید خوشش آمد و سه هزار دینار جایزه داد. 31
ثروتهای جامعۀ اسلامی این چنین بین آوازه خوانان، دلقکها و هرزه گویان تقسیم می شد، در زمانی که فقر و بیچارگی گلوی مردم کشور را می فشرد و اقتصاد اسلامی در واقعیت زندگی تودۀ مردم هیچ رشدی نداشت. آیا با این بخششهای فراوان از بیت المال به اهل غنا، خود باعث ترویج گناه و انحطاط اخلاقی در اجتماعی فقر زدۀ آن روز نمی شد؟‌

مواضع امام سجاد علیه السلام‌
فعالیّتهای امام سجاد علیه السلام در بربار انحطاط اخلاقی عصر خویش جلوه های مختلفی داشت که برخی از آنها عبارتند از:‌
الف. اخلاق و دعا‌
1. موضع امام زین العابدین علیه السلام در برابر این جریانهای فاسد و ویرانگر اخلاق از صلابت و قوتی ویژه برخوردار بود، و شعاعهایی از روح مقدس آن بزرگوار بر این اوضاع سایه افکند بود. اشعه ای که «صحیفۀ سجادی» با نفوذ در اعماق جانها حکایت از آن دارد؛ چرا که صحیفۀ مشتمل به موعظه، ارشاد و درسهای اخلاقی فراوانی است که بیانگر ارزشهای اسلامی و هدایت اهل بیت علیهم السلام می باشد.‌
به راستی این انجیل آل محمد صلی الله علیه و آله به صورت سدّی برازنده و استوار برای حمایت از اسلام و پاسداری آن از بی بند و باری جاهلیت که حکومت اموی به وجود آورده بود، ایستاد و آنچه را که باعث انحطاط فکری و اجتماعی بود به جامعه یادآور شد، و امت اسلامی را به آزادی و نجات از ذلّت معصیت و رسیدن به عزّت طاعت خداوند دعوت کرد.‌
علاوه بر صحیفۀ سجادیه، هدایت و سیرۀ امام علیه السلام که حکایت از سیرۀ جدش رسول اکرم صلی الله علیه و آله داشت، مردم را به هدایت می خواند و گمراهان را ارشاد می نمود، و سرگشتگان را به راه راست رهنمود بود. 32

2. موضع امام سجاد علیه السلام در برابر ترویج فقر، روش و سیرۀ آگاهانه و کریمانه ای بوده است. آن حضرت علیه السلام روند تأمین مالی مردم، به ویژه خانواده های شهیدان و آسیب دیدگان در میدانهای مبارزه با حکومت را با دقت فوق العاده دنبال می کرد و این کار را در خفای کامل انجام می داد، تا آنجا که در برخی از موارد، نزدیک ترین افراد به حضرت نیز از آن آگاهی نداشتند.‌
مهم تر از این، فقیران نیز نمی دانستند که شخص کمک رساننده، امام زین العابدین علیه السلام است، و تنها پس از آن امام و قطع شدن عطایای شهادت از این موضوع آگاهی یافتند. 33

ب. سیرۀ علمی‌
امام سجاد علیه السلام برای احیای سیرۀ اجداد بزرگوارش، علاوه بر سیرۀ اخلاقی و به خصوص دعا، روشهای علمی مختلفی را نیز در پیش گرفتند که برخی از آنها عبارتند از:‌
1. مبارزه با جبرگرایی‌
امام علیه السلام با صراحت و قاطعیت، عقیدۀ جبری گری را رد می کرد از جمله زمانی که «عبیدالله» خطاب به ایشان علیه السلام گفت: مگر خدا علی بن الحسین علیهما السلام را نکشت؟ حضرت در جواب او فرمود: «برادری به نام علی داشتم که مردم او را کشتند.» 34
همچنین وقتی یزید کشته شدن امام حسین علیه السلام را مشیت و کار خدا معرفی کرد، حضرت فرمود: «پدرم را مردم کشتند (نه خدا).» 35
به روایت «زهری»، مردی از امام علیه السلام سؤال کرد: آیا مصیبتها تقدیر است یا پیامد اعمال؟ امام علیه السلام فرمود: «قَدَر و عمل به منزلۀ روح و جسم هستند.» سپس فرمود: آگاه باشید که ظالم ترین مردم کسی است که ظلم ظالم را عدل تلقی کند، و عدل هدایت یافته را ظلم بداند.» 36 حضرت با این پاسخها، اعتقاد به تقدیر محض و جبر را باطل بیان کردند. 37

2. مبارزۀ همه جانبه با اباحه گری‌
امام علیه السلام با شبهه های فکری مرجئه که همگان را به بی بند و باری فرا می خوانده و ایمان را صِرف اقرار به زبان می دانستند، به طور جدی به مبارزه برخاست. تبلور این مبارزه در سیرۀ عبادی آن حضرت علیه السلام بود که با روی آوری به عبادت و پرستش از خود نشان داد که اطاعت از دستورهای الهی و پرستش حق، فقط به اعتراف زبانی نیست؛ بلکه باید قلبی و رفتاری نیز باشد.‌
گاه حضرت در هر شبانه روزی بیش از هزار رکعت نماز می خواند، به گونه ای که تعجب همگان را برانگیخته بود، همچنین مناجات و راز و نیازهای سوزناکی که در دل شب و گاه در حضور مردم انجام داد. وقتی به ایشان عرض می کردند: شما فرزند رسول خدایید و مقام و موقعیت تان نزد خداوند مشخص است، پس چرا چنین خود را به رنج عبادت افکنده ایید؟ در پاسخ می فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: هر چشمی در روز قیامت گریان است، مگر چشمی که از آنچه خداوند حرام کرده، چشم بپوشد.» 38
امام علیه السلام با اخلاق و سیرۀ عملی خود به همگان نشان داد که ایمان با عمل صالح در هم آمیخته است و بدون کردار نیک و پرهیز از حرامهای الهی ایمان نیست. از سوی دیگر، حضرت به لزوم عمل و پای بندی به فضایل اخلاقی و انسانی تأکید می ورزید. 39

3. تشکیل حوزۀ علمی‌
امام علیه السلام برای سر و سامان دادن به گسستگی فرهنگی جامعه و رساندن پیام اسلام اصیل که از طریق پدرش، امام حسین علیه السلام و جدش امیرالمؤمنین علی علیه السلام و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به او رسیده بود، به تشکیل حوزۀ درسی عظیمی روی آورد، تا بدین وسیله به تربیت عالمانی فرهیخته بپردازد، چنین بود که شماری از تابعین از خرمن علوم وی خوشه های دانش و معرفت چیدند و برخی نیز همچون: طاووس یمانی و ثابت بن دینار معروف به ابو حمزۀ ثمالی به مدارج عالی اخلاق و عرفان دست یافتند. برخی شاگردان ایشان را بیش از 270 تن برشمرده اند. 40


پی نوشت:
1) نقش امام سجاد علیه السلام در رهبری شیعه، محسن رنجبر مؤسسه امام خمینی(ره)، قم، چ اول، 1380ش، صص 65-63.

2) الأغانی، ابوالفرج اصفهانی، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، چ اول، 1406 ق، ج8، ص342.
3) همان، ج7، ص331.
4)تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمه محمدرضا عطایی، آستان قدرس رضوی، 1372، ج2، ص704.
5) الشعر و الغنا فی المدینۀ و مکه لعصر بنی امیه، شوقی ضیف، دار المعارف، قاهره، چ3، بی تا، ص50.
6) العقد الفرید، ابن عبد ربّه الاندلسی، تحقیق علی شیری، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1409 ق، ج6، ص11.
7) أغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج8، ص368-367.
8) تاریخ تحلیلی اسلام، سیدجعفر شهیدی، نشر دانشگاهی، تهران، چ27، 1376ش، ص104.
9)الأغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج8، ص324.
10)همان، ج8، ص324.
11) مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی مسعودی، ج2، ص9.
12) مروج الذهب، مسعودی، ج3، ص67.
13) ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین، ابوالحسن الندوی، ثورۀ زید، دارالکتب العربی، بیروت، چ7، 1967م، ص78.
14) نقش امام سجاد علیه السلام در رهبری شیعه، محسن رنجبر، ص65.
15) تحلیل از زندگی امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمه محمدرضا عطایی، آستان قدس رضوی، مشهد، 1372، صج2، ص700.
16)الأغانی، ابوالفرج اصفهانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چ1، 1406ق، ج8، ص358.
17) الشعر و الغنا فی المدینۀ و مکۀ لعصر بنی امیۀ، دار المعارف، قاهره، بی تا، چ3، ص50.
18) الأغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج8، ص358.
19) تعریفات، سیدشریف جرجانی، المطبعۀ الخیریه، قاهره، 1306، ص184.
20) امام سجاد علیه السلام از دیدگاه اهل سنت، علی باقر شیخانی، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا وسیما، چ اول، 1385ش، صص 65-63.
21) تاریخ علم لکلام در ایران و جهان اسلام، علی اصغرحلبی، اساطیر، تهران، چ2، 1376ش، ص104.
22) زمر/53.
23) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار الاحیاء الکتب العربیه، چ2، 1387 ق، ج6، ص325.
24)کاهل بهایی، عماد الدین طبری، ج2، ص262.
25)الامامۀ والسیاسۀ، ابن قتیبۀ دینوری، تحقیق علی شیری، منشورات شریف رضی، قم، چ1، 1371ش، ص97
26)جهاد امام سجاد علیه السلام، محمدرضا حسینی جلالی، ترجمه موسی دانش، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، چ اول، 1382، ص159.
27)الأغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج9، ص172.
28) همان، ج9، ص8.
29) همان، ج1، ص55.
30) همان، ج5، ص111.
31) همان، ج4، ص400.
32) تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشی، ج2، صص 707 - 706.
33) جهاد امام سجاد علیه السلام، محمدرضا حسینی جلالی، ص160.
34) اللهوف فی قتلی الطوف، ابن طاووس، انوار الهدی، قم، چ1، 1417ق، ص94.
35) الاحتجاج، ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، تعلیق سیدمحمد باقرموسوی خراسانی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چ اول، 1410، ج2، ص311.
36) توحید، شیخ صدوق، تصحیح سیدهاشم حسینی تهرانی، انتشارات اسلامی، قم، بی تا، ص366.
37) نقش امام سجاد علیه السلام در رهبری شیعه، محسن رنجبر، صص 107-106.
38)التدوین فی اخبار قزوین، عبدالکریم رافعی قزوینی، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1987م، ج2، ص110.
39)امام سجاد علیه السلام از دیدگاه اهل سنت، علی باقر شیخانی، صص 65-64.
40) الرجال طوسی، محمد بن حسن طوسی، مؤسسه نشر اسلامی، بی تا، صص 99، 120.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 147.

 

 


فعاليت اول :

وقتي ميگوييم: نگرشي ديگر، يعني در وضع موجود نگرشهاي ديني نقص يا قابليت ارتقائي مشاهده كرده و پيشنهاد بهتري داريم. همچنين از آنجاييكه نگرش افراد، تابعي از آموزشهايي است كه ديدهاند، اصلاح و ارتقاء سطح آموزشهاي ديني، براي اصلاح و ارتقاء سطح نگرشهاي ديني، امري ضروريست. بهعنوان يك مبلغ ديني، وضعيت موجود در حوزة آموزش و تبليغ معارف دين را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ لطفا از كليگويي و كليشهپردازي خودداري كرده و توصيف خود را براساس واقعيتي كه احساس ميكنيد، بهشكل دقيق و شفاف ارائه دهيد.

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

فعاليت دوم :

براساس قاعده و فرمول تغيير، براي تحقق امر تغيير، تعريف وضع مطلوب و تعيين ابزار تغيير نيز ضروريست. بهنظر شما، اولا، وضعيت مطلوب تبليغ و آموزش معارف دين چه شاخصههايي دارد؟ ثانيا، چگونه و با چه ابزاري ميتوان وضع موجود را به وضع مطلوب ارتقاء داد؟

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

..................................................................................................................................................................................................................

«جدول سطوح فهم و ادراك»

 

شماره

سطح فهم

نماد‌هاي تشخيص و اندازه‌گيري

1

تصور اوليه

(سطح حافظه‌اي)

علم آموز بتواند به ياد بياورد، مشخص كند، تميز بدهد، نشان بدهد، تعيين كند، تعريف كند.

2

فهم اوليه

(سطح ادراكي)

بتواند به بيان خود مطلب را بازگو كند، ترجمه كند، تنظيم كند، نتيجه بگيرد، شكل آن‌را بكشد، توضيح دهد.

3

فهم كاربردي

(سطح كاربردي)

بتواند استفاده كند، رابطه برقرار كند، انتقال بدهد، تعميم بدهد، طبقه‌بندي كند، توصيه كند.

4

فهم تحليلي

(سطح تجزيه و تركيب)

بتواند مقايسه كند، حذف و اضافه كند، كشف كند، تحقيق كند، سازمان دهي كند، طراحي كند.

5

فهم استدلالي

(سطح نقد و ارزيابي)

بتواند استدلال كند، تصميم بگيرد، نقد كند، قضاوت كند، ارزيابي نمايد.

6

فهم شهودي

(سطح توليد و خلق)

بتواند حدس بزند، نظريه بدهد، توليد كند، استنباط كند، ابداع نمايد.

 


 

«شبكة هستي»

 


 

شايد شنيده باشيد كه گاه از علم فلسفه با عنوان «هستي شناسي» ياد مي‌كنند. اين ياد كرد بدان علت است كه در حقيقت، علم فلسفه، وظيفة شناسايي و شناساندن هستي و آن چه بدان مربوط مي‌شود را برعهده داشته و در اين راستا، استفاده از برهان و استدلال عقلي را مبناي كار قرار مي دهد . با توجه به اين مطلب، براي دستيابي به شكل هستي بايد به علم فلسفه و منابع فلسفي مراجعه كرد. بر اساس دستگاه فكري فلسفة اسلامي به تقرير مرحوم صدرالمتألهين رضوان‌الله‌عليه در حكمت متعاليه، كه مبتني بر تشكيك در وجود است، هستي به شكل يك مخروط سه‌بعدي است. در توضيح شكل مذكور، كه مستندات و استدلالات آن به شكلي مفصل در فلسفه مورد بحث و بررسي واقع شده است، به چند نكته اشاره مي كنيم:

-         اين شكل در واقع تمثيلي از هستي بوده و جنبة آموزشي دارد. با توجه به محدوديت‌هاي متعدد در صورت‌گري هستي به شكل ملموس و مادي، وجود جهات مُبعِّد در اين تصوير طبيعي و قطعي است.

-         شكل كلي هستي، يك مخروط سه بعدي است كه از انتشار وحدت به سمت كثرت حاصل مي‌شود. رأس مخروط عالم توحيد و وحدت محضه و قاعدة آن، پست‌ترين و نازل‌ترين عوالم، يعني عالم ماده و دنياست. همچنين در ميان اين دو عالم، عالم قيامت و برزخ جاي گرفته است. از حركت و چرخش مدام اين مخروط نيز، در قاعده آن زمان و حركت زماني تحقق مي‌يابد.

-         علت انتخاب شكل نقطه براي عالم توحيد و خداوند آنست كه اين شكل در ميان ساير اشكال، به دليل بساطت، بعد نداشتن و نماد وحدت بودن، مناسب‌ترين شكل است.

-         موجودات پس از نشأت گرفتن از عالم توحيد و جلوه يافتن از خداوند متعال، در يك سير نزولي به عوالم پايين‌تر تنزل يافته و هر يك در رتبه و مرتبت خاص خود مستقر مي‌شوند. پس از انقضاء مهلت و سررسيد اجلشان نيز در يك سير صعودي به سمت مبدأ خود رجوع مي نمايند. انسان نيز به عنوان اشرف مخلوقات، نزول خود را تا عالم دنيا ادامه داده و از مرز برزخ وارد اين عالم مي‌شود. با به اتمام رسيدن زندگي دنيوي نيز مجددا از مرز برزخ عبور كرده و به سمت عوالم بالاتر و سرانجام عالم توحيد صعود مي‌كند.

-         هر موجودي در اين شبكه، با ساير موجودات رابطه داشته و در حلقه‌ها و زنجيره‌هايي از يك تأثير و تأثر دائمي و متقابل به زندگي و فعاليت خود ادامه مي‌دهد. روابط، تأثيرات و تأثراتي كه هريك با واردآوردن و دريافت‌كردن نيرويي خاص به خود، در قالب يك برآيند، جهت و كيفيت حركت هر موجودي را تعريف مي‌كنند.

-         از آن‌جايي‌كه در مباحث ديني و دستورات اسلامي، انسان و زندگي انساني مورد توجه و نظر است، در شكل مذكور نيز انسان و ارتباطات او مورد توجه قرار گرفته است و با توجه به اين‌كه برجسته‌ترين تجلي نفس انساني ارادة اوست، لذا در تصوير از اراده ياد شده است. همچنين با توجه به اين‌كه نفس، موجودي مجرد است، در كف قاعده جاي نداشته و چون مجردي ناقص است، به طور تام و تمام به عوالم ماوراء ماده نيز راه نداشته و درحد فاصل دنيا و برزخ قرار گرفته است. انسان در اين شبكه، ميان زنجيره‌اي از ارتباطات قطع نشدني محدود شده و صرفا براساس قابليت خاص خود، امكان تنظيم آن‌ها را دارد. يعني مي‌تواند با تغيير و تثبيت ميزان توجه خود به هر يك از موجودات هستي و در نتيجه به دست آوردن برآيند مورد نظر، حركت خود را سامان دهد.


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

سؤالات كاربردي :

1.   واقفيه عده‌اي از اطرافيان امام موسي بن جعفر عليه‌السلام بودند كه پس از وفات ايشان، عملكردي از خود بروز دادند كه بيانگر يك گرايش‌ فكري جديد بود، اين گرايش را با بيان دو خصوصيت از آن توصيف كنيد.

2.   مقاله «اعراب بيانگر حالت‌هاي معنايي است نه حالت‌هاي لفظي» نوشته عبدالقاهر جرجاني در اختيار شماست. اين مقاله را در پنج سطر خلاصه كنيد به طوري كه خلاصه شما حاوي چهار مورد باشد: اصل ادعا، يك دليل براي آن، يك شاهد و نمونه، نتيجه‌گيري و توصيه.

3.   بعد از نيرنگي كه كفار زدند و با دور زدن كوه از پشت به مسلمين حمله كردند، عده‌اي از مسلمانان فرار كردند و رسول خدا صلي الله عليه و آله را تنها گذاشتند. برخي از اين افراد  همزبان با كفار فرياد مي‌زدند : «محمد كشته شد.» اين واقعه سبب نزول يك آيه شد. قسمت اول آيه اينگونه است: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ (سوره آل عمران، آيه144) الف - آيه را تكميل كنيد. ب - اين واقعه تاريخي چه ملاكي را براي تصميم‌گيري‌ها و عملكرد‌هاي ما در بر دارد؟

4.   قصد خريد خانه‌اي را داريد. صحبت‌هاي اوليه انجام شده است و توافق‌ حاصل گرديده است. بايد قراردادي نوشته شود. از شما كه در رشته فقه تحصيل كرده‌ايد درخواست مي‌كنند قرارداد را بنويسيد. يك قرارداد صحيح و عادلانه بر اساس شرايط صحت بيع كه در كتاب فراگرفتيد تنظيم كنيد.

5.   گاهي اوقات احكام مختلفي درباره يك موضوع از معصومين نقل شده است كه به نظر متضاد با هم هستند. با توجّه به اين كه معصوم اشتباه نمي‌كند، چه احتمالاتي در اين موارد ممكن است وجود داشته باشد؟

6.   فردي از آشنايان شما تمام فكر و ذكر خود را كسب و كار قرار داده و هيچ توجّهي به رشد روحي خود ندارد. در يك موقعيت مناسب، به او مي‌گوييد : كار و كوشش خوبي داري، اما لازم است قدري هم به فكر خودت باشي، تمام اين زحمت‌هاي مادي بهره‌ي دوروزه بيشتر نيست. او به شما پاسخ مي‌دهد : به نظر من همه زندگي، همين دنيا است، هيچ خبر ديگري هم نيست پس بايد تا مي‌توانيم براي آبادي دنيا تلاش كنيم. چه پاسخي براي او داريد؟ در قالب يك استدلال منطقي،پاسخي بدهيد كه عقل او را قانع كند. و در مرحله دوم با استفاده از بحثِ مغالطات، غلط بودن تفكّر او را به خودش نشان دهيد.

7.   قوانين و فرهنگ‌هاي مورد نظر اسلام در موضوع نكاح را بررسي كرديد. با توجّه به اين مطالب و با استفاده از قالب كلّي مدل سازي، الگوي خانواده از نظر اسلام را طراحي كنيد.

8.   اغلب كتاب‌هاي موجود روش تحقيق، فقط به قالب ظاهريِ تحقيق پرداخته‌اند (مسائلي مانند روش تنظيم يك مقاله تحقيقي، فيش برداري، آمارگيري و...) در حالي كه محقق نيازمند شيوه نفوذ به موضوع و تشريح لايه‌هاي آن و دست‌يابي به آثار و ارتباطات آن است. با استفاده از بحث مقولات عشر در منطق، دستورالعملي را طراحي كنيد كه محقق را براي نفوذ به موضوع راهنمايي ‌كند.

9.   فرض كنيد در حال حركت در پياده رو هستيد. پياده رو شلوغ است؛ شما اشتباهاً به كسي تنه مي‌زنيد. او برمي‌گردد و اعتراض مي‌كند؛ شما بلافاصله عذرخواهي مي‌كنيد و قصد ادامه حركت خود را داريد، فرد مقابل مي‌گويد : با يك عذر خواهي مي‌خواهي خود را خلاص كني؟! و مانع رفتن شما مي‌شود. تصميم شما چيست؟ چه عكس‌العملي بايد نشان دهيد كه منطقي و معقول باشد؟ عكس‌العمل گفتاري و رفتاري خود را بنويسيد و علت اين تصميم‌گيري را نيز بيان كنيد.

 

 

 

برخي از روايات قابل استفاده در طراحي الگوريتم آموزش :

 

حسن السؤال نصف العلم.

اضربوا بعض الرأي ببعض يتولد منه الصواب.

اعقلوا الخبر عقل دراية لا عقل رواية.

كونوا نقاد الكلام.

العلم مقرون الى العمل فمن علم عمل و من عمل علم و العلم يهتف بالعمل فإن اجابه والا ارتحل عنه.

ما العلم الا ما حواه الصدر.

لا تتعلم العلم ممن لم ينتفع به فإن من لم ينفعه علمه لا ينفعك.

اكتبوا فانكم لا تحفظون حتى تكتبون.

و ...


 

اجازه غیبت

بحث دیگری که قابل بررسی می باشد این است که آیا انسان می تواند به دیگران اجازه دهد که از او غیبت کنند و به طور کلی بگوید : هر کس مرا غیبت کند از او راضی هستم ؟

پاسخ :

اظهار رضایت از کسانی که غیبت انسان را کرده اند اگر مربوط به گذشته باشد اشکالی ندارد , همانگونه که حضرت زین العابدین (ع) به پیشگاه خدا عرض می کند :

پروردگار من ! آن کس که در حق من بدی کرده و آنچه را تو نهی کرده ای درباره ام روا داشته و حرمت آنچه را که درباره من او را از آن بازداشتی نگاه نداشته و بی آنکه از من عذرخواهی کند از دنیا رفته و یا آنکه زنده است و حتی از من نزد اوست , پس گناهانش را بیامرز و مغفرت خود را از وی دریغ مدار . من از آنچه در حق من به ناحق ستم کرده گذشتم تو نیز او را ببخش.

 

اما اجازه غیبت نسبت به آینده صحیح نیست زیرا اجازه گناه , خود گناه دیگری است و چون این کار نوعی آزاد گذاردن و تشویق کردن مردم به کار خلاف است , از نظر اسلام ممنوع می باشد و در حقیقت می توان گفت این گونه اجازه , حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کردن است و با اینکه در دین مقدس اسلام حفظ آبروی انسان بر خود او واجب شمرده شده چگونه ممکن است به او اجازه دهد که دست دیگران را در هتک حرمتش باز بگذارد .

 

« من که غیبت نمی کنم دارم صفت فلانی رو می گم .»

 

حتماً عبارت بالا رو وقتی به کسی میگین آقا / خانم غیبت نکن در جواب شما داده باشن .

در حالی که این عذر بدتر از گناه است . زیرا غیبت اظهار عیوبی است که در شخص وجود دارد نه عیبوبی که در او موجود نیست و آیات و روایاتی که در مذمت غیبت وارد شده مربوط به عیوبی است که در شخص وجود دارد که اگر عیبوبی باشد که در فرد نیست که به تهمت تبدیل خواهد شد .

امام هفتم موسی بن جعفر (ع) فرمودند :

« هر کس پشت سر مردی چیزی بگوید که در او هست و مردم همه می دانند غیبت نکرده و هر کس پشت سر کسی چیزی را بگوید که در او هست ولی مردم نمی دانند غیبتش را کرده و هر که پشت سر کسی چیزی بگوید که در او نیست به او بهتان (تهمت) زده است . » « اصول کافی / جلد ۲ص ۳۵۸حدیث ۶»

و در حدیث دیگری از آن حضرت است که :

« غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را که خدا بر او پوشانده است بگویی . و اما چیزی که آشکار است مانند تندخویی و شتابزدگی { گفتن آن } غیبت نیست ، و بهتان آن است که در باره اش چیزی بگویی » « همان ، ۳۵۸حدیث ۷»

 

 

کفاره غیبت

حال که از همه ابعاد غیبت گفتیم لازم است که راه توبه و کفاره آن را نیز بیان کنیم .

کفاره چیست ؟

کفاره یعنی عملی که آثار جرم و گناه را از بین می برد و زمینه آمرزش و عفو پروردگار را فراهم می سازد و طبیعی است کفاره هر گناه متناسب با آن گناه خواهد بود .

غیبت از گناهانی است که دارای دو اثر منفی است :

 

 

۱- سرکشی و طغیان در برابر دستور الهی

 

خوشبختانه خداوند متعال راه توبه و برگشت را به روی انسان ها گشوده است و انسان می تواند با توبه و استغفار گناهان گذشته خود را جبران کند .

۱- توبه:

برای جبران سرکشی و طغیان در برابر دستور الهی دستور توبه آمده و آن چند شرط دارد:

در کلامی از حضرت امیر المومنین به مردی که جلوی آن حضرت گفت : « استغفر الله » شرایط توبه آمده است

امیر مومنان به کسی که در حضورش گفت : « استغفر الله » , فرمود : مادرت بر تو بگرید ! آیا می دانی استغفار یعنی چه ؟ استغفار مقام بلند مرتبگان است و آن یک کلمه است اما شش معنی و مرحله دارد :

مرحله اول پشیمانی از گذشته است .

مرحله دوم این است که برای همیشه تصمیم بگیری گرد آن گناه نگردی .

مرحله سوم این است که حقوقی را که از مردم ضایع کرده ای به آنها بازگردانی بطوریکه در هنگام ملاقات با پروردگار حقی بر تو نباشد .

مرحله چهارم اینکه هر واجبی که از تو فوت شده حق آن را به جای آوری ( قضا کنی )

مرحله پنجم آنکه گوشتهایی که در اثر حرام بر اندامت روییده با اندوه برگناه آب کنی تا چیزی باقی نماند و گوشت تازه ای به جای آن بروید

مرحله ششم آنکه به همان اندازه که شیرینی معصیت و گناه را چشیدی زحمت طاعت را نیز بچشی , پس از انجام این مراحل می گویی استغفرالله    « نهج البلاغه / حکمت ۴۰۹»

۲- طلب بخشش از کسی که مورد غیبت قرار گرفته

اما در مورد دوم احادیث و روایات و نظر فقها به دو صورت وجود دارد یکی اینکه در بعضی احادیث آمده که باید حتماً نزد شخص بروی و از او حلالیت بخواهی و در بعضی گفته شده است که با دعا , استغفار , خواندن نماز و انجام کار نیک برای غیبت شونده , باعث شوی تا خدا توبه ات را بپذیرد .

اگر بخواهیم که میانه را رعایت کنیم باید به طریق زیر عمل کنیم:

چون در بعضی از موارد اگر به کسی بگویی که از تو غیبت کردم این امر باعث به وجود آمدن کینه و عداوت می شود باید از روش دوم یعنی خواندن نماز و دعا و استغفار عمل کنی اما اگر دیدی که طرف ظرفیت پذیرش و حلالیت را دارد باید از روش اول که طلب حلالیت حضوری است استفاده کنی .

۲- ناراحت کردن و آزرده ساختن یک یا چند نفر از بندگان خدا

 

 

موارد استثنائی غیبت

اگر چه غیبت از گناهان کبیره به شمار می آید و در قرآن کریم و روایات به شدت نهی شده است اما مواردی است که استثناء قائل شده است و غیبت در آن موارد حرام نیست .

 

اما تشخیص این مسئله بایستی با معیارهای معتبر همراه باشد زیرا احیانا اغراض شخصی یا وسوسه های شیطانی ممکن است در تشخیص آن دخیل گردد . مگر اینکه با احتیاط و با کمال واقع بینی و انصاف موارد را از یکدیگر تفکیک کرد و نسبت به موارد حلال و حرام آگاهی داشته باشد .

با توجه به مطلب فوق به ذکر موارد استثنا در مورد غیبت می پردازیم .

۱- دادخواهی

۲- کمک خواستن برای جلوگیری از منکرات

۳- استفتاء

۴- غیبت جهت هشدار

۵- لقب مشهور

۶- غیبت در مقام مشورت

۷- غیبت بدعت گذار

۸- غیبت متجاهر به فسق

 

 

 

 

عوامل غیبت

عوامل و انگیزه هایی که شخص را به غیبت وا می دارد :

 

۱- همرنگی با دوستان

 

یکی از انگیزه های غیبت موافقت با دوستان و همنشینان است و برخی از مردم تصور می کنند حسن معاشرت و اخلاق خوب آن است که انسان به گونه ای رفتار کند که هیچ کس از او آزرده خاطر نشود و حال آنکه این طرز برخورد نوعی نفاق و بی تفاوتی در برابر مسئولیتهاست .

کسانی که می خواهند تمام اقشار مردم از آنها راضی باشند و در دوران عمر خود حتی یک دشمن هم نداشته باشند در واقع افرادی چند چهره هستند .

اینان برای اینکه رضایت دوستان خویش را جلب کنند همرنگ جماعت می شوند و به عیب جویی از دیگران می پردازند تا دوستان را از خود راضی کنند هر چند جلب رضایت آنان موجب غضب پروردگار باشد .

 

۲- تنزیه نفس

 

یکی دیگر از عوامل غیبت , تنزیه نفس است ؛ یعنی انسان در مقام تبرئه خود از نسبتهایی که به او داده شده است پای دیگران را به میان بکشد تا این حد که مستقلا گناه را به دیگری نسبت دهد یا آنکه وی را شریک خود سازد .

مثلا می گوید : این گناه منحصر به من نیست فلانی هم چنین کاری انجام داده است .

 

۳- مباهات

 

برخی دیگر از مردم به خاطر مباهات و فخر فروشی مبتلا به غیبت می شوند ؛ یعنی برای اینکه اظهار وجود کنند و فضل و کمال خود را به رخ بکشند دیگران را کوچک می شمارند و از آنان بدگویی می کنند و با گفتن جملاتی از این قبیل که فلان کس چیزی نمی داند و چنین و چنان است با این هدف و انگیزه که خود را بهتر از او معرفی کند , به گفتن عیوب وی می پردازد , ولی از این نکته غفلت دارد که این گونه برخورد علاوه بر اینکه نظر مردم را جلب
نمی کند ممکن است عقیده آنها را نیز نسبت به او سست کند .

 

خداوند متعال می فرماید : « آیا ندیدی آنهایی را که خودستایی می کنند ؟ {این خود ستایی ارزش ندارد} بلکه خدا هر کس را که بخواهد می ستاید و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد . » « نساء / ۴۹ »

 

۴- حسد

 

یکی دیگر از عوامل غیبت حسد است و برای درمان آن انسان باید درباره عظمت این گناه قدری بیندیشید , چون کسی که به این انگیزه غیبت می کند در واقع مر تکب دو گناه شده و دو عذاب یکجا برای خود می خرد :

یکی عذاب حسد و دیگری عذاب غیبت , که هر دو از گناهان کبیره اند .

انسان حسود به خاطر اینکه خدا به دیگری نعمتی را ارزانی داشته است حسادت می ورزد  که این حسادت موجب عذاب روحی او است و این عذاب در دنیا به پایان نمی رسد بلکه عذاب آخرت نیز بر عذاب او افزوده می گردد در نتیجه در دنیا و آخرت زیانکار می شود .

 

۵- مسخره کردن و استهزاء

 

هنگامی که کسی را مسخره می کنی تا دیگران بر او بخندند و نزد آنان کوچک شود , اگر دقت کنی پس از اندکی فکر خواهی فهمید که تو خود سزاوار تر از دیگرانی که مسخره ات کنند و به حالت بخندند و بدان که اگر امروز مسلمانی را نزد چند نفر مسخره می کنی روز قیامت در انظار همه مردم مسخره خواهی شد .

اینجاست که اگر انسان به باطن اعمال خود متوجه شود بسیاری از گناهان را ترک می کند و از کارهای زشت  ناپسند دست بر میدارد , چرا که عالم ظاهری دارد و باطنی و به برگ کاغذی می ماند که دارای دو صفحه و دو رو است کسی که به یک طرف آن نگاه می کند پشت صفحه را نمی بیند ولی ندیدن آن طرف کاغذ مستلزم این نیست که پشت برگ چیزی وجود نداشته باشد و

 

چنانکه خداوند متعال می فرماید :

« بگو عمل کنید که خداوند و فرستاده او و مومنان اعمال شما را می بینند و بزودی به سوی کسی باز می گردید که پنهان و آشکار را می داند و شما را آنچه عمل می کردید خبر می دهد . » « توبه / ۱۰۵»

 

محب : در توضیح عامل مسخره کردن باید بگویم که در بیشتر مواقع به این نتیجه رسیده ام که کسی که غیبت انسانی را پیش من می کند غیبت من را نیز پیش دیگری کرده و من را به باد مسخره و استهزا می گیرد که شعر زیر را به یادم می آورد :

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد                بی گمان عیب تو نزد دگران خواهد برد

پس سعی کنید در مقابل غیبت کنندگان عکس العمل نشان دهید و نگذارید از هیچ بنده و انسانی نزد شما غیبت کنند .

در پایان با توجه به زندگی خودم امیدوارم خداوند گناهانم را ببخشد و اگر از عمد و یا سهو مرتکب چنین گناهی شده ام به درگاهش توبه می کنم و از او می خواهم توان و جرأتم دهد تا غیبت نکنم و به غیبت کسی گوش ندهم .

 

روحتان سبز و همیشه بهار باشد

تا بعد

 

 

اصل صحت

از آنجا که بدگمانی حس اعتماد عمومی را از بین می برد و دلها را مکدر می کند ، دین مبین اسلام ربای خنثی کردن آن پادزهری به نام اصل صحت مقرر کرده است . یعنی اعمال مومنان را حمل بر صحت کرده و تا می تواند کار آنان را به خوبی توجیه و تجلیل کند مگر آنکه تمام راه ها برای توجیه بسته باشد .

حضرت علی (ع) می فرماید : « مال برادرت را بر بهترین وجه حمل کن مگر آنکه حجت و دلیلی برای تو پیدا شود که راه توجیه را بر تو ببندد و هرگز نسبت به سخنی که از برادر مسلمانت صادر شده است بدگمان مباش در صورتی که می توانی توجیه خوبی برای آن بیابی. »

بدگمانی علاوه بر اینکه خود انسان را آلوده می کند جامعه را نیز به فساد و تباهی می کشاند زیرا شخص بدگمان سوء ظن خود را به افراد دیگر نیز منتقل می کند و به تدریج چیزی را که اساس و پایه ای جز شایعه یا برداشت نادرست نداشته است به صورت امری قطعی و مسلم در میان مردم منتشر می سازد و هنگامی که از او سوال

می کنند چرا و به چه دلیل درباره برادر مسلمانت سوء ظن پیدا کردی و ابروی او را ریختی و شخصیتش را لکه دار نمودی و او را از هستی ساقط کردی , می گوید از فلانی شنیده ام و هنگامی که از دومی سوال می شود او هم می گوید از فلان شخص شنیده ام و .... و پس از بررسی و تحقیق متوجه می شود که بدگمانی او هیچ اساس و پایه ای نداشته است .

محب : پس همچنانکه خصلت بدگمانی بسیار زشت و ناپسند است در مقابل خوش گمانی از صفات نیک و اخلاقی است و با توجه به آیه ۲۸۴سوره بقره که می فرماید : « للله ما فی السماوات و ما فی الارض و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله فیغفر لمن یشآء و یعذب من یشاء و الله علی کل شی قدیر » « آنچه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست و اگر آنچه ( از اغراض خیر و شر ) در دل دارید آشکار یا مخفی کنید همه را خدا در محاسبه شما خواهد آورد و آنگاه هر که را خواهد بخشد و هر که را خواهد عذاب کند و خداوند بر هر چیز تواناست » نیت انسانها مورد محاسبه قرار می گیرد پس چه خوب هست که نسبت به یکدیگر به حسن ظن رفتار کنیم نه سوء ظن .

 

 

چند توضیح درباره سوء ظن

اول اینکه گاهی سوء ظن به صورت غیر ارادی و زودگذر به سراغ انسان می آید این سوء ظن گناه ندارد چون عمدی نبوده اما اگر سوء ظن عمدی یعنی با اختیار باشد گناه محسوب می شود .

برای درک مطلب مثلا اگر کسی بی اختیار نگاهش به نامحرم بیفتد گناهکار نیست اما اگر به این نگاه ادامه دهد گناهکار است زیرا ادامه نگاه در اختیارش بوده است . از این رو امام صادق (ع) می فرمایند : « نگاه اول به سود تو است و نگاه دوم به زیان تو است نه به سود تو و در نگاه سوم هلاک تو است . »

 

دوم این که ترتیب اثر دادن به سوء ظن به دو گونه است :

 

1- ترتیب اثر قلبی

مرحوم شهید ثانی در این باره می فرماید : همانگونه که بدگویی پشت سر انسان مومن حرام است و کسی حق ندارد در غیاب دیگری بدگویی کند و بدیهای او را برای دیگران بازگو نماید ، سوء ظن به آن نیز جایز نیست . { آنگاه می فرماید :} مقصود از سوء ظن عقد قلب است ، به این معنی که انسان آنچه که در ذهنش وترد شده است را بپذیرد و به آن معتقد باشد و گناه وی را قطعی بداند با اینکه در واقع برای او ثابت نشده است و تنها به صرف سوء ظن او را محکوم کند و آبروی او را در میان مردم ببرد . این سوئ ظن گناه دارد و حرام است اما خاطره ها و افکار زودگذر را خداوند می بخشد .

سپس می فرماید : « .... و به این جهت است که در شرع مقدس اسلام آمده است اگر از دهان کسی بوی شراب به مشام انسان برسد حق ندارد بگوید شراب خورده است و نمی تواند حد شرابخواری بر او جاری کند . چه بسا احتمال می رود شراب را مزمزه کرده و نخورده باشد ، یا کس دیگری به زور در دهانش ریخته باشد و این بعید به نظر نمی رسد . به هر حال ، این فکر مجوزی برای سوء ظن نسبت به برادر مسلمان نمی شود و انسان نمی تواند به این گونه گمانها ترتیب اثر بدهد . »

 

2- ترتیب اثر عملی

عبارتست از اینکه انسان گمان خود را به عنوان یک واقعیت مسلم تلقی کرده و آثار واقع را بر آن بار کند . مثلا ظن خود را به صورت یک خبر قطعی بازگو نمیاد و دیگران را صرف گمان ، متهم و محکوم سازد . بدیهی است نتیجه این گونه برخورد جز تهمت و غیبت و هتک آبرو و تضییع حقوق افراد جامعه چیزی دیگری نمی تواند باشد .

رسول خدا فرمودند : « خداوند خون و مال و آبروی مسلمان را محترم شمرده و سوء ظن به مسلمانان را تحریم فرموده است . »

 

 

 

 

سرچشمه غیبت

سوء ظن و تجسس

از قرآن مجید استفاده می شود که یکی از مهمترین عوامل این گناه ، سوء ظن و تجسس در احوال  اسرار مردم است . کسی که با سوء ظن با دیگران برخورد می کند و همواره در خصوصیات و اسرار مردم به جستجو

می پردازد قهرا به بیماری غیبت دچار می شود.

 

تجسس یعنی چه ؟

ابن اثیر می نویسد : تجسس ، جستجو کردن از چیزهای پنهانی است و بیشتر در کشف نهانیهای بشر استعمال می شود و جاسوس به کسی گفته می شود که بدیهای پنهان مردم را پی گیری می کند .

مرحوم شهید ثانی می فرماید :

تجسس کردن از حال درونی افراد از ثمرات سوء ظن است ، برای اینکه قلب انسان با بدبین شدن تنها قانع
نمی شود بلکه او را وا می دارد که در مورد افراد تحقیق و جستجو کند در صورتی که در دین اسلام از تجسس نیز نهی کرده است .

وی در ادامه می گوید : تجسس این است که بندگان خدا را از زیر پرده ستاریت ( همانطور که می دانید خداوند ستار العیوب یعنی پوشاننده بدیها است . ) پروردگار رها نکنی و پرده از روی کار َآنان برداری و آنچه را که خداوند پوشیده داشته است آشکار کنی ، که این کار وسیله کسب اطلاع از امور مخفی آنها و پرده برداشتن از روی اسرارشان
می شود و در نتیجه آنچه بر تو پوشیده بود آشکار می گردد که اگر مخفی بود دل و دسنت سالم تر می ماند .

 

نکته :

نکته ای که ذکر آن مفید به نظر می رسد این است که تجسس و تحسس هر دو به معنای جستجو کردن است با این تفاوت که معمولا تجسس به امور شر گفته می شود ولی تحسس در امور خیر به کار برده می شود .

قرآن مجید از قول حضرت یعقوب نقل می کند که به فرزندانش گفت : « یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه ... » « ای فرزندان من ! بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید » « یوسف / ۸۷»

خداوند متعال می فرماید : « ای کسانی که ایمان آورده اید ! از بسیاری از گمانها بپرهیزید چرا که بعضی از گمانها پناه است و هرگز ( در کار دیگران ) تجسس نکنید ... » « حجرات / ۱۲ »

 

 

رد غیبت و آثار آن

رد غیبت و دفاع از برادر دینی

 

در مساله غیبت چهار تکلیف وجود دارد :

1- حرمت غیبت

2- حرمت گوش کردن به آن

3-نهی از منکر

4- دفاع از حیثیت برادر مومن و حفظ آبروی او

 

آثار مثبت رد غیبت

 

نصرت دنیا و آخرت :

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « کسی که نزد او از برادر دینی اش غیبت شود و در صورت امکان به یاری او برخیزد خدای تعالی در دنیا و آخرت او را یاری خواهد کرد . »

 

دفع بلایا :

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « کسی که در مجلسی غیبت برادر دینی خود را بشنود و در مقام رد آن برآید و از او دفاع کند خداوند هزار نوع از شرور دنیا و آخرت را از او دور خواهد ساخت . »

 

رفتن به بهشت :

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « کسی که از آبروی برادر مسلمان خود دفاع کند بهشت بر او واجب می شود . »

 

آثار منفی رد نکردن غیبت

 

خواری دنبا و آخرت :

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « کسی که در حضور او از برادر دینی اش غیبت می شود و او می تواند دفاع کند ولی یاری اش نکند خداوند او را در دنیا و آخرت به حال خود وا می گذارد { او را خوار می کند } »

 

 

مسئولیت گوش

قرآن کریم مسئولیت انسان را در محدوده زمان و سخن مصور نمی کند . بلکه چشم و گوش و قلب و دل را نیز در مسئولیت های انسان شریک می داند .

چنانکه می فرماید :

« از آن چه که نمی دانی پیروی نکن چرا که گوش و چشم و دلها همه مسئولند . »« اسراء/۳۶»

 

در حدیثی آمده است :

.... کسی خدمت { امام صادق (ع) } رسید و عرض کرد : همسایگان من کنیزکانی دارند که می خوانند و

می نوازند گاهی که برای قضای حاجت بیرون می روم به خاطر اینکه نغمه ها و آواز آنها را بشنوم نشستن خود را طول می دهم . حضرت فرمودند : این کا را مکن . آن مرد عرض کرد : به خدا سوگند به خاطر اینکه نغمه های آنها را بشنوم نمی روم بلکه گاهی که آنجا میروم و صدای آنها به گوشم می رسد قدری بیشتر می نشینم .

امام صادق فرمود : مگر نشنیده ای که قرآن می فرماید : « گوش و چشم و دلها همه مسئولند » ؟

گفت به خدا سوگند گویا هرگز این آیه را از هیچ کس نشنیده بودم و اکنون این کار را ترک می کنم و از خداوند عفو و مغفرت می خواهم . امام صادق به او فرمود : برخیز غسل (توبه ) کن و تا میتوانی نماز بخوان ، چون به کار بسیار بدی عادت کرده بودی که اگر در آن حال می مردی در بدترین حالت از دنیا می رفتی و مسئولیت بزرگی میداشتی اینک به درگاه خدا توبه کن و از او بخواه تا توبه ات را از کارهای زشتی که مرتکب شده ای بپذیرد .

 

گوش حقی بر انسان دارد .

امام سجاد فرمودند : « اما حق گوش آن است که آن را مجرا و کانال ارتباط قلبت با خارج قرار ندهی جز در مورد انتقال سخنان کریمانه و حکیمانه ای که در دلت اندیشه و ایده خوبی پدید آورده و یا خلق کریمی نصیب تو کند زیرا گوش دری است به شوی دل که انواع اقسام معنی خوب یا بد را به آن می رساند . و نیرویی نیست جز با استعانت به نیروی لایزال الهی .»

 

 

انواع غیبت و حرمت شنیدن آن

انواع غیبت

برخی تصور می کنند غیبت منحصر به زبان است حال آنکه از هر راهی که انسان نقص و عیب دیگری را بفهماند مانند گفتن ، نوشتن ، اشاره ، کنایه ، رمز ، تقلید در راه رفتن و ... تمام اینها غیبت و حرام است ، همان گونه که در روایات به این مطلب تصریح شده است .

عایشه می گوید : زنی نزد ما آمد و هنگامی که بیرون رفت با دست خود اشاره کردم که این زن کوتاه قد است . پیامبر اکرم (ص) فرمود غیبت او کردی .

 

به هر حال ، اگر کسی نام شخص معینی را ببرد یا به گونه ای سخن بگوید که شنوندگان از روی شواهد بفهمند که منظور گوینده کیست ، این نیز غیبت است .

پس اگر کسی بخواهد در این گونه موارد گرفتار غیبت نشود باید شیوه رسول گرامی اسلام را در پیش گیرد که وقتی خلافی را می دید ، مردم را نصیحت می کرد و با عنوان کلی و به صورت جمع بدون آنکه اشاره به فرد معینی کند می فرمود :

« چه شده است که گروهی چنین کارهایی انجام می دهند »

 

عایشه می گوید : روش رسول گرامی اسلام این بود که وقتی به آن حضرت خبر می رسید که فلان شخص سخن ناروایی می گوید ، برای اینکه به او لطمه نزند نام او را نمی برد بلکه می فرمود :

 « چرا کسانی چنین سخن می گویند ؟! »

 

حرمت شنیدن غیبت

همان طور که غیبت کردن حرام است گوش فرا دادن به غیبت نیز گناه و حرام است و در این مساله هیچ گونه اختلافی در میان فقها و علمای اخلاق نیست .

مرحوم صاحب جواهر و شیخ انصاری و حضرت امام خمینی فرموده اند : گوش فرا دادن به غیبت حرام است و در حرمت آن هیچ گونه اختلافی نیست .

 

روایاتی در حرمت شنیدن غیبت

پیامبر اعظم (ع) فرمودند : « شنونده غیبت یکی از دو غیبت کننده است ». ( یعنی شنونده غیبت مانند غیبت کننده است )

امام صادق (ع) نیز فرمودند : « غیبت کردن مسلمان به منزله کفر و شنیدن آن و راضی بودن به غیبت به منزله شرک است . »

 

 

غیبت از نظر روایات 3

غیبت کننده از بهشت محروم است

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « بهشت بر سه کس حرام است .: سخن چین ، کسی که غیبت می کند و کسی که دائم الخمر است . »

 

تذکر : غیبت کننده در صورتی که توبه کند و توبه اش پذیرفته شود باز هم آخرین کسی است که وارد بهشت خواهد شد . خداوند به موسی بن عمران وحی فرستاد که غیبت کننده اگر توبه کند آخرین کسی است که داخل بهشت می شود ، و اگر تو به نکند نخستین فردی است که داخل آتش می شود

 

غیبت کننده مومن نیست

 

رسول خدا (ص) می فرمایند : « ای گروهی که تنها با زبان ایمان آورده اید ولی قلبتان ایمان نیاورده است ! غیبت مسلمانان نکنید و در عیوب پنهانی شان به جستجو نپردازید ، زیرا کسی که در امور پنهانی برادر دینی خود جستجو کند خداوند اسرار او را فاش می سازد و او را میان خانه اش رسوا می کند »

 

 

غیبت از نظر روایات 2

غیبت کننده از ولایت خدا بیرون است .

امام صادق می فرمایند : « هر کس به منظور عیب جویی و ریختن آبروی مومنی سخنی علیه او بگوید تا او را از چشم مردم بیاندازد خداوند چنین کسی را از ولایت خودش بیرون می کند و به سوی ولایت شیطان می فرستد و شیطان او را نمی پذیرد . »

 

غیبت دین انسان را از بین می برد .

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « تاثیر غیبت در دین مسلمان از خوره در جسم او سریع تر است »

 

و نیز فرمودند : « همانگونه که شبان (چوپان) برگ درختان را می ریزد غیبت و سخن چینی نیز از ایمان انسان را

بی شاخ و برگ می کند . »

 

کیفر غیبت

از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمودند : « در شب معراج بر قومی گذشتم که صورتهای خود را با
ناخن های خویش می خراشیدند از جبرئیل پرسیدم اینها چه کسانی هستند ؟ گفت : کسانی که پشت سر مردم بدگویی می کنند و حیثیت و آبروی آنها را از بین می برند . »

 

غیبت و کاهش ارزش عبادات

پیامبر اکرم فرمودند : « نشستن در مسجد و انتظار کشیدن برای رسیدن وقت نماز عبادت است تا زمانی که حدثی از انسان سر نزند . سوال شد : حدث چیست ؟ فرمودند غیبت »

 

غیبت مانع قبولی اعمال

رسول خدا (ص) در ضمن حدیثی فرمودند : « مامورانی که مراقب اعمال انسان هستند عمل بنده ای را که مانند شعاع خورشید می درخشد و به آسمان می برند ولی فرشته ای که باید اعمال را قبول کند و بالا ببرد می گوید : .... این عمل را به صورت صاحبش بزنید زیرا من از طرف پروردگارم ماموریت یافته ام که نگذارم عمل نیک غیبت کنندگان از من بگذرد و به سوی پروردگارم برود . »

 

نوشته محب : « در پاسخ به سوال دوستی که نوشته بودند ورع یعنی چه ؟باید بگویم با توجه به لغت معنی یعنی دوری از گناه ، پارسایی و پرهیزگاری .»

 

 

غیبت از نظر روایات

در روایات اسلامی نیز به طور جدی از غیبت کردن نهی شده و آثار سوئی برای آن بیان گردیده است .

آیا هیچ توجه کرده اید که بسیاری از ما در زندگی نماز خوانده روضه میگیریم اعمال قبیحه از جمله زنا ، ربا ، خوردن شراب را انجام نمی دهیم اما غیبت می کنیم ؟ حتی سر همان جانماز ؟

هتک آبروی مسلمان بدتر از رباخواری است .

پیامبر اکرم فرمودند :

« درهمی که انسان از ربا به دست آورد گناهش نزد خدا از سی و شش زنا بزرگتر است و بالاترین ربا معامله کردن با آبروی مسلمان است .»

 

غیبت از زنا بدتر است .

جابربن عبدا... و ابی سعید خدری از پیامبر نقل می کنند : « از غیبت بپرهیزید که غیبت از زنا بدتر است ، زیرا زناکار ممکن است توبه کند و خدا توبه او را نپذیرد اما غیبت کننده مورد عفو قرار نخواهد گرت مگر اینکه طرف از او راضی شود »

 

غیبت به منزله خوردن گوشت مرده است.

پیامبر اکرم : « دشنام دادن به مومن گناه و جنگیدن با او کفر و خوردن گوشت او {به وسیله غیبت} معصیت است ، و احترام مال مومن مانند احترام خون اوست . »

 

از بین رفتن اعمال نیک

امام صادق فرمود : « غیبت کردن برای هر مسلمانی حرام است و همانگونه که آتش هیزم را می خورد ، غیبت نیز کارهای نیک انسان را می خورد و از بین می برد . »

 

گاهی نیز انسان به خاطر ارتکاب غیبت تمام کارهای نیکی را که انجام داده است از بین می برد و ثواب اعمالش در نامه کسی که غیبت او را کرده است نوشته می شود ، که در این مورد توجه شما را به یک حدیث جلب

می کنم .

 

پیامبر اعظم فرمودند : « در روز قیامت یکی از شما را در صحرای محشر برای رسیدگی به اعمالش حاضر

می کنند و نامه عملش را به دستش می دهند و هنگامی که به آن نگاه می کند از کارهای نیکی که انجام داده است چیزی در آن نمی بیند . عرض می کند : پروردگارا ! این نامه عمل من نیست زیرا از اطاعت و عباداتی که در دنیا انجام داده ام چیزی در آن نمی بینم .          به او گفته می شود : پروردگار تو خطا و نسیان نمی کند و این نامه عمل از آن تو است اما به خاطر اینکه غیبت کردی کارهای نیک تو در نامه عمل کسی نوشته شده است که از او بدگویی کردی .

سپس شخص دیگری را برای حساب می آورند و نامه عملش را به او می دهند به نامه نگاه می کند ولی بر خلاف انتظارش طاعات و عبادات زیادی را در آن می بیند و از روی تعجب عرض می کند : خدایا ! این نامه عمل من نیست ، من در دنیا کارهای نیکی که در اینجا نوشته شده است انجام نداده ام .          به او گفته

می شود : چون فلان شخصی از تو بدگویی کرده کارهای نیک او را در نامه عمل تو نوشته شده است . »

 

 

غیبت

نوشته محب : « با سلام از اینکه چند روزی نتونستم مطالب خود را بروز کنم شرمنده شما هستم اما کار و گرفتاری انسان را از بعضی مسائل باز می دارد در ضمن تولد مولود کعبه عشق دینم علی بن ابیطالب را به همه شما و تمام پدران مخصوصا پدر خودم تبریک می گویم و از خداوند مسئلت دارم تا مرا قدر دان زحمات و تلاشهای پدرم و مولایم علی بن ابیطالب قرار دهد »

 

غیبت

یکی از آفات زیانبار زبان که از گناهان بزرگ به شمار می رود غیبت است. غیبت به کسر غین بر وزن زینت یعنی پشت سر دیگران بدگویی کردن و سخن ناخوشایند گفتن

 

غیبت از نظر قرآن :

شکی نسیت که غیبت از گناهان کبیره است و کسی که مرتکب کبیره می شود مستحق دوزخ است .

قرآن کریم در چند مورد شدیدا از غیبت نکوهش نموده و از آن نهی کرده است .

از جمله در سوره همزه که می فرماید : « وای بر عیب جویان هرزه گوی »«همزه / ۱ »

و یا اینکه در سوره حجرات می فرماید : « ... هیچ یک از شما از دیگری غیبت نکند . آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت مردار برادر خود را بخورد ؟ {به یقین } همه شما از این کار کراهت دارید .... » « حجرات / ۱۲»

از این دو آیه استفاده می شود که در غیبت انگیزه عیب جویی شرط است زیرا در آیه اول از غیبت به عنوان عیب جویی و هرزه گویی مذمت شده و در آیه دوم غیبت را با خوردن گوشت مردار برادر دینی همانند نموده و این همانند سازی به خاطر آن است که غیبت ترور شخصیت دیگران است . گویی غیبت کننده به وسیله غیبت شخصیت آنها را له کرده و از صحنه بیرونشان

می کند .

 نکته دیگری که در کتاب نقطه های آغاز در اخلاق عملی / ص ۱۴۲آمده این است که از «بعضکم بعضا »و «لحم اخیه»

می فهمیم که غیبت مخصوص مومنان است و در مورد انسان های دیگر موردی ندارد. ولی به نظر شخصی بنده چون آبروی هر کس همچون مال و حقوق دیگر او در شمار حق الناس آورده می شود از عدالت خداوند متعال بدور می دانم که غیبت را مخصوص مومنان قرار داده و شامل دیگر بندگان نکند . باز هم برای این که شک و شبحه ای نماند باید از چند نفر دیگر بپرسم و نظر اساتید فن تفسیر را جویا شوم .

نکته دیگر اینکه غیبت در صورتی اتفاق می افتد که غیبت شونده در محل حضور نداشته باشد و به اصطلاح غایب باشد. و دیگر اینکه همانطور که مرده زنده نمی شود آبروی از دست رفته نیز قابل برگشت نیست .

 

 

 


پیامکهای ویژه نه دی،روز بصیرت







روز نه دی ستاره باران گشتیم
بر فتنه و فتنه گر چو طوفان گشتیم
صد سجده ی شکر بهر هر فریادی
که ثبت نمود جز یاران گشتیم

در فتنه غبارهای غمگین آمد
امید به دلهای شیاطین آمد
روز نه دی روز خدا شد به وضوح
ملت همگی به یاری دین آمد

آن عهد که در روز ازل می بستیم
با لطف خدا ز دام شیطان رستیم
روز نه دی دوباره ثابت کردیم
در صحنه همیشه با ولایت هستیم

شادیم که راه حق جدا از ما نیست
چون کوفه تمام دین ما دنیا نیست
در فتنه دوباره کربلا گشت ولی
این بار دگر امام حق تنها نیست

دیدید که بیشمار هوادار حقند
مردم همگی ز جان طرفدار حقند
دیدید خط نامه مان کوفی نیست
یک لشکر مردمی علمدار حقند

گرگ‌ها خوب بدانند، در این ایل غریب
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه نیکان همگی بار سفر بربستند
شیر مردی چو علی خامنه‌ای هست هنوز

گر کرب و بلا نبوده ایم حال هستیم
گر شام بلا نبوده ایم ، حال هستیم
ای مردم عالم همگی گوش کنیـد
تا آخر خون مطیع رهبر هستیم

اگرفرمان دهد رهبر بتازیم
اگر او خواهد از ما سر ببازیم
وگر صبرو قرار از ما بخواهد
بشینیم و بسوزیم و بسازیم

روز عشق و سروری آزادگی
بر ولی این زمان دلدادگی
روز بیعت با ولی این زمان
قائد حق نائب صاحب زمان

نُه دی روز ایمان و بصیرت
خروش مردمان پاک سیرت
نُه دی روز ایثار و شجاعت
ز شرک خیل اهریمن برائت
 
این نُه دی فتح و یوم الله ماست
افتخار مردم آگاه ماست
روز خیل رهروان با وفاست
جلوه گاه قدرت دست خداست

نُه دی روز استقرارحق است
نشان لشگر بیدار حق است
نُه دی جلوه آزادگی ها
بسیج امّت و آمادگی ها

امام خامنه ای: مطمئن باشید که روز نهم دىِ امسال هم در تاریخ ماند …

منافقان کهنه کار:
خارها رفتند و تو هم می روی از یادها
کی بماند برگ کاهی در میان تند بادها؟

نُه دی مهلت روشنگریهاست
زمان قدرت خود باوریهاست
نُه دی روز بیعت با ولایت
که یعنی با ولایت تا نهایت


دکتر استفان مارک، بیمارهای سرطانی در مرحله آخر را با استفاده از روش های "نامتعارف" درمان کرده است و بسیاری از آنها بهبود یافتند. او به درمان طبیعی درمقابل با بیماریها مغتقد است


مطلب طولانی است اما بسیار مفید است 
 


همه ما فکر میکنیم که خوردن میوه یعنی خرید میوه، پوست کندنش و فقط گذاشتنش توی دهان

به این سادگی که فکر میکنید نیست

بسیار مهم است که بدانیم چگونه و چه وقت باید میوه بخوریم  
 
راه صحیح خوردن میوه ها چیست؟ 
 

این است که میوه ها را بعد از مصرف غذا نخورید

میوه ها باید زمانی خورده شوند که معده خالی است 
 

اگر میوه ها را به آن صورت بخورید، نقش مهمی در مسموم کردن سیستم بدنتان خواهند داشت

بدنتان را با مقدار زیادی انرژی تامین میکنند

که این انرژی به جای مفید بودن باعث از دست دادن وزن و

کاهش قدرت برای انجام دیگر فعالیتهای زندگی میشود
 

 میوه مهم ترین خوراکهاست

برای مثال درنظر بگیرید که دو تکه نان و یک تکه میوه خورده اید

تکه میوه آماده است که مستقیما وارد معده تان و روده تان شود

اما به دلیل آن دو تکه نان، از ورود سریع آن به معده جلوگیری می شود   
 

در این بین همه غذا فاسد شده، تخمیر میشود و به اسید تبدیل میشود

به محض اینکه درون معده، میوه با غذا و آنزیمهای گوارشی 

تماس پیدا میکند، همه حجم غذا شروع به ازبین رفتن و فاسد شدن میکند  
 

پس لطفا میوه های خود را زمانی مصرف کنید که معده تان خالی است

و یا قبل از خوردن وعده های غذاییتان میل کنید

شما بارها شنیده اید که بسیاری شکایت میکنند که

هر زمان که هنوانه میخورم، غذا بالا می آید، و یا هر زمان که میوه درخت قهوه سودانی را می خورم معده ام نفخ میکند، زمانی که موز میخورم همش حس اینکه باید فورا به دستشویی بروم را دارم و غیره- در حقیقیت همه اینها اتفاق نخواهند افتاد اگر میوه را زمانی بخورید

که معده تان خالی است. میوه ها با غذای فاسد شده ترکیب میشوند

و گاز تولید میکنند و درنتیجه شما بالا می آورید

 

سفیدی مو، تاس شدن، عصبانیت و گودی های سیاه زیر چشم،

همه شان اتفاق نخواهند افتاد اگر با معده خالی میوه میل کنید  
 

با توجه به تحقیقات دکتر هربرت شلتون، بایستی بدانیم که چنین

موضوعی صحیح نیست که بعضی از میوه ها مانند پرتقال، نارنج

و لیمو خودشان اسیدی هستند. چرا که همه میوه ها در بدن قلیایی میشوند

اگر شما روش صحیح میوه خوردن را کاملا بیاموزید

شما به راز زیبایی، عمر طولانی، سلامت، انرژی، شادابی

و وزن طبیعی دست پیدا خواهید کرد،    
 

زمانی که نیاز دارید که آب میوه بنوشید- فقط آب میوه تازه بنوشید نه آب میوه کنسروها. حتی آب میوه هایی که بسیار سفت هستند را ننوشید

میوه های پخته شده را نخورید چرا که هرگز ماده مغذی میوه ها را دریافت نخواهید کرد

تنها مزه شان را دریافت میکند

پختن، تمام ویتامین ها را از بین میبرد   
 

اما به هرحال خوردن میوه کامل بهتر از نوشیدن آب آن است

اگر باید آب میوه بنوشید طوری بنوشید که دهانتان پر شود و

آن را آرام آرام غورت دهید

چرا که باید اجازه دهید که آب میوه با بزاق دهانتان قبل از غورت دادن آن کاملا ترکیب شود

میتوانید برای پاکسازی بدنتان 3 روز روزه ی میوه بگیرید

به مدت 3 روز فقط میوه بخورید

و در آخر متعجب میشوید از اینکه دوستانتان به شما میگویند که چقدر پوستتان درخشان و صاف شده است  
 

کیوی: میوه کوچک اما بسیار مقوی

این میوه منبع خوبی از پتاسیم، منیزیم، ویتامین ای و فیبر است

حجم ویتامین سی این میوه دوبرابر حجم ویتامین سی پرتقال است   
 

سیب: روزانه خوردن یک سیب، دکتر را از شما دور میکند

اگرچه سیب مقدار کمی ویتامین سی دارد، اما دارای آنتی اکسیدانها و فلاونهاست (ماده شیمیایی بیرنگ و متبلور) که هر دوی اینها فعالیت ویتامین سی در بدن را زیاد کرده و تسهیل می بخشند و درنتیجه ریسک مبتلا شدن به سرطان روده، حملات قلبی و سکته کاهش پیدا میکند    
 

توت فرنگی: میوه محافظ

توت فرنگی بالاترین قدرت اکسیدانها را در میان اکثر میوه ها دارد

و از بدن در برابر ابتلا به سرطان،

گرفتگی رگها و رادیکالهای آزاد محافظت میکند  

 

پرتقال: دارویی شیرین

مصرف روزانه 2 تا 4 عدد پرتقال جلوی سرماخوردگی را میگیرد 

کلسترول را کم میکند

از ایجاد سنگ در بدن جلوگیری کرده و یا سنگهای موجود در بدن را

از بین میبرد و همچنین ریسک ابتلا به سرطان روده را کاهش میدهد

هندوانهبهترین تسکین دهنده تشنگی

از 92% آب تشکیل شده است

همچنین حاوی بالاترین دوز گلاتاتیون است که

به بالارفتن سیستم دفاعی بدن کمک میکند

همچنین آنها اصلی ترین منبع لیکوپین هستند که اکسیدانی برای مبارزه با سرطان است

  دیگر مواد مغذی موجود در هندوانه ویتامین سی و پتاسیم هستند
 

 عنبه (انبه): نشان بالاترین برای ویتامین سی

آنها بهترین برندگان برای داشتن بالاترین میزان ویتامین سی هستند

این میوه سرشار از کاروتین است که حاوی ویتامین آ بوده

و برای چشم ها مفید میباشند
 

نوشیدن آب سرد بعد از غذا = سرطان

میتوانید باور کنید؟

شاید نوشیدن یک لیوان آب سرد بعد از غذا، بسیار لذت بخش است

اما آب سرد مواد روغنی که در آن لحظه مصرف کرده اید را سفت میکند

روند هضم غذا را کند میکند

زمانی که این رسوبها با اسید واکنش نشان میدهند و شکسته میشوند

و سریعتر از غذاهای جامد، توسط روده جذب میشوند

بسیار سریع این امر موجب چاقی و سپس سرطان میشود

بهتر این است که بعد از غذا، سوپ گرم و یا آب ولرم مصرف کنید   


 

 

متنی مهم در مورد حملات قلبی

 

مراحل حملات قلبی (این یک شوخی نیست

 خانمها باید بدانند که تنها نشانه حمله قلبی، احساس درد در

بازوی چپ نمیباشد

به درد شدید در ناحیه فک و آرواره بسیار توجه کنید

هرگز اولین درد در ناحیه قفسه سینه را در هنگام حمله قلبی نخواهید داشت

حالت تهوع و عرق کردن شدید از نشانه های معمول است

تقریبا60 درصد مردم که دچار حمله قلبی در خواب شدند

دیگر هرگز بیدار نشدند

درد آرواره ممکن است شما را از خوابی آرام بیدار کند

بهتر است مراقب باشید و آگاه

هرچقدر بیشتر بدانیم، شانس بیشتری برای نجات یافتن داریم 
 

 


خانم جوان 25 ساله اي در اثر ايست قلبي فوت کرد... مرگش خيلي زياد خانواده اش رو متاثر کرد. او وقتي دچار حمله قلبي شد درخانه تنها بود و کسي نبود که با يك CPR ساده جانش را نجات بدهد. افسوس.

 

CPR  چيست؟

!!!!!!  آنچه همه بايد بدانند  !!!!!!

فرض کنيد ساعت 6:15 بعد از ظهر است و شما بعد از يک روز کاري سخت غير معمول به خانه تان بر مي گرديد (البته به تنهايي). شما به شدت خسته و غمگين هستيد. ناگهان يک درد شديد در ناحيه سينه خود احساس مي کنيد که به طرف بازو و نيز به آرواره  شما زبانه مي کشد. فاصله خانه شما تا نزديک ترين بيمارستان فقط 5 مايل (حدود 8 کيلومتر) است. متاسفانه، نميدانيد که آيا مي توانيد تا رسيدن به بيمارستان تحمل کنيد يا نه.. شما آموزش کمک هاي اوليه (CPR) را بلديد، اما نمي دانيد چگونه اين کمک ها را روي خودتان انجام دهيد.

 

چگونه وقتي تنها هستيم از يک حمله قلبي جان سالم به در ببريم؟


بسياري از مردم، زماني که با حمله قلبي مواجه مي شوند، تنها و بدون کمک هستند. شخصي که ضربان قلب او نا منظم است و کسي که شروع به احساس ضعف مي کند، تنها حدود 10 ثانيه پيش از از دست دادن هوشياريش وقت دارد. به هر حال، اين قربانيان مي توانند با سرفه هاي مکرر و شديد به خود کمک کنند. پيش از هر سرفه بايد نفس عميق بکشيد، و سرفه بايد عميق و کش دار باشد و خلط سينه را از عمق سينه ايجاد کنيد. توالي يک نفس و يک سرفه  بايد حدودا هر 2 ثانيه يکبار بدون توقف تکرار شود تا کمک برسد و يا ضربان قلب دوباره به حالت عادي باز گردد. نفس هاي عميق اکسيژن را به داخل شش ها مي کشد و حرکت هاي سرفه موجب فشار به قلب و تداوم جريان گردش خون توسط آن مي شود. همچنين اين فشار فشرده کننده روي قلب موجب بازيابي ريتم نرمال ضربان آن مي شود.  بدين طريق، قربانيان حملات قلبي مي توانند تا رسيدن به بيمارستان حيات خود را حفظ کنند.


چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته، صورتی تراشیده و به قول دوستان “فاقد نشانه های مذهبی!”
القصه، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا! اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم. حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم. آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد. یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها(NET WEIGHT) را به دست آورد.سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کرد و خطاب به من گفت: ”۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شود به عبارت ۲۸۵۰ تومان

نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلا راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید در ذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول!

رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم: “چرا این کار را کردید؟!!” ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم. سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت: “اعوذبالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین” و بعد اضافه کرد: ” وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی! “

پرسیدم: “یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را….” حرفم را قطع می کند: “چرا! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم” و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو.

چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه: “امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی! ” چیزی درونم گر می گیرد. ما کجاییم و بندگان پاک خدا کجا! حالم از خودم بهم می خورد. هزار بار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم. به قول محمد Lable نزنم روی آدمها. ولی باز روز از نو و روزی از نو.

راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری، کم فروشی تحصیلی، گاهی حتی کم فروشی عاطفی! کم فروشی مذهبی، کم فروشی انسانی.روزنامه خواندن در ساعت کاری، گعده های تلفنی، گشت و گذارهای اینترنتی..امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی!
 

 

 

 


 

در یونان باستان، سقراط به دانش زیادش مشهور و احترامی والا داشت. روزی یکی از آشنایانش، فیلسوف بزرگ را دید و گفت:سقراط، آیا می‌دانی من چه چیزی درباره دوستت شنیدم؟"سقراط جواب داد: "یک لحظه صبر کن، قبل از اینکه چیزی به من بگویی، مایلم که از یک آزمون کوچک بگذری. این آزمون، پالایش سه‌گانه نام دارد .

آشنای سقراط: "پالایش سه‌گانه؟"

سقراط: "درست است، قبل از اینکه درباره دوستم حرفی بزنی، خوب است که چند لحظه وقت صرف کنیم و ببینیم که چه می‌خواهی بگویی. اولین مرحله پالایش حقیقت است. آیا تو کاملا مطمئن هستی که آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی حقیقت است؟"

آشنای سقراط: "نه، در واقع من فقط آن را شنیده‌ام و..."

سقراط: "بسیار خوب، پس تو واقعا نمی‌دانی که آن حقیقت دارد یا خیر. حالا بیا از مرحله دوم بگذر، مرحله پالایش خوبی. آیا آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، چیز خوبی است؟"

آشنای سقراط: "نه، برعکس..."

سقراط: " پس تو می‌خواهی چیز بدی را درباره او بگویی، اما مطمئن هم نیستی که حقیقت داشته باشد. با این وجود ممکن است که تو از آزمون عبور کنی، زیرا هنوز یک سوال دیگر باقی مانده است: مرحله پالایش سودمندی. آیا آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، برای من سودمند است؟"

آشنای سقراط: " نه، نه حقیقتا."

سقراط نتیجه‌گیری کرد: "بسیار خوب، اگر آنچه که می‌خواهی بگویی، نه حقیقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا می‌خواهی به من بگویی؟
"