منوي اصلي
موضوعات وبلاگ
وصيت شهدا
وصیت شهدا
نويسندگان
آمار وبلاگ
  • بازديد امروز :
  • بازديد ديروز :
  • بازديد اين ماه :
  • بازديد ماه قبل :
  • کل بازديدها : 21223
  • آخرين بازديد :
  • آخرين به روز رساني : دوشنبه 29 مهر 1392 
  • تعداد نويسندگان :
  • تعداد کل مطالب : 50

خبر داغ    داغ داغ     داغ         داغ

 

خبر خبر 13روز دیگر

 

 

 

 

مهمترین اتفاق .....

بشتابید بشتابید ........


 

روزشمار انتخابات

 

14روز دیگر تاامتحانی دوباره برای ملت همیشه سربلند ایران وبیعتی دوباره باارمانهای انقلاب اسلامی .

 

خواهیم امد خواهیم امد تابگوییم تازنده ایم رزمنده ایم .

 

14روز دیگر به دنیا ثابت میکنیم که ایرانی درطول تاریخ ازبیگانه متنفراست.

 

به دنیا ثابت میکنیم که ایرانی برای رسیدن به ارمانهای اسلام ناب محمدی ازتهدید های پوشالی وتحریمها نمی هراسد.


به نام خدا

آن چيزى كه هيبت اين ملت را حفظ مي كند، قدرت معنوى او را به رخ دشمنان مي كشاند و آنها را از تعرض منع مي كند و مي ترساند، حضور مردمى است؛ كه يكى از مظاهرش همين انتخابات است.

(مقام معظم رهبری )

از عظمت‌هاي توجه به وجود مقدس پيامبرf اين است که آن حضرت بشري است كه متوجه ذات اَحدي شده است. بشر در موطن بشري‌اش گرفتار كثرت‌ها است و لازمة توجه به ذات اَحدي آسوده‌شدن از كثرت‌ها و فاني‌شدن در وحدت است، و جمع اين دو حالتِ متضاد بسيار بسيار مهم است، به طوري که اگر نمونة عيني آن را نمي‌شناختيم مي‌گفتيم غير ممکن است. پس عنايت بفرماييد که پيامبرf يعني انسان خاكي که به واسطه نظر به ذات اَحدي، افلاكي شده است.
جنس عالم ماده حرکت و تضاد است و لذا شتاب و اضطراب لازمه نظام مادي است و بر اين اساس است که عرض مي‌کنم؛ از نشانه‌هاي اَحدي‌شدن آن وجود مقدس اين‌كه آن نفس از «آرامش و صدق» و «کرم و شرف» و «قدرت و قناعت»، به نحو کامل برخوردار است. اين صفات نشان مي‌دهد قلب آن حضرت در دنيا پراکنده نيست و در عين زندگي در عالم کثرات، از کثرت آزاد است و با صداقت در علم و عمل از همة ناهماهنگي‌ها‌ با عالم کثرات نجات يافته و آنچنان در اين صفات پايدار شده که هيچ حادثه‌اي او را از آن‌ فضائل خارج نمي‌کند، و اين نشان مي‌دهد که به مرکز اصلي يگانگي يعني ذات اَحدي متصل است، در غير اين صورت اگر اين صفات در رفتار او تصنعي بود بالاخره حادثه‌ها او را از جا به در مي‌برد و براي يک مرتبه هم که شده چيزي خلاف آن صفات از او سر مي‌زد. به همين جهت است که به ما نيز دستور داده‌اند از طريق صلوات بر پيامبر و آل اوh روح خود را از نفاق يا دوگانگي بين ادعا و باور آزاد کنيد.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِf: «ارْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَيَّ فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاق».‏[1]
رسول خداf فرمود: صداهاي خود را به صلوات بر من بلند كنيد، زيرا كه نفاق را برطرف مي‌سازد. مي‌فرمايد با صداي بلند بر آن حضرت صلوات بفرست تا جهت‌گيري شخصيت اجتماعي‌ات نيز به سوي آن حضرت سير کند و در درون و بيرونِ وجودت، ارادت به آن حضرت نهادينه گردد و ديگر بين عقيده و عمل شما تضادي نباشد، و به عبارت ديگر نقص دينداري شما برطرف شود.
زراره از امام صادقu نقل مي‌کند که پرداخت زکات فطره، متمم روزه است. مانند صلوات بر پيامبرf که سبب تماميت نماز است.[2] پس وقتي نقص نماز با صلوات بر پيامبر و آل اوh مرتفع مي‌شود، نفسِ صلوات و توجه به مقام دينداري مجسم، يعني توجه به پيامبر و ائمه معصومينh موجب از بين‌رفتن نفاق مي‌گردد و مي‌فرمايند صلوات را بلند اداء کنيد تا شخصيت اجتماعي شما به عنوان انساني که وفادار به خاندان عصمت و طهارت است تثبيت گردد.


[1] - «الكافي»، ج‏2 ، ص 493
[2] - «جامع احاديث شيعه»، ج 5 ، ص 335.

امامان معصومh تعين اسماء حسناي الهي
در روايتي سراسر رمز و راز وجود مقدس حضرت ثامن‌الأئمهu راه بسيار با برکتي را نشان مي‌دهند و مي‌فرمايند:
«مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَي مَا يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً وَ قَالَu الصَّلَاةُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «التَّسْبِيحَ» وَ «التَّهْلِيلَ» وَ «التَّكْبِير».[1]
هركه توانا بر كفاره گناهانش نيست بسيار صلوات بر محمد و آل محمد فرستد كه آن گناهان را منهدم نمايد،آن هم انهدامي مطلق. و نيز فرمودند: صلوات بر محمد و آل محمد نزد خدايU برابر با «تسبيح» و «تهليل» و «تكبير» است.‏
اگر به راستي حضرت محمد f و آل اوh مجسمة کامل عصمت و پاکي از هر گناهي‌اند، چرا رويکرد به آن‌ها از طريق صلوات، سراسر گناهان را منهدم نکند؟ و از اين مهم‌تر حضرت مي‌فرمايند: صلوات بر محمد و آل محمد برابر است با «تسبيح» و «تهليل» و «تکبير» پروردگار. يعني وقتي نظر جان را به پيامبرf و آل اوh انداختي آن‌ها را تجسم و تعين تسبيح حق و سبحان‌اللهي پروردگار مي‌بيني و به عظمت حضرت رب پي مي‌بري و نيز آن‌ها را نمايش يگانگي خدا مي‌بيني که چگونه با تجلي توحيد الهي بر جان آن‌ها، سراسر وجود آن‌ها در زير نور يگانگي حق، به يگانگي و جامعيت رسيده، و نيز آن‌ها را نمايش کبريايي حق مي‌يابي. اين به يک اعتبار همان سخني است که رسول خداf در بارة خود فرمودند: «وَ مَنْ رَاني فَقَد رَأي‌الحقّ»،[2] هرکس مرا ببيند حق را ديده. آري! اگر کسي به دنبال توحيد مجسم و متعين است بايد نظر به جان مقدس اهل بيتh بيندازد. تا ببيني:
لطف شاهنشاه جان بي‌وطن
چون اثر کر د ست اندر كل تن؟
لطف عقل خوش نهاد خوش‌نسب
چون همه تن را در آرد در ادب؟
عشق شنگ بي‌قرار بي‌سکون
چون در آرد کل تن را در جنون؟
هماهنگي مطلق مربوط به ذات خداوند و حضرت «اَحد» است كه همه صفاتش عين ذاتش است، و در عين يگانگي همة کمالات را دارا است، به طوري که او هم «حي» است و هم «عليم» است و هم «قدير» و... ولي در عين حال يگانه است، و همان‌طور که عرض شد صفاتش عين ذاتش است و لذا کمال مطلق است و ناقص نيست که بُعدي از او حي باشد و بُعد ديگرش عليم، به همين جهت اَحد فقط خودش را مي‌خواهد، چون غير اَحد، به هر اندازه که غير اوست، كثير است، و داراي يک نحوه نقص و فقدان است، و انسان نيز با هماهنگ‌کردن ميل‌ها و قواي خود به نور شريعت الهي، شايستة قرب به حضرت اَحد مي‌شود. بنابراين هركس كه به اَحديت وجودي خود دست پيدا نكرده و هر ميلي او را به سويي مي‌کشاند، شايستة قرب الهي نيست. مقام پيامبرf با هماهنگي آن صفات و احاطه بر اميال خود در شرايط اَحديت انساني هستند، به طوري که تمام فضائلِ مكمل يكديگر را در جان خود به تعادل رسانده‌اند. و جايگاه شريعت محمدي براي چنين تعادلي است تا انسان‌ها به يگانگي شخصيت برسند و بتوانند به آن يگانه مطلق نزديك شوند، چنين انساني به نور محمديf نسبت به اَحديت ذاتي در شرايط قرب است.
به پيامبرf نگاه كنيد! آن حضرت ميل به غذا دارند، ميل به همسر دارند، در عين حال در مقام ارتباط با خداوند قرار دارند، به طوري که وَحي الهي بر قلب مبارک ايشان سرازير مي‌شود، و ميل‌هاي غريزي ارتباط آن حضرت را با عالم غيب مختل نکرده است. چون همة اين ميل‌ها در مقام يگانه قرار گرفته‌اند و لذا هر ميلي جاي خودش است و هيچ ميلي به افراط نرفته تا ميل ديگري به تفريط برود و اين نهايت کمال براي مخلوق است. آري! انسان كامل همه ميل‌هاي طبيعي‌اش در زير نور اَحديِ شخصيتش مقهور است. مقام جامع پيامبرf يعني مقامي كه تمام تمايلاتشان و تمام فضائلشان در يك هماهنگي کامل و در پناه ذات اَحدي قرار گرفته است، به طوري که آن حضرت همة ميل‌هايي که يک انسان بايد داشته باشد را دارند و هيچ‌کدام را هم سرکوب نکرده‌اند، ولي چون نظر به حضرت اَحد دارند، اين ميل‌ها ايشان را از وحدت شخصيت خارج نمي‌كند. و لذا راهي شدند تا اگر انسان مي‌خواهد به وحدت شخصيت برسد آن حضرت را مدّ نظر قرار دهد.
صلوات مکرر بر پيامبرf به اين معني است که دائماً آن حضرت را مدّ نظر قرار دهيم. در همين راستا حضرت عليu مي‌فرمايند: «فَأَكْثِرُوا مِنَ الصَّلَاةِ عَلَي نَبِيِّكُمْ «إِنَّ‌اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»»،[3]بر پيامبر زياد صلوات بفرستيد، زيرا که خداوند و ملائکه بر او صلوات مي‌فرستند، پس اي مؤمنين شما هم بر او صلوات بفرستيد و تسليم او شويد.
و نيز از حضرت صادق داريم که: إِذَا ذُكِرَ النَّبِيُّ f فَأَكْثِرُوا الصَّلَاةَ عَلَيْهِ فَإِنَّهُ مَنْ صَلَّي عَلَي النَّبِيِّ f صَلَاةً وَاحِدَةً صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ أَلْفَ صَلَاةٍ فِي أَلْفِ صَفٍّ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ لَمْ يَبْقَ شَيْ‏ءٌ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ إِلَّا صَلَّي عَلَي ذَلِكَ الْعَبْدِ لِصَلَاةِ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ صَلَاةِ مَلَائِكَتِهِ وَ لَا يَرْغَبُ عَنْ هَذَا إِلَّا جَاهِلٌ مَغْرُورٌ وَ قَدْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ وَ رَسُولُه.[4]
آن هنگام كه پيامبرf ياد شود و از او نامي برده ‌شود، بر او بسيار صلوات فرستيد، زيرا به راستي، هر كه بر پيامبرf يك بار صلوات فرستد خداوند هزار بار در هزار صف از فرشتگان بر او درود فرستد و هيچ آفريده‏اي باقي نمي‌ماند جز آن‌كه به سبب درود خدا و فرشتگان بر آن بنده، بر او درود فرستند و هيچ كس از صلوات فرستادن رو برنتابد جز نادان گمراهي كه خدا و پيامبرش از او بيزارند.
آخر حديث مي‌فرمايد از صلوات بر پيامبر روي بر نمي‌تابد مگر نادان گمراهي که خدا و پيامبرش از او بيزارند. زيرا کسي که آن حضرت را به عنوان اُسوة خود انتخاب نکرد چگونه مي‌تواند با وجود اميال سرکش به وحدت شخصيت برسد؟ لذا مي‌فرمايد زياد صلوات بفرستيد تا آن حضرت و آل او قبله محبت جان شما باشند، و بتوانيد تماماً تسليم فرمان شريعت الهي باشيد و از جامعيت شخصيت که شرط قرب به نظام احدي است بهره‌مند گرديد.


[1] - «أمالي صدوق»، المجلس السابع عشر، ص 73.
[2] - «شرح دعاي صباح»، ملا هادي سبزواري،ص 35.
[3] - «امالي شيخ صدوق»، ص 321.
[4] - «ثواب الأعمال و عقاب الأعمال»، ص 154.

شايد بتوان صفات پيامبرf را با مثلثي ترسيم كرد که در رأس آن «آرامش و صدق»، و در يك گوشة آن «كرم و شرف» و در گوشة ديگر«قدرت و قناعت» قرار دارد.
«آرامش و صدق» از آن‌جهت که اگر انسان مطمئن باشد همه چيز نزد خدا و در قبضة او است، و او مدبّرِ حكيم جهان است، از اضطراب نجات پيدا مي‌كند و به آرامش مي‌رسد، و اگر تمام وجود انسان را صدق و راستي فرا گيرد، و اساساً بناي بروز دروغ و پذيرشِ دروغ در جانش نباشد، همه چيز براي او روشن مي‌شود. كسي كه خودش را يا حقيقت را كج نكند و با چشم صدق و صادقانه به حقيقت نظر كند، حقيقت با او صادقانه برخورد مي‌كند. مقام او، مقام كشف و شهود مي‌شود.
بنابراين لازمه رسيدن به كشف و شهود و ديدن هر چيز آن‌طور كه هست، بسته به دو چيز است: يكي اين‌كه انسان متوجه باشد همه چيز در اختيار خداست، و او مدبّري حکيم است، تا به آرامش برسد. و ديگر اين‌كه با خود و ديگران صادق باشد، تا صدق نصيبش شود، و اين دو صفت به نحوي کامل و بارز در وجود اَقدس پيامبرf نمايان بود.
سرمشق گرفتن از پيامبرf مستلزم نزديکي به چنان بينش و چنين روشي است. يعني هم متوجه باشيم همه‌چيز در قبضة خداوند حکيم است، و هم سعي کنيم با رشددادن اين عقيده و با تأسي به رسول خداf، آرامش و صدق را در شخصيت خود نهادينه کنيم و از اين طريق بتوانيم در شهود محمديf شرکت جوييم.
قدرت و قناعت: از ديگر صفات مربوط به مثلث شخصيت پيامبرf «قدرت و قناعت» است. قدرت به معني تسلط بر نفس؛ آن حضرت چنان بر ميل‌هاي بشري خود مسلط‌ بودند که هرگز هيچ ميلي ايشان را به دنبال خود نمي‌برد، بلكه آن حضرت ميل‌هاي بشري خود را جهت مي‌دادند. اگر هوس‌ها انسان را به دنبال خود ببرد، انسان از جامعيت خارج مي‌شود و به افراط و تفريط مي‌افتد. ولي اگر هوس‌ها به نور توحيد و بر اساس حکم خدا، در زير چتر جامعيت روح انساني قرار بگيرند، هر ميلي در جاي خود خواهد بود و در اين صورت است که انسان به تعادل مي‌رسد. كسي كه تسلط بر ميل‌ها ندارد، قدرت ندارد، و كسي كه قدرت کنترل ميل‌هاي بشري را ندارد، مظهر قدرت خدا نيست. كسي كه اراده‌اش مظهر قدرت خدا نباشد و نتواند ميل‌هاي خود را تسليم حق کند، در عدم و پوچي‌ به‌سر مي‌برد، زيرا قدرت خدا يعني وجودِ كل، و كسي كه قدرت به معناي حقيقي ندارد، يعني به قدرت خدا و به وجود مطلق وصل نيست، او عملاً به همان اندازه وجود ندارد، و لذا در وَهم و پوچي به‌سر مي‌برد. انساني هم كه نخواهد بر نفس امّارة خود تسلط و قدرت داشته باشد، نمي‌تواند به پيامبرf نزديك شود.
ما دو راه بيشتر نداريم: يا با توجه و تأسي به پيامبرf به اصل خود برگرديم، يا با برگشتن به اصل خود، عملاً به پيامبرf برگشت کنيم. به عبارت ديگر يا نهيبي به جان خود بزنيم که نهايت کمال خود را چه مي‌خواهي بگيري؟ در آن حال مي‌‌بينيم كه پيامبرf براي جان ما آشناست و آن نهايت کمالي که در جستجوي آن هستيم شخصيتي به‌جز شخصيت جامع رسول خداf نمي‌تواند باشد. در نتيجه به پيامبرf نزديكي پيدا مي‌كنيم و در واقع او را آشناي جان خود مي‌يابيم. و يا نظر به پيامبرf مي‌اندازيم مي‌بينيم بهره‌اي از ايمان به آن حضرت در عمق جان ما هست، پس يا از خود به پيامبرf مي‌رسيم و يا از پيامبرf به خود. حال در هر دو صورت نظر به مقام پيامبرf مي‌كنيم، مي‌بينيم مقام حضرت، مقام جمع‌كردن ميل‌هاست، در نتيجه نظر به پيامبرf قدرت تسلط بر ميل‌ها را به ما مي‌دهد و موجب پيروي بيشتري نسبت به آن حضرت مي‌گردد.
انسان‌هايي كه اراده‌هاي آن‌ها از هوس‌هايشان آزاد نيست، در ميان ميل‌هايشان اسيرند و نمي‌توانند فوق ميل‌ها تصميم بگيرند، لذا ميل‌ها برايشان تصميم مي‌گيرند، چنين كساني اصلاً پيامبرf را نمي‌فهمند و با افقي که آن حضرت در آن به‌سر مي‌برند، هيچ آشنايي ندارند.
عرض شد يک گوشه از مثلث شخصيت پيامبرf «قدرت و قناعت» است، حال وقتي انسان با نور قدرت الهي بر ميل‌هاي خود مسلط باشد، حتماً قناعت در زندگي برايش ظاهر مي‌شود و لاجرم انسان براي سير به سوي حضرت پروردگار، از دنيا کمترين استفاده را مي‌کند، تا از مقصد اصلي باز نماند. و در همين راستا بود که گفتيم «كرم» يكي از صفاتي است که در سرمشق‌گرفتن از پيامبرf ضروري است، چون وقتي دنيا گذرگاه بود، از آن در حدّي که بتوانيم بگذريم استفاده مي‌کنيم و لذا روحية کرم در جان انسان ظاهر مي‌شود. زيرا همچنان‌که عرض شد؛ كرم يعني خود را هم‌سنگ بقيه نكردن و خود را گرفتار حرف و قصة ديگران ننمودن، و عالم را از چشم الهي نگاه كردن، تا آنجايي که حتي عالم را هم‌سنگ خود ندانيم. كسي كه عالم را هم‌سنگ خود بداند و مشغول آن شود از انوار غيب و وَحي و الهام الهي محروم خواهد شد. ولي اگر كريمانه در حق ديگران نگاه كند، روح انسان گرفتار حجاب‌ها و ستيزه‌ها نمي‌شود. چنين روحي به راحتي به سوي عالم غيب پر مي‌كشد و سيره و سنت پيامبرfرا مي‌فهمد، و با فهميدن سيره و سنت پيامبرf او را نزديک‌ترين شخصيت نسبت به خود احساس مي‌کند و لذا با تمام وجود سعي مي‌کند سايه به ساية آن حضرت حرکت کند.
فراموش نكنيم غيبي‌ترين حقيقت در عالم امکان، مقام پيامبر اكرمf است و لذا فرمود: «اوّلُ ما خَلَقَ اللهُ نوري»[1] اولين مخلوقي که خداوند خلق کرد، نور من بود. و چقدر پر بركت است نزديكي به اين مقام منيع، شرايطي که فوق حجاب‌ها بتوان از آينة وجود رسول خداf، از انوار الهي بهره ‌برد.
عرض شد ريشة آرامش و سكون رسول خداf بدان جهت است که حجاب‌ اشياء را پشت سر گذاشته و بدون واسطه، همه‌چيز را در قبضة حق مي‌بينند و لذا ديگر هيچ اضطرابي براي آن حضرت نمي‌ماند و در اين حال دنيا و سبب‌هاي دنيايي حجاب جانشان نمي‌شود كه بخواهند امور را به اسباب لرزان نسبت دهند و از مسبب‌الاسباب باز بمانند. مقام «اَوَّلُ مَا خَلَقَ الله» از يک جهت به همين معنا است و لذا مقام قرآن كه مقام قلب محمّديf است، آمده است تا ما را از اصالت‌دادن به اسباب‌ها آزاد كند و بدون نفي اسباب و وسايل، متوجه باشيم همة آن‌ها با همه وجودشان در قبضة حق است. به گفته مولوي:
همچنين ز آغاز قرآن تا تمام
رفع اسباب است و علت والسلام
اصلاً قرآن آمده است به ما بگويد همه كاره هستي خدا است، و ابزارها ظهور اراده حق‌اند. به تعبير شهيد مطهري«رحمة‌الله‌عليه» نقش و تأثير ابزارها، بسط فاعليت خداوند است و از خودشان و براي خودشان فاعليت ندارند.[2] اگر انسان ابزارها و علت‌ها را اين‌گونه ديد مسلّم به مقام آرامش مي‌رسد و شرط اين نوع نگاه، آزادشدن از حجاب اسباب‌ها و ابزارها است. حال اگر كسي با توجه به حضور مطلق خداوند دلواپسِ داشتن و نداشتن ابزارهاي لرزان نبود، به مقام آرامش خواهد رسيد و چنين کسي پيامبرf را مي‌شناسد و جايگاه او را در عالم مي‌فهمد و مي‌تواند او را اُسوه خود قرار دهد و افقي را که او مي‌نماياند درک کند و با آن حضرت به‌سر برد.
خداوند مي‌فرمايد: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ...»؛[3]پيامبرf و مؤمنين به آنچه بر رسول خدا نازل شده ايمان آورده‌اند. به عبارت ديگر آن‌ها جايگاه و مقام وَحي را مي‌فهمند و در نتيجه به آن ايمان آورده‌اند، به اين معني که با قلب خود حقانيت آن را تصديق کرده‌اند. خودِ پيامبرf به شعوري رسيده‌اند كه آنچه را برايشان نازل مي‌شود مي‌فهمند و به آن ايمان مي‌آورند. مؤمنين هم در آينة وجود اقدس پيامبرf مقام شعورِ فهمِ وَحي پيامبري را پيدا كرده‌اند. البته هر كدام در مرتبه خودشان، عمده آن است كه متوجه باشيم مي‌شود در راستاي ايماني که رسول خداf به وحي دارند قرار گيريم و برايمان روشن شود راه ارتباط با قلب پيامبرf- که همان ايمان به وَحي است - بسته نيست، و اين ارتباط هم يك ارتباط تكويني است و نه اعتباري، يعني يك نوع اتحاد است با قلب رسول خداf در عين حفظ مراتب.
آري! قناعت در برابر دنيا به همان معني که عرض شد، يكي از صفات پيامبرf است. اين قناعت است كه سبب مقام «اَلْفَقْرُ فَخْرِي»[4] مي‌شود، يعني اين قدر خدا را مي‌خواهد كه پيرو آن خداخواهي هيچ چيز ديگر را نمي‌خواهد و در واقع طالب يک نحوه فاصله‌گرفتن از دنيا است، و نداشتن دنيا را نردباني قرار مي‌داد براي بيشتر خواستن خدا. قناعت يعني از دنيا كم خواستن، نه اين‌که مال دنيا کم در اختيار من است، من هم به آن کم راضي هستم. شخص قانع چه در درياي امكانات دنيايي باشد، و چه در كوير نداشتن، در هر دو صورت از دنيا كم مي‌خواهد، و فوق داشتن و نداشتن زندگي مي‌كند. لذا تأكيد ما اين است که بايد به نور رسول خداf، نسبت به داشتن دنيا قانع شد تا بتوان به صفات پيامبرf نزديک شد و وَحي را شناخت و مفتخر به مقامي شد که قرآن در مورد آن مي‌فرمايد؛ «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ...».
کرم و شرف : سومين زاويه از مثلث شخصيت پيامبرf «کرم و شرف» بود. پيامبرf متوجه بودند به عنوان يک انسان، خداوند خطاب به ايشان فرموده: «... خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً...»[5] همة عالم را براي شما انسان‌ها آفريدم، كه برتر از دنيا و ما فيها هستند. و جدّي‌گرفتن اين توجه و شعور و خود را گرفتار دنيانکردن، باعث شد كه شايسته دريافت وَحي الهي شوند.
يكي از بزرگان مي‌گويد:
«وقتي خداوند ديد كه پيامبرf اوّلاً؛ براي خودش به ذاته هيچ چيزي قائل نيست، ثانياً؛ دنيا را آن چيزي نمي‌داند كه براي خود كسب كند و جذب آن شود، او را شايسته ديد كه اراده خود را از طريق وجود صاف و زلال ايشان به بشر برسد.»
پيامبرf براي خودش چيزي قائل نيست كه بخواهدنظر خود را در ارادة خدا داخل كند، براي غير خدا هم چيزي قائل نيست که بخواهد آن‌ها را هم‌سنگ فرمان الهي قرار دهد، و لذا در مقام «کرم و شرف» قرار مي‌گيرد.
رمزالرموز شايستگي براي دريافت وحي آن است که حضرت نه تنها خود را هم‌سنگ کينه‌ورزي‌هاي ابوسفيان نديد، حتي کلّ دنيا را هم‌سنگ خود نمي‌بيند و لذا توجه جان خود را به عالم قدس و ملکوت مي‌اندازد و از اين طريق انسان زميني آسماني مي‌گردد.
اي سراپا عقل خالص روح پاک
از چه جسمي زاده‌اي روحي فداک
توجه داشته باشيد كه هر كس به اندازه‌اي كه خودش را قيمتي‌‌تر از دنيا ديد، شرافت وجودي پيدا مي‌کند و ديگر خودش را به دنيا نخواهد فروخت و به راحتي از دنيا و آنچه دنيايي است کريمانه مي‌گذرد. چنين كسي است كه شايسته مي‌شود تا خدا او را بخرد، و قلب او را شايستة ابلاغ پيام خود به بشريت قرار دهد. و از اين طرف هم هركس به اندازه‌اي كه به چنين شعوري از شرف و کرم رسيد، جايگاه قرآن را مي‌شناسد و اشارات آن را مي‌فهمد، زيرا خطاب قرآن به آنهايي است که فهميده‌اند قيمتي‌تر از آن هستند که هم‌سنگ دنيا باشند. مي‌فرمايد: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًي لِّلْمُتَّقِينَ»[6]اين کتاب بدون شک براي اهل تقوا که مي‌خواهند آلودة دنيا نشوند راهنما است، و در واقع غذاي جان آن‌ها است.
قرآن مقام‌ها و بطن‌ها دارد، هر كس به اندازه‌اي كه با برتردانستن خود از دنيا، معنوي شده است، از معنويت و بطن و مقام قرآن برخوردار مي‌شود. پيامبرf كه مطلق معنويت در عالم امکان است، مطلق فهم وَحي را نصيبشان كرده‌اند.
هركس به اندازه‌اي كه شرافت وجودي دارد و کريمانه از هر آنچه دنيايي است مي‌گذرد، به همان اندازه قلبش استعداد پذيرش حق را پيدا مي‌کند و لذا از شعور برتر برخوردار مي‌شود و از حيات و شعور حيواني به حيات و شعور الهي منتقل مي‌شود. به همين جهت خداوند مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ...»[7] اي مؤمنين که به دنبال حقايقي برتر از زندگي دنيايي هستيد، دعوت خدا و رسول را اجابت کنيد، آن‌گاه که شما را دعوت مي‌کند تا زنده‌تان گرداند. زيرا:
غير فهم و جان که در گاو و خر است
آدمي را فهم و جاني ديگر است
شرافت وجودي داشتن يعني خود را به پستي‌ها نفروختن و قطب جان را به افقي بسيار بالاتر از ظاهر دنيا سوق‌دادن. شما بر جمال پرجلال محمّديf نگاه كنيد، آن وقت مي‌بينيد كه اين جمالِ پرجلال اصلاً خودش را به چيزي کمتر از خدا نفروخت و ارزان هم نفروخت تا به بهشت راضي شود، وگرنه معراج نصيبش نمي‌شد. گفت:
من فداي آن‌که نفروشد وجود
جز به آن سلطان با احسان و جود
من فداي آن مس همت‌پرست
کو به غير کيميا نارد شکست
اين شما و اين سيره حضرت، سراسر وجودشان طلب عالي‌ترين حقيقت عالم يعني «الله» است و براي به‌دست‌آوردن نور بي‌واسطه خداوند از هيچ کاري فروگذار نکردند.
توجه به پيامبرf از زاوية فوق، در انتخاب دين و عمل به آن بسيار مهم است و همة حرف دين همين است كه:
اي بلند نظر شاهباز سدره نشين
نشيمن تو نه اين کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره عرش مي‌زنند صفير
ندانمت که در اين دامگه چه افتاد ست
آن‌هايي که خودشان را در مراتب پايين نمي‌پسندند و در نتيجه به دنيا نزديك‌ نشدند و هم‌سنگ دنيا نگشتند، دست به دامان نور محمديf و وَحي الهي که از سينة مبارک او بر بشريت جاري شد، مي‌زنند. و رسول خداf از اين طريق باعث نجات انسان مي‌شوند و شرافت وجودي انسان‌ها را به آن‌ها برمي‌گردانند، و از طريق اين برگشت به شرافت وجودي، طريق توجه به حق شروع مي‌شود.
آرامش و صدق: عرض شد يکي از زواياي مثلث شخصيت رسول خداf، «آرامش و صدق» است. عنايت داشته باشيد كه پيامبرf مظهر صدق‌اند، صدق در برابر خدا، به طوري که وجود آن حضرت عين صدق است و هيچ نحوه وَهم و کذبي در عقيده و عمل آن حضرت وجود ندارد، هم غير واقعي‌بودن باطل را مي‌بيند و هم حق‌بودن حق را مي‌شناسد و هم عمل او مطابق واقعيت است. قرآن در توصيف اين بُعد از شخصيت حضرت مي‌فرمايد: «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَي»[8] او از سر ميل خود هيچ سخني نمي‌گويد، بلکه سراسر وجودش تابع وَحي الهي است. تا آن‌جا که مي‌فرمايد: «مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَي»[9] قلب او آنچه را ديد، دروغ نديد. چون از حجاب منيت آزاد است و لذا فقط به حق نظر دارد. حال از اين طرف؛ اگر كسي در ابعاد عقيدتي و عملي به صدق نزديك شود و سعي کند عقيدة حقي پيدا کند که از وَهم و گمان پاک باشد، و اعمالي مطابق با واقعيت داشته باشد، شايسته مي‌شود كه خداوند شوقي در او ايجاد کند تا پيامبرf را سرمشق خود قرار دهد، وگرنه چنانچه انساني نه دغدغة غير حق‌بودن عقايدش را داشته باشد و نه نگران غير واقعي‌بودن اعمالش باشد، چگونه مي‌تواند دست به دامن رسول خدا و شريعت محمديf بزند؟!
اگر انسان از صدق بي‌بهره شد عملاً چه بخواهد و چه نخواهد از پيامبرf كه رحمة‌للعالمين است محروم شده‌ است. لذا حضرت امام عسکريu مي‌فرمايند: «جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ كُلُّهَا فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهَا الْكَذِب »[10] همة پليدي‌ها در خانه‌اي نهاده شده و کليد آن دروغ و عدم صداقت است. به همين جهت است که عرض مي‌کنم هرچه از کذب فاصله بگيريم و به صدق نزديک شويم، به حقايقي که تجسم عيني آن وجود رسول خداf است نزديک مي‌شويم. بايد با توجه به نور وجود مقدس رسول خداf تلاش کرد تا از صدق محروم نگرديم تا از رحمة‌للعالمين محروم نشويم. به اندازه‌اي كه ملکة صدق سراسر وجودمان را فرا گرفت، از نور حضرت رحمة‌للعالمين بهره‌منديم و اين همان نزديکي به كسي است كه خدا و ملائكه بر او درود و صلوات مي‌فرستند، كسي كه كروبيان عالم قدس بر او نظر دارند و از انوارشان او را برخوردار مي‌کنند. مقام رحمة‌للعالمين مقامي است که همة فيض‌هاي عالم اَعْلي بر جان او سرازير است. حال به اندازه‌اي كه انسان در تمام وجود صادق شد، به رحمة‌للعالمين - يعني پيامبري که از يک طرف بستر قبول فيض از عالم قدس، و از طرف ديگر منشأ فيض‌هاي بزرگ و فيضان الهي به عالم هستي است - نزديک مي‌شود.
فراز اخير را که مثلث شخصيت پيامبر بود به اين صورت مي‌توان جمع‌بندي کرد که:
الف: آرامش و صدقِ حضرت موجب اطمينان به مديريت حق و عدم نگراني از جريان‌هاي باطل مي‌گردد و اين نحوه ديدن، ديدن راستيني است که هيچ حجابي نمي‌تواند آن حضرت را از حقيقت جدا کند و گرفتار وَهم و منيت نمايد.
ب: کرم و شرف آن حضرت موجب مي‌شود تا نظر مبارک خود را از حق به چيز ديگري منصرف نکند و هيچ چيز را هم‌سنگ اُنس با خدا نداند و لذا براي هرچه بيشتر نزديکي به خدا، از همه‌چيز کريمانه بگذرد.
ج: قدرت و قناعت آن حضرت موجب تسلط بر نفس امّاره و ميل‌هاي سرکش آن حضرت مي‌شود و لذا براي نظر دائمي به حضرت حق به حداقل دنيا قناعت مي‌کنند. زيرا اولاً؛ با تسلط بر نفس امّاره، ديگر ميل زياده‌خواهي در ميدان شخصيت آن حضرت حضوري ندارد. ثانياً؛ آنچنان نور الهي جذاب و مطلوب است که دنيا در مقابل آن نور، نوري نخواهد داشت که نظر حضرت را به خود جلب کند.
سرمشق گرفتن از پيامبرf به اين معني است که حضرت را، راه زندگي و راه عبور از دنيا به سوي حقايق عالم بدانيم و صفات آن حضرت را مدّ نظر قرار دهيم تا اين عبور امکان‌پذير شود. همچنان که قبلاً عرض شد آنچه در شخصيت حضرت فوق‌العاده مهم است هماهنگي اين صفات است، به طوري که او در عين بشربودن و برآورده‌کردن ميل‌هاي بشري‌اش، اين‌همه از دنيا به سوي عالم معنا سير کرده است.


[1] - «بحار الأنوار»، ج‏1، ص 97.
[2] - کتاب انسان و سرنوشت
[3] - سوره بقره، آيه 285.
[4] - «بحارالأنوار»، ج 69، ص 30.
[5] - سوره بقره، آيه 29.
[6] - سوره بقره، آيه 2.
[7] - سوره انفال، آيه 24.
[8] - سوره نجم، آيه 3.
[9] - سوره نجم، آيه 11.
[10] - «ترجمه جامع‌السعادات»، ج 2، ص 427. «بحار الأنوار»، ج‏69، ص 263.

وقتي خدا و ملائكه بر پيامبرf صلوات مي‌فرستند، يعني عالم هستي برآن حضرت نظر دارند، و لذا رسول خداf نفسي وسيع و گسترده دارند كه همه نعمت‌هاي عالم بر آن جان جاري است و پيروي از چنين پيامبري موجب گسترش نفس است در برابر نعمت‌هاي هستي و عامل قرارگرفتن انسان ذاکر صلوات در معرض فيض حق، است. به طوري که دنيا و آخرت نعمت‌هايشان را در اختيار او قرار مي‌دهند تا او در ابعاد جسمي و روحي به فعليت برسد. در روايت داريم که حضرت امام موسي‌بن‌جعفرu مي‌فرمودند:
«مَنْ قَالَ فِي دُبُرِ صَلَاةِ الصُّبْحِ وَ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ قَبْلَ أَنْ يَثْنِيَ رِجْلَيْهِ أَوْ يُكَلِّمَ أَحَداً «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ ذُرِّيَّتِهِ قَضَي اللَّهُ لَهُ مِائَةَ حَاجَةٍ سَبْعِينَ فِي الدُّنْيَا وَ ثَلَاثِينَ فِي الْآخِرَةِ.
قَالَ قُلْتُ مَا مَعْنَي صَلَاةِ اللَّهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ صَلَاةِ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ صَلَاةُ اللَّهِ رَحْمَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ صَلَاةُ مَلَائِكَتِهِ تَزْكِيَةٌ مِنْهُمْ لَهُ وَ صَلَاةُ الْمُؤْمِنِينَ دُعَاءٌ مِنْهُمْ لَهُ»[1]
كسي كه پس از نماز صبح و نماز مغرب قبل از اين‌که پا به پا شود و يا سخني بگويد، بگويد: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ ذُرِّيَّتِهِ»؛ خداوند يك صد حاجت او را برآورده مي‏سازد، هفتاد حاجت او را در دنيا و سي حاجت او را در آخرت.
راوي مي‏گويد پرسيدم: مراد از صلاة خدا و فرشتگان خدا و مؤمنان چيست؟! فرمود: صلاة خدا، رحمت خداست و صلاة فرشتگان خدا، به منزله ثنا و ستايش آن‌ها از رسول خدا f است، و صلاة مؤمنان، دعاي آنان در حق اوست.
پس ملاحظه فرموديد که وقتي خدا و ملائكه بر پيامبرfصلوات مي‌فرستند، همه هستي در اختيار پيامبرf است و همه فيض‌ها و رحمت‌ها و كمالات بر جان آن حضرت جاري است و نور خود را بر آن حضرت مي‌نمايانند و لذا با صلوات بر آن حضرت و نزديکي به جان مبارک او، آن نور به جان ذاکر صلوات تجلي مي‌کند تا در دنيا و آخرت از هرگونه ظلماتي مصون باشد.


[1] - «ثواب الأعمال و عقاب الأعمال»، ص 156.

حضرت صادق مي‌فرمايند: «قالَ أَبُوعَبْدِ اللَّهِu يَا إِسْحَاقَ بْنَ فَرُّوخَ «مَنْ صَلَّي عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَشْراً صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ مَلَائِكَتُهُ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَنْ صَلَّي عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ مِائَةَ مَرَّةٍ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ مَلَائِكَتُهُ أَلْفاً أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيما»[1]»؛[2]
هركس بر محمّد و آل محمد ده نوبت صلوات بفرستد، خدا و فرشتگانش صد نوبت بر او صلوات مي‏فرستند. و هركس صد نوبت بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد خدا و فرشتگانش هزار نوبت بر او صلوات مي‏فرستند، آيا كلام خدا را نمي‏شنوي كه مي‏گويد: «او است كه بر شما صلوات مي‏فرستد و فرشتگانِ او نيز بر شما صلوات مي‏فرستند تا شما را از تاريكي‌ها به سوي نور بكشانند. و خداوند با مؤمنان مهربان بوده است».
ونيز در همين رابطه داريم که عبد الرحمن بن عوف مي‏گويد: «پيامبر به سجده رفت و آن را طولاني ساخت. از ايشان سبب را پرسيديم «قَالَ نَعَمْ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ مَنْ صَلَّي عَلَيْكَ مَرَّةً صَلَّي اللَّهُ لَهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ فَخَرَرْتُ شُكْراً لِلَّه»[3]
فرمود: جبرئيل فرود آمد و گفت: هر كس بر تو صلوات فرستد، خداوند بر او ده صلوات مي‏فرستد، من به جهت شكراز خدا، سجده كردم.
انسان اگر به خود مشغول شود، هم خودپسند خواهد شد و هم پريشان احوال. حال با توجه به حقيقت کلي انسانيت و تمرکز بر کمالات او، جهت جانش از چنين ظلماتي به سوي نور سير مي‌کند، و اين همان است که در آخر روايت فوق حضرت بدان اشاره فرمودند که صلوات خدا و ملائکه انسان را از ظلمات به سوي نور مي‌کشاند، پس صلوات بر محمد و آل محمدh انسان خاكي را خصلتي افلاکي مي‌دهد. گفت:
بخت جوان يار ماست، دادن جان کار ماست
قافله‌سالار ما فخر جهان مصطفي است
مسلّم اراده انسان‌هاي عادي پريشان است و نسبت به خود، خودپسندانه عمل مي‌کنند، چنين انسان‌هايي در هر چيز که بنگرند و هر چيزي را که اراده کنند، در همه حال نظر به خودِ مادون دارند، حال وقتي نظرشان به انساني افتاد که نقطة عطف انسانيت است، با تمام وجود مي‌خواهند با او هم‌افق باشند. ديگر به جاي اين‌که در منظر خود، خود را ببينند، در منظر خود پيامبري را مي‌بينند که تمام توجه او به حضرت اَحد است، و لذا نه تنها از اراده‌هاي پريشان آزاد مي‌شوند و پيام رسول خداf را اراده مي‌کنند، بلکه به جاي آن‌که خود را در منظر خود داشته باشند و گرفتار ظلمات خودپسندي باشند، به حق نظر مي‌کنند و مفتخر به حق‌پسندي خواهند شد و از خودِ پراكنده، به خودي جامع و به سوي حضرت اَحدي سير مي‌کنند، آزاد از خودي كه در آرزوهاي کثير منفجر شده بود و اميال كثيره را اراده مي‌کرد.


[1] - سوره احزاب، آيه 43.
[2] - «الكافي»، ج‏2 ، ص 493.
 
[3] - « نهج الحق و كشف الصدق»، علامه حلي، ، ص 432.

علامه طباطبايي«رحمة‌الله‌عليه» در ذيل آيه 43 و 56 سوره احزاب مي‌فرمايند:
«معناي جامع کلمه «صلوة» - به طوري که از موارد استعمال آن فهميده مي‌شود- انعطاف است، چيزي که هست اين معناي جامع به خاطر اختلاف مواردي که به آن نسبت داده مي‌شود مختلف مي‌شود، به همين جهت بعضي گفته‌اند: «صلوات از خدا به معناي رحمت و از ملائکه به معناي استغفار و از مردم دعا است».[1] «صلوة» در اصل به معناي انعطاف بوده، و صلوات خدا بر پيامبر به معناي انعطاف او به وي است به وسيلة رحمتش، البته انعطافي مطلق، چون در آيه شريفه صلوات را مقيد به قيدي نکرده و همچنين صلاة ملائکه او به آن جناب، انعطاف ايشان است بر وي، به اين‌که او را تزکيه نموده و برايش استغفار کنند، و صلاة مؤمنين بر او انعطاف ايشان است به وسيلة درخواست رحمت براي او.
اين‌که قبل از امر به مؤمنين که بر او صلوات بفرستيد، نخست صلوات خود و ملائکه خود را ذکر کرد، دلالتي است بر اين‌که صلوات مؤمنين بر آن جناب به پيروي خداي سبحان و متابعت ملائکه اوست و اين‌که کاري نکنند که موجب اذيت آن حضرت شود.[2]
در راستاي نقش صلوات خداوند بر پيامبرf و بر مؤمنين، قرآن مي‌فرمايد:
«هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا»؛[3]
خداوند و ملائکه بر شما درود مي‌فرستد تا شما را از ظلمات به سوي نور خارج کند و او نسبت به مؤمنين در نهايت لطف و رحمت است.
چنانچه ملاحظه مي‌فرماييد صلوات از ناحية خداي سبحان کرامت و براي نوراني‌کردن و رهانيدن از تيرگي و ظلمت است. البته اين صلوات نسبت به پيامبرf و اهل بيت اوh که در مقام عصمت هستند عامل دفع و منع هجوم ظلمت به ساحت ايشان است و موجب مي‌شود که در مقام عصمت خود پايدار بمانند، ولي نسبت به ديگران عامل رفع و زدودن تيرگي‌هاي موجود در شخصيت آن‌هاست. با توجه به آيه فوق که نشان مي‌دهد صلوات خداوند و ملائکه موجب خروج مؤمنان از ظلمات به سوي نور است، روشن مي‌شود که وقتي خداوند مي‌فرمايد: «...وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ، الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ، أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»؛[4]به صابران بشارت ده، آن‌هايي که چون مصيبتي به آن‌ها برسد، مي‌گويند: ما از خداييم و به سوي او بر مي‌گرديم، بر آنان صلوات و رحمت از طرف پروردگارشان است و آن‌ها هدايت شده‌اند.

چنانچه ملاحظه مي‌فرماييد صلوات خدا بر صابران نيز نازل مي‌شود و در نتيجه نوراني و نوراني‌تر خواهند شد.



[1] - «روح المعاني»، ج 22، ص 43.
[2] - ترجمة تفسير الميزان، ذيل آيه 56 سوره احزاب.
[3] - سوره احزاب، آيه 43.
[4] - سوره بقره، آيات 155 تا 157.

صلوات و نورانيت قبر و صراط و بهشت

پيامبرf فرمودند: «أكثروا الصّلاة عليّ فإنّ الصّلاة عليّ نورٌ في القبر و نورٌ علي الصّراط و نورٌ في الجنّة.»[1] بر من بسيار درود بفرستيد، زيرا درود فرستادن بر من، نوري در قبر و نوري بر صراط و نوري در بهشت است.

اين روايت راز و رمزهاي بسياري را مي‌گشايد، زيرا قيامت باطن دنيا است، پس اگر کسي با صلوات بر پيامبرf در «قبر» و «صراط» و «بهشت» نوراني مي‌گردد و افق‌هاي آن عوالم برايش روشن مي‌شود که چنين انساني در دنيا نيز با حقايق عالم مرتبط خواهد بود و حجاب‌هاي بين او و حقايق مرتفع مي‌گردد و با باطني نوراني در دنيا زندگي مي‌کند. به اميد روزي که بتوان به عمق اين روايت دست يافت تا به عمق صلوات بر محمد و آل اوh دست يابيم.



[1] - «الحکم الزاهره»، ترجمه انصاري، ص 1500.


 

بررسي علل افزايش طلاق در جامعه

مقدمه

آمارها نشان مي دهد درصد طلاق در سال ۷۹ نسبت بمدت مشابه آن در سال ،۷۸ ۷/۲۱درصد رشد داشته است

اداره ثبت احوال كشور در گزارشي اعلام كرد: تعداد ازدواجهاي ثبت شده در سال ۷۹ (۶۴۶۴۹۸) مورد بوده كه اين تعداد نسبت بمدت مشابه آن در سال ۷۸ كه (۶۱۱۵۱۹) مورد بوده از يك رشد ۵/۷۲ درصدي برخوردار بوده است و طبق همين آمار سال ۷۹ (۵۳۷۹۷) مورد طلاق به ثبت رسيده كه اين ميزان در مقايسه با سال ۷۸ كه (۵۰۱۷۹) مورد بوده و به ثبت رسيده، از رشد ۷/۲۱ درصدي برخوردار بوده است.
«علل افزايش طلاق از سه نقطه نظر، اجتماعي، اقتصادي و آماري قابل بررسي است. از نظر اجتماعي تغيير در فضاي جامعه و آشنا شدن مردم بويژه زنان با حقوقشان يكي از علل رشد طلاق است. همچنين گسترش سازمانهاي حمايت و حمايتهاي اجتماعي از مطلقين بويژه زنان مطلقه از ديگر عوامل رشد اين پديده است. نكته ديگر قانون به روز شدن مهريه است. تا ده سال پيش زنان نه با حقوقشان آشنايي داشتند و نه در صورت طلاق از پشتوانه مالي برخوردار بودند. اما با وضع قانونهاي جديد، مسائل مالي كه يكي از موانع اقدام به طلاق بود، حل شده وزنان مطمئن هستند كه در صورت طلاق علاوه بر حمايت
 هاي اجتماعي، پشتوانه مالي نيز خواهند داشت. اين مسأله باعث شده بسياري از طلاقهاي عاطفي تبديل به طلاق واقعي شود مي توان گفت طلاق بطور مطلق افزايش پيدا نكرده بلكه بيشتر نمود اجتماعي پيدا كرده است و خود را نشان مي دهد.»
وي همچنين با اشاره به پيوندهاي زناشويي جديد كه بيشتر روبنايي است، گفت:
 «جوانان امروزه بدون در نظر گفتن شرايط لازم براي ازدواج و دقت به مسائل زيربنايي ازدواج، اقدام به اين كار كنند و ازدواجها تبديل به نوعي نمايشگاه و نوعي مسابقه نمايش امكانات شده است. اين سطحي نگري درازدواج خود از علل بروز طلاق در سالهاي آينده است و بيشتر طلاق هانيز در بين اين گروه اتفاق مي افتد.»
دكتر معتمدي تورم و بيكاري را از علل اقتصادي طلاق برشمرد و گفت:
 «درحال حاضر با سيل جوانان بيكار مواجهيم كه بيشتر متولد ۲۵ـ۲۰ سال پيش هستند و شايد ريشه اين مشكل را بتوان در سياستهاي ۲۵ـ۲۰ سال پيش كه خانواده ها را به داشتن فرزند بيشتر تشويق مي كرد، جست وجو كرد. قطعاً در خصوص بيكاري جوانان همه ما دولتمردان در همه دوره ها مقصر بوده ايم.»
مدير كل دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي بهزيستي كشور درخصوص برنامه
 هاي خاص بهزيستي در اين مورد گفت: «بهزيستي برنامه مدون و منسجمي را به عنوان طرح مداخله در خانواده تدارك ديده است.
دراين برنامه
 كه به وسيله ۹۰ دفتر در سراسر كشور اجرا مي شود، زوجهايي كه قصد طلاق دارند، به وسيله دادگستري به بهزيستي معرفي مي شوند و بهزيستي با مشاوره هايي كه انجام مي دهد، اگر قابل برگشت بودند، از طلاق جلوگيري مي كند و گرنه زمينه را براي طلاقي با آسيب هرچه كمتر فراهم مي كند. با اين روش بطور نمونه آمار طلاق در زنجان حدود ۵۰ درصد كاهش پيدا كرده است.»
در همين خصوص دكتر پيمان آزاد استاد دانشگاه و حقوقدان گفت: در حال حاضر از زواياي مختلف مي
 توان به پديده طلاق و بي ميلي جوانان به ازدواج نگاه كرد. مسأله پيچيده يي نيست.
ولي ابعاد گوناگون دارد. از يك منظر كلان، عبور از جامعه سنتي به جامعه مدرن از يك
 سو، بنيان خانواده را سست مي كند و از طرفي رشد ميزان ازدواج را به خطر مي اندازد. در جامعه مدرن، تساوي حقوقي زن و مرد در همه عرصه هاي زندگي مطرح مي شود. نقش زن در خانواده و جامعه تحول پيدا مي كند و در بستر اين تحول است كه وظايف و تكاليف زن و مرد تغيير مي كند. در صورتي كه آحاد جامعه مخصوصاً مردان براي قبول اين تحول آماده نباشند رشد ميزان طلاق اجتناب ناپذير مي شود چرا كه معيار ازدواج عوض شده و در معرض دگرگونيهاي مداوم است.
در اينجا است كه سياستگذاران جامعه در همه بخشها بايد از سطح فرهنگي بالايي كه متناسب با تفكر روز باشد برخوردار باشند، در غير اين
 صورت تضادهاي اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و حقوقي تشديد مي شوند. فكري كه معاصر باشد راه گشا است. فكري كه با مقتضيات روز نخواند مسأله آفرين خواهد بود و يا مسائل را تعميق مي كند و بحران مي آفريند.

٢٠ درصد طلاق ها را دخالت خانواده ها و ديگران در امور جوانان تشكيل مي دهد و اين قضيه تا آنجا پيش رفته كه در ايران خانواده ها با هم ازدواج مي كنند نه دو جوان زيرا اختلافات خانواده ها آنچنان زياد شده كه اجازه زندگي به دو زوج را نمي دهند. بيش از ٨٠ درصد طلاقها به درخواست زنان صورت مي گيرد ولي اين به معناي آن نيست كه زنان ما از زندگي گريز پا شده اند بلكه چون طلاق براي مردان داراي بار مالي است در نتيجه بيشتر مراجعين را زنان تشكيل مي دهند.

با وارد شدن گروه سني ١٥ تا ٢٠ سال تا سال ١٣٨٥، به بازار كار اين آمار به مرز خطر آفرين خود، يعني ٩ ميليون نفر خواهد رسيد و يقينا با رشد بيكاري شاهد افزايش رشد طلاق خواهيم بود زيرا فكر آدم بيكار مغازه شيطان است. حميديان اظهار داشت: يكي از علل افزايش طلاق ، اعتياد مردان است زيرا زماني كه صحبت از ترك نفقه مي شود در كنارش حتما يك عاملي به نام اعتياد وجود دارد و زماني كه شخص معتاد از بطن جامعه به حاشيه رانده مي شود نمي تواند شغل شرافتمندانه داشته باشد و در نتيجه به اداره زن و فرزند خود نمي پردازد و تمام هم و غم خود را براي بدست آوردن ماده حياتي خود (مواد مخدر) بكار مي برد و ممكن است دست به ارتكاب هر جنايتي بزند و شرافت خانوادگي خود را فداي خود كند. وي علت ديگر طلاق را ترك منزل توسط مردان خواند و گفت: با توجه به اينكه قانون مدني رياست خانواده را از خصايص مرد دانسته ولي رياست مد نظر قانون حكم راني نيست بلكه احساس امنيت و ايجاد قابليت پاسخگويي در قبال همسر خود است. حميديان يكي ديگر از علل و عوامل طلاق را دخالت ديگران در زندگي جوانان خواند و گفت: دليل ٢٠ درصد طلاق ها را دخالت خانواده ها و ديگران در امور جوانان تشكيل مي دهد و اين قضيه تا آنجا پيش رفته كه در ايران خانواده ها با هم ازدواج مي كنند نه دو جوان زيرا اختلافات خانواده ها آنچنان زياد شده كه اجازه زندگي به دو زوج را نمي دهند.

مسئولان براي عواقب وحشتناك طلاق فكري كنند

 

خبرگزاري فارس: عضو كميسيون حقوقي و قضايي مجلس گفت: بيش‌تر طلاق‌هاي رخ داده در كشور توافقي است و ميانگين سن طلاق در كشور بين 22 تا 38 سال است.

  

 

علي زادسر در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس با اشاره به افزايش آمار طلاق در كشور گفت: شنيدن آمار‌هاي افزايش طلاق اگر چه وحشتناك است، غيرقابل تصور نيست.

عضو كميسيون حقوقي و قضايي مجلس با اشاره به اين كه اعتياد به مواد مخدر علت بيش از 80 درصد طلاق‌ها در كشور است، افزود: زوجين قبل از ازدواج خيلي كم به اعتياد طرف مقابل خود توجه مي‌كنند و در بسياري از موارد هم متوجه اين موضوع نمي‌شوند، بعد از ازدواج زماني كه متوجه مي‌شوند، ناسازگاري‌ها آغاز و نهايتاً منجر به طلاق مي‌شود.

وي با بيان اين كه يكي ديگر از علل طلاق در جامعه بيكاري آقايان است، گفت: تشريفات زايد در زندگي‌ها، چشم و هم چشمي و عدم تأمين نيازهاي زندگي از ديگر عوامل طلاق در جامعه است.

به گفته زادسر، 15 الي 20 درصد طلاق در كشور به علت كاهش غيرت ناموسي است و اين كاهش هم ناشي از ‌انواع فسادهاي است كه به صورت ماهواره و اينترنت در دسترس همگان قرار گرفته است.

عضو كميسيون حقوقي و قضايي مجلس ادامه داد: در گذشته زن با لباس سفيد به خانه بخت مي‌رفت و با كفن خارج مي‌شد‌ اما امروز ديگر اين‌گونه نيست و طلاق قباحت خود را در جامعه از دست داده است.

زادسر ادامه داد: بيش‌تر طلاق‌ها در 2 الي 3 سال اول زندگي مشترك رخ مي‌دهد و در سال‌هاي بعدي زندگي واقعه طلاق به مراتب كم‌تر اتفاق مي‌افتد.

وي گفت: عواقب طلاق در كشور بسيار وحشتناك و غير قابل پيش‌بيني است و مسئولان مربوطه بايد در اين زمينه فكري كنند.

عضو كميسيون حقوقي و قضايي مجلس از جوان‌ها خواست، قبل از تشكيل زندگي مشترك عاقلانه تصميم بگيرند و از تصميمات احساساتي به شدت پرهيز كنند.

به گفته زادسر، در رخداد طلاق مقصر اصلي خانم‌ها هستند و ضرر كننده اين امر هم باز خود خانم‌ها هستند، چون بعد از طلاق زنان افسرده‌، پريشان و از نظر حقوقي دچار بحران مي‌شوند.

وي درخصوص راه كارهاي جلوگيري از معضل طلاق گفت: مجلس نمي‌تواند در اين زمينه كاري كند. ولي بهتر است سازمان‌ها و مسئولان ذي‌ربط در اين زمينه پيش‌گيري از طلاق آموزش‌هاي به جوان‌ها دهند

 


1- رزق و روزي: اللهم اني اسئلک باسمک يا الله يا رحمن يا رحيم يا کريم يا مقيم يا عظيم يا قديم يا عليم يا حليم يا حکيم.

7- رزق و روزي: يا غافرالخطايا يا کاشف البلايا يا منتهي الرجايا يا مجزل العطايا يا واهب الهدايا يا رازق البرايا يا قاضي المنايا يا سامع الشکايا يا باعث البرايا يا مطلق الاساري.

13- جهت بدست آوردن دولت و سعادت : اللهم اني اسئلک باسمک يا جليل يا جميل يا وکيل يا کفيل يا دليل يا قَبيل يا مديل يا منيل يا مقيل يا محيل.

24- جهت دولتمندي : يا بديع السموات يا جاعل الظلمات يا راحم العبرات يا مقيل العثرات يا ساتر العورات يا محيي الاموات يا منزل الايات يا مضعف الحسنات يا ماحي السيئات يا شديد النقمات.

30- دولتمندي و بخت بلند : يا عاصم من استعصمه يا راحم من استرحمه يا غافر من استغفره يا ناصر من استنصره يا حافظ من استحفظه يا مکرم من استکرمه يا مرشد من استرشده يا صريخ من استصرخه يا معين من استعانه يا مغيث من استغاثه.

39- حفظ مال : يا خير المرهوبين يا خير المرغوبين يا خير المطلوبين يا خير المسئولين يا خير المقصودين يا خير المذکورين يا خيرالمشکورين يا خير المحبوبين يا خير المدعوين يا خير المستانسين.

17- براي سهل شدن کارها : اللهم اني اسئلک باسمک يا مومن يا مهيمن يا مکون يا ملقن يا مبين يا مهون يا ممکن يا مزين يا معلن يا مقسم.

22- براي سهل شدن انجام کاري از چند روز قبل بخوانيد : يا من اظهر الجميل يا من ستر القبيح يا من لم يواخذ بالجريره يا من لم يهتک الستر يا عظيم العفو يا حسن التجاوز يا واسع المغفره يا باسط اليدين بالرحمه يا صاحب کل نجوي يا منتهي کل شکوي.

27- جهت سهل شدن کارها : يا احکم الحاکمين يا اعدل العادلين يا اصدق الصادقين يا اطهر الطاهرين يا احسن الخالقين يا اسرع الحاسبين يا اسمع السامعين يا ابصر الناظرين يا اشفع الشافعين يا اکرم الاکرمين.

44- جهت سهل شدن کارها : اللهم اني اسئلک باسمک يا حبيب يا طبيب يا قريب يا رقيب يا حسيب يا مهيب يا مثيب يا مجيب يا خبير يا بصير.

81- جهت کارهاي مهم مثل خريد خانه : اللهم اني اسئلک باسمک يا فاعل يا جاعل يا قابل يا کامل يا فاصل يا واصل يا عادل يا غالب يا طالب يا واهب.

46- سهل شدن امور الهي : يا غالباً غير مغلوب يا صانعاً غير مصنوع يا خالقاً غير مخلوق يا مالکاً غير مملوک يا قاهراً غير مقهور يا رافعاً غير مرفوع يا حافظاً غير محفوظ يا ناصراً غير منصور يا شاهداً غير غائب يا قريباً غير بعيد.

2- رفع گرفتاري و نجات از مهلکه : يا سيد السادات يا مجيب الدعوات يا رافع الدرجات يا ولي الحسنات يا غافر الخطيئات يا معطي المسئلات يا قابل التوبات يا سامع الاصوات يا عالم الخفيات يا دافع البليات.

15- براي به جريان افتادن کارهاي معلق : يا ذاالجود و الاحسان يا ذاالفضل و الامتنان يا ذاالامن و الامان يا ذاالقدس و السبحان يا ذاالحکمه و البيان يا ذاالرحمه و الرضوان يا ذاالحجه و البرهان يا ذاالعظمه و السلطان يا ذالرافه و المستعان يا ذاالعفو و الغفران.

18- جهت انجام کارهاي مهم اداري : يا من هو في ملکه مقيم يا من هو في سلطانه قديم يا من هو في جلاله عظيم يا من هو علي عباده رحيم يا من هو بکل شيءٍ عليم يا من هو بمن عصاه حليم يا من هو بمن رجاه کريم يا من هو في صنعه حکيم يا من هو في حکمته لطيف يا من هو في لطفه قديم.

84- مسلماني که بخواهد کاري بکند : يا من لم يتخذ صاحبهً و لا ولدا يا من جعل لکل شيءٍ قدرا يا من لا يشرک في حکمه احدا يا من جعل الملائکه رسلا يا من جعل السماء بروجا يا من جعل الارض قرارا يا من خلق من الماء بشرا يا من جعل لکل شيء امدا يا من احاط بکل شيء علما يا من احصي کل شيء عددا.

12- باز شدن بخت : يا علام الغيوب يا غفار الذنوب يا ستار العيوب يا کاشف الکروب يا مقلب القلوب يا طبيب القلوب يا منور القلوب يا انيس القلوب يا مفرج الهموم يا منفس الغموم.

8- جهت محبت کسي به شما : يا ذاالحمد و الثناء يا ذاالفخر و البهاء يا ذاالمجد و السناء يا ذاالعهد و الوفاء يا ذاالعفو و الرضاء يا ذاالمن و العطاء يا ذاالفصل و القضاء يا ذاالعز و البقاء يا ذاالجود و السخاء يا ذاالالاء و النعماء.

9- جهت محبت کسي به شما : اللهم اني اسئلک باسمک يا مانع يا دافع يا رافع يا صانع يا نافع يا سامع يا جامع يا شافع يا واسع يا موسع.

34- نزد بزرگان مقرب بودن : يا کريم الصفح يا عظيم المن يا کثير الخير يا قديم الفضل يا دائم اللطف يا لطيف الصنع يا منفس الکرب يا کاشف الضر يا مالک الملک يا قاضي الحق.

35- نزد همه عزيز بودن (چه شوهر چه زن): يا من هو في عهده وفي يا من هو في وفائه قوي يا من هو في قوته علي يا من هو في علوه قريب يا من هو في قربه لطيف يا من هو في لطفه شريف يا من هو في شرفه عزيز يا من هو في عزه عظيم يا من هو في عظمته مجيد يا من هو في مجده حميد.

45- جهت عزيز بودن نزد بزرگان: يا اقرب من کل قريب يا احب من کل حبيب يا ابصر من کل بصير يا اخبر من کل خبير يا اشرف من کل شريف يا ارفع من کل رفيع يا اقوي من کل قوي يا اغني من کل غني يا اجود من کل جواد يا اراف من کل روف.

21- براي کسي که هم و غم زيادي دارد: اللهم اني اسئلک باسمک يا علي يا وفي يا غني يا ملي يا حفي يا رضي يا زکي يا بدي يا قوي يا ولي.

23- براي بيداري دل و خوشي احوال: يا ذاالنعمه السابغه يا ذاالرحمه الواسعه يا ذاالمنه السابقه يا ذاالحکمه البالغه يا ذاالقدره الکامله يا ذاالحجه القاطعه يا ذاالکرامه الظاهره يا ذاالعزه الدائمه يا ذاالقوه المتينه يا ذاالعظمه المنيعه.

26- رفع غم و محنت دل و براي زيارت خانه خدا روزي 21 مرتبه : يا رب البيت الحرام يا رب الشهر الحرام يا رب البلد الحرام يا رب الرکن و المقام يا رب المشعر الحرام يا رب المسجد الحرام يا رب الحل و الحرام يا رب النور و الظلام يا رب التحيه و السلام يا رب القدره في الانام.

52- براي رفع ناراحتي اعصاب: يا سرور العارفين يا مني المحبين يا انيس المريدين يا حبيب التوابين يا رازق المقلين يا رجاءَ المذنبين يا قره عين العابدين يا منفس عن المکروبين يا مفرج عن المغمومين يا اله الاولين و الاخرين.

37- براي رفع حالت تهوع: يا من کل شيءٍ خاضع له يا من کل شيءٍ خاشع له يا من کل شيءٍ کاين له يا من کل شيءٍ موجود به يا من کل شيءٍ منيب اليه يا من کل شيءٍ صائر اليه يا من کل شيءٍ يسبح بحمده يا من کل شيءٍ هالک الا وجهه.

64- درد چشم : يا دائم البقاء يا سامع الدعاء يا واسع العطاء يا غافر الخطاء يا بديع السماء يا حسن البلاء يا جميل الثناء يا قديم السناء يا کثير الوفاء يا شريف الجزاء.

55- سر درد : يا من نفذ في کل شيءٍ امره يا من لحق بکل شيءٍ علمه يا من بلغت الي کل شيءٍ قدرته يا من لا تحصي العباد نعمه يا من لا تبلغ الخلائق شکره يا من لا تدرک الافهام جلاله يا من لا تنال الاوهام کنهه يا من العظمه و الکبرياءُ ردائه يا من لا ترد العباد قضائه يا من لا ملک الا ملکه يا من لا عطاء الا عطائه.

59- رفع کمر درد : يا حبيب من لا حبيب له يا طبيب من لا طبيب له يا مجيب من لا مجيب له يا شفيق من لا شفيق له يا رفيق من لا رفيق له يا مغيث من لا مغيث له يا دليل من لا دليل له يا انيس من لا انيس له يا راحم من لا راحم له يا صاحب من لا صاحب له.

63- براي رفع سر درد که دست روي سر گذاشته و مي خوانيد : يا من يعلم مراد المريدين يا من يعلم ضمير الصامتين يا من يسمع انين الواهنين يا من يري بکاء الخائفين يا من يملک حوائج السائلين يا من يقبل عذر التائبين يا من لا يصلح عمل المفسدين يا من لا يضيع اجر المحسنين يا من يا يبعد عن قلوب العارفين يا اجود الاجودين.

66- جلوگيري از ميگرن : يا من خلقني و سواني يا من رزقني و رباني يا من اطعمني و سقاني يا من قربني و ادناني يا من عصمني و کفاني يا من حفظني و کلاني يا من اعزني و اغناني يا من وفقني و هداني يا من انسني و اواني يا من اماتني و احياني.

67- زيادي نور چشم : يا من يحق الحق بکلماته يا من يقبل التوبه عن عباده يا من يحول بين المرء و قلبه يا من لاتنفع الشفاعه الا باذنه يا من هو اعلم بمن ضل عن سبيله يا من لا معقب لحکمه يا من لا راد لقضائه يا من انقاد کل شيءٍ لامره يا من السموات مطويات بيمينه يا من يرسل الرياح بشرا بين يدي رحمته.

72- قوت پا : يا رب العالمين يا مالک يوم الدين يا غايه الطالبين يا ظهر اللاجين يا مدرک الهاربين يا من يحب الصابرين يا من يحب التوابين يا من يحب المتطهرين يا من يحب المحسنين يا من هو اعلم بالمهتدين.

83- برطرف شدن تمام امراض : يا من يخلق ما يشاء يامن يفعل ما يشاء يا من يهدي من يشاء يا من يضل من يشاء يا من يعذب من يشاء يا من يغفر لمن يشاء يا من يعز من يشاء يا من يذل من يشاء يا من يصور في الارحام ما يشاء يا من يختص برحمته من يشاء.

99- جلوگيري از مريضي : يا من لا يشغله سمع عن سمع يا من لا يمنعه فعل عن فعل يا من لا يلهيه قول عن قول يا من لا يغلطه سئوال عن سئوال يا من لا يحجبه شيء عن شيء يا من لا يبرمه الحاح الملحين يا من هو غايه مراد المريدين يا من هو منتهي همم العارفين يا من هو منتهي طلب الطالبين يا من لا يخفي عليه ذره في العالمين.

36- رفع شر: اللهم اني اسئلک باسمک يا کافي يا شافي يا وافي يا معافي يا هادي يا داعي يا قاضي يا راضي يا عالي يا باقي.

57- رفع شر: اللهم اني اسئلک باسمک يا عفو يا غفور يا صبور يا شکور يا رئوف يا عطوف يا مسئول يا ودود يا سبوح يا قدوس.

58- رفع شر : يا من في السماء عظمته يا من في الارض اياته يا من في کل شيء دلائله يا من في البحار عجائبه يا من في الجبال خزائنه يا من يبدء الخلق ثم يعيده يا من اليه يرجع الامر کله يا من اظهر في کل شيءٍ لطفه يا من احسن کل شيءٍ خلقه يا من تصرف في الخلايق قدرته.

41- رفع بلا : يا من خلق فسوي يا من قدر فهدي يا من يکشف البلوي يا من يسمع النجوي يا من ينقذ الغرقي يا من ينجي الهلکي يا من يشفي المرضي يا من اضحک و ابکي يا من امات و احيي يا من خلق الزوجين الذکر و الانثي.

86- رفع بلا : يا خير معروف عرف يا افضل معبود عبد يا اجل مشکور شکر يا اعز مذکور ذکر يا اعلي محمود حمد يا اقدم موجود طلب يا ارفع موصوف وصف يا اکبر مقصود قصد يا اکرم مسئول سئل يا اشرف محبوب علم.

38- دفع چشم و نظر هر که نزد شما مي رسد : يا من لا مفر الا اليه يا من لامفزع الا اليه يا من لا مقصد الا اليه يا من لا منجا منه الا اليه يا من لا يرغب الا اليه يا من لا حول و لا قوه الا به يا من لا يستعان الا به يا من لا يتوکل الا عليه يا من لا يرجي الا هو يا من لا يعبد الا هو.

92- رفع چشم و نظر : يا کافياً من کل شيء يا قائما علي کل شيء يا من لا يشبهه شيءٌ يا من لا يزيد في ملکه شيءٌ يا من لا يخفي عليه شيءٌ يا من لا ينقص من خزائنه شيءٌ يا من ليس کمثله شيءٌ يا من لا يعزب عن علمه شيءٌ يا من هو خبير بکل شيء يا من وسعت رحمته کل شيء .

3- مقابل دشمن بخوانيد: يا خير الغافرين يا خير الفاتحين يا خير الناصرين يا خير الحاکمين يا خير الرزاقين يا خير الوارثين يا خير الحامدين يا خير الذاکرين يا خير المنزلين يا خير المحسنين.

10- زبان بند دشمن بد دهان : يا صانع کل مصنوع يا خالق کل مخلوق يا رازق کل مرزوق يا مالک کل مملوک يا کاشف کل مکروب يا فارج کل مهموم يا راحم کل مرحوم يا ناصر کل مخذول يا ساتر کل معيوب يا ملجا کل مطرود.

14- براي آرامش جان از شر دشمن عصيانگر: يا دليل المتحرين يا غياث المستغيثين يا صريخ المستصرخين يا جار المستجيرين يا امان الخائفين يا عون المومنين يا راحم المساکين يا ملجا العاصين يا غافر المذنبين يا مجيب دعوه المضطرين.

29- زبان بندي دشمن و براي به صلاح دين انجام شدن کار : اللهم اني اسئلک باسمک يا عاصم يا قائم يا دائم يا راحم يا سالم يا حاکم يا عالم يا قاسم يا قابض يا باسط.

33- بستن زبان : يا اعظم من کل عظيم يا اکرم من کل کريم يا ارحم من کل رحيم يا اعلم من کل عليم يا احکم من کل حکيم يا اقدم من کل قديم يا اکبر من کل کبير يا الطف من کل لطيف يا اجل من کل جليل يا اعز من کل عزيز.

47- بستن زبان فحاشي و غيبت : يا نور النور يا منور النور يا خالق النور يا مدبر النور يا مقدر النور يا نور کل نور يا نورا قبل کل نور يا نورا بعد کل نور يا نورا فوق کل نور يا نورا ليس کمثله نور.

56- براي رفع تهمت بستن به شما : يا من له المثل الاعلي يا من له الصفات العليا يا من له الاخره و الاولي يا من له الجنه الماوي يا من له الايات الکبري يا من له الاسماء الحسني يا من له الحکم و القضاء يا من له الهواء و الفضاء يا من له العرش و الثري يا من له السموات العلي.

78- بستن زبان بدگويان : يا ذاالعرش المجيد يا ذاالقول السديد يا ذاالفعل الرشيد يا ذاالبطش الشديد يا ذاالوعد و الوعيد يا من هو الولي الحميد يا من هو فعال لما يريد يا من هو قريب غير بعيد يا من هو علي کل شيءٍ شهيد يا من هو ليس بظلامٍ للعبيد.

4- براي جاه و جلال معنوي : يا من له العزه و الجمال يا من له القدره و الکمال يا من له الملک و الجلال يا من هو الکبير المتعال يا منشي السحاب الثقال يا من هو شديد المحال يا من هو سريع الحساب يا من هو شديد العقاب يا من عنده حسن الثواب يا من عنده ام الکتاب.

5- براي خواهان نزديکي با خدا : اللهم اني اسئلک باسمک يا حنان يا منان يا ديان يا برهان يا سلطان يا رضوان يا غفران يا سبحان يا مستعان يا ذاالمن و البيان.

6- تواضع مقابل خدا : يا من تواضع کل شيءٍ لعظمته يا من استسلم کل شيءٍ لقدرته يا من ذل کل شيءٍ لعزته يا من خضع کل شيءٍ لهيبته يا من انقاد کل شيءٍ من خشيته يا من تشققت الجبال من مخافته يا من قامت السموات بامره يا من استقرت الارضون باذنه يا من يسبح الرعد بحمده يا من لا يعتدي علي اهل مملکته.

16- براي دوري از تکبر از حول خدا : يا من هو رب کل شيءٍ يا من هو اله کل شيءٍ يا من هو خالق کل شيءٍ يا من هو صانع کل شيءٍ يا من هو قبل کل شيءٍ يا من هو بعد کل شيءٍ يا من هو فوق کل شيءٍ يا من هو عالم بکل شيءٍ يا من هو قادر علي کل شيءٍ يا من هو يبقي و يفني کل شيء.

19- راحت گذشتن از پل صراط : يا من لا يرجي الا فضله يا من يا يسئل الا عفوه يا من لا ينظر الا بره يا من لا يخاف الا عدله يا من لا يدوم الا ملکه يا من لا سلطان الا سلطانه يا من وسعت کل شيءٍ رحمته يا من سبقت رحمته غضبه يا من احاط بکل شيءٍ علمه يا من ليس احد مثله.

20- جهت حفظ ايمان و نگهداري آن : يا فارج الهم يا کاشف الغم يا غافر الذنب يا قابل التوب يا خالق الخلق يا صادق الوعد يا موفي العهد يا عالم السر يا فالق الحب يا رازق الانام.

25- جهت حفظ ايمان : اللهم اني اسئلک باسمک يا مصور يا مقدر يا مدبر يا مطهر يا منور يا ميسر يا مبشر يا منذر يا مقدم يا موخر.

28- رفع تمام وابستگيها : يا عماد من لا عماد له يا سند من لا سند له يا ذخر من لا ذخر له يا حرز من لا حرز له يا غياث من لا غياث له يا فخر من لا فخر له يا عز من لا عز له يا معين من لا معين له يا انيس من لا انيس له يا امان من لا امان له.

31- هميشه در طاعت و عاشق عبادت بودن : يا عزيزا لا يضام يا لطيفا لا يرام يا قيوما لا ينام يا دائما لا يفوت يا حيا لا يموت يا ملکا لا يزول يا باقيا لا يفني يا عالما لا يجهل يا صمدا لا يطعم يا قويا لا يضعف.

42- رحمت خدا : يا من في البر و البحر سبيله يا من في الافاق اياته يا من في الايات برهانه يا من في الممات قدرته يا من في القبور عبرته يا من في القيمه ملکه يا من في الحساب هيبته يا من في الميزان قضائه يا من في الجنه ثوابه يا من في النار عقابه.

43- رهايي از معصيت : يامن اليه يهرب الخائفون يا من اليه يفزع المذنبون يا من اليه يقصد المنيبون يا من اليه يرغب الزاهدون يا من اليه يلجا المتحيرون يامن به يستانس المريدون يا من به يفتخر المحبون يا من في عفوه يطمع الخاطئون يا من اليه يسکن الموقنون يا من عليه يتوکل المتوکلون.

48- جهت بيدار شدن براي نماز صبح: يا من عطائه شريف يا من فعله لطيف يا من لطفه مقيم يا من احسانه قديم يا من قوله حق يا من وعده صدق يا من عفوه فضل يا من عذابه عدل يا من ذکره حلو يا من فضله عميم.

49- براي خواندن نماز شب: اللهم اني اسئلک باسمک يا مسهل يا مفصل يا مبدل يا مذلل يا منزل يا منول يا مفضل يا مجزل يا ممهل يا مجمل.

32- جهت پيشرفت در امور درسي: اللهم اني اسئلک باسمک يا احد يا واحد يا شاهد يا ماجد يا حامد يا راشد يا باعث يا وارث يا ضار يا نافع.

40- جهت اسباب کشي به محلي نيک (اگر محلي را خريداري کرده ايد اين بند را نوشته و آنجا بگذاريد): اللهم اني اسئلک باسمک يا غافر يا ساتر يا قادر يا قاهر يا فاطر يا کاسر يا جابر يا ذاکر يا ناظر يا ناصر.

50- جهت بيداري سر وقت: يا من يري ولايري يا من يخلق و لايخلق يا من يهدي ولايهدي يا من يحيي ولايحيي يا من يسئل و لايسئل يا من يطعم و لايطعم يا من يجير و لايجار عليه يا من يقضي و لايقضي عليه يا من يحکم و لايحکم عليه يا من لم يلد و لم يولد و لم يکن له کفوا احد.

51- جهت رفع عجله و اذيت ها: يا نعم الحسيب يا نعم الطبيب يا نعم الرقيب يا نعم القريب يا نعم المجيب يا نعم الحبيب يا نعم الکفيل يا نعم الوکيل يا نعم المولي يا نعم النصير.

97- رهايي از زندان: اللهم اني اسئلک باسمک يا مسبب يا مرغب يا مقلب يا معقب يا مرتب يا مخوف يا محذر يا مذکر يا مسخر يا مغير.

100- براي مستجاب الدعوه شدن و اين را هرگز فراموش نکنيد تا از مقام رضا به مقام محمود برسيد: يا حليما لايعجل يا جوادا لايبخل يا صادقا لايخلف يا وهابا لايمل يا قاهرا لايغلب يا عظيما لايوصف يا عدلا لايحيف يا غنيا لايفتقر يا کبيرا لايصغر يا حافظا لايغفل.