جستجو در وبلاگ

درباره ما

آخرين مطالب

بایگانی

آمار وبلاگ



غزل

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن
که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت
نه چمن شکوفه‌ای رست چو روی دلستانت
نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت
گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی
چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت
تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا
اگر التفات بودی به فقیر مستمندت
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد
به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی
که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت




نظرات (0) نويسنده : علی قربانعلی زاده - ساعت 9:46 PM - روز چهارشنبه 11 آذر 1394    |  

 

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.