خلاصه که گاهی دیدن نیمههای پر لیوان حال آدم را خوبتر میکند؛ فرقی نمیکند که این نیمههای پر کجا باشد
یا مَن لا یُخیِّب مَن اَرادَه
دو دختر هفده،هجده ساله تکیه داده اند به ستون های آینه کاری شده؛ کتابی در دستشان است و هر دو از رویش می خوانند؛ یا قرآن است یا مفاتیح ویا زیارت نامه ی امام رضا. لب هایشان هماهنگ با هم می جنبد؛ انگار سرود می خوانند؛ صدایشان در همهمه ی ذکر ها گم می شود؛ دخترک گوشی ... اش را در می آورد؛ رو به سمت خودش و دوستش می گیرد و بدون این که لنز را نگاه کند از خودشان عکس سلفی می گیرد.
خُب چرا همیشه طرف بد ماجرا را نگاه کنیم؛اگر در یک لیوان نیمه ی خالی هست؛ حتما نیمه ی پری ههم هست؛ اصلا همه ی خالی ها کنار پرها معنا می شوند. نیمه ی خالی اش این است که دختر های هفده،هجده ساله ی ما حتی وسط دعا هم حواسشان پرتِ شیطنت هایشان می شود؛ نیمه ی خالی اش این است که پای عکس های سلفی به حرم ها هم باز شده؛ سلفی با ضریح؛ سلفی با مناجات؛ سلفی، سلفی، سلفی... ولی نیمه ی پُرش این است که دختر های هفده،هجده ساله ی ما حتی سلفی هایشان را هم با زیارت نامه می گیرند.اصلا لابلای عکس های همه ی مردم شهر را که بگردیم، کمِ کم یکی از این عکس ها پیدا می شود؛ یکی از این عکس ها که زمینه اش یک گنبد است و 2 گلدسته.خُب این می شود نیمه ی پر لیوان ما و به نظر می رسد که نیمه ی پر لیوان ما همیشه از نیمه ی خالی اش خوش کیفیت تر است.
بقیه توضیحات در ادامه مطلب....