ازتولد تا قیام
 
 
انتشار مطلب با ذکر منبع موجب خوشنودی ماست

در دانشگاه به قل خودش روشنفکر بود. یک روز فهمید که من بسیجی هستم. جلوی جمع برگشت گفت: شنیده ام توهم چماق بدستی؟ گفتم بله چماق بدستم. زمان دفاع مقدس که امثال تو سوراخ موش اجاره می کردند چماقمان را برداشتیم و به شکل اسلحه در آوردیم و برای شماها سینه سپر کردیم. بعد از دفاع که شما ها دنبال عشق و حالتان بودید چماقمان را دست گرفتیم و شکل کلنگ در آوردیم و شروع به آبادانی کشور و ساختن سد ها و جاده ها و نیروگاه ها کردیم. وقتی زلزله بم و سیل گلستان و زلزله آذربایجان و ... آمد و شماها در خانه های خود لم می دادید و فریاد انسان دوستی سر میدادید چماق هایمان را برداشتیم و به شکل برانکارد در آوردیم و رفتیم تا مردم را از زیر آوار و گل و لای در بیاوریم. زمانی که شما به فکر کوی دانشگاه و عشق بازی هایتان بودید چماق های مان را برداشتیم و به شکل بیل در آوردیم و رفتیم اردو های جهادی تا به محرومان کشور کمک کنیم. زمانی که شما ها دنبال ناموس مردم بودید و عده ای بی غیرت مثل خودتان دنبال ناموستان بودند چماق هایمن را برداشتیم تا از ناموس شما ها دفاع کنیم.

این بسیجی های چماق بدست

 اما شما ها چه کردید؟ مگر نمیگویید روشنفکر هستید؟ مگر نمیگوید گفتگوی تمدن ها؟ پس چرا چماقتان را برداشتید و مثل شعبان بی مخ ها کشور را به آشوب کشیدید؟ شیشه هارا شکستید، ماشین ها را آتش زدید، خیابان ها را بستید، از بیگانه دفاع کردید، به کشور خیانت کردید، به اقتصاد ضربه زدید، اوتوها و لباسشویی ها را در ساعت 8 شب روشن کردید تا برق بیمارستان ها قطع شود و .... پس کو آن همه شعار های قشنگتان؟ پس کو روشنفکریتان؟ بله من چماق بدستم و به این چماق بدستی افتخار می کنم اما تو چی؟



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 1 شهریور 1394  توسط [ra:post_author_name]
انتشار مطلب با ذکر منبع موجب خوشنودی ماست

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از غیر خودتان [دوست و] همراز مگیرید [آنان] از هیچ نابکارى در حق شما کوتاهى نمی ‏ورزند آرزو دارند که در رنج بیفتید دشمنى از لحن و سخنشان آشکار است و آنچه سینه‏ هایشان نهان می‏دارد بزرگتر است در حقیقت ما نشانه‏ ها[ى دشمنى آنان] را براى شما بیان کردیم اگر تعقل کنید (آل عمران آیه 118)

هان شما کسانى هستید که آنان را دوست دارید و [حال آنکه] آنان شما را دوست ندارند و شما به همه کتابها[ى خدا] ایمان دارید و چون با شما برخورد کنند می‏گویند ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت کنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را میگزند بگو به خشم خود بمیرید که خداوند به راز درون سینه‏ ها داناست (آل عمران آیه 119)

اگر به شما خوشى رسد آنان را بدحال می‏کند و اگر به شما گزندى رسد بدان شاد مى‏شوند و اگر صبر کنید و پرهیزگارى نمایید نیرنگشان هیچ زیانى به شما نمیرساند یقینا خداوند به آنچه مى‏کنند احاطه دارد (آل عمران آیه 120)

و به کسانی که ستم کرده اند متمایل مشوید که آتش دوزخ به شما می‌رسد و در برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد. (هود، آیه 113)

تذکر قرآن به روحانی و ظریف

اینکه بعضی دوستان گلایه دارن که چرا آقای روحانی و ظریف رو تخریب می کنید عرض کنم که کار ما تخریب نیست. کار ما روشنگری افکار هست. کارما بیاد آوری خفت هایست که قبلا تجربه کرده ایم. کارما بیاد آوری خون هایست که پای خیلی چیز ها ریخته شد تا امروز سر تعظیم فرو نیاوریم. نه پدر کشتگی با آقای روحانی و با آقای ظریف داریم  و نه کینه و کدورتی. بلاخره این عزیزان هم فرزند همین خاک هستند و بزرگ شده همین سرزمین هستند. اما یادواری می کنیم که بخاطر چند روز دولت خودشان آینده کشور را خراب نکنند.

خطاب به اوباما: ما از جنگ و خونریزی بیزاریم...از خرابی و آوار بیزاریم... اما شرافتمان بیشتر از آرامشمان می ارزد... ماییم و نوای بی نوایی... بسم الله اگر حریف مایی...



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 1 شهریور 1394  توسط [ra:post_author_name]
انتشار مطلب با ذکر منبع موجب خوشنودی ماست

آقای هاشمی رفسنجانی که این روزها به حاجی خاطره از وی یاد می شود هرچند وقت یکبار یاد یکی از خاطراتشان از امام راحل بنا شرایط و مصلحت و منفعت خودشان گل می کند و آن را برای مردمانی که به خیال آقای هاشمی حافظه خود را از دست داده اند بازگو می کنند.

خاطراتی که بیشتر جنبه جلب توجه و گاهی دروغ و یا همراه با فرافکنیست و زمانی به یاد حاج آقا می آید که کشور در دوره حساس بوده و یا حواشی خاصی اطراف او و یا خانواده اش به وقوع می پیوند. این بار با شروع دادگاه آقازاده گویا آقای هاشمی بعضی از خاطراتی که به نفعشان نیست را زود از یاد برده اند و بجای آن دست به تهدید نظام برای افشای اسرار می زنند.

بد نیست خاطره ای از امام (ره) را صرفاً جهت اطلاع آقای هاشمی رفسنجانی بازگو کنیم شاید ایشان چیزهایی یادشان آمد.

یادآوری خاطره ای از امام به آقای هاشمی

در سال ۵۹ آقای سید حسین خمینی که نوه امام بود در زمانی که اختلافات بنی بنی صدر و شهید رجایی تشدید شده بود آقای سید حسین خمینی می‌رود در مشهد به نفع بنی صدر سخنرانی می‌کند. مردم به او حمله می‌آورند و می‌خواستند سید حسین خمینی را بزنند و ایشان که مسلح بوده، سلاح کمری داشته، دست به سلاح کمری اش می‌برد، بچه‌های کمیته جلوی او را می‌گیرند می‌برندش در یک اتاق دیگر. از همانجا مسئولین کمیته تماس می‌گیرند با دفتر امام. پیغام به امام داده می‌شود که آقای سید حسین خمینی نوه شما در مشهد از بنی صدر دفاع کرده مردم به او هجوم آوردند دست به اسلحه برده ما چه کار کنیم؟ امام به مرحوم آیت الله اشراقی می‌فرمایند که به مسئولین کمیته مشهد پیغام دهید که سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود و اگر دست به سلاحش برد او را با تیر بزنند.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 1 شهریور 1394  توسط [ra:post_author_name]
(تعداد کل صفحات:8)      1   2   3   4   5   6   7   8