ما معتقديم:توحيد شاخههاى زيادى دارد كه از همه مهمتر شاخههاى چهار گانه زير است:
الف:توحيد ذات
يعنى ذات پاك او يگانه است و هيچ شبيه و نظير و مانندى ندارد.
ب:توحيد صفات
يعنى صفات علم و قدرت و ازليت و ابديت و...همه در ذات او جمع است و عين ذات يگانه اوست.نه مانند مخلوقات كه صفات آنها از يكديگر جدا،و از ذات آنها نيز جداست،البته عينيت ذات خداوند با صفات او نياز به دقت و ظرافت فكرى دارد.
ج:توحيد افعال
يعنى هر فعل و حركت و هر اثرى كه در جهان هستى است همه از اراده و مشيتخدا سرچشمه مىگيرد: الله خالق كل شىء و هو على كل شىء وكيل ،خداوند آفريننده همه چيز، و حافظ و ناظر بر همه اشياست».
له مقاليد السموات و الارض ،كليدهاى آسمانها و زمين از آن اوست (و در دست قدرت او مىباشد) ». آرى«لا مؤثر فى الوجود الا الله ،هيچ مؤثرى در جهان هستى،جز ذات پاك خداوند وجود ندارد».
ولى اين سخن به آن معنى نيست كه ما در اعمال خود مجبوريم،بلكه به عكس ما در اراده و تصميم گيريهاى خود آزاد هستيم انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا ،ما او (انسان) را هدايت كرديم (و راه را به او نشان داديم) خواه شاكر باشد (و بپذيرد) يا كفران كند (و سر باز زند) .
و ان ليس للانسان الا ما سعى ،و براى انسان بهرهاى جز سعى و كوشش او نيست».
اين آيات قرآنى با صراحت نشان مىدهد كه انسان داراى آزادى اراده است،ولى چون آزادى اراده و قدرت بر انجام كارها را خداوند به ما داده است،اعمال ما مستند به اوستبى آنكه از مسؤوليت ما در برابر كارهايمان بكاهد-دقت كنيد.
آرى او اراده كرده است كه ما اعمال خود را با آزادى انجام دهيم تا از اين طريق ما را آزمايش كند و در طريق تكامل پيش ببرد،چرا كه تنها با آزادى اراده و پيمودن راه اطاعتخدا با اختيار،تكامل انسانها صورت مىگيرد،زيرا اعمال جبرى و خارج از اختيار نه دليل خوبى كسى است و نه نشانه بدى او!
اصولا اگر ما در اعمالمان مجبور بوديم،نه بعثت انبياء و نازل شدن كتب آسمانى مفهوم داشت،و نه تكاليف دينى و تعليم و تربيت،همچنين پاداش و كيفر الهى نيز نامفهوم و خالى از محتوا مىشد. اين همان چيزى است كه ما از مكتب ائمه اهل بيت-عليهم السلام-نيز آموختهايم كه به ما فرمودهاند:نه جبر مطلق صحيح است و نه تفويض و واگذارى مطلق،بلكه چيزى در ميان اين دو است:«لا جبر و لا تفويض و لكن امر بين امرين».
د:توحيد عبادت
يعنى،عبادت مخصوص خداست و هيچ معبودى جز ذات پاك او وجود ندارد،اين شاخه توحيد از مهمترين شاخههاى آن محسوب مىشود،و پيامبران الهى بيشتر روى آن تكيه كردهاند: و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء...و ذلك دين القيمة ،به آنها (پيامبران) جز اين دستورى داده نشد كه تنها خدا را بپرستند،و دين خود را براى او خالص كنند و از شرك به توحيد باز گردند...و اين است آيين پايدار الهى»!
براى پيمودن مراحل تكامل اخلاق و عرفان،توحيد از اين هم عميقتر مىشود و به جايى مىرسد كه انسان بايد تنها به خدا دل ببندد،در همه جا او را بطلبد و جز به او نينديشد و چيزى او را از خدا به خود مشغول نسازد:«كلما شغلك عن الله فهو صنمك،هر چيز تو را به خود مشغول سازد و از خدا دور كند،بت توست».
ما معتقديم:شاخههاى توحيد منحصر به اين چهار شاخه نيست،بلكه توحيد مالكيت (يعنى همه چيز از آن خداست) لله ما فى السموات و ما فى الارض و توحيد حاكميتيعنى قانون تنها قانون خداست و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون همه از شاخههاى توحيد است.
ادامه به زودی...

