عربی
عربی ، صرف و نحو و همه چیز 
قالب وبلاگ

1ـ اسم مفعول صفتی حادث و گذرا است كه از فعل مجهول گرفته می‌شود و بر كسی یا چیزی كه فعلی بر آن واقع شده است دلالت می‌كند‌؛ قید حادث و گذرا بدین خاطر در تعریف اسم مفعول قرار می‌گیرد که صفت مشبهه از آن خارج شود؛ زیرا اگر بر ثبوت و دوام و صفات پایدار و ثابت دلالت کند، صفت مشبهه است؛ مانند: «مَحمودُ الخُلقِ» و «مُهَذَّبُ الطَّبعِ» که در اینجا واژه‌های «مَحمود» و «مُهَذَّب» صفت مشبّهه تلقّی می‌گردند، نه اسم مفعول.
2ـ برای ساختن صیغۀ نخست (مفرد مذكر) اسم مفعول از ثلاثی مجرد وزن «مفعول» را مبنا قرار می‌دهیم؛ مانند: «نَصَرَ ! مَنصور (یاری شده)». همچنین برای ساختن صیغۀ اوّل اسم مفعول از غیر ثلاثی مجرد ابتدا فعل مضارع را مجهول می‌کنیم، آن‌گاه به جای حرف مضارعت، میم مضموم (ﻣُـ) می‌گذاریم؛ مانند: «یُكْرِمُ ! یُكْرَمُ ! مُكْرَمٌ».


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 13 اسفند 1394  ] [ 11:45 AM ] [ سامان ] [ نظرات 0 ]

تغییرات اسم فاعل در فعلهای معتل
تغییرات اسم فاعل در فعلهای معتل به ترتیب زیر است:
1ـ در حالت رفع یا جرّ لام الفعل از اسم فاعل افعال معتلّ اللامی که بدون «ال» و غیر مضاف هستند حذف می‌شود؛ مانند: «هَادِي¬ هادٍ». همچنین در برخی آیات قرآن کریم لام الفعل از اسم فاعل افعال معتلّ اللامی که «ال» دارند نیز حذف شده است؛ مانند: «اَلْمُهْتَدِي¬ اَلْمُهْتَدِ».
2ـ حرف علّۀ افعال معتلّ اللام ثلاثی مجردی که در آنها اعلال رخ داده است در اسم فاعل به همزه بدل می‌شود؛ مانند: «بَیَعَ¬ بَاعَ¬ بَایِع¬ بَائِع»؛ حال آنکه حرف علّۀ افعال معتلّ اللام ثلاثی مجردی که در آنها اعلال صورت نگرفته است در اسم فاعل نیز ثابت می‌ماند؛ مانند: «أَیِسَ» که اسم فاعل آن همان «آیِس» است.
3ـ تغییر حرف علّه در اسم فاعل افعال معتلّ العین ثلاثی مزید در ابواب «إفعال, انفعال و افتعال» با توجه به تغییر آن در فعل مضارع است؛ یعنی اگر در فعل مضارع آن اعلال رخ داده باشد همان تغییر در اسم فاعل نیز جاری می‌شود؛ مانند: «یَسْتَعْوِنُ» که صورت اعلال شدۀ آن «یَسْتَعِینُ» است؛ از این رو اسم فاعل آن نیز «مُسْتَعْوِن» نیست، بلکه «مُستَعِین» است و «یَحْتَوِلُ» که صورت اعلال شدۀ آن «یَحْتَالُ» است؛ از این رو اسم فاعل آن نیز «مُحْتَوِل» نیست، بلکه «مُحتَال» است.


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 13 اسفند 1394  ] [ 11:42 AM ] [ سامان ] [ نظرات 0 ]

1ـ اسم فاعل صفتی است كه از فعل معلوم گرفته می‌شود و بر كسی یا چیزی كه فعلی از او سرزده است دلالت می‌كند‌ و بر صفات حادث و گذرا دلالت دارد؛ مانند: «ناصِر (یاری كننده)». اسم فاعل از فعل مضارع معلوم مشتق می‌شود و در لفظ و معنا مانند آن است؛ یعنی وقتی می‌گوییم «دائِب» یا «مُجتَهِد» همانند آن است كه بگوییم «یَدْأبُ (عادت دارد)» یا «یَجْتَهِدُ».
2ـ برای ساختن مفرد مذكر اسم فاعل از ثلاثی مجردْ وزن «فاعِل» را مبنای عمل قرار می‌دهیم و حروف اصلی آن را در این قالب به کار می‌بریم؛ مانند: «كَتَبَ ! كاتِبٌ». در غیر ثلاثی مجرد در فعل مضارع معلوم به جای حرف مضارعت میم مضموم (ﻣُـ) می‌گذاریم؛ آن‌گاه حرف ما قبل آخر آن را ـ در صورتی كه مكسور نباشد ـ مكسور می‌كنیم؛ مانند: «یُكْرِمُ ! مُكْرِمٌ» در باب «إفعال» و (یَرْتَیِبُ ! یَرْتَابُ ! مُرْتَابٌ) در باب «افتعال».


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 13 اسفند 1394  ] [ 11:40 AM ] [ سامان ] [ نظرات 0 ]

اسم به لحاظ اشتقاق (گرفته شدن) یا عدم اشتقاق از واژۀ دیگر به دو گونه تقسیم می‌شود: جامد و مشتق.

جامد: ‌اسمی است كه از واژۀ دیگری گرفته نشده است و اصلی ندارد كه به آن برگردد؛ مانند: «قَمَر» و «أسَد».

ü مشتق: اسمی است كه از واژۀ دیگری گرفته شده است و اصلی دارد که به آن برمی‌گردد؛ مانند: «عالِم» و «مَعلوم» كه از مصدر «اَلْعِلْم» یا فعل ماضی «عَلِمَ» گرفته شده‌اند.

اسم جامد از نظر نوع تحقّق معنای آن در ذهن دو گونه است: 1. اسم ذات؛ 2. اسم معنی.

اسم ذات اسمی است كه بر ذات محسوس و قابل لمس و مشاهده دلالت می‌كند و به واژۀ دیگری وابستگی معنایی ندارد؛ مانند: «رَجُل، غَنَم و خَشَب».

اسم معنی: اسمی است كه بر یک مفهوم عقلی دلالت می‌كند و معنای آن با قوای ظاهری قابل احساس نیست و از نظر معنایی به واژۀ دیگری وابسته است؛ مانند: «صَبر، اِعتِقاد و شَوْق».

اسم جامد دو نوع است: 1ـ جامد مصدری؛ 2ـ جامد غیر مصدری. ü جامد مصدری: اسمی است که همۀ مشتقات از آن گرفته می‌شوند و خود مصدر ثلاثی مجرد است؛ مانند مصدر «العِلْم».

از مصدر ثلاثی مجرد یازده نوع كلمه مشتق می‌شود که عبارت‌اند از: فعل ماضی، فعل مضارع، فعل امر، اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبّهه، صیغۀ مبالغه، اسم تفضیل، اسم زمان، اسم مكان و اسم ابزار.

جامد غیر مصدری: اسم جامدی است كه هیچ اسم یا فعلی از آن مشتق نمی‌شود؛ مانند: «رَجُل» و «عَیْن».

اسمهای مشتق هشت گونه‌اند: اسم فاعل؛ اسم مفعول؛ صفت مشبّهه؛ اسم مبالغه؛ اسم تفضیل؛ اسم زمان؛ اسم مكان؛ اسم ابزار.

باید توجه داشت که فعل ماضی، فعل مضارع و فعل امر نیز از مصدر مشتق می‌شوند


ادامه مطلب
[ سه شنبه 4 اسفند 1394  ] [ 8:36 PM ] [ سامان ] [ نظرات 0 ]

قاعده اسمهای مشتق هشت گونه‌اند:

1ـ اسم فاعل؛ مانند: «مُتَوَفِّي»، «رافِع» و «مُطَهِّر» در آیۀ ‌مبارک ﴿إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَى إِنِّي مُتَوَفِّیكَ وَ رافِعُكَ إِلَيَّ وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا﴾

2ـ اسم مفعول؛ مانند: «مَرْفُوع» و «مَسْجُور» در آیۀ‌ مبارک ﴿وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ * وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ﴾.

3ـ صفت مشبّهه؛ مانند: «رَهِینَةٌ» در آیۀ‌ مبارک ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ﴾.

4ـ اسم مبالغه؛ مانند: «سَمَّاعُون» در آیۀ‌ مبارک ﴿وَ مِنَ الَّذِینَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ﴾.

5ـ اسم تفضیل؛ مانند: «أَضَلّ» در آیۀ ‌مبارک ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً﴾.

6ـ اسم زمان؛ مانند: «مَوْعِد» در آیۀ‌ مبارک ﴿قَالَ مَوْعِدُكُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى﴾.

7ـ اسم مكان؛ مانند: «مَسْجِد» در آیۀ‌ مبارک ﴿یا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ﴾.

8ـ اسم ابزار؛ مانند: «مِیزان» در آیۀ‌ مبارک ﴿وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ﴾.

 

همچنین باید توجه داشت که فعل ماضی، فعل مضارع و فعل امر نیز از مصدر مشتق می‌شوند


ادامه مطلب
[ سه شنبه 4 اسفند 1394  ] [ 8:34 PM ] [ سامان ] [ نظرات 0 ]

اسم جامد دو نوع است:

1ـ جامد مصدری: اسمی است که همۀ مشتقات از آن گرفته می‌شوند و خود مصدر ثلاثی مجرد است؛ مانند مصدر «العِلْم». از مصدر ثلاثی مجرد یازده نوع كلمه مشتق می‌شود که عبارت‌اند از: فعل ماضی، فعل مضارع، فعل امر، اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبّهه، صیغۀ مبالغه، اسم تفضیل، اسم زمان، اسم مكان و اسم ابزار.

2ـ جامد غیر مصدری: اسم جامدی است كه هیچ اسم یا فعلی از آن مشتق نمی‌شود؛ مانند: «رَجُل» و «عَیْن».


ادامه مطلب
[ سه شنبه 4 اسفند 1394  ] [ 8:33 PM ] [ سامان ] [ نظرات 0 ]

اسم جامد از نظر نوع تحقّق معنای آن در ذهن دو گونه است:

1ـ اسم ذات: اسمی است كه بر ذات محسوس و قابل لمس و مشاهده دلالت می‌كند و به واژۀ دیگری وابستگی معنایی ندارد؛ مانند: «رَجُل، غَنَم و خَشَب».

2ـ اسم معنی: اسمی است كه بر یک مفهوم عقلی دلالت می‌كند و معنای آن با قوای ظاهری قابل احساس نیست و از نظر معنایی به واژۀ دیگری وابسته است؛ مانند: «صَبر، اِعتِقاد و شَوْق».


ادامه مطلب
[ سه شنبه 4 اسفند 1394  ] [ 8:32 PM ] [ سامان ] [ نظرات 0 ]

قاعده

اسم به لحاظ اشتقاق (گرفته شدن) یا عدم اشتقاق از واژۀ دیگر به دو گونه تقسیم می‌شود: جامد و مشتق.

1ـ جامد: ‌اسمی است كه از واژۀ دیگری گرفته نشده است و اصلی ندارد كه به آن برگردد؛ مانند: «قَمَر» و «أسَد».

2ـ مشتق: اسمی است كه از واژۀ دیگری گرفته شده است و اصلی دارد که به آن برمی‌گردد؛ مانند: «عالِم» و «مَعلوم» كه از مصدر «اَلْعِلْم» یا فعل ماضی «عَلِمَ» گرفته شده‌اند


ادامه مطلب
[ سه شنبه 4 اسفند 1394  ] [ 8:30 PM ] [ سامان ] [ نظرات 0 ]

قاعده

1ـ مصدر اسمی است که بر حدوث فعل یا پدید آمدن حالتی دلالت کند، بدون آنکه بر زمان خاصّی دلالت داشته باشد. همچنین مصدر باید مشتمل بر همۀ حروف فعل خود باشد؛ مانند «عِلْم» که بر حدوث فعل «دانستن» دلالت دارد و «حُسْن» که دالّ بر پدید آمدن حالت نیکویی است و در عین حال مشتمل بر همۀ حروف افعال خود («عَلِمَ» و «حَسُنَ») نیز هستند. البته در برخی موارد در مصدر، حرف یا حروفی در تقدیر گرفته می‌شود و یا جایگزین حرف یا حروفی می‌گردد که در فعل وجود دارد، ولی عیناً در مصدر ظاهر نشده است.

2ـ اسم مصدر در دلالت بر حدوث فعل یا پدید آمدن حالت با مصدر یکسان است، اما در اشتمال همۀ حروف فعل با مصدر متفاوت است؛ یعنی لفظاً و تقدیراً برخی از حروف افعال خود را ندارد و چیزی نیز جایگزین آن نشده است؛ مانند «وُضوء» که نسبت به فعل «تَوَضَّأَ» اسم مصدر محسوب می‌شود؛ زیرا شامل همۀ حروف آن نیست و در آن هیچ حرفی نیز جایگزین حروف موجود در فعل نشده است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 3 اسفند 1394  ] [ 8:25 PM ] [ سامان ] [ نظرات 0 ]

قاعده

وزن مصدر ثلاثی مجرّد اگر چه سماعی است، اما قواعدی وجود دارد که با توجه به آنها می‌توان وزن مصدر برخی از افعال ثلاثی مجرد را بدون مراجعه به فرهنگهای عربی حدس زد و تا حدود زیادی آنها را تشخیص داد.

البته ممکن است در مواردی این حدس صحیح نباشد. مهم‌ترین این قواعد عبارت‌اند از:

الف) وزن «فَعَلَ»

1ـ اگر فعلی متعدّی باشد و بر شغل و حرفه دلالت کند، مصدر آن اغلب بر وزن «فِعَالَة» می‌آید؛ مانند: زَرَعَ (زِرَاعَة)، تَجَرَ (تِجَارَة)؛

2ـ اگر فعل متعدّی بر شغل و حرفه دلالت نکند، مصدر آن اغلب بر وزن «فَعْل» می‌آید؛ مانند: فَتَحَ (فَتْح)، أخَذَ (أخْذ)، ضَرَبَ (ضَرْب)؛

3ـ اگر فعلی لازم باشد و بر نوعی اظهار صدا و بانگ زدن دلالت كند، مصدر آن اغلب بر وزن «فُعَال» یا «فَعِیل» می‌آید؛ مانند: صَرَخَ (صُرَاخ) (فریاد زدن)، عَوَی (عُوَاء) (زوزه کشیدن سگ و گرگ) و صَهَلَ (صَهِیل) (شیهه کشیدن)؛

4ـ اگر فعل لازم معتل العین باشد، مصدر آن اغلب بر وزن «فَعْل» یا «فِعَال» می‌آید؛ مانند: نَامَ (نَوْم) و قَامَ (قِیام)؛

5ـ اگر فعل لازم بر امتناع و سرباز زدن دلالت كند، مصدر آن اغلب بر وزن «فِعَال» می‌آید؛ مانند: أبَی (إبَاء) (رد کردن و سر باز زدن) و جَمَحَ (جِمَاح) (سرکشی کردن)؛

6ـ اگر فعل لازم بر جنبش و حركت دلالت كند، مصدر آن اغلب بر وزن «فَعَلَان» می‌آید؛ مانند: جال (جَوَلان)، غَلَی (غَلَیان) (جوشیدن، غلغل زدن) و طَوَفَ (طَوَفَان)؛

7ـ اگر فعل لازم بر نوعی بیماری دلالت كند،‌ مصدر آن اغلب بر وزن «فُعَال» می‌آید؛ مانند: رَعَفَ (رُعاف) (خون دماغ شدن) و سَعَلَ (سُعَال) (سرفه کردن)؛

8ـ اگر فعل لازم بر سیر و گردش دلالت كند، مصدر آن اغلب بر وزن «فَعِیل» می‌آید؛ مانند: ذَمَلَ (ذَمِیل) (شتابان سیر کردن)؛

9ـ اگر فعل لازم بر هیچ یک از موارد بالا دلالت نكند، مصدر آن اغلب بر وزن «فُعُول» می‌آید؛ مانند: رَكَعَ (رُكُوع).

 

ب) وزن «فَعِلَ»

1ـ اگر فعل ثلاثی مجرّدی كه ماضی آن بر وزن «فَعِلَ» است متعدّی باشد، مصدر آن اغلب بر وزن «فَعْل» می‌آید؛ مانند: فَهِمَ (فَهْم)؛

2ـ اگر فعلی مفهوماً بر رنگ دلالت كند مصدر آن اغلب بر وزن «فُعْلَة» می‌آید؛ مانند: سَمِرَ (سُمْرَة) (گندم‌گون بودن)؛

3ـ اگر فعل بر حالت و معنای ثابتی دلالت كند، مصدر آن اغلب بر وزن «فُعُولَة» می‌آید؛ مانند: یَبِسَ (یُبُوسَة) (خشک بودن)؛

4ـ اگر فعل از افعال علاجیه باشد، یعنی بتوان با حسّ آن را درک كرد، مصدر آن اغلب بر وزن «فُعُول» می‌آید؛ مانند: قَدِمَ (قُدُوم) (آمدن) و لَصِقَ (لُصُوق) (چسبیدن)؛

5ـ اگر فعل لازم بر هیچ یک از موارد بالا دلالت نکند، مصدر آن اغلب بر وزن «فَعَل» می‌آید؛ مانند: تَعِبَ (تَعَب) (خسته بودن) و أسِفَ (أَسَف) (افسوس خوردن).

 

ج) وزن «فَعُلَ» در این وزن ملاک یافتن وزن مصدر وزن صفت مشبهۀ فعل است؛ یعنی:

1ـ اگر صفت مشبهۀ آن بر وزن «فَعِیل» باشد، مصدر آن اغلب بر وزن «فَعَالَة» می‌آید؛ مانند: ظَرُفَ ! ظَرِیف (ظَرَافَة) و شَجُعَ ! شَجِیع (شَجَاعَة)؛

2ـ اگر صفت مشبهۀ آن بر وزن «فَعْل» باشد، مصدر آن اغلب بر وزن «فُعُولَة» می‌آید؛ مانند: عَذُبَ ! عَذْب (عُذُوبَة) (شیرین و گوارا بودن یا شدن) و صَعُبَ ! صَعْب (صُعُوبَة).


ادامه مطلب
[ دوشنبه 3 اسفند 1394  ] [ 8:24 PM ] [ سامان ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

تو این وبلاگ قصد داریم از همه جای عربی صحبت کنیم البته تمرکز بیشترمون رو کتاب صرف میر و صرف ساده است
لینک دوستان
موضوعات وب
آمار سایت
كل بازديدها : 41179 نفر
كل نظرات : 0 عدد
كل مطالب : 74 عدد
آخرین بروز رسانی : جمعه 23 مهر 1395 
تاریخ ایجاد بلاگ :دوشنبه 28 دی 1394 
امکانات وب