غزه؛ تراژدی تاریخ فلسطین
 

 
منطقه محاصره شده غزه که در جنوب ساحل فلسطین کنار دریای مدیترانه و شمال شرق شبه جزیره سینای مصر واقع است را باید رخساره یی از تراژدی تاریخ سرزمین فلسطین نامید. ساکنان باریکه غزه به مساحت ۳۶۰ کیلومتر مربع (طول ۴۰ کیلومتر و عرض ۹ کیلومتر) از صدها سال پیش تاکنون شاهد اشغال، ستم و سیطره بیگانگان به ویژه صهیونیست ها بوده و هستند.
باریکه غزه از قدیمی ترین مناطق خاورمیانه محسوب می شود و به نوشته مورخان و پژوهشگران، کنعانیان سه هزار سال پیش از میلاد مسیح (ع) در این منطقه سکنی گزیدند. این باریکه بین مصر و سرزمین شام که روزگاری شامل فلسطین، سوریه، لبنان و اردن کنونی بود، واقع شده است و زمانی دروازه آسیا و آفریقا محسوب می شد و محل عبور کاروان های تجاری بود.
به باور مورخان، در قرن پانزدهم قبل از میلاد، یکی از شاهان مصر به نام «ثیتموری» بر باریکه غزه حکم می راند و سپس حاکمیت این منطقه به دست امپراتوری روم شرقی (بیزانس) رسید. در قرن هشتم پیش از میلاد، آشوریان باریکه غزه را تصاحب کردند و از قرن سوم تا اول قبل از میلاد، نزاع میان مصری ها و برخی شامی ها (ساکنان سوریه کنونی) بر سر این منطقه مهم فلسطین در جریان بود.
در قرن های اول تا هفتم میلادی مسیحیان بر باریکه غزه مسلط بودند و با ظهور دین اسلام در قرن هفتم، ساکنان این باریکه به این دین رو آوردند و «عمروعاص» در همین قرن و پس از آنکه به مصر لشکرکشی کرد، توانست وارد غزه شود. در قرن دوازدهم میلادی، صلیبیون باریکه غزه را اشغال کردند و در قرن ۱۶ میلادی امپراتوری عثمانی بر آن حاکمیت یافت و سپس فرانسوی ها در جریان جنگ علیه مصر، این منطقه را به اشغال خود درآوردند.
در ابتدای قرن بیستم میلادی و پس از سقوط و تجزیه امپراتوری عثمانی، نیروهای انگلیسی وارد باریکه غزه شدند و تا پس از جنگ جهانی دوم و تاسیس رژیم اسرائیل در سرزمین فلسطین در این منطقه باقی ماندند. باریکه غزه از سال های ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۷ تحت سرپرستی مصر بود و در همین سال یعنی در جریان جنگ دوم اسرائیل با اعراب و فلسطینیان، به اشغال صهیونیست های اسرائیلی درآمد.
اسرائیل در مدت اشغال ۳۸ ساله باریکه غزه اقدام به ساخت پایگاه ها و تاسیسات نظامی و امنیتی و شهرک های صهیونیست نشین در این منطقه کرد و سلطه نامشروع خود را بر غزه توسعه و تحکیم بخشید. رژیم صهیونیستی یک بار در سال ۱۹۹۴ و پس از امضای «قرارداد اسلو» در سال ۱۹۹۳ به شکل جزیی و موقت از باریکه غزه خارج شد اما شهرک های صهیونیست نشین را جمع آوری نکرد، از محور مهم فیلادلفی (صلاح الدین ایوبی) خارج نشد و به محاصره غزه ادامه داد. محور یادشده که میان باریکه غزه و مصر است، روزگاری ارتش صلاح الدین ایوبی سردار معروف مسلمان در جنگ های صلیبی، از آن برای تسلط بر مصر استفاده کرد.
«یاسر عرفات» رئیس «ساف» و حکومت خودگردان هنگامی که در سال ۱۹۹۵ پس از سال ها تبعید و دوری از وطن، قدم به خاک فلسطین گذاشت، ابتدا وارد باریکه غزه شد و این منطقه را مقر موقت فعالیت های سیاسی و دیپلماتیک خود قرار داد. او در شهر غزه اقدام به ایجاد نهادهای مختلف اجتماعی، آموزشی، سیاسی، قضایی، تقنینی و انتظامی وابسته به حکومت خودگردان کرد و سپس به کرانه باختری رود اردن آمد.
جمعیت کنونی باریکه غزه یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر است که در ۴۴ اردوگاه و محله مسکونی از جمله پنج شهر شامل غزه، رفح، خان یونس، جبالیا و دیرالبلح زندگی می کنند. بنا بر آمار کمیساریای عالی پناهندگان فلسطینی وابسته به سازمان ملل (آنروا)، بیشتر ساکنان باریکه غزه از نسل آوارگان ناشی از جنگ سال ۱۹۴۸ اسرائیل با اعراب و فلسطینیان هستند و اکنون حدود ۸۰۰ هزار پناهنده در اردوگاه های این باریکه در شرایط نامساعد اجتماعی و تحت محاصره اسرائیل به سر می برند.
مطابق آمار «آنروا» باریکه غزه بالاترین تراکم جمعیت را در میان مناطق مسکونی جهان دارد به گونه یی که ۲۶ هزار و ۴۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع زندگی می کنند. اسرائیل در زمان اشغال ۳۸ ساله این باریکه با ساخت ۲۱ شهرک حدود هشت هزار صهیونیست و نظامی خود را در این منطقه اسکان داد.
در اثر مقاومت مردم فلسطین، تدبیر حکومت خودگردان و مبارزه گروه های فلسطینی به ویژه «حماس» و جنبش جهاد اسلامی، رژیم صهیونیستی در تابستان سال ۱۳۸۴ خورشیدی مجبور شد بیش از هشت هزار شهرک نشین خود را از باریکه غزه خارج کند و به اشغال آن پایان دهد. اما این رژیم از سه سال گذشته تاکنون بارها با حمله مسلحانه، عملیات تروریستی، محاصره این منطقه و بستن گذرگاه های آن صدها فلسطینی از جمله کودکان، زنان و کهنسالان را شهید یا مجروح کرده است.
اسرائیل از یک ماه پیش محاصره باریکه غزه را تشدید کرده و با بستن گذرگاه ها و جلوگیری از ورود مواد غذایی، سوخت و دارو به این باریکه، شرایط سخت و غیرانسانی را برای یک میلیون و ۴۰۰ هزار فلسطینی به وجود آورده است. در این فاجعه، نقش مصر در مسدود نگه داشتن گذرگاه رفح را نباید نادیده گرفت.
نویسندگان، روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر باید تلاش خود را برای شکستن محاصره باریکه غزه و فشار بر رژیم اسرائیل، تشدید کنند و کشورهای اسلامی و عربی باید به دادگاه بین المللی لاهه علیه این رژیم شکایت کنند زیرا این محاصره خلاف اصول انسانی، خلاف عرف و قوانین بین المللی و نیز قطعنامه های سازمان ملل است.
منبع:

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 26 تیر 1393  | 11:52 AM | نويسنده : محمد اسدی | نظرات 0

 

* با آمادگی معنوی وارد شب قدر شوید
در ماه رمضان هم - در همه روزها و شبها - دلهایتان را هرچه میتوانید با ذکر الهی نورانیتر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدّس لیلةالقدر آماده شوید، که: «لیلةالقدر خیر من الف شهر. تنزّل الملائکة والرّوح. فیها بإذن ربّهم من کل امر». شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متّصل میکنند، دلها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منوّر میکنند. شب سِلم و سلامت معنوی - سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر - شب سلامت دلها و جانها، شب شفای بیماریهای اخلاقی، بیماریهای معنوی، بیماریهای مادّی و بیماریهای عمومی و اجتماعی که امروز متأسفانه دامان بسیاری از ملتهای جهان، از جمله ملتهای مسلمان را گرفته است! سلامتی از همه اینها، در شب قدر ممکن و میسّر است؛ به شرطی که با آمادگی وارد شب قدر شوید. ۱۳۷۶/۰۹/۰۵

* ساعات لیلةالقدر را مغتنم بشمارید
قدر لیلةالقدر را باید دانست، ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان‌شاءاللَه قلم تقدیر الهی در شبهای قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن‌چنان که شایسته مردم مؤمن و عزیز ماست، رقم بزند. ۱۳۸۲/۰۸/۲۳

* از رذائل مادی خود را دور کنید
ما باید امیدوار باشیم، دعا کنیم و بکوشیم از این شبها[ی لیالی قدر] برای عروج معنوی خود استفاده کنیم؛ چون نماز معراج و وسیله‌ی عروج مؤمن است. دعا هم معراج مؤمن است، شب قدر هم معراج مؤمن است. کاری کنیم عروج کنیم و از مزبله مادی که بسیاری از انسانها در سراسر دنیا اسیر و دچار آن هستند، هرچه می توانیم، خود را دور کنیم. دلبستگی ها، بدخلقی ها - خلقیات غیرانسانی، ضدانسانی - روحیات تجاوزگرانه، افزون خواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبله های روح انسانی است. این شبها باید بتواند ما را هرچه بیشتر از اینها دور و جدا کند. ۱۳۸۳/۰۸/۱۵

* بهترین اعمال در این شب، دعاست
فرمود «لیلةالقدر خیر من الف شهر»؛ شبی که به عنوان لیلةالقدر شناخته شده است و مردد است بین چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعت‌های کیمیایی لیلةالقدر، بنده‌ی مؤمن باید حداکثر استفاده را بکند. بهترین اعمال در این شب، دعاست... احیاء هم برای دعا و توسل و ذکر است. نماز هم - که در شب‌های قدر یکی از مستحبات است - در واقع مظهر دعا و ذکر است. در روایت وارد شده است که دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت، یا به تعبیر رایج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا یعنی چه؟ یعنی با خدای متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزدیک خود احساس کردن و حرف دل را با او در میان گذاشتن. دعا یا درخواست است، یا تمجید و تحمید است، یا اظهار محبت و ارادت است؛ همه‌ی اینها دعاست. دعا یکی از مهمترین کارهای یک بنده‌ی مؤمن و یک انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهیر روح چنین نقشی دارد. ۱۳۸۴/۰۷/۲۹

* به معانی دعاها توجه کنید
ادعیه‌ی رسیده‌ی از معصومین (علیهم‌السّلام) همه پرمغز، پرمضمون از لحاظ سوز و گداز عاشقانه و عارفانه است و غالباً در حد عالی، منتها جزو بهترینها یا شاید بهترینها، این دعاهائی است که از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) رسیده است. همین دعای کمیل یا دعای صباح یا دعای مناجات شعبانیه، که من از امام (رضوان اللَّه علیه) یک وقتی پرسیدم که در بین این دعاها شما بیشتر به کدام علاقه دارید، ایشان گفتند دعای کمیل و مناجات شعبانیه. هر دو از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) است. این راز و نیاز و سوز و گداز امیرالمؤمنین و هم مناجاتهای آن بزرگوار، حقیقتاً گدازنده است برای کسی که توجه داشته باشد.
و من خواهش میکنم جوانان عزیز ما سعی کنند معانی این کلمات و این فقرات را در این دعاها مورد توجه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصیح و زیبائی است؛ لیکن معانی، معانی بلندی است. ۱۳۸۷/۰۶/۲۹

* با خدا حرف بزنید
من خواهش میکنم جوانان عزیز ما سعی کنند معانی این کلمات و این فقرات را در این دعاها مورد توجه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصیح و زیبائی است؛ لیکن معانی، معانی بلندی است. در این شبها با خدا باید حرف زد، از خدا باید خواست. اگر معانی این دعاها را انسان بداند، بهترین کلمات و بهترین خواسته‌ها در همین دعاها و شبهای ماه رمضان و شبهای احیاء و دعای ابی‌حمزه و دعاهای شبهای قدر است. اگر کسی معانی این دعاها را نمیداند، با زبان خودتان دعا کنید؛ خودتان با خدا حرف بزنید. بین ما و خدا حجابی وجود ندارد؛ خدای متعال به ما نزدیک است؛ حرف ما را میشنود. بخواهیم با خدا حرف بزنیم؛ خواسته‌های خودمان را از خدای متعال بخواهیم. این انس با خدای متعال و ذکر خدای متعال و استغفار و دعا خیلی تأثیرات معجزآسائی بر روی دل انسان دارد؛ دلهای مرده را زنده میکند.  ۱۳۸۷/۰۶/۲۹
 
* از خدای متعال عذرخواهی کنید
شب قدر، فرصتی برای مغفرت و عذرخواهی است. از خدای متعال عذرخواهی کنید. حال که خدای متعال به من و شما میدان داده است که به سوی او برگردیم، طلب مغفرت کنیم و از او معذرت بخواهیم، این کار را بکنیم، والّا روزی خواهد آمد که خدای متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون». خدای نکرده در قیامت، به ما اجازه عذرخواهی نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمیدهند که زبان به عذرخواهی باز کنند؛ آن‌جا جای عذرخواهی نیست. این‌جا که میدان هست، این‌جا که اجازه هست، این‌جا که عذرخواهی برای شما درجه میآفریند، گناهان را میشوید و شما را پاک و نورانی میکند، از خدای متعال عذرخواهی کنید. این‌جا که فرصت هست، خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهی را متوجّه و شامل حال خودتان کنید. «فاذکرونی اذکرکم»؛ مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم. ۱۳۷۶/۱۰/۲۶

* دلهایتان را با مقام والای امیر مؤمنان آشنا کنید
مناسبت شب قدر، یکی مناسبت دعا و تضرع و توجه به پروردگار است که ماه رمضان بخصوص شبهای قدر، بهار توجه دلها و ذکر و خشوع و تضرع است. ثانیاً بهانه و مناسبتی است برای اینکه دلهایمان را با مقام والای امیر مؤمنان و سرور متقیان عالم قدری آشنا کنیم و درس بگیریم. هر چه که در فضائل ماه رمضان و وظائف بندگان صالح در این ماه بر زبان جاری شود و بتوان گفت، امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) نمونه‌ی کامل آن و برجسته‌ترین الگو برای آن خصوصیت است. ۱۳۸۷/۰۶/۲۹

* به ولیّ‌عصر، ارواحنافداه، توجّه کنید
امشب را که شب قدر است، قدر بدانید. دعا، تضرّع، توبه و انابه و توجّه به پروردگار،جزو وظایف همه ماست. مشکلات عمومی مسلمین، مشکلات کشور، مشکلات شخصی‌تان و مشکلات دوستان و برادرانتان را با خدای خودتان مطرح کنید. از خدای متعال توجّه بخواهید؛ از خدای متعال مغفرت بخواهید؛ از خدای متعال انابه و حال و توجّه بخواهید.
امشب را قدر بدانید. شب بسیار مهمی است؛ شب بسیار عزیزی است. به ولیّ‌عصر، ارواحنافداه، توجّه کنید؛ به در خانه خدا - مسجد - بروید و به برکت امام زمان از خدای متعال خواسته‌هایتان را بگیرید. ۱۳۷۱/۰۱/۰۷
 
* در آیات خلقت و سرنوشت انسان تأمّل کنید
از اوّل شب بیست وسوم، از هنگام غروب آفتاب، سلام الهی - «سلام هی حتّی مطلع الفجر» - شروع میشود، تا وقتی که اذان صبح آغاز میگردد. این چند ساعتِ این وسط، سلامِ الهی و امن الهی و خیمه‌ی رحمت خداست که بر سراسر آفرینش زده شده است. آن شب، شب عجیبی است؛ بهتر از هزار ماه، نَه برابر آن؛ «خیرٌ من ألف شهر». هزار ماه زندگی انسان، چقدر میتواند برکات به وجود آورد و جلب رحمت و خیر کند! این یک شب، بهتر از هزار ماه است. این، خیلی اهمیّت دارد. این شب را قدر بدانید و آن را به دعا و توجّه و تفکّر و تأمّل در آیات خلقت و تأمّل در سرنوشت انسان و آنچه که خدای متعال از انسان خواسته است و بی‌اعتباری این زندگی مادّی و این‌که همه‌ی این چیزهایی که میبینید، مقدّمه‌ی آن عالمی است که لحظه‌ی جان دادن، دروازه‌ی آن عالم است، بگذرانید. ۱۳۷۵/۱۱/۱۲

* برای مسائل کشور و مسلمین دعا کنید
شبهای قدر را حقیقتاً قدر بدانید. قرآن صریحاً میفرماید: «خیر من الف شهر»؛ یک شب بهتر از هزار ماه است! این خیلی ارزش دارد. شبی است که ملائکه نازل میشوند. شبی است که روح نازل میشود. شبی است که خدای متعال آن را به عنوان سلام دانسته است. سلام، هم به معنی درود و تحیّت الهی بر انسانهاست، هم به معنای سلامتی، صلح و آرامش، صفا میان مردم، برای دلها و جانها و جسمها و اجتماعات است. از لحاظ معنوی، چنین شبی است! شبهای قدر را قدر بدانید و برای مسائل کشور، مسائل خودتان، مسائل مسلمین و مسائل کشورهای اسلامی دعا کنید. ۱۳۷۶/۱۰/۲۶

* حاجات خود و مؤمنان را از خدا بخواهید
نگاه کنید به حاجات خودتان، حاجات مسلمانان، حاجات کشورتان، حاجات برادران مؤمنتان؛ به مریضها، به مریض‌دارها، به جانبازان، به غم دیده‌ها، به دلهای غمگین، به چشمهای نگران، به نیازهای فراوانِ انسانهایی که حول و حوش شما، زیر سقف شما و در کشور شما هستند، در دنیای اسلام هستند، روی کره خاک هستند. همه این حاجات را در این شبهای قدر، یکی یکی از خدای متعال بخواهید. ۱۳۷۳/۱۱/۲۸

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 26 تیر 1393  | 11:03 AM | نويسنده : محمد اسدی | نظرات 0

 

شب نوزدهم اوّل شبهاى قدر است و شب قدر همان شبى

است كه در تمام سال شبى به خوبى و فضيلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال مى شود و ملائكه و روح كه اعظم ملائكه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عليه السلام مشرّف مى شوند

و آنچه براى هركس مقدّر شده است بر امام زمان عليه السلام عرض مى كنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است

يكى آنكه در هر سه شب بايد كرد و ديگر آنكه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس ‍ آن چند چيز است :

اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده كه غسل اين شبها

را مقارن غروب آفتاب كردن بهتر است كه نماز شام را باغسل

بكند .

دوّم\ دو ركعت نماز است در هر ركعت بعد از حمد هفت مرتبه توحيد بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ

وَاَتُوبُ اِلَيْهِ بگويد در روايت نبوى صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله است كه

از جاى خود برنخيزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بيامرزد

((الخبر))

سوّم قرآن مجيد را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ

خدايا از تو خواهم به حق كتاب

الْمُنْزَلِ وَما فيهِ وَفيهِ اسْمُكَ الاْكْبَرُ وَاَسْماَّؤُكَ الْحُسْنى وَما يُخافُ

فرستاده شده ات و آنچه در آنست كه در آن است نام بزرگت و نامهاى نيكويت و آنچه بدانها ترس

وَيُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقاَّئِكَ مِنَ النّارِ

و اميد شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

پس هر حاجت كه دارد بخواهد .


چهارم آنكه مُصحَف شريف رابگيرد و بر سر بگذارد و بگويد :

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ وَبِحَقِّ كُلِّ

مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ وَبِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ

خدايا به حق اين قرآن و بحق آنكس كه او را بدان فرستادى و بحق هر مؤ منى كه در اين قرآن مدحش كرده اى و بحقى كه تو بر ايشان

فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ                 پس ده مرتبه بگويد                      بِكَ يا اَللّهُ         و ده مرتبه          بِمُحَمَّدٍ

دارى زيرا كسى نيست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد* * * * * * * * بحق خودت اى خدا     * * * * * *   بحق محمدصلى الله عليه و آله

و ده مرتبه      بِعَلي           و ده مرتبه         بِفاطِمَةَ         و ده مرتبه           بِالْحَسَنِ     و ده مرتبه         بِالْحُسَيْنِ

* * * * بحق على عليه السلام * * * * بحق فاطمه سلام الله عليها * * * *بحق حسن عليه السلام * * * * بحق حسين عليه السلام

و ده مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ    و ده مرتبه          بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِي          و ده مرتبه   بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

* * * * بحق على بن الحسين عليه السلام * * * * بحق محمد بن على عليه السلام * * * * بحق جعفر بن محمدعليه السلام

 و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ                 و ده مرتبه              بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى       و ده مرتبه

 * * * * * بحق موسى بن جعفرعليه السلام * * * * * * بحق على بن موسى عليه السلام * * * *

بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِي                 و ده مرتبه               بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ   و ده مرتبه         بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِي

بحق محمد بن على عليه السلام * * * * بحق على بن محمدعليه السلام * * * * بحق حسن بن على عليه السلام

و ده مرتبه            بِالْحُجَّةِ            

* * * * به حق حضرت حجت عليه السلام

پس هر حاجت كه دارى طلب كن .

پنجم زيارت كند امام حسين عليه السلام را در خبر است كه

چون شب قدر مى شود منادى از آسمان هفتم ندا مى كند

از بُطنان عرش كه حقّ تعالى آمرزيده هر كه را كه به زيارت

قبر حُسين عليه السلام آمده .

ششم احيا بدارد اين شبها را همانا روايت شده هركه احيا

كند شب قدر را گناهان او آمرزيده شود هرچند به عدد

ستارگان آسمان و سنگينى كوهها وكيل درياها باشد .

هفتم صد ركعت نماز كند كه فضيلت بسيار دارد و افضل

آنست كه در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخوان

د هشتم بخواند:

اَللّهُمَّ اِنّى اَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً وَلا

خدايا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زيانى براى خويش نيستم و نتوانم

اَصْرِفُ عَنْها سُوَّءاً اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسى وَاَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ

از خويشتن پيش آمد ناگوارى را بازگردانم و اين مطلبى است كه من آن را بر خويش گواهى دهم و به ناتوانى

قُوَّتى وَقِلَّةِ حيلَتى فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْجِزْ لى ما

خود و بيچارگيم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد و وفا كن برايم بدانچه

وَعَدْتَنى وَجَميعَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ

بر من و همه مؤ منين و مؤ منات وعده فرمودى از آمرزش در اين شب

وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَيْتَنى فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ الضَّعيفُ

و تمام كن بر من آنچه را به من دادى زيرا كه من بنده بينواى مستمند ناتوان تهيدست

الْفَقيرُ الْمَهينُ اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِياً لِذِكْرِكَ فيما اَوْلَيْتَنى وَلا [غافِلاً]

خوار توام خدايا قرار مده مرا فراموشكار از ياد خويش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از

لاِِحْسانِكَ فيما اَعْطَيْتَنى وَلا ايِساً مِنْ اِجابَتِكَ وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى

احسانت در آنچه به من عطا كردى و قرارم مده نااميد از اجابت خويش و اگرچه ديرزمانى طول كشد

فى سَرّاَّءَ اَوْ ضَرّاَّءَ اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخاَّءٍ اَوْ عافِيَةٍ اَوْ بَلاَّءٍ اَوْ بُؤْسٍ اَوْ

چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى يا در آسايش در تندرستى يا گرفتارى در تنگدستى يا

نَعْماَّءَ اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاَّءِ

در نعمت براستى تو شنواى دعايى

و اين دعا را كفعمى از امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه در اين شبها مى خوانده در حال قيام و قعود و ركوع و سجود و علاّمه مجلسى (ره ) فرموده كه بهترين اعمال در اين شبها طلب آمرزش و دعا از براى مطالب دنيا و آخرت خود و پدر و مادر و خويشان خود و برادران مؤ من زنده و مرده ايشان است و اَذْكار و صلوات بر محمد و آل محمدعَليهمُ السلام آنچه مقدور شود و در بعضى از روايات وارد شده است كه دعاء جوشن كبير را در اين سه شب بخوانند فقير گويد كه دعاء جوشن در سابِقْ گذشت و روايت شده كه خدمت حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله عرض شد كه اگر من درك كنم شب قدر را چه از خداوند خودبخواهم فرمود عافيت را .

 

 
 
 
   

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 25 تیر 1393  | 7:53 AM | نويسنده : محمد اسدی | نظرات 0

رابطه شب قدر با حجت زمان وامام عصر(عج)

نويسنده:علی اکبر رضوانی
خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می‌فرماید:
تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.
فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:
فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.1
در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می‌شود
دلالت بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دلالت بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می‌نماید. ظاهر این فعل‌ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می‌دهد.
این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می‌شده‌است، در هر شب قدر، باید بر کسی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و امامت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که کسی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره‌ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم کسی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی الزاماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته‌ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می‌آیند و این امر یک متولی و ولی می‌خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می‌فرماید:
در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می‌شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده‌ایم.
دلالت بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می‌شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هرکس ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می‌شوند، و چون هیچ کس جز پیامبر و اوصیاء معصومینش(ع) نمی‌توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و پیامبر همواره کسی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.
آیة مورد بحث، یکی از مستدل‌ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان امام معصوم(ع) است.
و هرکس نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین کسی
بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 24 تیر 1393  | 11:59 AM | نويسنده : محمد اسدی | نظرات 0


 

زندگى افتخارآميز امام حسن مجتبى عليه‏السلام را مى‏توان به دو بخش كلى تقسيم كرد:

‏‏1. از كودكى تا امامت

اين بخش، خود مى‏تواند داراى سه مرحله باشد:
‏الف) امام در عهد رسول الله صلى‌‏الله ‏عليه‏ و ‏آله‏ و سلّم‏
ب) امام در زمان خلفاء ثلاث‏
ج) امام در عصر خلافت پدر ‏

‏2. از شهادت پدر تا شهادت خودش‏

اين بخش نيز به دو مرحله قابل تفكيك است:
‏الف) از بيعت مردم تا زمان صلح
ب) از هنگام صلح تا شهادت‏
بررسى همه دوره‏هاى حيات آن امام همام، در اين نوشتار نمى‏گنجد؛ آنچه مى‏خوانيد، نگرشى كوتاه به فضايل ملكوتى، ويژگى‏هاى ظاهرى و مقامات معنوى آن سبط اكبر رسول خدا صلي‌الله ‏عليه ‏و ‏آله ‏و سلم است.

‏طلوع مهر

در تاريخ ميلاد خجسته امام مجتبى عليه‏السلام اندكى اختلاف وجود دارد. اما طبق قول مشهور، در 15 ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى، در شهر مدينه منوّره چشم به جهان گشود.1 هفت سال از عمر شريفش مصادف با حيات پر بار خاتم الانبياء صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله ‏و سلم بود. پدر گرامى‏اش امام على بن ابيطالب عليه‏السلام و مادر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، دختر پيامبر خداست.
هنگامى كه مژده ولادت امام حسن عليه‏السلام به گوش پيامبر صلي‌الله ‏عليه‏ و ‏آله ‏و سلم رسيد، به خانه دخترش فاطمه آمد و فرمود:
‏«يا اسماء‌هاتى ابنى؛ اى اسماء! فرزندم را بياور».2
‏پيامبر خاتم صلى ‏الله ‏عليه‏ و ‏آله ‏و سلم و والدين حضرت نه تنها در نامگذارى آن كودك از خداى متعال سبقت نگرفتند كه در انتظار نشستند تا اسم آن مولود مبارك را خداوند بى‏همتا برگزيند. سرانجام وحى الهى نازل شد و به رسولش خبر داد كه: «اين نوزاد را حسن بناميد.» آنگاه رسول خدا صلى‌‏الله ‏عليه ‏و ‏آله ‏و سلم گوسفندى را قربانى كرد و موى سر آن نورسيده را تراشيد و به اندازه وزن آن، نقره صدقه داد و با دستان مباركش نوعى عطر مخلوط، به نام «خَلوق» به سر آن كودك شايسته ماليد و آنگاه نافش را بريد و... .3
‏تنها كنيه امام مجتبى عليه‏السلام «ابومحمّد» است. ولى در القاب حضرت، تعابير مختلفى ذكر شده است. مشهورترين القاب حضرتش عبارتند از: تقىّ، زكىّ، سيّد، سبط، ولىّ.4
‏در نقش نگين انگشترى‌اش نيز اختلاف است. سيره‌نگاران، عبارات زير را نقش نگين حضرت دانسته‏اند:
‏«العزّة لله وحده»؛ «العزّة لله«؛ «الله اكبر»؛ «به نستعين» و «حسبى‏الله».5
‏امام صادق عليه‏السلام در اين مورد مى‏فرمايد: «ثمّ كان فى خاتم الحسن و الحسين عليهماالسلام، حسبى‏الله.»6
‏از امام رضا عليه‏السلام نيز نقل شده است كه فرمود: «كان نقش خاتم الحسن عليه‏السلام ، العزّة لله.»7
‏و نيز بعضى‏ها عبارت «لا اله الاّ الله الحقّ المبين» را نقش انگشتر امام مجتبى عليه‏السلام دانسته‏اند.8

‏شكوفه‏هاى سبز

از امام مجتبى عليه‏السلام 15 فرزند بر جاى مانده است كه اسامى آنها، با تفكيك مادرانشان، عبارتند از:‏
ـ زيد، امّ‏الحسن و امّ‏الحسين؛ از مادرى به نام «بشير» بنت ابى‏مسعود.
ـ حسن، (معروف به حسن مثّنى)؛ از مادرى به نام «خولة» بنت منصور.
‏ـ قاسم، عبدالله و عمر؛ از مادر كنيز.
‏ـ عبدالرحمن؛ از مادر كنيز.
‏ـ حسين، فاطمه و طلحه؛ از مادرى به نام «امّ‏اسحاق» بنت طلحة بن عبدالله.
‏ـ فاطمه، رقيّه و امّ‏سلمه؛ كه مادرانشان متفاوت بوده است.(9)
‏براساس بيان تاريخ نگاران، فقط حسن و زيد، صاحب نسل بوده‏اند و از ساير فرزندان امام مجتبى عليه‏السلام نسلى باقى نمانده است.

‏سيماى شكوهمند

امام مجتبى عليه‏السلام شباهت بسيارى به رسول خدا صلي‌الله‏ عليه‏ و ‏آله ‏و سلم داشت. شايد در همان روزهاى آغازين حيات مباركش بود كه پيامبر خاتم صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ با نظاره جمال و كمال او فرمود: «أشبهتَ خَلقى و خُلقى10؛ تو از لحاظ آفرينش و خوى (صورت و سيرت) مانند من هستى.»
اين سخن مى‏تواند بيانگر لياقت، شايستگى و تربيت صحيح امام مجتبى عليه‏السلام باشد. شخصيت ممتازى كه بعدها مى‏بايست براى احراز منصب الهى «امامت» ـ كه همان وراثت و خلافت پيامبر اكرم و جانشينى وصى او است ـ برگزيده شود.
‏ابن صبّاغ مالكى در كتاب «الفصول المهمّة» چهره شكوهمند امام مجتبى عليه‏السلام را اين گونه به تصوير كشيده است:
‏‏«امام ابومحمد الحسن بن على، رنگى سپيد آميخته با سرخى داشت. ديدگانش درشت و سياه، گونه‌هايش هموار، موى وسط سينه‏اش نازك، موى ريشش انبوه، پشت گوشش پر مُو، بينى‏اش كشيده و برّاق همچون شمشيرى از نقره، مفاصلش درشت و شانه‏هايش از يكديگر دور، بود.
‏انسانى متوسّط القامه و مليح بود. نيكوترين صورت را داشت. با رنگ سياه خضاب مى‏كرد. مويش پر چين و كوتاه، و قامتش رسا بود.»11

‏سيرت نيكو

روش، منش، رفتار و كردار امام مجتبى عليه‏السلام نمونه روزگار بود. در يك جمع‏بندى كلى، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه تاريخ نويسان مهم‏ترين برجستگى‏هاى اخلاقى آن حضرت را «بخشنده‏ترين، بزرگمنش‏ترين، با سخاوت‏ترين، حليم‏ترين، زاهدترين، راستگوترين، پارساترين، عابدترين، گرامى‏ترين، پرگذشت‏ترين و داراى گشاده‏ترين سينه در ميان مردم» ثبت و ضبط كرده‏اند.
شيخ صدوق در كتاب امالى از امام صادق عليه‏السلام و آن حضرت از پدرانش چنين نقل مى‏كند:
‏«امام حسن بن على بن ابيطالب عليه‏السلام، در ميان مردم زمان خود، عابدترين، پارساترين و گرامى‏ترين افراد بود. چون قصد حج مى‏كرد، پياده مى‏رفت و گاهى پاى خود را برهنه مى‏نمود. هيچگاه دست به كارى نمى‏زد مگر اين كه خدا را ياد مى‏نمود. راستگوترين مردم بود و رساترين بيان را داشت. هر گاه به در ورودى مسجدى مى‏رسيد، سر خود را بلند كرده، عرض مى‏نمود: «بارالها! مهمان تو به حضورت رسيده، اى احسانگر! بنده تباهكارت به درگاهت شتافته؛ پس از زشتي‌هايى كه مرتكب شده، به خاطر زيبايي‌هايى كه نزد تو است، در گذر؛ اى كريم!»12
‏زينب بنت ابى‏رافع روايت مى‏كند: فاطمه عليهاالسلام در زمانى كه پدر ارجمندش بر بستر بيمارى مرگ افتاده بود، دست دو فرزندش را گرفت و خدمت پدر بزرگوارش آورد و فرمود: «اى پيامبر خدا! اين دو، فرزندانت هستند؛ آيا براى آنان ارثى از خود قرار نمى‏دهى؟»
‏رسول مكرم اسلام در پاسخ دخترش فرمود: «امّا الحسن فانّ له هيبتى و سؤددى، و امّا الحسين فله جودى و شجاعتى؛13 هيبت و آقايى خود را براى «حسن» و بخشش و شجاعتم را براى «حسين» ارث قرار مى‏دهم.»
‏محمد بن اسحاق مى‏گويد: «پس از رسول خدا صلى‏الله ‏عليه ‏و ‏آله هيچ كس در شرف و عزّت به رتبه حسن بن على نرسيد.»14
‏و همو روايت مى‏كند: «حسن بن على را در راه حج ملاقات كردم كه از مركب خويش پياده شد و قدم زنان حركت كرد. در اين موقع تمام كسانى كه با او بودند، به او اقتدا نموده و پياده حركت كردند؛ حتى سعد بن ابى‏وقّاص را ديدم كه فرود آمد و پياده، گام زد.»15
‏واصل بن عطاء مى‏گويد: «سيماى حسن بن على، چون سيماى پيامبران و هيبت او چون هيبت پادشاهان بود.»16

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 تیر 1393  | 12:17 PM | نويسنده : محمد اسدی | نظرات 0

دعایی که امام علی (ع) هنگام افطار می‌ خواند

 بارها هنگام افطار این دعا را از تلویزیون شنیده‌ایم؛ «بسم اللّه اللّهم لک صمنا وعلى رزقک افطرنا فتقبل منّا انَّک انت السمیع العلیم» و کمتر کسی است که می‌داند این دعا را امیرالمؤمنین(ع) لحظه افطار زمزمه می‌کرد.

در مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی در خصوص آداب افطار در لحظات ملکوتی اذان مغرب این چنین آمده است:

مستحب شخص روزه‌دار بعد از نماز عشاء افطار کند، مگر آنکه ضعف بر او غلبه کرده باشد یا جمعى منتظر او باشند.

همچنین با طعام پاکیزه و حلال و بدون شبهه افطار کند، بهتر است که با خرمای حلال افطار کند تا ثواب نمازش 400 برابر شود، همچنین بهتر آن است به خرما، آب، رطب، لبن، حلوا، نبات و به آب گرم به هر کدام که افطار کند.

در وقت افطار دعاهاى وارده خوانده شود، از جمله دعای «اَللّهُمَّ لَکَ صُمْتُ وَعَلى رِزْقِکَ اَفْطَرْتُ وَعَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ»؛ خدایا براى تو روزه گرفتم و با روزى تو افطار کنم و بر تو توکل کنم تا خداوند به او ثواب هر کسى را که در این روز روزه داشته عطا کند یا دعاى «اَللّهُمَّ رَبَّ النّورِ الْعَظیمِ» را که سیّد و کفعمى روایت کرده‌اند بخواند.

از امیرالمؤمنان علی علیه‌السلام روایت شده است که حضرت هنگام افطار این دعا را زمزمه می‌کردند: «بِسْمِ اللّهِ اَللّهُمَّ لَکَ صُمْنا وَعَلى رِزْقِکَ اَفْطَرْنا فَتَقَبَّلْ مِنّا اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»؛ خدایا براى تو روزه گرفتیم و با روزى تو افطار می‌کنیم پس از ما بپذیر که به راستى تو شنوا و دانایى.

بهتر است در لقمه اول این دعا را بخواند: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرّحَیمِ یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ اِغْفِرْ لى» تا خدا او را بیامرزد. همچنین در روایت آمده است که در آخر هر روز از روزهاى ماه مبارک رمضان خداوند هزار هزار نفر را از آتش جهنم آزاد مى‌کند، پس شخص روزه‌دار از حق تعالى بخواهد که او را یکى از آن افراد قرار دهد .

در وقت افطار سوره «قدر» خوانده شود، صدقه دادن به هنگام افطار هم توصیه شده است، اگر چه به چنددانه خرما یا شربتی آب باشد، از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: هر مؤمنى که لقمه‌ای مؤمنى را در ماه رمضان اطعام کند، حق تعالى براى او اجر کسى که 30 بنده مؤمن آزاد کرده باشد و از براى او باشد نزد حق تعالى یک دعاى مستجاب است .

*دعایی که در لحظه افطار بنده را تا عرش بالا می‌برد

در ادامه سفارشی از پیامبر خاتم(ص) خطاب به امیرالمؤمنین(ع) برای دعای افطار می‌آید:

امام صادق(ع) فرمودند: رسول خدا(ص) به امام علی(ع) فرمود: اباالحسن! ماه رمضان نزدیک شده است، قبل از افطار دعا کن، جبرئیل پیش من آمد و گفت: یا محمد! کسى که در ماه رمضان با این دعا قبل از افطار دعا کند، خداوند دعاى او را مستجاب، نماز و روزه او را قبول و 10 دعاى او را مستجاب مى‌کند، گناه او را بخشیده، غم و غصه او را از بین برده، گرفتاری‌هایش را بر طرف کرده، حاجات او را برآورده کرده، او را به مقصودش رسانیده، عمل او را با عمل پیامبران و صدیقان بالا برده و در روز قیامت چهره او درخشان‌تر از ماه شب چهارده خواهد بود.

آن دعا این است:

اللَّهمَّ ربَّ النُّورِ العَظیم، ورَبَّ الکُرسیِّ الرَّفیع، ورَبَّ البَحرِ المَسجور، ورَبَّ الشَّفعِ الکَبیر، والنُّور العَزیز، ورَبَّ التَّوراهِ والإنجیلِ والزَّبورِ، والفُرقانِ العَظیمِ. أنت إلهٌ مَن فی السَّمواتِ وإلهُ مَن فی الأرضِ لا إلهَ فِیهِما غَیرُکَ، وأنتَ جَبّارُ مِن فی السِّموات وجَبّار مَن فی الإرضِ لا جَبّار فیهِما غَیرُکَ، أنت مَلِکُ مَن فی السَّموات، ومَلِکُ مَن فی الأرضِ، لا مَلِکَ فیهما غَیرُکَ، أسألُکَ بِاسمِکَ الکَبیرِ، و نُور وَجهِکَ المُنیرِ، وبمُلکِکَ القَدیمِ. یا حَیُّ یا قَیِّومُ، یا حَیُّ یا قَیُّوم یا حَیُّ یا قَیّوم، أسألُکَ بِاسمِکَ الّذی أشرَقَ بِهِ کُلِّ شَیءٍ، وبِاسمِکَ الّذی أشرَقَت بِهِ السّمواتُ والأرضُ، وبِاسمِکَ الّذی صَلُحَ بِهِ الأوَّلونَ، وبِهِ یَصلُحُ الاخِرونَ.

یا حَیّاً قَبلَ کُلِّ حَیّ، ویا حَیّاً بَعدَ کُلِّ حَیّ، ویا حَیُّ لا إلهَ إلا أنت صَلِّ علی مُحَمّدٍ وآلِ مُحَمَّد، واغفِر لی ذُنُوبی، واجعَل لی مِن أمرِی یُسراً وفَرَجاً قَریباً، وثَبِّتنی علی دینِ مُحَمَّدً وآل محمد و وعلی هُدی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّد، وعلی سُنَّهِ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّد، علیه وعلیهِم السَّلام.

واجعَل عَملِی فی المَرفوعِ المُتَقَبِّلِ، وهَب لی کما وَهَبتَ لأولیائِکِ وأهلِ طاعَتِکَ، فانّی مُۆمِنٌ بِکَ، ومُتَوَکِّلٌ عَلیک، مُنیبٌ الیکَ، مَعَ مَصیری إلیکَ، وَتَجمَع لی ولأهلِی وَلوِلَدَی الخَیرَ کُلَّهُ، وتَصرِف عَنّی وَعَن وَلَدی وأهلِی الشَّرَّ کُلَّهُ. أنتَ الحَنّانُ المَنّانُ بَدیعُ السّمواتِ والأرضِ، تُعطِی الخَیرَ مَن تَشاءُ، وتَصرِفُهُ عَمَّن تَشاءُ، فَامنُن علی بِرَحمَتِکَ یا أرحَمَ الرّاحِمِینَ

 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 تیر 1393  | 11:33 AM | نويسنده : محمد اسدی | نظرات 0

 دو فریضه مهم ولی مظلوم

نويسنده: سید امیرحسین کامرانی راد

اشاره امر به معروف و نهى از منكر، يعنى نگران سرنوشت ديگران و در انديشه خوش‏بختى مردمان بودن. اسلام، آيين ديگرگرايى است و هرگز بى‏تفاوتى پيروان خود را درباره گرفتارى‏هاى ديگران روا ندانسته است و امر به معروف و نهى از منكر، يكى از نمونه‏هاى والاى ديگرگرايى است. از نگاه آموزه‏هاى دينى، بالاترين نمونه دوستى و مهرورزى، به شكل امر به معروف و نهى از منكر نمود مى‏يابد. حضرت على عليه‏السلام در سخنى زيبا در اين باره مى‏فرمايند: «بهترين برادرانت كسى است كه تو را به راه هدايت راهنمايى كند، پرهيزكارى را براى تو فراهم آورد و تو را از پيروى خواهش‏هاى نفسانى بازدارد.» نيز فرمودند: «بايد دوست‏ترين انسان‏ها نزد تو كسى باشد كه تو را به سوى باليدن و بزرگ شدن راهنمايى كند و عيب‏هايت را به تو گوشزد كند». اهميت امر به معروف و نهى از منكر، تأثير آن بر سلامت فرد و اجتماع و شرايط انجام آن ـ كه سبب مى‏شود اين دو واجب مهم به درستى صورت پذيرد ـ از بحث‏هايى است كه در اين نوشتار به آن اشاره خواهد شد. از ياد نبريم كه اهميت امر به معروف و نهى از منكر تا آنجاست كه براى زنده كردن آن، قيام خونينى چون قيام عاشورا پديد آمده است. نخستین هفته ماه محرم، هفته زنده نگه‏داشتن امر به معروف و نهی از منکر نام‏گذاری شده است. از آنجا که امرو نهی، دو ابزار اساسی تربیت و پرورش روح آدمی است، امر به معروف و نهی از منکر نیز شیوه اصلی پیامبران و مصلحان در تربیت و هدایت مردم بوده است. از این رو، احیای این دو فریضه پر برکت الهی، استمرار حرکت انسان ساز پیامبران گذشته و بسترساز تحقق صلاح و اصلاح جامعه در آینده است. با امید به موفقیت آمران به معروف و ناهیان از منکر که مصداق امت برگزیده قرآنی و پیروان راستین حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام می‏باشند، زوایای مختلف این دو گوهر انسان‏ساز را از نظر می‏گذرانیم. معنای امر به معروف و نهی از منکر « امر» به معنای فرمان دادن و « نهی» به معنای بازداشتن و منع از انجام کاری است. «معروف»، هر آن چیزی است که عقل و دین، آن را به نیکی و خوبی می‏شناسند و معرفی می‏کنند و «منکر»، هر آن چیزی است که عقل و شرع، آن را ناپسند می‏دارند. پس امر به معروف، یعنی فرمان دادن به انجام کارهای نیک و نهی از منکر، به معنای بازداشتن از بدی و ناپسندی است. یکتاپرستی، نیکی به پدر و مادر، انفاق به خویشاوندان، کمک به مساکین و درماندگان، برپایی نماز، پایبندی به عهد، مبارزه با ظلم و ستم، امر به معروف و نهی از منکر، پرداخت وجوهات شرعی و... نمونه‏هایی از معروف‏ها، و شرک به خداوند، زنا و فحشا، ربا، سرقت، دست درازی به اموال یتیمان، تکبر، اسراف و بدخویی، نمونه‏هایی از منکرهای ذکر شده در قرآن کریم می‏باشند. امر به معروف و نهی از منکر در قرآن دستور قرآن کریم بر ضرورت و وجوب امر به معروف و نهی از منکر کاملا آشکار است. در آیه‏ای می‏خوانیم: « و باید از میان شما گروهی باشند دعوتگر به خیر که به نیکی (معروف) فرمان دهند و از ناشایستی(منکر) باز دارند و اینان رستگارانند». دراهمیت امر به معروف و نهی از منکر همین بس که در قرآن کریم، نام آمرین به معروف، در کنار نام پیامبران آمده است و کیفر قاتلان آنان، مثل کیفر قتل انبیاست. امر به معروف و نهی از منکر در روایات پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) درباره ضرورت امر به معروف و نهی از منکر می‏فرمایند:« امت من تا هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند و بر نیکی و تقوا یار یکدیگرند، در سلامتی خواهند بود و هر گاه آن را رها کنند، برکت‏ها از ایشان رخت خواهد بست...». امیرالمؤمنین علی (علیه‏السلام) نیز می‏فرمایند: « امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدکارانتان بر شما چیره می‏گردند و آن‏گاه که دعا کنید، دعایتان مستجاب نشود». امام حسین علیه‏السلام در این باره فرمودند: «... خداوند به عنوان فریضه از امر به معروف و نهی از منکر آغاز می‏کند تا نشان دهد که اگر این فریضه ادا شود و استوار گردد، همه فریضه‏ها ـ چه آسان و چه دشوار ـ استوار خواهد گشت؛ از آن رو که امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام، مخالفت با ظالم، تقسیم غنیمت‏های جنگی و غیرجنگی، گردآوری زکات از جایگاه آنها و پرداخت آن به مستحقان است». روایات امر به معروف و نهی از منکر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: ای اباذر! مَثَل کسی که مردم را (به معروف) دعوت می‏کند و خود عمل به آن نمی‏کند همانند کسی است که بدون زه کمان تیراندازی می‏کند. « امّت من همواره در خیر و سعادتند مادام که امر به معروف و نهی از منکر نمایند و بر انجام نیکیها همکاری کنند». « آمران به معروف، خلیفه خدا در زمین هستند.» « زمانی که امت من امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، باید خود را برای عذاب خدا آماده سازد» آداب امر به معروف و نهی از منکر در کلام پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره آداب امر به معروف و نهی از منکر فرمود ند:آمر به معروف، نیازمند آن است که به حلال و حرام آگاه و از آن‏چه دیگران را امر و نهی می‏کند، خود، فارغ شده باشد. برای خلق، ناصح مهربان و با آنان رفیق باشد. با لطف و بیان خود، آنان را دعوت کند، اخلاق آنان را بشناسد تا با هر یک مناسب شأنش رفتار کند، به مکر نفس و نیرنگ‏های شیطان بینا و بر آن چه بدو رسد، شکیبا باشد و آنان را به سبب آن چه بدو رسیده، مکافات و از آنان شکایت نکند، خشونت نورزد و برای نفس خود خشمگین نشود. نیّت خود را برای خدا خالص گرداند و از او یاری بخواهد و در پی رضایت او باشد. پس اگر با او مخالفت و در حقش جفا کنند، صبر پیشه کند و اگر با او موافقت کنند و سخنش را بپذیرند، سپاس‏گزاری کند و کار خود را به خدایش واگذرد و به عیب خویش بنگرد». امر به معروف و نهی از منکر در کلام امام علی علیه‏السلام الف: فضیلت امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف برتر از جهاد حضرت علی (علیه‏السلام) اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر را در مقایسه با جهاد در راه خدا این‏گونه بیان می‏فرمایند: همه اعمال نیک و حتی جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر مثل قطره در مقابل دریاست. همچنین امام (علیه‏السلام) در پاسخ به این شبهه که ممکن است بر اثر امر به معروف و نهی از منکر جان یا روزی کسی به خطر بیفتد می‏فرمایند: امر به معروف و نهی از منکر نه اجل کسی را نزدیک می‏سازد و نه روزی او را کم می‏کند. امر به معروف و نهی از منکر دو صفت الهی حضرت علی (علیه‏السلام) در اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر، آن دو را اوصاف الهی می‏شمارند: امر به معروف و نهی از منکر دو صفت از صفات پسندیده خداوند سبحان است و این دو مرگ کسی را نزدیک نمی‏کنند و روزی را نمی‏کاهند. امر به معروف برترین اعمال علی (علیه‏السلام) در تبیین اهمیّت مسأله امر به معروف و نهی از منکر می‏فرمایند: «امر به معروف با فضلیت‏ترین اعمال بندگان خداست» و در جای دیگر می‏فرمایند: هدف نهایی دین امر به معروف و نهی از منکر و بر پاداشتن حدود الهی است. امر به معروف و نهی از منکر، نوعی از جهاد از امام علی (علیه‏السلام) درباره ایمان سؤال کردند، آن حضرت فرمودند: ایمان بر چهار ستون صبر، یقین، عدل و جهاد استوار است، حضرت در ادامه و در معرفی بیشتر جهاد اضافه می‏کنند: جهاد که از پایه‏های اصلی ایمان است خود بر چهارگونه انجام می‏گیرد که دو صورت آن امر به معروف و نهی از منکر است... هر که امر به معروف را به جای آورد، با مومنان همراهی کرده و آن‏ها را نیرومند ساخته است و هر که نهی از منکر کند در حقیقت بینی منافقان و افراد دو رو را به خاک مالیده است. ب: تشویق به امر به معروف و نهی از منکر در موارد بسیاری امام علی (علیه‏السلام) مردم را به امر به معروف و نهی از منکر تشویق فرموده‏اند؛ به عنوان نمونه به چهار مورد اشاره می‏شود: دستور به اجرای امر به معروف و نهی از منکر حضرت درمناسبت‏ها و موقعیت‏های گوناگونی از افراد می‏خواهند که این دو تکلیف را به جای آورند. از جمله می‏فرمایند: عمل کننده به نیکی و بازدارنده از شرّ و بدی باش. نیز می‏فرمایند: امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر باش. سبقت‏گیری در امر به معروف مردم بیشتر در امور مادی نظیر کسب مقام و مال به رقابت می‏پردازند. علی‏بن ابیطالب (علیه‏السلام) به عنوان رهبری الهی که مسئولیّت نشان دادن راه‏های واقعی کمال را به عهده دارد راه صحیح سبقت‏گیری را این گونه بیان می‏کنند: ای مردم اگربه ناچار می‏خواهید باهم رقابت کنید، پس چه بهتر که در برپایی حدود الهی و امر به معروف برهم پیشی گیرید و سعی کنید هر یک از شما بیشتر و بهتر از دیگری در این عرصه بکوشد.


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 تیر 1393  | 9:31 AM | نويسنده : محمد اسدی | نظرات 0

:

اقسام غيبت
 

نويسنده:آيت الله مجتبى تهرانى


 
غيبت بر چند قسم است:
 

1. گفتارى
غيبت گفتارى مشهورترين نوع غيبت است، يعنى انسان، نقص برادر مؤمنش را به ديگران بگويد.

2. نوشتارى
شخص، عيبى را كه مى‏خواهد بگويد، بنويسد؛ در اين صورت به جاى شنونده، خواننده وجود دارد.

3. كردارى
فرد عيب ديگرى را با نمايش به ديگران بفهماند.

4. كنايى
كسى با استفاده از جمله‏هايى كنايى، عيوب ديگرى را در غياب او به ديگران بفهماند؛ جمله‏هايى مثل «خدا را شكر كه به ما رياست نداد» يا «از بى‏حيايى به خدا پناه مى‏برم» كه كنايه از بى‏لياقتى و بى‏حيايى شخص غايب هستند.

5. اشاره‏اى
يعنى با اشاره‏اى دست و ساير اعضا، عيب ديگرى را بازگويد كه اشاره مى‏تواند لفظى يا عملى باشد.
روايت شده كه زنى وارد خانه پيامبر (ص) شد و ميهمان عايشه بود. وقتى برخاست و رفت، عايشه با دستش اشاره كرد و با اين اشاره مى‏خواست بگويد كه او كوتاه قد بود. حضرت فرمود:
قد اغتبتها.
تو از آن زن غيبت كردي. [1]

 

انواع عيب و نقص

در مباحث پيشين آورده شد: غيبت آن است كه انسان پشت سر برادر يا خواهر مؤمنش عيب يا نقصى را كه نزد مردم معروف نبوده يا شنونده نمى‏داند، باز گويد.
حال بايد به بحث از انواع و چگونگى اين عيب و نقص پرداخته شود.
عيب ونقص اقسامى دارد كه عبارتند از:
1. نقص روانى و نفسانى: مانند آن كه شخص به رذيله‏اى مانند حسد يا تكبر مبتلا باشد و پشت سر او يه اين رذايل اشاره شود.
2. نقص بدنى: مانند آن كه شخص بيمارى يا نقص عضوى دارد كه كسى از آن آگاه نيست.
3. نقص دينى: مثل آن كه شخص در نماز سستى كند و در جايى كه او حضور ندارد، اين عيب را مطرح كنند.
4. نقص مالى: مانند آن كه پشت سر مؤمن آبرومندى كه توانايى مالى ندارد، سخنانى دال بر فقر و ناتوانى مالى او به زبان آورده شود يا به طريقى ديگر فهمانده شود. اين عمل اگر از روى دلسوزى هم باشد، غيبت به شمار مى‏آيد.
5. نقص نسبى: مانند آن كه بگويد پدر يا اجداد فلان شخص، خسيس يا فاسق يا... بوده‏اند.
برخى بزرگان، بيان نقص‏هاى موجود در لباس، خانه و ساير متعلقات شخص را نيز غيبت به شمار آورده‏اند.

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 تیر 1393  | 9:23 AM | نويسنده : محمد اسدی | نظرات 0


ريشه هاى درونى غيبت
 

نويسنده: أيت الله مجتبى تهرانى


 

1. فرونشاندن خشم

براى فردى كه از برادر مؤمنش خشمگين مى‏شود و آتش غضب در درونش شراره مى‏كشد، امكان پديد آمدن دو حالت وجود دارد: نخست آن كه پشت سرش عيوب او را برشمرد و از اين راه خشم خود را فرو نشاند و ديگر اين كه خشم خود را به صورت خشم و كينه و عقده فرو نشاند؛ ولى ريشه كن نكرده، هر جا مناسبتى پيش آيد، عيوبش را به طور مستمر عنوان كند كه هر دو حالت از رذايل است.

2. همراهى با همنشينان و دوستان

گاه انسان براى گرم كردن مجلس دوستانه و به گمان عقب نماندن از ديگران، زبان به غيبت مى‏گشايد؛ مثل آن كه در مجلسى دوستانه، يكى از دوستان غيبت مى‏كند و در اين بين، فردى كه قصد غيبت نداشته، از ترس اين كه مبادا جمع او را نپذيرد، بحث را پى مى‏گيرد و زبان خود را به غيبت مى‏آلايد.

3. خنثى كردن اثر

گاهى شخصى براى پيشگيرى يا خنثى كردن اثر حرفى كه درباره او زده شده است، به غيبت آلوده مى‏شود.
هرگاه انسان براى خنثى كردن اثر سخن كسى كه مى‏خواهد آبروى او را ببرد، يا بر ضد او شهادتى بدهد، پيش دستى كرده، نقايص و عيوب او را در غيابش عنوان كند، حتى اگر آن عيوب درست هم باشد، اين فرد غيبت كرده است و اگر براى نفوذ كلامش به دروغ نيز توسل جويد، به افتراء نيز دچار شده است.
روشن است كه اين مسأله نيز به كوچكى نفس انسان يا به ترس او باز مى‏گردد.

4. توجيه يا رفع اتهام

گاه فرد، عمل زشتى انجام داده يا به آن متهم شده است و براى توجيه يا رفع اتهام، از برادر مؤمن خود غيبت مى‏كند و او را به شركت در اين عمل زشت متهم مى‏سازد يا حتى ارتكاب را فقط به او نسبت مى‏دهد؛ به اين ترتيب، عيبى ديگر بر عيب هاى خود مى‏افزايد كه اين هم در ضعف نفس انسان ريشه دارد.

5. كبر

گاهى شخص براى اين كه فضيلت خود را در مسأله‏اى اثبات كند، عيب برادر ايمانى‏اش را ذكر مى‏كند.
او نقص‏هاى شخص ديگرى را مى‏گويد تا به صورت غير مستقيم برترى خود را به رخ بكشد. اين فرد به رذيله نفسانى يا خود بزرگ بينى دچار است.

6. حسد

كسى كه به بيمارى نفسانى حسد مبتلا است، از ستايش برادر مؤمنش ناراحت مى‏شود؛ به همين دليل عيوب او را منتشر مى‏كند.
بى هنران، هنرمند را نتوانند كه بينند همچنان كه سگان بازارى، سگ صيد را. مشغله برآرند و پيش آمدن نيارند؛ يعنى سفله چون به هنر با كسى برنيايد به خبثش در پوستين افتد.
كند هر آينه غيبت، حسود كوته دست‏ كه در مقابله گنگش بود زبان مقال [1]

7. مزاح و شوخى

گاهى غيبت جنبه شهوانى و لهوى دارد؛ مانند آن كه شخصى در جمع دوستان، براى شوخى و خنده؛ نقايص برادر يا خواهر ايمانى خود را يادآور مى‏شود. اين از جمله رفتارهاى ناپسندى است كه در نيروى درونى شهوت ريشه دارد و در باب شوخى و مزاح مورد گفت‏وگو است.

8. تمسخر

گاه انسان براى استهزاى ديگرى به غيبت كردن او پرداخته، عيب‏هايش را فاش مى‏سازد.

9. دلسوزى بدون توجه

شخص غيبت كننده هنوز به آداب الاهى مؤدب نشده است؛ او دوست دارد در راه خدا قرار گيرد؛ ولى مسير آن را نمى‏داند و به بيراهه مى‏رود.
او با ديدن عيب مؤمنى، از روى دلسوزى به باز گفتن آن مى‏پردازد؛ مانند آن كه فردى خطاى برادر مؤمنش را ديده يا متوجه نقصى در او، در بعد دينى يا ابعاد ديگر شده است و از روى دلسوزى، بى‏اختيار پشت سرش عيب‏هاى او را برمى‏شمرد. دلسوزى و ناراحتى او واقعى است و چه بسا اگر آن عيب را فاش نمى‏ساخت، پاداشى هم نصيب او مى‏شد؛ ولى چون طرف صحبتش را معرفى كرده، ثوابش به عقاب تبديل مى‏شود؛ بنابراين در رحمت و شفقت و مهربانى هم بايد معيار شرعى در نظر گرفته شود تا رحمت شخص مايه عذاب او نشود.

10. خشم در راه حق

گاه انسان در برابر رفتار زشتى كه از ديگرى مشاهده مى‏كند، چنان خشمگين مى‏شود كه ضمن اظهار نفرت از آن رفتار زشت، نام فرد انجام دهنده را نيز مى‏آورد كه در اين جا هم او به غيبت دچار شده است؛ زيرا مى‏توانست بدون بردن نام فرد، فقط تنفر خويش را از آن رفتار زشت اظهار كند. اين خشم ستوده و پسنديده است، ولى غيبت نكوهيده و ناپسند است.
حضرت صادق (علیه السلام) مى‏فرمايد:
اصل الغيبه يتنوع بعشره انواع: شفاء غيظ و مساعده قوم و تهمه و تصديق خبر بلاكشفه و سوءظن و حسد و سخريه و تعجب و تبرم و تزين. [2]
با اين تفاسير به خوبى روشن مى‏شود كه براى ايمن ماندن از عذاب الاهى بايد از زبان به خوبى مراقبت كرد، همان گونه كه امام صادق (علیه السلام) در ادامه سخن مى‏فرمايد:
فان اردت السلامه فاذكر الخالق لا المخلوق، فيصير لك مكان الغيبه عبره و مكان الاثم ثوابا. [3]
اگر مى‏خواهى سالم بمانى، خدا را ياد كن، نه خلق خدا را. آن وقت به جاى اين كه غيبت كنى، عبرت مى‏گيرى و به جاى گناه، ثواب مى‏كنى.

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 تیر 1393  | 9:19 AM | نويسنده : محمد اسدی | نظرات 0

و از امام هشتم (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود:
الحسنات فى شهر رمضان مقبولة ، والسیئات فیه مغفورة ، من قراء فى شهر رمضان آیة من کتاب الله عزوجل کان کمن ختم القرآن فى غیره من الشهور، و من ضحک فیه فى وجه اءخیه المؤمن لم یلقه یوم القیامة الا ضحک فى وجهه ، و بشره بالجنة ، و من اءعان فیه مؤمنا اءعانه الله تعالى على الجواز على الصراط، یوم تزل فیه الاقدام ، و من کف فیه غبضه کف الله عنه غضبه یوم القیامة ، و من اءغاث فیه ملهوفا آمنه الله من الفراغ الاءکبر یوم القیامة ، و من نصر فیه مظلوما نصره الله على کل من عاداه فى الدنیا، و نصره یوم القیامة عند الحساب و المیزان . شهر رمضان شهر البرکة ، و شهر المغفرة و شهر التوبه و شهر الانابة ، من لم یغفر له فى شهر رمضان ففى اءى شهر یفغر له ؟ فسلوا الله ان یتقبل منکم فیه الصیام ، و لا یجعله آخر العهد منکم ، و اءن یوفقکم فیه لطاعته و یعصمکم من معصیته ، انه خیر مسؤ ول .

 

 

ترجمه روایت شریفه
((نیکى ها در ماه رمضان پذیرفته ، و بدیها در آن آمرزیده است ، کسى که در ماه رمضان آیه اى از کتاب خداوند بخواند همانند کسى است که در ماههاى دیگر قرآن را ختم کرده و کسى که در این ماه در روى برادر ایمانى خود بخندد (و او را خوشحال کند) در روز قیامت او را دیدار نکند جز آنکه در روى او بخندد (و او را خوشحال کند) و به بهشت مژده اش دهد، و کسى که در این ماه به مؤمنى کمکم کند، خداى تعالى در هنگام عبور بر صراط کمکش کند در آن روزى که گامها بلغزد، و کسى که خشمش را در این ماه نگهدارد خداوند خشمش را در روز قیامت از او باز دارد.
و کسى که درمانده اندوهگینى را دستگیرى و نجات دهد، خداوند در روز قیامت او را از هراس بزرگ آن روز در امان دارد، و کسى که ستمدیده اى را در این ماه یارى کند، خدایش در دنیا بر دشمنانش یارى دهد، و در روز قیامت نیز هنگام حساب و در کنار میزان یاریش کند.
ماه رمضان ماه برکت ، ماه رحمت ، ماه مغفرت ، ماه توبه و ماه انابه و بازگشت به درگاه الهى است ، کسى که در ماه رمضان آمرزیده نشود در چه ماهى مى خواهد آمرزیده شود؟ از خدا بخواهید در این ماه روزه تان را بپذیرد، و آخرین سال عمر شما قرار ندهد، و توفیق اطاعت خود را به شما دهد، و از نافرمانیش شما را نگهدارد، که براستى خداوند بهترین کسى است که از او درخواست کنند.))


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 17 تیر 1393  | 10:19 AM | نويسنده : محمد اسدی | نظرات 0
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2