

آقا دلت میاد حرمتو نبینم ...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا





ما 13 نفر بودیم در آن سفر به یاد ماندنی، سفری که آن عکس دسته جمعی را دریکی از سفرهایش در خیابانی مشرف به حرم گرفتیم.

مَشهَد کِه میرَوَم دِلَم آرام میشوَد
با ذِکرِ یا رِضا هَمه چیز خوب میشوَد
مَشهَد کِه میرَوَم دِلَم اِنگار کَربَلاست
سَر تا سَرِه حَرَم هَمِه جا روضِه ای بِه پاست
مَشهَد کِه میرَوَم بِه خیالَم کِه مَکِه اَم
حاجی شُدَم بِه دورِ خُدا سیر، گَشتِه اَم
مَشهَد کِه میرَوَم غَریبانه میشوَم
وَقتِ اَذان کِه شُد پُر اَز نالِه میشَوَم
َمشهَد کِه میرَوَم هَمه ی دیدِه ها تَر اَست
زائِر دَخیلِه پَنجَرِه فولاد نِشَستِه اَست
گُفتَم زِ مَشهَدُو دِلِ مَن رَفت کَربَلا
خاصیتِ رِضاست کَربَلا میبَرَد مَرا...
باد و باران
تابش خورشید،
باید از پیری بترسم
باید از فرسودنم
خوابی به چشمانم نیاید
در من اما، نه هراس ریختن مانده است
نه شکایت از گذشت عمر
هر چه باشد،
در تمام سالهای رفته در مشهد
دوستی با تو، تمام خواهشم بوده است
نام تو، چون لنگر آرامشم بوده است
نام تو وقتی که در من میدرخشد
باز هم هستم
گر چه دیواری به ظاهر خسته و پیرم
نام تو ای ضامن آهو امام مهربانیها
یعنی از نو لحظهها را
باز جانی تازه میگیرم