وقتی که دفتر انتظارهایم یک گوشه می افتد و خاک میخورد

یعنی دورم و دیر شده...

یعنی دلم تنگ نمیشود....

یعنی در خانه ی دلم را نمیزنی....

یعنی به حال خودم واگذاشته شدم....

یعنی انتظارت بدون پاسخ، گم میشود....

میخوانم که به حسین(علیه السلام) چه گذشت و فدایش میشوم و از فردای خودم میترسم....

میترسم آنقدر سیاه شود این مشت خون شده که دیگر....

میترسم آنقدر به این راه سیاه ادامه بدهم که بهانه ها آن روز هم دست و پای دل را....

میترسم بگویی نه به تو نیاز دارم نه به.... و نه گمراهان را در سپاه من راهیست....

میترسم از پنجره ی آن چشم ها نوری به قلبم نتابد....

میترسم نور بتابد ولی سیاهی زیاد باشد....

میترسم و دیشب از ترس خواب میدیدم....

خوابی از غم...

از حسین....

که چقدر تنها ماند...

که نکند تو را تنها بگذارم...

که نکند لگد به بخت خویش بزنم...

که نکند به این تنها آرزوی باقی مانده ی یک عمرم هم پشت کنم...

خوب من....

خون خدا...

میترسم...

پر از حرفم...

پر از درد...

خالی ام کن از اینهمه ترس و حرف و درد...

و از همه ی این پلیدی هایی که از تو دورم میکند....

فدای یک نیم نگاهت...

فدای تو...

فدای حسین....

فدای راه...........



 نگاشته شده توسط حسن نایب زاده در چهارشنبه 8 دی 1389  ساعت 9:34 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب، اصغر!
خداحافظ، خداحافظ بخواب اصغر، بخواب اصغر!
به دست خود به قاتل دادمت، هستم خجل اما
ز تاب تشنگی آسودی و از التهاب، اصغر!
به شب تا مادرت گیرد به بر قنداقه ی خالی ت
بگریند اختران شب به لالای رباب، اصغر!
تو با رنگ پریده، غرق خون، دنیا به من تاریک
کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب، اصغر!
برو سیراب شو از جام جدّت ساقی کوثر
که دنیا و سر آبش ندیدی جز سراب، اصغر!
گلوی تشنه ی بشکافته بنمای با زهرا
بگو کز زهر پیکان ها به ما دادند آب، اصغر!
الا ای غنچه ی نشکفته پژمرده، بهارت کو؟
چه در رفتن به تاراج خزان کردی شتاب، اصغر!
خراب از قتل ما شد خانه ی دین مسلمانان
که بعد از خانه ی دین هم، جهان بادا خراب، اصغر!
به چشم شیعیانت اشک حسرت یادگار توست
بلی در شیشه ماند یادگار از گل گلاب، اصغر!
الا ای لاله ی خونیـن، چه داغی آتشین داری
جگرها می کنی تا دامن محشر کباب، اصغر!
تو آن ذبح عظیم ستی که قرآن را شدی ناطق
الا ای طلعت تأویل آیات کتاب، اصغر!
خدا چون پرسد از حق رسول و آل در محشر
نمی دانم چه خواهد داد این امت جواب، اصغر!

 

----------------------------
شعر از: محمدحسین شهریار



 نگاشته شده توسط حسن نایب زاده در چهارشنبه 8 دی 1389  ساعت 9:25 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET