تاريخ : دوشنبه 12 مرداد 1394  | 2:29 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 12 مرداد 1394  | 2:28 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0
تاريخ : جمعه 9 مرداد 1394  | 1:52 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0
تاريخ : جمعه 9 مرداد 1394  | 1:47 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0
تاريخ : جمعه 9 مرداد 1394  | 1:47 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0
تاريخ : جمعه 9 مرداد 1394  | 1:46 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

در خطبه ۱۳۷ علی بن ابی طالب درباره طلحه و زبیر می‌گوید: «به خدا قسم نتوانستند گناهی را به من نسبت دهند، و بین من و خودشان انصاف ندادند، اینان حقّی را می‌خواهند که خود ترک کردند، و خونی را می‌طلبند که خود ریختند. اگر در ریختن آن خون همدستشان بودم آنان نیز نصیب داشتند، و اگر من در کار نبودم و کار دست خودشان بود پس باید از خودشان خونخواهی کنند، و نخستین عدل آنان در حکم این است که علیه خود حکم کنند. قطعاً مرا در کار خود بصیرت است، مسأله‌ای را بر کسی مشتبه نکرده و هیچ امری هم بر من مشتبه نیست. اینان همان قوم ستمکارند که در میانشان لجن و زهر عقرب و شبهه تاریک است. و قطعاً حق روشن است، و باطل از ریشه برطرف شده، و زبانش از تحریک بریده. به خدا قسم برای آنان حوضی را پر خواهم کرد که آب آن را خودم خواهم کشید، آنان از آن حوض سیراب بیرون نشوند، و جای دیگر هم آب نخواهند خورد.»

همچنین در ادامه در این خطبه آمده است:

«برای بیعت بامن مانند شترهای ماده‌ای که به جانب بچه‌های خود روند روی آوردید، فریاد می‌زدید: بیعت بیعت. دستم را بستم باز کردید، دستم را عقب بردم کشیدید. خدایا، طلحه و زبیر با من قطع رحم کردند و بر من ستم روا داشتند، و بیعتم را شکستند، و مردم را بر من شوراندند. پس آنچه را ایشان بسته‌اند بگشا، و آنچه را تابیده‌اند محکم مکن، و برای آنان در آنچه آرزو کردند و به اجرا گذاشتند بدی ارائه کن. من پیش از جنگ توبه آنان را خواستم، و پیش از حادثه انتظار بازگشتشان را کشیدم، ولی آنان نعمت را خوار شمردند، و عافیت را رد کردند.»


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 1:20 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

طلحه و زبیر هر یک حکومت را برای خود امید داشت، و به سوی خود می‌گرداند نه دوست خویش، آن دو نفر به سوی خدا نه به ریسمان محکمی چنگ می‌زنند، و نه به وسیله‌ای به او تقرّب می‌جویند، هر یک نسبت به دوستش کینه‌ای در دل دارد، و به همین زودی پرده از این حقیقت برداشته می‌شود. به خدا قسم اگر به آنچه بخواهند برسند این جان آن را نابود می‌کند، و آن این را از میان برمی دارد. گروه ستمگر به پا خاسته‌اند، دراین میان جمعیتی که به حساب حق کار می‌کنند کجایند؟ در حالی که راههای دین بر آنها روشن است، و پیش از این وقوع این حادثه را به آنان خبر داده‌اند. برای هر ضلالتی سببی است، و هر عهدشکنی را شبهه‌ای است. سوگند به خدا من مانند کسی نیستم که صدای بر سر و سینه کوبیدن و فریاد خبردهنده مرگ را بشنود و دیده گریان را مشاهده نماید و از آن عبرت نگیرد.


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 1:20 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

این نامه به مردم کوفه و در خصوض آگاه کردن آن مردم از وضع عثمان است. در بخشی از نامه آمده است «... شما را از وضع عثمان آگاه می‌کنم چنانکه شنیدنش چون دیدنش باشد: مردم از او (عثمان) عیب جویی کردند، و من فردی از مهاجران بودم که اکثراً از او می‌خواستم رضای مردم را جلب کند و کمتر در پی سرزنشش بودم. سبک ترین برنامه طلحه و زبیر درباره او تندروی، و نرم ترین کارشان فشار آوردن به او بود، عایشه هم به ناگهان در حق او خشم گرفت، آن گاه عده‌ای برکشتن وی مهیّا شدند و او را کشتند، و مردم بدون اکراه و اجبار، بلکه از روی میل و اختیار با من بیعت کردند ...»[۳۹][۴۰]


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 1:20 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 23 :: 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >