... از یک دلسوخته

بیایید دوباره به سوی خدا بازگردیم...

چرا سکوت؟؟؟

چرا حضرت علی سکوت کرد و باعث شد بیش از یک میلیارد نفر منحرف بمانند؟

ابتدا قبل از پاسخ تفصیلی به سوال شما توجه به یک نکته لازم است و آن اینکه به فرمایش خود حضرت اگر آن حضرت به مقابله با خلفای غاصب و طرفدارانشان به پا می خواست اصلا چیزی از اسلام باقی نمی ماند که حالا یک میلیاردش به راه باطل رفته یا نرفته باشند. آنچه برای حضرت مهم بود بقای اصل اسلام نو پایی بود که هر لحظه امکان نابود شدنش می رفت. آنحضرت در اینباره فرمود: «به خدا قسم، اگر خطر نابودى دين و بازگشت كفر و پراكندگى مسلمانان در ميان نبود، اين گونه صبر نمى‏كردم». (بحارالانوار، مجلسى، ج‏32، ص‏61)
سكوت امام على(ع) فريادى رسا بر مظلوميت آن حضرت در طول تاريخ است. سكوت حضرت، زمينه سوء استفاده دشمنان را خشكاند؛ چنان كه ابوسفيان حاضر شده بود با امام على(ع) بيعت و عليه خلفا اقدام كند؛ اما امام على(ع) با آگاهى و دورانديشى دست رد برسينه آن بدخواهِ مسلمانان زد. اگر براي امام علي ـ عليه السّلام ـ نفس حكومت مهّم بود (نه حفظ اسلام) مي‌توانست در همان اوّل به طريقي آن را به چنگ آورد و پيشنهاد ابوسفيان را كه پس از سقيفه حاضر به بيعت با آن حضرت، و بسيج نيرو براي قيام بود، قبول كند ولي امام علي ـ عليه السّلام ـ وضعيت را براي اين امر مناسب نديد و اصل اسلام و جامعه اسلامي براي او از هر چيزي با ارزش‌تر بود و در نامه‌اي كه قبل از جنگ صفين به معاويه مي‌نگارد بعد از بيان درخواست ابوسفيان و امتناع خود مي‌گويد: «... و تو خود داني كه پدرت چنين گفت و چنين خواست، و اين من بودم كه امتناع كردم؛ زيرا مردم به روزگار كفر نزديك بودند و من از ايجاد تفرقه بين مسلمانان بيم داشتم و ...»( پيكار صفين، نصربن مزاحم، ترجمه اتابكي، ص 129.)

حال شاید این سوال پیش بیاید که مگر چه خطر یا خطراتی اسلام را تهدید می کرد؟ در اين جا به چند نمونه از خطرهاى جدى كه در آن دوران اسلام و مسلمانان را تهديد مى‏كرد، اشاره مى‏كنيم:
1. خطر مرتدين‏
بسيارى از گروه‏ها و قبايلى كه در سال‏هاى آخر عمر پيامبر مسلمان شده بودند، هنوز آموزش‏هاى لازم اسلامى را نديده بودند و نور ايمان كاملاً در دل آنها نفوذ نكرده بود. از اين‏رو هنگامى كه خبر درگذشت پيامبر اسلام در ميان آنان منتشر گرديد، گروهى از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت‏پرستى را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلام در مدينه مخالفت كرده، حاضر به پرداخت ماليات اسلامى نشدند. اینان با گردآورى نيروى نظامى، نظام نوپاى اسلامى را به شدت مورد تهديد قرار دادند. به همين جهت نخستين كارى كه حكومت جديد انجام داد، نبرد با مرتدان بود. در چنين موقعيتى كه دشمنان ارتجاعى اسلام، پرچم ارتداد را برافراشته و حكومت اسلامى را تهديد مى‏كردند، هرگز صحيح نبود كه امام(ع) پرچم ديگرى به دست گيرد و قيام نمايد.
حضرت على(ع) در يكى از نامه‏هاى خود به مردم مصر، به اين نكته اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «آن گاه كه پيامبر(ص) به سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى در كار حكومت با يكديگر درگير شدند. سوگند به خدا، نه در فكرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا(ص) از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وى از عهده‏دار شدن حكومت باز دارند. تنها چيزى كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوى فلان شخص (ابوبكر) بود. من دست باز كشيدم تا آن جا كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‏خواهند دين محمد(ص) را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگراسلام و طرفدارنش را يارى نكنم (و دست به قيام بزنم)، رخنه‏اى در آن بينم يا شاهد نابودى آن باشم، كه مصيبت آن بر من سخت‏تر از رها كردن حكومت برشماست، كه حكومت كالاى چند روزه دنياست...
2. خطر مدعيان دروغين نبوت
علاوه بر خطر مرتدين، مدعيان نبوت و پيمبرانى دروغين مانند «مسيلمه»، «طليحه»، «سجاح» نيز در صحنه ظاهر شده، هر كدام طرفداران و نيروهايى دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدينه را داشتند كه با همكارى و اتحاد مسلمانان پس از زحماتى فراوان نيروهاى آنان شكست خوردند.
3. خطر روميان
خطر حمله احتمالى روميان نيز مى‏توانست مايه نگرانى ديگرى براى جبهه مسلمانان باشد، زيرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با روميان درگير شده بودند. از همين روى روميان مسلمانان را براى خود خطرى جدى تلقى مى‏كردند و در پى فرصتى بودند كه به مركز اسلام حمله كنند. اگر حضرت على(ع) دست به قيام مسلحانه مى‏زد، با تضعيف جبهه داخلى مسلمانان، بهترين فرصت به دست رومى‏ها مى‏افتاد كه از اين ضعف استفاده كنند.

به هر حال به وجود آمدن مذاهب مختلف و منحرف شدن بسیاری از مسلمانان تقصیر حضرت علی علیه السلام نبود، بلكه به وجود آمدن مذاهب مختلف علل و عوامل مختلفي داشته است كه هيچ گونه ربطي به سكوت سياسي امام نداشته است. بلكه این خود مردم بودند كه بنابر تمايلات و خواهش هاي مادي همراه با ضعف ايمان به سوي راه هاي انحرافي كشانده شدند. لذا اولين فرقه اي كه بلافاصله بعد از وفات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به وجود آمد فرقه اهل سنت بود كه بر خلاف سفارشات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قدم برداشته و بر طبق هواها و اميال خودشان عقايدي را پايه گذاري نمودند كه بعدها باعث ايجاد فرقه هاي ديگر و در نتیجه منحرف شدن این همه انسان گرديد.
و شاهد بر اينكه جهل و ناداني و تمرد مردم از حق باعث ايجاد فرقه ها مي شود، اينست كه در زمان خود حضرت علي ـ عليه السلام ـ هم فرقه اي خوارج به وجود آمد و نيز فرقه مرجئه و امثال آنان توسط اصحاب صفين و بني اميه در همين زمان ايجاد گرديد.

برگرفته از سایت معاونت مطالعات راهبردی نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها



[ چهارشنبه 24 مهر 1392  ] [ 11:41 AM ] [ ] [ نظرات0 ]