عطشان
نوای سایت
صفحات ویژه عطشان
سامانه پیامک عطشان
کانال آپارات عطشان
لوگوی دوستان
وَهَب

0 نظر

| | | محرم و صفر 1438| |سید حسین میراکبری شیرآباد |

در مسیر حرکت امام حسین (ع) به کوفه، به خیمه‌ای برخورد می‌کنند. حضرت (ع) از زنی که در آن حوالی بود پرسید که این خیمه مربوط به چه کسی است؟

زن جواب داد: این خیمه مال پسرم وهب است، ما مسیحی هستیم و او الان به صحرا رفته است.

امام حسین (ع) فرمود:

هنگامی که بازگشت به او بگو نزد ما بیاید و بعد از آن نیزه خود را به زمین زدند و چشمه آبی از زمین جاری شد.

هنگامی که وهب به خیمه بازگشت مادرش شرح ماجرا را بیان کرد. وهب شور عجیبی برای دیدن امام حسین (ع) پیدا کرد. خیمه را برگرفت و به همراه مادرش به جستجوی امام برخاست.

هنگامی که به محضر امام (ع) رسید خود را به پای آن حضرت انداخت و بعد از آشنایی بیشتر همراه با مادرش به دین اسلام مشرف شد. همچنان ملازم حضرت بود تا روز عاشورا شد.

وهب ۲۵ ساله به میدان جنگ رفت و بعد از جنگ نمایانی به پیش مادر بازگشت. از او پرسید آیا از من راضی شدی؟ گفت: من از تو خشنود نمی ‏شوم مگر آنکه پیش روی حسین علیه السلام کشته شوی.

وهب به میدان برگشت و بسیاری را به هلاکت رساند اما سرانجام پس از آنکه هفتاد زخم بر وی وارد شد سرش را بریدند و نزد مادرش انداختند.

مادر، خون از چهره ‏اش پاک می‏کرد و می‏گفت:

«ستایش مخصوص خدایی است که رویم را سفید و چشمانم را به شهادت فرزندم در رکاب امام علیه السلام روشن کرد ... گواهی می‏دهم که یهود و نصاری و مجوس در کلیسا و آتش خانه‏ های خود از شما بهترند.»


آنگاه سر را به سوی سپاه یزید انداخت که به یکی‏ از سپاهیان یزید اصابت کرد وبه هلاکت رسید.

خوارزمی گوید: غلام شمر به فرمان او، مادر وهب را به شهادت رساند.



منابع:


لهوف، سید بن طاوس، ص۶۳.

مناقب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۲۵۰.

مقتل خوارزمی، خوارزمی ج۲، ص۱۵-۱۶.



ادامه مطلب

آخرین مطالب