رسول اکرم صلوات الله علیه در خطبه غدیر فرمودند:«هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آنرا در من جمع کرده است وهر علمی را که آموخته ام در امام المتقین علی علیه السّلام جمع نموده ام،هیچ علمی نیست مگر آنکه آنرا به او آموخته ام، اوست امام مبین »
داشتم می گفتم، علی همیشه اعلی بود، هیچ هفته وماهی نبود که اهل مدینه از او معجزات و کرامات و سخاوتی را مشاهده نکنند.آیا می خواهی نمونه ای دیگر از آن اقیانوس فضایل رابرایت بگویم؟
مسلمانان پیروزمندانه و سرافرازاز دلاوری پیشگام اسلام، حضرت علی علیه السّلام و فتح قلعه های خیبر وشکست دادن یهودیان بسوی مدینه، حرکت کردند، دیگر نزدیک مدینه رسیده بودند؛جائیکه رسول خدا صلوات الله علیه تصمیم داشت غنایم فتح خیبر را میان مسلمانان تقسیم کند؛ لشکریان برای استراحت در مکانی اقامت کرده بودند .
غروب شد وخورشید پنهان گشت؛ تمام فضای مدینه و بیابانهای اطراف و محّل لشکر اسلام هم در تاریکی فرورفت؛ ولی ناگهان همه لشکر دیدند که دوباره خورشید طلوع کرد وشعاع آفتاب روشن در آسمان نمایان شد؛ تا جائیکه مردم سایه خودرا که در اثر تابش آفتاب روی زمین می افتد؛ مشاهده کردند؛ حتّی اهل مدینه هم این حالت شگفت را دیدند، اَسماء بنت عُمیس می گوید: « آن شب پس از اینکه آفتاب غروب کرد و هوا تاریک شد؛ دوباره دیدیم که آفتاب تابید ودیوارها را دوباره آفتاب ونور گرفت وبعد از لختی دوباره خورشید غروب کرد!»
این ماجرایی بسیار شگفت است، اگر ما هم این حالت را مشاهده کنیم، بسیار متعجّب می شویم و آنرا فرق عادت می دانیم، آری؛ این معجزه ای بود که به یُمن عظمتِ آقا امیر مؤمنان علیه السّلام صادر گشت.
آقا رسول خدا صلوات الله علیه سر مبارکشان راروی زانوان آقا امیرمؤمنان علیه السّلام گذاشته و به خواب رفتند وحالت وحی به حضرت دست داد؛ این حالت طول کشید تا جائیکه آفتاب غروب کرد؛ آقا امیرمؤمنان علیه السّلام، نماز عصر را نخوانده بودند؛ ولی به احترام رسول خدا صلی الله علیه و آله از جا حرکت نکردند که مبادا حضرت را اَلَمی برسد.
رسول خدا صلوات الله علیه از جا برخاستند؛ دیدند خورشید غروب کرده پرسیدند: «یاعلی» آیا نماز عصرت راخوانده بودی؟
حضرت علی علیه السلام عرض کرد : نه یارسول الله .
رسول خدا صلی الله علیه و آله دست به دعا برداشتندوفرمودند :«خدایا، علی در راه اطاعت وفرمانبرداری تو بود، پس خورشید رابرای اوباز گردان »
وهمه مشاهده کردندکه خورشید برگشت و آفتاب عالمتاب همه جا را روشن کرد؛ آقا امیرمؤمنان علیه السلام نماز عصرشان را خواندند و آنگاه بار دیگر خورشید غروب کرد.
قدم هایم را آهسته برمیدارم... تا نفهمند مردمان شهر که به سوی تو می آیم... میترسم باز حسودی کنند... خدایا... دارم کم کم میرسم،کمی صبر کن... پ.ن:ماه رمضان،ماه رسیدن به معشوقه...غنیمت بدون و استفاده کن...
چیست دلچسبترین نعمت این شهرالله؟ یک سحر، وقت اذان، صحن اباعبدالله...
گرچه خسته ام گرچه دلشکسته ام باز هم گشوده ام درى به روى انتظار تا بگويمت هنوز هم به آن صداى آشنا اميد بسته ام.
اى تو صاحب زمان! اى تو صاحب زمين! دل جدا ز ياد تو آشيانه اى خراب وبى صفاست ياد سبز وروح بخش تو ياد لطف بى نهايت خداست کوچه باغ سينه ام اى گل محمدى به عطر نامت آشناست آنکه در پى تو نيست کيست؟ آنکه بى بهانه تو زنده است در کجاست؟
اى کرامت وجود! باد غربتى که مى وزد به کوچه هاى بى تو بوى مرگ مى دهد بوى خستگى فسردگى کوچه ها در انتظار يک نسيم روح بخش يک پيام آشنا ودلنواز سينه را گشوده اند. کوچه هاى ما هميشه عاشق تو بوده اند.
اى کبوتر دلم هوايى محبتت! سينه ام آشناى نعمت غم است گر هزار کوه غم رسد هنوز هم کم است از درون سينه ام ناله هاى مرغ خسته اى به گوش مى رسد. بالهاى زخمى ام نيازمند مرهم است.
صبحگاه جمعه ها آفتاب ياد تو ز (ندبه)هاى ما طلوع مى کند. آنکه شب پس از دعا با سرود اشتياق ونغمه اميد با دلى سفيد خواب رفته است روز را به شوق ديدنت شروع مى کند اى تو معنى اميد وآرزو! اى براى انتظار عاشقانه آبرو! عشقهاى پاک در ميان خنده ها وگريه هاى عاشقان پيش عصمت الهى ات خضوع مى کند.
اى بهانه اى براى زيستن! اشتياق همچو سبزه بهاره هر طرف دميده است. جمکران جلوه اى از انتظار وشوق ماست اى بهار جاودان اى بهار آفرين ما در انتظار مقدم توييم اى اميد آخرين!
اى عزيز دل پناه شيعيان اى فروغ جاودان! سايه بلند نام وياد تو از سر وسراى عاشقان بيقرار کم مباد قامت بلند شوق جز بر آستان پرشکوه انتظار خم مباد.