بسیج جهانی
بسیج یعنی عنصر مومن وانقلابی علاقه مندبه میهن
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 1 آذر 1394  توسط خدیجه اسماعیلی
بسيج درخت پرثمرى است كه شكوفه‌هاى شكوهمند آن رایحه ایثار، اخلاص و مقاومت را در فضاى انسانیت پراكنده مى‌سازد، در بوستان بسيج دلاورانى گمنام پرورش یافته‌اند كه با رشادت خالصانه عروج به سوى عرش، قدس و ملكوت را زمزمه كرده‌اند

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 1 آذر 1394  توسط خدیجه اسماعیلی
به اطلاع اهالی گرامي می رساند پایگاه بسيج در راستای بزرگداشت هفته بسيج درنظر داردمسابقه پیامکی برگزارنماید. به عزیزانی که بهترین عبارت یاجمله را درباره بسيج ارسال نمایند،جوایزی درهفته بسيج اهداءمی گردد. شرکت کنندگان می توانند مطالب خود را همراه بانام خانوادگی خودحداکثر تا اول آذرماه 1394به سامانه پیامکی زیرارسال نمایند. 66000280228

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 1 آذر 1394  توسط خدیجه اسماعیلی
یاعلی باز از خدا دستی به همراه بسيج جاودان كن در جهان این جلوه و جاه بسيج یا علی خون حسینت كی رود از یادها گو ببیند زینب این غوغای خون خواه بسيج رهبر از نصر من الله داد فرمان جهاد. تا رسد فتح قریب از نصرت الله بسيج

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 1 آذر 1394  توسط خدیجه اسماعیلی
شهید نادر مهدوی” ( حسین بسریا) در 14/3/1342 ه- ش در خانوده‎ای مستضعف امّا متدیّن و پرهـیزکار در روستای نوکار “، از توابع دهستان بحیری” در شهرستان دشتی” واقع در استان بوشهر” دیده به جهان گشود. او ششمین فرزند خانواده بود. در سال دوم دبستان بود که به مکتب رفت و قرآنِ کریم، این کتاب هدایتگر الهی را به مدد علاقه وافر و هوشِ سرشارِ خود، در عرض مدتِ تنها بیست و پنج روز نزد آقای علی فقیه خــتم نمود. در همین سال بود که خانواده وی از روستای نوکار، به روستای بحیری مهاجرت کردند و در آنجا ساکن شدند. شهید مهدوی، با ذکاوت و تیزبینیِ توأم با حقیقت‎طلبی، ضمنِ اهتمام به تحصیل، تمامی رخدادهای نهضتِ انقلابی و فـراگـیر آحاد ملت را تیزبینانه و کنجکاوانه جویا می‎شد و درباره آنها به کنکاشِ دقیق می‎پرداخت. مشکلاتِ اقتصادی، دوریِ راه از منزل تا مدرسه و به خصوص پرداختن به فعالیت‌های پیگیر و گسترده انقلابی، سبب شد تا شهید، در پایه دوم راهنمایی به‎ناچار، ترکِ تحصیل نماید.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 1 آذر 1394  توسط خدیجه اسماعیلی
طیبه واعظی دهنوی در سال 1337 در یکی از روستاهای اصفهان متولد شد. او در خانواده ای مذهبی و فقیر رشد کرد و به همین علت خیلی زود با درد و رنج مردم مستضعف آشنا شد. در سن 7 سالگی خواندن قرآن را در خانه پدرش آموخت. در سال 1350 طیبه با پسر خاله مجاهدش ابراهیم جعفریان ازدواج نمود، و این نقطه عطفی در زندگی او بود و همین ازدواج بود که مسیر زندگی او را به طور کلی دگرگون ساخت و او را وارد مرحله ای نوین نمود. طیبه با کمک شوهرش به مطالعه عمیق کتب مذهبی و آگاه کننده و تفسیر قرآن پرداخت و چون ابراهیم همان صداقت و ایمانی را که لازمه یک فرد مبارز است در وجود طیبه یافت او را در جریان مبارزات تشکیلاتی قرار داد و طیبه به عضویت گروه مهدیون در آمد. به خاطر مبارزه با شاه و تحت تعقیب بودن شوهرش از سال 1354 به زندگی مخفی روی آورد، ولی در نهایت در 30 فرودین 1356 پس از دستگیری شوهرش، دستگیر شد و خواهر شوهرش، فاطمه جعفریان که او هم مبارز بود در این روز کشته شد

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 1 آذر 1394  توسط خدیجه اسماعیلی
تروریسم، اسلام‌ستیزی و صهیونیسم مثلثی نام‌آشناست که در پس‌زمینه هر رویداد تروریستی اضلاع آن به یکدیگر می‌پیوندد. این انگاره نه فقط یک ادعا بلکه واقعیتی غیرقابل انکار است که به شکلی مسلسل‌وار از جولان افراطیون مسلح در خاورمیانه تا حوادث تروریستی اخیر در بیروت و سپس پاریس باز هم خود را به جهانیان نمایاند. اینک دیگر بر کسی پوشیده نیست که بزرگ‌ترین قطب تروریسم دولتی در جهان یعنی رژیم اشغالگر قدس به موازات برخی کشورهای مرتجع منطقه و دولت‌های غربی با پشتیبانی از افراطیون مسلح و گروه‌های تروریستی نظیر «داعش»، «جبهه.. النصره» و... زمینه‌ساز گسترش دهشتگری در قلمروی جهان اسلام بویژه عراق و سوریه بوده و سال‌هاست بر بستر پیوندی اهریمنی، پیچیده‌ترین روابط و همکاری‌ها را با این گروه‌ها به پیش می‌برد؛ همکاری‌هایی که شعاع دایره آن به هزاران کیلومتر دورتر از خاورمیانه و حتی قلب اروپا رسیده است

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 28 آذر 1392  توسط خدیجه اسماعیلی
«دینا محمد»، دختر 19 ساله مصری در آرزوی اجرای عدالت، رؤیاهای کودکانه خود را با خلق یک ابرقهرمان مسلمان محجبه که به جنگ تصورات نادرست در مورد حجاب و تبعیض علیه بانوان مسلمان می‌‌رود، در قالب یک مجموعه کتاب مصور به تصویر می‌کشد.
 
به گزارش ایکنا به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی «On Islam»، دینا محمد می‌گوید: اگر چه بانوان مسلمان محجبه اکثریت جامعه پیرامون من را تشکیل می‌دهند اما نمود کمی از آن‌ها وجود دارد.
 
در این مجموعه کتاب مصور «قاهره»؛ ابرقهرمان زن مسلمان به جنگ تبعیض‌های جنسیتی و جنایت‌هایی که علیه بانوان در جامعه مصر صورت می‌گیرد، می‌رود. این کتاب از زمان انتشار آنلاین آن در ماه سپتامبر تاکنون 500 هزار بار مورد بازدید قرار گرفته است.
 
دینا محمد در مورد انگیزه شروع این کار می‌گوید: من همواره از تبیعض‌هایی که علیه بانوان مسلمان اعمال می‌شود، رنج می‌بردم و به این فکر می‌کردم که ای کاش نیروهای فوق‌العاده‌ای داشتم که به مقابله با این تبعیض‌ها بپردازم.
 
قاهره، ابرقهرمان مسلمان این مجموعه کتاب، همچنین با آزار و اذیت‌هایی که علیه بانوان در خیابان‌های مصر صورت می‌گیرد و در سال‌های اخیر افزایش یافته است، مقابله می‌کند و مجرمان را به سزای عملشان می‌رساند.
 
بنابر گزارش سازمان ملل متحد، بیش از 99 درصد بانوان مصری نمونه‌هایی از آزار و اذیت‌های جنسی را تجربه کرده‌اند.
 
پس از انتشار این مجموعه کتاب مصور در فضای مجازی، به دینا محمد از سوی چندین ناشر مصری برای چاپ این‌ کتاب‌ها پیشنهادهایی شده است. دینا محمد با خلق این اثر ضمن مقابله با تصورات نادرست در مورد حجاب و زن مسلمان، مقابله با اسلام‌هراسی در غرب را نیز از اهداف خود معرفی می‌کند به همین دلیل این مجموعه به زبان انگلیسی نوشته شده است.
 
این نویسنده 19 ساله مصری در اثر خود همچنین نقش بانوان مصری در جریان انقلاب ژانویه 2011 مصر را به تصویر کشیده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 آذر 1392  توسط خدیجه اسماعیلی

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد… فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.

مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.

سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند … هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند… و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.

سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.

پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .

پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه … مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه …

به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من …! رفتار من با کلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن، روش زندگی من است.



ادامه مطلب