کلمات فوز و فلاح در آموزههای دینی ما کاربرد و سیعی دارد. گرچه این دو کلمه اگر جدای از هم ذکر شوند ممکن است به یک معنا باشند ولی تفاوتهای اندکی هم دارند که به آنها اشاره میشود:
الف) فَوْز :
نجات و رهایى، رستن، پيروزى يافتن به نيكى و خير (مجمع البحرين) (ومن يطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظيما): هر كه خدا و رسول او را اطاعت كند به پيروزى بزرگ نائل گشته. (احزاب: 71) (رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلك الفوز العظيم): خداوند از آنها خوشنود گشت و آنها (نيز) از خداوند راضى شدند، اين است پيروزى بزرگ. (مائده: 119( (اصحاب الجنة هم الفائزون): تنها بهشتيانند كه رستگارند (حشر: 20(. مفاز: نجاتگاه (ان للمتقين مفازا): پرهيزكاران را نجاتگاهى است (روزى است كه در آن نجات مى يابند) (نبأ: 31). مفازة: مؤنث مفاز: (وينجّى الله الذين اتقوا بمفازتهم): خداوند پرهيزگاران را در نجاتگاهشان نجاتشان خواهد داد. (زمر: 61)

پس امیرالمؤمنین علیهالسلام که در صبحگاه نوزدهم ماه رمضان پس از آنکه توسط بدبختترین انسانها من الاولین و الآخرین در محراب عبادت فرقش شکافته و محاسن سفید و شریفش به خون پاک و مطهر سرش رنگین شد فریاد کشید فزت و رب الکعبة یعنی به خدای کعبه پیروز و رستگار و برنده شدم. به عبارت دیگر بارم را به سلامتی به سر منزل مقصود رساندم و ثابت قدم در صراط مستقیم ماندم و عاقبت به خیر شدم.
ب) فَلاح :
رستگارى، فوز و نجات. فَلَح نيز بدين معنى است. (قد أفلح المؤمنون) مؤمنان رستگار شدند. گويند اين تعبير (افلح) در باره كسى صادق است كه خردمند و هشيار بوده و صفات نيك را در حد كمال در خود فراهم آورده باشد. افلح الرجل: فاز و ظفر. الفلاح ضربان: دنيوى و اخروى، فالاول الظفر بما تطيب به الحياة الدنيا، و الثانى ما يفوز به المرأ فى دارالآخرة، و قد قيل انه اربعة اشياء: بقاء بلا فناء، و غنى بلا فقر، و عز بلا ذل، و علم بلا جهل. رستگاری بر دو قسم است، دنیوی و اخروی. رستگاری دنیوی رسیدن به نعمتهایی است که با داشتن آنها زندگی دنیوی برای انسان گوارا و لذیذ میشود. مثل سلامتی، خانه و مرکب مناسب و .... و رستگاری اخروی نعمتهایی که به واسطه آنها انسان در آخرت رستگار میگردد، برخی، عوامل رستگاری در قیامت را در چند چیز دانستهاند، بقاء بدون فنا، ثروت بدون فقر، عزت بدون ذلت و علم بدون جهل.
حىّ على الفلاح: بشتاب براى انجام كارى كه موجب رستگارى و ماندگارى در بهشت است، كه آن نماز است. فلحتُ الارضَ: زمين را جهت كشت شكافتم و شيار كردم. أفلح: كسى كه لب بالاى آن شكافته باشد. (مجمع البحرين(
از سخنان اميرالمؤمنين (ع): «أفلح من نهض بجناح او استسلم فأراح» رستگار شد آن كه با پر و بالـ (ى كه داشت) قيام كرد يا (چون پر و بال و نيرویى نداشت) تسليم شد و در گوشهاى منزوى گشت. (نهج البلاغه: خطبه 5(.