داستان های از بزرگان و منابع جدید قدیم
نويسندگان
سید رضا هاشمی

خیلی غمگین بود در آن شب سال نو همه غم های جهان را بر شانه هایش حس می کرد .

 

در این لحظات غمبار تنها جایی که می توانست مرحم درد های حسین باشد دیدار دوست قدیمی اش فریبرز بود پیش او رفت و گفت تمام اندوخته زندگیش را از کف داده ...

 

فریبرز روزهایی را به یاد آورد که حسین با کمک هایش خانه های بسیاری را آباد و دلهای بسیاری دیگر را شاد کرده بود .

 

حسین برایش گفت چگونه فریب شریکی زیرک را خورده و به این روز افتاده است ...

 

فریبرز گفت چرا از کسی در رابطه با کار جدیدت مشورت نگرفتی ؟ و حسین گفت آن شریک هوشم را از من گرفته و خامم کرد به یارانی هم که گفتم از خودم نادانتر بودند و همه تشویقم نمودند ...

 

فریبرز رسم دوستی بجا آورد و به یار قدیمی خود کمک نمود در حالی که با خود می گفت مشورت با بزرگان موجب دوری از غم ها می گردد.

به سخن ارد بزرگ : رایزنی با خردمندان ، پیروزی در پی دارد .

 

شاید حسین هم اگر راه خانه دانایان را می دانست اینچنین اندوهگین و گرفته نمی بود .




 
 
[ چهارشنبه 25 مرداد 1396  ] [ 2:24 PM ] [ سید رضا هاشمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 46462 نفر
كل مطالب : 769 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 اسفند 1396