داستان های از بزرگان و منابع جدید قدیم
نويسندگان
سید رضا هاشمی

مجلس میهمانی بود.

 

پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود.اماوقتی که بلند شد،عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد.

 

و چون دسته عصا بر زمین بود،تعادل کامل نداشت.

 

دیگران فکر کردند که او چون پیر شده،دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده.

 

به همین خاطر با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفتند:

 

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟!

 

پیر مرد آرام و متین پاسخ داد:

 

زیرا انتهایش خاکی است؛می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود...




 
 
[ پنج شنبه 26 مرداد 1396  ] [ 8:49 AM ] [ سید رضا هاشمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 46533 نفر
كل مطالب : 769 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 اسفند 1396