در شهر اسکتلند شاهی با دختر خود در قصری با شوکوه زندگی میکرد دخترک مادر خودرا در سن نه سالگی از دست داده بود وتنها چیزی که بعد از فوت مادرش برایش باقی مانده بود یک گردن بند طلا با ارزش بود روزی دخترک در کنار استخرهشت متری قصرشان مشغول مطالعه بود که از دل غافل گردن بند خود را به اشتباه در استخر انداخت شاه جایزه نفیسی برای کسی که گردن بند را برگرداند گذاشت گردن بند به لبه سوراخ ته استخر گیر کرده بود وکسی از آن خبر نداشت اشخاص زیادی سعی کردن گردن بند را خارج کنند ولی هیچ کس از آن ها موفق نشد روزی مردی گفت که من می توانم آن را خارج کنم ولی به شرط اینکه بهم وقط بدهید همه با شرط او موافقط کردن که مرد پیپ خودرا از دهان در آورد و شروع به ریختن آب استخر به بیرون کرد که این کار حدود هفت ماه طول کشید ولی گردن بند سالم از آب بیرون آمد مردک با صبر و حوصله این کار را انجام داد پس ما هم باید در انجام کارهایمان صبور و با حوصلهدباشیم