آرشيو
 
لينکستان
 
درباره ما




 
آمار بازديد
کل بازديد ها : 3941
تعداد کل مطالب : 11
آخرين بروز رساني : یک شنبه 27 بهمن 1392 
 

 

سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت

بازکردم این صدف را بارها ، گوهر نداشت …

از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها

زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت

هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی

عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت

بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی

قصه سرگشتگی‌هایت مگر آخر نداشت

سال‌ها بر دوش حسرت‌ها کشیدم بار عشق

هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت

کاش می‌آمد و می‌دیدم که از خود رفته ام

آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت

آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد

گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت

ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد

گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت . . .

 

 





   قصه از حنجره‌ایست که گره خورده به بغض

   صحبت از خاطره‌ایست که نشسته لب حوض

   یک طرف خاطره‌ها !

   یک طرف پنجره‌ها !

   یک طرف راز بقا !

   در همین آوازها !

   حرف آخر زیباست

   آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم ؟

 

   حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...

 




طعنه از دشمنت، ای دوست شنیدن تا کی؟ /  به بدن پیرهن صبر دریدن تا کی؟

 

پیش رو بودن و روی تو ندیدن تا کی؟ /   بار هجران تو بر دوش کشیدن تا کی؟

 

 

ما غرق ساحل دریا هستیم /  مانند جزیره های تنها هستیم

دیدیم چرا نیامدی حق داری!  /  تعطیل تر از جمعه خود ما هستیم!!

 

مولا شنیدیم لاله‌ها را دوست داری /  آینه‌های آشنا را دوست داری

با یاد قرآنی که بر نی خوانده می‌شد /  صوت مناجات و دعا را دوست داری

مولا شنیدم نی حکایت کرد از تو /  می‌گفت دل‌های رها را دوست داری

مولا شنیدم در مقام آسمان‌ها /  تنها مقام کربلا را دوست داری

از اهل بیتت از دلت پیداست بسیار /  آتش گرفتن را دوست داری

 

مولا اگرچه این لیاقت را نداریم /  اما بگو ایا تو ما را دوست داری؟!

 




تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته‌ام آقا، كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست، راست مي‌گويم
دعا براي تو بازيست، راست مي‌گويم 

اگرچه شهر براي شما چراغان است 
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است 

من از سرودن شعر ظهور مي‌ترسم 
دوباره بيعت و بعدش عبور مي‌ترسم 

من از سياهي شب‌هاي تار مي‌گويم 
من از خزان شدن اين بهار مي‌گويم 

درون سينه‌ی ما عشق يخ زده آقا 
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا 

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست 
براي آمدنت اين جمعه هم مهيّا نيست

 




هر چه که هستی بیا

گر چه که پستی بیا

توبه شکستی بیا

یار نظر می کند

نیمه شبان خلوت است

مظهر هر رأفت است

عاشق شوریده را

یار  نظر می کند

ای شده غرق گناه

خواب گران تا به کی

چاره‌ی درد تو را

دیده‌ی تَر می کند…

هر چه که هستی بیا

گر چه که پستی بیا

بنده‌ی شرم گونه را

یار نظر می کند

 

توبه اثر می کند...

 




CopyRight © دخمــــــه , All Rights Reserved
تمامي حقوق متن ها، تصاوير مربوط به اين سايت مي باشد و استفاده از آن ها با لينک دادن به سايت مجاز مي باشد.

طراحی قالب : پارس تولز