۱

سؤال: حکم استفاده از اتاق گفتگو (چت کردن) در اینترنت با جنس مخالف چگونه است؟

پاسخ: اگر خوف وقوع در حرام باشد جایز نیست.


2

سؤال: هنگام نگاه کردن به صفحه اینترنت در زمانى که انسان روزه مى باشد و یک تصویر غیر اخلاقی ظاهر مى شود چه حکمى دارد؟

پاسخ: روزه را باطل نمى کند اگرچه شرعاً در مواردى نباید نگاه کرد.


3

سؤال: موقع کار با اینترنت با تصاویر غیر شرعى برخورد مى کنیم تکلیف چیست؟

پاسخ: به تصاویر مبتذل نباید با شهوت نگاه کند بلکه بدون شهوت هم بنابر احتیاط واجب جایز نیست.


4

سؤال: لطفاً حکم چت کردن با شخصى که از جنسیت او بى اطلاع هستیم را بفرمائید. در صورت اطمینان از جنسیت چطور؟

پاسخ: در هر دو صورت اگر خوف وقوع حرام است جایز نیست .


5

سؤال: گفتگوهاى اینترنتى (چت) بین زنان و مردان یا دختران و پسران نامحرم ـ چنانچه طرف مقابل نه دیده شود و نه صدایش شنیده شود و مکالمات تنها توسط نوشته تبادل گردد ـ را بدانم . در صورت وجود اشکال لطفا بفرمائید اگر این گفتگو بدون قصد ریبه و تنها با هدف اشنا نمودن طرف مقابل با اسلام و قرآن یا براى رفع شبهات باشد چگونه است؟

پاسخ: اگر ترس وقوع در حرام نباشد جائز است .


6

سؤال: در مراجعه به سایتهاى اینترنتى خارجى زیاد با موارد خلاف شرع مواجه مى شویم . با توجه به اینکه در مسیر تحقیقات و ارتباط با تکنولوژى روز ناچار به استفاده از امکانات اینترنتى مستقیم و با توجه به اینکه اینگونه سایتها نهایتا اثر سوء خود را بر روان انسان مى گذارد؟

پاسخ: به عکس هاى مبتذل و موجب مفسده نگاه کردن جایز نیست .


7

سؤال: بنده داراى کافى نت (خدمات اینترنت) هستم . سوال اینست که درآمد آن از لحاظ شرعى درست است یا خیر؟? این در صورتیکه على رغم کنترل عده اى سوء استفاده کرده و مخفیانه بر روى برخى سایتهاى غیر مجاز میروند در مورد چت کردن چطور؟

پاسخ: اگر شما دستگاه را براى دیدن سایتهاى غیر مجاز اجازه ندهید اشکالى بر شما نیست ولى سعى کنید تا جایى که مقدور است کنترل نمایید و همچنین در مورد چت.


8

سؤال: چت کردن با زنان غیر مسلمان و انجام صحبتهاى تحریک آمیز با ایشان چه حکمى دارد آیا مى شود از طریق اینترنت ایشان را به صرف اینکه غیر مسلمان هستند مورد سوء استفاده قرار داد؟

پاسخ: حرام است.


9

سؤال: نگاه کردن سایتهاى مبتذل چه حکمى دارد؟ چه مرد و چه زن در حالى که تصاویر مرد و زن در آن مى باشد؟

پاسخ: نگاه با شهوت جایز نیست و بدون شهوت هم بنابر احتیاط واجب جایز نیست.


10

سؤال: خرید و فروش اینترنتى جایز است یا خیر؟

پاسخ: اگر منظور شما این است که دو نفر از طریق اینترنت مباشرتاً خرید و فروش را انجام دهند، اینگونه معامله صحیح است و اشکالى ندارد.

11

سؤال: آیا نگاه کردن به عکسهاى مبتذل و چت کردن در باره موضوعات مستهجن روزه را باطل مى کنند؟

پاسخ: باطل نمى کند.


12

سؤال: آیا تجارت الکترونیک از نوع بازاریابی اینگونه معاملات درست است ؟

پاسخ: حضرت آیت الله اینگونه معاملات را اجازه و تصحیح نمی فرمایند .


13

سؤال: آیا مى توانم درسهاى حوزوى را از طریق اینترنت فرا گیرم ؟

پاسخ: اگر از حوزه باشد مانعى ندارد.


14

سؤال: حکم مکالمات اینترنتى و مکاتبه اینترنتى چیست ؟

پاسخ: فى نفسه مانعى ندارد.


15

سؤال: حکم نگاه به عکس زنان عریان در اینترنت براى ارضاى جنسى چیست ؟

پاسخ: حرام است .


16

سؤال: چت کردن با دختر اشکالى دارد و آیا احساس دوست داشتن آن دختر حرام است ؟

پاسخ: چون ترس افتادن به گناه هست جایز نیست .


17

سؤال: آیا ارتباط تلفنى و ایمیل به صورت پیوسته با یک خانم چه حکمى دارد ؟

پاسخ: حرام است .


18

سؤال: نظر شما در مورد معاملات اینترنتى چیست ؟

پاسخ: اگر مقصود معاملات الماس و مانند آن باشد که حضرت آیت الله آن را باطل مى دانند و جایز نمى دادند که مؤمنین در چنین معاملاتى وارد شود .


19

سؤال: شرکتهاى اینترنتى که اینترنت مى فروشند آیا بخاطر رفتن مشترکین به (سایتهاى غیر اخلاقى) مسئول هستند؟

آیا در اینگونه شرکتها کنترل کردن مشترکین دخالت در مسائل شخصى نیست؟

پاسخ: چون خود اینترنت از آلات مشترکه است لذا فروش آن جایز است مگر طورى باشد که اشاعه منکرات و فحشاء صدق کند که حرام مى شود.


20

سؤال: آیا باز کردن کافه نت شرعاً اشکال دارد؟

پاسخ: مانعى ندارد ولى به طورى نباشد که وسیله شیوع و انتشار فساد باشد .

21

سؤال: آیا در مورد هک سایت ها و یا استفاده از اشتراک اینترنت (رایگان) که از مورد این طریق بدست مى آید مانعى به هر عنوان از نظر شرع یا قانون وجود دارد؟

پاسخ: اگر قانون کشور اسلامى آن را منع کند مجاز نیست.


22

سؤال: مى خواستم بدانم که شغل کافى نت دارى با توجه به اینکه اینترنت کاربردهاى مختلف (اعم از حلال و حرام) دارد ـ داراى چه حکمى است؟

پاسخ: اگر بتوانید کنترل کنید که استفاده نامشروع نشود اشکال ندارد.


23

سؤال: آیا پولی که از طریق بازاریابی اینترنتی و خرید و فروش طلا از کشور خارجی به طوری که الان معمول می باشد حلال است؟

پاسخ: حضرت آیه الله اجازه این گونه معاملات را نمی دهند وگرفتن پول آن مال کافر غیر محترم المال باشد به عنوان استنفاذ مانعی ندارد.


24

سؤال: من در برنامه ای چت با یک دختر دوست هتسم و با هم چت می کنیم واصلا حرف بد یا زشتی نمیزنیم آیا این دوستی و چت کردن اشکال شرعی دارد؟

پاسخ: چون خوف وقوع در حرام هست جایزنیست


ادامه مطلب


تاريخ : چهارشنبه 30 تیر 1395  | 4:24 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

كلمة حجاب هم به معناي پوشيدن است و هم به معني پرده و حاجب. بيشتر استعمالش به معني پرده است. اين كلمه از آن جهت معني ومفهوم پوشش مي دهد كه پرده وسيله پوشش است. وشايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت، هر پوششي حجاب نيست. آن پوششي حجاب ناميده مي شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد. وظيفه پوشش كه اسلام براي زنان مقرر كرده است بدين معني نيست كه از خانه بيرون نرود، زنداني كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمايي نپردازد. آيات مربوطه همين معني را ذكر مي كند، و فتواي فقهاء هم مؤيّد همين مطلب است.(1)

به عبارت ديگر، حجاب معناي هر چيزي است كه حقيقتي را بپوشاند. بعضي از حقايق را بايد پوشاند تا از گزند نااهلان مصون بماند. مثل گوهر عفت زن، و بعضي از حقايق نبايد در حجاب قرار گيرند مثل فضائل اخلاقي و مقام والاي انساني، كه حيف است در حجاب تعلّقات دنيا قرار گيرد.

حجاب چهرة جان مي شود غبارتنم

خوشا دمي كزين چهره پرده برفكن


ادامه مطلب


تاريخ : چهارشنبه 30 تیر 1395  | 4:21 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

متاسفانه روز به روز شاهد فراگیرشدن این دو گناه کبیره هستم...

خدا مارو از شر شیطان حفظ کنه.

استمناء عمل حرام و از گناهان كبيره است. هر چند در قرآن و يا روايات به كبيره بودن آن تصريح نشده ولي چون بر آن وعده عذاب داده شده، اين دليل و نشانه كبيره بودن آن است و اين نشانه را خود ائمه(ع) در روايات فرمودهاند.

مثلاً محمد بن مسلم در روايتي در اصول كافي از حضرت صادق(ع) نقل ميكند: هر گناهي كه خداوند آتش را جزا و سزاي آن قرار داده كبيره است؛ و روايات به اين مضمون فراوان وارد شده است.

استمناء باعث ضعف قواي شهواني، ترسو شدن و سستي انسان ميگردد و شجاعت و درستي را از انسان سلب ميكند و اولين تأثير آن بر چشم و گوش است و باعث ضعف اين دو قوه ميگردد. كمخوني، رنگپريدگي، كم شدن حافظه، لاغري، بياشتهايي، بدخلقي، سرگيجه و دهها آفت ديگر از عوارض اين عمل ناروا است.

اين عمل بر سلسله اعصاب تأثير عميقي به جا ميگذارد و زمينه ضعف شديد آن را فراهم ميسازد. اگر فردي به اين عمل معتاد شد، ارادهاش را از دست ميدهد و بعد از آگاه شدن از زيانهاي اين عمل، آن قدر اراده ندارد تا آن را ترك كند.

راههاي زير براي جلوگيري از اين عمل زشت مناسب است:

1- اقدام به ازدواج اگر از لحاظ سني و شغلي و شرايط مورد نياز، زمينه ازدواج فراهم باشد.

2- فراهم نياوردن زمينههاي تحريك مثل خواندن مجلات و كتابهاي نامناسب و ديدن فيلمهاي تحريككننده وحضور در مجالسي كه باعث تحريكات جنسي ميشوند و گفتگو درباره امور جنسي و يا شنيدن اين امور.

3- ورزش به طور منظم، خصوصاً كوهنوردي.

4- كنترل نگاه نسبت به نامحرم و پرهيز از گفتگوي غيرضروري با آنها.

5- پرهيز از خوردن غذاهاي تحريككننده و غذاهايي كه بيش از حد مورد نياز بدن توليد انرژي ميكنند.

6- دوري از تنهايي و خلوت و زياد نماندن در حمام و دوري كردن از دوستان منحرف و فاسدي كه انسان را در معرض تحريكات قرار ميدهد.

7- رو آوردن به عبادت و خواندن قرآن كريم ودعا و مناجات با خداوند متعال.

8- مطالعه مضرات و زيانهاي اين عمل زشت و رجوع به كتابهايي كه در اين مورد نوشته شده (مثل گناهان كبيره، شهيد دستغيب شيرازي).


كسي كه عاشق فضايل انساني و آزاد مردي است بايد از پليدي گناه مبري و منزه باشد. علي(ع) مي فرمايد: كسي كه به كرامت نفس و شرافت آدمي علاقه دارد حتماً بايد از گناه بپرهيزد.(3) و در حديث ديگر فرمود: آزاد مرد كسي است كه تمايلات غير مشروع خود را ترك كند.(4) و در جاي ديگر فرمود: ما زني غيور قطّ؛ غيرتمند و جوان مرد هرگز زنا نميكند.(5)


قرآن كريم در مورد زنا مي فرمايد:

ولا تقربوا الزّنا انّه كان فاحشة و ساء سبيلاً؛ نزديك زنا نشويد كه كار بسيار زشت و بد راهي است.(6)


زنا از گناهان كبيره است و آثار و عواقب بسيار خطرناك دنيوي و اخروي به دنبال دارد.

امام صادق(ع) مي فرمايد: زنا شش اثر دارد: سه اثر در دنيا، سه اثر در آخرت. اما آثار دنيويه زنا: آبرو را مي برد، رزق را كم مي كند، مرگ را نزديك مي كند، و آثار اخرويه آن: غضب پروردگار، سختي حساب و دخول در آتش و جاودان ماندن در آن.(7)

در جاي ديگر حضرت از رسول خدا(ص) حديث كرده كه فرمودند: كسي كه با زن مسلمان يا زن يهودي، يا نصراني يا مجوسي، آزاد يا كنيز زنا كند، پس توبه نكند، و با اصرار به اين گناه از دنيا برود خداوند در قبرش سيصد درب عذاب را باز مي فرمايد كه از هر در مارها و عقربها و افعي هايي از آتش بيرون مي ايند و اين آدم تا روز قيامت مي سوزد، و چون از قبرش بيرون شود از بوي گندش مردم اذيّت مي شوند، و به اين بوي گند شناخته مي شود، و دانسته مي شود كه زناكار است. تا اين كه امر مي شود او را به آتش برند.(8)

اميرمؤمنان(ع) مي فرمايد: در روز قيامت به امر خدا بوي گندي وزيده مي شود كه تمام اهل محشر ناراحت مي شوند تا اين كه نفس كشيدن بر آنها مشكل مي گردد، پس منادي ندا مي كند آيا مي دانيد اين بوي گند چيست؟ گويند نميدانيم و سخت ناراحتمان كرده، پس گفته مي شود: اين بوي عورت زناكاران است كه بدون توبه از دنيا رفتهاند پس آنها را لغنت كنيد كه خدا آنها را لعنت كرده پس كسي نميماند در محشر مگر اين كه آنها را نفرين مي كند و مي گويد خدايا زناكاران را لعنت فرما.(9)

حضرت رسول(ص) فرمود: كسي كه با زن شوهر دار زنا كند پس در جهنم از عورت هر دو چرك خارج مي شود، به مقدار پانصد سال راه و اهل جهنم از بوي گند آن دو در اذيت خواهند بود و عذابشان از همه شديدتر است.(10)


ادامه مطلب


تاريخ : چهارشنبه 30 تیر 1395  | 4:18 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

 « . . . یا قومِهذَا إِبانُ وُرودِ کُلِّ مَوعُود ، و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون. أَلا وإِنَّ مَن أَدرکَها مِنَّا یَسرِى فِیهَا بِسِراج مُنِیر ، و یَحذُو فِیهَا عَلَىمِثالِ الصَّـالِحِین ، لِیَـحُلَّ فِیهَا رِبقاً ، و یُعتِقَ فِیهَا رِقَّاً ، ویَصدَعَ شَعْباً ، و یَشعَبَ صَدعاً ، فِى سِترِة عَنِ النَّاس ، لاَ یُـبصِرُالقَائِفُ أَثَرَهُ ، وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ . . . »

خطبه 150/ کتاب شریف نهج البلاغه

اى مردم اکنون هنگام فرا رسیدن فتنه هائى است که به شما وعده داده شده; و نزدیک است برخورد با رویدادهائى که حقیقت آن بر شما ناشناخته و مبهم خواهد بود.
.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:24 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

آيا حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟

در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:

ـ نظريّه أوّل: عدّهاى معتقدند كه حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده است، و براى اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جسته اند.

الف: استحباب ازدواج:

ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتى نبوى است، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب ميكردند، و بارها فرمودهاند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندى سقط شده باشد مباهات ميكنم([1]

در احكام دين ازدواج سنّتى حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.

و ازطرفى ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روى برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست([2])

اكنون كه ساليان متمادى از عمر حضرت مهدى(عليه السلام) ميگذرد، آيا مي توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟

هرگز نميتوان اينگونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعى از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراى همسر ميباشد.

در كتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براى امام مهدى(عليه السلام) چنين آمده است: «چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسى ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است([3])

و نيز در كتاب «الشموس المضيئة» آمده است: «اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده) هيچ نقل روايى وجود نداشت، و فقط همين مطلبى كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر جسمي جوانى قويّ البنيه است... و نيز ميدانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل ميكند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزندانى دارد كافى بود»([4]).

ـ نقد و بررسى:

دليل مزبور شامل دو قسمت است:

قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى نيكو و مستحبّ شرعى است.

قسمت دوّم: امام زمان(عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعى عمل ميكند.

هر دو مقدّمه نيازمند بررسى و تأمّل است.

امّا استحباب ازدواج([5]) از آيات و روايات فراوانى استفاده ميشود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَى مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ )([7]) و همچنين در حديثى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند([8])، و در حديثى ديگر ميفرمايد: هر كسى از آن اعراض كند از من نيست.([9])و در رواياتى ديگر ازدواج امرى پسنديده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه مباحات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.

در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: «هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده است»([11])، و نيز امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «دو ركعت نماز كسى كه ازدواج كرده با فضيلتتر است از هفتاد ركعت نماز كسى كه بدون همسر است»([12])، و همچنين در روايات فراوانى نقطه مقابل ازدواج يعنى ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه(عليهم السلام) امرى مكروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند «انكحوا» در آيات، و تشويق به ازدواج در روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاى بزرگوار اسلام، استحباب شرعى ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب([14])، و بعضى به استحباب مؤكّد فتوى دادهاند، و برخى آن را در شرايطى واجب ميدانند([15]).

و از سوى ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست ميآيد كه

اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعى است.

ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كسانى كه نيازمند به همسر ميباشند نيست، بلكه شامل غير مشتاقان و كسانى كه در خود احساس نياز به همسر نميكنند نيز ميباشد.([16])

چرا كه علّت اين حكم شرعى در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه جنسى خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براى غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه مواردى از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انسانى، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعى ازدواج دخالت دارند.([17])

پس اگر ازدواج براى تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعى مستحب است، و داراى مطلوبيّت شرعى است.

بديهى است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود.([18]) و به همين جهت اينگونه به نظر ميرسد كه تحقّق يك مرتبه از ازدواج در طول عمر براى عمل كردن به اين مستحبّ شرعى كافى است، اگر چه بنا به عللى([19]) بين زوج و زوجه جدايى حاصل شده باشد.

امّا با تأمّل در رواياتى كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّى براى مدّتى اندك([20])، معلوم ميشود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.

پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتى كافى است كه استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن نيز مستحب شرعى است.([21])

بنابراين در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى مستحب است) چنين نتيجه ميگيريم:

1 . ازدواج مستحب شرعى است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.

2 . اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.

3 . تعدّد همسر نيز مستحب شرعى است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(عليه السلام) به امر شرعى و سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتى را به وجود ميآورد، از جمله اينكه:

با كثرت امور مستحبّى، آيا امام(عليه السلام) به همه آنها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور انتخاب كرده و گزينشى عمل ميكند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براى امام ضرورى است؟

بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهى محسوب ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهى پيشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ايجاب ميكرد كه أوّل خودشان عامل به احكام الهى باشند، و از دستورات الهى سرپيچى نكنند، و در صحنه عمل براى ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامرى كه حكايت از محبوبيّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براى رهبران دينى مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد كه آنها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام(عليه السلام) نيز به آنها عمل ميكند.

بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.

1 . هدايت و رهبرى و الگوى كامل بودن براى مردم كه ايجاب ميكند امام در زندگى و معاشرت و در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات دينى (واجب و مستحب ) پيشقدم باشد.

2 . اقتضاى شأن و منزلت انسان كامل ايجاب ميكند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته أوّل در زمان غيبت امام(عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام(عليه السلام) در مرأى و منظر مردم نيست، و امامت وى در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولى نكته دوّم در رسيدن به مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعى است، و سزاوارتر از ديگران است) كافى است.

با توجّه به دو مقدّمهاى كه گذشت، عدّهاى معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روايات:

دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام) تمسّك به بعضى از روايات است، از جمله:

1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «... از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايى كه متولّى امر اوست»([23])، در اين روايت وقتى كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگى آن حضرت ميشود، امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: كسى از مكان او اطلاع ندارد حتّى اولادش، پس معلوم ميشود او اولادى دارد، و داشتن اولاد حاكى از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در اين روايت نكاتى به نظر ميرسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نكات عبارتند از:

الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعمانى نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاى كلمه «ولد» كلمه «ولى» آمده است : «ولا يطّلع على موضعه أحد من وليّ ولا غيره([24]) از مكان او كسى از ولى و غير ولى اطّلاع نمييابد»، يعنى دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان او خبرى ندارند، و نميدانند او كجاست.

در اين روايت هيچ سخنى از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادى بر آن روايت نيست.

ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولى از اين جهت كه بگوييم الآن امام(عليه السلام) داراى فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزندانى باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام(عليه السلام) به دنيا ميآيند.

ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاى شخص باشد، يعنى هيچ كس نميداند كه او در كجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع ندارند.([25])

د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكى از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاى ديگر عبد اللّه بن مستنير است و هر دو مجهولاند.

با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام(عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد به نظر ميرسد.

ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: ... خدايا، مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما»([26]).

در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولى چون معلوم نيست كه وجود اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد كرد.

و ـ ابو بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «گويا ميبينم كه قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آرى. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آري... ([27]

اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براى امام(عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به نمونه هايى از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده ميشود.

2 ـ روايتى مرحوم مجلسى(رحمه الله) در بحار الأنوار از على بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيرهاى اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وى جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براى خود حكومت دارند([28])، اين مكان نامعلوم است، و هر كس نميتواند به آنجا برود، و دسترسى براى عموم مردم ممكن نيست.

تمسّك به اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزندانى دارد و لازمه آن نيز زندگى در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست ميآيد كه اين روايت اعتبار قابل ملاحظهاى در نزد مرحوم مجلسى(رحمه الله)نداشته است، زيرا ميگويد:

«چون اين حديث را در كتابهاى معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا ميآورم»([29]).

ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بىاساس و نيز مجهول بودن عدّهاى از روات آن، قابل استناد نيست، حتّى بعضى از محقّقين با بررسىهاى گستردهاى كه انجام دادهاند، معتقدند جزيره خضراء افسانهاى بيش نيست و واقعيت ندارد.([30])

و برخى همچون آقابزرگ تهرانى ميگويند: اين داستان تخيّلى است.([31])

3 ـ روايتى كه ابن طاووس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من ولده .

ابن طاووس ميگويد: روايت فوق اينگونه نيز نقل شده «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من بعده([32])

اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت داراى فرزند است.

زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پيش از آن.

هــ صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت كه بعضى از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. «از مجموع اين روايات معلوم مي شود كه حضرت حجّت(عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را نميدانيم([33])

سپس اضافه ميكند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله) و داستانى قريب به آن در اثبات الهداة با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام(عليه السلام) در آن جزيرهها حكومتى دارند، چنين آورده است: «با توجه به عمر طولانى و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدى داشته باشد كه بعضى مرده و برخى زنده اند .

بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادى خواهد داشت كه شمارش آنها به سادگى ممكن نيست([34])

با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضرورى است:

اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخى از آن روايات همان رواياتى است كه قبلا به آنها اشاره شد.([35])

و برخى ديگر گوياى وجود همسر و فرزند براى آن حضرت نيست. و بعضى ديگر با خفاى شخصى و عدم اطلاع از مكان او سازگارى ندارد.

ثانياً: وجود فرزندان بىشمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وى از كتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اينكه علم پيشرفتهى نقشهبردارى و جغرافياى امروز در شناسايى نقاط اين كره خاكى چيزى را از قلم نينداخته است، و امروزه جايى وجود ندارد كه ناشناخته باشد، حتّى مثلث برمودا،([38]) كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسى) آشكار گشته و تعداد زيادى به آن مكان رفتهاند و گزارشهاى متعدّدى ارائه كردهاند. بنابراين معقول نيست كه جمعيّتى چند ميلياردى بيش از جمعيّت فعلى جهان در مكانى زندگى كنند و كسى هم از آنها هيچگونه اطلاعى نداشته باشد.([39])

به هر جهت اينگونه مطالب نميتواند دليلى قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان اقامت خاصّى براى آن حضرت باشد.

ىــ برخى ممكن است براى اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدى(عليه السلام) به كنيه مشهور آن حضرت يعنى «أبا صالح» استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناى پدر صالح است. و اين دلالت بر وجود فرزندى بنام صالح براى آن حضرت دارد.

اين نيز سخن درستى نيست زيرا:

اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيههاى نقل شده براى حضرت مهدى(عليه السلام) در كتابهاى معتبر، چنين كنيهاى نقل نشده است، بلكه به نظر ميرسد اين كنيه بر اثر كثرت استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضى از مجلاّت([40]) و كتابها كه در پاسخ از اين سؤال مطالبى گفته شده است، بيشتر جنبه هاى ذوقى و استحسانى، با احتمالاتى بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42])

و يا ميگويند: چه مانعى دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعنى پدر تمام نيكىها و خوبيها؟

وممكن است برخى استدلال كنند به احاديثى كه در آنها واژه أبا صالح و صالح بكار رفته است.

مرحوم مجلسى(رحمه الله) نيز در اين رابطه داستانى در بحار الأنوار نقل كرده است،، در حاليكه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آنها معلوم ميگردد، صالح يا أبا صالح نام جنّى است كه مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايى كند.

در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق(عليه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم كردى صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت كند([43]).

امّا مرحوم مجلسى(رحمه الله) در حكايات و داستانهاى اشخاصى كه امام زمان(عليه السلام) را ديدهاند «قضيهاى را از پدرش نقل ميكند و او نيز از شخصى بنام امير اسحاق استرآبادى كه چهل مرتبه با پاى پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل ميكند كه در يكى از سفرهايش قافله را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بىآبى مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را راهنمايى بفرما، ناگاه شخص سوارهاى را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايى كرد و به قافلهاش رساند، وى ميگويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدى(عليه السلام) بوده است([44])

روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالى ندارد، و صرفاً داستانى بيش نيست، زيرا معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام(عليه السلام)را ديده باشد.

ثانياً: با توجّه به معانى مختلف كلمه «أب» در لغت عرب كه تنها به معناى پدر نيست، بلكه به معناى صاحب و غير آن نيز آمده است([45])، و همچنين در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)آمده است كه فرمود: «من و على پدران اين امتيم»، مي توان استفاده نمود كه مقصود از اين كنيه معناى پدرِ فرزندى به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعنى كسى كه افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.

ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان(عليه السلام)پدر و مجرى اصلاح جامعه است، يعنى او تنها كسى است كه به اذن خدا جامعه بشرى را اصلاح خواهد نمود.

بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن فرزند براى آن حضرت استفاده كرد.

پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايى براى استفاده واستدلال به آن باقى نمي ماند، لذا نميتوانيم به آن روايات تمسّك كنيم.

امّا دليل أوّل كه براى ازدواج آن حضرت به استحباب شرعى ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دليل محكم و قابل قبولى است، چون مقتضى موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعى بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسى كرد و از نبودن مانع و يا وجود امرى مهمتر از ازدواج نيز مطمئن شد.

آيا ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى دارد؟

ـ نظريه دوّم: برخى معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.

 

و تنها دليل آنان اين است كه:

ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث ميشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

و از سوى ديگر غيبت به معناى خفاى شخص است، يعنى ناشناس بودن نه نامرئى بودن، در حالى كه با ازدواج كردن شناخته ميشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسايى وى توسط همسرش ميباشد.

امّا فلسفه غيبت بنا بر آنچه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(عليه السلام)درباره آن حضرت ميفرمايد: «براى غلام (مهدى(عليه السلام)) غيبتى است قبل از اين كه قيام كند، شخصى پرسيد: براى چه؟ فرمود: ميترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد([46])

مقصود امام صادق(عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّتهايى از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتى كه از موسى(عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است([47])

بنابراين، فلسفهى غيبت، دورى و پنهان بودن از مردم است تا اينكه صدمه و گزندى به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزى كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.

در نتيجه ميتوان گفت: ازدواج كردن امرى است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زيستى و حفظ جان از گزند دشمنان امرى است اهمّ و مهمتر، و هر گاه امرى دائر شود بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برميگزيند.

به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت مانعى است براى ازدواج و ميتواند از فعليّت ازدواج جلوگيرى كند، و حال كه ازدواج مانع دارد، ازدواج نكردن آن حضرت نميتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقى شود، چون كه وى اعراض نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.

ـ نقد و بررسى: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخى در مقام جواب بگويند: پنهان زيستى و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگرى نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفهى غيبت شناخته ميشوند، مانند:

الف) به دنيا آمدن مؤمنانى كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق(عليه السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بيت تا تمام كسانى كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به وديعت نهاده شدهاند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را ميكشد([48])

ب) امتحان الهى: امام كاظم(عليه السلام) به برادرش على بن جعفر فرمود: «براى صاحب اين امر (امام مهدى(عليه السلام) ) غيبتى است، كه عدّهاى از معتقدين به وى برميگردند، اين غيبت محنت و سختى از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان ميكند([49])

ج) سرّى از اسرار الهى: در روايتى از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل شده است: «صاحب اين امر غيبتى دارد كه گريزى از آن نيست... راوى پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امرى كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوى پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان حكمتى كه در غيبت حجّتهاى ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد، همان طور كه فلسفه كارهاى خضر نبى(عليه السلام) براى موسى(عليه السلام) تا هنگام جدايى آنها كشف نشد، سپس امام فرمود: اى پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار الهى و غيبى از غيبهاى خداست([50])

با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگرى كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است، نميتوان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مينويسد: «اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت به معناى مخفى شدن شخص وى است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديدهها مخفى شده و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آنها را ميبيند اما آنها او را نميبينند، در اين صورت بايد گفت آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

و اين مسأله هيچ بعدى هم ندارد زيرا هر چيزى كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه كند بر وى جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت ميگردد.

علاوه بر آن براى ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و اين همان چيزى است كه بايد از آن اجتناب كند.

و اين فرض كه فقط براى همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولى فرض آن بسيار بعيد است بلكه فرض باطلى است، زيرا چنين زنى با خصوصيات خاصّ به طورى كه امام(عليه السلام)هويّت واقعى خود را از او مخفى نكند، و هيچ خطرى هم از ناحيهى او متوجّه امام(عليه السلام) نباشد، چنين زنى بين زنان عالم يافت نميشود، چه رسد به اينكه بگوييم در هر عصرى چنين زنى وجود دارد

امّا اگر غيبت را به معناى پنهان بودن و پوشيدگى عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگى ميكند، در اين صورت هيچ اصطكاكى با ازدواج ندارد و از آسانترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وى نيز در طول عمر خود بر هويت واقعى او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيرى در چهرهى آن حضرت به هويت وى گمانى برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهرى ديگر، دورِ جديدى از زندگى خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج ميكند .

سپس شهيد صدر ميگويد: «حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است، امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدى(عليه السلام) به تبعيّت از سنّت اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايى كه ممكن است به مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.

بنابراين التزام به اين كه ازدواج وى در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آنكافى است»([51]).

با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد محمّد صدر نكاتى قابل تأمّل است. از جمله:

1 . مواردى كه به عنوان فلسفهى غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونهى آن اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براى امتحان باشد، ديگر مسألهى خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اينها در طول يكديگرند، لذا نميتوان با بيان موارد ديگر فلسفه غيبت قائل به ازدواج امام(عليه السلام) شد. چون در عين اين كه غيبت براى ترس از كشته شدن است، براى امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز ميباشد، كه اين هم جاى استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام موارد ديگر نيز جارى است.

2 . سخن شهيد صدر در معناى غيبت به دو صورت ناشناسى (مردم او را ميبينند ولى نميشناسند) و ناپيدايى (جسم و شخص او ديده نميشود) و بنا كردن مسألهى ازدواج را بر ناشناسى، سخن جامع و فراگيرى نيست، چون نميتوانيم به ناشناسى به تنهايى و يا به ناپيدايى آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهى ناشناس باشد و گاهى ناپيدا، همانطور كه اين برداشت از روايات نيز قابل استفاده است.([52])

3 . شهيد صدر معتقد است زنى كه لياقت و شايستگى و به اصطلاح هم كفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور اين سخن از ايشان جاى تعجب است، چرا كه زنان شايسته و بايسته با فضائل اخلاقى و معنوى بالا در هر دورهاى وجود داشته و هست، زنانى همچون حضرت مريم(عليها السلام) و آسيه همسر فرعون كه در قرآن كريم الگوى ديگران شمرده شدهاند([53]) و يا مانند حضرت خديجه همسر پيامبر گرامي اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) بودهاند و هستند، و از سوى ديگر در روايات وارده در شأن و خصوصيات اصحاب و ياران خاصّ امام زمان(عليه السلام) آمده است كه پنجاه نفر آنان زن ميباشند.([54])

آيا اينگونه زنان كه لياقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خيلى از اسرار هستند، لياقت همسرى آن حضرت را ندارند؟ چه مانعى دارد كه امام(عليه السلام) از ميان آنان زنى را به همسرى برگزيند؟

4 . به نظر ميرسد كه ازدواج آن حضرت به صورت ناپيدايى امرى ممكن باشد برخلاف شهيد صدر كه آن را غير ممكن ميداند، زيرا ناپيدايى امرى هميشگى براى امام(عليه السلام) نيست، و از سوى ديگر همانطور كه براى همراهان و خواصّ غائب نيست([55]) براى همسر خود نيز ميتواند غائب نباشد.

ـ نتيجه گيرى: كسانى كه مي گويند حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج نكرده است، تنها دليلشان فلسفهى غيبت است، كه آنهم ترس از كشته شدن و افشاء سرّ امام است.

ولى با توجّه به موارد ديگر در فلسفهى غيبت كه در طول يكديگربودند نه در عرض، اين امر نميتواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در اين بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نياز به اطلاعاتى كافى و جامع و احاطهى كامل بر زندگى شخصى آن حضرت دارد، و اين نيز در حدّ توان ما نيست.

از سوى ديگر در مباحث تحقيقى و علمي نياز به دليل داريم، و براساس مدارك و ظواهر به نتيجه ميرسيم، بنابراين، گرچه با وجود اين گونه مدارك، ازدواج آن حضرت امرى ممكن است، ولى نميتوانيم با قطع و يقين به آن حكم كنيم، همانطور كه نميتوانيم به عدم ازدواج قطع پيدا كنيم.

آيا سكوت بهتر نيست؟

ـ نظريّه سوّم: گروهى ديگر مي گويند نبايد به اينگونه مباحث پرداخت و نهايتاً بايد توقّف كرد، و در جواب اين نوع سؤالات كلمه «نميدانم» و «نميدانيم» را بر زبان جارى مي كنند، چرا كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نيست، زيرا در مباحث اعتقادى ما نيامده است كه بايد معتقد شويم به امام زمانى كه ازدواج كرده يا نكرده است، اين نوع موضوعات از مسائل شخصى است كه معمولا در روايات نيامده و كسى هم به آن نپرداخته است، حتّى امام عسكرى(عليه السلام) نيز در رابطه با ازدواج فرزندش چيزى نفرموده است.

نگاه اجمالى به تاريخ غيبت صغرى و كبرى حاكى از وجود نداشتن چنين مسائلى است، و حتّى كسانى كه توفيق لياقت ملاقات با آن حضرت را يافتهاند، هيچگونه سؤالى درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دليل مشكلات فراوان يا نيازهاى مادّى و معنوى و يا پرسيدن مسائل علمي از اين گونه سؤالات غافل بودهاند، گرچه اساساً سؤال نكردن از ازدواج طبيعى است چرا كه خيلى اوقات پيش ميآيد كه سالها با اشخاص و دوستان زيادى آشنا هستيم ولى لزومي نميبينيم كه از زندگى شخصى او سؤال كنيم، مثلا بگوييم آيا همسر داريد؟ اگر داريد دختر چه كسى است؟ آيا فرزند داريد؟ جنسيّت آنها چيست؟ و... لذا اساساً لزومي ندارد كه از اين گونه امور مطّلع شويم و اين مسائل در زندگى ما نيز هيچ تاثيرى ندارد، و به دليل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نميگيريم.

ـ نقد و بررسى:

درست است كه اينگونه مسائل جنبه شخصى دارند، و دانستن يا ندانستن آن تأثيرى در زندگى ما ندارد، ولى امامان ما مانند انسانهاى عادى نبودهاند كه بىتفاوت از كنارشان بگذريم، زيرا آنها هاديان و رهبران دينى و اجتماعى مردم هستند كه طبق نصوص متعدّد از آيات و روايات، داراى مقام عصمت و مصونيّت از خطا و اشتباه مي باشند.

لذا دوستان و شيعيان آن حضرت دوست دارند سيره و روش آن امام را در مسائل خانوادگى و شخصى نيز بدانند و به ابهامات و يا سؤالات احتمالى ذهن خويش پاسخى مناسب بدهند. و اين مسأله مختص به امام مهدى(عليه السلام) نيست، همانطور كه هنوز عدّهاى ميپرسند: چرا امام حسن مجتبى(عليه السلام) با جعده ازدواج كرد؟ يا چرا امام جواد(عليه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون يعنى كسى كه قاتل پدرش بود ازدواج كرد؟ آيا از آنها فرزندى باقى ماند؟ و... امام عصر(عليه السلام) نيز ا ز اين قاعده مستثنى نيست، بلكه قضيه برعكس است، و حسّاسيّت در امام زمان(عليه السلام) كه مهدى موعود است، و قيام خواهد كرد، و حكومت جهانى را تشكيل خواهد داد، و... بيشتر است.

بنابراين، اساس بحث از زندگانى شخص آن امام مانعى ندارد، گرچه به علّت موقعيّت استثنايى وى كه همان در غيبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانى نداريم. و ناچاريم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اكتفاء كنيم.

ياد آورى يك نكته:

لازم به ياد آورى است كه بحث اصلى ما ازدواج امام زمان(عليه السلام) است، كه مطالب مذكور پيرامون همين عنوان است. ولى از مباحثى پيرامون فرزندان و ويژگىهاى همسر آن حضرت كه لازمه ازدواج است خوددارى كرديم، و سعى بر اين بود كه به مقدار نياز اكتفاء، و از زياده گويى پرهيز نماييم.

نتيجه گيرى كلّى:

دلايل نظريّهى اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) يا مخدوش است و رسا نيست و يا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است، و از بيان ازدواج وى در زمان غيبت ساكت است.

 

و دلائل نظريّه دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) كه فلسفهى غيبت يعنى ترس از كشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد ديگر فلسفه غيبت و اين كه آن موارد در طول يكديگرند، نتوانست مدّعاى خود را به طور كامل ثابت كند. و دليل نظريّهى سوّم (قائلين به توقّف) كه عدم اعتقادى بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابى براى سؤالات و ابهامات ذهنى خود، سازگار نبود.

بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالى و مانع نبودن فلسفهى غيبت، ميتوان نتيجه گرفت كه وى ازدواج كرده است، و لازم نيست كه اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهى غيبت منافات داشته باشد، بلكه همسر وى ميتواند زنى پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.

و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز ميتواند به امر مستحب عمل كند، همانطور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وى مانند عمر خود آن حضرت طولانى باشد.

و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگى ميكنند؟ بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولى داراى فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براى آن حضرت نقص نيست، چرا كه وى ميتواند صاحب فرزند شود ولى به دليل انجام مأموريت الهى و حفظ خود از شناسايى ديگران، ميتواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود.

پس اگر چه دليل محكم و قاطعى بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولى مانعى هم براى ازدواج نميبينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج ميتوانيم معقتد شويم، كه آن حضرت ازدواج كرده است.

واللّه اعلم.

كتابنامه :

1 . مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بيروت / 1404.

2 . نورى طبرسى، ميرزا حسين، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمكران، چ دوم / 77.

3 . سعادتپرور، على، الشموس المضيئة، نشر احياء كتاب، چ أوّل / 80، مترجم: سيد محمدجواد وزيرى.

4 . حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، وسايل الشيعه، مؤسسه آل البيت، قم / 1409.

5 . مكى عاملى، محمّد بن جمال، اللمعة الدمشقية، 10 جلدى، دار العالم الاسلامي بيروت.

6 . نجفى، محمّد حسن، جواهر الكلام.

7 . طباطبايى يزدى، محمّدكاظم، عروة الوثقى.

8 . طباطبايى، محمّد حسين، شيعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسين، چ دوازدهم / 76.

9 . نعمانى، ابن أبي زينب، الغيبة، انتشارات صدوق.

10 . رضوانى، على اصغر، موعودشناسى، انتشارات مسجد جمكران، چ أوّل / 84.

11 . سيّد ابن طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضى، قم.

12 . حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، اثبات الهداة، 3 جلدى، مكتبة العلمية قم.

13 . عاملى، جعفر مرتضى، دراسة في علامات الظهور والجزيرة الخضراء، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم ترجمه محمّد سپهرى.

14 . تهرانى، آغابزرگ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، دار الاضواء، بيروت.

15 . قمي، عباس، مفاتيح الجنان، ناشران قم، چ أوّل .

16 . باقى، محمدرضا، مجالس حضرت مهدى(عليه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / 78.

17 . طوسى، محمّد بن حسن، الغيبة، انشتارات بصيرتى، چ دوم.

18 . صدوق، محمّد بن عليّ، كمال الدين، نشر اسلامي 2 جلدى.

19 . صدوق محمّد بن عليّ علل الشرايع، دار احياء التراث العربى، چ دوم.

20 . صدر، سيّد محمّد، تاريخ الغيبة الكبرى، دار التعارف سوريه.

21 . عياشى، محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علميه قم.

22 . كلينى، محمّد بن يعقوب، اصول كافي، دار التعارف، لبنان.

23 . افتخارزاده، سيّد حسن، گفتارهايى پيرامون امام زمان(عليه السلام)، نشر شفق، چ چهارم / 79.

24 . سيّد ابن طاووس، الامان، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، قم / 1409 هـ.

25 . شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين، 4 جلدى، 1413 هـ.

26 . إبراهيم بن عليّ، كفعمي، المصباح، انتشارات رضى، قم / 1405 هـ


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:23 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0
داستان شیطان و مرد نماز گزار
 
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش
را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد
ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست
در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر
باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید
چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر
دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.
اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،
پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست
که فقط کلید “ارسال” را فشار دهید و این پاداش را دریافت کنید؟
ستایش خدایی را است بلند مرتبه

ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:20 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

چرا طواف کعبه خلاف عقربه‌ های ساعت است؟!

 

به گزارش ایران ناز به نقل از ندای انقلاب، حسین اردکانی، دکترای علم فیزیک و از شاگردان پروفسور حسابی در گفت وگو با فارس گفت: هر آنچه در شارع مقدس وجود دارد دارای مبنای علمی است به طوری که در اعمال حج آمده است که جهت حرکت برای طواف به سمت چپ و خلاف جهت عقربه های ساعت باشد یا اینکه اکثر مراجع تقلید می گویند که بهتر است در ناحیه در خانه خدا تا مقام ابراهیم طواف انجام شود. وی افزود: تمام اینها از نظر علم فیزیک قابل اثبات است. در نیمکره شمالی که خانه خدا واقع شده است وقتی هر ذره یا جسمی خلاف جهت عقربه های ساعت بچرخد ۵ نیرو به آن وارد می شود که جمع این نیروها و انرژی ها به سمت داخل است. در بحث طواف هم همین است، ذرات در اینجا انسان ها هستند و مجموع این نیروها نیز به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت می شود. این فیزیکدان ادامه داد: اگر در طواف، چرخش به سمت راست انجام می شد در علم فیزیک آمده است که گریز از مرکز رخ می داد و طبق قانون فیزیک ذرات که در اینجا انسان ها هستند به سمت بیرون پرتاب می شدند و نیروی آنها به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت نمی شد. اردکانی گفت: حالا اگر خانه خدا در نیمکره جنوبی واقع می شد حتماً در دین ما تأکید بر این می شد که باید در جهت عقربه های ساعت یعنی به سمت راست، طواف خانه خدا انجام شود. وی درباره تأکید بر طواف بین در خانه خدا و مقام ابراهیم نیز اظهار داشت: هر جسم متحرکی که حرکت دورانی دارد اگر شعاع کم شود، سرعت آن به طور ناخودآگاه زیادتر می شود و تمایل و تمرکز آن به سمت داخل و مرکز بیشتر می شود به همین دلیل اکثر مراجع می گویند که در این فاصله طواف خانه خدا انجام شود چون با این تمرکز، صعود و عروج رخ می دهد. این دکترای علم فیزیک معتقد است که همه چیز در دنیا بر اساس علم فیزیک قابل بررسی است اما علم انسان در این حد نیست که تمام آنها را دریافت کند.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:18 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0
در زمان های قدیم حاکمی وجود داشته که منصف و خدا شناس بود.

 

در یکی از روز ها این حاکم از وزیران و درباریان خود می پرسد آیا شخصی وجود دارد که از زمان پیامبر تا الآن زنده باشد.یکی از اطرافیان حاکم به جلو می آید و میگوید :

گستاخی مرا ببخشید، پیر مردی هست که خانه اش خیلی دور می باشد و به سختی می تواند سخن بگوید.سپس حاکم دستور داد که آن پیر مرد را پیدا کنند و نزد او برند.

وقتی پیر مرد نزد حاکم آمد، حاکم از او پرسید: آیا حدیثی وجود دارد که از پیامبر صحت داشته باشد.

پیر مرد جواب داد:بله، پیامبر اکرم(ص) فرموده:« انسان هر چه که پیر تر می شود طمع او بیشتر می شود.»سپس حاکم به او یک کیسه طلا داد.

وقتی که پیرمرد را به خانه اش بازمی گرداندند در بین راه گفت مرا باز گردانید با حاکم کاری دارم.هنگامی که نزد حاکم رسید گفت:« اگر باز هم حدیث بگویم به من طلا می دهید.»


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:18 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

روي پرده خانه كعبه اين آيه از قران حك شده كه
نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ
و من هنوز و تا هميشه به همين يك آيه دلخوشم …
بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:16 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

تاثیر جالب دعا بر مغز انسان!

40051 تاثیر جالب دعا بر مغز انسان
محققان دانشگاه آرهاوس دانمارک به منظور مطالعه بر روی این پدیده از داوطلبان خواستند یک بار به خواندن یک دعای مذهبی و یک بار به خواندن یک متن غیرمذهبی و اجتماعی اقدام کنند…
محققان دانشگاه آرهاوس دانمارک با اسکن مغز بیش از ۲۰ داوطلب در هنگام دعا و صحبت با خداوند اعلام کردند مغز افراد در هنگام دعا به گونه‌ای که در هنگام صحبت با یک دوست فعال می‌شود، فعالیت می‌کند.
محققان دانشگاه آرهاوس دانمارک به منظور مطالعه بر روی این پدیده از داوطلبان خواستند یک بار به خواندن یک دعای مذهبی و یک بار به خواندن یک متن غیرمذهبی و اجتماعی اقدام کنند.
به گفته محققان در هنگام انجام عملیات اول و خواندن دعای مخصوص مسیحیان، قسمت‌هایی از مغز که با مرور ذهنی و تکرار در ارتباط است، فعال شد.
طی آزمایش دوم، داوطلبان قبل از خواستن آروزهای خود از شخصیت خیالی بابا نوئل مشغول به خواندن دعاهای شخصی خود شدند که این عمل باعث فعال سازی قسمت‌هایی از مغز که در هنگام برقراری ارتباط با انسانی دیگر فعال می‌شوند، این محدوده از مغز با تئوری ذهن (هشیاری از اینکه دیگران دارای انگیزه و غرض مستقل هستند) در ارتباط نزدیک است.
قشر پیشین مغز در انسان یکی از عوامل کلیدی تئوری ذهن است.

به گفته محققان، این قسمت از مغز داوطلبان در هنگام انجام آزمایش دعاهای شخصی و صحبت با شخصیت بابانوئل غیر فعال بوده‌ است.
این پدیده نشان می‌دهد داوطلبان بابانوئل را شخصیتی کاملاً خیالی و خداوند را موجودیتی واقعی می‌دانند


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:14 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور كه خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند:

 

چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومي خون‌ريزى، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی كه حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.

حضرت علی(ع) از آغازين ايام حيات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از دریای علم ایشان خوشه برمی‌چید. به تصریح آن امام همام، نبی خاتم(ص) در لحظات آخرین زندگی پرخیر خویش، هزار دروازة علم را برای ایشان گشودند كه از هریك از آنها هزار در دیگر گشوده شد.1 بنابر شرايطي كه حضرت علی(ع) در آن مي‌زيستند بيش از ديگر اهل بيت(ع) به تصوير و ترسيم آينده، گاه نزدیك و گاه دور پرداختند. از مشهورترین پیش‌گویی‌های ایشان كه به سرعت، راستی آن بر مخاطبان عیان شد، ماجرای جنگ نهروان با خوارج بود كه فرمودند: «از شما كمتر از ده تن كشته خواهد شد و از ایشان كمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 این عبارت پیش از آغاز نبرد بیان شد و اندكی پس از خاتمة نبرد، شمارش شهدای سپاه و فراریان خوارج، حاضران را متحیر نمود. گاه نیز در روایات علوی صحبت از آیندة نه چندان دور است؛ براي نمونه از اين دست مي‌توان به پيش‌گويي اميرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمين‌هاي اسلامي ياد كرد3 كه با استناد به همين روايت و با درايت و حزم خواجه نصيرالدين طوسى، جامعة شیعیان كمترین آسیب را در این فتنه متحمل شد.

یكی از پیش‌گویی‌هایی كه در لابه‌لای بیانات امیرمؤمنان، امام علی(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهی دربارة آن می‌توان یافت، مسئلة فتنه‌های آخرالزمانی است. دربارة موضوع فتنه‌های آخرالزمان، روایات متعددی از معصومان(ع) نقل شده كه در اینجا تنها به مرور روایات علوی اكتفا می‌كنیم و انشاءالله در فرصتی دیگر، باید به تفصیل دربارة آن سخن گفته شود.

معنای فتنه

فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا كرده‌اند5. این واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتی به كار برده می‌شود كه با تلخی و سختی همراه است6.

در قرآن كریم، این واژه علاوه بر این معنا،7 برای بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،8 شرك و كفر،9 افتادن در معاصی و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،11 گمراهى،12 كشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف میان مردم14 و... به كار رفته است.

گونه‌شناسی فتنه‌های آخرالزمان

حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور كه خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند:

ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومي خون‌ريزى، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی كه حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.15

ـ خداوند در این امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومى، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سیاه تاریك كه مردم در آن بسان چارپایان می‌شوند، سپس هدنه(صلح میان مسلمانان و كفار در پی جنگ و كشتار) و درنهایت دعوت كنندگان ضلالت و گمراهی می‌آیند. در آن روز اگر برای خداوند جانشینی ماند درخدمتش باش.16 و در جایی دیگر حضرتش حیوان‌سانی مردم را ناشی از فتنة كور، پیچیده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17

ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پيروي از هواي نفس و آرزوي طولانى. اما پیروی از هوای نفس، از حق باز می‌دارد و آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‌نهد. همانا دنیا، پشت‌كنان می‌رود و آخرت، كوچ كرده و به سوی ما می‌آید، و هر كدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ چه، امروز كار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و كار نیست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستی آغاز می‌شود. در آنها، [به وسیلة] فرمان‌های خود پرداخته با خدا مخالفت می‌شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‌نشینند.

اگر حقّ خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‌خورد، و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‌ماند، لیكن مشتی از حق و مشتی از باطل گرفته شده و با هم آمیخته گردیده است. اینجاست كه شیطان بر دوستداران خود چیره می‌گردد، و كسانی رهایی می‌یابند كه از طرف خداوند عاقبت نیكی برای آنها رقم خورده باشد.

همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم كه می‌فرمود: چگونه خواهید بود زمانی كه‌ فتنه‌ای شما را در برگیرد كه در آن كودكان بیش از آن به نظر رسند كه هستند [سن و سالشان بیشتر به نظر می‌رسد]، و جوانان به پیری رسند. مردم به كژراهه می‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خویش می‌گزینند و هرگاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‌شود سنّت دگرگون شده است. این در نظر مردم كاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد، چنان‌كه آتش، هیزم را می‌كوبد و آسیاب طعمة خود را. آنها دین می‌آموزند اما نه برای خدا، و دانش می‌جویند امّا نه برای عمل؛ و به وسیلة كار آخرت، دنیا را می‌طلبند.18

مصادیق فتنه‌ها

تعداد و گونه‌هاي فتنه‌های آخرالزمان آنچنان زياد است كه به طور عادي اولين تصوري كه براي هر شنونده اي از شنيدن اين واژه به وجود مي‌آيد، همین موضوع است. همان‌طور كه دیدیم در میان این سیل فتنه‌ها چهار یا پنج مورد بیش از دیگر موارد، انسان‌ها را مبتلا می‌سازد. در بعضی از روایات علوی(ع) می‌توان مصادیق و تسهیل كننده‌هایی را برای وقوع در فتنه یافت:

حضرت امیر(ع) از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمودند:

برای امتم بیش از هر چیز از گمراهی پس از معرفت، فتنه‌های گمراه كننده و شهوت، شكم و فرج بیمناكم.19

از همه مهم‌تر اینكه فتنة فراگیری در میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد كه تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:

از پیامبر اكرم(ص) شنیدم كه فرمود: جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمد، به زودی در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در كتاب خدا، خبر پیشینیان و آنها كه پس از شما می‌آیند و حكم (آنچه) مابین شما (رخ می‌دهد) آمده است. [آن] فاصل میان حق و باطل است و هزل نیست. هر ستم‌كاری كه بدان عمل نكند خداوند او را درهم می‌شكند و هر كس جز در آن به دنبال هدایت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ريسمان محكم الهى، ذكر حكیم و صراط مستقیم است.20

قسم به آنكه جان علی در دست اوست این امت به هفتادوسه فرقه تقسیم می‌شوند كه همة آنها در آتشند به جز این فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ یهدون بالحقّ و به یعدلون؛ و از میان كسانی كه آفریده‌ایم، گروهی هستند كعبه حقّ هدایت می‌كنند و به حق داوری می‌نمایند».21 اینهایند كه نجات می‌یابند.22

در دیگر روایات، حضرت امیر(ع)، دستة نجات‌یابنده را خود، شیعیانشان23 و تمام پیروانشان24 معرفی نموده‌اند:

رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی كه مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم كه از یاقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلای خالص بود، كاه‌گل آنها از مشك خوشبو، خاكش از زعفران، و دارای میوه، نخل خرما و انار، حوریه، زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل كه بر روی درّ و جواهر می‌گذشت ـ در كنار آن دو نهر، خیمه‌ها و غرفه‌هایی بنا شده، بودند و در آنها خدمتكارها و پسرانی بودند، و فرش‌هایش از استبرق، سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: ای حبیب من جبرئیل، این قصرها از آن كیست، و قصة آنها چیست؟ جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو پس از تو بر امّت، علی است. ایشان را در آخر الزمان به نامی كه دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی كه این نام برای آنان زینت است، زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اینانند. اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از او، برای شیعیان برادرش حسین، پس از او، برای شیعیان فرزندش علی بن الحسین، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن على، پس از او، مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، برای شیعیان فرزندش موسی بن جعفر، پس از او براي شيعيان فرزندش علي بن موسى، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن على بعد از او؛ و برای شیعیان فرزندش علی بن محمد، پس از او برای شیعیانش فرزندش حسن بن علی پس از او، و برای شیعیان فرزندش محمدِ مهدی پس از اوست. ای‌ محمد اینان امامان پس از تو، نشانه‌های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریكی‌ها هستند. شیعیانشان ـ تمامی ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند، كه باطل را واگذارده و از آن دوری كرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پیروی كرده‌اند، آنها را در زمان زندگی‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت كنند. در صدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد كنند. رحمت خدا بر ایشان باد زیرا او آمرزنده و مهربان است».25

در برخی روایات دیگر از ایشان آمده كه دوازده یا سیزده فرقه از فرق اسلامی به ایشان محبت می‌ورزند و ولایتشان را قبول دارند.26

شدت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت كه ایشان می‌فرمایند:

اگر كسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌كشانند و به عكس.27

سختی این فتنه‌ها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درك است كه ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند كه فرمود:

زمانی بر مردم می‌آید كه دل مؤمن در نهادش آب می‌شود، همان‌طور كه سُرب در آتش آب می‌شود، و سبب آن نیست مگر اینكه فتنه‌ها و بدعت‌هایی را كه در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌كنند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28

در جای دیگر از حضرتش نقل شده كه مؤمنان آخرالزمان از كنیزان پست تر شمرده خواهند شد.29

بركات بروز فتنه‌ها در جامعه

هرچند فتنه‌ها، سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد لیكن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مؤمن می‌شود كه شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مؤمن ممكن نباشد. در روایات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) می‌خوانیم:

«از فتنه‌های آخرالزمان كراهت نداشته باشيد كه منافقان را نابود مي‌كند».30

در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است:

اي على، شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین مردمانی هستند كه در آخرالزمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی كتاب ایمان آورده‌اند.31

امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنكه عثمان كشته و با امیر المؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد، خطبه‌ای خواند و در آن فرمود: «هان كه گرفتاری شما به گرفتاری همان روز كه خداوند پیغمبرش را برانگیخت بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنكه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید. حتماً باید افرادی كه كوتاه آمده‌اند پیشی گیرند و آنانی كه پیشی گرفته‌اند كوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‌ای را پنهان نكرده‌ام و هیچ دروغی نگفته‌ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود».32

یكی از بركات صبر در آخرالزمان این است كه مؤمن را در ثواب تمام نیكی‌های پیشینیانش شریك می‌سازد:

وقتی در جنگ نهروان امیر المؤمنین(ع) خوارج را به قتل رسانید، مردی به خدمت حضرت رسید. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندی كه دانه را شكافت و آدمی را آفرید، مردمی در اینجا با ما آمده‌اند كه هنوز خداوند پدران و نیاكان آنها را خلق نكرده است!»

آن مرد عرض كرد: مردمی كه هنوز خلق نشده‌اند چگونه می‌توانند با ما آمده باشند؟!

فرمود: «آرى، آنها مردمی هستند كه در آخرالزمان می‌آیند و در این هدف كه ما داریم آنها نیز شریكند و تسلیم ما، پس آنها در آن راه كه ما گام برمی‌داریم شركای حقیقی و واقعی ما هستند».33

مسلماً هر آزمونی كه سخت تر باشد در عین آنكه بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند آن عده ای كه توفیق و پیروزی می‌یابند تعدادی اندك و جایگاهی رفیع خواهند داشت.

راه رهايي از فتنه‌های آخرالزمان

تمسك به قرآن و اهل بیت(ع)

راه رهایی از این فتنه‌های آخرالزمانی در بیانات امیرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومی و فردی قابل دسته‌بندی است. راه عمومی همان تمسك به قرآن و اهل‌بیت(ع) است. راه فردی كه به برخی از صحابه توصیه می‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سكوت، قعود و... است.

روایت مربوط به تمسك به قرآن را پیش از این مرور كردیم.34 دربارة تمسك به اهل بیت(ع)، روایات متعددی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده كه با توجه به جامعیت روایت ذیل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بیان دیگر موارد خودداری و به نقل همین مورد اكتفا می‌كنیم.35

امیر مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌ای بلند راه‌هایی را برای رهایی از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهی كه فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروی مؤمنان نهادند. در اینجا به مناسبت، به فرازهایی از این سخن گران‌سنگ توجه می‌كنیم:

من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستیم و خاندان ما با ما هستند پس هر كس ما را بخواهد باید گفتار ما را بگیرد و به كردار ما عمل كند زیرا ما خاندانی هستیم كه شفاعت از آن ماست. برای دیدار ما در كنار حوض با هم رقابت كنید، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سیراب می‌سازیم. هر كس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبریز بهشتی در او ریخته می‌شود؛ یكی «تسنیم» و دیگری «معین». در دو طرف این حوض، زعفران است. كسی را بر ما نمی‌گزیدند ولی اوست كه از بندگانش هر كه را بخواهد ویژه رحمتش كند، پس خدا را ستایش می‌كنم بدین نعمت‌ها كه مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگی شما، چون یاد ما خانواده، شفای هر درد، بیماری و وسوسة شك‌آور است، و البته دوستی ما خشنودی خداست، و هر كسی كه راه ما را گیرد، فردا در «حظیر القدس» و «فردوس برین» با ماست، و منتظر امر ما همچون كسی است كه در راه خدا به خونش غلتد، و هر كه فریاد ما را بشنود ولی ما را یاری نكند خدا به رو بر سر دو سوراخ بینی او را در دوزخ سرنگون سازد.

1. استقامت و تقیّه در برابر دشمنان: ما درِ گشایش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماییم «باب حطّه» كه در اسلام است هر كس در او آید نجات یابد و هر كه از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز كرد و به ما پایان داد و آنچه را بخواهد به ما می‌زداید و به ما پایدار سازد و به ما باران فرود آید، مبادا فریبنده شما را از خدا فریب دهد، اگر بدانید درماندن شما میان دشمنانتان و تحمّل اذیت‌ها چه اجری دارید چشم شما روشن شود، و اگر مرا نیابید چیزهایی بینید كه آرزوی مرگ كنید از ستم و دشمنی و خودبینی و سبك‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنین شود همه به رشته خدا بچسبید و از هم جدا نشوید، و بر شما باد به صبر و نماز و تقیّه.

2. ثبات و دوری از رنگ به رنگ شدن: و بدانید كه خداوند دشمن میدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولایت اهل حق دور نشوید چون هر كس دیگری را جای ما برگزیند نابود است و هر كه پیرو آثار ما شود به ما پیوندد، و هر كه از غیر راه ما رود غرق شود همانا برای دوستان ما فوج‌هایی از رحمت خداست و برای دشمنان ما فوج‌هایی از عذاب خدا، راه ما میانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتیان به خانه‌های شیعیان ما چنان نگاه می‌كنند كه ستاره درخشان را در آسمان می‌بینند.

3. پرهيز از دنياگرايى: هر كس از ما پیروی كند گمراه نشود، و هر كه منكر ما شود هدایت نگردد، و نجات نیابد آنكه بر زبان ما كمك دهد دشمن ما را و یاری نشود آنكه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنیای پوچ و بی‌ارزشی كه سرانجام از شما دور شود و شما نیز از آن زوال یابید از ما روی نگردانید، زیرا هر كس دنیا را بر ما ترجیح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان این فرد] می‌فرماید: «ای وای بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفریط كردم».36

4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترین كوری نابینایی فضیلت ماست كه با ما بی‌جهت و بدون گناه به دشمنی برخاسته فقط به جرم اینكه ما او را به سوی حق و دوستی خواندیم و دیگران او را به سوی فتنه دعوت كردند، آنها را بر ما ترجیح‌ داد. ما را پرچمی است كه هر كه در سایة آن درآید، او را جا دهد و هر كه بسوی او پیش تازد پیروز است و هر كه از آن واماند نابود، و هر كه بدان چنگ زند نجات یابد، شمایید آبادگران زمین كه (خداوند) شما را در آن جای داد تا ببیند چه می‌كنید، پس مراقب خدا باشید در آنچه از شما دیده می‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن بروید كه دیگری جای شما را نگیرد. سپس حضرت این آیة قرآن را تلاوت فرمود: «به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی كه عرضش به قدر پهنای آسمان و زمین است و آن برای اهل ایمان به خدا و پیمبرانش مهیا گردیده».37

5. پيشه كردن تقوى: پس بدانيد شما به بهشت نمي‌رسيد مگر به تقوى، و هر كه رها سازد پیروی از آنكه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگیخته شود برای او شیطانی كه قرین و مونس او گردد.

6. عدم سازش با ستمكاران: شما را چه باشد كه به دنیا تكیه كردید، و به ستم خشنودید، و فرو گذاشتید آنچه را كه عزت و سعادت شما و نیروی علیه ستمگران در آنست، نه از خدایتان شرم دارید، و نه به حال خود فكر می‌كنید. شما در هر روز ظلم می‌شوید ولی از خواب بیدار نمی‌گردید، و سستی شما پایان نپذیرد، آیا نمی‌بینید دین شما كهنه می‌شود و شما سرگرم دنیایید، خداي بزرگ می‌فرماید: «و شما مؤمنان هرگز نبايد با ظالمان همدست و دوست باشيد و گر نه آتش كيفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ دوستي نخواهيد يافت و هرگز كسى، یاری‌ شما نخواهد كرد».38و39

روایاتی كه مخاطبش افراد متوسطی است كه در فتنه‌ها احتمال لغزششان بیش از نجات به نظر می‌آید از این قرارند:

7. ذكر و يادآوري هميشگى: دانشمند آن‌كس است كه ارزش خویش را بشناسد، در نادانی مرد همین بس كه قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترین بندگان نزد خدا همانا بنده‌ای است كه خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حیران از راه راست باشد و هدفش را نداند چیست و بدون راهنما راه را بپیماید. اگر به سوی كسب مال دنیا دعوت شود اجابت می‌كند اگر به سوی آخرت دعوت شود كاهلی می‌كند گویا عملی را كه برای دنیا انجام می‌دهد بر او واجب است و آنچه برای آخرت انجام می‌دهد از او ساقط. اینها در زمانی است كه در آن زمان كسی سالم نمی‌ماند جز مؤمنی كه دائم الذكر است و كم اذیت، كه اگر حاضر باشد كسی او را نشناسد و اگر غایب باشد جستجویش نكنند.

8. عدم اشاعة گناه: اینان چراغ‌های هدایت و مشعل‌های فروزان برای شبروان هستند و برای سخن چینی و فساد در گردش نیستند، نادان و سفیه نباشند كه گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه كنند. خداوند درهای رحمتش را بروی اینان می‌گشاید و از ایشان عذاب سختش را برطرف می‌كند. ای مردم همانا روزگاری می‌آید كه مردم فقط به اسم اسلام بی‌نیاز باشند و از اسلام خبری نباشد آن چنان كه ظرف تنها به آنچه كه در آن ریخته می‌شود بی‌نیاز باشد.40

به اميد آنكه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌های آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات اين دوره سربلند بيرون آورد. انشاءالله


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:13 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

چرا برخلاف ضریح و مرقد امان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است.؟؟؟


در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام ۱۷ نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و  نوشته است:«آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است.برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.»

در بعضی از روایات دیگر از جمله کتاب «کامل الزیارات» جعفر بن محمد قمی هم آمده است: «امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند.

پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد. سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.

بنابراین به نظر می رسد گوشه های اضافی ضریح مطهر امام حسین(ع) محل دفن پسر بزرگ ایشان یعنی حضرت علی اکبر(ع) باشد و محل دفن  نوزاد شش ماهه اباعبدالله الحسین(ع) یعنی علی اصغر(ع) نیز روی سینه پیکر مطهر امام حسین(ع) باشد.
 

ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:11 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

حدیث درمذمت دروغ ازفرمایشات پیامبر(ص) وائمه علیهم السلام:

1- دروغ فسق و دروغگو فاسق است.

2- دروغگو ایمان ندارد.

3- دروغ از قماربدتر است.

4- دروغگو دشمن خداست.

5- روی دروغگو سیاه است.

6- دروغ ازشراب بدتر است.

7- دروغگو بوی دهانش متعفن است.

8- خدای تعالی دروغگو را لعنت می کند.

9- بوی گند دهان دروغگو به عرش می رسد.

10- دروغ مخرب ایمان است.

11- دروغ مانع چشیدن طعم ایمان است.

12- دروغگو تخم کینه درسینه ها می کارد.

13- دروغگو مروتش ازهمه خلق کمتر است.

14- به جهت یک دروغ ،هفتاد هزار فرشته دروغگو را لعنت می کنند.

15- دروغ علامت نفاق است.

16- دروغ بدترین ریاهاست.

17- دروغ فراموشی می آورد.

18- دروغ دریست ازدرهای نفاق.

19- دروغگو به عذابی مخصوص در قبر گرفتار خواهد شد.

20- دروغ ،محروم کند دروغگو را از نماز شب و روز.

21- دروغ سبب خذلان الهی است.

22- دروغ سبب گرفتن صورت انسانی ازدروغگو است.

23- دروغ ، بزرگترین خباثت است.

24- دروغگو  ،بزرگترین گناهکاران است.

25- دروغ صاحبش را هلاک کند.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:10 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

جن دارای حرکات بسیار سریع می‌باشد و به همین دلیل قبلاً می‌توانست در آسمان نفوذ و استراق سمع کند ولی با ظهور حضرت مسیح ( علیه‌السلام ) جلوی ورود و نفوذ آنها به آسمانها به صورت نسبی گرفته شد و با ظهور پیامبر گرانقدر اسلام حضرت خاتم الانبیاء(صلی‌الله‌علیه‌و آله‌وسلم) کاملاً از ورود آنها به آسمانها جلوگیری گردید. خلقت انسان بعد از خلقت جن روی زمین بوده است و جن‌ها هفت هزار سال پیش از انسان در کره زمین زندگی می‌کردند.
همانطور که انسان ها از نسل آدم و حوا بوده، جن ها از نسل مارج و مارجه می‌باشند. طول عمر جن از انسان بسیار زیادتر است ( حدود دو هزار سال عمر میکنند ) ولی جن نیز دارای مرگ، تولد و عمر محدود و مشخص می‌باشد، همچنین دارای حشر، نشر، معاد، حساب و کتاب اخروی است. از لحاظ مرفولوژی و ظاهری، قیافه واقعی جن با انسان تفاوت دارد(این موجودات می‌توانند با قیافه و ظاهر کاذب نمایان شوند). جن یک امتیاز از لحاظ ظاهری نسبت به انسان دارد و آن اینکه می‌تواند به هر شکلی که می‌خواهد اعم از انسان و حیوان دربیاید، ولی به شکل پیامبران، ائمه معصومین و شیعیان واقعی ظاهر نمی‌شود.
طول قد جن بسته به سن او، بین سی تا هشتاد سانتیمتر است. جن دارای دو جنس مذکر و مؤنث است و تولید مثل می‌کند. نطفه جن بر خلاف انسان از جنس و ماهیت شبیه هوا می‌باشد. انسان و جن می‌توانند با همدیگر ازدواج نموده، حتی تولید مثل نمایند. دستگاه گوارش جن با انسان تفاوت دارد. بطور معمول جن انسان را می‌بیند ولی برای انسان قابل رؤیت نمی‌باشد.
جن مانند انسان دارای علم، ادراک، قدرت تشخیص، مسئولیت و تکلیف است. پیغمبر گرامی اسلام بر جن‌ها نیز مبعوث شدند و در بین جن‌ها نیز دین و مذهب و فرقه وجود دارد. جن به دو گروه مسلمان و غیرمسلمان تقسیم شده و مسلمانان آنها نیز در یک گروه اهل تشیع قرار می‌گیرند. رهبر جن‌های شیعه "سعفر ابن زعفر" می‌باشد و لوحی مزیّن به جملة مبارک « یا ابا عبد الله الحسین » برگردن دارد. پدر زعفر در صدر اسلام توسط حضرت علی(علیه‌السلام) کشته شد و خود نیز به دست آن حضرت مسلمان گردید. زعفر و لشکریانش در واقعه کربلا به یاری حضرت امام حسین(علیه‌السلام) شتافتند ولی آن امام بزرگوار اجازه نفرمودند.
در منابع مختلف از جمله قرآن کریم، تفاسیر، احادیث و کتب علمی از جن یاد شده است. دانشمندان غربی از جن به عنوان ارواح صدادار یاد می‌کنند. پیامبر گرامی اسلام که درود خدا بر او باد می‌فرمایند:«خداوند جن را در پنج صنف آفرید: باد، مار، عقرب، حشرات و انسان.»برخی از انسانها جن را می‌پرستند، علّامه طباطبائی( رضوان‌ الله ‌تعالی ‌علیه ) می‌فرمایند : « مشرکان سه دسته می‌شوند، اول آنهاییکه جن می‌پرستند، دوم آنهاییکه ملائکه می‌پرستند و سوم آنهاییکه مقدّسینی از بشر را پرستش می‌کنند. » ابلیس از طوایف جن است و در قرآن صراحتاً به این مطلب اشاره شده است.به (روایتی) ابلیس دوازده هزار سال عبادت کرد و همین امر باعث شد از زمین به آسمان برود و در رده ملائک قرار بگیرد و به درجه‌ای رسید که مرتبة استادی برخی از ملائک را داشت. برخی از جن‌ها علاقمند به داشتن ارتباط با انسان می‌باشند، بعضی انسانها نیز به ایجاد رابطه با جن‌تمایل دارند، ایجاد این ارتباط امکان پذیر است ولی به هیچ عنوان توصیه نمی‌شود و نهی شده است، برخی از علما نیز آن را مجاز نمی‌دانند.
تسخیر جن کاری خطرناک میباشد . اگر انسانی با جن ارتباط گرفت، دیگر نمی‌تواند آنرا قطع کند و یا حداقل قطع این ارتباط دارای عواقب خطرناکی است. قابل ذکر است که جن در مقابل ارتباط با انسان و خدماتی که ارائه می‌کند، چیزهایی از انسان می‌گیرد که جبران آن بسیار سخت بوده، یا غیرقابل جبران است. در صورتیکه جن از طرف انسان احساس خطر کند و یا آسیب ببیند ، اقدام به تلافی خواهد کرد و به شخص مورد نظر یا بستگان نزدیک ، از جمله همسر و فرزندان او آسیب می‌زند و یا آزار و اذیّت می‌رساند ، پس بهتر است جن را بهانه‌ای برای تفکّر و تدبّر در عظمت خالق آن قرار دهیم. براستی که اگر انسان تمام عمر خویش را نیز صرف اندیشیدن در بزرگی و عظمت حق تعالی نماید، بسیار اندک خواهد بود ...

 

جن در قرآن و احادیث
در میان انسانها بر سر خلقت نظام عالم دو دیدگاه کلی وجود دارد، عده ای که همه چیز را ناشی از خلقت ذات الهی می دانند و گروهی دیگر که سرمنشا خلقت نظام عالم را در طبیعت جستجو می کنند. اگرچه میان آنان اختلاف نظرها بسیار عمیق و اساسی است، ولی هیچ یک از این دو گروه نتوانسته اند وجود موجودات ماوراؤالطبیعه را انکار کنند. آنهایی که خداباورند و به روح و معاد معتقدند (غیر از مسلمانان) از آنها به عنوان ارواح خبیثه و یا ارواح شریر و یا شیطان یاد می کنند، برخی هم آنها را موجودات فضایی قلمداد می کنند، مادیون هم که اعتقادی به ذات الهی و قدرت پروردگار ندارند، این موجودات را همان انسانهای اولیه ای می دانند که در سیر تکامل بین انسان و میمون حیران مانده و به شکل و شمایل غریب درآمده اند و یا حتی برخی از آنان معتقدند که اینان انسانهای وحشی و بدوی در اعماق جنگل هستند و گاهی خود را نمایان ساخته و موجب اذیت و آزار انسانهای متمدن می شوند. و اما مسلمانان : بنا به نص صریح قرآن، موجودات عالم به سه گروه تقسیم می شوند: ۱ـ جمادات ۲ـ نباتات ۳ـ حیوانات؛ که یا دارای عقلند مانند انسان، فرشتگان و جنیان و یا فاقد عقل و شعورند مانند حیوانات و باز بنا به آیات نورانی قرآن کریم، باید بدانیم که بدون هیچ شک و تردیدی موجودی با نام «جن» در جهان آفرینش وجود دارد که از نظر تکلیف و شایستگی مورد خطاب پروردگار قرارگرفته و مشابه انسان می باشد، چرا که، ۱ـ سی و چهار بار نام جن در قرآن کریم آورده شده است. ۲ـ هفتاد و دومین سوره قرآن با نام این موجود مزین گردیده است. ۳ـ احادیث و روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع)، امامان و بزرگان علوم دینی در این خصوص، موجود بوده و در دسترس قرار دارد. ۴ـ به وسیله بسیاری از انسانها رویت شده اند. به آیاتی از قرآن کریم که وجود جن را مبرهن می داند اشاره می کنیم:
سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمده و به صف می رفتند. (سروه نمل، آیه ۱۷)
برای خدا شریکانی از جن قرار دادند و حال آن که جن را خدا آفریده است. (سوره انعام، آیه ۱۷)
بگو اگر جن و انس گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمی توانند، هر چند که یکدیگر را یاری دهند. (سوره اسرا، آیه ۸۸)
سخن پروردگارت بر تو مقرر شد که جهنم را ازجن و انس انباشته می کنیم. (سوره هود، آیه ۱۱۹)
ای گروه جنیان و آدمیان، اگر می توانید که از قطر آسمان و زمین بگذرید، بیرون روید ولی بیرون نتوانیدرفت مگر با قدرتی. (سوره الرحمن، آیه ۳۳)

مرحوم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» آورده است: «در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (ص) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناک و صعب العبوری رسید. اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند». (ارشاد ص ۳۹۹)

از حضرت امام صادق (ع) روایت شده : روزی حضرت رسول (ص) نشسته بود، مردی به خدمتشان رسید که بلندی قامتش مثل درخت خرما بود. سلام کرد، حضرت جواب داد و سپس فرمود: «خودش و کلامش شبیه جن است». سپس به او فرمود: کیستی؟ عرض کرد: من هام، پسر هیم، فرزند لاتیس، پسر ابلیس هستم (بحارالانوار ص ۸۳)

بانو حکیمه دختر امام کاظم (ع) گوید: «برادرم امام رضا (ع) را دیدم که جلو در اتاقی با کسی صحبت می کرد در حالی که تنها بود، عرض کردم: با چه کسی سخن می گویید؟ فرمودند: فردی از جن آمده تا مسائلی بپرسد و از چیزهایی شکایت کند» (اصول کافی ص ۳۹۵) علامه طباطبایی (ره) می فرمودند: «روزی آقای بحرینی که یکی از افراد معروف ومشهور در احضار جن و از متبحرین در علم ابجد و حساب مربعات بود در مجلس ما حضور یافت،چادری آوردند، دو طرفش را به دست من داد و دوطرف دیگر را به دستهای خود گرفت. این چادر به فاصله دو وجب از زمین فاصله داشت. در این حال جنیان را حاضر کرد، صدای غلغله و همهمه شدیدی از زیر چادر برخاست. چادر به شدت تکان می خورد چنان که نزدیک بود از دست ما خارج شود. من محکم نگه داشته بودم، آدمکهایی به قامت دو وجب در زیرچادر بودند و بسیار ازدحام کرده و تکان می خوردند و رفت و آمد داشتند، من با کمال فراست متوجه بودم این صحنه، چشم بندی و صحنه سازی نبوده و صد درصد وقوع امر خارجی بوده است» (رجایی، تهرانی جن و شیطان ص ۴۷)

اینها شمه ای بود از آیات قرآن کریم و احادیث و روایات که هر گونه شک و شبهه ای را در وجود واقعیت جن به یقین تبدیل می سازد.

جن چگونه موجودیست؟

به واقع جن چگونه موجودی است و آیا می توان توسط علوم پیشرفته امروزی آن را اثبات کرد؟جن در لغت به معنای مستور و پوشیده است،همان طور که بچه در رحم و پنهان از چشم ما را «جنین» گویند و جنت اشاره به باغی است که درختان آن مانع از به چشم آمدن زمینش می گردد. و شاید علت شک و تردید در وجود جن نیز همان مستور و پنهان بودنش از انظار و حس بشری است، که علت آن در ذات خلقتش نهفته است. قرآن کریم خلقت جن را چنین بیان می دارد:
و جان (که در بعضی از متون اسلامی آمده است، جان پدر جن است همان طور که آدم، پدر انسان) را پیشتر، از آتش زهرآگین آفریدیم. (سوره حجر، آیه ۲۷)
خدا انسان را از گل خشک شده ای چون خاک سفال آفرید و جنیان را از شعله ای بی دود. (سوره الرحمان، آیه ۱۴ و ۱۵)
مرا از آتش خلق کردی و او (انسان) را از گل آفریدی.

از این آیات در می یابیم که جن، آتش است و انسان از جنس خاک، و این چنین دریافت می شود که جنیان قبل از انسان خلق شده اند، و از آن جایی که هر دو از ماده آفریده شده اند پس مادی هستند، ولی دو تفاوت اساسی آنها را از سایر موجودات متمایز می سازد:
۱ـ می توانند خود را به هر شکل و قیافه ای درآورند (آکام المرجان) (به استثنای پیامبران و ائمه معصوم و بنا به برخی روایات حتی احدی از شیعیان).

۲ـ از چشم موجودات دیگر پنهانند. ملاصدرا پنهان و آشکار شدن جن را با هوا قیاس می کند و این طور عنوان می دارد: «بدن های لطیف آنها در الطاف و نرمی متوسط بوده و از این رو آماده جدایی و یا گردآمدن هستند، چون گرد هم آیند قوام آنها بهتر گشته و مشاهده می گردند و چون جدا گردند قوامشان نازک و جسمشان لطیف می شود و از دیده پنهان می مانند، مانند هوا که وقتی ذراتش گرد هم می آیند غلیظ می شود و به صورت ابر درمی آید و وقتی ذرات از هم جدا می شوند لطیف شده و دیده نمی شوند.» (ملاصدرا، مفاتیح الغیب)

همین ذات وجودی جنیان به آنها این امکان را می دهد که خود را به هر شکلی و با هر حجمی درآورند، چه به اندازه سرسوزن و چه در اندازه اتاقی بزرگ. آنها به واسطه همین ویژگی، بعد زمان برایشان معنا ندارد، و مسافتی را که بشر مدتها باید آن را طی کند، در لحظه ای می پیمایند و اعمالی را که از توان انسان خارج است آنها به راحتی قادر به انجامش هستند. عمده ترین علت شک و تردید در وجود آنان هم همین پنهان بودن از چشم انسانهاست، که البته از نظر علمی هم توجیه پذیر است. چرا که در جهان هستی چیزهای زیادی وجود دارد که به چشم ما قابل رویت نیستند ولی قدرتشان از نظر جسمی از انسان به مراتب بیشتر است، مثل الکترونها، امواج الکتریسیته، نورهای ماورای بنفش، اشعه ایکس، باکتریها و ویروسها، آمیب ها، جانداران تک سلولی و از همه مهمتر ذات اقدس الهی که دیده نمی شود ولی کدام عقل سلیمی می تواند آن را انکار کند؟ بنابراین صرف این که با حواس خود قادر نیستم آنان را درک کنیم، دلیل بر نبودن آنها نیست.

مكان جنيان

از آنجايی كه نوع خلقت جنيان با انسانها و حيوانات متفاوت است، واضح است كه مكان زندگی آنها نيز متناسب با نوع خلقت آنها باشد، ولی آن مكانها كجاست. در بين عوام شايع است كه زيرزمينها، جاهای تاريك و مرطوب مانند حمامها، چاهها و عمق جنگلها جايگاه جنيان است. اما بررسی ها حاكی از آن است كه قطعا آنها در جايی زندگی می‌كنند كه از انسانها به دور باشند. در روايتی از امام صادق (ع) نقل شده كه: «در وادی شقره (بيابانی كه رنگ خاكش سرخ مايل به زرد است) نماز نخوان، زيرا در آن جا منازل جن است.» (وسائل الشيعه، ص ۴۵۲) قابل ذكر است يكی از معروفترين مساجد مكه با نام «مسجد الجن» در غرب شهر مكه محل نزول جنيان در مكه است و مستحب است حاجيان در آن مسجد رفته و دو ركعت نماز به جا آورند.

Click the image to open in full size.
«مسجد الجن» در غرب شهر مكه محل نزول جنيان در مكه


توليد مثل جنيان
آنچه مسلم است اين است كه بنابر ذات وجودی جنيان آنها نيز مانند انسان دارای غريزه جنسی بوده و توالد و تناسل دارند و لازمه ادامه و بقای نسلشان آميزش جنس مونث و مذكر است، اما اين سوال كه آيا آنها هم مانند انسانها و يا ساير جانداران با عمل لقاح
و تشكيل نطفه تولد می‌يابند، چيزی نيست كه از كلام خداوند بتوان استنباط كرد ولی ابن عربی در فتوحات گفته است: «تناسل بشر به القای آب نطفه در رحم است و تناسل جن به القای هوا در رحم اثنی (جنس ماده) می‌باشد». (جن و شيطان ص ۵۷)
روايتی است از بخشی از وصيت حضرت رسول (ص) به اميرالمومنين (ع) كه فرمود: «ای علي، در شب اول، وسط و آخر ماه آميزش مكن و... همانا جنيان در اين سه شب به پيش زنان خويش (برای مقاربت) می‌روند». (وسائل الشيعه، ص ۹۱) و در آيه ای برای وصف حوريان بهشتی آمده است: «حوريان بهشتی را قبل از شوهرانشان، نه آدمی و نه جن دست زده است». (سوره الرحمن، آيه ۵۶ و ۷۴)


خواب جنيان
«الله خدايی است كه هيچ خدايی جز او نيست. زنده و پاينده است. نه خواب سبك او را در برمی گيرد و نه خواب سنگين». (سوره بقره، آيه ۲۵۵) و از حضرت صادق (ع) روايت است كه می‌فرمايند: «به غير از خداوند متعال همه خواب دارند، حتی فرشتگان». (ميزان الحكمه، ص ۲۵) و حديثی است از رسول خدا(ص) كه می‌فرمايند: «خواب به چهار گونه است، پيامبران به پشت می‌خوابند، مومنين به دست راست، كافرين و منافقين به دست چپ و شياطين به رو می‌خوابند». (شيخ حر عاملي، ص ۱۰۶۷) آنچه از اين مطالب می‌توان دريافت اين است كه به غير از ذات اقدس الهی همه موجودات دارای خواب هستند.

مرگ جنيان

جنيان نيز مانند هر جانداری همان طور كه دارای حيات هستند مرگ هم شامل حالشان می‌شود. چنان كه در قرآن كريم آمده: «و بر آنها (خطا كاران) نيز همانند پيشينيانشان از جن و انس عذاب مقرر شد». (سوره فصلت، آيه ۲۵) «به ميان امتهايی كه پيش از شما بوده اند، از جن و انس در آتش داخل شويد». (سوره اعراف، آيه ۳۸) از اين آيات چنين برمی آيد كه نه تنها آنها هم مانند
انسان مرگ دارند، بلكه مانند انسان از عقوبت خدا بر حذر نيستند

 

تکالیف جنیان در مقابل پروردگار
همان طور كه در مباحث قبل گفتيم، انسان فرشته و جن سه موجودی هستند كه بنابر مصلحت خداوندخلق شده اند و هدف از آفرينش آنها نيز عبادت پروردگار است. چنان كه در قرآن كريم آمده است: «جن و انس را جز برای پرستش خود نيافريده ام». (سوره ذاريات، آيه ۵۶) ناصر خسرو نيز اين طور می‌سرايد: داخل اندر دعوت او جن و انس تا قيامت امتش هر نوع و جنس جن نيز مانند انسان مختار است و حق انتخاب دارد و مانند ما در اجرای قوانين دينی مكلف است، چگونگی عبادت و اجرای احكام در ميان آنها، مشخص نيست ولی آنچه مسلم است، اين است كه پيامبرانی كه برای هدايت مخلوق برگزيده شده اند، جنيان را نيز هدايتگرند. چنان كه علامه طباطبايی (ره) فرمودند: «اتفاقا در اين باره از خود جنيان هم سوال شده كه آيا پيغمبر شما از جنس خود شماست؟ در پاسخ گفته اند: «پيامبران ما انسانند و اينك ما به رسالت حضرت ختمی مرتب ايمان آورده ايم و او را آخرين پيامبر می‌دانيم». (جن و شيطان)

از بسياری از آيات، روايات و احاديث نيز اين طوراستنباط می‌شود كه بعضی از جنيان كافر و بعضی مسلمانند و حتی قبل از ظهور اسلام برخی از آنها يهودی بوده اند كه بعد از اسلام به پيشگاه حضرت محمد(ص) آمده و مسلمان شده اند، و برای آنها عقوبتی همانند عقوبت انسانها در نظر گرفته می‌شود. در قرآن آمده است: «بعضی از ما مسلمانند و بعضی از حق دور و آنان كه اسلام آورده اند در جست و جوی راه راست بوده اند، اما آنان كه از حق دورند هيزم جهنم خواهند بود و اگر بر طريق راست پايداری كنند، از آبی فراوان سيرابشان كنيم». (سوره جن، آيه ۱۴، ۱۵ و ۱۶) از آيه اين چنين برمی آيد كه جنها همانند انسان به گونه های مختلفند، بعضی كافر و بعضی فاسق و ظالم البته برخی نيز نيكوكار و صالح بوده و دارای عقايد مختلف و اديان مختلف هستند.

در سوره احقاف آمده است كه: «حضرت رسول (ص) پس از آن كه از مكه به طايف رفت تا مردم را به سوی اسلام دعوت كند، كسی به دعوت او پاسخ مثبت نداد، در بازگشت به محلی رسيد كه آن را «وادی جن» می‌گفتند، شب را در آنجا ماند و به تلاوت آيات الهی مشغول شد، در آن هنگام گروهی از جنيان صدای صوت آن حضرت را شنيدند، پس از آن كه رسول اكرم (ص) از تلاوت فراغت يافت، جنيان به سوی قوم برگشتند و اين طور مشاهدات خود را بازگو كردند: «ای قوم، كتابی را شنيديم كه بعد از موسی نازل شده و تصديق كننده مطالب آن است و به حق و راستی هدايت می‌كند». (سوره احقاف، آيه ۲۹ و ۳۰) و روايت است كه حتی برخی از جنيان از گروه شيعيان می‌باشند از آن جمله روايتی است كه از ابوحمزه ثمالی نقل شده: «روزی جهت شرفيابی به حضور امام باقر (ع) اجازه خواستم، گفتند كه عده ای خدمت آن حضرت هستند، لذا اندكی صبر كردم تا آنها خارج شوند. پس كسانی خارج شدند كه آنها را نمی شناختم و غريب به نظرم آمدند. چون اجازه شرفيابی گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض كردم، فدايت شوم، الان زمان حكومت بنی اميه است و شمشيرهای آنها خونريز می‌باشد. امام فرمود: ای اباحمزه! اينان گروهی از شيعيان، از طايفه «جن» بودند و آمده بودند تا از مسائل دينی خود سئوال كنند». (جن و شيطان، ص ۶۵)


ارواح شرير كدامند و چه تفاوتی با جن دارند؟
مطالعات بر روی آثار بشر بدوی از قبيل نقاشی ها و كنده كاريهای غارها نشان می‌دهد كه انسان از ابتدای آفرينش وجود موجوداتی غير از خود را در محيط پيرامونش حس كرده است. موجوداتی كه ترس، وحشت و حتی نوعی پرستش و كرنش را در آنها ايجاد می‌كرده است. پس از اختراع زبان و خط، هر قوم و قبيله ای نامی برآنان گذاردند و برای ارتباط يا دفع آنان آدابی را برای خود قائل شدند و اين آداب نسل به نسل تداوم يافت چنان كه امروز هنوز در افريقا رسومی با همان روش سنتی برای ارتباط با اين موجودات و يا دفع آنان صورت می‌گيرد. به عنوان مثال در آيين مسيحيت، جن گيری يك سابقه ديرينه دارد كه اغلب كشيش ها اقدام به آن می‌كنند و در واقع معتقدند كه شيطان در قالب جسم فردی رسوخ می‌كند. البته تقريبا به غير از مسلمانان همگی اين موجودات را ارواح شرير می‌نامند و برای دفع شر آنان اعتقادات مخصوص به خود دارند. مثلا برخی از اروپاييان امروزی بر مبنای يك تفكرسنتی وقتی در خيابان راه می‌روند دستهای خود را تكان می‌دهند تا از ارواح شرير دور بمانند و يا در روز معينی از سال مراسمی برپا می‌كنند كه در آن عده ای بسيار از مردم لباسی شبيه به لباس اتاق عمل می‌پوشند، بوقی در دست می‌گيرند و در آن می‌دمند. اما بنا بر اعتقادات مسلمانان تنها موجودات ماوراؤالطبيعه فرشته ها و جن ها هستند و روح انسان وقتی كاملا از بدن انسان خارج شود، نه تنها قدرتی ندارد بلكه انسان هم نمی تواند هيچ گونه تسلطی برآن داشته باشد، مگر به خواست خداوند.

در كتاب «ارتباط با ارواح» اين طور آمده: «تسلط ارواح عقب مانده بر انسانها را در اصطلاح عاميانه «جن زدگی» می‌گويند كه در واقع به همان مفهوم افسون و تسخير است. ما استفاده از اين اصطلاحات را به دو علت صلاح نمی دانيم؛ اول اين كه، جن واژه ای است مخصوص موجودات هوشمند كه برطبق روايتی عاميانه معمولا برای ايجاد شر خلق گشته اند، و همواره محكوم به بدی كردن می‌باشند حال آنكه هيچ موجودی به خاطر بدی كردن آفريده نمی شود، مشيت پروردگار چنان است كه راه تكامل و
تعالی همواره به روی تمام موجودات هوشمند باز باشد. دوم اين كه اصطلاح «جن زدگی» غالبا بدين معنی به كار می‌رود كه جسم شخص جن زده را يك جن ديگر و يا روح متصرف شود. يعنی در واقع دو نوع سكونت در قالب يك بدن و اين فقط يك نوع استثناست نه يك تصرف يا دشمنی و آزار، بدين جهت واژه جن زدگی به مفهوم عاميانه آن برای ما قابل قبول نيست»..

آنچه از اين متون و بسياری از متون ديگر برمی آيد اين است كه واژه «جن» در فرهنگ های ديگر نيز وجود دارد ولی عموما آن را شيطان و يا ارواح شرير می‌نامند. در حالی كه ما مسلمانان معتقديم كه در ميان جنيان، جن صالح و نيكوكار نيز وجود دارد.

اسماعيل حسين زاده سرابی در كتاب «سيمای جن»اين طور می‌نويسد: «سالها پيش در مشهد مسئله احضار روح غوغايی عجيب به راه انداخته بود تا اين كه دو نفر از علمای معتبر مشهد خواستار شركت در آن مجلس شدند و پس از حضور، از نزديك جريان حركت ميز را مشاهده كردند. در جلسه ديگر يكی از آن دو درخواست كرد كه ميز (مقصود ميز مخصوص احضار روح است كه روی آن همه حرفها نوشته شده و جنها توسط اشاره ای ميز راتكان می‌دهند تا روی حرف مورد نظر بايستد) را بگردانند، اين عالم چون دارای علوم و معنويت خاصی بود و راه مكالمه صحيح با موجودات نامرئی را بلد بود، گرداننده ميز را به اسمايی كه حضرت سليمان (ع) می‌دانست و با آن اسما جنيان را مسخر كرده بود، قسم داده و پرسيده بود: شما روح انسان هستيد يا موجودی ديگر؟ و شروع به خواندن حروف الفبا كرده در نهايت اين جمله ها حاصل شد: من جن هستم». زمرديان نيز در كتاب «شيطان كيست» می‌گويد: «مدتهاست (ارتباط گيرندگان با روح) با وسيله های گوناگون با جن تماس می‌گيرند... البته جن خود را به آنها با نام روح يكی از افراد معرفی می‌كند و آنها بر اين باورند كه با روح آدمی تماس گرفته اند، در حالی كه اغلب تماس آنها با جن و شيطان است.»

 

آيا جن علم غيب دارد
قابليت های موجود در جن كه ناشی از نوع خلقتش می‌باشد (مانند پنهان بودن از چشم، طی مسافت كردن و غيره) اين تصور را در ذهن انسانها ايجاد می‌كند كه اين موجودات از عالم غيب آگاهند. البته بسياری از ارتباط برقراركنندگان آگاهانه به قصد سوؤ استفاده و فريب مردم و يا ناآگاهانه به اين باورها دامن زده اند، ولی حقيقت آن است كه تنها خداوند است كه آگاه به غيب می‌باشد و لاغير، چنان چه می‌فرمايد: «خداوند دانای غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمی سازد، مگر بر آن پيامبری كه از اوخشنود باشد». و البته بسيار ديده شده در جريان همين احضار روح كه ما آن را احضار جن می‌دانيم، جنيان توانسته اند پاسخ های درست و مناسبی را ارائه دهندكه آن را نبايد ناشی از علم غيب آنان دانست، زيرا جنها از آنجايی كه به راحتی می‌توانند طی طريق كنند، می‌توانند از همنوعان خود كه در جريان ماجرا قرار دارند پاسخ را جويان شده و به شخص رابط اطلاع دهند و يا از امكانات ديگری استفاده كنند كه ما از آن بی خبريم. به هر حال علم غيب چه برای انسان و چه برای جن منتفی است مگر برای عده ای خاص كه از طرف خداوند اين توانايی برايشان ممكن می‌شود.


(( آمدن زعفر جنی به قصد یاری امام حسین علیه السلام ))

هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود . در همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری می اید. زعفرجنی گفت : کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در حین رفتن به آن شهر ، عبور ما به رودفرات افتاد که عربها به ان نواحی نینوا می گویند . ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .
وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان اقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت می رسانند .)) به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد وهمگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند .
خود زعفر گفته است : (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ رالشکریان دشمن فراگرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف ، ودر یک طرف دیگر اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام ) از ادم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود (( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))
حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و در هر نفسی که میکشید ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از ان رشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی دادتا خدمت ان حضرت برسم .
همانطور که از دور نظاره میکردم ودر کار ان حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که اقا امام حسین علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما امده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم . حضرت فرمود : ای زعفر ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد .اما لازم نیست که زحمت بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟! حضرت فرمود : خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم . اگر من در جای خود بمانم خداوند بوسیله چه کسی این مردم نگونبخت را مورد امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد ...
جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم ولی باید حجت بر مردم تمام شود تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و انکس که هدایت می شود با دلیل هدایت شود .))
من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!
گفتم :مادر ! پسر ان بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم .مادرم وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س ) چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی آرزو داشتم تا جانم را فدای آن حضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم . )) و هنگامی که به انجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر شنیدم و چون نگاه کردیم ، دیدیم که سر مبارک و درخشان اقا امام حسین علیه السلام بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد ولی ان حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))
در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام آنان را مرخص فرمود .

 

ازدواج جن با انسان

فاضل تنکابنی در قصص العلما در ضمن ترجمه شیخ جعفر عرب نقل نمود که: در زمانی که شیخ جعفر در لاهیجان بود شخصی به حضورش شرفیاب شده عرض کرد با جناب شیخ سخن محرمانه ای دارم . وقتی مجلس خلوت شد عرض کرد : من در حباله خود دو زن دارم . روزی در صحرا تنها بودم که دختری در نهایت حسن و جمال دیدم و از مشاهده او در بیابان هراسان و حیران شدم پس آن دختر پیش من آمد و گفت :وحشت نکن من دختری هستم از طایفه جن و عاشق تو گشته ام برو برای من در خانه خود منزلی آماده کن که من هر شب به نزد تو آیم و از مال دنیا هرچه بخواهی برای تو می آورم لکن به دو شرط اول : آنکه از زنان خود به کلی کناره گیری کنی و با ایشان مقاربت ننمایی دوم : آنکه این سر را به کسی اظهار نکنی و اگر از هر یک از این دو شرط تخلف کنی تو را هلاک میکنم و اموال خود را هم خواهم برد .
من همان طوری که او گفته بود عمل کردم و تا به حال از زن های خود قطع علاقه کرده ام او اموال بسیاری هم آورده لکن از مقاربت او ضعفی بر من عارض شده که خود را نزدیک به هلاکت میبینم و از ترس او جرأت کناره گیری را هم ندارم زیرا میدانم هم مرا از بین می برد و هم مالی که آورده خواهد برد فعلا کار من به اضطرار کشیده و برای خلاصی از این مهلکه جز شما پناه و مرجعی ندارم اکنون تو نائب امام زمان (ع) هستی مرا از این مهلکه باید نجات بدهی .شیخ بزرگوار چون این مطلب را شنید دونامه نوشت و به آن مرد داد و فرمود: یکی از اینها را بر بالای اموال خود بگذار و آن دیگری را در دست خود بگیر و در مقابل آن خانه بنشین و چون آن دختر آمد بگو این نامه را شیخ جعفر نجفی نوشته است.
آن شخص می گوید به دستور شیخ بزرگوار عمل کردم .چون دختر آمد آن نامه را به او نشان دادم و گفتم آقا شیخ جعفر این نامه را نوشته .چون این حرف را شنید دیگر پیش من نیامد و به نزد اموال روانه گردید. وقتی نامه دیگر شیخ را روی اموال دید برگشت به من متوجه شد وگفت :اگر شیخ بزرگوار نامه ننوشته بود تو را به جهت افشای این سر هلاک می کردم و این اموال را هم می بردم لکن بر امر شیخ مخالفت نمی توانم بکنم و قادر هم نیستم . این جمله را گفت و رفت و دیگر او را ندیدم.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:09 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

حضرت علی علیه السلام در حال نماز و در حالت ركوع بودند، وقتی شكایت مرد نیازمند را شنیدند دست مباركشان را به طرف او دراز نمودند و به او اشاره كردند تا انگشترش را بردارد. نیازمند جلو آمد و انگشتر حضرت علی علیه السلام را از دستشان درآورد و با خود برد.

 


به گزارش تکناز به نقل از شیعه آنلاین ، اخیرا تصویری از انگشتری در سایت های مختلف عراقی منتشر شده و گفته می شود که انگشتری منتسب به مولای متقیان، أمیر المؤمنین علی علیه السلام است.

انگشتر حضرت‌ علی (ع) را ببینید !! + عکس

بر این روی این انگشتر عبارت «العزة لله» (عزت برای خداوند است) است، نوشته شده اما به نظر می رسد این ادعا نادرست است زیرا رسم الخطی که در زمان حضرت علی علیه السلام وجود داشته، اولا با خط موجود بر روی این انگشتر تفاوت دارد و دوما در آن زمان از نقطه نوشتن استفاده نمی شد در حالی که در این انگشتر سه نقطه دیده می شود.

گفته می شود روزی در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردی نیازمند وارد مسجد مسلمانان شد و از مسلمانان تقاضای کمک کرد اما کسی به او توجهی نکرد. مرد نیازمند دستش را به سمت آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش در مسجد رسول تو ازمسلمانان تقاضایی کردم ولی کسی به من پاسخ نداد.

حضرت علی علیه السلام در حال نماز و در حالت رکوع بودند، وقتی شکایت مرد نیازمند را شنیدند دست مبارکشان را به طرف او دراز نمودند و به او اشاره کردند تا انگشترش را بردارد. نیازمند جلو آمد و انگشتر حضرت علی علیه السلام را از دستشان درآورد و با خود برد.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز در حالی که نماز می خواندند صحنه را مشاهده فرمودند. طولی نکشید که جبرئیل نازل شد و این آیه را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرد. إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ (مائده،آیه 55): بدانید که ولی شما (فرمانده شما) فقط خدا و پیامبر او و کسانى هستند که ایمان آورده‏اند؛ آنها که نماز را به پا مى‏دارند و در حالى که در رکوع نماز هستند، زکات می دهند.

گفته می شود خبر نزول این آیه و زکات دادن امام علی علیه السلام در شهر مدینه منوره پیچید و به گوش همگان رسید.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:07 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

در روایات آمده این است که از باب نمونه امام صادق(ع) فرمودند: "دیة الجنین خمسة أجزاء: خمسٌ للنُّطفة عشرون دیناراً، وللعلقة خمسان أربعون دیناراً، وللمضغة ثلاثة أخماس ستُّون دیناراً، وللعظم أربعه أخماس ثمانون دیناراً، وإذا تمّ الجنین کانت له مأه دینار، فإذا أنشئ فیه الرُّوح فدیته ألف دینار أو عشرة آلاف درهم إن کان ذکراً وإن کان أنثى فخمسمأة دینار" یعنی دیه جنین داراى پنج مرحله است: یک پنجم براى هنگامى که نطفه بسته شود، یعنى بیست دینار؛ دو پنجم براى هنگامى که تبدیل به خونِ بسته شود، یعنى چهل دینار؛ سه پنجم براى هنگامى که تبدیل به گوشت جویده شود، یعنى شصت دینار؛ چهار پنجم هنگامى که استخوان روید، یعنى هشتاد دینار؛ و وقتى جنین کامل شد، دیه آن یکصد دینار است؛ و اگر روح در آن دمیده شود و مذکر باشد، دیه آن هزار دینار یا ده هزار درهم است؛ و اگر مونث باشد، دیه آن پانصد دینار خواهد بود.
پس اولا، همیشه دیه یك جنین مذکر بیشتر از دیه یك جنین مؤنث نیست، و تنها وقتی چنین است که روح در او دمیده شود.
ثانیا، اگر حکمتی اقتضا می کند مرد دیه اش این مقدار و دیه زن آن مقدار باشد، چرا این حکمت در مورد جنین صادق نباشد؟! او در نهایت می توانست همان نقش مثلا اقتصادی اجتماعی را برای خانه ایفاء کند که یک مرد یا زن ایفاء می کند، و قاتل جنین در نهایت قاتل یک انسان کامل محسوب می شود.
ثالثا، شاید معامله انسان کامل با جنین به خاطر آن باشد كه به اهمیت جنین تذکر داده شوددر برابر كسانی كه سقط جنین را چندان كار زشتی نمی دانند، تا همه بدانند انسان، انسان است كوچك و بزرگ، جنین و غیر جنین هم ندارد.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:06 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

موقعی که مأموم نیت می کند باید امام را معین نماید، ولی دانستن اسم او لازم نیست، مثلا اگر نیت کند اقتدا می کنم به امام حاضر، نمازش صحیح است .

مأموم باید غیر از حمد و سوره همه چیز نماز را خودش بخواند ولی اگر رکعت اول یا دوم او، رکعت سوم یا چهارم امام باشد باید حمد و سوره را بخواند.

اگر مأموم در رکعت اول و دوم نماز صبح و مغرب و عشا صدای حمد و سوره امام را بشنود اگر چه کلمات را تشخیص ندهد، باید حمد و سوره را نخواند و اگر صدای امام را نشنود، مستحب است حمد و سوره بخواند ولی باید آهسته بخواند و

چنانچه سهوا بلند بخواند اشکال ندارد.

اگر مأموم بعضی از کلمات حمد و سوره امام را بشنود، احتیاط واجب آن است که حمد و سوره را نخواند.

اگر مأموم سهوا حمد و سوره بخواند یا خیال کند صدایی را که می شنود صدای امام نیست و حمد و سوره بخواند و بعد بفهمد صدای امام بوده نمازش صحیح است .

اگر شک کند که صدای امام را می شنود یا نه، یا صدایی بشنود و نداند صدای امام است یا صدای کس دیگر، می تواند حمد و سوره بخواند.

مأموم باید در رکعت اول و دوم نماز ظهر و عصر، حمد و سوره نخواند و مستحب است به جای آن ذکر بگوید.

مأموم نباید تکبیرة الاحرام را پیش از امام بگوید بلکه احتیاط واجب آن است که تا تکبیر امام تمام نشده، تکبیر نگوید.

اگر مأموم پیش از امام عمدا هم سلام دهد نمازش صحیح است .

اگر مأموم غیر از تکبیرة الاحرام و سلام چیزهای دیگر نماز را پیش از امام بگوید اشکال ندارد ولی اگر آنها را بشنود یا بداند امام چه وقت می گوید، احتیاط مستحب آن است که پیش از امام نگوید.

مأموم باید غیر از آنچه در نماز خوانده می شود کارهای دیگر آن مانند رکوع و سجود را با امام یا کمی بعد از امام به جا آورد و اگر عمداً پیش از امام یا مدتی بعد از امام انجام دهد، معصیت کرده ولی نمازش صحیح است، اما اگر در دو رکن پشت سر هم از امام جلو یا عقب بیفتد بنابر احتیاط واجب باید نماز را تمام کند و دوباره بخواند، اگر چه بعید نیست نمازش صحیح

باشد و فرادا شود.

اگر سهواً پیش از امام سر از رکوع بردارد، چنانچه امام در رکوع باشد باید به رکوع برگردد و با امام سر بردارد و در این صورت زیاد شدن رکوع که رکن است نماز را باطل نمی کند ولی اگر به رکوع برگردد و پیش از آن که به رکوع برسد،امام سر بردارد نمازش باطل است .

اگر اشتباها سر بردارد و ببیند امام در سجده است باید به سجده برگردد و چنانچه در هر دو سجده این اتفاق بیافتد برای  زیاد شدن دو سجده که رکن است نماز باطل نمی شود.

کسی که اشتباهاً پیش از امام سر از سجده برداشته هرگاه به سجده برگردد، و هنوز به سجده نرسیده امام سر بردارد، نمازش صحیح است ولی اگر در هر دو سجده این اتفاق بیافتد، نماز باطل است .

اگر اشتباهاً سر از رکوع یا سجده بردارد و سهواً یا به خیال این که به امام نمی رسد به رکوع یا سجده نرود نمازش صحیح است .

اگر سر از سجده بردارد و ببیند امام در سجده است چنانچه به خیال این که سجده اول امام است، به قصد این که با امام سجده کند به سجده رود و بفهمد سجده دوم امام بوده باید بنابر احتیاط نماز را تمام کند و از سر بخواند و اگر به خیال این که سجده دوم است به سجده رود و بفهمد سجده اول امام بوده احتیاط آن است که نماز را فرادا تمام نماید اگر چه می واند متابعت امام را بکند و به سجده رود و نماز را تمام کند.

اگر سهوا پیش از امام به رکوع رود و طوری باشد که اگر سر بردارد به مقداری از قرائت امام می رسد، چنانچه سر بردارد و با امام به رکوع رود نمازش صحیح است .

اگر سهوا پیش از امام به رکوع رود و طوری باشد که اگر برگردد به چیزی از قرائت امام نمی رسد، واجب است سر بردارد و با امام نماز را تمام کند و نمازش صحیح است اگر چه احوط استحبابی در این صورت اعاده نماز است، و اگر سر برندارد تا امام برسد نمازش صحیح است .

اگر سهوا پیش از امام به سجده رود، واجب است که سر بردارد و با امام به سجده رود و نمازش صحیح است اگر چه احتیاط استحبابی در این صورت اعاده نماز است و اگر برنداشت نمازش صحیح است .

اگر امام در رکعتی که قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند یا در رکعتی که تشهد ندارد اشتباهاً مشغول خواندن تشهد شود مأموم نباید قنوت و تشهد را بخواند ولی نمی تواند پیش از امام به رکوع رود، یا پیش از ایستادن امام بایستد بلکه باید صبر کند تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقیه نماز را با او بخواند.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:05 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

در روایات اسلامی در رابطه با موضوع نیکی کردن این طور آمده است: «لِکُلِّ بِرٍّ بِرٍّ» یعنی برای هر نیکی در عالم، نیکی برتری وجود دارد؛ جهاد و شهادت فی سبیل‌الله مافوق تمام نیکی‌هاست و آن قدر باب مهمی است که خداوند فرمود: «فَتَحَلّی لِخاصَّةِ أولیائه» به این معنا که خداوند باب شهادت را فقط برای بندگان خاص خودش باز کرده است.

شهادت اوج بندگی انسان است و تمام حضرات معصومین (ع) و حتی وجود مقدس صاحب‌الزمان (ع) به وسیله شهادت به محضر خدا رسیدند؛ و زمانی که قسّیسّین حضرت حق، محضر امام زمان (ع) را درک می‌کنند در رکاب ایشان به شهادت می‌رسند.

در روایت شریفی به نقل از پیامبر اسلام (ص) آمده است که روزی حضرت موسی‌بن‌عمران (ع) به خداوند عرضه داشت: خدایا حال دوستِ من که شهید شده، در عالم برزخ چگونه است؟ خداوند به حضرت موسی (ع) گفت: او در جهنم است؛ حضرت موسی (ع) با تعجب به خدا عرضه داشت خدایا مگر وعده نکرده‌ای که شهید با اولین قطره خونش به بهشت می‌رود و همه گناهانش آمرزیده می‌شود، خدا به حضرت موسی (ع) گفت: بله اما دوست تو اصرار به آزردن پدر و مادرش داشت و من عمل کسی را که بر پدر و مادرش ستم کند قبول نمی‌کنم، حتی با شهادت؛ بنابراین کسانی اسمشان در طومار شهداء نوشته می‌شود که عاق والدین نباشد.

روایتی از امام زین‌العابدین (ع) درکتاب رساله حقوق نقل شده است که ایشان فرمودند: «وَ اَمّا حَقُّ اَبیکَ فَتَعْلَمَ اَنَّهُ اَصْلُکَ وَ اَنَّکَ فَرْعُهُ وَ اَنَّکَ لَوْلاهُ لَمْ تَکُنْ، فَمَهْما رَاَیْتَ فی نَفْسِکَ مِمّا تُعْجِبُکَ فاعلمان اَباکَ اَصْلُ النِّعْمَهِ عَلَیْکَ فیهِ وَ احْمَدِ اللّهَ وَ اشْکُرْهُ عَلی قَدْرِ ذلِکَ» « و امّا حقّ پدرت را باید بدانی که او اصل و ریشه توست و تو شاخه او هستی، و بدانی که اگر او نبود تو نبودی، پس هر زمانی در خود چیزی دیدی که خوشت آمد بدان که از پدرت داری، زیرا اصل و اساس نعمت و خوشی تو، پدرت است، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شکر کن».

در قرآن کریم این طور آمده است که هر خوبی که به انسان می‌رسد از ناحیه خداوند متعال است اما هر عمل زشتی که به انسان می‌رسد نتیجه اعمال خودش است و اصل تمام خصلت‌های نیک در انسان از پدرش و به واسطه اوست بنابراین بر خدا و پدرت شکرگزاری کن و هیچ قوه و نیرویی جز از ناحیه خداوند نیست.

در روایت شریفی به نقل از پیامبر اسلام (ص) آمده است که روزی حضرت موسی‌بن‌عمران (ع) به خداوند عرضه داشت: خدایا حال دوستِ من که شهید شده، در عالم برزخ چگونه است؟ خداوند به حضرت موسی (ع) گفت: او در جهنم است؛ حضرت موسی (ع) با تعجب به خدا عرضه داشت خدایا مگر وعده نکرده‌ای که شهید با اولین قطره خونش به بهشت می‌رود و همه گناهانش آمرزیده می‌شود، خدا به حضرت موسی (ع) گفت: بله اما دوست تو اصرار به آزردن پدر و مادرش داشت و من عمل کسی را که بر پدر و مادرش ستم کند قبول نمی‌کنم، حتی با شهادت

به سبب اذیت کردن پدر و مادر، آن نعمتی که از ناحیه خداوند به پدر تفویض شده است تبدیل به نقمت می‌شود و اگر کسی خونش ریخته شود، به هدر رفته و جهنمی است، بنابراین اگر نعمت با لطف کردن به «ربّ صغیر» یعنی پدر و مادر توأم و همراه شد آن موقع معنی نعمت را به خود می‌گیرد.

روایتی از پیامبر اکرم (ص) در کتاب‌های اصول کافی و بحارالانوار ج 74 نقل شده است که به انسان‌ها یادآوری می‌کنند و می‌فرمایند: عقوق دارای مراتبی است و فوق تمام عقوق این است که انسان باعث شود که پدر و مادرش به وسیله او بمیرند؛ بنابراین انسان با خواندن هزار رکعت نماز مستحبی به جایی نمی‌رسد، اما راه توبه در صورتی که توبه حقیقی باشد باز است .

 

* یکی از راه‌های رسیدن به قرب الهی، اطاعت محض از فرامین الهی است

احسان به پدر و مادر

یکی دیگر از راه‌های رسیدن به قرب الهی، اطاعت محض از فرامین الهی است اما سؤالی در اینجا مطرح می‌شود که چرا اولیای الهی بر این باورند که مسائل الهی تعبدی است؟ در جواب این سؤال باید گفت که اموری که خداوند برای انسان‌ها برنامه‌ریزی کرده است فوق عقل بشری است و عقل بشری نمی‌تواند آن‌ها را درک کند، بنابرین گوش دادن به اوامر پدر و مادر، انسان را به اوج می‌رساند.

انجام دادن دو عمل نیک، شهید سید احمد پلارک را به این مقام رفیع رساند، یکی از آن‌ها این بود که روزی سید احمد پلارک با ماجرایی برخورد که نتیجه آن انجام دادن گناهی بزرگ بود اما از آن چشم‌پوشی کرد، در نتیجه او را به اوج رساند یعنی لحظه‌ای، محکم و قوی به نفس اماره و شهوتش نه گفت و اوج گرفت.

دیگر اینکه سید احمد پلارک به مادرش گفته بود جبهه رفتن من باید با رضایت قلبی تو باشد بنابراین خداوند پرده‌هایی را از جلوی چشمانش کنار زد و باعث شد تا حقایق را درک کند؛ امام خمینی (ره) فرمودند: بعضی از شهداء یک روزه ره صد ساله فهمیدند و رفتند.

اگر انسان عاق والدین شده باشد، می‌تواند تکبر را کنارگذاشته و به وسیله خضوع و خشوع دل پدر و مادرش را به دست آورد پیامبر اکرم (ص) در روایتی فرمودند: منظور از خضوع و خشوع این است که در مقابل آن‌ها بی‌ادب ننشینی و مؤدب باشی و صدایت را نسبت به صدای پدر و مادر بالاتر نبری.

روایتی از امام زین‌العابدین (ع) درکتاب رساله حقوق نقل شده است که ایشان فرمودند: وامّا حقّ پدرت را باید بدانی که او اصل و ریشه توست و تو شاخه او هستی، و بدانی که اگر او نبود تو نبودی، پس هر زمانی در خود چیزی دیدی که خوشت آمد بدان که از پدرت داری، زیرا اصل و اساس نعمت و خوشی تو، پدرت است، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شکر کن

از مرحوم شیخ غلام‌الحسین اشرفی (ره) نقل شده است که روزی در زمان کودکی پای منبر شیخ فضل‌الله محلاتی (ره) نشسته بودم که فرمودند: کسی که می‌خواهد به اوج مقامات الهی برسد صدایش را از صدای پدر و مادرش پایین‌تر بیاورد و از آن زمان به بعد به این دستور عمل کردم در حالیکه پدر و مادرم به من می‌خندیدند که چرا صدایم را نازک می‌کنم.

احسان به پدر و مادر

بوسیدن دست و پای پدر و مادر کبر و غرور را پایین می‌آورد؛ آیت‌الله مکارم شیرازی نقل می‌کنند که هر وقت به شیراز می‌رفتم دست و پای پدر و مادرم را می‌بوسیدم و در ادامه گفتند هیهات اگر انسان فکر کند که تنهایی به جایی می‌رسد.

مرحوم ملامحسن فیض کاشانی نقل می‌کنند که اگر سجده به غیر از خدا واجب می‌شد، یقینا بر پدر و مادرم سجده می‌کردم؛ بنابراین اگر آن طوری که نباید با پدر و مادر برخورد کرد برخورد شود، فرزندانش بدتر از آن را با او برخورد می‌کنند و بهتر این است که قبل از اینکه پدر و مادر چیزی را از ما طلب کنند، آن کار را به رایشان انجام بدهیم.

کسانی که پدر و مادرشان را از دست داده و از دار دنیا رفته‌اند و از طرفی عاق آن‌ها نیز شده‌اند، می‌توانند برای انجام هر عمل مستحبی که قصد انجام آن را دارند، پدر و مادرشان را نیز در ثواب آن اعمال شریک کنند البته غیر از اعمال واجب و خوب است که هر جمعه قبل از طلوع آفتاب بر سر مزارشان بروند تا مشکلشان برطرف بشود و روزانه حداقل 110 مرتبه برای آن‌ها استغفار کند، بنابراین هیچ موقع نباید پدر و مادر فراموش شوند و همان طور که پروردگار رب عظیم برای انسان‌ها حیّ ابدی است، ربّ صغیر نیز باید برای انسان‌ها حیّ ابدی باشند.

 

* آیت‌الله روح الله قرهی در تهران و در خانواده‌ای متدین متولد و همزمان با گذراندن دوره متوسطه در سال 1355 تحصیلات حوزوی خود را آغاز كرد.

وی پس از گذراندن دوره مقدمات و تفسیر نزد آیت‌الله احمد ادیب، حجج اسلام سید نورالدین دزفولی و حاج میرزا علی اصغر هرندی در سال 1359 عازم قم شد و سطوح عالیه حوزوی را در قم گذراند.

قرهی سطوح عالیه فقه و اصول خود را نزد حضرات آیات گلپایگانی، مرعشی نجفی، تبریزی، بهجت، مكارم شیرازی و حسن زاده آملی و جوادی آملی گذراند و در نهایت از آیت‌الله مرعشی نجفی (ره) اجازه‌نامه اجتهاد كسب كرد.

وی در دوران هشت سال دفاع مقدس در كنار تحصیل دروس حوزوی بارها در میدان نبرد حق علیه باطل حضور پیدا كرد و در سال 1364 در منطقه عملیاتی فاو بر اثر گاز خردل اعصاب، شیمیایی شده و در سال 1365 نیز در منطقه عملیاتی شلمچه با اصابت تركش و تخلیه چشم راست و ساییدگی مهره‌های ستون فقرات به خیل جانبازان جنگ تحمیلی پیوست.

این جانباز 70 درصد، پس از جنگ تحمیلی، تدریس مكاسب، كفایة، تجرید العقاید و نهایة الحكمة را در مدرسه علمیه فیضیه قم آغاز كرد اما به سبب آسیب‌های ناشی از مواد شیمیایی و دستور پزشكان، از سال 1374 از شهر مقدس قم به سوی تهران هجرت كرد.

قرهی پس از دریافت مدرك دكترای فلسفه غرب از دانشگاه هامبورگ، در تهران به تدریس فلسفه، حقوق و معارف در دانشگاه‌های نیروی انتظامی، علامه طباطبایی (ره)، امام صادق (ع) و تهران مشغول شد.

وی از سال 1381 با تأسیس حوزه علمیه امام مهدی (عج) در شهرك حكیمیه تهران فعالیت‌های دانشگاهی خود را متوقف كرده و به تربیت طلاب پرداخت و افزون بر تدریس اخلاق،‌ تفسیر قرآن، ادبیات، منطق و كلام ،دوره روش تحقیق را نیز ویژه طلاب برگزار كرد و از سال تحصیلی 1388 تدریس خارج اصول را نیز آغاز كرد.

مؤسس حوزه علمیه امام مهدی (عج) تهران تاكنون كتاب‌های «گوهرهای فوق عرشی جلد 1» (شرح دعای ابوحمزه ثمالی)، «اكسیر رمضان»، «تفسیر قرآن كریم سوره حمد در چند مجلد»، «حج عارفان»، «اخلاق الهی و سیر و سلوك انسانی » ، «الحصول فی علم الاصول»، «زندگانی امام حسین از منظرهای مختلف»، «اصول فقه»، «شرح آداب الصلاة امام خمینی(ره)» و «شرح رساله ذكر و ذاكر علامه حسن‌زاده آملی» را تألیف كرده است.

 

ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:04 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

ابوسعید را گفتند: كسی را می‌‏شناسیم كه مقام او آن چنان است كه بر روی آب راه می‌‏رود.

 

شیخ گفت: كار دشواری نیست؛ پرندگانی نیز باشند كه بر روی آب پا می‌‏نهند و راه می‌‏روند.

گفتند: فلان كس در هوا می‌‏پرد. گفت: مگسی نیز در هوا بپرد.

گفتند: فلان كس در یك لحظه، از شهری به شهری می‌رود.

گفت: شیطان نیز در یك دم، از شرق عالم به مغرب آن می‌‏رود. این چنین چیزها، چندان مهم و قیمتی نیست.

مرد آن باشد كه در میان خلق نشیند و برخیزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آمیزد و یك لحظه از خدای غافل نباشد.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:03 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

از بررسی كاربردهای گوناگون واژة سرداب در لغت و عرف عامه مردم به خوبی معلوم می‌شود كه این كلمه در كتاب‌های لغت و اصطلاح رایج در زبان اغلب مردم در طول تاریخ به یك معنی به كار می‌رود. توضیح آنکه سرداب و سردابه به خانه‌ای گفته می‌شود كه آن را در زمان‌های سابق ـ به ویژه در مناطق گرمسیر ـ در آن موقع كه هنوز وسایلی چون كولر، پنكه، یخچال و... ساخته نشده بود، در زمین می‌ساختند تا در ایام بسیار گرم تابستان از طریق سكونت در آنجا از گزند گرما در امان باشند و به وسیله قرار دادن اغذیه و اشربة فاسد شدنی در این مكان، از فاسد شدن آنها جلوگیری نمایند. مرحوم  دهخدا دراین‌باره می‌نویسد:

سرداب خانه‌ای را گویند كه در زمین سازند، خانه‌ای كه در زیرزمین سازند تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد بماند...(1)

 

سرداب غیبت

متوكل عباسی نسبت به شیعیان و دوستداران اهل‌بیت(علیهم السلام) بسیار سخت‌گیری می‌كرد. تاریخ‌نگاران نقل می‌كنند كه هیچ‌كس مثل متوكل به گماردن جاسوس و جمع‌آوری اخبار مناطق گوناگون اهتمام نداشت. وقتی جاسوسان وی و فرماندار نظامی مدینه، عبدالله بن محمد هاشمی، در مورد فعالیت‌های سیاسی امام هادی(علیه السلام) و نفوذ معنوی او در بین مردم و به ویژه شیعیان گزارش‌هایی به متوكل دادند او بسیار نگران شد؛ زیرا شرایط به گونه‌ای نبود كه بتواند آن حضرت را به زور به زندان یا تبعید بفرستد یا جلوی فعالیت‌های او را بگیرد؛ از این رو به حیله و نیرنگ متوسل شد و به ظاهر نامه محبت‌آمیزی به امام هادی(علیه السلام) نوشت و او را به سامرا دعوت كرد.

خانه امام عسكری(علیه السلام) از آن جهت كه محلّ سكونت و عبادت سه نفر از امامان شیعه یعنی امام هادی، امام حسن عسكری و امام مهدی(عج) بوده همواره در طول تاریخ مورد توجه و احترام مردم واقع شده است. علاوه بر آن به شهادت اسناد معتبر تاریخی، قبر بیش از بیست و دو تن از امام‌زادگان نیز در آن محل واقع شده كه این امر در نوع خود نشانگر اهمیت و ارج این مكان شریف در نزد اولیای الهی است و از همین‌رو هماره مورد احترام شیعیان بوده است

آن‌گاه بدون معطلی یحیی بن هرثمه را با سیصد سرباز مأمور كرد كه امام هادی(علیه السلام) را به همراه خانواده به سامرا، مركز خلافت عباسی، منتقل نماید تا در سامرا از هر جهت بتواند آن حضرت را زیر نظر داشته باشد. به این ترتیب حضرت هادی(علیه السلام) در سال 236ق. به سامرا برده شد و در بدترین شرایط، تحت‌نظر دژخیمان عباسی در شهر سامرا زندگی كرد و در نهایت با توطئه‌ای كه متوكل چیده بود به شهادت رسید و بدن مطهر آن حضرت در همان خانه مسكونی خودشان به خاك سپرده شد.

پس از شهادت امام هادی(علیه السلام) حضرت عسكری(علیه السلام) در همان خانه‌ای كه پدر بزرگوارشان در آنجا زندگی می‌كردند سكونت گزیدند.

 

دربارة سرداب دو دیدگاه وجود دارد:

بسیاری بر این باورند با توجه به شرایط جغرافیایی منزل، همانند دیگر خانه‌ها از ابتدا این سرداب با همین عنوان و کارکرد وجود داشته است؛

برخی مانند مرحوم علامه عسکری بر این باور بوده اند که شهرهایی مانند سامرا و شهرری با گذر ایام به واسطه اختلاف ارتفاع پدیدار شده شهرهای جدید روی شهرهای قدیم ساخته می‌شده اند. بنای شهر جدید روی شهر قدیم باعث می‌شود که خانه‌های مسکونی شهر قدیمی کارکرد سردابی شهرهای جدید را پیدا کند. بنا بر این نظر، سرداب مورد بحث ما همان منزل مسکونی ائمه(ع) بوده که با ساخت شهر جدید چون در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته به مانند سرداب به نظر می‌آید.

امام حسن عسگری

هرکدام از دو نظر فوق را بپذیریم بنا بر گزارش‌های مسلم تاریخی و روایات معتبر متعدد تعداد قابل توجهی از تشرفات به محضر امام عصر(علیه السلام)  تا  آغاز غیبت کبرا و خصوصاً در دوره حیات امام عسکری(علیه السلام)  در این خانه و سرداب شریف انجام گرفته است؛ از آن جمله‌اند: دیدار علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاویه بن حكم و...

خانه امام عسكری(علیه السلام) از آن جهت كه محلّ سكونت و عبادت سه نفر از امامان شیعه یعنی امام هادی، امام حسن عسكری و امام مهدی(عج) بوده همواره در طول تاریخ مورد توجه و احترام مردم واقع شده است. علاوه بر آن به شهادت اسناد معتبر تاریخی، قبر بیش از بیست و دو تن از امام‌زادگان نیز در آن محل واقع شده كه این امر در نوع خود نشانگر اهمیت و ارج این مكان شریف در نزد اولیای الهی است و از همین‌رو هماره مورد احترام شیعیان بوده است.

دشمنان امام عصر(عج) در دورة معاصر که همراه با اشغالگران اروپایی و آمریکایی، گستاخی و جسارتی افزون یافته اند در کنار دیگر جنایات جانسوز و بی‌رحمانه خود، طیّ دو نوبت بمب گذاری به تخریب این مکان نورانی همت گماشتند و تا حدّ زیادی به خواسته پلید خود دست یافتند

یكی از مهم‌ترین علل تحت نظر قرار گرفتن امام هادی(علیه السلام) و امام عسكری(علیه السلام) دستیابی به حضرت مهدی(عج) بود؛ چون خلفای عباسی از طریق ده‌ها روایت ـ كه از پیامبر اكرم(ص) نقل شده بود ـ خبر داشتند كه فرزند حضرت عسكری(علیه السلام)، امام مهدی(عج) بساط حكومت‌های جائر و غاصب را در هم خواهد پیچید. از این‌رو همیشه در كمین بودند تا به محض تولد فرزند امام عسكری(علیه السلام) او را دستگیر نموده، به شهادت برسانند. حتی سال‌ها پس از شهادت امام حسن عسكری(علیه السلام) خلفای عباسی منزل امام عسكری(علیه السلام) را زیرنظر داشتند و گاهی به طور ناگهانی به آنجا یورش می‌بردند تا بلكه بتوانند حضرت مهدی(عج) را دستگیر كنند؛ زیرا در جریان شهادت امام عسكری(علیه السلام) وقتی امام مهدی(عج) عموی خود ـ جعفر ـ را از نماز خواندن بر پیكر امام عسكری(علیه السلام) باز داشتند و خود بر پیكر آن حضرت نماز خواندند تقریباً بر همگان معلوم شد كه امام مهدی(عج) علی‌رغم مراقبت‌های دژخیمان عباسی متولد شده‌اند و هم‌اكنون جانشینی حضرت عسكری(علیه السلام) را برعهده دارند. بنابراین، پس از شهادت امام یازدهم نه تنها از شدت تعقیب و جست‌وجوی عوامل حكومت كاسته نشد بلكه به جهت احساس خطر بیشتر بر شدت این كار افزوده شد. در یك مورد معتضد (شانزدهمین خلیفه عباسی) عده‌ای از سربازان خود را از بغداد به سامرا فرستاد تا به طور ناگهانی، در فرصتی مناسب در حالی كه اطراف خانه امام عسكری(علیه السلام) را به محاصره در می‌آورند به داخل منزل یورش ببرند و اگر حضرت مهدی(عج) را در آنجا یافتند دستگیر نمایند.

امام زمان

وقتی سربازان خلیفه وارد حیاط خانه امام عسكری(علیه السلام) شدند و بخش‌های مختلف خانه را مورد بررسی قرار دادند به در سرداب منزل رسیدند، از صدای تلاوت قرآن كه به گوش می‌رسید متوجه شدند كه امام مهدی(عج) در سرداب مشغول تلاوت قرآن هستند. با مشاهده این كار آنجا را به طور كامل به محاصره خود درآوردند و در پشت در سرداب منتظر ماندند تا موقع خارج شدن آن حضرت او را دستگیر نمایند. مدتی بعد امام(عج) در جلو چشم سربازان خلیفه از سرداب بیرون آمدند و آنجا را ترك كردند بدون اینكه حتی یك نفر از سربازان جرئت پیدا كنند تا كاری انجام دهند.

وقتی كه امام(عج) كاملاً از دید سربازان دور شدند فرماندة نیروهای خلیفة عباسی به نیروهای خود دستور داد تا وارد سرداب شوند و امام(عج) را دستگیر نمایند. سربازها به او گفتند: مگر ندیدید كه او از سرداب خارج شد و از مقابل شما عبور كرد و از خانه خارج شد؟ به محض شنیدن این خبر فرماندة دژخیمان عباسی در حالی كه بسیار آشفته و نگران شده بود گفت: من كسی را ندیدم اگر شما او را دیدید چرا دستگیرش نكردید؟ آنها در پاسخ گفتند: ما گمان می‌كردیم كه خود شما او را می‌بینید و لزومی نمی‌بینید كه او را دستگیر كنیم در نتیجه ما هم هیچ‌گونه عكس‌العملی نشان ندادیم.(2)

از این تاریخ به بعد سرداب امام حسن عسكری(علیه السلام) به سرداب غیبت مشهور شد. این در حالی بود كه سال‌ها پیش از آن؛ یعنی در سال 260ق. به دنبال شهادت حضرت عسكری(علیه السلام) دوران غیبت صغرا شروع شده بود.3

دشمنان امام عصر(عج) در دورة معاصر که همراه با اشغالگران اروپایی و آمریکایی، گستاخی و جسارتی افزون یافته اند در کنار دیگر جنایات جانسوز و بی‌رحمانه خود، طیّ دو نوبت بمب گذاری به تخریب این مکان نورانی همت گماشتند و تا حدّ زیادی به خواسته پلید خود دست یافتند.

شیعیان این مکان را محل آغاز غیبت نمی‌دانند و از آن جهت برای آنان مورد احترام بوده که خانة سه امام معصوم(علیهم السلام) و محل سکونت و عبادت ایشان بوده است. نه تنها شیعیان در اطراف این چاه، انتظار نمی‌کشند که اساساً محلّ ظهور را بنا بر روایات متواتر و مکرر با کیلومترها فاصله از این چاه در باشرافت‌ترین نقطة روی زمین و کنار کعبه می‌دانند

 

در هرحال این سرداب در طول تاریخ به اندازه‌ای مورد توجه مردم بوده است كه در آن آثار ارزشمندی از منبت‌كاری و كاشی‌كاری و سایر هنرهای معماری به كار رفته است. از جمله این اشیا، درِ چوبی نفیسی است كه از دوران خلافت عباسیان به جای مانده است و از ویژگی‌های هنری و تاریخی ارزشمندی برخوردار است.

دشمنان مكتب تشیع در طول تاریخ، گاه از سر جهالت و گاه به خاطر عنادی كه با اهل‌بیت(ع) داشتند، با به كارگیری عوامل خود، از راه جعل افسانه‌های خیالی و بی‌اساس و نسبت دادن آن به شیعیان، اصل مكتب تشیع را زیر سؤال ببرند و پیروان آن را مورد تمسخر و استهزا قرار دهند. ابن خلدون در این زمینه می‌نویسد:

«غلو كنندگان شیعه مخصوصاً دوازده امامی‌ها می‌پندارند: دوازدهمین امامشان كه محمدبن حسن العسكری است كه از او به لقب مهدی یاد می‌كنند، داخل سرداب خانه‌شان در شهر حله متولد شد و در حالی كه در آغوش مادرش مخفی بود غائب گشت و او در آخرالزمان ظهور و زمین را از عدل و داد پر می‌كند...(3)

و در ادامه اضافه می‌كند:

... شیعیان هم‌اكنون نیز بعد از نماز مغرب جلو در این سرداب، با اسب‌های آماده جمع می‌شوند واو را به اسم صدا می‌زنند كه: ای سرور ما اكنون ما آماده‌ایم ظهور كن...!!!»

همان طور که دیدیم شیعیان این مکان را محل آغاز غیبت نمی‌دانند و از آن جهت برای آنان مورد احترام بوده که خانة سه امام معصوم(علیهم السلام) و محل سکونت و عبادت ایشان بوده است. نه تنها شیعیان در اطراف این چاه، انتظار نمی‌کشند که اساساً محلّ ظهور را بنا بر روایات متواتر و مکرر با کیلومترها فاصله از این چاه در باشرافت‌ترین نقطة روی زمین و کنار کعبه می‌دانند. البته این را نمی‌توان منکر شد که شرافت این مکان و انتساب آن به پدر و جدّ امام زمان(عج)  می‌تواند دلیل قابل توجهی برای حضور ایشان در نوبت‌های زیاد و زمان‌های نامشخص باشد و شاید بر همین اساس بوده که تشرفات زیادی در این مکان اتفاق افتاده و این مکان را از جمله مکان‌هایی قرار داده که بیش از دیگر بناها و اماکن شرف پذیرایی از آن وجود نازنین یافته است.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:03 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

اولیاء خدا یک نسخه داده اند که هر کس حتّی اگر تمکن مالی دارد، باید عمل کند و اتّفاقاً از لحاظ بهداشتی هم به دردمان می‌خورد. می‌گویند: اوّلاً گرسنه شو و بعد سراغ غذا برو. بعد هم موقعی که گرسنه هستی و سر غذا نشستی، یک مقدار که خوردی، دیدی همچنان می خواهی، بگو: نمی‌خواهم!

 

اگر می‌خواهی قانع بشوی، حتی موقعی که ولو تمکن مالی داری، کمتر بخور، به تعبیر عامیانه دائم پرس روی پرس می‌خوری که چه؟!

می‌گویند: اگر می‌خواهید قناعت‌پیشگی را یاد بگیرید اوّل از لقمه شروع کنید (این نسخه اولیاء است که بیان می‌کنم)، اگر توانستی این شکم بی‌هنر را کنترل کنی، چیزهای دیگر را هم کنترل می‌کنی. آن‌وقت معلوم است دیگر، کسی که به حلالش مراقبت کند و کم بخورد، دیگر دستش به طرف شبهه‌ناک و حرام نمی‌رود.

لذا آیت‌الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در جواب فردی که نسخه‌ای برای کنترل چشم می‌خواست، فرمود: تو قانع نیستی! یعنی چه؟ اگر ما باشیم می‌گوییم که تو کنترل چشم نداری، شهوت داری، امّا ایشان گفتند: تو قانع نیستی، یعنی در حقیقت سرچشمه را به او نشان داد.

آن مرد سۆال کرد که آقا چه کنم؟ فرمودند: از لقمه شروع کن، لقمه را کمتر کن، آن وقت اعضاء و جوارح دیگر هم کنترل می‌شوند. وقتی دستت می‌خواهد به سمت لقمه برود (چون شکم حریص است و فرمان می‌دهد)، بگو: نه، دیگر بس است. از حلال ها، نه فقط از حرام، کنار بکش و قانع باش. آن‌وقت که به مال قناعت می‌کنی، به همسر خودت قناعت می‌کنی و ...

اولیاء خدا می‌گویند: اگر یک قدم به نفست جواب دادی، قدم دوم هم می‌خواهد. اگر یک‌بار گفتی: بیا، این شربت به ظاهر گوارای دنیا را بگیر، باز هم می‌خواهد، چرا که حریص و سیری ناپذیر است، تو را می‌کشد، امّا سیر نمی‌شود، لذا باید خیلی مواظب باشیم

عفّت و خویشتنداری؛ رأس همه خیرات

مولی الموالی(علیه الصّلوة و السّلام) فرمود: «الشَّرَهُ أُسُ‏ کُلِ‏ شَر» اساس همه شرها، همین سیری ناپذیری است، «الْعِفَّةُ رَأْسُ‏ کُلِ‏ خَیْر» و عفّت و خویشتن داری، رأس همه .

عفّت تنها به چشم یا فرج نیست، عفّت در شکم، عفّت چشم، عفت دست و ... داریم. عفّت تنها برای زن نیست، برای مرد هم هست، مرد هم باید عفیف باشد، عفّت داشته باش و خویشتن‌دار باش. وقتی می‌دانی این پست را نمی‌توانی به دست بگیری، بگو: نه، وقتی می‌دانی از عهده این مقام برنمی‌آیی، بگو: نه.

 

نفس، تو را می‌کشد امّا سیر نمی‌شود!

چرا بعضی این‌طور خود را برای پست و مقام و ریاست می‌کشند که به ریاست برسند؟! حتی اگر نرسند یک عده دیگر را می‌کشند!

چه می‌شود که انسان، این‌طور می‌شود؟! این حرص و سیری‌ناپذیری برای چیست؟

اولیاء خدا می‌گویند: اگر یک قدم به نفست جواب دادی، قدم دوم هم می‌خواهد. اگر یک‌بار گفتی: بیا، این شربت به ظاهر گوارای دنیا را بگیر، باز هم می‌خواهد، چرا که حریص و سیری ناپذیر است، تو را می‌کشد، امّا سیر نمی‌شود، لذا باید خیلی مواظب باشیم.

کسی که به یاد مرگ و معاد باشد به اندک بهره مندی دنیا قانع و خشنود است. به عبارتی به این حقیقت بیندیشد که ما اعتقاد به معاد و سراى آخرت و حساب و کتاب الهى و پاداش کیفر اعمال داریم و این جهان را منزلگاهى در مسیر یک سفر طولانى مى دانیم و برنامه ما در این جهان آماده شدن و اندوختن زاد و توشه است نه اقامتگاهى براى همیشه ماندن!

تو مسافری،حواست هست؟

امروزه ما طوری در دنیا و در حصول دنیا مصروف هستیم که گویا برای همیشه در دنیا ماندگاریم و قناعت پسندی، زهد و توکل بدای ما بی معنی شده اند حال آنکه رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله ) می فرماید. مَالِی وَ لِلدُّنیا؟ مرا با دنیا چه تعلقی است و فرمود: إِنَّما أَنا کَرَاکِبٌ إَستَظِلَّ تَحتَالشَّجَرَهِ ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَکَهَا

مثال من مانند مسافری است که برای مدت کوتاهی زیر سایه درختی آرام کرده و بعد آن را رها کرده به راه خود ادامه می دهد .

همین طور می فرماید: کُن فِی الدُّنیا کَأَنَّکَ غَرِیبٌ أَو عَابِرِ سَبِیل، در دنیا مانند مسافر و رهگذر زندگی کن .

انسان با یاد مرگ و معاد به این حقیقت دست می یابد که، دنیا موقت و گذرا و معاد محل بقاء و جاودانگی است. از اینرو هیچگاه دلبسته ی دنیای فانی نمی گردد. امام علی (علیه السلام) فرموده است: «خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد، برای حسابرسی قیامت کار کند، با قناعت زندگی کند و از خدا راضی باشد.» [نهج البلاغه، حکمت 44]

 یقینا کسی که به یاد مرگ و معاد باشد به اندک بهره مندی دنیا قانع و خشنود است. به عبارتی به این حقیقت بیندیشد که ما اعتقاد به معاد و سراى آخرت و حساب و کتاب الهى و پاداش کیفر اعمال داریم و این جهان را منزلگاهى در مسیر یک سفر طولانى مى دانیم و برنامه ما در این جهان آماده شدن و اندوختن زاد و توشه است نه اقامتگاهى براى همیشه ماندن!

 

نکنته پایانی:

حرص نزنیم، سیری‌ناپذیری ما را بیچاره می‌کند، قانع باشیم.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:02 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0
حق تعالى در سوره معارج فرمود:

 

«فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ

یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ یُوفِضُونَ

خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْیَوْمُ الَّذِی كَانُوا یُوعَدُونَ :

پس بگذارشان یاوه گویند و بازى كنند تا روزى را كه وعده داده شده‏اند ملاقات نمایند.

روزى كه از گورها [ى خود] شتابان برآیند، گویى كه آنان به سوى پرچمهاى افراشته مى دوند.

دیدگانشان فرو افتاده، [غبارِ] مذلّت آنان را فرو گرفته است. این است همان روزى كه به ایشان وعده داده مى‏شد. » 1

از ابن مسعود روایت شده كه گفت: من در خدمت حضرت امیرالمۆمنین (علیه السلام) نشسته بودم كه آن جناب فرمود: همانا در قیامت پنجاه موقف است هر موقفى هزار سال؛ موقف اول بیرون آمدن از قبر است كه هزار سال با بدن برهنه و پاى برهنه با حال گرسنگى و تشنگى در جائى نگهدارى مى شوند، پس هر كه از قبر خود با ایمان به خدا و به بهشت و دوزخ و حساب و قیامت بیرون آید و به خدا و اقرار كند و پیامبرش را تصدیق کند ، از تشنگى و گرسنگى نجات خواهد یافت. 2

و حضرت امیرالمۆمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده: «و ذلك یوم یجمع الله فیه الاولین و الآخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال خضوعا قیاما قد الجمهم العرق و رجفت بهم الاءرض و احسنهم حالا من وجد لقدمیه موضعا و لنفسه متسعا.» 3 روزى كه خداوند خلق اول و آخرین را براى رسیدگى به حساب و اعمالشان در یك جا جمع فرماید و حال مردم در آن روز به این نحو است كه خاضع و فروتن ایستاده اند، و عرق‌های ایشان تا دهان های ایشان رسیده و زمین ایشان را به سختى و شدت مى جنباند و از میان مردم حال آن كسى خوب است كه براى قدم هاى او جایى باشد و به قدر كافى توان نفس ‍كشیدن را داشته باشد.

شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه مثل مردم هنگام ایستادن در روز قیامت مانند تیر است در تركش؛ یعنى همچنانكه تیرها را دسته كرده ، در تركش جاى مى دهند به حدى كه از تنگى تكان نمى خورند، همین طور جاى آدمى در آن روز به حدى تنگ است كه توان حركت از جاى خود ندارد. 4

از ابن مسعود روایت شده كه گفت: من در خدمت حضرت امیرالمۆمنین (علیه السلام) نشسته بودم كه آن جناب فرمود: همانا در قیامت پنجاه موقف است هر موقفى هزار سال؛ موقف اول بیرون آمدن از قبر است كه هزار سال با بدن برهنه و پاى برهنه با حال گرسنگى و تشنگى در جائى نگهدارى مى شوند، پس هر كه از قبر خود با ایمان به خدا و به بهشت و دوزخ و بعث و حساب و قیامت بیرون آید و به خدا و اقرار كند و پیامبرش را تصدیق کند از تشنگى و گرسنگى نجات خواهد یافت

اعمالی که برای بیرون آمدن از قبر مفید هستند

بدان که چیزهایی که برای این موقف سودمند است، بسیار است و ما به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

1- شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه: «هر كس از مۆمنى اندوهى را برطرف كند، حق تعالى بر طرف كند از او اندوه هاى آخرت را و بیرون آید از قبر خود در حالیكه دلش خنك و سرد باشد. 5

3- شیخ كلینى و صدوق از ((سُدیر صیرفى)) روایت كرده اند در خبر طولانى كه گفت: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: كه چون حق تعالى مۆمن را از قبرش بیرون آورد، بیرون شود با او مثالى یعنى قالبى و كالبدى كه پیش روى او باشد، پس مۆمن هر چه بیند، هولى از هول هاى روز قیامت، آن مثال به او مى گوید: اندوهناك مشو و مترس و مژده باد تو را به سرور و كرامت از حق تعالى و پیوسته او را بشارت دهد تا در مقام حساب؛ پس حق تعالى حساب آسانى از او بگیرد و او را به بهشت فرمان دهد و آن مثال در جلو او باشد.

پس مۆمن به او گوید: خدا رحمت كند تو را خوب رفیقى براى من بودى؛ از قبر با من بیرون آمدى و پیوسته مرا به سرور و كرامت از حق تعالى بشارت دادى تا دیدم من آن را. پس تو كیستى؟ گوید: من آن سرور و شادى هستم كه بر قلب برادر مۆمن خود در دنیا وارد كردى؛ حق تعالى مرا خلق فرموده تا تو را بشارت دهم. 6

جوشن

3- و نیز شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: هر كه برادر مۆمن خود را لباس زمستانى یا تابستانى بپوشاند، و آنكه بر او سختی هاى مرگ را آسان كند، و گشاد كند قبر او را و آنكه وقتى كه از قبر خود بیرون آید فرشتگان را با مژده ملاقات كند؛ یعنى ملائكه او را بشارت دهند و اشاره به همین است آیه شریفه: 103 سوره انبیاء؛ «وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ» 7

4- خواندن دعاى جوشن كبیر در اول ماه رمضان است. 8

در اینجا مطلبی را مناسب آن موضوع برایتان می آوریم؛

شیخ اجل امین الدین طبرسى (رحمه الله علیه) در مجمع البیان از «براء بن عازب» نقل كرده كه «معاذ بن جبل» نشسته بود نزدیك حضرت رسول صلى الله علیه و آله در منزل «ابى ایوب انصارى» پس معاذ گفت: یا رسول الله خبر ده مرا از قول حق تعالى «یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا » روزى كه در «صور» دمیده شود، و گروه گروه بیایید

حضرت فرمود: «اى معاذ سۆال كردى از امر عظیمى؛ بعد فرمود: ده صنف از امت من متفرق و پراكنده محشور مى شوند كه خداوند ایشان را از مسلمانان جدا كرده و تغییر صورتشان را به این صورت ها تغییر داده است:

اول: بعضى به صورت بوزینه باشند .

دوم: بعضى به صورت خوك ها .

سوم: بعضى نگونسار باشند، به این طریق كه پاهایشان از بالا و صورت هایشان از زیر و ایشان را با صورت هایشان به محشر بكشند .

چهارم: بعضى كور باشند كه رفت و آمد كنند .

پنجم: بعضى كران و گنگان باشند كه چیزى نفهمند .

ششم: بعضى زبانهایشان بمكند در حالى كه چرك و خون از دهانشان جارى باشد .

هفتم: بعضى با دست ها و پاهاى بریده محشور شوند .

هشتم: بعضى به تنه هاى درخت آتشین آویخته باشند .

نهم: بعضى از مردار، گندیده تر باشند .

و شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه مثل مردم هنگام ایستادن در روز قیامت مانند تیر است در تركش؛ یعنى همچنانكه تیرها را دسته كرده در تركش جاى مى دهند به حدى كه از تنگى تكان نمى خورند، همین طور جاى آدمى در آن روز به حدى تنگ است كه توان حركت از جاى خود ندارد

دهم: بعضى پوشیده باشند از قطران (مس) كه تمام اندام ایشان را گرفته و پیراهن ها به پوست هاى ایشان چسبیده باشد .

1- پس آنهائى كه به صورت بوزینه اند ، اشخاصى هستند كه سخن چینى و نمامى مى كردند.

2- و آنهائى كه به صورت خوكها باشند ، كسب‌هاى حرام داشتند.

3- و اما آنان كه نگونسارند ، پس خورندگان ربا مى باشند.

4- و آنان كه كورند كسانى اند كه با ستم ، داورى می کنند.

5- و آنان كه كر و گنگ مى باشند اشخاصى هستند كه دچار عجب و خودبینى اند.

6- آنان كه زبان هایشان را مى مكند ، علما و قاضیانند كه اعمالشان مخالف با گفتارشان مى باشد.

7- و آنان كه دست ها و پاهایشان بریده شده كسانى اند كه همسایگان خود اذیت می کنند.

8- و آنان كه به دار آتشین آویخته شده اند كسانى هستند كه سعایت و سخن چینى مى كنند برای مردم نزد سلطان

9- و آنان كه از مردار گندیده ترند ، اشخاصى اند كه بهره می برند از شهوات و لذات و منع می کنند حق خدا را كه در اموالشان بوده است.

10- و آنان كه جبه هائى از قطران بر تن دارند مردم خودخواه و مغرورند. 9

 

پی نوشت ها:                

1) سوره معارج / آیات 42-44

2) بحارالانوار / ج 7 / ص 111

3) نهج البلاغه / خطبه 102

4) مالی مفید/ ص 144

5) کافی / ج 2/ ص 199

6) کافی / ج 2/ ص 190

7) کافی / ج 2/ ص 204

8) مصباح کفعمی / ص 246

9) مجمع البیان/ ج 10/ 242

 

ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:01 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

زن بودن با خود الزاماتی دارد. زن بودن با خود معنایی دارد که نمی توان آنرا انکار کرد. یک زن همیشه یک مادر است حتی اگر فرزند نداشته باشد. مهربانی ، علاقه ی به کودکان ، گذشت و صبر صفات دیگری است که یک زن را زن می کند ، هرچند این روزها به بهانه ی تجدد و به روز شدن ارزش سابقش را در همجنسان من از دست داده اما هنوز هم تصویری که از یک خانم در ذهن داریم ، همان چهره ی مهربان مادر گونه اش می باشد.

 

 

 

این یک موهبت بزرگ خداوند است که  بر عهده ی ما زنان قرار داده شده ، این که ما جنس لطیف هستیم و اینکه وجودمان سر شار از عاطفه خلق شده ،نه تنها نشانه ی ضعف ما نیست بلکه  نشانه ایست برای بزرگ ترین و موثرترین نقش جهان هستی که همان مادر بودن  است.

 

از عروسک بازیهای دوران کودکی مان ، علاقه و عشق مان به فرزند معلوم است تا وقتی بزرگ می شویم و شیرین ترین لحظه ی زندگی مان وقتی است که فرزندمان را در آغوش می گیریم.

 

نمی دانم چرا و چطور اما گاهی کارهای دنیا برعکس می شود. دلیلش این است که بیشتر صندلی های دانگاه را به دست آورده ایم ؟یا در بازار کار گوی سبقت را از آقایان ربوده ایم ؟ علتش تبلیغات غلط است یا گرفتاری ؟ فرقی نمی کند، مهم این است که  گاهی برخلاف طبیعت مان شنا می کنیم.

این روزها چیزهای عجیبی می بینیم ، زوج هایی که می گویند: می خواهیم دونفره باقی بمانیم چون بچه مزاحم است ! افرادی که مشکل مالی و غیره ندارند اما تنها یک فرزند می خواهند چون حوصله اش را ندارند و از همه بدتر مادرانی که فرزندان خود را می کشند!

 

مگر می شود یک زن ، اسطوره ی مهر و عاطفه ،کسی که به پشتوانه ی احساس و عشقش ، خداوند امانتی چون یک انسان را در وجودش قرار می دهد تا او را رشد دهد و به دنیا بیاورد ، بتواند با دست خود این امانت را به قتل برساند؟ متاسفانه هر چند تلخ است اما می شود.

اگر در اخبار بشنویم که مادری فرزند خود را به قتل رسانده است ، سریع عکس العمل نشان می دهیم و می گوییم چقدر بی رحم بوده اما غافلیم از اینکه سقط خودخواسته ی جنین ، همان قتل نفس است

 

قتل تنها این نیست که کودک را با چاقو بکشیم یا با گاز خفه کنیم ، فرزندی که حق حیاط گرفته است و قبل از تولد  ،این حق را از او می گیریم هم ،مقتول حساب می شود اما همه ی سقط ها چنین نیست.

سقط جنین به دو صورت اتفاق می افتد:

_ خواسته

_ناخواسته

نکلیف سقط های ناخواسته مشخص است . مادرانی که فرزندان خود را بخاطر بیماری یا سانحه از دست می دهند .اما سقط های خود خواسته خود به دو بخش تقسیم می شوند:

زمانی که ادامه ی بارداری برای مادر ضرر داشته یا جنین معلولیت دارد ، طبق نظر پزشک  این کار انجام می شود .اما صحبت ما بر سر سقط های خود خواسته ایست که بدون هیچ دلیل موجه توسط  مادر یا همکاری مادر و پدر انجام می شود.

این جمله خیلی دردناک است ، توسط مادر یا پدر و مادر ، فرزندی از بین می رود.

اگر در اخبار بشنویم که مادری فرزند خود را به قتل رسانده است ، سریع عکس العمل نشان می دهیم و می گوییم چقدر بی رحم بوده  اما غافلیم از اینکه سقط خودخواسته ی جنین ، همان قتل نفس است. انهم قتل موجودی که اجازه ی حیاط از ما گرفته اما هنوز پا به دنیا نگذاشته ،او را از بین می بریم.

 

نمی خواهم بحث های شرعی و قانونی انرا بیان کنم ، تنها می خواهم به تمام مادرانی که صاحب فرزند می شوند و اسم آنرا بارداری ناخواسته می گذارند ، یاد آوری کنم اگر فرزند دارند ،نگاهی به صورت معصوم او بیاندازند . به چشمها و ابروهایش ،به دست ها و پاهایش .... موهایش را نوازش کنند و لحظه ای تصور کنند اگر برای فرزندشان اتفاقی بیافتد چه احساسی خواهند داشت. آن برگه ی آزمایش که دنیا را بر سرشان خراب کردو جواب مثبت بارداری یعنی فرزند دیگری همینطور دوست داشتنی در راه است. 

سقط جنین

درست است که وقی انتظارش را نداری ، اضافه شدن یک عضو جدید به خانواده می تواند مشکل ساز باشد و ممکن است برنامه هایت را به هم بریزد اما هر مشکلی راه حلی دارد.ترس از رزق و روزی و مشکلات آینده یعنی ما به خداوند و وعده اش ایمان نداریم .البته اگر به هیچ وجه در انتظار فرزند نیستیم، باید در پیشگیری دقت بیشتری داشته باشیم. سقط جنین یعنی کشتن پاره ای از وجودمان ..... 

البته در اینجا جنین هایی هم هستند که قربانی روابط نامشروع می شوند. نمی توان اسم  قاتل آنها را پدر و مادرگذاشت. قربانیان خاموشی که بخاطر کسب لذت نامشروع دو فرد دیگر به قتل می رسند.

 

***

وقتی به دنیا آمد فکر اینکه روزی می خواستم او را به قتل برسانم آزارم می داد.هرگاه که به چهره ی زیبایش نگاه می کردم، تصویر آن مطب زیر زینی به یادم می امد که برای کشتن او به آنجا رفته بودم . نمی دانم چه شد .شاید گرمای وجودش را درونم احساس کردم.شاید صدایش را شنیدم که مرا مادر خطاب می کند. چه خوب شد که ترسیدم.ترسیدم و او  را نگه داشتم. امروز که به من لبخند می زند باخود می گویم تمام تلاشم را خواهم کرد تا خوشبخت باشد .اوهم خدایی دارد....


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 10:00 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

خدای متعال انسان را آفرید و ارزشی ویژه برای او قرار داد و او را اشرف مخلوقات عالم نامید. این آفریده والا مقام برای خداوند ارزشی ویژه دارد و دوست ندارد کسی شأن انسانی وی را لکه‌دار سازد.

از این روی به انسان‌ها طریقه برخورد صحیح داشتن با یکدیگر را آموزش داده و به آنان فرمان می‌دهد مبادا یکدیگر را به بهانه‌های ظاهری مسخره کنید که شما از کنه وجود یکدیگر بی‌اطلاع هستید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَكُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یَكُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، نباید قومى قوم دیگر را ریشخند كند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانى زنانِ [دیگر] را [ریشخند كنند]، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و از یكدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقب هاى زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر كه توبه نكرد آنان خود ستمكارند.»(حجرات/11)

در الدر المنثور آمده است که این آیه درباره عده‌ای از بنی تمیم نازل شد که بلال، سلمان، عمار، خباب، صهیب، ابن فهیره و سالم مولای ابی حذیفه را مسخره می‌کردند.

انسان چهار سرمایه دارد که همه آن‌ها باید در دژهای این قانون قرار گیرد و محفوظ باشد: جان، مال، ناموس، آبرو

و طبرسی در مجمع البیان می‌گوید: آیه درباره ثابت بن قیس بن شماس نازل شده که گوشش سنگین بود و هر وقت وارد مسجد می‌شد مردم به او راه می‌دادند تا نزدیک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برسد، و در آنجا بنشیند تا صدای آن جناب را بشنود.

روزی گویا برای نماز صبح وارد مسجد شد و هنوز هوا تاریک بود، و مردم از نماز فارغ شده بودند، و هر کس در جای خود نشسته بود، او شروع کرد از سر و گردن مردم رد شدن، و می‌گفت راه بدهید راه بدهید، تا رسید به مردی. آن مرد گفت: تو مگر بیش از یک جا می‌خواهی؟ خوب همین جا بنشین. قیس در حالی که سخت ناراحت بود، همانجا پشت سر آن مرد نشست، وقتی هوا روشن شد پرسید : این کیست؟

گفت: من فلانیم. ثابت گفت آهان پسر فلان زنی! و نام مادرش را برد. و این رسم جاهلیت بود که مردم را با نام بردن از مادرشان سرزنش می‌کردند. آن مرد سرش را از خجالت پایین انداخت، و در اینجا بود که این آیه نازل شد.

کلمه «سخریه» که مبدأ اشتقاق کلمه «یسخر» است، به معنای استهزاء می‌باشد.

استهزاء عبارت است از اینکه چیزی بگویی که با آن، کسی را حقیر و خوار بشماری، حال چه اینکه چنین چیزی را به زبان بگویی و یا به این منظور اشاره‌ای کنی، و یا عملاً تقلید طرف را درآوری، به طوری که بینندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن، و یا اشاره، و یا تقلید بخندند.

مسخره کردن دیگران

جمله «عَسى‏ أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ» حکمت نهی را بیان می‌کند و آنچه از سیاق استفاده می‌شود این است که می‌خواهد بفرماید: هیچ کسی را مسخره نکنید، چون ممکن است آن کس نزد خدا از شما بهتر باشد.

در اینجا مخاطب مۆمنانند، اعم از مردان و زنان، قرآن به همه هشدار می‌دهد که از این عمل زشت  بپرهیزند، چرا که سرچشمه استهزاء و سخریه همان حس خود برتربینی و کبر و غرور است که عامل بسیاری از جنگ‌های خونین در طول تاریخ بوده است.

و این خود برتربینی بیش‌تر از ارزش‌های ظاهری و مادی سرچشمه می‌گیرد. مثلا فلان کس خود را از دیگری ثروتمندتر، زیباتر، یا از قبیل‌های سرشناس‌تر می‌شمرد، و احیاناً این پندار که از نظر علم و عبادت و معنویات از فلان جمعیت برتر است او را وادار به سخریه می‌کند، در حالی که معیار ارزش در پیشگاه خداوند تقوا است، و این بستگی به پاکی قلب و نیت و تواضع و اخلاق و ادب دارد.

هیچ کس نمی‌تواند بگوید: من در پیشگاه خدا از فلان کس برترم، و به همین دلیل تحقیر دیگران و خود را برتر شمردن یکی از بدترین کارها، و زشترین عیوب اخلاقی است که بازتاب آن در تمام زندگی انسان‌ها ممکن است آشکار شود.

استهزاء عبارت است از اینکه چیزی بگویی که با آن، کسی را حقیر و خوار بشماری، حال چه اینکه چنین چیزی را به زبان بگویی و یا به این منظور اشاره‌ای کنی، و یا عملا تقلید طرف را درآوری، به طوری که بینندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن، و یا اشاره، و یا تقلید بخندند

امنیت کامل و همه جانبه اجتماعی

دستوراتی که در آیه فوق مطرح شده: نهی از سخریه، و عیب جویی، و القاب زشت ، هر گاه به طور کامل در یک جامعه پیاده شود آبرو و حیثیت افراد جامعه را از هر نظر بیمه می‌کند، نه کسی می‌تواند به عنوان خودبرتربینی دیگران را وسیله تفریح و سخریه قرار دهد، و نه می‌تواند زبان به عیب جویی این و آن بگشاید، و نه با القاب زشت حرمت و شخصیت افراد را در هم بشکند.

انسان چهار سرمایه دارد که همه آن‌ها باید در دژهای این قانون قرار گیرد و محفوظ باشد: جان، مال، ناموس، آبرو.

تعبیرات آیات فوق و روایات اسلامی نشان می‌دهد که آبرو و حیثیت افراد همچون مال و جان آن‌ها است، بلکه از بعضی جهات مهم‌تر است!

اسلام می‌خواهد در جامعه اسلامی امنیت کامل حکمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست به یکدیگر هجوم نکنند، بلکه از نظر زبان مردم، و از آن بالاتر از نظر اندیشه و فکر آنان نیز در امان باشند، و هر کس احساس کند که دیگری حتی در منطقه افکار خود تیرهای تهمت را به سوی او نشانه‌گیری نمی‌کند، و این امنیتی است در بالاترین سطح که جز در یک جامعه مذهبی و مۆمن امکان پذیر نیست.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 7:26 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

این عبارت آیه 56 سوره احزاب است." إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا "(خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستند. اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، بر او درود فرستید و به فرمانش بخوبى گردن نهید.)

 

این آیه به مۆمنان دستور می دهد به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) درود بفرستند.

مقام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) آنقدر والا و بلند است که اول خود پروردگار عالم و خالق تمام موجودات و دوم ملائکه که مدبّران امور الهی هستند به او درود می فرستند و مۆمنان نیز به تبعیت از آنان به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) درود می فرستند.

اما خود صلوات به چه معنایی است و صلوات خداوند بر رسولش چه معنایی دارد و چگونه است؟

درباره معنای " صلوه" گفته شده در اصل به معناى انعطاف بوده، و صلات خدا بر پیغمبر به معناى انعطاف خدا به وسیله رحمتش به وى است، و همچنین صلات ملائكه او انعطاف آنها به اینكه او را تزكیه نموده و برایش استغفار كنند می باشد.

صلات مۆمنین بر او انعطاف به وسیله درخواست رحمت براى ایشان است.

نکته مهم آیه این است که خداوند برای درود فرستادن خودش و ملائکه و مۆمنان بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) قیدی نیاورده، و به معنی مطلق بودن این صلات است.

همچنین "یصلون" فعل مضارع است، که به معنای مستمر بودن می باشد. یعنى پیوسته خداوند و فرشتگان رحمت و درود بر او مى فرستند.

صلوات را بر محمد و آل او بفرستید كه خداى تعالى دعاى شما را هنگامى كه نام محمد را ببرید، و حق او را رعایت كنید، مستجاب مى كند، پس وقتى مى خوانید (ان الله و ملائكته یصلون على النبى)چه در نماز آن را بخوانید، و چه در غیر نماز، صلوات را بفرستید

در روایات زیادی نیز توصیه به صلوات فرستادن شده است.

از ابوطلحه نقل شده كه روزی به حضور پیامبر گرامی شرفیاب گردیدم و آن حضرت را در شادمانه ترین روزها و خوش ترین حالات و شرایط می‏نگرم؛ آیا این گونه است؟

فرمود: چرا چنین نباشد در حالی كه فرشته وحی هم اینك از نزد من رفت و او پیام آورده بود كه: پروردگارم می‏فرماید:

"من صل علیك صلاة صلّیت بها علیه عشر صلوات و محوت عشر سیئات و كتبت له عشر حسنات."

(هان ای بنده برگزیده ام! هركسی بر تو صلواتی بفرستد و درود خالصانه نثار كند، من در برابر آن درود، ده صلوات و درود بر او می‏فرستم، و ده گناه از گناهان او را از پرونده اش می‏زدایم و ده پاداش كار نیك برای او می‏نویسم.)

در كتاب خصال، از امیرالمۆمنین (علیه السلام) در ضمن حدیث معروف به اربع مائه (چهار صد) آمده كه فرمودند: "صلوات را بر محمد و آل او بفرستید كه خداى تعالى دعاى شما را هنگامى كه نام محمد را ببرید، و حق او را رعایت كنید، مستجاب مى كند، پس وقتى مى خوانید (إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ ) چه در نماز آن را بخوانید، و چه در غیر نماز، صلوات را بفرستید.

صلوات

همچنین مراجع معظم تقلید شیعه در توضیح المسائل خودشان حکم به استحباب صلوات در هنگام شنیدن نام مبارک پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) نموده اند و این حکم شامل در حال نماز هم می شود.

نکته دیگر آنکه در انتهای آیه دو فعل امری آمده است.

تفاوت "صلوا" و "سلموا" در این آیه با توجه با ریشه لغوى این دو كلمه، و ظاهر آیه این است که " صلوا " امر به طلب رحمت و درود فرستادن بر پیامبر است، اما "سلموا " به معنى تسلیم در برابر فرمان‌هاى پیامبر است.

ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) سۆال كرد منظور از «صلات» بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) را فهمیده ایم، اما معنى تسلیم بر او چیست؟

امام فرمودند:"هو التسلیم له فى الامور"(منظور تسلیم بودن در برابر او در هر كار است.)

"صلوا" امر به طلب رحمت و درود فرستادن بر پیامبر است، اما "سلموا" به معنى تسلیم در برابر فرمانهاى پیامبر است

کیفیت صلوات صحیح

در روایات متعددی بر کیفیت صحیح صلوات بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) تأکید شده است.

در روایتی «ابن حجر» در «صواعق» چنین نقل مى كند كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود:" لا تصلوا على الصلاة البتراء فقالوا و ما الصلاة البتراء؟ قال تقولون: اللهم صل على محمد، و تمسكون، بل قولوا اللهم صل على محمد و آل محمد"(هرگز بر من صلوات ناقص نفرستید! عرض كردند: صلوات ناقص چیست؟ فرمود: اینكه فقط بگوئید «اللهم صل على محمد» و ادامه ندهید، بلكه بگوئید: اللهم صل على محمد و آل محمد.)

و روایات زیادی از شیعه و سنی نقل شده که باید "وآل محمد " هم در ادامه صلوات بیاید، و نیز این نكته قابل توجه است كه در بعضى از روایات اهل سنت و بسیارى از روایات شیعه حتى كلمه «على» میان «محمد» و «آل محمد» جدایى نینداخته ، بلكه كیفیت صلوات به این صورت آمده است :" اللهم صل على محمد و آل محمد".

در انتها روایتی از امام حسین (علیه السلام) نقل می کنیم که فرمودند: "رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: بخیل كسى است كه نام من نزد او برده شود، و صلوات نفرستد."


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 7:24 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

در میان همه مشكلاتی كه برای انسان ها به ذهن می رسد برخی از سختی ها و رنج ها بیشتر به چشم می خورد و افراد از مبتلا بودن به آنها بیشتر اظهار عجز و ناله می كنند، مشكلاتی از قبیل ترس نسبت به آینده و غم و اندوه كه بیشتر به جنبه روح و روان انسان تعلق دارد، چرا كه اگر انسان از روح و روان سالمی برخوردار نباشد نمی تواند به خوبی از لذت های مادی و جسمی بهره ببرد و به عبارتی دیگر دنیا در پیش چشمان او تیره و تار می شود.

اما با وجود تمام مشكلاتی كه برای انسان ها تصور می شود در این میان افرادی هستند كه با آرامش كامل و بدون هیچ دغدغه ای زندگی می كنند و خوشبختی و سعادت سرتاسر زندگی آنها را فرا گرفته است،افرادی كه نه ترسی در وجود آنها وجود دارد و نه غم و اندوهی و با امیدی كه به آینده دارند روز به روز بر سرعت خود برای رسیدن به آخرین ایستگاه خوشبختی می افزایند .

خداوند متعال برای اینكه ما هم بتوانیم یك زندگی سراسر آرامش و امنیت برای خود و اطرافیان خود فراهم كنیم خصوصیات و ویژگی های منحصر به فرد این افراد را در آیات متعددی از قرآن مجید برای ما به تصویر كشیده است تا با اجرایی كردن آنها،یك زندگی كاملاً لذت بخش را تجربه كنیم.

 

تكنیك اول: ایمان و عمل صالح

نه ایمان به تنهایی می تواند آرامش را در زندگی انسان حكمفرما كند و نه عمل صالح بدون ایمان به خداوند متعال چرا كه این دو مانند دو بال مهم برای پرواز قلمداد می شوند و بدون وجود هر كدام مسیر زندگی انسان به سمت سقوط و هلاكت جلو می رود و به همین جهت خداوند متعال ،افرادی را كه در زندگی آنها دو بال ایمان و عمل صالح وجود داشته باشد را افرادی معرفی می كند كه نه ترسی در زندگی آنها وجود دارد و نه غم و اندوهی دیده می شود:

(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ: به یقین كسانى كه (به اسلام) ایمان آورده‏اند و كسانى كه یهودى شده‏اند و نصارى و صابئین (پیروان نوح یا یحیى)، هر یك (از این گروه‏ها كه در عصر پیامبر خود) به خدا و روز واپسین ایمان آورده و عمل شایسته انجام داده باشند، آنها را اجرى درخور حالشان در نزد پروردگارشان ثابت است، و نه بیمى بر آنها (در روز قیامت) مى‏رود و نه اندوهگین مى‏شوند.)( البقرة :62)

گروهی كه هم اهل انفاق هستند و هم منت و اذیت و آزاری از آنها دیده نمی شود این گروه گروهی هستند كه یك زندگی بدون غم و اندوه و سرشار از آرامش و امنیت را تجربه می كنند: الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ: كسانى كه اموالِ خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، سپس در پىِ آنچه انفاق كرده‏اند، منّت و آزارى روا نمى‏دارند، پاداش آنان برایشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، و بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نمى‏شوند

تكنیك دوم: در زندگی تسلیم خداوند باشد

با نگاه اجمالی به زندگی برخی از افراد می توان مشاهده كرد كه هر دستوری از طرف خداوند كه مطابق میل و سلیقه آنها باشد ، اجرا می كنند و هر توصیه ای كه با خصوصیات اخلاقی آنها سازگار نباشد را با بهانه ها و اشكالات و ... ترك می كنند .

طبق آیات الهی این افراد هیچ گاه نمی‌توانند به یك زندگی توأم با آرامش و بدون هیچ غم و اندوهی دست پیدا كنند چرا كه طبق آیات الهی رمز اصلی رسیدن به این زندگی آرمانی ، تسلیم همه جانبه در برابر دستورات خداوند متعال است و به عبارتی دیگر معنای اصلی مسلمان نیز همین است ، یعنی كسی كه در برابر تمام دستورات خداوند مطیع و تسلیم محض باشد:

(بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ : چرا كسى كه تمام وجود خود را تسلیم خدا كند در حالى كه (در عمل) نكوكار است، او را پاداشى است درخور مقامش در نزد پروردگار خود، و نه بر آنها بیمى مى‏رود (در آخرت) و نه غمگین مى‏شوند.)( البقرة :  112)

 

بخشش

تكنیك سوم: بخشش بدون منت

طبق آیات طلایی قرآن مجید دو گروه هیچ گاه به آرامش در زندگی دست پیدا نمی كنند : 

گروه اول: كسانی كه نسبت به اموال و سرمایه های خود بخیل هستند و به هیچ وجه كمك و انفاق به دیگران در زندگی آنها دیده نمی شود .

گروه دوم: كسانی كه اهل انفاق هستند اما با منت ها و اذیت و آزارهایی كه بعد از بخشش خود دارند انفاق خود را تبدیل به بخششی كاملا بی اثر می‌كنند.

اما گروهی كه هم اهل انفاق هستند و هم منت و هذیت و آزاری از آنها دیده نمی شود ، این گروه گروهی هستند كه یك زندگی بدون غم و اندوه و سرشار از آرامش و امنیت را تجربه می كنند:

(الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ یُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ : كسانى كه اموالشان را در راه خدا انفاق مى‏كنند سپس منّت و آزارى (زخم زبانى) به دنبال انفاقشان نمى‏آورند، آنان را در نزد پروردگارشان پاداشى درخور آنهاست، و (در آن جهان) نه بیمى بر آنهاست و نه اندوهى خواهند داشت.)( البقرة : 262)

نه ایمان به تنهایی می تواند آرامش را در زندگی انسان حكمفرما كند و نه عمل صالح بدون ایمان به خداوند متعال چرا كه این دو مانند دو بال مهم برای پرواز قلمداد می شوند و بدون وجود هر كدام مسیر زندگی انسان به سمت سقوط و هلاكت جلو می رود و به همین جهت خداوند متعال ،افرادی را كه در زندگی آنها دو بال ایمان و عمل صالح وجود داشته باشد را افرادی معرفی می كند كه نه ترسی در زندگی آنها وجود دارد و نه غم و اندوهی دیده می شود

تكنیك چهارم: اهمیت به نماز

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ :همانا كسانى كه ایمان آورده و عمل‏هاى شایسته كرده و نماز را به‏پا داشته و زكات پرداخته‏اند، براى آنان در نزد پروردگارشان پاداشى در خور شأن آنهاست، و (در آخرت) نه بیمى بر آنهاست و نه اندوهى خواهند داشت.( البقرة : 277)

 

تكنیك پنجم: استقامت و صبر

استقامت و صبر در برابر مشكلات نیز یكی دیگر از تكنیك های مهم برای وداع با ناراحتی و غم در زندگی محسوب می شود ،چنین افرادی با استقامت و صبر و همچنین تلاش برای برطرف كردن مشكلات آنها را پشت سر می گذارند و هرگز اجازه نمی دهند وجود برخی از گرفتاری ها زندگی آنها را تلخ كند:

إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ :

محقّقاً كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى كردند، بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.( الأحقاف : 13)

خلاصه كلام آنكه امروزه سازمان ها و مراكز مختلف در دنیا با تبلیغات نجومی خود در صدد هدیه دادن یك زندگی بدون دغدغه و غم و اندوه به افراد هستند ، غافل از آنكه در آیات الهی و نسخه های طلایی قرآن مجید برای موفقیت تكنیك هایی بیان شده است كه هركدام می تواند زندگی ما را متحول كند و ادامه زندگی را برای ما از آنچه هست لذت بخش تر كند.


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 7:23 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0

جزء سی ام قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه نبأ آغاز و تا پایان قرآن کریم ادامه دارد در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آنها را نقل می کند.

 

کسانی که در قیامت اجازه سخن گفتن دارند

آیه 38 سوره نبأ صحنه ای از قیامت را بیان می کند که در آن روح و مَلَک به صف ایستاده اند و کسی حق حرف زدن ندارد؛ جز عده ای که خدا به آنها اذن سخن گفتن داده است (یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا یَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ).

سوال اینجاست در آن صحنه هول برانگیز که صدا از کسی در نمی آید و کسی حق حرف زدن ندارد اینها کیانند که خدا به ایشان اجازه سخن گفتن داده است؟

در کتاب کافی، معتبرترین مجموعه روایی شیعه به نقل از محمد بن فضیل آمده است: از امام کاظم علیه السلام درباره این آیه سوال کردم.

امام علیه السلام فرمود: نَحْنُ وَ اللَّهِ الْمَأْذُونُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ؛ به خدا سوگند ما آن کسانی هستیم که اذن سخن گفتن دارند.

راوی می گوید عرض کردم: چه خواهید گفت؟ فرمود: نُمَجِّدُ رَبَّنَا ؛ پروردگارمان را به بزرگی یاد می کنیم وَ نُصَلِّی عَلَى نَبِیِّنَا ؛ بر پیامبرمان درود می فرستیم وَ نَشْفَعُ لِشِیعَتِنَا ؛ و برای شیعیانمان طلب فضل و بخشش می کنیم و خداوند در خواست ما را رد نخواهد کرد ؛ فَلَا یَرُدُّنَا رَبُّنَا.[1]

 

کریم بودن خدا که غرور نمی آورد

آیه 6 سوره انفطار براى بیدار كردن انسان از خواب غفلت و توجه او به مسئولیت‌هایش در برابر خداوند، او را مخاطب ساخته و با یك استفهام توبیخى شدید مى فرماید: اى انسان چه چیزى تو را از پروردگار كریمت غافل ساخته؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده است (ییَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ) ؟!

نُمَجِّدُ رَبَّنَا ؛ پروردگارمان را به بزرگی یاد می کنیم وَ نُصَلِّی عَلَى نَبِیِّنَا ؛ بر پیامبرمان درود می فرستیم وَ نَشْفَعُ لِشِیعَتِنَا ؛ و برای شیعیانمان طلب فضل و بخشش می کنیم و خداوند در خواست ما را رد نخواهد کرد ؛ فَلَا یَرُدُّنَا رَبُّنَا.

آلوسی در تفسیر خود (روح المعانی) سخنی را در تفسیر این آیه نقل می کند که امروز هم از برخی شنیده می شود؛ او می نویسد: آوردن كلمه «كریم» در آیه از باب تلقین حجت است[2]، یعنی قاضی چیزی در سخنانش می گوید که متهم از آن استفاده کرده ، راه چاره ای برای خویش پیدا کند و حرف محکمه پسندی بزند.

بنابر این گمان، خداوند در اینجا «کریم» بودن خود را در سوال آورده تا انسان متهم بفهمد که در جواب باید از این وصف الهی استفاده کند تا نجات یابد.

به عبارت دیگر وقتی خدا می پرسد: چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرد؟ او در جواب بگوید: کَرَم تو یا کریم.

علامه طباطبایی(ره) به این تفسیر و این استفاده اعتراض کرده و آن را با این استدلال رد می کند که اولاً سیاق این آیات، سیاق تهدید است که با این پرسش همراه با توبیخ آغاز می شود و در ادامه سخن از جهنم و افتادن در آن است (إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ * یَصْلَوْنَهَا یَوْمَ الدِّینِ ).

ثانیاً این آیه توبیخی است كه انسان را در برابر كفرانى مذمت می کند که عذر و بهانه ای برای آن ندارد؛ چرا که پروردگارش قبلاً از طریق فرستادگانش به او پیام داده بود اگر کفران کنی عذاب من شدید است[3] و نیز فرموده بود: هر کس طغیان کند و زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دهد جهنم جایگاه اوست.[4]

بنابراین انسان در برابر این سۆال جوابى ندارد و نمى‏تواند بگوید: پروردگارا! كرم تو مرا مغرور كرد.[5]

 

شیعه

بهترین و بدترین خلق

در آیات 6 و 7 سوره بینه، سخن از بدترین خلق (شَرُّ الْبَرِیَّةِ) و بهترین آنهاست (خَیْرُ الْبَرِیَّةِ). اینکه اینها کیانند؟ با بیان اوصاف در همین آیات و در همین سوره پاسخش آمده است:

بدترین خلق كسانى از اهل كتاب و مشركان هستند که به این آئین جدید (یعنی اسلام) كافر شدند و در آتش دوزخ، جاودانه خواهند ماند (

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا). بهترین خلق هم کسانی هستند که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ).

اما گذشته از اوصاف، این بدترین ها و بهترین ها به شکل مشخص چه کسانی اند؟

پاسخ این سوال را رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده اند:

آن حضرت در بیمارى ای كه از دنیا رفتند به امیرالمۆمنین علیه السلام فرمودند: على جان نزدیك بیا! آن حضرت نزدیك آمد. بعد فرمود: گوش خود را نزدیك دهانم بیاور این كار را كرد و فرمود: برادرم نشنیده اى این کلام خدا را که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ عرض كرد: بله شنیده ام. فرمود آنها تو و شیعیانت هستید. مى‏آیید با چهره هایى درخشان و سیراب.  

سپس فرمود: این آیه را نشنیده ‏اى که فرمود : إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَاأُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ. عرض کرد: بله یا رسول اللَّه. فرمود آنها دشمنان تو و دشمنان شیعیانت هستند.

روز قیامت با چهره اى‏ سیاه، گرسنه و تشنه بدبخت و معذب مى آیند. آن آیه اختصاص به تو و شیعیانت دارد و این آیه براى دشمن تو و شیعیانت هست.[6]

برادرم نشنیده اى این کلام خدا را که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ عرض كرد: بله شنیده ام. فرمود آنها تو و شیعیانت هستید. مى‏آیید با چهره هایى درخشان و سیراب.

آیا تمام کارهای دنیا در قیامت دیده می شود؟

پاسخ به این سوال با توجه به آیات 7 و 8 سوره زلزله مثبت است؛ زیرا می فرماید: كسى كه به اندازه سنگینى ذره اى كار خیر انجام داده آن را مى بیند (فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ) و هر كس به اندازه سنگینى ذره اى كار بد هم كرده باشد ، آن را خواهد دید (وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ) و این یعنی هر کاری که از انسان سرزند؛ چه خوب ؛ چه بد در قیامت آن را مشاهده خواهد کرد (یَرَهُ).  

اما این معنای دریافتی با آیات توبه و حبط عمل سازگار نیست؛ یعنی معنا ندارد کسی توبه کند و خدا گناهش را بخشیده و از بین ببرد و بعد در قیامت شاهد آن باشد و همچنین معنا ندارد خدا اعمال صالح کسی را به دلایلی مانند کفر، حبط کرده و نابود کند؛ آنگاه این شخص آنها را در قیامت ببیند و از ثوابشان بهره مند شود.

این به ظاهر معما را آیاتی مانند آیه 160/ انعام حل می کنند که می فرمایند: هر كس كار نیك بیاورد، پاداشش ده برابر آن است (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا )، و آنان كه كار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نمی شوند (مَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا).

همانگونه که ملاحظه می شود عملی در قیامت به حساب می آید و بالطبع دیده می شود که صاحبش بتواند آن را به صحنه قیامت برساند؛ اما اگر به دلیل توبه (در کارهای ناپسند) و یا حبط (در کارهای پسندیده) نابود شد و از بین رفت دیگر به قیامت نمی رسد تا دیده شود و محاسبه گردد.[7]

 

وسواس خنّاس چیست؟

در آخرین سوره قرآن کریم سخن از وسواس خنّاس است که انسان از آن به خدا پناه می برد (قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخَْنَّاسِ). اما این وسواس خناس یعنی چه؟

آیات بعد توضیح می دهد که خناس کیست و یا چیست؛ می فرماید: خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسانها وسوسه مى‏كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

اما برای توضیح بیشتر باید گفت: واژه «وسواس» در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زینت آلات برمى خیزد. بر این اساس به هر صداى آهسته نیز وسواس گفته می شود و بعد به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل انسان پیدا مى‏شود و شبیه صداى آهسته اى است كه در گوش مى خوانند نیز اطلاق گردیده است. «وسواس» در آیه مورد بحث به معنى اسم فاعل (وسوسه‏گر) آمده است.

خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسانها وسوسه مى‏كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

«خَنّاس» هم از ریشه «خُنُوس» به معنى جمع شدن و عقب رفتن است و این برای آن است كه شیاطین هنگامى كه نام خدا برده مى‏شود عقب نشینى مى ‏كنند و از آنجا كه این امر غالباً با پنهان شدن توأم است ، این واژه به معنى «اختفاء» نیز آمده است.

بنابراین مفهوم آیات چنین می شود: بگو من از شر وسوسه گر شیطان صفتى كه از نام خدا مى گریزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم.

و این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق.

اگر آنها در چهره اصلى، ظاهر شوند؛ اگر آنها باطل را با حق نیامیزند و اگر آنها صریح و صاف سخن بگویند؛ به گفته على علیه السلام «لم یخف على المرتادین؛ مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نخواهد ماند»؛ اما آنها همیشه قسمتى از این مى گیرند و قسمتى از آن و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنان كه امیر مۆمنان علیه السلام در ادامه همین سخن مى فرماید: «فهنالك یستولى الشیطان على اولیائه؛ و این چنین شیطان بر دوستان و پیروانش تسلط می یابد.[8] [9]

خداوندا ما را به نور معارف قرآن هدایت کن و توفیق پیروی تمام و کمال از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به ما عنایت فرما و ما را از شر وسواس خناس محفوظ بدار. آمین! یا رب العالمین

 

پی نوشت ها :

1.   کافی 1/435. این روایت طولانی است و ما تنها بخش مرتبط با بحث را در اینجا ذکر کردیم.

2.   روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم 15/ 268

3.   7/ ابراهیم علیه السلام

4.   37-39/ نازعات

5.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 20/ 224

6.   بحار الأنوار 24/263/ حدیث 22

7.   برگرفته از درس‌های تفسیر آیت الله جوادی آملی (حفظه الله)

8.   نهج البلاغه، خطبه 50

9.   برگرفته از تفسیرنمونه 27/ 472-473

 


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 27 تیر 1395  | 7:21 PM | نویسنده : احسان رستمی | نظرات 0