مقدمات ؛ در سايه هاى غدير
الغدیر ؛ علامه امینی
يك نامه و يك مقاله

يكى از رادمردان مصر و شخصيت هاى بارز آنديار، استاد بزرگوار و شاعر زبردست و عاليمقدار. " الاهرام " آقاى محمد عبد الغنى حسن مصرى كه در عداد شعراى " الغدير " نيز نامبردار است كتاب " الغدير " را با سخنان نغز خود آرايش داده.


مقاله مزبور نمودارى از مراتب دانش و ادب اين استاد گرانمايه است كه مقام ارجمند علمى و شخصيت بزرگ او را نشان ميدهد.


اين مقاله مشعر باين نكته است كه اديب ارجمند مذكور داراى روحى حساس و نيروى دراكه بسيار و متصف بازادى فكر است، و هدف او پيوسته كوشش در راه سربلندى امت اسلاى و توحيد كلمه و نشر و اشاعه علوم حقيقى "كه سرمايه ايست بى نياز كننده" و فراهم ساختن موجبات گردن نهادن اقوام و ملل جهان در مقابل حقايق منزه اسلام است.


ما عين نامه و مقاله معظم له را توام با سپاسگزارى و تقدير از قلم توانا و سخن متين او درج و زندگى سعادتمندانه و موفقيت ايشان را از خداى متعال مسئلت مينمائيم.


اينك ترجمه عين نامه قاهره 7 ربيع الاول 1372 و 25 نوامبر 1952 دانشمند بزرگوار و استاد جليل القدر آقاى عبد الحسين احمد امينى




لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0
شعراء غدير در قرن 03
اشعار و قصائد دعبل خزاعى 2
شهيد به سال 246 و قصيده تاثيه اش


حاج ميرزا على عليارى تبريزى در گذشته به سال 1327
سرآغاز اين قصيده

سر آغاز قصيده دعبل، آن ابياتى نيست كه ياد كرده اند، بلكه اين قصيده به نسيبى آغاز ميشود. كه مطلعش اين است:
تجاوبن بالارنان و الزفرات
نوائح عجم اللفظ و النطقات
" ابن فتال " در ص 194 " روضه اش " و ابن شهرآشوب در ص 394 " المناقب " گفته اند: " آورده اند كه دعبل قصيده مدارس آيات را براى امام " ع " خواند " و با اينكه اين بيت نخستين بيت آن نبود وى قصيده را به آن شروع كرد، از او پرسيدند چرا از مدارس آبات آغاز كردى، گفت، از امام عليه السلام حيا كردم كه تشبيب قصيده را برايش بخوانم و از مناقب آن شروع كردم و سر آغاز چكامه اين بيت است:
تجاوبن بالارنان و الزفرات
نواتح عجم اللفظ و النطقات
تمام اين قصيده را كه 120 بيت است " اربلى " در " كشف الغمه " و قاضى نور الله در ص 451 " مجالس " و علامه مجلسى در ص 75 ج 12 بحار و " زنوزى " در روضه نخستين از " رياض الجنه " ياد كرده اند و " شبراوى " و " شبلنجى " به شماره ابيات آن - همانطور كه پيش از اين گذشت - تصريح نموده اند، پس آنچه پيش از اين از " حموى " ياد كرديم كه گفته است: " نسخه هاى اين قصيده گوناگون است و در برخى از آنها فزونى هائى است كه گمان مى رود ساختگى باشد و گروهى از شيعيان افزوده باشند و ما آنچه راكه درست مى نمايد مى آوريم " از گمانهاى گناه آلود است چه خود او در " معجم البلدان " ابياتى آورده كه غير از ابيات درست دانسته - ئى است كه در " معجم الادباء " ياد كرده است و " مسعودى " در ص 239 ج 2 " مروج - الذهب " و ديگران برخى از اشعارى را كه حموى در معجم البلدان آورده است، ياد كرده اند.
و " شبراوى " در " الاتحاف " و شبلنجى در " نور الابصار " ابيات فزونترى از آنچه حموى درست پنداشته است، ثبت نموده اند، و ممكن نمى نمايد كه ما سخنان اين اعلام را رد كنيم تا ساختگى بودن برخى از ابيات قصيده را اثبات كرده باشيم. و چون حصول دانش تدريجى است، احتمال مى رود كه حموى در روز تاليف " معجم الادباء " به بيشتر از آن ابياتى كه از قصيده ياد كرده است، آگاهى نداشته و چون علم او گسترش بيشترى يافته است، ديگر ابيات قصيده را مسلم دانسته و در " معجم البلدان " كه در تاليف متاخر تر از معجم الادباء است آورده و بهمين جهت در اكثر مجلدات " معجم البلدان " حواله به معجم الادباء ميدهد به ص 186و 135 و 117و 45 ج 2 و صفحات 184 و 117 ج 3 و صفحات 228 و 400 ج 4 و ص 187 و 289 ج 5 و ص 177 ج 6 و غير آن رجوع كنيد.
اما بد گمانى او به شيعه وادارش كرده است كه در هنگام تدوين كتاب نسبت تزوير به آنها دهد و ما در اين بد گمانى به حساب رسى او نمى پردازيم چه خداوند در كمين گاه است و او بهترين رقيب و حساب رس است.

 

http://www.lailatolgadr.net





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0
شعراء غدير در قرن 03
اشعار و قصائد دعبل خزاعى 1
شهيد به سال 246 و قصيده تاثيه اش

تجاوبن بالارنان و الزفرات
نوائح عجم اللفظ و النطقات
يخبرن بالانفاس عن سرا نفس
اسارى هوى ماض و آخر آت
فاسعدن او اسعفن حتى تقوضت
صفوف الدجا بالفجر منهزمات
على العرصات الخاليات من المها
سلام شج صب على العرصات
فعهدى بها خضر المعاهد مالفا
من العطرات البيض و الخفرات
ليالى يعدين الوصال على القلا
و يعدى تدانينا على الغربات
و اذهن يلحظن العيون سوافرا
و يسترن بالايدى على الوجنات
و اذا كل يوم لى بلحظى نشوه
يبيت بها قلبى على نشوات
فكم حسرات هاجها بمحسر
وقوفى يوم الجمع من عرفات
الم تر للايام ما جر جورها
على الناس من نقص و طول شتات
و من دول المستهزئين و من غدا
بعلهم طالبا للنور فى الظلمات
فكيف و من انى بطالب زلفه
الى الله بعد الصوم و الصلوات
سواحب ابناء النبى و رهطه
و بغض بنى الزرقاء و العبلات
و هندو ما ادت سميه و ابنها
اولوا الكفر فى الاسلام و العجزات
هم نقضوا عهد الكتاب و فرضه
و محكمه بالزور و الشبهات
و لم تك الا محنه قد كشفتم
بدعوى ضلال من هن وهنات
تراث بلا قربيو ملك بلا هدى
و حكم بلا شورى بغير هدات
رزايا ارتنا خرضه الافق حمره
وردت اجاجا طعم كل فرات
و ما سهلت تلك المذاهب بينهم
على الناس الا بيعه الفلتات
و ما قيل اصحاب السقيفه جهره
بدعوى تراث فى الضلال نتات
و لو قلدوا المواسى اليه امورها
لزمت بمامون من العثرات
اخى خاتم الرسل المصفى من القذى
و مفترس الابطال فى الغمرات
فان جحدوا كان الغدير شهيده
و بدر واحد شامخ المضبات
اى من القرآن تتلى بفضله
و ايثاره بالقوت فى اللزيات
و عز خلال ادركته بسبقها
مناقب كانت فيه موتنفات
نوحه گران گنگ و گويا با ناله ها و آههاى سوزان خود به گفتگو پرداختند و با نفسهاى خود از راز درون دلباختگان روزگاران پرده برگرفتند و به يارى و ياورى هم شتافتند تا صفوف ظلمت شب، به سپيده دم در هم شكست. درود دلباخته درمند بر آن عرصه ها و سر زمينهائى باد كه از سيه چشمان تهى ماند. به ياد دارم كه آن سر زمينها، سبز و خرم و الفتگاه سمنبران خوشبوى و شرم آگين بود.
شبهائى به خاطر مى آرم كه وصال را بر كينه و فراق چيره مى ساخت و نزديكيها بر دوريها فائق مى آمد.
ماهرويان پرده از رخسار برگرفته، به ما ديده مى دوختند و گونه ها را به دست مى نهفتند. و روزهاى من به سر مستى ديدارشان و شبهايم به خوشدلى از يادشان مى گذشت.
وقوف من به روز " عرفه " در " محسر عرفات " چه حسرتها برانگيخت و زمانه را بنگر كه با پيمان شكنى و تفرقه اندازيهاى بسيارش با حكومت هاى مسخره و كسانى كه به دنبال آنها، جوياى روشنى از دل تاريكيها بودند، چه جنايتها به مردم كرد.
پس از روزه و نماز، چگونه و از كجا مى توان خواستار قرب خدا شد؟
جز از راه مهرورزى به فرزندان و دودمان پيغمبر و كينه توزى به تبار " مروان " و " بنى اميه " و " هند " و كارهاى " سميه " و فرزندش " زياد " كه همه اينها كافران و تبهكاران عالم اسلامند. اينان، پيمان و فرمان قرآن و آيات محكم آن را به دروغ و شبهه انگيزى گسستند.
و اين آزمايشى بود كه پرده از چهره آنان و دعويهاى ضلال و زشت و ناپسندشان برگرفت.
ميراثى بى قرابت و ملكى بدون هدايت و حكومتى بى مشورت و بدون وجود رهبر!!
اينها دردهائى است كه مزرع سبز فلك را در چشم ما خونين مى نمايد و طعم آب شيرين به كام تلخ مى شود. آنچه، اين روشها را در ميان مردم آسان نمود، بيعت ناگهانى و بى پيش - انديشى با ابو بكر و گفتار آشكار " سقفيان " در ادعاى بى پرده و ضلال آميز ميراث خوارى بود.
اگر امور به على وصى پيغمبر مى سپردند، كارها به بركت وجودش كه مامون از لغزش بود، نظام مى گرفت.
وى برادر پيغمبر پاك نهاد و مرد ميدان كار زار بود.
آنان كه مينگرند، گواه راستين على، " غدير " و " بدر " و كوههاى بلند " احد " و آيات خواندنى قرآن در فضلش، و خوراك بخشيهايش به گاه سختى، و صفات تابناك و منقبتهائى است كه وى دارا بود و درآنها بر ديگران پيشى داشت

 

 

http://www.lailatolgadr.net





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0
شعراء غدير در قرن 03
اشعار ابو تمام طايى

اى آهو هر جا كه تلهاى انبوه خاكى و بيابانها بى نشان نمايان شد بايست و نكوهش و سرزنش گمراهت نكند.


از بيم پنهان شو و صداى كوه بدامت نيندازد، چه اين بيهوده سخن آبرويت را مى برد.


ترا نادانى مى بينم كه در ميان امر و نهى سرگردانى، هلاك از تو دور باد، ترا با نهى و امر چكار است؟


آيا حوادث غم انگيز و دشوار بر اهلش، مرا از كارى كه به انجام آن شتاب دارم، باز مى دارد؟


روزگار چنان سر آزار من دارد كه گوئى با اين آزار، نذرهاى خود را ادا مى كند.


او را درختانى است، كه بزرگوارى را در درون آن نهان كرده و بارو برگ سبزى ندارند.


و من با پوشيدن جامه صبر چنان با زمانه روبرو شدم كه ترسيدم صبر به تنگ آيد


چه سخت است كه شهر و ديار بر مردى كه چون من قبيله و وسيله دارد، تنگ آيد.


در روز افتادگى، گويند اى نيست كه به چون منى كه جوانى و نياز انباز اويند، بگويد: برخيز "ايستاده اى دست من افتاده را نميگيرد".





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0
شعراء غدير در قرن 02
اشعار و قصيده عبدى كوفى

آيا پرسيدن نشان خانه ويران يار، درد دائم عشقت را درمان مى كند؟ و يا اشكى كه از جدائيش مى ريزى، سوز دلت را در آن روز كه فراق دوست نزديك مى شود، فرو مى نشاند؟


هيهات دورى دوستى كه رفته و ديگرى باز نمى گردد. عشق بر انگيخته را پايان نمى بخشد.


اى ساربان چشمان اشكبار، كاروان را از آب و گياه بى نياز مى كند، قبل از پيش آمد اين جدائى دور و دراز، نمى پنداشتم كه ديده ها از ابرها، بارنده تر باشند، از ما جدا شدند و با رفتن خود، چه اشكها را روان كردند و چه خردها را ربودند و چه پيوندها را گسستند.


فريبنده يارى كه من هرگز در انديشه فريبش نبودم. چه عذر شان جوان عرب نيست. پيمان نگه دار، به دشمنان روى خوش مى نمايد. و محبت اندوهناك را نهان مى دارد.


محمل نشنيان و يارانى كه سر نيزهاى افراشته، آنان را از ديدهاى بيننده پنهان مى داشت، دور شدند.


و دلباخته افتاده اى را به جا گذاشتند كه دزدانه تير نگاهش را به سرا پرده محبوب انداخت ولى به هدف ننشست.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0
شعراء غدير در قرن 02
غديريه های سيد حميرى 1
درگذشته به سال 173 ه ق
غديريه 01

اى دين به دنيا فروش خداوند به چنين كارى فرمان نداده است.


چرا به على، وصى كه احمد "ص" از او خشنود بود، كينه مى ورزى؟


كيست آن كه احمد "ص" او را، در روز غدير خم فرا خواند و در ميان يارانى كه در پيرامونش بودند، بپاداشت و از او نام برد و گفت: اين، على بن ابى طالب، مولاى آن كس است كه من مولاى اويم.


اى خداى متعال دوستان او را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش


غديريه 02

چرا در جايگاه پر گياهى كه ميان " طويلع " و ريگستان " كبكب " است، درنگ نمى كنى؟


حميرى، در اين قصيده گويد:


و در خم غدير، آنگاه كه خداوند به امرى استوار فرمود: اى محمد در ميان مردم بپاخيز و خطبه بخوان.


و ابا الحسن را، با امامت منصوب كن كه او به راستى راهنما است و اگر چنين نكنى تبليغ رسالت نكرده اى.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0
شعراء غدير در قرن 02
غديريه های سيد حميرى 2
درگذشته به سال 173 ه ق 2
رفتار سيد با غير شيعه

سيد، براى مخالفان خاندان پاك پيغمبر "ص" احترام و ارزشى قائل نبود و آنان را در همه جا، به سختى انكار مى كرد و با زبان تندش با تمام توان و نيرو آنها را مى راند. و وى را در اين باره اخبارى است كه از آن جمله است:


1- محمد بن سهل حميرى، از قول پدرش آورده است كه: سيد حميرى براى رفتن به اهواز، بركشتى نشست. مردى درباره تفضيل على با او به ستيز برخاست و باوى مباهله كرد. چون شب شد آن مرد براى بول كردن به كنار كشتى آمد، سيد او را در آب انداخت و غرق كرد كشتيبانان فرياد زدند: خداوند اين مرد غرق شد، سيد گفت رهايش كنيد كه نفرين من او را گرفته است.


2- سيد، در اهواز بود. عروسى از خاندان زبير را براى اسماعيل بن عبد الله بن عباس مى بردند. سيد صداى هياهوئى شنيد، پرسيد: چه خبر است، جريان عروسى را به وى گفتند و او سرود كه:


عروسى در محمل گنبدين بر استر بسته اش، از كنار ما گذشت. وى از خاندان زبير و از دختران آنكس است كه حرام كعبه را حلال كرد او را به عروسى به پيشگاه پادشاهى بزرگ مى برند. هرگز اين دو جمع نيايند و مرگ بر اين زن باد.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0
كتاب ارزشمند الغدير جلد چهارم
مولف : علامه اميني
شعراء غدير در قرن 02
قصائد واشعار ابو مستهل كميت
ابو مستهل كميت  زاده سال 60 ه. ق در گذشته بسال 126 ه ق

شب زنده دارى، خواب را از ديده ات بر دو غمى اشگ آور كه درد انگيز و آنچنان ماتم زاست، كه شادى را زياد مى برد، بر دل نشست.


ريزش اشگها، براندوهى است كه از درد روزگار بر دل نشسته است.


باران اشگى، از ديده روان وزيران است كه در ريزش به دلوى پر آب مى ماند.


"اين اندوه و اشگ" براى از دست دادن بزرگان قريش و بهترين پايمردان "رسول اكرم ص" است كه همگان در پيشگاه خداى رحمان شفاعتگرند.


پيغمبر كه آشكار " مثانى " خوان است و ابو الحسن على "ع"، برگزيده اوست.


على: مولائى كه از شادى گريزان و به خشنودى خالق خويش شتابان است.


و پيغمبر چنان او را بر گزيده كه كسانى را كه از ذكر اين گزينش گريزان بودند، به زانو در آورد.


و در روز دوح، دوح غدير خم، ولايت وى را آشكار فرمود، كه اى كاش اطاعت مى شد، ليكن آن كسان پيمان ولايت را شكستند و من پيمانى به اين خطيرى نديدم


من به آنها لعنت نمى فرستم ولى اولى بد كارى كرد.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

ترجمه
در باره محمد به راستى و حق سخن بگوئيد، زيرا تهمت زدن و دروغ نسبت دادن از خوى پست فطرتان است.
آيا بعد از محمد كه پدر و مادرم فدايش باد، آن فرستاده خدا و شرافتمند تهامه على برترين خلق پروردگار و شريفترين آنها هنگام بدست آوردن شخصيت مردمى نيست؟
ولايت او، همان ايمان راستين است و حقيقت.
پس مرا از ياوه سرائى و سخنان باطل معاف گردان.
گردن نهادن به امر خدا، پيروى و دوستى اوست، و دوستى او شفاى بيماريهاى دل است.
على پيشواى ما است كه پدر و مادرم فدايش باد، همان ابوالحسن است كه از هر ناروا و حرامى منزه و پاك است.
على پيشواى راه راستى است، خداوند به او دانش عنايت فرموده كه حلال را از حرام باز شناخته است.
و اگر من در راه دوستيش كسى را بكشم، در اين امر برايم گناهى نيست.
گروهى كه او را دشمن بدارند در آتشند و لو چند هزار سال نماز بخوانند و روزه بگيرند.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0
غديريه عمرو بن عاص سهمى 3
معاويه و عمرو عاص

حضرت امير المومنين نامه اى نوشت، و معاويه را به بيعت با خود دعوت فرمود، معاويه در ين موضوع، با برادر خود، عتبه بن ابى سفيان مشورت نمود عتبه گفت: در اين امر از افكار عمرو بن عاص استمداد كن چه، تو زيركى و مال انديشى او را كاملا مى دانى، عمرو، در زندگى عثمان از امر او كناره گرفت و بدان كه نسبت به تو بيشتركناره گيرى خواهد كرد، مگر اينكه دين او را بخرى و در مقابل بهاى مناسبى برايش قرار دهى. در اين صورت است كه او با تو بيعت خواهد نمود چه او مردى است دنياطلب.


در آن موقع عمرو بن عاص در فلسطين بود، معاويه به او نوشت:

همانا كار على و طلحه و زبير چنان شد حتما به تو رسيده و مطلعى، مروان بن حكم با گروهى ديگر از بصره كه از فرمانده خود سرپيچى كرده اند به طرف ما آمده اند و جرير بن عبدالله در باره بيعت با على به نزد من آمده ولى من ابراز عقيده و تصميم خود را متوقف به نظر تو نموده ام، اكنون به نزد من بيا، تا نسبت به اين امر با تو مذاكره نمايم.


عمرو بن عاص، پس از خواندن نامه معاويه، با پيران خود عبدالله و محمد مشورت نمود و نظر آنها را خواست، عبدالله گفت:


به نظر من رسول خدا هنگام درگذشت، از توخشنود بود و همچنين دو خليفه بعد از آن حضرت، و هنگام كشته شدن عثمان هم كه تو حضور نداشتى، بنابر اين در خانه خود بمان، تو را كه خليفه نمى كنند و هم نمى خواهى حاشيه نشين دربار معاويه گردى، آنهم براى رسيدن به دنياى ناچيزى كه ممكن است از آن هم محروم گردى و دوران عمرت سر آيد.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0


  • تعداد صفحات :20
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
POWERED BY RASEKHOON.NET