مقدمات ؛ در سايه هاى غدير
الغدیر ؛ علامه امینی
يك نامه و يك مقاله

يكى از رادمردان مصر و شخصيت هاى بارز آنديار، استاد بزرگوار و شاعر زبردست و عاليمقدار. " الاهرام " آقاى محمد عبد الغنى حسن مصرى كه در عداد شعراى " الغدير " نيز نامبردار است كتاب " الغدير " را با سخنان نغز خود آرايش داده.


مقاله مزبور نمودارى از مراتب دانش و ادب اين استاد گرانمايه است كه مقام ارجمند علمى و شخصيت بزرگ او را نشان ميدهد.


اين مقاله مشعر باين نكته است كه اديب ارجمند مذكور داراى روحى حساس و نيروى دراكه بسيار و متصف بازادى فكر است، و هدف او پيوسته كوشش در راه سربلندى امت اسلاى و توحيد كلمه و نشر و اشاعه علوم حقيقى "كه سرمايه ايست بى نياز كننده" و فراهم ساختن موجبات گردن نهادن اقوام و ملل جهان در مقابل حقايق منزه اسلام است.


ما عين نامه و مقاله معظم له را توام با سپاسگزارى و تقدير از قلم توانا و سخن متين او درج و زندگى سعادتمندانه و موفقيت ايشان را از خداى متعال مسئلت مينمائيم.


اينك ترجمه عين نامه قاهره 7 ربيع الاول 1372 و 25 نوامبر 1952 دانشمند بزرگوار و استاد جليل القدر آقاى عبد الحسين احمد امينى




لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0
داد رسى پيرامون سند حديث غدیر
داد رسى پيرامون سند حديث غدیر

و ان احكم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم سوره مائده


- تحقيق و كاوشهائى كه "در خلال مطالب گذشته" صورت گرفت، شما "خواننده گرامى" را آگاه ساخت بر گروههاى بسيار از علماء امت و حفاظ حديث و روساء مذهب "سنت و جماعت" كه حديث غدير را روايت كردند و با اطمينان و سكوت خاطر آنرا تلقى نمودند، و بر گروه ديگر كه در قبال هر گونه شك و ريب نسبت بان دفاع و هوادارى كردند و بصحيح بودن اسنادهاى زيادى از طرق حديث مزبور و حسن بودن طرق ديگر و قوى بودن اسناد بعضى ديگر از طرق حديث حكم نمودند، و در اين زمينه گروهى از بزرگان علماء بمتواتر بودن حديث مزبور حكم نموده اند و آنها را كه منكر اين معنى شده اند مورد انتقاد و سرزنش قرار داده اند، و بر شما محقق شد و دانستيد كه بر حسب آنچه بدان وقوف يافتيم يكصد و ده تن از صحابه، حديث غدير را روايت نموده اند و در ص 145 مقدمه جلد اول " در تكميل تعداد مولفين حديث غدير " ذكر شده كه: حافظ سجستانى حديث مزبور را از يكصد و بيست تن از صحابه روايت نموده و نيز در ص 149 مقدمه فوق الذكر از حافظ ابو العلاء همدانى نقل شد كه نامبرده حديث مذكور را بدويست و پنجاه طريق روايت كرده، و بر همين مقياس است روايت تابعين و آنها كه متاخرتر از آنانند "كه در جلد اول ذكر شد" و با اين كيفيات در احاديث وارده از رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگز حديثى را نخواهيد يافت كه باين مرتبه از ثبوت و يقين و تواتر رسيده باشد!





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

غديريه قيس بن سعد بن عباده انصارى 1
قلت لما بغى العدو علينا
حسبنا ربنا و نعم الوكيل
در آن هنگام كه دشمن بما ستم كرد گفتم - خداى ما ما را بس است و وكيل خوبى است
حسبنا ربنا الذى فتح البصره
بالامس و الحديث طويل
كافى است ما را خدائى كه بصره را فتح كرد ديروز و جريان آن طولانى است
و على امامنا و امام
لسوانا اتى به التنزيل
على پيشواى ما است وپيشواى افرادى غير از ما است قرآن اين مطلب را آورده است.
يوم قال النبى: من كنت مولاه
فهذا مولاه خطب جليل
روزى كه پيامبر فرمود: هر كس را كه من مولاى - اويم پس اين مولاى او است و اين خبر بسيار بزرگ و با عظمتى است.
ان ما قاله النبى على الامه
حتم ما فيه قال و قيل
آنچه را كه پيامبر بامت گفته است حتمى و مسلم است و گفتگوئى در آن نيست





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

غديريه اميرالمومنين على ع
كتاب را به نام مولايمان امير المومنين "ع" اغاز كرده و تبرك مى جوئيم او خليفه پيامبر خداست. همانا على "ع" بعد از رسول اكرم "ص" فصيحترين و آشناترين مردم است به خصوصيات و موازين كلام عرب، و هم اوست كه از كلام پيامبر گرامى من كنت "مولاه فهذا على مولاه" چنين فهميده كه مولا يعنى اماميكه طاعتش چون پيامبر بر همه واجب است.
آن حضرت در ضمن اشعارى چنين سرود:
محمد پيامبر خدا، برادر مهربان منست
و حمزه، سرور شهيدان عموى من.
و جعفر، آنكه روز و شب با ملائكه در پرواز است، پسر مادر من است.
دختر پيامبر باعث سكون دل و همسر من است، خون و گوشت او با خون گوشت من بستگى دارد.
ودو نوه پيامبر، پسران من و فاطمه اند، "به من بگوئيد" كدامين شما ها چنين بهره اى داريد؟





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

هنگاميكه به آثار منظوم اديبان پاك سرشت پيشين بر مى خوريم، آنها را در سطحى مينگريم كه از مرحله لفاظى و عبارت پراكنى اوج گرفته از گشتن به گرد تملق اين و آن بدور مانده اند و شعرشان را بر پايه سازندگى مكتبى انسانى و نشر معارف بشرى بكار انداخته اند و در اين راه به پيروى از قرآن و حديث پرداخته از علوم عقلى و فلسفى بحث نموده اند و پا در فنون و علوم بشرى گذاشته، از سخنان پندزا و سودمند كه نشان دهنده روح انسان كامل است، دريغ ننموده اند. با اينكه شعرشان شامل مزاياى ادبى هم بوده است و چنين ادبياتى در ديدگاه دانشمندان و صاحبان حكمت و انديشمندان است، كه بشريت بدان احساس احتياج مى نمايد و خواسته اهل تاريخ و انسانهاى ديگر است.
ما، در اين برداشت، گرانبهاترين اثر را از اين اشعار ميگيريم و بر مبانى مذهبى و حق جوئى شيعه، استدلال ميكنيم كه چگونه شاعر انديشمند ما، ازجان مايه ميگيرد و خصلتهاى نيكوى آل محمد را نمودار مى سازد، و اين هنر شعر و شاعرى است كه حقيقت را با جلوه خاصى نشان ميدهد و در ديدگاه نسلهاى آينده، كه تشنه حق جوئيند قرار ميدهد.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0
مفاد حديث غدير خم

پس از آنچه در مباحث اين كتاب شرح و بيان شد اميد است كه ديگر زمينه و راهى براى شك و ترديد در صدور حديث غديرخم از مصدر مقدس نبوى باقى نمانده باشد، و اما دلالت آن بر امامت مولاى ما اميرالمومنين عليه السلام اگر هر چيز در خور شك و ترديد باشد شكى نداريم در اينكه لفظ "مولى" خواه بر حسب وضع لغوى، صريح در معناى مقصود ما باشد، و خواه بواسطه مشترك بودن آن بين معانى بسيار و متعدد، مفاد آن مجمل باشد، و خواه از قرائن تعيين كننده معناى امامت كه منظور ما است عارى و برهنه باشد، و خواه چنين قرائتى را در بر داشته باشد، در هر صورت اين لفظ در اين مقام جز بهمين معنى بمعناى ديگر دلالت نخواهد داشت زيرا آنانكه در آن اجتماع عظيم "روز غدير خم" اين لفظ را شنيده و درك نموده و يا پس از زمانى اين خبر مهم بانها رسيده از كسانيكه بنظر و سخن آنها در لغت استدلال ميشود "و نظر آنها حجيت دارد" همه، همين معنى را از اين لفظ فهميده اند بدون اينكه در ميان آنها منع و انكارى ديده شود؟ و درك و فهم همين معنى پيوسته بعد از آنها در ميان شعرا و رجال ادب جريان داشته تا عصر حاضر ما و همين "وحدت تشخيص" برهانى است قاطع در معناى مقصود و در طليعه اين گروههاى پى در پى شخص مولى اميرالمومنين عليه السلام نامبردار است، آنجا كه در پاسخ نامه معاويه ابياتى انشاء و مرقوم داشته كه در محل خود خواهيد شنيد و اين بيت در آن منصوص است.


و اوجب لى ولايته عليكم


رسول الله يوم غديرخم





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لا یبغیان. فبای الاء ربکما تکذبان. یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. فبای الاء ربکما تکذبان. (1)

دو دریا را [به گونه ای] روان کرد [که] با هم برخورد کنند. میان آن دو، حد فاصلی است که از هم عبور نکنند. پس به کدام یک از نعمتهای پروردگارتان منکرید؟ از هر دو [دریا] مروارید و مرجان برآید. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را منکرید؟

اگر میان دو دریای سوره الرحمن، برزخی است که به هماغوشی آنها رشک می برد و اختلاط و اتحاد آن دو را بر نمی تابد، نماز و ولایت آن چنان اقیانوسهایی هستند که چون برگهای گل در هم تنیده اند و چون دو مصراع یک شعر وامدار یکدیگرند.

آن دو دریا، نه آسمان و زمین، و نه دریای روم و هند، و نه دنیا و عقبا، و نه زندگی و مرگ، و نه دریای فارس و دریای روم، و نه دریای شیرین و دریای شور، که هر زلالی است که با زلالی دیگر درآمیزد. چونان علی، علیه السلام، که رهاورد همسری و همسفری او با زهرا، سلام الله علیها، مروارید حسن و یاقوت حسین بود. (2) و چونان تلاقی ولایت و عبادت که هزار هزار طبق اسرار و آسمان آسمان خورشید حقیقت و ستاره معرفت پیش روی هر بینا دلی نهاد. ولایت پیشگی را جز به بهای سجده و رکوع نتوان خرید و سجاده عبادت را جز به می ولایت، رنگین نبایست کرد:





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

سخنرانی امام راحل، قدس سره، به مناسبت عید غدیر

امیدوارم ان شاءالله این عید مبارک به همه ملتهای مظلوم و بخصوص به ملت شریف ما مبارک باشد. خداوند ان شاءالله که با عنایات خاصه خود نظری به این ملت بزرگ که باید گفت پرچمدار اسلام در این عصر هستند، به اینها عنایت خاصی بفرماید و آنها را از عنایات خاصه خود نصیب بزرگ عنایت بفرماید.

من درباره شخصیت حضرت امیر چه می توانم بگویم و کی چه می تواند بگوید؟! ابعاد مختلفه ای که این شخصیت بزرگ دارد، به گفتگوی ماها و به سنجش بشری در نمی آید. کسی که انسان کامل است و مظهر اسماء و صفات حق تعالی است، ابعادش به حسب اسماء حق تعالی باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان حتی یکی اش نمی توانیم برآییم. این شخصیت که جامع تضاد است، امور متضاد در او جمع است، کسی نمی تواند در حول و حوش او سخن بگوید، از این جهت من در این موضوع بهتر می دانم که ساکت باشم. لکن مساله ای را که بهتر است ما بگوییم، انحرافاتی است که برای ملتها و خصوصا برای شیعیان این حضرت پیش آمده است. در طول تاریخ دستهایی که این انحرافات را از اول به وجود آورده اند و توطئه هایی که بوده است در طول تاریخ و اخیرا در این سالهای اخیر، سده های اخیر پیش آمده است، آنها را عرض کنم.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0


 
 
 
 
1.قسمت 1
 
 
 
 
1.1.              قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ.
بر نهان‏ها آگاه و بر درون‏ها دانا، پوشيده‏ها بر او آشكار و پنهان‏ها بر او روشن است
 
 
 
 
1.2.              لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَى‏ءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَىْ‏ءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ‏ءِ حينَ لاشَىْ‏ءَ
اوراست فراگيرى و چيرگى بر هر هستى. نيروى آفريدگان از او و توانايى بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندى نيست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشَى‏ء
 
 
 
 
1.3.              جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ
    ديده‏ها را بر او راهى نيست و اوست دريابنده ديده‏ها. بر پنهانى‏ها آگاه و بر كارها داناست.
 
 
 
 
1.4.              لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى نَفْسِهِ.
كسى از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگى او از نهان و آشكار دست نيابد مگر او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند
 
 
 
 
1.5.              وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى يَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ شَريكٌ فى تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ فى تَدْبيرِهِ.
    گواهى مى‏دهم كه او اللّه است؛ همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بى‏مشاور، فرمانش را اجرا، بى‏شريك تقديرش را امضا و بى‏ياور سامان‏دهى فرمايد.
 
 
 
 
1.6.              فَهُوَ اللَّهُ الَّذى لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذى لايَجُوُر، وَالْأَكْرَمُ الَّذى تَرْجِعُ إِلَيْهِ الْأُمُورُ.
پس اوست »اللّه« كه معبودى به جز او نيست؛ همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگرى است كه ستم روا نمى‏دارد و كريمى كه كارهابه او بازمى‏گردد.
 
 
 
 
1.7.              . وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذى تَواضَعَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَىْ‏ءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ لِهَيْبَتِهِ.
و گواهى مى‏دهم كه او »اللّه« است كه آفريدگان در برابر بزرگى‏اش فروتن و در مقابل عزتش رام و به توانايى‏اش تسليم و به هيبت و بزرگى‏اش فروتن‏اند.
 
 
 
 
1.8.              مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْرى لاَِجَلٍ مُسَمّىً.
پادشاه هستى‏ها و چرخاننده سپهرها و رام‏كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند.
 
 
 
 
1.9.              لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ.
نه او را ناسازى باشد و نه برايش انباز و مانندى. يكتا و بى‏نياز، نه زاده و نه زاييده‏شده، او را همتايى نبوده.
 
 
 
 
1.10.         إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، وَيُدْني وَ يُقْصي وَيَمْنَعُ وَ يُعْطى، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ.
خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بى‏نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. اوراست پادشاهى و ستايش. به دست تواناى اوست تمام نيكى. و هموست بر هر چيز توانا.
 
 
 
 
1.11.         يُولِجُ الَّليْلَ فِى النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ فىِ الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ.
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودى جز او نيست؛ گران‏مايه و آمرزنده
 
 
 
 
1.12.         مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِى الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ،
گران‏مايه و آمرزنده؛ اجابت‏كننده‏ى دعا و افزاينده‏ى عطا، بر شمارنده‏ى نَفَس‏ها؛ پروردگار پرى و انسان.
 
 
 
 
2.قسمت 2
 
 
 
 
2.1.              يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى عَلِىٍّ يَعْنى فِى الْخِلاَفَةِ لِعَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ
اى فرستاده‏ى ما! آن‏چه از سوى پروردگارت درباره‏ى على و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه‏رسالت خداوندى را به انجام نرسانده‏اى و او تو را از آسيب مردمان نگاه مى‏دارد.
 
 
 
 
2.2.              أَنَّ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى أُمَّتى وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدى
علىّ‏بن ابى‏طالب برادر، وصى و جانشين من در ميان امت و امام پس از من بوده.
 
 
 
 
2.3.              الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ
جايگاه او نسبت به من به‏سان هارون نسبت به موسى است، ليكن پيامبرى پس از من نخواهد بود او على صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است
 
 
 
 
2.4.              وَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ الَّذى أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى‏الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُاللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فى كُلِّ حالٍ
.« و هر آينه علىّ‏بن ابى‏طالب نماز به‏پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است.
 
 
 
 
3.قسمت 3
 
 
 
 
3.1.               فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ )ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا( أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ
هان مردمان! بدانيد اين آيه درباره‏ى اوست. ژرفاى آن را فهم كنيد و بدانيد كه خداوند او را برايتان صاحب اختيار و امام قرار داده، پيروى او را بر مهاجران و انصار لازم شمرده است.
 
 
 
 
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فى هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِاللَّهِ رَبِّكُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدى عَلىٌّ وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِاللَّهِ رَبِّكُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ فى ذُرِّيَّتى مِنْ وُلْدِهِ إِلى يَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَرَسولَهُ.
    هان مردمان! آخرين بار است كه در اين اجتماع به پا ايستاده‏ام. پس بشنويد و فرمان حق را گردن گذاريد؛ چرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار و ولى و معبود شماست و پس از خداوند ولى شما، فرستاده و پيامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و با شما سخن مى‏گويد. و پس از من به فرمان پروردگار، على ولى و صاحب اختيار و امام شماست. آن‏گاه امامت در فرزندان من از نسل على خواهد بود. اين قانون تا برپايى رستاخيز كه خدا و رسول او را ديدار كنيد دوام دارد.
 
 
 
 
3.2.              لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ )عَلَيْكُمْ( وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ
روا نيست مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند. و ناروا نيست مگر آن‏چه آنان ناروا دانند.
 
 
 
 
3.3.              مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ‏اللَّهُ فِىَّ، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ فى إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ
هيچ دانشى نيست مگر اين‏كه خداوند آن را در جان من نبشته و من نيز آن را در جان پيشواى پرهيزكاران، على، ضبط كرده‏ام. او على پيشواى روشنگر است
 
 
 
 
3.4.              وَمَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِى‏النّارِ.
و شك و ناباورى در امامت يكى از امامان به‏سان شك و ناباورى در تمامى آنان است.
 
 
 
 
3.5.              فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثى
على را برتر دانيد؛ كه او برترينِ مردمان از مرد و زن پس از من است
 
 
 
 
3.6.              أَلا إِنَّ جَبْرئيلَ خَبَّرنى عَنِ اللَّهِ تَعالى بِذالِكَ وَيَقُولُ: »مَنْ عادى عَلِيّاً وَلَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى
هان! بدانيد جبرئيل از سوى خداوند خبرم داد: هر آن كه با على بستيزد و بر ولايت او گردن نگذارد، نفرين و خشم من بر او باد!
 
 
 
 
3.7.              مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَانْظُرُوا إِلى مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذى أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلىَّ وَشائلٌ بِعَضُدِهِ )وَ رافِعُهُ بِيَدَىَّ
هان مردمان! در قرآن انديشه كنيد و ژرفاى آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از متشابهاتش پيروى ننماييد. پس به خدا سوگند كه باطن‏ها و تفسير آن را آشكار نمى‏كند مگر همين‏كه دست و بازوى او را گرفته و بالا آورده‏ام
 
 
 
 
3.8.              مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَىَّ.
هر آن كه من سرپرست اويم، اين على سرپرست اوست. و او على‏بن ابى‏طالب است؛ برادر و وصى من كه سرپرستى و ولايت او حكمى است از سوى خدا كه بر من فرستاده شده است.
 
 
 
 
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىّ‏الْحَوْضَ.
هان مردمان! همانا على و پاكان از فرزندانم از نسل او، يادگار گران‏سنگ كوچك‏ترند و قرآن يادگار گران‏سنگ بزرگ‏تر. هر يك از اين دو از ديگر همراه خود خبر مى‏دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.
 
 
 
 
3.9.               أَلاإِنَّهُ لا «أَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ أَخى هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدى لاَِحَدٍ غَيْرِهِ.
هشدار كه هرگز به جز اين برادرم كسى نبايد اميرالمؤمنين خوانده شود. هشدار كه پس از من امارت مؤمنان براى كسى جز او روا نباشد.
 
 
 
 
4.قسمت 4
 
 
 
 
4.1.              اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.
آگاه باشيد آن كه من سرپرست اويم پس اين على سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را كه سرپرستى او را بپذيرد و دشمن بدار هر آن‏كه او را دشمن دارد و يارى كن يار او را و تنها گذار آن را كه او را تنها بگذارد.
 
 
 
 
4.2.              مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِىٌّ أخى وَ وَصيىّ وَ واعي عِلْمى، وَ خَليفَتى فى اُمَّتى عَلى مَنْ آمَنَ بى وَعَلى تَفْسيرِ كِتابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ
هان مردمان! اين على است برادر و وصى و نگاهبان دانش من جانشين من در ميان امت و بر گروندگان به من و بر تفسير كتاب خدا
 
 
 
 
5.قسمت 5
 
 
 
 
5.1.              مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَكْمَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَى‏اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ )فِى‏الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ( وَ فِى النّارِهُمْ خالِدُونَ
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دين را با امامت على تكميل فرمود. اينك آنان كه از او و جانشينانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپايى رستاخيز و عرضه‏ى بر خدا - پيروى نكنند، در دو جهان كرده‏هايشان بيهوده بوده در آتش دوزخ ابدى خواهند بود،
 
 
 
 
5.2.              مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِىُّ، أَنْصَرُكُمْ لى وَأَحَقُّكُمْ بى وَأَقْرَبُكُمْ إِلَىَّ وَأَعَزُّكُمْ عَلَىَّ
هان مردمان! اين على ياورترين، سزاوارترين و نزديك‏ترين و عزيزترين شما نسبت به من است.
 
 
 
 
5.3.              نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبىٍّ وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِىٍّ )وَبَنُوهُ خَيْرُالْأَوْصِياءِ
پيامبرتان برترين پيامبر، وصىّ او برترين وصى و فرزندان او برترين اوصيايند
 
 
 
 
5.4.              مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِىٍّ مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِ )أَميرِالْمُؤْمِنينَ( عَلِىٍّ.
هان مردمان! فرزندان هرپيامبر از نسل اويند و فرزندان من از صلب و نسل اميرالمؤمنين على است.
 
 
 
 
5.5.              أَلاوَإِنَّهُ لايُبْغِضُ عَلِيّاً إِلاّشَقِىٌّ، وَلا يُوالى عَلِيّاً إِلاَّ تَقِىٌّ، وَلايُؤْمِنُ بِهِ إِلاّمُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.
    آگاه باشيد! كه با على نمى‏ستيزد مگر بى‏سعادت. و سرپرستى او را نمى‏پذيرد مگر رستگار پرهيزگار. و به او نمى‏گرود مگر ايمان دار بى‏آلايش.
 
 
 
 
6.قسمت 6
 
 
 
 
6.1.              مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ‏اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ، ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ
هان مردمان! نور از سوى خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان على‏بن ابى‏طالب، آن‏گاه در نسل او تا قائم مهدى
 
 
 
 
6.2.              فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ
پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايى رستاخيز برسانند.
 
 
 
 
6.3.              وَسَيَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدى مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، )أَلا لَعَنَ اللَّهُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصبينَ
    آگاه باشيد! به زودى پس از من امامت را با پادشاهى جابه‏جا نموده. آن را غصب كرده و به تصرف خويش درآورند.    هان! نفرين و خشم خدا بر غاصبان و چپاول‏گران!
 
 
 
 
6.4.              إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَاللَّهُ مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِىَّ وَاللَّهُ مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.
هان مردمان! هيچ سرزمينى نيست مگر اين كه خداوند به خاطر تكذيب اهل آن حق را ، آنان را پيش از روز رستاخيز نابود خواهد فرمود و به امام مهدى خواهد سپرد. و هر آينه خداوند وعده‏ى خود را انجام خواهد داد.
 
 
 
 
7.قسمت7
 
 
 
 
7.1.                  مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى. ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ الْهُدى، يَهْدونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ.
هان مردمان! صراط مستقيم خداوند منم كه شما را به پيروى آن امر فرموده. و پس از من على است و آن‏گاه فرزندانم از نسل او، پيشوايان راه راستند كه به درستى و راستى راهنمايند و به آن حكم و دعوت كنند.
 
 
 
 
7.2.              مَعاشِرَالنّاسِ(، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَلَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا )كُلُّ( مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ.
هان مردمان! خداوند ستيزه‏جويان ما را ناستوده و نفرين فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.
 
 
 
 
7.3.              أَلاوَإِنّى )أَنَا( النَّذيرُ و عَلِىٌّ الْبَشيرُ.
هان! كه من بيم‏دهنده‏ام و على راهنما.
 
 
 
 
7.4.              مَعاشِرَالنّاسِ(، أَلا وَ إِنِّى مُنْذِرٌ وَ عَلِىٌّ هادٍ.
هان مردمان! بدانيد كه همانا من انذارگرم و على مژده‏دهنده.
 
 
 
 
7.5.              مَعاشِرَ النّاس )أَلا( وَ إِنّى نَبىٌّ وَ عَلِىٌّ وَصِيّى
هان مردمان! بدانيد كه من پيامبرم و على وصىّ من است.
 
 
 
 
7.6.              مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّى رَسولٌ وَ عَلِىٌّ الْإِمامُ وَالْوَصِىُّ مِنْ بَعْدى، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّى والِدُهُمْ وَهُمْ يَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ
هان مردمان! بدانيد كه همانا من فرستاده و على امام و وصىّ پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اويند.    آگاه باشيد! من والد آنانم ولى ايشان از نسل على خواهند بود.
 
 
 
 
8.قسمت 8
 
 
 
 
8.1.                  أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِىَّ
آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدى از ماست.
 
 
 
 
8.2.              أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها.
هشدار! كه اوست چيره بر تمامى قبايل مشركان و راهنماى آنان.
 
 
 
 
8.3.              أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللَّهِ.
 آگاه باشيد! اوست ياور دين خدا.
 
 
 
 
8.4.              أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ.
هشدار! كه او وارث دانش‏ها و حاكم بر ادراك‏هاست.
 
 
 
 
8.5.              أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ
آگاه باشيد! كه اوست حجّت پايدار و پس از او حجّتى نخواهد بود درستى و راستى و نور و روشنايى تنها نزد اوست.
 
 
 
 
8.6.              أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ.
بيدار باشيد! هموست كه اختيار امور جهانيان و آيين آنان  به او واگذار شده است.
 
 
 
 
8.7.              أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَيْهِ.
هان! كسى بر او پيروز نخواهد شد و ستيزنده‏ى او يارى نخواهد گشت.
 
 
 
 
8.8.              أَلاوَإِنَّهُ وَلِىّ‏اللَّهِ فى أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ فى خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ فى سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ.
    آگاه باشيد كه او ولىّ خدا در زمين، داور او در ميان مردم و امانتدار امور آشكار و نهان است.
 
 
 
 
9.–
 
 
 
 
10.        قسمت 10
 
 
 
 
10.1.         مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ،
هان مردمان! خانه‏ى خدا را با دين كامل و دانش ژرفاى آن ديدار
 
 
 
 
10.2.         أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلى قَوْلى وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّى وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ
بدانيد كه ريشه‏ى امر به معروف اين است كه به گفته‏ى من درباره‏ى امامت برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد و آنان را از ناسازگارى سخنان من بازداريد؛
 
 
 
 
10.3.         وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.
و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى جز با امام معصوم تحقق و كمال نمى‏يابد.
 
 
 
 
10.4.         مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّى وَمِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ‏اللَّهُ فى كِتابِهِ: )وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ
هان مردمان! قرآن بر شما روشن مى‏كند كه امامان پس از على فرزندان اويند و من به شما شناساندم كه آنان از او و از من‏اند. چرا كه خداوند در كتاب خود مى‏گويد: »امامت را فرمانى پايدار در نسل او قرار داد
 
 
 
 
10.5.         «. مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوى، التَّقْوى، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: )إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ‏ءٌ عَظيمٌ
هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعايت كرده از سختى رستخيز بهراسيد همان‏گونه كه خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمين‏لرزه‏ى روز رستاخيز حادثه‏اى بزرگ است.»
 
 
 
 
10.6.         اُذْكُرُوا الْمَماتَ وَالْمَعادَ وَالْحِسابَ وَالْمَوازينَ وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَىْ رَبِّ الْعالَمينَ
    مرگ، قيامت، و حساب و ميزان و محاسبه‏ى در برابر پروردگار جهانيان
 
 
 
 
10.7.         فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِى الجِنانِ نَصيبٌ.
آن كه نيكى آورد، پاداش گيرد. و آن كه بدى كرد، بهره‏اى از بهشت نخواهد برد.
 
 
 
 
11.        قسمت 11
 
 
 
 
11.1.         مَعاشِرَالنّاسِ، فَبايِعُوا اللَّهَ وَ بايِعُونى وَبايِعُوا عَلِيّاً أَميرَالْمُؤْمِنينَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَالْأَئِمَّةَ مِنْهُمْ
    هان مردمان! آنك با خداوند بيعت كنيد و با من پيمان بنديد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان پس از آنان
 
 
 
 
11.2.         مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ عِنْدَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ - وَ قَدْ أَنْزَلَهافِى‏الْقُرْآنِ - أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَها فى مَقامٍ واحِدٍ
هان مردمان! هر آينه برترى‏هاى علىّ‏بن ابى‏طالب نزد خداوند عزّوجل - كه در قرآن نازل فرموده - بيش از آن است كه من يكباره برشمارم.
 
 
 
 
11.3.         وَسَلِّمُوا عَلى عَلىٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ
به على با لقب اميرالمؤمنين سلام كن
 
 
 
 
11.4.         مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ يُطِعِ‏اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذينَ ذَكرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظيماً
    هان مردمان! آن كس كه از خدا و رسولش و على و امامانى كه نام بردم پيروى كند، به رستگارى بزرگى دست يافته است.
11.5.         مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلى مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ أُولئكَ هُمُ الْفائزُونَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ.
    هان مردمان! سبقت‏جويان به بيعت و پيمان و سرپرستى او و سلام بر او با لقب اميرالمؤمنين، رستگارانند و در بهشت‏هاى پربهره خواهند بود.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

«فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُم...»
«...وخدا لعنت كند بر امتي كه شما را از مقام و مرتبه خود منع كردند و رتبه اي كه خدا مخصوص شما گردانيده بود از شما گرفتند و خدا لعنت كند امتي كه شما را مقتول ساخت...»
در اين فراز از زيارت قدسي عاشورا ،خطِ سير انحرافاتي كه به شهادت امام حسين (ع) و يارانشان انجاميد، به وضوح نشان داده مي شود. ابتدا ايشان را از مقام و رتبه خود دور كردند و سپس رتبه اي كه خدا به ايشان داده بود گرفته و در نهايت امام حسين (ع) را شهادت كردند.در واقع امتي كه امام(ع) را از مقام خود دور كردند و مقامي را كه خدا به ايشان داده بود گرفتند و ايشان را به شهادت رساندند، در يك رديف مورد غضب خدا قرار مي گيرند. به اين معني كه غصب مقامات خدادادي آن حضرت، مانند شهيد كردن ايشان است.
اما به راستي اين مقام و رتبه چه بوده است؟
پيامبر اكرم (ص) در غدير خم بعد از اعلام ماموريت خود از جانب خداوند متعال براي رساندن آن چه كه مورد علي (ع) از سوي خدا نازل شده است، در معرفي آن حضرت به حدود 200 مورد از فضايل ايشان اشاره فرمودند، كه براي نمونه به پاره اي از آن ها اشاره مي كنيم
 جايگاه او نسبت به من هماننده جايگاه هارون است نسبت به موسي به جز اين كه بعد از من پيامبري نخواهد بود.
 خداوند او را براي شما، صاحب اختيار و امام قرار داده است.
 روا نيست مگر آنچه خدا و رسول او و امامان روا دارند و ناروا نيست مگر آنچه آنان ناروا دارند.
 او نخستين، مومن به خدا و رسول اوست و كسي در ايمان از او سبقت نجسته.
 خداوند هرگز توبه منكر او را نپذيرد.
 شك و ناباوري در امامت يكي از امامان مانند شك و ناباوري در امامت تمامي آنان است و هر آينه جايگاه ناباوران در آتش است.
و اين چنين رسول گرامي اسلام در آخرين حج خود به معرفي مقامات اميرالمونين (ع) و ائمه معصومين(ع) مي پردازند. اما زمان را براي گفتن تمامي فضايل امير المومنين(ع) كافي نمي دانند و مي فرمايند:
«هان مردمان! هر آينه برتري هاي علي بن ابيطالب (ع) نزد خداوند_كه در قرآن نازل فرموده_ بيش از آن است كه من به يكباره بر شمارم.»
و اما منافقان كوردل كه خود واقف به مراتب ايشان بودند؛ از همان ساعات پاياني عمر رسول خدا(ص) در شكستن شخصيت و پايين آوردن فضايل ايشان تلاش كردند.
تا جايي كه وقتي پيامبر(ص) در خواست قلم و دوات براي نوشتن وصيت كردند؛ ايشان را به گفتن هذيان متهم كردند. و كار را به جايي رساندند كه وقتي امير مومنان در محراب نماز به شهادت رسيدند با تعجب پرسيدند مگر علي نماز هم مي خوانده! كريم اهل بيت را در خانه مسموم كردند و به قصد عبادت به خيمه هاي آل محمد(ص) حمله كردند و سر از بدن سبط نبي اكرم جدا كردند و در شام، كاروان اسراي آل محمد(ص) را خارجي خواندند.
آري در اين شرايط بود كه امام حسين(ع) دست به قيام زدند و در وصيت نامه خود كه به محمد بن حنيفه چنين فرمودند:
«...به درستي كه حسين شهادت مي دهد كه خدا يكي است و محمد (ص) بنده و رسول اوست...
در اول وصيت نامه اش گونه بيان اعتقادات مي كند تا بعد از شهادتش نگويند حسين بن علي خارجي بوده و در ادامه همان وصيت نامه مي فرمايند:
...من از روي سركشي و سرمستي قيام نكردم، من خروج كردم تا در امت جدم اصلاح كنم، من مي خواهم به سيره جدم و پدرم علي (ع) عمل كنم، من مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم. اگر از من قبول كردند كه كردند و اگر نپذيرفتند، آنان را به خدا واگذار مي كنم كه بهتر[ن داوران است...»
و چه امر به معروف و نهي از منكري بالاتر از معرفي مراتب امير المومنين (ع) و ائمه (ع)؛ همانطور كه پيامبر(ص) در خطبه غدير فرمودند:
«امر به معروف كنيد و از منكر باز داريد و بدانيد كه ريشه امر به معروف اين است كه به گفته من[درباره امامت] برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد و آنان را از مخالفت با سخنان من بازداريد؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است.»  
پيامبر(ص) در پايان خطبه غدير، خداوند را گواه مي گيرند در رساندن پيام او به مردم و هشدار مي دهند كه:
« اگر مردم از جانشينان او از نسل علي(ع) تا برپايي قيامت پيروي نكنند، كردارهايشان بيهوده خواهد بود و در آتش ابدي خواهند بود، به گونه اي كه از غذابشان كاسته نشود.»
سپس رسول خدا از مردم در باره علي اميرالمومنين(ع) و امامان از نسل خود و او و حسن و حسين و آنان كه خداوند پس از ايشان بر پا كرده است بيعت مي گيرند؛ بيعتي از دل و جان با تمام اعضا و جوارح. و خداوند را نيز بر آن بيعت، شاهد و گواه مي گيرند.
و اما امروز با تفكر و دقت در واقعه غدير، مي يابيم كه: اگر آن روز عهد غدير را نشكسته بودند، هرگز نمي توانستند درِ خانه ی امير المومنين(ع) را آتش بزنند و پهلوي ناموس الهي، بانويِ دو عالم، حضرتِ فاطمه زهرا(س) را بشكنند و ايشان را در اوج جواني به شهادت برسانند. اگر پيمان غدير را نقض نكرده بودند كجا مي توانستند 25 سال امير المومنين(ع) را خانه نشين كنند. آري! اگر عهد غدير را زير پا نمي گذاشتند، چگونه مي توانستند امام حسن مجتبي، سبط اكبر و آقاي جوانان بهشت را در خانه آن حضرت به شهادت برسانند و اگر در غدير توطئه نمي كردند و پيمان ها و بيعت هاي خود را به فراموشي نمي سپردند، چگونه مي توانستند واقعه تلخ و دردناك و فاجعه غم انگيز كربلا را رقم بزنند.
و اکنون در زمان غیبت حرمانمان از دیدار امام زمان عجل الله تعالي فرجه  بایسته است که فرمان رسول اکرم صلي الله عليه و آله را گردن نهاده که فرمود:
فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ  پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و فرزندداران به فرزندان تا برپايى رستاخيز ابلاغ کنند.
و جهانيان را با خطابه غدیر و سند حقانیت امیر مومنان و دکترین پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله آشنا کنیم تا رویکرد کامل اسلام شناسی به ویژه معرفی امام عصر  عجل الله تعالي فرجه  را ابلاغ نماییم.

 

http://khetabeghadir.com





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0


  • تعداد صفحات :6
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
POWERED BY RASEKHOON.NET