منوي اصلي
موضوعات وبلاگ
دانشنامه مهدويت
مهدویت امام زمان عج
نويسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازديدها : 4501
  • آخرين به روز رساني : سه شنبه 14 آبان 1392 
  • تعداد کل مطالب : 6
درباره

صبحی گره اززمانه واخواهد شد رازشب تاربرملا خواهدشد درراه ، عزیزیست كه باآمدنش هرقطب نما قبله نماخواهد شد اللهم عجل لولیك الفرج
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوي دوستان
ابزار و قالب 

وبلاگ
کاربردي


www.087532.ir

onLoad and onUnload Example

ALI MOHAJER



[مرجع دريافت ابزار و قالب وبلاگ]

[ Designed By Ashoora.ir ]
ظهور مهدی

لبخند فریب‌گرانه دشمن نباید کسی را دچار خطا کند/ ملت متکی به قدرت درونی از اخم و تحریم دشمن متلاطم نمی‌شود(۱۳۹۲/۰۸/۱۲ - ۱۱:۲۲)
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (یکشنبه) در آستانه روز ملی مبارزه با استکبار در دیدار پرشور هزاران نفر از دانشجویان و دانش آموزان، با بیان تحلیلی مهم از ریشه های دشمنی استکبار با ملت ایران ضمن اعلام حمایت جدی و محکم از مسئولان پرتلاش مذاکرات جاری تأکید کردند: سوابق عملکرد امریکا نشان می دهد موضوع هسته ای تنها بهانه ای برای ادامه دشمنی با ایران است. لبخند فریب گرانه دشمن کسی را دچار خطا نکند. اگر از مذاکرات نتیجه گرفته شود چه بهتر اگر نه، اثبات این توصیه مکرر است که برای حل مشکلات باید نگاه به درون داشته باشیم.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به سه حادثه تاریخی روز 13 آبان، گفتند: تبعید امام (ره) در سال 1343 به دلیل سخنرانی ایشان بر ضد کاپیتولاسیون که به مأموران و نظامیان امریکایی در ایران، مصونیت قضایی می بخشید، کشتار بیرحمانه دانش آموزان در تهران به دست مأموران رژیم دیکتاتورِ مورد حمایت امریکا در سال 1357 و حرکت متقابل و شجاعانه دانشجویان در تسخیر سفارت امریکا در سال 1358، هر سه، به نحوی به دولت امریکا مربوط است، و به همین علت روز 13 آبان روز ملی مبارزه با استکبار نامگذاری شده است.
ایشان سخنان خود را با تبیین واژه قرآنی استکبار ادامه دادند اما پیش از آن یک نکته را متذکر شدند و افزودند: جوانان مؤمن و شجاع دانشجو که در سال 1358، سفارت امریکا را تسخیر کردند، حقیقت و هویت واقعی این سفارتخانه را که در واقع لانه جاسوسی بود، کشف کردند و در مقابل دیدگان مردم دنیا قرار دادند.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: در آن روز، جوانان ما نام سفارت امریکا را لانه جاسوسی گذاشتند و امروز بعد از گذشت بیش از سه دهه، سفارتخانه های امریکا در کشورهای اروپایی که شرکای امریکا هستند، لانه جاسوسی نامگذاری می شود که این موضوع نشان می دهد جوانان ما بیش از سی سال، از تقویم تاریخ دنیا جلوتر بودند.
حضرت آیت الله خامنه ای بعد از بیان این نکته، درخصوص معنای استکبار گفتند: استکبار به انسانها و دولتهایی اطلاق می شود که دخالت در امور ملتهای دیگر و تحمیل بر دیگران را حق خود می دانند و به هیچکس هم پاسخگو نیستند.
ایشان افزودند: نقطه مقابل استکبار، ملتها و انسانهایی هستند که زیر بار زورگویی، مداخله جویی و تحمیل قدرت استکباری نمی روند و با آن مبارزه می کنند که ملت ایران از اینگونه ملتهاست.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه دولت امریکا دولتی استکباری است که برای خود حق مداخله در امور همه ملتها را قائل است، افزودند: ملت ایران با انقلاب خود، در واقع در مقابل زورگویی و تسلط امریکا ایستاد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، ریشه مستکبرین را در داخل قطع کرد و برخلاف برخی کشورها، این کار را نیمه تمام نگذاشت که چوب آن را بخورد.
ایشان با تأکید بر اینکه مماشات با مستکبر، هیچ فایده ای برای کشورها و ملتها ندارد، گفتند: رویکرد استکباری امریکا موجب شده است که ملتها نسبت به آن، یک حس بی اعتمادی و بیزاری داشته باشند ضمن اینکه تجربه نشان داده است که هر ملت و دولتی که به امریکا اعتماد کند، ضربه خواهد خورد، حتی اگر از دوستان امریکا باشد.
رهبر انقلاب اسلامی در این خصوص به چند نمونه تاریخی از جمله اعتماد دکتر مصدق به امریکاییها و پاسخ امریکا با کودتای 28 مرداد و همچنین بی وفایی امریکاییها به محمدرضا پهلوی بعد از فرار او از ایران، اشاره و تأکید کردند: امروز، در میان ملتها، منفورترین قدرتها، امریکا است.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: اگر امروز یک نظرسنجی عادلانه و سالم در دنیا، انجام شود، دیدگاه مردم دنیا، به هیچ دولتی به اندازه دولت امریکا، منفی نخواهد بود.
ایشان در جمع بندی این بخش از سخنان خود تأکید کردند: بنابراین موضوع ستیزه با استکبار و روز ملی مبارزه با استکبار جهانی، یک مسئله اساسی و برخاسته از تحلیلی درست است.
رهبر انقلاب اسلامی، همه جوانان را به تحلیل صحیح و دقت در موضوع مبارزه با استکبار توصیه کردند و افزودند: جوانان اول انقلاب نیازی به تحلیل در مورد مبارزه با امریکا نداشتند زیرا ظلم و ستم امریکا و حمایت آن از رژیم بی رحم طاغوت را دیده بودند اما جوان امروز باید با تحقیق و تحلیل درست دریابد که چرا ملت ایران با استکبار و رویکردهای امریکا مخالف است و دلیل بیزاری ملت ایران از امریکا چیست؟
رهبر انقلاب اسلامی سپس به بیان چند نکته مهم و اساسی درباره مسائل جاری با امریکا، پرداختند. ایشان، ضمن حمایت از مجموعه مسئولان و مذاکره کنندگان با پنج به علاوه یک، تأکید کردند: اینها فرزندان انقلاب و مأموران جمهوری اسلامی هستند که با تلاش فراوان در حال انجام دادن مأموریت سخت خود می باشند و «هیچ کس نباید آنها را تضعیف کند، مورد توهین قرار دهد یا سازشکار بداند».
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به اینکه مذاکرات با شش کشوری که امریکا نیز جزو آنهاست فقط درباره مسئله هسته ای است ولاغیر افزودند: بأذن الله از این مذاکرات ضرری هم نمی کنیم بلکه تجربه ای در اختیار ملت قرار می گیرد که مثل تجربه تعلیق موقت غنی سازی در سالهای 82 و 83، ظرفیت فکری و تحلیلی مردم را بالا خواهد برد.
رهبر انقلاب در تشریح بیشتر نتایج آن تجربه ملی افزودند: یک دهه قبل در مذاکرات با اروپایی ها، با نوعی عقب نشینی، تعلیقی را که در واقع تحمیل شده بود پذیرفتیم اما بعد از دو سال تعلیق و تعطیلی بسیاری از کارها، همه فهمیدیم که حتی با این گونه کارها، مطلقاً امیدی به همکاری طرفهای غربی وجود نخواهد داشت.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: اگر این کار را نمی کردیم ممکن بود برخی مدعی شوند که اگر یک بار عقب نشینی می کردید مشکلات حل و پرونده هسته ای عادی می شد، اما با تجربه تعلیق موقت، همه درک کردند که طرفهای ما دنبال اهداف دیگری هستند، لذا کار و پیشرفت را مجدداً شروع کردیم.
ایشان تفاوت وضع هسته ای امروز ایران با یک دهه قبل را تفاوت از زمین تا آسمان خواندند و ضمن اعلام حمایت جدی و محکم از مسئولان مسائل جاری با امریکا افزودند: به مذاکرات جاری خوش بین نیستم چرا که معلوم نیست نتایجی را که ملت انتظار دارد به همراه بیاورد اما معتقدیم این تجربه ایرادی ندارد به شرط اینکه ملت بیدار باشد و بداند چه اتفاقی دارد می افتد.
رهبر انقلاب با انتقاد شدید از برخی عناصر «تبلیغات چیِ ساده لوح یا مغرض» افزودند: بعضی با خط گیری از رسانه های بیگانه در تلاشند با گمراه کردن افکار عمومی، اینگونه القا کنند که اگر در مسئله هسته ای تسلیم شویم، همه مشکلات اقتصادی و غیر اقتصادی حل می شود.
ایشان در اثبات بطلان این ترفند تبلیغاتی، به توطئه ها و طرحهای ضد ایرانی امریکا قبل از مطرح شدن بحث هسته ای ایران استناد کردند و از همه ملت بویژه جوانان دانشجو و دانش آموز خواستند که در این زمینه تفکر و تأمل کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای با طرح چند سؤال افزودند: آیا اول انقلاب که امریکا تحریم های ایران را برقرار کرد و آن را ادامه داد مسئله هسته ای در میان بود؟ آیا هنگام هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران و قتل عام 290 سرنشین آن، بهانه ای به نام مسئله هسته ای وجود داشت؟ آیا در سالهای اول انقلاب که امریکایی ها طرح کودتای پایگاه شهید نوژه را اجرا کردند موضوع هسته ای مطرح بود؟ آیا حمایتهای تسلیحاتی و سیاسی امریکا از گروههای ضد انقلاب پس از پیروزی انقلاب به علت فعالیتهای هسته ای ایران بود؟
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به پاسخهای منفی این سئوالات تأکید کردند: بنابراین مسئله هسته ای، بهانه ای بیش نیست و فرضاً اگر روزی این مسئله با عقب نشینی ما حل شود آنها برای ادامه دشمنی با ایران عزیز، دهها بهانه دیگر از جمله پیشرفتهای موشکی، مخالفت ملت ایران با رژیم صهیونیستی و حمایت جمهوری اسلامی از مقاومت را مطرح می کنند.
رهبر انقلاب اسلامی پس از استناد به این واقعیات تأکید کردند: دشمنی امریکایی ها با جمهوری اسلامی به این علت است که ملت ایران با رد خواستهای آنها، معتقد است امریکا علیه ایران هیچ غلطی نمی تواند بکند.
ایشان افزودند: امریکا با موجودیت جمهوری اسلامی و با «نفوذ و اعتبار و اقتدار نظام منتخب ملت ایران»، مخالف است. همانگونه که اخیراً یکی از سیاستمداران و عناصر فکری امریکا به صراحت اعلام کرد ایران چه اتمی باشد چه نباشد خطرناک است چرا که دارای نفوذ و اقتدار است و به قول خودشان هژمونی ایران بر منطقه حاکم شده است.
حضرت آیت الله خامنه ای در جمع بندی این بخش از سخنانشان تأکید کردند: مسئله هسته ای بهانه است و امریکاییها زمانی از خصومت دست بر می دارند که ملت ایران، به ملتی منزوی، بی اعتبار، و بی احترام تبدیل شود.
رهبر انقلاب در ادامه سخنانشان، نگاه به درون و تکیه بر قدرت داخلی را راه حل واقعی مسائل و مشکلات موجود دانستند و خاطرنشان کردند: اگر ملتی به قدرت و تواناییهای خود متکی بود از اخم یا تحریم دشمن متلاطم نمی شود و ما باید دنبال تحقق این هدف باشیم.
ایشان افزودند: همه حرف ما با مسئولان گذشته و امروز این است که برای پیشرفت و گشایش کارها، به ظرفیتهای متنوع و گسترده انسانی، طبیعی و جغرافیایی ایران تکیه کنید.
رهبر انقلاب در همین زمینه تحرک دیپلماسی را هم بسیار لازم خواندند و افزودند: تکیه بر تواناییهای درونی به معنای نفی دیپلماسی نیست اما باید توجه داشت تحرک دیپلماسی تنها بخشی از کار است و محور اصلی، اتکا به توانایی داخلی است که می تواند پای میز مذاکره نیز اعتبار و اقتدار بیاورد.
رهبر انقلاب اسلامی توجه ملت و مسئولان را به این نکته مهم جلب کردند که ایران در مواجهه با دشمنان، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، هیچگاه دچار استیصال نشده و از این پس هم نخواهد شد.
حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین دلیل این سخن، افزودند: ما در دهه اول انقلاب، بسیاری از ابزارهای مادی از جمله پول، سلاح، تجربه، سازماندهی و نیروی مسلح کارآمد نداشتیم در حالیکه جبهه مقابل انقلاب اسلامی، یعنی رژیم بعث صدام و قدرتهای غربی و شرقی حامی او، در اوج قدرت و توانایی بودند، ولی نتوانستند ملت ایران را به زانو درآورند.
ایشان گفتند: اکنون شرایط ملت ایران و جبهه مقابل او، با آن سالها کاملاً متفاوت است زیرا جمهوری اسلامی ایران، دارای علم، فناوری، سلاح، اعتبار بین المللی و میلیونها جوان بااستعداد و آماده به کار است در حالیکه جبهه مقابل او یعنی امریکاییها و شرکای آنها، دارای مشکلات عدیده سیاسی و اقتصادی و اختلاف های فراوان هستند.
رهبر انقلاب اسلامی، اختلاف های سیاسی در امریکا و تعطیلی شانزده روزه دولت امریکا، مشکلات بزرگ اقتصادی و کسری درآمد هزاران میلیارد دلاری، و اختلاف های عمیق اروپا و امریکا در مسائل گوناگون از جمله حمله نظامی به سوریه را نمونه هایی از وضعیت کنونی جبهه مقابل ملت ایران برشمردند و تأکید کردند: امروز، ملت ایران، آگاه، مقتدر و دارای پیشرفت است و قابل مقایسه با بیست یا سی سال پیش نیست.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: البته آنها فشار خواهند آورد اما باید با تکیه بر توانایی های داخلی خود این فشارها را تحمل، و از آنها عبور کنیم.
ایشان بار دیگر با حمایت از اقدامات و تلاش های دولت محترم و مسئولان، در عرصه دیپلماسی و مذاکرات، خاطرنشان کردند: این اقدام، یک تجربه و احتمالاً یک کار مفید است. اگر نتیجه گرفته شود چه بهتر اما اگر نتیجه گرفته نشد، معنایش این خواهد بود که برای حل مشکلات، کشور باید روی پای خود بایستد.
رهبر انقلاب اسلامی در عین حال گفتند: توصیه قبلی خود را یک بار دیگر تکرار می کنم؛ نباید به دشمنی که لبخند می زند، اعتماد کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: توصیه من به مسئولین عرصه دیپلماسی و مذاکره این است که مراقب باشید، لبخند فریب گرانه دشمن، شما را دچار اشتباه و خطا نکند.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: مسئولان، به اظهار نظرها و اقدامات طرف مقابل، دقت و توجه لازم را داشته باشند. آنها از یک طرف لبخند می زنند و اظهار تمایل به مذاکره می کنند اما از طرف دیگر بلافاصله می گویند، همه گزینه ها روی میز است. حالا مثلاً چه غلطی می خواهند بکنند معلوم نیست.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به سخنان یکی از سیاستمداران امریکایی که خواستار بمباران اتمی ایران شده بود، خاطرنشان کردند: اگر امریکاییها راست می گویند که در مذاکرات جدی هستند، باید به دهان این افراد یاوه گو بزنند و دهان آنها را خرد کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: دولتی که دارای این توهم است که نسبت به مسائل جهان و مسائل هسته ای، مسئولیت دارد، غلط می کند، که کشور دیگری را تهدید هسته ای کند.
ایشان افزودند: امروز، امریکاییها به دلیل تسلط سرمایه داران قدرتمند و کمپانیهای صهیونیستی بر دولت و کنگره، بیشترین رودربایستی را با محافل و رژیم منحط صهیونیستی دارند و بیچاره ها مجبورند ملاحظه آنها را بکنند اما ما که مجبور نیستیم ملاحظه آنها را داشته باشیم.
رهبر انقلاب اسلامی گفتند: ما از روز اول گفتیم، اکنون هم می گوییم و در آینده نیز خواهیم گفت که ما رژیم صهیونیستی را یک رژیم نامشروع و حرام زاده می دانیم.
ایشان با اشاره به هوشیاری ملت و مسئولان خاطرنشان کردند: ما از هر اقدام مسئولان که در جهت مصلحت کشور باشد، حمایت می کنیم اما این توصیه را هم به مردم و مسئولان و بویژه جوانان، داریم که چشم های خود را کاملاً باز کنید زیرا تنها راه رسیدن به اهداف ملت، حفظ آگاهی و هوشیاری است.
رهبر انقلاب اسلامی در پایان گفتند: امیدواریم با لطف و عنایت الهی، جوانان با روحیه شاداب خود، کشور را تحویل بگیرند و با ابتکارهای خود، آن را به قله ها برسانند.

 



مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب گرانسنگ «نفس المهموم» عباراتی از زیارتنامه سیدالشهدا(ع) می‌آورد که در انتساب آن به حضرت مهدی(عج) تردید ندارد؛ در این زیارتنامه 10 ویژگی برای امام حسین(ع) بیان شده است.

برای شناخت ماهیت وجودی هر شخصی، باید به نزدیک‌ترین کسان او رجوع کرد و با شنیدن گفته‌هایی که در آن تنها صدق گفتار مشاهده می‌شود، می‌توان افراد شناخت. بر همین اساس، پناه بردن به کلام معصومین(ع) بهترین مرجع و منبع برای شناخت امامان معصوم(ع) است.

امام حسین (ع) نیز به دلیل اثرگذاری خاصی که در مکتب شیعه دارد، و چگونگی زندگی، قیام و شهادتی که داشت، بسیار مورد سؤال امامان بعد از خود قرار گرفت تا شناخت شیعیان از امام سوم خود، بیشتر شود و هر یک از اولاد معصوم ایشان نیز به دنبال ارائه بهترین توصیف در باره شخصیت نورانی سیدالشهدا(ع) بودند. در این نوشتار به صورت خلاصه، سعی شده تا به مناسبت اربعین حسینی، اظهارات حضرت ولی عصر(عج) در باره جد شهیدشان برای بازشناسی شخصیت امام حسین (ع) ارائه شود.

از بهترین توصیفاتی که راجع به حضرت امام حسین (ع) شده، زیارتنامه‌ای است منسوب به حضرت ولی عصر(عج). مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب گرانسنگ خود «نفس المهموم» عباراتی از این زیارت را بدون هیچ تردیدی به حضرت مهدی(عج) نسبت می‌دهد، آنجا که امام مهدی(عج) می فرماید:

«کُنتُ لِلرَّسُولِ وّلَداً و لِلقُرآن سَنَداً وَ للاُمَّة عَضُداً وَ فِی الّاعَهة مُجتَهِداً حافِظاَ لِلعَهد وَ المیثاق ناکِباَ عَن سُبُلِ الفُسّاق تَناوه تأوه المَجهُود طَوِیل الرُکُوع وَ السُّجُود زاهِداَ فِی الدُّنیا ژُهدَ الرّاحِل عَنها ناظِراَ بِعَین المُستَوحِشِینَ مِنها»؛ تو ای حسین! برای رسول خدا فرزند و برای قرآن سند و برای امت بازویی بودی، در طاعت خدا تلاش‌گر و نسبت به عهد و پیمان حافظ و مراقب بودی، از راه فاسقان سر بر می‌تافتی، آه می‌کشیدی، آه آدمی که به رنج و زحمت افتاده، رکوع و سجود تو طولانی بود، زاهد و پارسای در دنیا بودی، زهد و اعراض کسی که از دنیا رخت برکنده است، با دیده وحشت‌زدگان بدان نگاه می‌کردی.

حضرت مهدی(عج) در این عبارات، جد بزرگوار خویش را با 10 عنوان توصیف می‌کند:

1. امام حسین(ع)، فرزند سول خدا (ص) بود، او نواده پیامبر اکرم به شمار می‌رفت، و رسول خدا او را فرزند خویشتن می‌خواند.


2. او سند و پشتوانه قرآن بود. قرآن، با اتکا به وجود مقدس امام حسین(ع)، در جهان استقرار و گسترش یافت و هر آنچه را که قرآن کریم، در قالب الفاظ، بیان فرموده در وجود مطهر حسین(ع) رؤیت و مشاهده می‌شود.


3. آن حضرت بازوی امت بود، امت اسلامی با وجود حضرت حسین(ع) دارای بازویی پر توان و قدرتمند بوده و هست و به همین دلیل می‌تواند همه قدرت‌های ضد خدایی را در هم بشکند و نابود سازد.


4. امام حسین(ع) در راه اطاعت پروردگار، سخت کوش و تلاشگر بود. دعا، نیایش، ابتهال، نماز و مناجات شبانه وی در تاریخ، ضبط شده و خود مایه اعجاب آدمی است.
5. آن بزرگوار نگهدار عهد و میثاق بود. عهد و پیمان با خداوند یا با مردم را هرگز نقض نکرد و ثابت و استوار روی پیمان خویشتن می‌ماند و وفا می‌کرد.


6. او از راه و روش فاسقان و فاجران رویگردان بود. هرگز روی به آنان نیاورد و تمایل به سوی آنان نکرد و چطور ممکن است کسی که فناء‌فی‌الله پیدا کرده به مخالفان فرمان پروردگار روی بیاورد و به آنان تمایل پیدا کند؟!


7. امام حسین (ع) دردمندانه آه می‌کشید، چون ناله کسی که سخت به رنج و زحمت افتاده و بار سنگینی از غصه و اندوه در دل دارد و در سینه‌اش جراحتی التیام‌ناپذیر است.


8. رکوع‌ها و سجده‌های طولانی داشت، مدت‌ها در حال رکوع و سجود می‌ماند و ذکر خدا می‌کرد. به نظر می‌رسد که این جمله، رمز شوق عمیق و ریشه‌دار آن بزرگوار به معبود و محبوب حقیقی‌اش خداوند متعال است و چون از خلوت با خدا و انس به ذات لایزال او لذت می‌برد از این رو سجده را ـ که خلوت با خداست ـ طول می‌داده و احساس خستگی نمی‌کرده است.


9. سیدالشهداء (ع) نسبت به دنیا زاهد، بی‌رغبت و بی‌علاقه بود دنیا در نظر مبارک و خدابین آن حضرت، جلوه و جلا و فروغ و بهایی نداشت، چنان از دنیا اعراض کرده بود که گویا به کلی از آن برکنده شده و قدم در سرای ابدی و جهان آخرت گذاشته است.


10. آنجا که نظر دیگران نظر خریداری و نگاه عاشقانه بود، نظر آن بزرگوار به دنیا نظر انسان وحشت‌زده بود و نگاهش، نگاه دل‌بریدگان از آن، و بالاخره او از دنیا و زرق و برق آن در فرار بود که این چیزها در چشم انسان دریادلی چون امام حسین(ع) کمترین فروغی ندارد.

 

 



ده كرامت و معجزه آینده از حضرت مهدی علیه السلام


كرامات و معجزه

در آخرالزمان هر چند مردم براى روى كارآمدن دولتى قدرتمند و در عین حال پشتیبان ستمدیدگان، لحظه شمارى مى‏كنند، ولى به بسیارى از دولت‏هایى كه روى كار مى‏آیند، خوش‏بین نیستند و سخن هر حزب و گروهى را نمى‏پذیرند و اصولاً كسى را قادر نمى‏دانند كه بتواند نظم را به جامعه جهانى بازگرداند و دنیاى پرآشوب را سامان‏بخشد.
از این رو، مدّعى بازگشت نظم به جامعه و گسترش امنیّت در جهان، باید داراى توانى فوق توان دیگر انسان‏ها باشد و اثبات این مطلب نیاز به نشان دادن كرامات و كارهاى خارق العاده دارد و شاید براى این است كه حضرت مهدى(عج) در آغاز ظهور، دست به یك سلسله كرامات و معجزات مى‏زند؛ به پرنده در حال پرواز اشاره مى‏كند و او فوراً فرودمى‏آید و در دست حضرت قرار مى‏گیرد. چوب خشك را در زمین بایر فرومى‏برد و آن چوب بى‏درنگ سبز مى‏شود و شاخ و برگ مى‏دهد.
با این كارها به مردم ثابت مى‏شود كه سرو كار آنان با شخصیتى است كه آسمان و زمین به امر خداوند در اختیار و تحت فرمان اوست. این كرامات نویدى براى مردمى است كه سال‏ها و بلكه قرن‏ها خود را زیر فشار و قهر آسمان و زمین مى‏دیدند. مردمى كه از بالاى سر، مورد تهاجم هواپیماها و موشك‏ها قرار گرفته، میلیون‏ها قربانى داده‏اند و قدرتى را نمى‏یافتند كه مانع آن همه تجاوزات گردد؛ ولى اینك خود را در برابر شخصیتى مى‏بینند كه آسمان و زمین و آن چه در آنهاست در اختیار اویند.

مردمى كه تا دیروز، چنان در قحطى به سر مى‏بردند كه حتى براى تهیه نیازهاى اوّلیه زندگى، رنج‏ها و مشكلاتى را متحمّل مى‏شدند و در اثر خشكسالى و كمبود زراعت، در محاصره اقتصادى شدیدى قرار گرفته بودند، امروز در برابر شخصیتى قرار گرفته‏اند كه با اشاره‏اى زمین را سبز و خرّم مى‏كند و آب و باران را جارى مى‏سازد.
مردمى كه دچار بیمارى‏هاى بى‏درمان شده‏اند، با كسى رو به رو مى‏شوند كه حتى بیمارى‏هاى غیر قابل درمان را نیز علاج مى‏كند و مردگان را زندگى مى‏بخشد. این‏ها معجزات و كراماتى هستند كه حكایت از توانایى، صداقت و حق بودن گفته‏هاى این رهبر آسمانى دارد. كوتاه سخن آن كه جهانیان باور مى‏كنند كه این نوید دهنده با هیچ یك از مدّعیان پیشین شباهتى ندارد و او همان رهایى بخش واقعى و ذخیره الهى و مهدى موعود است.

كرامات حضرت مهدى(عج) گاهى براى رزمندگانش روى مى‏دهد كه بر ایمانشان مى‏افزاید و اعتقادشان را استوارتر مى‏گرداند و گاه براى دشمنان و یا تردید كنندگان است كه سبب ایمان و اعتقاد آنان به حضرت مى‏شود.

اینك به بخشى از آن معجزات و كرامات اشاره مى‏كنیم:

1. سخن گفتن پرنده

امیرمؤمنان(ع) مى‏فرماید: « حضرت مهدى(عج) در مسیر حركت خود به یكى از سادات حسنى كه دوزاده هزار نفر رزمنده را به همراه دارد، برخورد مى‏كند؛ حسنى در مقام احتجاج برمى‏آید و خود را سزاوارتر به رهبرى مى‏داند. حضرت در پاسخ او مى‏گوید: «من مهدى هستم». حسنى مى‏پرسد: آیا دلیل و نشانه‏اى دارى تا با تو بیعت كنم؟ حضرت به پرنده‏اى كه در آسمان در حال پرواز است، اشاره مى‏كند و آن پرنده فرود مى‏آید و در دستان حضرت قرار مى‏گیرد. آن‏گاه به قدرت خداوند لب به سخن مى‏گشاید و بر امامت حضرت مهدى(عج) گواهى مى‏دهد.
براى اطمینان بیشتر سیّد حسنى، امام(ع) چوب خشكى را به زمین فرو مى‏برد؛ آن چوب سبز مى‏شود و شاخ و برگ مى‏دهد. بار دیگر، پاره سنگى را از زمین بر مى‏دارد و با یك فشار آن را خرد كرده، همانند خمیر نرم مى‏كند.
سیّد حسنى با دیدن آن كرامات به حضرت ایمان مى‏آورد. خود و همه نیروهایش تسلیم امام(ع) مى‏شوند و حضرت او را به عنوان فرمانده نیروى خط مقدّم مى‏گمارد».(1)

2. جوشش آب و آذوقه از زمین

امام صادق(ع) مى‏فرماید: «هنگامى كه امام(ع) در شهر مكه ظهور مى‏كند و قصد حركت به كوفه را دارد، به نیروهایش اعلام مى‏كند كه كسى آب و غذا و توشه راه با خود برندارد. حضرت(ع) سنگ موسى(ع) را كه به وسیله آن دوازده چشمه آب زلال از زمین جوشاند، همراه دارد. در مسیر راه هر جا توقف مى‏كنند، آن سنگ را نصب مى‏كند و از زمین چشمه‏هاى آب مى‏جوشد. هر كس گرسنه باشد با نوشیدن آن سیر مى‏گردد و هر كس تشنه باشد، سیراب مى‏شود.

تهیه آذوقه و آب بین راه سپاهیان به همین ترتیب است تا هنگامى كه به شهر نجف برسند؛ در آن‏جا با نصب آن سنگ، براى همیشه از زمین آب و شیر مى‏جوشد كه گرسنه و تشنه‏اى را سیر مى‏كند».(2)

امام باقر(ع) مى‏فرماید: «هنگامى كه حضرت قائم(ع) ظهور مى‏كند، پرچم پیامبر(ص) و انگشتر سلیمان و سنگ و عصاى موسى همراه او خواهد بود. پس به امر حضرت در بین سپاهیان اعلام مى‏شود كه كسى زاد و توشه براى خود و علوفه براى چهارپایان بر ندارد. برخى از همراهان مى‏گویند: او مى‏خواهد ما را به هلاكت بیندازد و مركب‏هاى مان را از گرسنگى و تشنگى نابود كند. اصحاب با حضرت حركت مى‏كنند. به اوّلین جایى كه مى‏رسند، حضرت سنگ را بر زمین مى‏كوبد و آب و غذا براى نیروها و علوفه براى حیوانات بیرون مى‏آید و از آن استفاده مى‏كنند تا به شهر نجف مى‏رسند».(3)

3. طىّ الارض و نداشتن سایه

امام رضا(ع) مى‏فرماید: «هنگامى كه حضرت مهدى(عج) ظهور مى‏كند، زمین از نور خداوند روشن مى‏شود و زمین زیرپاى مهدى به سرعت حركت مى‏كند (و او با سرعت، مسیرها را مى‏پیماید) و اوست كه سایه نخواهد داشت».(4)

4. وسیله انتقال

امام باقر(ع) به‏ شخصى به‏نام سوره فرمود: «ذوالقرنین مخیّر گردید كه یكى از دوابرسخت و رام را برگزیند. او ابر رام برگزید و ابر سخت براى حضرت صاحب(ع) ذخیره شد».

سوره پرسید: ابر سخت چیست؟ حضرت فرمود: «ابرهایى كه در آن رعد و برق و آذرخش و صاعقه باشد. هرگاه ابرى چنین بود، صاحب شما بر آن سوار است. بى‏شك او سوار بر ابر مى‏شود و با آن به سوى آسمان بالا مى‏رود و آسمان‏ها و زمین‏هاى هفت گانه را مى‏پیماید؛ همان زمین‏هایى كه پنج عدد آن مسكونى و دو تاى دیگر ویران است».(5)

امام صادق(ع) مى‏فرماید: «خداوند، ذوالقرنین را در انتخاب بین دو ابر سخت و رام مخیّر كرد. او ابر رام را برگزید و آن ابرى است كه در آن رعد و برق وجود نداشت و اگر ابر سخت را برمى گزید، اجازه استفاده از آن را نداشت؛ زیرا خداوند، ابر سخت را براى حضرت قائم(عج) ذخیره كرده است».(6)

5. كُندى حركت زمان

امام باقر(ع) مى‏فرماید: «چون امام زمان(ع) ظهور كند، به سوى كوفه حركت مى‏نماید. در آن‏جا هفت سال حكومت مى‏كند كه هر سال آن برابر ده سال از سالیان شماست. پس از آن، خداوند هر چه اراده كند، انجام مى‏دهد». گفته شد چگونه سال‏ها طولانى مى‏شود؟ امام فرمود: «خداوند به منظومه (و فرشته اداره كننده آن) دستور مى‏دهد كه از سرعت خود بكاهد. از این رو، روزها و سال‏ها طولانى مى‏شود».

گفته شد: مى‏گویند اگر كم‏ترین تغییرى در حركت آنها پدید آید، آنها به هم مى‏ریزند و فاسد مى‏شوند. امام فرمود: «این سخن افراد مادّى گرا و كافر به خداست؛ ولى مسلمانان (كه عقیده به خداوند گرداننده آنها دارند) چنین سخنى را نمى‏توانند بگویند».(7)

6. قدرت تكبیر

كعب درباره گشودن شهر قسطنطنیه به دست مهدى(عج) مى‏گوید: حضرت، پرچم را به زمین فرو مى‏برد و به سوى آب مى‏رود تا براى نماز صبح وضو بگیرد؛ آب از حضرت دور مى‏شود. امام(ع) پرچم را بر مى‏دارد و به دنبال آب حركت مى‏كند تا آن كه از آن ناحیه مى‏گذرد. آن‏گاه پرچم را در زمین فرو مى‏برد و سپاهیان را فرا مى‏خواند و مى‏فرماید: «اى‏مردم! خداوند دریا را براى شما شكافت؛ هم‏چنان‏كه آن را براى بنى اسرائیل شكافت». پس سپاهیان از دریا مى‏گذرند و رو به روى شهر قسطنطنیه قرار مى‏گیرند. سپاهیان نداى تكبیر سر مى‏دهند و دیوارهاى شهر به لرزه درمى‏آید.
بار دیگر تكبیر مى‏گویند و دوباره دیوارها مى‏لرزد. بار سوم كه صدا به تكبیر بلند مى‏كنند، دیوارهایى كه میان دوازده بُرج مراقبت هستند، فرو مى‏ریزند.(8)

رسول خدا(ص) مى‏فرماید: «... حضرت مهدى(عج) جلوى قسطنطنیه فرود مى‏آید. در آن روزگار، آن دژ، هفت دیوار دارد. حضرت هفت تكبیر مى‏گوید و دیوارها فرو مى‏ریزد و با كشتن تعداد بسیارى از رومیان، آن‏جا به تصرف حضرت مهدى(عج) در مى‏آید و گروهى نیز به اسلام رو مى‏آورند».(9)

امیرمؤمنان(ع) در این زمینه مى‏فرماید: «... سپس حضرت مهدى و یارانش به حركت خود ادامه مى‏دهند و بر هیچ دژى از دژهاى رومیان نمى‏گذرند، مگر آن كه با گفتن «لا إله إلّا اللَّه» دیوارهاى آن فرو مى‏ریزد تا آن كه در نزدیكى شهر قسطنطنیه فرود مى‏آیند. در آن جا چند تكبیر مى‏گویند و ناگهان خلیجى كه در مجاورت آن شهر است، خشك مى‏شود و آب‏هایش در زمین فرو مى‏رود و دیوارهاى شهر نیز فرو مى‏ریزد. از آن‏جا به سوى شهر رومیه حركت مى‏كنند و چون به آن‏جا مى‏رسند، مسلمانان سه تكبیر مى‏گویند و شهر چون رمل و شن نرم - كه در برابر تند بادها قرار گرفته باشد - از هم مى‏پاشد».(10)

نیز آن حضرت مى‏فرماید: «... مهدى(عج) به پیش روى خود ادامه مى‏دهد تا این كه به یكى از شهرهاى مشرف به دریا مى‏رسد. لشكریان حضرت تكبیر سر مى‏دهند و در پى آن دیوارهاى شهر از هم گسیخته شده، فرو مى‏ریزند».(11)

7. عبور از آب

امام صادق(ع) مى‏فرماید: «پدرم فرمود: هنگامى كه حضرت قائم قیام كند ... سپاهیانى را به شهر قسطنطنیه مى‏فرستد. آن‏گاه كه به خلیج برسند، جمله‏اى بر روى پاهاى خود مى‏نویسند و از روى آب مى‏گذرند. رومیان چون این معجزه و عظمت را مى‏بینند، به‏یك‏دیگر مى‏گویند: وقتى سپاهیان امام زمان این‏چنین باشند، خود حضرت چگونه خواهد بود! از این رو، درها را بر روى آنان مى‏گشایند و سپاهیان حضرت وارد شهر شده، در آن‏جا فرمانروایى مى‏كنند».(12)

8. شفاى بیماران

امیرمؤمنان(ع) مى‏فرماید: «... حضرت مهدى(عج) پرچم‏ها را به اهتزاز درمى آورد و معجزات خود را آشكار مى‏كند و به اذن خداوند چیزهایى را از نیستى به‏وجود مى‏آورد. بیماران دچار پیسى و خوره را شفا مى‏دهد و مردگان را زنده، و زندگان‏را مى‏میراند».(13)

9. عصاى موسى در دست

امام باقر(ع) مى‏فرماید: «عصاى موسى متعلّق به آدم بوده است كه به شعیب (پیامبر) رسیده و پس از او به موسى بن عمران داده شده است. آن عصا نزد ماست و به تازگى كه من آن را دیدم، هنوز سبز بود؛ مانند روزى كه از درخت جدایش كردند. چون از آن عصا سؤال شود، سخن مى‏گوید و آن براى قائم ما آماده است و آن چه موسى با آن كرد، حضرت قائم نیز با آن انجام مى‏دهد و هر چه بدان عصا دستور داده شود، انجام مى‏دهد و هرجا افكنده شود، جادوها را مى‏بلعد».(14)

10. نداى ابر

امام صادق(ع) مى‏فرماید: «... حضرت مهدى(عج) در آخر الزمان ظهور مى‏كند. بر سر آن حضرت ابرى در حركت است و هرجا برود، آن ابر نیز مى‏رود تا حضرت را از تابش خورشید حفظ كند و با صدایى رسا و آشكار، ندا مى‏دهد، این مهدى است».(15)

سرانجام طبق فرموده امام صادق(ع): «هیچ معجزه‏اى از معجزات پیامبران و اوصیا نمى‏ماند، مگر آن كه خداوند عزّوجلّ آن را به دست قائم ما انجام مى‏دهد تا حجّت بر دشمنان تمام گردد».(16)

_______________________________________________________________________________

1. عقدالدرر، ص‏97، 138، 139؛ القول المختصر، ص‏19؛ الشیعة و الرجعه، ج‏1، ص‏158.
2. بصائر الدرجات، ص‏188؛ كافى، ج‏1، ص‏231؛ نعمانى، غیبة، ص‏238؛ خرائج، ج‏2، ص‏690؛

نورالثقلین، ج‏1، ص‏84؛ بحارالانوار، ج‏13، ص‏185 و ج‏52، ص‏324.
3. كمال الدین، ص‏670؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏351؛ وافى، ج‏2، ص‏112.
4. كمال الدین، ص‏372؛ كفایة الاثر، ص‏323؛ اعلام الورى، ص‏408؛ كشف الغمّه،

ج‏3، ص‏314؛ فرائد السمطین، ج‏2، ص‏336؛ ینابیع المودّه، ص‏489؛ نورالثقلین،

ج‏4، ص‏47؛ بحارالانوار، ج‏51، ص‏157؛ ر. ك: كفایة الاثر، ص‏324؛ احتجاج، ج‏2،

ص‏449؛ اعلام الورى،ص‏409؛ خرائج، ج‏3، ص‏1171؛ مستدرك الوسائل، ج‏2، ص‏33.

5. مفید، اختصاص، ص‏199؛ بصائر الدرجات، ص‏409؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏321.
6. اختصاص، ص‏326؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏312؛ غایة المرام، ص‏77.
7. مفید، ارشاد، ص‏365؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏337؛ الشیعة و الرجعه، ج‏1، ص‏400.
8. عقد الدرر، ص‏138.
9. العلل المتناهیه، ج‏2، ص‏855؛ عقد الدرر، ص‏180.
10. عقد الدرر، ص‏139.
11. الشیعة و الرجعه، ج‏1، ص‏161.
12. نعمانى، غیبة، ص‏159؛ دلائل الامامه، ص‏249؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏573؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏365.
13. الشیعة و الرجعه، ج‏1، ص‏169.
14. كمال الدین، ج‏2، ص‏673؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏318، 351؛ كافى، ج‏1، ص‏232.
15. تاریخ موالید الائمه، ص‏200؛ كشف الغمّه، ج‏3،ص‏265؛ صراط المستقیم، ج‏2،

ص‏260؛ بحارالانوار،ج‏51، ص‏240؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏615؛ نورى، كشف الاستار،

ص‏69.

16. خاتون آبادى، اربعین، ص‏67؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏700.



قبل از اينكه اولين حادثه تاريخى در اين زمينه را عرض كنم،جمله‏هايى از امير المؤمنين على عليه السلام را-كه در نهج البلاغه است و من از مرحوم آية الله العظمى بروجردى شنيدم كه اين جمله‏ها متواتر است‏يعنى تنها در نهج البلاغه نيست و سندهاى متواتر دارد-نقل مى‏كنم.

امير المؤمنين در آن مصاحبه‏اى كه با كميل بن زياد نخعى كرده است[مطالبى در اين باب بيان نموده است]كه كميل مى‏گويد شبى بود،على عليه السلام دست مرا گرفت(ظاهرا در كوفه بوده است)،مرا با خودش برد به صحرا،فلما اصحر تنفس الصعداءبه صحرا كه رسيديم يك نفس خيلى عميقى،يك آهى از آن بن دل بر كشيد و آنگاه درد دلهايش را شروع كرد،آن تقسيم بندى معروف:الناس ثلاثة‏ (12) مردم سه دسته هستند:عالم ربانى،متعلمين و مردمان همج رعاع،و بعد شكايت از اينكه كميل!من آدم لايق پيدا نمى‏كنم كه آنچه را مى‏دانم به او بگويم.يك افرادى آدمهاى خوبى هستند ولى احمقند،يك عده‏اى افراد زيركى هستند ولى ديانت ندارند و دين را وسيله دنيا دارى قرار مى‏دهند.مردم را تقسيم بندى كرد و همه شكايت از تنهايى خود:كميل!من احساس تنهايى مى‏كنم،من تنهايم،ندارم آدم قابل و لايق كه اسرارى را كه در دل دارم به او بگويم.در آخر يكمرتبه مى‏گويد:بله،البته زمين هيچ گاه خالى نمى‏ماند:اللهم بلى!لا تخلو الارض من قائم لله بحجة،اما ظاهرا مشهورا،و اما خائفا مغمورا،لئلا تبطل حجج الله و بيناته...يحفظ الله بهم حججه و بيناته،حتى يودعوها نظراءهم و يزرعوها فى قلوب اشباههم (13) . فرمود:بله،در عين حال هيچ وقت زمين از حجت‏خدا خالى نمى‏ماند،يا حجت ظاهر آشكار و يا حجتى كه از چشمها پنها و غايب است.

قيام مختار و اعتقاد به مهدويت

اولين بارى كه مى‏بينيم اثر اعتقاد مهدويت در تاريخ اسلام ظهور مى‏كند،در جريان انتقام مختار از قتله امام حسين عليه السلام است.جاى ترديد نيست كه مختار مرد بسيار سياستمدارى بوده و روشش هم بيش از آنكه روش يك مرد دينى و مذهبى باشد روش يك مرد سياسى بوده است.البته نمى‏خواهم بگويم مختار آدم بدى بوده يا آدم خوبى بوده است،كار به آن جهت ندارم.مختار مى‏دانست كه و لو اينكه موضوع،موضوع انتقام گرفتن از قتله سيد الشهداء است و اين زمينه،زمينه بسيار عالى‏اى است،اما مردم تحت رهبرى او حاضر به اين كار نيستند.شايد(بنا بر روايتى)با حضرت امام زين العابدين هم تماس گرفت و ايشان قبول نكردند.مساله مهدى موعود را كه پيغمبر اكرم خبر داده بود مطرح كرد به نام محمد بن حنفية پسر امير المؤمنين و برادر سيد الشهداء،چون اسمش محمد بود، زيرا در روايات نبوى آمده است:اسمه اسمى‏نام او نام من است.گفت:ايها الناس!من نايب مهدى زمانم، آن مهدى‏اى كه پيغمبر خبر داده است (14) .مختار مدتى به نام نيابت از مهدى زمان،بازى سياسى خودش را انجام داد.حال آيا محمد بن حنفيه واقعا خودش هم قبول مى‏كرد كه من مهدى موعود هستم؟بعضى مى‏گويند قبول مى‏كرد براى اينكه بتوانند انتقام را بكشند،ولى اين البته ثابت نيست.در اينكه مختار محمد بن حنفيه را به عنوان مهدى موعود معرفى مى‏كرد شكى نيست،و بعدها از همين جا مذهب‏كيسانيه‏پديد آمد.محمد بن حنفيه هم كه مرد گفتند مهدى موعود كه نمى‏ميرد مگر اينكه زمين را پر از عدل و داد كند،پس محمد بن حنفيه نمرده است،در كوه رضوى غايب شده است.

سخن زهرى

جريانهاى ديگرى باز در تاريخ اسلام هست.ابو الفرج اصفهانى كه خودش اموى الاصل و يك مورخ است و شيعه هم نيست،در مقاتل الطالبيين مى‏نويسد كه وقتى خبر شهادت زيد بن على بن الحسين (15) به زهرى (16) رسيد گفت:چرا اينقدر اين اهل بيت عجله مى‏كنند؟!روزى خواهد رسيد كه مهدى از آنها ظهور كند.معلوم مى‏شود مساله مهدى موعود از اولاد پيغمبر،آنچنان قطعى و مسلم بوده است كه وقتى خبر شهادت زيد را به زهرى مى‏دهند زهرى فورا ذهنش به اين سو مى‏رود كه زيد قيام كرده است،و مى‏گويد:اين اولاد پيغمبر چرا عجله مى‏كنند؟!چرا زود قيام مى‏كنند؟!اينها نبايد حالا قيام كنند،قيام اينها مال مهدى موعودشان است.من كارى ندارم كه اعتراض زهرى آيا وارد است‏يا وارد نيست،خير،وارد هم نيست،غرضم اين جهت است كه زهرى گفت:خواهد آمد روزى كه يكى از اهل بيت پيغمبر قيام كند و قيام او قيام ناجح و موفق باشد.

قيام‏نفس زكيه‏و اعتقاد به مهدويت

امام حسن عليه السلام پسرى دارند به نام‏حسن‏كه هم اسم خودشان است و لهذا به او مى‏گفتندحسن مثنى‏يعنى حسن دوم،حسن بن الحسن،حسن دوم داماد ابا عبد الله الحسين است. فاطمه بنت الحسين زن حسن مثنى است.از حسن مثنى و فاطمه بنت الحسين پسرى متولد مى‏شود به نام‏عبد الله‏و چون اين پسر،هم از طرف مادر به حضرت امير و حضرت زهرا متصل مى‏شد و هم از طرف پدر و خيلى خالص بود،به او مى‏گفتندعبد الله محض‏يعنى عبد الله،كسى كه يك علوى محض و يك فاطمى محض است،هم از پدر نسب[به على عليه السلام و فاطمه عليها السلام]مى‏برد و هم از مادر.عبد الله محض پسرانى دارد يكى به نام محمد و يكى به نام ابراهيم.زمان اينها مقارن است‏با اواخر دوره اموى يعنى در حدود سنه 130 هجرى.محمد بن عبد الله محض بسيار مرد شريفى است كه به نام‏نفس زكيه‏معروف است.در آخر عهد اموى سادات حسنى قيام كردند(جريان مفصلى دارد)،حتى عباسيها هم با محمد بن عبد الله محض بيعت كردند.حضرت صادق عليه السلام را نيز در جلسه‏اى دعوت كردند و به ايشان گفتند ما مى‏خواهيم قيام كنيم و همه مى‏خواهيم با محمد بن عبد الله بن محض بيعت كنيم،شما هم كه سيد حسينيين هستيد بيعت كنيد.امام فرمود:هدف شما از اين كار چيست؟اگر محمد مى‏خواهد به عنوان امر به معروف و نهى از منكر قيام كند،من با او همراهى مى‏كنم و تاييدش مى‏نمايم،اما اگر مى‏خواهد به اين عنوان كه او مهدى اين امت است قيام كند اشتباه مى‏كند،مهدى اين امت او نيست،كس ديگر است و من هرگز تاييد نمى‏كنم.شايد تا حدودى مطلب براى خود محمد بن عبد الله محض هم اشتباه شده بود،زيرا هم اسم پيغمبر بود،يك خالى هم در شانه‏اش داشت (17) ،مردم مى‏گفتند نكند اين خال هم علامت اين باشد كه او مهدى امت است.بسيارى از كسانى كه با وى بيعت كردند،به عنوان مهدى امت‏بيعت كردند.معلوم مى‏شود كه مساله مهدى امت آنقدر در ميان مسلمين قطعى بوده است كه هر كس كه قيام مى‏كرد و اندكى صالح بود افرادى مى‏گفتنداين همان مهدى‏اى است كه پيغمبر گفته است.اگر پيغمبر نمى‏گفت اين طور نمى‏شد.

نيرنگ منصور،خليفه عباسى

حتى ما مى‏بينيم يكى از خلفاى عباسى اسمش مهدى است،پسر منصور،سومين خليفه عباسى.اولين خليفه‏شان سفاح است،دوم منصور و سوم پسر منصور،مهدى عباسى.مورخين و از جمله‏دارمسترنوشته‏اند كه منصور مخصوصا اسم پسرش رامهدى‏گذاشت‏براى اينكه مى‏خواست استفاده سياسى كند،بلكه بتواند يك عده مردم را فريب بدهد،بگويد آن مهدى‏اى كه شما در انتظار او هستيد پسر من است،و لهذا مقاتل الطالبيين و ديگران نوشته‏اند كه گاهى با خصيصين خودش كه روبرو مى‏شد[به دروغ بودن اين مطلب اعتراف مى‏كرد.]يك وقتى با مردى به نام مسلم بن قتيبه كه از نزديكانش بود روبرو شد،گفت:اين محمد بن عبد الله محض چه مى‏گويد؟گفت:مى‏گويد من مهدى امتم.گفت:اشتباه مى‏كند،نه او مهدى امت است نه پسر من‏.ولى گاهى با يك افراد ديگرى كه روبرو مى‏شد مى‏گفت:مهدى امت او نيست،پسر من است.عرض كردم بسيارى از كسانى كه بيعت مى‏كردند به همين عنوان بيعت مى‏كردند،از بس روايات مهدى از پيغمبر اكرم زياد رسيده بود و در دست مردم بود و همين اسباب اشتباه مردمى مى‏شد كه كاملا تحقيق نمى‏كردند تا مشخصات بيشترى به دست آورند،زود ايمان پيدا مى‏كردند كه اين،مهدى امت است.

محمد بن عجلان و منصور عباسى

جريانهاى ديگرى در تاريخ اسلام مى‏بينيم،از جمله:يكى از فقهاى مدينه به نام‏محمد بن جلان‏رفت‏با محمد بن عبد الله محض بيعت كرد.بنى العباس كه ابتدا حامى اينها بودند.مساله خلافت كه پيش آمد،خلافت را گرفتند،بعد هم سادات حسنى را كشتند.منصور اين مرد فقيه را خواست، تحقيق كرد،ثابت‏شد كه او بيعت كرده است.دستور داد دست او را ببرند.گفت اين دستى كه با دشمن من بيعت كرده است‏بايد بريده شود.نوشته‏اند فقهاى مدينه جمع شدند و شفاعت كردند و در شفاعتشان اين جور گفتند كه خليفه!او تقصير ندارد،او مردى است فقيه و عالم به روايات،اين مرد خيال كرد كه محمد بن عبد الله محض مهدى امت است و لذا با او بيعت كرد و الا قصد او دشمنى با تو نبود.

اين است كه ما مى‏بينيم در تاريخ اسلام موضوع مهدى موعود از مسائل بسيار مسلم و قطعى است.ما همين طور كه دوره به دوره پيش مى‏آييم مى‏بينيم حوادثى در تاريخ اسلام پيدا شده كه منشاش همين اعتقاد به ظهور مهدى موعود بوده است.بسيارى از ائمه ما وقتى كه از دنيا مى‏رفتند عده‏اى مى‏گفتند شايد نمرده است،شايد غايب شده است،شايد مهدى امت است.اين امر راجع به حضرت امام موسى كاظم هست،حتى راجع به حضرت باقر هست،ظاهرا راجع به حضرت صادق هم هست،و راجع به بعضى از ائمه ديگر نيز هست.

حضرت صادق پسرى دارند به نام اسماعيل كه‏اسماعيليه‏منتسب به او هستند.اسماعيل در زمان حيات حضرت از دنيا رفت.حضرت خيلى هم اسماعيل را دوست مى‏داشتند.وقتى اسماعيل از دنيا رفت و او را غسل دادند و كفن كردند،حضرت صادق مخصوصا آمدند به بالين اسماعيل،اصحابشان را صدا زدند،كفن را باز كردند،صورت اسماعيل را نشان دادند و فرمودند:اين اسماعيل پسر من است،اين مرد،فردا ادعا نكنيد كه او مهدى امت است و غايب شد،جنازه‏اش را ببينيد،صورتش را ببينيد، بشناسيد و بعد شهادت بدهيد.

اينها همه نشان مى‏دهد كه زمينه مهدى امت در ميان مسلمين به قدرى قطعى بوده است كه جاى شك و ترديد نيست.تا آنجا كه من تحقيق كرده‏ام،تا زمان ابن خلدون شايد حتى يك نفر از علماى اسلام پيدا نشده است كه بگويد احاديث مربوط به مهدى عليه السلام از بيخ اساس ندارد،همه قبول كرده‏اند.اگر اختلاف بوده است،درباره جزئيات بوده كه آيا مهدى اين شخص است‏يا آن شخص؟آيا پسر امام حسن عسكرى است‏يا نه؟آيا از اولاد امام حسن است‏يا از اولاد امام حسين؟اما در اينكه اين امت مهدى‏اى خواهد داشت و آن مهدى از اولاد پيغمبر و از اولاد حضرت زهرا است و كارش اين است كه جهان را پر از عدل و داد مى‏كند پس از آنكه پر از ظلم و جور شده است،ترديدى نبوده است.

سخن دعبل

دعبل خزاعى مى‏آيد حضور حضرت رضا عليه السلام و آن اشعار مرثيه خودش را مى‏گويد:

ا فاطم لو خلت الحسين مجدلا و قد مات عطشانا بشط فرات

خطاب مى‏كند به حضرت زهرا و يك يك مصائبى را كه بر اولاد ايشان وارد شده بيان مى‏كند كه از آن قصائد بسيار غراى زبان عرب و از بهترين مراثى‏اى است كه در اين زمينه‏ها گفته شده است.حضرت رضا عليه السلام خيلى گريه مى‏كند.دعبل در اين اشعارش و در اين اظهار تاثر خودش قبور اولاد زهرا را يك يك بيان مى‏كند،قبورى كه درفخ‏است،قبورى كه دركوفان‏است،اشاره به شهادت همين محمد بن عبد الله محض مى‏كند،اشاره به شهادت برادرش مى‏كند،اشاره به شهادت زيد بن على بن الحسين مى‏كند،اشاره به شهادت حضرت سيد الشهداء مى‏كند،اشاره به شهادت حضرت موسى بن جعفر مى‏كند(و قبر ببغداد لنفس زكية)كه نوشته‏اند در اينجا حضرت رضا فرمود:يك شعر هم من مى‏گويم اضافه كن:و قبر بطوس يا لها من مصيبة‏كه عرض كرد:آقا!اين قبر را من نمى‏شناسم.فرمود: اين قبر من است.

دعبل در اين اشعارش شعرى دارد كه به همين موضوع اشاره مى‏كند.در اين شعر،دعبل تصريح مى‏كند كه تمام اين قضايا هست و هست و هست تا ظهور امامى كه آن ظهور لا محاله وقوع پيدا مى‏كند و قطعا صورت مى‏گيرد.

اگر بخواهيم باز هم از شواهد تاريخى ذكر كنيم،شواهد تاريخى زياد ديگرى داريم كه لزومى ندارد همه آنها را براى شما عرض كنم.ذكر اين شواهد از اين جنبه بود كه خواستم بگويم مساله مهدى موعود از صدر اسلام و از زمان پيغمبر اكرم يك امر قطعى و مسلم در ميان مسلمين بوده است و از نيمه دوم قرن اول هجرى منشا حوادث بزرگ تاريخى شده است.

اعتقاد به مهدويت در جهان تسنن

اگر مى‏خواهيد بفهميد كه اين مساله منحصر به شيعه نيست (18) ببينيد آيا مدعيان مهدويت فقط در ميان شيعه زياد بوده‏اند و در ميان اهل تسنن نبوده‏اند؟مى‏بينيد مدعيان مهدويت در ميان اهل تسنن هم زياد بوده‏اند.يكى از آنها همين مهدى سودانى يا متمهدى سودانى است كه در كمتر از يك قرن اخير در سودان ظهور كرد و در آنجا يك جمعيتى به وجود آورد كه تا همين اواخر هم بودند.اصلا اين مرد كه ظهور كرد.به ادعاى مهدويت ظهور كرد،يعنى اينقدر اعتقاد به مهدى در همان سرزمينهاى سنى‏نشين وجود داشته است كه زمينه را براى ادعاى يك مهدى دروغين مساعد كرد.در كشورهاى ديگر اسلامى نيز مدعيان مهدويت زياد بوده‏اند.در هندوستان و پاكستان قاديانيها به همين عنوان ادعاى مهدويت ظهور كردند،و در روايات ما هم زياد است كه مدعيان كذاب و به اعتبارى دجالها زياد پيدا خواهند شد و ادعاهايى خواهند كرد.

بيان حافظ

من الان نمى‏دانم كه حافظ آيا واقعا شيعه است‏يا سنى،و خيال هم نمى‏كنم كه كسى به طور قطع بتواند بگويد كه حافظ شيعه بوده است.ولى ما در اشعار حافظ نيز مى‏بينيم[به اين مساله اشاره شده است.]دو مورد الان يادم هست،يكى آنجا كه مى‏گويد:

كجاست صوفى دجال چشم ملحد شكل بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد

و ديگر آن غزل معروفى كه چقدر با حال هم گفته است:

مژده اى دل كه مسيحا نفسى مى‏آيد كه ز انفاس خوشش بوى كسى مى‏آيد از غم و درد مكن ناله و فرياد كه دوش زده‏ام فالى و فرياد رسى مى‏آيد ز آتش وادى ايمن نه منم خرم و بس موسى اينجا به اميد قبسى مى‏آيد كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست اينقدر هست كه بانگ جرسى مى‏آيد خبر بلبل اين باغ مپرسيد كه من ناله‏اى مى‏شنوم كز قفسى مى‏آيد

عرايض من در اين قسمت كه مى‏خواستم از جنبه تاريخى بحث كنم به پايان رسيد.حال بعد از زمان حضرت حجت چه مدعيان كذابى پيدا خواهند شد،آن هم خودش يك داستانى دارد كه ديگر وارد آن نمى‏شوم.پايان عرايض خودم را مى‏خواهم به سه مطلب ديگر اختصاص بدهم.

اينكه بعد از آنكه دنيا پر از ظلم و جور شد عدل كلى پيدا مى‏شود مساله‏اى به وجود آورده است و آن اين كه:بعضى از افراد به اتكاء همين مطلب با هر اصلاحى مخالفند،مى‏گويند دنيا بايد پر از ظلم و جور بشود تا يكدفعه انقلاب گردد و پر از عدل و داد بشود.اگر هم به زبان نياورند،ته دلشان[با اصلاح]مخالف است.اگر ببينند يك كسى يك قدم اصلاحى بر مى‏دارد ناراحت مى‏شوند.وقتى كه مى‏بينند در جامعه‏اى در مردم يك علامت توجهى به سوى ديانت پيدا شده واقعا ناراحت مى‏شوند،مى‏گويند نبايد چنين چيزى بشود،بايد مرتب بدتر شوند تا حضرت ظهور كنند،اگر بنا شود ما يك كارى كنيم كه مردم به سوى دين بيايند ما به ظهور حضرت حجت‏خيانت كرده و ظهور ايشان را تاخير انداخته‏ايم.



همانگونه كه میدانیم قرآن منبع اصلی تمامی قوانین و احكام و اعتقادات اسلامی است و اگر چه بصورت مستقیم یا بالفعل به بسیاری از اعتقادات و چگونگی اجرای بسیاری از احكام اشاره نكرده است . 





ولی كن دارای آیاتی است كه در آن آیات برخی از معارف اسلامی به صورت كلی و مجمل بیان شده است و تفسیر و توضیح آن به عهده پیامبران (ص) نهاده شده است . در مورد مهدویت نیز چنین است . ریشه اصلی این تفكر قرآن است كه در چند آیه نابودی ستم را پیش بینی كرده است و پیروزی صالحان و پارسایان و مستضعفان را بشارت داده است و سرانجام كار را از آن پرهیزكاران دانسته و بشارت داده كه در پایان جهان ، نیكوكاران حاكم خواهند شد . در تفسیر این آیات روایات فراوانی بر پیامبر (ص) و ائمه (ع) نقل شده است ، كه بنابر آنها ، حكومت امام مهدی (ع) در آخرالزمان همان حكومت مستضعفان و صالحانی است ، كه در قرآن بشارت به آنها داده شده است. 
خداوند در 365 آیه كه در هشتاد سوره آمده است به صورت كلی درباره مهدویت سخن گفته است . بیش از 500 روایت از پیامبر و ائمه (ص) و ائمه (ع) در تفسیر این آیات نقل شده است كه در ادامه به چند نمونه اشاره میشود .
الف : و نرید الله لمن علی الذین استضعپفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلتم ائمه و نجعلتهم الوارثین
ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم .
سلمان فارسی میگوید : رسول خدا فرمودند :( خداوند هیچ پیامبر و امامی را نفرستاد مگر آنكه برای او 12 نقیب قرار داد . پس نام امام را شمرد و فرمود : سپس فرزندش ، محمدبن الحسن المهدی (ع) است كه به امر پروردگار قیام میكند . 
ب: و لقد كتبانی الزبور من بعد الذكر ان الارض یرتها عبادی الصالحون .
در زبور بعد از ذكر تورات نوشتیم . بندگان شایسته ام وارث حكومت زمین خواهند شد . 
در تفسیر این آیه ، محمدبن عبدلله بن حسن از امام باقر نقل كرده كه آن حضرت فرمودند ( مراد از این آیه قائم آل محمد (ع) و یارانش میباشند . )
ج: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء و یجعلكم خلفاء الارض ..... 
و یا كسی كه دعای مضطر و گرفتار را اجابت میكند هنگامی كه او را میخواند و بلا و سختی را برطرف میسازد و شما را خلفای زمین قرار میدهد....
امام باقر (ع) در تفسیر این آیه ، ضمن حدیث مفصلی ، سخنرانی امام عصر(عج) را در موقع ظهور در مكه بیان میفرماید : ( اولین كسی كه با او بیعت میكند ، جبریل است و سپس بیش از سیصد نفر با او بیعت میكنند . ...)
همانگونه كه گفته شد ، بیش از سیصد آیه از كلام الله مجید و بیش از پانصد حدیث در تفسیر این آیات پیرامون مهدویت وجود دارد و آیات و احادیث بالا تنها برای نمونه بیان شده است . 
لزوم شناخت امام مهدی (ع) : 
به روایات بسیاری در كتاب های شیعه و اهل تسنن برخورد میكنیم كه در آنها مسلمانان موظف شده اند تا امام زمان خود را بشناسند و از او پیروی بنمایند ، بیشتر دانشمندان اهل سنت منظور از امام زمان در این آیات را زمامداران و خلفا دانسته اند .
شیعه باور است كه منظور از امام زمان در روایات ، امامان معصوم (ع) هستند بدین جهت لزوم شناخت مهدی را جزئی از همین شناخت كلی نسبت دوازده امام می دانند . سلمان فارسی میگوید : پیامبر (ص) فرمودند : امامان بعد از من دوازده نفر هستند همه ی آنها از قریش میباشند .... بدانید كه اینان عترت من هستند و از گوشت و خون من می باشند، چرا برخی مردم مرا درباره آنها آزار میدهند ؟ خداوند شفاعت من را نصیب آنها نكند 
امام حسن فرمودند : امامان پس از رسول خدا دوازده نفر هستند ، نه نفر از آنها از نسل برادرم حسین میباشند . مهدی این امت از آنهاست . پس از بیان اصل ضرورت وجود امامان ، به بیان وظیفه مسلمانان در برابر آنها و اینكه چرا باید مسلمانان امام خویش را در هر زمانی بشناسند میپردازیم . 
به چند دلیل باید امام مهدی(ع) را بشناسیم:
الف) جلوگیری از انحراف و گمراهی : ضرورت شناخت حضرت مهدی (عج) وقتی احساس میشود كه انسانها در اثر فاصله گرفتن از امام خود به فساد و گمراهی كشیده میشوند ، كه برای رهایی از این دام خطرناك ، راهی جز پیروی از امام نخواهد بود . امام كاظم (ع) میفرماید: (( امام ، حجت بندگان است ، هر كه او را رها كند گمراه میشود و هر كه همراه او باشد ، نجات میابد و رستگار میشود . ))
ابو جعفر عمری ، اولین نایب امام زمان (عج) به ابوعلی محمدبن همام این گونه نوشته است:
(( اللهم عرفنی نفسك ، فانك ان لم تعرفنی ... )) 
(( خدایا ! خودت را به من بشناسان و اگر خودت را به من نشناسانی ، رسولت را نخواهم شناخت ، خدایا رسولت را به من بشناسان و گر نه حجتت را نخواهم شناخت . خدایا حجتت را به من بشناسان وگرنه از دنیا خود گمراه خواهم شد . )) 
ب ) جلوگیری از ابطال عمل : پذیرش و قبولی اعمال و جلوگیری از بطلان عمل در گرو پذیرفتن امام معصوم است .... امام باقر (ع) به زراره فرمود : ( اسلام بر 5 چیز بنا شده ، (( نماز ، زكات، حج ، روزه ، ولایت )) زراره میگوید عرض كردم ، كدام یك از آنها برتر است ، امام (ع) فرمود : ولایت زیرا كلید حاكم و حاكم و راهنمای آنها است . اگر مردی شب تا صبح را به نماز و روزه و به روزه سپری كند و و تمام ثروت خود را به صدقه بدهد و همه ساله به حج برود ، امام ولی خود را نشناخته باشد ، تا از او پیروی كند و تمام كارهایش به راهنمایی او باشد ، هرگز نزد خداوند اجر و ثوابی ندارد و از اهل ایمان نخواهد بود . 
ج ) رسیدن به حیات معنوی : پیامبر (ص) فرمودند : (( ای مردم هر كه بخواهد در زندگی همانند من باشد و مانند من بمیرد ، ولایت علی (ع) را بپذیرد و از امامان پس از او پیروی كند . )) 
د ) برای فرار از مرگ جاهلیت : در روایتی كه مورد پذیرش شیعه و سنی میباشد تصریح شده است كه هر كس امام زمالن خود را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا میرود 
قال رسول الله : (( من مات لم یعرف امام زمان مالت میت جاهلیه ) 
امام باقر میفرماید : (( هر كس بمیرد و امامی نداشته باشد ، مرگ او مرگ جاهلیت است و هیچ كس در این جهت معذور نیست تا امام خود را بشناسد )) 
رسول خدا فرمود : (( من انكر من القائم ولدی فی زمان غیبت فمات ، فقدمات میه جاهلیت ) ( هر كس منكر قائم از فرزندانم در زمان غیبتش بشود ، و در همان حال بمیرد ، قطعا به مرگ جاهلیت مرده است . )) 
شاید منظو از مرگ جاهلیت این باشد كه آنها نیز همانند افرادی كه بیش از اسلام در حال شرك و كفر مردند ، بمیرند .



خواندنی:

دان هرالد كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايي ، داراي تاليفات زيادي است اما قطعه كوتاهش با عنوان « اگر عمر دوباره داشتم » او را در جهان معروف كرد . با هم اين قطعه زيبا را مي خوانيم :
البته آب ريخته را نتوان به كوزه بازگرداند ، اما قانوني هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد .

اگر عمر دوباره داشتم مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر می شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى می گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت می دادم. به مسافرت بیشتر می رفتم. از کوههاى بیشترى بالا می رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا می کردم. بستنى بیشتر می خوردم و اسفناج
کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام که بسیار محتاطانه و خیلى عاقلانه زندگی کرده ام. ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظات سرخوشى داشت هام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر می داشتم....
من هرگز جایى بدون یک دماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر می کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه می رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه می دادم. از مدرسه بیشتر جیم مى شدم. گلوله هاى کاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى کردم. سگهاى بیشترى به خانه می آوردم. دیرتر به رختخواب مى رفتم و می خوابیدم. بیشتر عاشق می شدم.
به ماهیگیرى بیشتر می رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر می کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مى شدم. به سیرک بیشتر می رفتم.
در روزگارى که تقریبًا همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع می کنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع می پرداختم زیرا من با ویل دورانت موافقم که می گوید: شادی از خرد عاقل تر است.
اگر عمر دوباره داشتم، گل مینا از چمنزارها بیشتر می چیدم.
____________
نتيجه :
بياييد تا زندگيمون تموم نشده ، يك بار ديگه يه جور ديگه به زندگي نگاه كنيم كه تا وقتي زنده ايم ، آدم هاي اطرافمون دلشون واسمون تنگ بشه نه وقتي كه عمرمون تموم شد !